در مورد انتخابات ۱۳۹۶

 نکته اول

آزادی عمل هرچند کنترل شده و محدود احمدی نژاد و احمدی نژادیها از سال ۹۲ تاکنون، تا حد زیادی معلول این واقعیت بود که می شد از احمدی نژاد (البته بدون اینکه خودش بخواهد)، به عنوان لولو و تهدیدی روانی برای مهار روحانی و دولتش استفاده کرد.

نکته دوم

احمدی نژاد حتی اگر قصد داشته باشد دیگر هیچگاه به ریاست جمهوری نرسد در صورتیکه از سوی دیگران تهدیدی برای دو دوره ای شدن ریاست جمهوری یک رئیس جمهور اصولگرا تلقی شود، کمتر تحمل خواهد شد.

نکته سوم

در انتخابات سال ۹۶، حتی اگر یک اصولگرا به پیروزی برسد، نه برجام لغو خواهد شد، نه fatf، نه اقدامی جدی برای هدفمندی یارانه ها و حذف یارانه های رانتی و تقسیم درآمد ذخایر زیرزمینی ملی، میان ایرانیان صورت خواهد گرفت، نه نظام بانکی اصلاح خواهد شد.

 نکته چهارم

از طرفی احمدی نژاد در حد لولویی برای روحانی و اصلاح طلبان تحمل میشود و از طرف دیگر اصولگرایان و حامیانشان در مورد توانایی پیروزی شان بر روحانی و اصلاح طلبان بدون احمدی نژاد دو به شک هستند و اطمینان کافی ندارند.
این شک و فقدان اعتماد به نفس، عامل دیگری برای تحمل شدن احمدی نژاد و احمدی نژادیها و خودداری کانونهای قدرت طلب از خشک کردن ریشه احمدی نژاد و احمدی نژادیها است. روشن است که اگر این شک برطرف شود و کانونهای قدرت طلب به طریقی (مثلا پیروزی بر روحانی و اصلاح طلبان) اعتماد به نفس پیدا کنند و مطمئن شوند دیگر هیچ نیازی به احمدی نژاد ندارند، مولفه دیگر امنیت حداقلی احمدی نژادیها از بین خواهد رفت.

جمع بندی ۴ نکته گذشته

تا این لحظه و در شرابط فعلی، سیاست پیشنهادی بنده در انتخابات پیش رو، نحوه ای از مشارکت در انتخابات است که امنیت عزیزترین کسانمان با نتیجه آن بهتر تامین شود.

انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه و یمنعه
————-
اللَّهُمَّ لا تُسَلِّطْ عَلَیْنَا مَنْ لا یَرْحَمُنَا

(احتمالا و ان شاءالله ادامه دارد)

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://t.me/armanha_tk
در این کانال، علاوه بر مطالبی که در اینجا منتشر می کنم، مطالب روزمره تر و مطالب فوروادی از دیگران هم منتشر می شود.

در مورد دیدار احمدی نژاد از آرامگاه کوروش در پاسارگاد

اینکه آیا بنای پاسارگاد، واقعا آرامگاه کوروش است، اینکه کوروش چه شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا می توان فهمید کوروش چجور شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا شخصیت کوروش، شخصیتی واقعی است یا ساختگی، اینکه آیا تاریخ ایران، تاریخی ۲۵۰۰ ساله است یا ۷ هزار ساله، اینکه چه کسانی در دوره های گذشته کوروش گرایی را ترویج کردند و قصدشان چه بوده است و سئوالهایی از این دست، سئوالهایی هستند البته مهم که بنده نیز زمانی درگیرشان بوده ام و در جای خود، پرداختن به آنها را لازم می دانم.

اما این سئوالها، سئوالهای پسینی هستند. قبل از آنها، سئوالهای دیگری هستند که وقتی به جوابی برای آنها رسیدیم و در مورد آنها به اجماع و توافق رسیدیم، تازه می توانیم بیاییم سر سئوالهای گفته شده بحث یا دعوا کنیم.

سئوالهای پیشینی و مهمتر از این قرارند:

– آیا اگر بر فرض روشن شود سابقه تاریخی ایران، ۷۰۰۰ سال است، کسانی حاضر هستند که نماد یا نمادهایی از ۷۰۰۰ سال پیش، به عنوان نماد ایرانیت مطرح باشند یا مورد تجلیل قرار بگیرند یا این نمادها صرفا باید مربوط به تاریخ ایران بعد از اسلام باشند؟

– آیا عِرق و غیرت داشتن روی ملیت و وطن و افتخار کردن به تابعیت یک کشور و غرور داشتن به آن، حسی مثبت است یا حسی منفی و تقویت آن در مردم یک کشور، لازم و حیاتی است یا خیر و آیا پرداختن به افتخارات تاریخی، یکی از راههای تقویت این عرق و غیرت و افتخار هست یا خیر؟
به استقلال کدام کشور راحتتر می توان تعرض کرد؟ کشوری که مردمش غرور ملی دارند یا کشوری که مدام به مردمش یادآوری شود تنها در صنعت بزباش توانایی دارید؟

– آیا اگر روشن شود سابقه تاریخی ایران بیشتر از ۱۴۰۰ سال است، این سابقه به گونه ای است که در تقابل با تاریخ ۱۴۰۰ ساله پس از اسلام قرار دارد یا این دو دوره، در امتداد طبیعی یکدیگر قرار دارند؟

– اگر تاریخِ هزاره های پیش از اسلامِ ایران با تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در یک امتداد هستند، چرا کسانی به اسم مسلمانی، همیشه و در همه حال باید نسبت به مطرح شدن عناصری از تاریخ ایران باستان، واهمه داشته باشند؟

– اگر به عکس، تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در تقابل با تاریخ قبل از آن است، فایده گوشزد کردن این تقابل و دمیدن در آن چیست؟ ما را با مردم کشورهای مسلمانِ همسایه مان همدل تر می کند یا منزوی مان می کند؟ و آیا این انزوا به نفع ایرانیت ماست؟
آیا تذکر این تقابل و تاکید بر آن، مسلمانی مردم ما را تقویت می کند یا به پروژه اسلام گریزی کمک می کند؟

برای بنده، جواب این سئوالها روشن است:

غیرت ملی در عین جهانی اندیشی، برای مردم تمام کشورها و از جمله مردم ایران لازم است و یکی از راههای تقویت این غیرت نیز یادآوری مدام پیشینه و افتخارات تاریخی است.

به خوبی می دانم اگر به جای مقبره کوروش، سفال هنرمندانه ای از تپه سیلک کاشان هم تجلیل و نماد شود، باز هم صدای عده ای در می آید که چرا مثلا مسجد شیخ لطف الله را رها کرده اید و رفته اید سراغ تاریخ قبل از اسلام.

ایرانی بودن را در تقابل با مسلمان بودن نمی بینم.

دامن زدن به تقابل اسلام و ایران را موجب تضعیف مسلمانی مردم ایران از یک سو و انزوای وطنم در میان مردم کشورهای همسایه و تضعیف امنیت و جایگاه ایران می بینم.

با توجه به تمام این پاسخها است که وقتی می بینم شخصیتی مسلمان، انقلابی، جهانی اندیش و امام زمانی همچون احمدی نژاد، از کوروش تجلیل می کند، جایی برای پرداختن به سئوالهای ابتدای نوشته ام نمی بینم.
صِرف تجلیل چنین شخصی از کوروش، به خودی خود نشان می دهد جوابهای شخصی چون من و آن فرد مسلمانِ انقلابیِ جهانی اندیشِ امام زمانی به سئوالهای پیشینی گفته شده، یکی است. پس لازم می شود در حد بضاعت ناچیزم، از اقدام او در بزرگداشت کوروش حمایت کنم.

می توان حدس زد وطن فروشها و اسلام ستیزان نیز در عمل احمدی نژاد، همین جوابها را به سئوالات گفته شده مستتر می بینند که نه تنها تاکنون از چنین اقداماتی در کارنامه او حمایت نکرده اند، بلکه یا آنها را بایکوت و سانسور کرده اند یا همواره با تمسخر و عصبانیت و توهین، بازتابشان داده اند.

در این میان آنچه جای سئوال و تعجب است، همراهی برخی حزب اللهی ها با استقلال ستیزان و اسلام ستیزان در این بایکوت یا عصبانیت است.

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://t.me/armanha_tk

ممنوع التصویری هوشمندانه احمدی نژاد

به قصد تهیه مطلبی در مورد افزایش محدودیتها در حوزه فرهنگ و هنر در دو سه سال گذشته، مشغول جستجو در آرشیو گزارش ها و خبرها بودم. به یادداشتی از محمد معتمدی (خواننده) رسیدم که اوایل آذرماه گذشته در اینستاگرام خود منتشر کرده بود. معتمدی چنین نوشته بود:

«روح استادم محمدرضا لطفی شاد. بعضی حرفهایشان را هرچه بیشتر می گذرد بیشتر درک می کنم. ایشان خیلی موافق حضور من در صدا و سیما نبودند و به بنده می فرمودند:

تلویزیون ایران در موسیقی هنرمندان منتخبی دارد که روی آنها سرمایه گذاری کرده. نباید توقع داشته باشی به اندازه آنها به شما فضا بدهند. حق هم دارند. شما هم اگر روی یک پروژه ای سرمایه گذاری کنید طبیعی است که روی پروژه خودتان تبلیغات کنید، نه برای پروژه دیگران. شما در پروژه آنها نیستی. این مراودات جسته گریخته صدا و سیما با شما برای این است که عنوان ممنوع الکاری را از شما بگیرند. ممنوع الکاری یک برد تبلیغاتی دارد که آن را هم به شما نمی دهند.
روح استاد عزیزم شاد، با پند های پدرانه اش.»

لب مطلبی که از مرحوم محمدرضا لطفی نقل شده این جملات است که دوباره آنها را تکرار می کنم:

«این مراودات جسته گریخته صدا و سیما با شما برای این است که عنوان ممنوع الکاری را از شما بگیرند. ممنوع الکاری یک برد تبلیغاتی دارد که آن را هم به شما نمی دهند.»

مرحوم لطفی یک مصداق و نمونه از یک اصل کلی را برای شاگردش بیان کرده است. اینکه اگر هدف، مقابله با شهرت و محبوبیت و مطرح شدن یک شخص باشد، سانسور نیم بند و اعلام نشده او، از بایکوت کامل و اعلام شده او اثر بیشتری دارد.

مقایسه کنیم رفتاری را که صدا و سیما و رسانه های وابسته به مراکز رسمی قدرت، به هر دلیلی در قبال دو رئیس جمهور پیشین کشور در پیش گرفته اند: یکی به طور رسمی و اعلام شده، ممنوع التصویر و مورد بایکوت است و دیگری هم البته سانسور است اما به صورت اعلام نشده، غیررسمی و نیم بند (احمدی نژاد).

مثالها فراوانند: در روز انتخابات اخیر مجلس، صدا و سیما، رای دادن سران نهضت آزادی را پخش می کند، اما هیچ تصویر و مصاحبه ای از رای دادن محمود احمدی نژاد پخش نمی کند. در مراسم عزاداری بیت رهبری در محرم گذشته، محمود احمدی نژاد در کنار مقام معظم رهبری نشسته است و تلویزیون هم به مدت دو ساعت این مراسم را پخش می کند، اما یا تصویری از شخص رهبری پخش نمی شود یا تقریبا تمام کادرهایی که از ایشان پخش می شوند ، کادرهای بسته و تک نفره اند تا معلوم نباشد احمدی نژاد در کنار ایشان نشسته است. در سفر اخیر احمدی نژاد به جیرفت، با کمترین تبلیغات و بدون لشکرکشی های اتوبوسی، دهها هزار نفر به استقبال او می آیند اما این استقبال چشمگیر در تمام خبرگزاریهای کشور بایکوت می شود و مثالهای متعدد دیگر. تاکید می کنم، واقعا متعدد.

با تمام این احوال، تاکنون هیچ مقامی به صورت رسمی، ممنوع التصویری احمدی نژاد را اعلام نکرده است و به هر حال در سه سال گذشته، پنج یا شش باری، گیریم که اغلب بسیار گذرا و در لانگ شات، او را در گزارشهای صدا و سیما دیده ایم؛ همان «مراودات جسته گریخته صدا و سیما» که مرحوم لطفی به شاگردش گفته است، که زبانی نتواند ادعا کند احمدی نژاد ممنوع التصویر است، که همان «برد تبلیغاتی ممنوع التصویری» را هم به او نداده باشند. و در سوی دیگر ماجرا، رییس جمهور اسبق است که صرفا و به عنوان نمونه، مروری بر صفحه اینستاگرام ایشان، معلوم می کند برچسب «ممنوع التصویری» در عمل چه موهبت ارزشمندی به ایشان بوده است. موهبتی که یک چشمه از برکات آن را در ویدئوی اینترنتی ایشان در انتخابات اخیر مجلس دیدیم.

احمدی نژاد، شخصیت سانسور شده ای است که هوشمندانه، حتی «برد تبلیغاتی ممنوع التصویری» را از او دریغ کرده اند.

منتشر شده در سایت مستبین / ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵:
http://mostabin.com/89668

لزوم مبارزه با عدالتخواهی گزینشی

بخشی از گونه های پر شمار «عدالتخواهی گزینشی»:

۱- عدالتخواهی که به بهانه ظلم و استکبار خارجی چشمش را به ظلم و استکبار داخلی می بندد.
۲- عدالتخواهی که به بهانه مبارزه با ظلم و استکبار داخلی، چشمش را به ظلم و استکبار خارجی می بندد.
۳- عدالتخواهی که مطالبه اش برای عدالت در داخل کشور، فقط از قوه مجریه است.
۴- عدالتخواهی که مطالبه اش برای عدالت در داخل کشور، فقط از قوه قضائیه است.
۵- عدالتخواهی که مطالبه اش برای عدالت در داخل کشور، فقط از شهرداری است.
۶- عدالتخواهی که از نقش بانکها در  انواع بی عدالتی غافل است.
۷- عدالتخواهی که مطالبه اش برای عدالت، فقط از قوه مجریه و قوه قضائیه و شهرداری است و مطالبه ای در مورد بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، کمیته امداد، آستان قدس رضوی، سازمان اوقاف و امور خیریه، بنیاد تعاونهای دستگاههای نظامی، دادگاه ویژه روحانیت، عملکرد اقتصادی مراجع تقلید و امثالهم ندارد.
۸- عدالتخواهی که از میان فیشهای نجومی، املاک نجومی، پاکتهای نجومی (مداحان)، دستمزدهای نجومی (بازیگران، فوتبالیستها و مجریان تلویزیونی) فقط یک یا بعضی از آنها را می بیند و به آنها معترض است و در مورد مابقی یا ساکت است یا آنها را توجیه می کند.
۹- عدالتخواهی که مطالبه اش از قوه قضائیه فقط در زمانهایی گل می کند که گذار دوستان خودش به قوه قضائیه بیفتد.
۱۰- عدالتخواهی که مطالبه اش از قوه قضائیه، صرفا در حوزه عملکرد این قوه در برخورد با مفاسد اقتصادی است و در مورد عملکرد این قوه در نحوه بازداشتها، بازداشتهای موقت، انفرادیها، پرونده سازیها، حقوق متهمان و بازداشتی ها، وضعیت زندانها، عادلانه بودن صدور احکام و … مطالبه ای ندارد.
۱۱- عدالتخواهی که مطالبه ای در مورد رعایت حق الناس در دستگاههای مختلف امنیتی و بازداشتگاههای وابسته به آنها ندارد.
۱۲- عدالتخواهی که فقط دنبال احقاق حق در حوزه های اقتصادی است و به پایمال شدن انواع دیگر حقوق مردم، کاری ندارد.
و…

از مصادیق بزرگ بی عدالتی، همین «عدالتخواهی های گزینشی» است و یک عدالتخواه واقعی، با «عدالتخواهی گزینشی» نیز مبارزه می کند.

به کانال تلگرامی آرمانشهر  https://telegram.me/armanha_tk بپیوندید.

بازی رسانه ها با معیشت مردم

دیروز یکسری از رسانه ها قیمت دلار را ۴۱۵۰ تومان اعلام کردند.
دوستی همان دیروز، قدری دلار به قیمت ۳۷۰۰ تومان فروخته بود و می گفت قیمت ۴۱۵۰ تومانی که برخی رسانه ها اعلام می کنند، قیمت واقعی نیست. به سایتهای مرجع اعلام نرخ ارز هم که مراجعه کردم، قیمت دلار را در حد ۳۹۰۰ تومان نشان می دادند.
اثر بالاتر از قیمت واقعی اعلام کردنِ ارزش دلار در رسانه های منتقد دولت چیست؟
هجوم خریداران ارز، برای خرید ارزی که تصور می شود قیمتش رو به رشد است، بالا رفتن تقاضا و در نتیجه بالا رفتن قیمت ارز!
البته قیمت واقعی ارز هم رو به بالا رفتن است و دیر یا زود به طور طبیعی بالاتر هم خواهد رفت، ولی نهایت درندگی و توحش است که به خاطر مخالفت با دولت، با کار رسانه ای، به بالا رفتن قیمت ارز کمک شود و معیشت میلیونها انسان تحت تاثیر قرار بگیرد.
خدا را شکر که همچون سالهای ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱، همه رسانه های چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا و داخلی و خارجی، مخالف دولت وقت نیستند تا این بازی کثیف رسانه ای به اندازه آن زمان موثر واقع شود.
از دوستان عدالتخواه و احمدی نژادی هم که زمانی به حق، مخالف چنین کثیف کاریهایی بودند، توقع می رود به قدر ذره ای به این کثیف کاری رسانه ای کمک نکنند.

پیروزی ترامپ و مارپیچ سکوت

پیروزی ترامپ بار دیگر نشان داد، جماعتی که مقهورِ «مارپیچِ سکوتِ» ساخته شده توسط رسانه ها و دنباله هایِ خودنما و حرافشان در محیطهای عمومی می شوند، تنها در صندوقهای انتخابات به خوبی می توانند رخ نمایی کنند.
چنین وضعی، همزمان تاسف بار و خوشحال کننده است:
تاسفبار به این دلیل که ترس، بد است و دیگر اینکه می شود در برخی جاها، رای اکثریت یا جمعیتِ قابل توجهِ ساکت شده را به دلیل ناهمخوان بودنش با فضایِ نمایشیِ ایجاد شده توسط حرافانِ دنباله رویِ رسانه ها در جامعه انکار کرد،
و خوشحال کننده است به این دلیل که «مارپیچ سکوت»، «گاهی» خودِ پدیدآورندگانش را در مورد متن جامعه فریب می دهد و این فریب خوردگی، آنها را در بزنگاهها از متن جامعه شکست می دهد؛ نتیجه برآورد غط از جامعه، در نهایت، شکست و بهت زدگی است.

چهارده سال وبلاگنویسی مستمر

به نظرم انگشت شمار باشند وبلاگهای فارسی زبانی که هم از سال ۱۳۸۱ شروع به فعالیت کرده باشند، هم تا امروز بدون وقفه به روز شده باشند و هنوز در مهر ۱۳۹۵ فعال باشند. آرمانشهر یکی از همین معدود وبلاگها است. ۲۱ مهر ۱۳۸۱ اولین پست وبلاگی ام را نوشتم و از دیروز آرمانشهر وارد پانزدهمین سال عمر خود شد. آرشیو ۱۴ ساله آرمانشهر نیز همچنانکه می بینید در اینجا موجود و قابل پیگیری است:

http://armanha.tk/?page_id=2799

خیلی دوست داشتم در این روزها از برخی خاطرات شیرین و تلخ این ۱۴ سال، دوستان وبلاگی این دوره، درسها، تغییرها و نکته هایش بنویسم که متاسفانه فرصت نشد. اگر فرصت شد ان شاءالله خواهم نوشت.

ایرانیان با این تصویرسازیها و شعارها و آرمانها بود که انقلاب کردند

“آن عامى که به عالم خرده می‌‏گیرد و می‌‏گوید این کار شما خلاف به نظر می‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که «برو، عالم را با جاهل بحثى نیست»، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه‏ اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح ‏دان، نه عالمى ره‌‏شناس.
آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می‌‏شنود که «من رئیس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشکیلاتى یا حزبى کجا رفته؟» باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتى است که بر مسند کبریایى تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبرى نیست.
جامعه اسلامى جامعه هوشیارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهایى بیجا و نه زبان‌‏دار، به این معنا که بره نیست. جامعه بره‌‏ها نیست؛ جامعه آدمهاست. آدمی‌ که انتقاد می‌‏کند و در کار همه دقت می‌‏کند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترمتر است؛ پاسدارى از آیین حق و آیین عدل، فضیلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانیت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمایت از نور…
انسانها فرمان مى‏ برند اما از فرمانده‏ اى که براى دیگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مى‏ داند. فرمان مى‏ برند، ولى با حفظ حق انتقاد، با حفظ حق رسیدگى و پرسش…”

(از کتاب «بایدها و نبایدها؛ امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن»، متن سلسله جلسات تفسیر قرآن شهید سیدمحمد بهشتی در سالهای پیش از انقلاب، نشر بقعه، سال ۱۳۷۹، صفحه های ۶۸ و ۶۹)

مطرودان بعدی کشتی نظام

مطرودان آینده کشتی نظام، تیپهایی هستند که با عناوینی همچون “جبهه پایداری” و “حزب اللهی” از آنها یاد می کنم. تیپهایی که پنج شش سال است بر سر شاخه نشسته اند و بن می برند.
سرنوشت محتوم اینان:
– یا طرد و انزوا در صورت اصرار بر هویت خود است.
– یا استحاله و دست کشیدن از آرمانهای خود و تغییر ماهیت و محافظه کاری و حل شدن در مناسبت سیاست بازانه و ساخت و پاخت با آنهایی که اساسا در تمایز با آنان هویت یافته بودند.

دسته ای از این جوانان و میان سالان نیز البته هویت خود را حفظ می کنند و در ظاهر طرد نیز نمی شوند، چون به ادامه حیات غم انگیزشان در گردوبازی خانه هایی همچون شبکه افق، بنیاد خاتم الاوصیاء، منا، عروج، اشراق، جبهه فکری و… قانع هستند.
کشتی نظام به مسیر خود می رود و این جوانان در این گردوبازی خانه ها، انرژی شان تخلیه می شود و با آرمانگرایی کنترل شده و بی خطر و اثر خود دلخوشند.
————————
تفنگت را به سمت من گرفتی، غافل از اینکه اعدامی بعدی خودت هستی برادر…

ناگفته های جدید احمدی نژاد در مورد حواشی اعتراضات سال ۸۸

چه کسانی با تلاش برای برطرف کردن دوقطبی ها همراهی نکردند؟!

آنچه در ادامه آمده است بخشی از سخنرانی محمود احمدی نژاد در دیدار جمعی از اهالی قلم با وی در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ است که متن کامل آن را سایت رسمی وی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۵ منتشر کرده است. البته خود بنده نیز جزو حاضران در این جلسه و شنوندگان این جملات بودم:

«من به نظرم دوستانِ ما، برادران و خواهرانِ عزیزِ ما که دست به قلم می برید، هدف ارشاد است. حتی وقتی نقد می کنید. ما حق نداریم راه را بر هیچکس ببندیم. طوری حرف نزنیم که این دیگر امکان بازگشت ندارد. حق نداریم. آخر به چه حقی ما می توانیم به خودمان اجازه دهیم؟
یادم است بعد از انتخاباتِ هشتاد و هشت ما رفتیم خدمتِ بعضی از این آقایان گفتیم آقا بالاخره این یک مشکلی در جامعه است و باید درمانش کنیم. هر دفعه یک پرچم بلند می شود و سیزده، چهارده میلیون پای ثابت دارد. این برای کشور خطرناک است. اصلا دو قطبی است و جامعه دو بخشی می شود و ممکن است در آینده مشکلات سنگینی ایجاد شود. این را باید یک طوری حلش کنیم.
چیست مشکل؟ مشکل از آن هاست؟ از ماست؟ مشکل اعتقادی است؟ رفتاری است؟ برخوردِ بدی شده است؟ ضعفی در جایی هست؟ بی توجهی ای شده است؟ خواسته حقی هست که جلویش گرفته شده است؟ چه هست؟ بالاخره ده ها احتمال است. یکی از آن عزیزان گفت آقا دیگر ول کن این ها خراب شدند رفته و تمام شده است. من گفتم متوجهی چه می گویی عزیزِ من؟ یعنی سی و خرده ای سال از انقلاب گذشته است. چهارده میلیون رای دهنده یعنی با خانواده هایشان بیست و پنج میلیون جمعیت فاتحه؟ پس کارمان تمام شده است و باختیم! ما گفتیم هفت میلیارد را می خواهیم پایِ این پرچم بیاوریم. وقتی می گویی خراب شده اند یعنی باید پاکشان کرد.
بعد گفتم یک نگاهی به خودمان بیاندازیم. ما اشکال نداشتیم؟ ضعف نداشتیم؟ بد برخورد نکردیم؟ چرا فکر می کنیم ما مطلقیم؟ چون یکی از من بدش آمد می گویی بی دین! از تو بدم می آید می گویی ضد ولایت فقیه!
آقا من تو را قبول ندارم! نه اینکه آن شصت کیلو، هفتاد کیلو، نود کیلوی تو را قبول ندارم! آن فکرت را قبول ندارم. اینجا حوزه، حوزه اندیشه و نظر است. تبر که نیست بزنی درب و داغان کنید. باید بنشینی و قانع کنی! با فرمان هم درست نمی شود. نخیر انسان است و باید قانع بشود. باید باور کند. استدلال می خواهد.»

لینک به متن کامل: +