پیروزی ترامپ و مارپیچ سکوت

پیروزی ترامپ بار دیگر نشان داد، جماعتی که مقهورِ «مارپیچِ سکوتِ» ساخته شده توسط رسانه ها و دنباله هایِ خودنما و حرافشان در محیطهای عمومی می شوند، تنها در صندوقهای انتخابات به خوبی می توانند رخ نمایی کنند.
چنین وضعی، همزمان تاسف بار و خوشحال کننده است:
تاسفبار به این دلیل که ترس، بد است و دیگر اینکه می شود در برخی جاها، رای اکثریت یا جمعیتِ قابل توجهِ ساکت شده را به دلیل ناهمخوان بودنش با فضایِ نمایشیِ ایجاد شده توسط حرافانِ دنباله رویِ رسانه ها در جامعه انکار کرد،
و خوشحال کننده است به این دلیل که «مارپیچ سکوت»، «گاهی» خودِ پدیدآورندگانش را در مورد متن جامعه فریب می دهد و این فریب خوردگی، آنها را در بزنگاهها از متن جامعه شکست می دهد؛ نتیجه برآورد غط از جامعه، در نهایت، شکست و بهت زدگی است.

چهارده سال وبلاگنویسی مستمر

به نظرم انگشت شمار باشند وبلاگهای فارسی زبانی که هم از سال ۱۳۸۱ شروع به فعالیت کرده باشند، هم تا امروز بدون وقفه به روز شده باشند و هنوز در مهر ۱۳۹۵ فعال باشند. آرمانشهر یکی از همین معدود وبلاگها است. ۲۱ مهر ۱۳۸۱ اولین پست وبلاگی ام را نوشتم و از دیروز آرمانشهر وارد پانزدهمین سال عمر خود شد. آرشیو ۱۴ ساله آرمانشهر نیز همچنانکه می بینید در اینجا موجود و قابل پیگیری است:

http://armanha.tk/?page_id=2799

خیلی دوست داشتم در این روزها از برخی خاطرات شیرین و تلخ این ۱۴ سال، دوستان وبلاگی این دوره، درسها، تغییرها و نکته هایش بنویسم که متاسفانه فرصت نشد. اگر فرصت شد ان شاءالله خواهم نوشت.

ایرانیان با این تصویرسازیها و شعارها و آرمانها بود که انقلاب کردند

“آن عامى که به عالم خرده می‌‏گیرد و می‌‏گوید این کار شما خلاف به نظر می‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که «برو، عالم را با جاهل بحثى نیست»، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه‏ اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح ‏دان، نه عالمى ره‌‏شناس.
آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می‌‏شنود که «من رئیس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشکیلاتى یا حزبى کجا رفته؟» باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتى است که بر مسند کبریایى تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبرى نیست.
جامعه اسلامى جامعه هوشیارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهایى بیجا و نه زبان‌‏دار، به این معنا که بره نیست. جامعه بره‌‏ها نیست؛ جامعه آدمهاست. آدمی‌ که انتقاد می‌‏کند و در کار همه دقت می‌‏کند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترمتر است؛ پاسدارى از آیین حق و آیین عدل، فضیلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانیت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمایت از نور…
انسانها فرمان مى‏ برند اما از فرمانده‏ اى که براى دیگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مى‏ داند. فرمان مى‏ برند، ولى با حفظ حق انتقاد، با حفظ حق رسیدگى و پرسش…”

(از کتاب «بایدها و نبایدها؛ امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن»، متن سلسله جلسات تفسیر قرآن شهید سیدمحمد بهشتی در سالهای پیش از انقلاب، نشر بقعه، سال ۱۳۷۹، صفحه های ۶۸ و ۶۹)

مطرودان بعدی کشتی نظام

مطرودان آینده کشتی نظام، تیپهایی هستند که با عناوینی همچون “جبهه پایداری” و “حزب اللهی” از آنها یاد می کنم. تیپهایی که پنج شش سال است بر سر شاخه نشسته اند و بن می برند.
سرنوشت محتوم اینان:
– یا طرد و انزوا در صورت اصرار بر هویت خود است.
– یا استحاله و دست کشیدن از آرمانهای خود و تغییر ماهیت و محافظه کاری و حل شدن در مناسبت سیاست بازانه و ساخت و پاخت با آنهایی که اساسا در تمایز با آنان هویت یافته بودند.

دسته ای از این جوانان و میان سالان نیز البته هویت خود را حفظ می کنند و در ظاهر طرد نیز نمی شوند، چون به ادامه حیات غم انگیزشان در گردوبازی خانه هایی همچون شبکه افق، بنیاد خاتم الاوصیاء، منا، عروج، اشراق، جبهه فکری و… قانع هستند.
کشتی نظام به مسیر خود می رود و این جوانان در این گردوبازی خانه ها، انرژی شان تخلیه می شود و با آرمانگرایی کنترل شده و بی خطر و اثر خود دلخوشند.
————————
تفنگت را به سمت من گرفتی، غافل از اینکه اعدامی بعدی خودت هستی برادر…

ناگفته های جدید احمدی نژاد در مورد حواشی اعتراضات سال ۸۸

چه کسانی با تلاش برای برطرف کردن دوقطبی ها همراهی نکردند؟!

آنچه در ادامه آمده است بخشی از سخنرانی محمود احمدی نژاد در دیدار جمعی از اهالی قلم با وی در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ است که متن کامل آن را سایت رسمی وی در تاریخ ۵ مهر ۱۳۹۵ منتشر کرده است. البته خود بنده نیز جزو حاضران در این جلسه و شنوندگان این جملات بودم:

«من به نظرم دوستانِ ما، برادران و خواهرانِ عزیزِ ما که دست به قلم می برید، هدف ارشاد است. حتی وقتی نقد می کنید. ما حق نداریم راه را بر هیچکس ببندیم. طوری حرف نزنیم که این دیگر امکان بازگشت ندارد. حق نداریم. آخر به چه حقی ما می توانیم به خودمان اجازه دهیم؟
یادم است بعد از انتخاباتِ هشتاد و هشت ما رفتیم خدمتِ بعضی از این آقایان گفتیم آقا بالاخره این یک مشکلی در جامعه است و باید درمانش کنیم. هر دفعه یک پرچم بلند می شود و سیزده، چهارده میلیون پای ثابت دارد. این برای کشور خطرناک است. اصلا دو قطبی است و جامعه دو بخشی می شود و ممکن است در آینده مشکلات سنگینی ایجاد شود. این را باید یک طوری حلش کنیم.
چیست مشکل؟ مشکل از آن هاست؟ از ماست؟ مشکل اعتقادی است؟ رفتاری است؟ برخوردِ بدی شده است؟ ضعفی در جایی هست؟ بی توجهی ای شده است؟ خواسته حقی هست که جلویش گرفته شده است؟ چه هست؟ بالاخره ده ها احتمال است. یکی از آن عزیزان گفت آقا دیگر ول کن این ها خراب شدند رفته و تمام شده است. من گفتم متوجهی چه می گویی عزیزِ من؟ یعنی سی و خرده ای سال از انقلاب گذشته است. چهارده میلیون رای دهنده یعنی با خانواده هایشان بیست و پنج میلیون جمعیت فاتحه؟ پس کارمان تمام شده است و باختیم! ما گفتیم هفت میلیارد را می خواهیم پایِ این پرچم بیاوریم. وقتی می گویی خراب شده اند یعنی باید پاکشان کرد.
بعد گفتم یک نگاهی به خودمان بیاندازیم. ما اشکال نداشتیم؟ ضعف نداشتیم؟ بد برخورد نکردیم؟ چرا فکر می کنیم ما مطلقیم؟ چون یکی از من بدش آمد می گویی بی دین! از تو بدم می آید می گویی ضد ولایت فقیه!
آقا من تو را قبول ندارم! نه اینکه آن شصت کیلو، هفتاد کیلو، نود کیلوی تو را قبول ندارم! آن فکرت را قبول ندارم. اینجا حوزه، حوزه اندیشه و نظر است. تبر که نیست بزنی درب و داغان کنید. باید بنشینی و قانع کنی! با فرمان هم درست نمی شود. نخیر انسان است و باید قانع بشود. باید باور کند. استدلال می خواهد.»

لینک به متن کامل: +

مازوخیسم

نتیجه حضور خیابانی آنها:
دیگر به بهانه ترس از حضور خیابانی آنها، نماینده محبوب ما حق حضور در قدرت را ندارد

نتیجه حضورهای خیابانی ما:
چون هر بلایی سر ما بیاورند باز هم به حضورهای خیابانی مان ادامه می دهیم، مثل آب خوردن، می توانند نماینده محبوب ما را حذف کنند
***
و ما کماکان به حضورهای خیابانی مان و هر حضور دیگری که مطلوبشان است ادامه خواهیم داد.

پیام یک آزاده جانباز به بنده

این پیام رو کسی برام فرستاده که در دوران دفاع مقدس، رزمنده داوطلب بوده و سالها در اسارت رژیم بعثی بوده، در اونجا شکنجه کشیده و جانباز هست. سالها است با بیماریها و دردهای جانبازیش سر می کنه.
ایشان در آموزش و پرورش معلمی می کنن و چون دغدغه فرهنگی دارن، برای نوجوانان شهرشون جلسات و برنامه های فرهنگی، تربیتی و روشنگرانه برگزار می کنن. بخونید پیامشون رو:

“آقای … عزیز سلام و احترام. آیا خبر ماجرای نهی درست است؟ اینگونه که از نوشته های اخیر شما متوجه می شوم گویا درست است. خواهشا بنده را بی اطلاع نگذار. حال و روزم اصلا خوب نیست. اگر بخواهد چهار سال دیگر […] مثل آقای رئیس جمهور روی کار باشند ترجیح می دهم بروم چند تا مرغ و خروس بخرم با آنان به سر برم و با دنیای باصطلاح سیاسی، اجتماعی نجس، پست، پلید و پلشت برای همیشه خدا حافظی کنم.”

مسیح

مسیح، سودای ریاست و حکومت نداشت. علم قیامی را بلند نکرده بود.
او فقط شهر به شهر سفر می کرد و با مردم از خدا، از مهرورزی، از آزادی، از عدالت سخن می گفت و ظهور «پسر انسان» و نزدیک بودن ملکوت خدا در زمین را مژده می داد. با این حال روحانیون یهود و حکام رومی، او را متهم به تفرقه افکنی و بدعت و انحراف کردند و دست در دست یکدیگر، قصد کردند او را به صلیب میخکوب کنند…

نیمه پر ماجرای کد

از حسنهای قضیه اخیر اینه که عمده کسانی که فقط “پرزیدنت احمدی نژاد” براشون مهم بود، کم کم دور دکتر رو خالی می کنن و اونایی که خود احمدی نژاد رو همه جوره می خوان باقی می مونن و این امتیاز کمی نیست.
دعا می کنم روز به روز کدهای بیشتری بیاد بیرون و این قضیه فروکش نکنه.

تطهیر القاعده، حزب بعث و داعش؟!!

بسیاری از بازداشت شدگان در زندانهای ابوغریب و گوانتامو، قبل از بازداشت، عضو گروه تروریستی القاعده و حزب جنایتکار بعث و گروههای تکفیری و آدمکش و بمبگذار مشابه بودند،
بسیاری از زندانیان این زندانها پس از آزادی، از گروههای زرقاوی و داعش و امثالهم سر در آوردند و جنایاتشان را در سرتاسر کره زمین می بینیم و بنابراین در حبس باقی ماندنشان به نفع بشریت بود،
با این حال ما به درستی به روند حاکم بر زندانهای ابوغریب و گوانتانامو معترض بودیم و هستیم و این اعتراض به معنای تطهیر القاعده و حزب بعث و داعش، نبود و نیست و اگر هم کسی آن را به این معنا تلقی کند منطقش آمریکایی است.