مازوخیسم

نتیجه حضور خیابانی آنها:
دیگر به بهانه ترس از حضور خیابانی آنها، نماینده محبوب ما حق حضور در قدرت را ندارد

نتیجه حضورهای خیابانی ما:
چون هر بلایی سر ما بیاورند باز هم به حضورهای خیابانی مان ادامه می دهیم، مثل آب خوردن، می توانند نماینده محبوب ما را حذف کنند
***
و ما کماکان به حضورهای خیابانی مان و هر حضور دیگری که مطلوبشان است ادامه خواهیم داد.

پیام یک آزاده جانباز به بنده

این پیام رو کسی برام فرستاده که در دوران دفاع مقدس، رزمنده داوطلب بوده و سالها در اسارت رژیم بعثی بوده، در اونجا شکنجه کشیده و جانباز هست. سالها است با بیماریها و دردهای جانبازیش سر می کنه.
ایشان در آموزش و پرورش معلمی می کنن و چون دغدغه فرهنگی دارن، برای نوجوانان شهرشون جلسات و برنامه های فرهنگی، تربیتی و روشنگرانه برگزار می کنن. بخونید پیامشون رو:

“آقای … عزیز سلام و احترام. آیا خبر ماجرای نهی درست است؟ اینگونه که از نوشته های اخیر شما متوجه می شوم گویا درست است. خواهشا بنده را بی اطلاع نگذار. حال و روزم اصلا خوب نیست. اگر بخواهد چهار سال دیگر […] مثل آقای رئیس جمهور روی کار باشند ترجیح می دهم بروم چند تا مرغ و خروس بخرم با آنان به سر برم و با دنیای باصطلاح سیاسی، اجتماعی نجس، پست، پلید و پلشت برای همیشه خدا حافظی کنم.”

مسیح

مسیح، سودای ریاست و حکومت نداشت. علم قیامی را بلند نکرده بود.
او فقط شهر به شهر سفر می کرد و با مردم از خدا، از مهرورزی، از آزادی، از عدالت سخن می گفت و ظهور «پسر انسان» و نزدیک بودن ملکوت خدا در زمین را مژده می داد. با این حال روحانیون یهود و حکام رومی، او را متهم به تفرقه افکنی و بدعت و انحراف کردند و دست در دست یکدیگر، قصد کردند او را به صلیب میخکوب کنند…

نیمه پر ماجرای کد

از حسنهای قضیه اخیر اینه که عمده کسانی که فقط “پرزیدنت احمدی نژاد” براشون مهم بود، کم کم دور دکتر رو خالی می کنن و اونایی که خود احمدی نژاد رو همه جوره می خوان باقی می مونن و این امتیاز کمی نیست.
دعا می کنم روز به روز کدهای بیشتری بیاد بیرون و این قضیه فروکش نکنه.

تطهیر القاعده، حزب بعث و داعش؟!!

بسیاری از بازداشت شدگان در زندانهای ابوغریب و گوانتامو، قبل از بازداشت، عضو گروه تروریستی القاعده و حزب جنایتکار بعث و گروههای تکفیری و آدمکش و بمبگذار مشابه بودند،
بسیاری از زندانیان این زندانها پس از آزادی، از گروههای زرقاوی و داعش و امثالهم سر در آوردند و جنایاتشان را در سرتاسر کره زمین می بینیم و بنابراین در حبس باقی ماندنشان به نفع بشریت بود،
با این حال ما به درستی به روند حاکم بر زندانهای ابوغریب و گوانتانامو معترض بودیم و هستیم و این اعتراض به معنای تطهیر القاعده و حزب بعث و داعش، نبود و نیست و اگر هم کسی آن را به این معنا تلقی کند منطقش آمریکایی است.

تحریف در معنای کلمه اسلام

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»
(سوره بقره، آیه ۲۰۸)

کلمه «اسلام» کلمه ای چند وجهی یا حداقل دو وجهی است. «تسلیم خدا بودن» تنها یک وجه آن است و وجه دیگر آن، صلح خواهی و رحمت و سلام و سلامت خواهی است.
با این حال اگر نگویم در «همه» ترجمه ها و تفسیرها، فقط وجه اول این کلمه راه یافته است در «بیشتر» آنها فقط وجه اول راه یافته است.
آیه ای که در بالا آمده است، نمونه ای است که بیشتر از بسیاری آیات دیگر، این وجه از کلمه «اسلام» را نشان می دهد.
اگر ابهامی در معنای دقیق «سِلم» در زبان عربی داریم، متونی همچون زیارت عاشورا، به خوبی چنین ابهامی را برطرف می کنند:
«انی “سِلم” لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
این جمله و البته متونی دیگر، سلم را در برابر حرب (جنگ) بیان می کند و روشن می کند که معنای سلم، صلح و دوستی است. با این حال نگاهی به ترجمه ها و تفاسیر موجود از قرآن نشان می دهد که حتی در مورد این آیه نیز بیشتر مترجمان و مفسران، سلم را «تسلیم بودن در برابر خدا» بیان کرده اند و تمایل داشته اند وجه دیگر این کلمه را نادیده بگیرند.
می توان تصور کرد اگر به یک مسلمان، از کودکی گفته شده بود تو مسلمانی و مسلمان بودن یعنی «تسلیم امر خدا و صلح طلب بودن»، روحیات و اخلاق و نوع مسلمانی او چه تفاوتی می کرد با وقتی که به او از کودکی گفته می شود مسلمان بودن یعنی «تسلیم امر خدا بودن.»
سوای اثر تربیتی چنین ترجمه ها و تفاسیری، مشکل بعدی، تصویری است که از اسلام در در چشم و دل غیرمسلمانان شکل می گیرد. تصویری که با اصلی ترین متنی که مورد رجوع مسلمانان است همخوانی ندارد و از عوامل این ناهمخوانی، ترجمه ها و تفاسیر هستند.

در مورد نامه جدید احمدی نژاد به اوباما

به طور حتم محبوبیت و شهرت بین المللی احمدی نژاد از اشخاصی همچون ماهاتیر محمد (رئیس جمهور سابق مالزی) بسیار بیشتر است.
وقتی ماهاتیر محمد، سالها بعد از پایان دوره ریاست جمهوری اش، خود را شخصیتی در اِشل بین المللی می بیند و از ظرفیت بین المللی و شهرت خود استفاده می کند و در سوابقِ همین چند سال اخیرش، نامه نگاری به «باراک اوباما»، «بنیامین نتانیاهو»، «مردم ایران» و… را می بینیم، اینکه محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۹۵ به باراک اوباما نامه بنویسد به هیچ وجه عجیب و نامتعارف نیست.

نمونه ای از سیاست خاورمیانه ای استعمار در خاورمیانه

الکساندر هیگ وزیر امور خارجه آمریکا در ملاقات آریل شارون (وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی) با وی در آمریکا در ماه می سال ۱۹۸۲، چند بار تکرار کرد که سیاست ایالات متحده در جنگ عراق و ایران این است که هیچیک از طرفین پیروز نشوند.
(رجوع کنید به اندرو و لسلی کاکبورن، «ارتباط خطرناک»، ترجمه محسن اشرفی، انتشارات اطلاعات، چاپ اول: ۱۳۷۱، صفحه ۵۱۳)
***
«خواست آمریکا در مورد جنگ عراق با ایران برای هر دو طرف، “نه پیروزی، نه شکست” بود.
بر اساس این سیاست، هنگامی که به نظر می رسید ایران در میدان های جنگ با شکست روبه رو شده است، با فروش اسلحه از جانب […] به ایران و تقویت رژیم اسلامی موافقت می کرد.»

(کنت آر. تیمرمن، «سوداگری مرگ» – The Death Lobby – ترجمه احمد تدین، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول: ۱۳۷۳، صفحه ۱۹۲)
توضیح: لازم به اشاره است که موضوع اصلی کتاب تیمرمن، تجهیز صدام توسط غرب و آمریکا برای مقابله با خطر انقلاب اسلامی است اما در قسمتهایی از کتابش به نحوه اجرای سیاست فوق الذکر (جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف) هم پرداخته است.
***
«من نقشه ای فراهم ساختم که مسیرهای جدیدا پیشنهاد شده برای احداث خطوط لوله جدید [صادرات نفت عراق از طریق عربستان] را نشان می داد و نموداری هم درست کردم که احتمال و شانس یک نفت کش را برای عبور سالم از خلیج فارس بررسی می کرد. در این هنگام این شانس حدود ۳۰ درصد بود. سیاست این بود که چنانچه این شانس به بالاتر از ۴۸ درصد می رسید موساد اطلاع دادن موقعیت نفت کش های هر یک از طرفین درگیری [ایران و عراق] را به دیگری آغاز می کرد. یک نفر را در لندن داشتیم که به سفارت هر دو طرف دعوا تلفن می کرد و با گرفتن ژست طرفداری هر یک از آنان اطلاعات را رد می کرد. هر دو طرف خواستار دیدن وی و پرداخت حق الزحمه اش بودند زیرا اطلاعات بسیار ذی قیمتی به آنها می داد. اما وی همیشه اظهار می داشت این کار را نه به خاطر پول، بلکه به خاطر میهن دوستی انجام می دهد. اجازه می دادیم بسیاری از نفت کش های دو طرف به سلامت بگذرند، اما به هنگام ضرورت کاری می کردیم که طرفین محل نفتکش یکدیگر را تشخیص داده و آنرا هدف قرار دهند. به این ترتیب تنور جنگ را گرم نگه می داشتیم. تا وقتی طرفین مشغول جنگ با یکدیگر بودند کسی به سراغ ما نمی آمد.»
(صفحه های ۱۷۶ و ۱۷۷ از ترجمه فارسی By Way Of Deception – «راه نیرنگ» – نوشته ویکتور استروفسکی – Victor Ostrovsky – مامور اطلاعاتی سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی، موساد که در سال ۱۹۹۰ در آمریکا منتشر شده است و چاپ اول ترجمه فارسی آن که محسن اشرفی آن را انجام داده در سال ۱۳۷۰ توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است.)
***
پی نوشت: از نظر برخی انحراف یابان، پرداختن به قضیه مک فارلین وقتی چماقی علیه رفسنجانی و روحانی باشد، ثواب و واجب و هنگامی که در تایید یکی از دیدگاههای احمدی نژاد (تمایل استکبار به شعله ور بودن جنگ در خاورمیانه و تضعیف دو طرف هر درگیری در این منطقه) باشد حرام و ضدانقلابی و  تقدس زدایی از دفاع مقدس است.

دعوت به آزادی، دعوت به اصل انقلاب

دکتر احمدی نژاد روز گذشته در سفر مشهد گفته اند: چرا بعد ۳۷ سال، اسم آزادی را می بریم عده ای ترش می کنند؟

مناسب دیدم یادداشتی را که دو ماه پیش به دوستان سایت مستبین دادم و در آنجا منتشر شد در اینجا باز نشر کنم:
***
در یکی از یادداشتهای قبلی به اهمیت «آزادی» در قانون اساسی جمهوری اسلامی، که بر اساس مقدمه خودش، «زمینه تداوم انقلاب در داخل و خارج کشور را فراهم می کند»، اشاره کردیم.

می توان ادعا کرد در ۳۷ سال گذشته به همان نسبت که از «آزادی»، غفلت کرده ایم، از مسیر انقلاب و انقلابی بودن منحرف شده ایم.

مهمترین شعار انقلاب اسلامی ایران، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. حتی می توان گفت استقلال، همان آزادی در سطح بین المللی است و در این شعار، دو بار بر آزادی تاکید شده است.

سرودهای انقلابی را به خاطر بیاوریم. به صورت فی البداهه این عبارات در ذهنمان تکرار می شوند:

«این بانگ آزادی است، کز هر کران خیزد/فریاد انسان هاست کز نای جان خیزد …»
«ما حافظ آزادی و اسلام و قرآنیم/ ما در پی آسایش و معراج انسانیم …»
«قسم به اسم آزادی/ به لحظه ای که جان دادی …»
«فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم / نه ظلم و نه زنجیری، در اوج خدا هستیم…»

بزرگترین میدان پایتخت ایران که مرکز بزرگترین تجمعات انقلابی هم بود و هنوز بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب در آن برگزار می شود، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، «آزادی» نام گرفت. تغییر نامی که در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک کشور نیز صورت گرفت.

شعار در بهار «آزادی»/ جای شهدا خالی از جمله شعارهایی بود که روی اسکناس های طراحی شده پس از انقلاب نقش بست و هنوز که هنوز است واحد معامله طلا که نام پهلوی را بر خود داشت، سکه بهار «آزادی» نام دارد.

پس یک انقلابی نمی تواند از «آزادی» غافل باشد و آزادیخواه نباشد و به همان نسبت که دچار چنین غفلتی باشد انقلابی نیست یا می توان گفت مفهوم انقلاب دچار تحریف و انحراف شده است. دعوت به آزادی، دعوت به اصل انقلاب است.

اما چرا آزادی مهم است؟ به دلایل مختلف، از جمله اینکه شان آزادی آنقدر بالاست که ارزشهای متعالی عدالت و قسط برای تحقق آزادی هستند.
فرض کنیم در جامعه ای زندگی می کنیم که هیچکس مانع گزینش ها و رفتارهای دیگران نمی شود، هرکس هرچیزی می خواهد بدون اینکه هیچ قانون و عرفی مانع او شود می خرد و هرجایی بخواهد می رود، در هر رشته و محلی که بخواهد می تواند تحصیل علم کند و هرچه بخواهد می پوشد و در کل هیچ قانون و عرف منع کننده ای در این جامعه وجود ندارد. (این فرض را برای فهم موضوع در نظر می گیریم نه اینکه بخواهیم قانون را به طور کلی نفی کنیم.)

فرض دوم ما هم این باشد که در این جامعه، فاصله طبقاتی موج می زند. عده ای واحد پول توجیبی شان میلیارد است و عده ای ریال و آن عده که واحد پولشان ریال است با کار فراوان هم نمی توانند این واحد پول را تغییر دهند.

آیا می توان چنین جامعه ای را به صرف نبود هیچ قانون و عرف منع کننده ای آزاد خواند؟

البته من در این جامعه، هرچیزی را که اراده کنم برای تهیه آن مانع عرفی و قانونی ندارم، اما سرمایه ای هم برای تهیه اش ندارم و شرایط فراهم کردن این سرمایه را هم ندارم. پس آزاد نیستم.

آزادی، صرفا نبود موانع بی مورد قانونی و عرفی نیست، بلکه آزادی، مهیا بودن همه شرایط تحقق اراده است. قانون و عرف، می توانند دو مانع از موانع تحقق اراده باشند نه همه آن موانع. مانع مهم دیگر، بی عدالتی است.

نتیجه آنکه شرط مهم تحقق اراده (آزادی)، عدالت است و در صورت جریان عدالت در یک جامعه میتوان ادعا کرد آن جامعه آزاد است. آزادی مهم است چون ارزش متعالی عدالت، برای تحقق آن است.

مستبین/ ۱۱ خرداد ۹۵
http://mostabin.com/89899

تاملی در قانون اساسی

آرمانشهر: کامنت یکی از دوستان، انگیزه ای شد که دو تا از یادداشتهایم برای سایت مستبین را در اینجا بازنشر کنم. اولی را امروز منتشر می کنم و دومی باشد ان شاءالله برای دو سه روز دیگر.
***

قانون اساسی، الگویی است که نظام حکومتی یک کشور از روی آن ساخت می یابد. می توان گفت: «نظام» بر روی کاغذ، می شود «قانون اساسی» و «قانون اساسی» در عمل می شود «نظام».
پس یک معیار برای ارزیابی استقرار یا سقوط یک نظام، میزان تطابق آن با قانون اساسی اش است:
نظامی که در حد قابل قبولی با قانون اساسی اش تطابق داشته باشد، نظامی استقرار یافته است و نظامی که در حد قابل قبولی با قانون اساسی اش تطابق نداشته باشد، نظامی هنوز مستقر نشده، یا ساقط و براندازی شده است.
در مقدمه «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» آمده است:
«قانون اساسی، … زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند.»
گفتیم «قانون اساسی» در عمل، همان «نظام» است. پس:
«نظام جمهوری اسلامی، زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند.»
به عبارت دیگر آنچه موضوعیت دارد انقلاب است و جمهوری اسلامی، طریقیت دارد. و اما کدام انقلاب؟
آمارگیری از کلیدواژه های به کاررفته در یک متن و مقایسه آمار آنها با یکدیگر، راه میانبری برای تحلیل و شناخت آن متن است.
در «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» واژه «آزادی» ۱۷ بار، واژه «استقلال» ۱۵ بار، واژه «عدالت» ۸ بار، واژه «قسط» ۴ بار و واژه «وحدت» ۵ بار به کار رفته است.
پس وقتی یک دوستدار انقلاب اسلامی بر شعار «آزادی» تاکید می کند، اصل را باید بر آن گذاشت که او دغدغه احیاء و استقرار جمهوری اسلامی و مقابله با سقوط آن را دارد؛ نظامی که آن را وسیله تداوم انقلابش می بیند.
آیا در ۳۷ سال گذشته بر این مبنا قضاوت کرده ایم؟
***
منتشر شده در سایت مستبین مورخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ به آدرس:
http://mostabin.com/89575