زیبای شناخته شده و زیباتر ناشناخته

مزامیر یا زبور داود، متنی است حاوی ۱۵۰ دعا و نیایش که بیشتر آنها منسوب به داود نبی هستند. صحیفه سجادیه نیز مجموعه ۵۴ دعا و نیایش از امام سجاد است.
تعداد ادعیه این دو کتاب، متفاوتند اما چون طول دعاهای صحیفه به طور متوسط طولانی تر از طول دعاهای مزامیر است، این دو متن، حجم تقریبا یکسانی دارند.
شاید به دلیل اینکه هر دو متن، دعا و نیایش و مناجات و راز و نیاز و تسبیح هستند و هر کدام از زبان یک نفر هستند، صحیفه سجادیه به “زبور آل محمد” مشهور شده است.
متن موجود از مزامیر (جمع زمر به معنی تسبیح و سرود در زبان عبری)، متنی مورد قبول یهودیان و تمام فرق مسیحی است.
جالب اینجاست که یک یهودی و مسیحی مذهبی، بسیاری از مزامیر موجود در مجموعه مزامیر داود را در طول سال، در مراسم و آیینهای مذهبی می خواند و می شنود، اما ادعیه صحیفه سجادیه برای تقریبا تمام شیعیان و مسلمانان کاملا ناشناخته اند.
به عنوان کسی که هر دو متن را خوانده ام و تلاش کرده ام از تعصبات مذهبی دور باشم، قضاوتم این است که در مجموع، ادعیه صحیفه سجادیه با فاصله بسیار زیادی، از مزامیر، دلنشین تر و عمیق تر هستند. (با اطمینان می گویم بیشتر کسانی که هر دو متن را بخوانند، همین قضاوت را خواهد داشت.)
به نظر بنده با توجه به علاقه یهودیان و مسیحیان به مزامیر، ادعیه صحیفه سجادیه، متنی است که به شدت قابلیت ترجمه و ارائه به مخاطب یهودی و مسیحی و حتی بودایی را دارد.

@armanha_tk

تولد جریان آزادی-عدالتخواه

هرکس:
– آزادی و عدالت را در هم تنیده و ملازم با یکدیگر ببیند و مطالبه گر هر دو باشد؛
– “همه” مسئولان نظام، اعم از ارشد و غیر ارشد را واقعا “مسئول” و مورد سئوال و بازخواست بداند؛
– استقلال ایران را بخواهد و با بیگانه مرزبندی داشته باشد و در عین حال این دغدغه را دستاویز همراهی با رویکرد امنیتی و سرکوبگرانه نسبت به فعالیتهای جمعی نکند؛
به هر نسبت که میانگین نمره بالاتری در این مولفه ها بگیرد، بیشتر با همراهی احمدی نژادیها و بهاریها مواجه خواهد شد؛ چه شخص احمدی نژاد را قبول داشته باشد و چه قبول نداشته باشد.
به عنوان نمونه می توانم به این واقعیت اشاره کنم که حدود نیمی از حاضران در تجمعی که روز عید قربان به دعوت دکتر سعید زیباکلام مقابل منزل رضا شهابی برگزار شد، بچه های فعال احمدی نژادی یا علاقه مندان به او در فضای مجازی و رسانه ای بودند. اولین و پربیننده ترین و شاید تنها سایت و کانال اینترنتی هم که بیانیه چند روز پیش سعید زیباکلام را به طور کامل منتشر کرد، “دولت بهار”، رسانه شناخته شده احمدی نژادی بود.
دیگران هم این واقعیت را خوب فهمیده اند که اگر کسی واجد سه ویژگی مذکور باشد اما احمدی نژاد را هم قبول نداشته باشد، او را به احمدی نژاد و جریان بهار منسوب می کنند.
از سوی دیگر، این واقعیت، سندی است در برابر این ادعا و آفت که بهاریها، شخص پرستند.
جالب اینجا است که خلاف تصور یا القاء دلخواه مخالفان جریان “آزادی-عدالتخواهی”، بهاریهایی که بیشتر قائل به چنین تعاملی بین نیروهای “آزادی-عدالتخواه” هستند در عین اینکه بیشترین نمره را در سه مولفه گفته شده و با فاصله زیاد به احمدی نژاد می دهند، یکی از مولفه های مهم حیات سیاسی بیشترشان، مخالفت با “ولایت احمدی نژاد” است و بین بچه های احمدی نژادی به همین خصلت، شناخته می شوند.

@armanha_tk

اصل یکصد و شصت و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
«رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی علنی است و با حضور هیأت منصفه در محاکم دادگستری صورت می گیرد.»

و اما صرفا دو نمونه متاخر:
– عبدالرضا داوری (فعال رسانه ای) که از ۱۰۲ روز پیش دوره محکومیت دو ساله خود را می گذراند.
– محمود بهشتی لنگرودی (فعال صنفی معلمان) که دیروز برای گذراندن دوره محکومیت نه ساله خود بازداشت و روانه اوین شد.
لابد هر دو نفر، هم علنی و هم در حضور هیئت منصفه محاکمه شده اند.
***
‏و اما پیشنهادی به دوستان آرمانگرا و عدالت-آزادیخواه: از این به بعد در هر گردهمایی و تجمعی، هر کدام از حاضران، یک نسخه از قانون اساسی را در دست داشته باشد.

ماجرای شهاب و ماجرای شهابی

آن دفعه هم اگر اشتباه در خاطرم نمانده باشد، شهریور بود؛ شهریور ۱۳۸۹٫
شهاب اسفندیاری (سرپرست فعلی دانشکده صدا و سیما) محور و متولی فعالیتها برای آزادی حسین درخشان یا تخفیف و عفو در حکم زندان او بود. پرونده حساسی هم بود، چون درخشان، سابقه سفر اعلام شده و علنی به فلسطین اشغالی و مصاحبت با اسرائیلیها را داشت (که گفتگوی تلفنی با بی.بی.سی در مقایسه با آن، به اصطلاح رایج این روزها “سوسول بازی” محسوب می شود.)
خوب در آن دوره، هنوز جنجال “جریان انحرافی” پیش نیامده بود و ما آنقدر وجهه داشتیم که اگر شهاب بخواهد نامه سربسته و خصوصی در مورد پرونده درخشان به رهبری بنویسد، لطف داشته باشد و از ما بخواهد جزو سه چهار نفری باشیم که در کنار خودش، آن نامه را امضا می کنند.
شهاب، برنامه های علنی و رسانه ای هم در حمایت از درخشان و دلگرمی دادن به خانواده اش داشت که یکی از آنها بنا بود در شهریور ۱۳۸۹ صورت بگیرد؛ برنامه ای که البته با اعمال فشارهایی، لغو شد.
خاطرم هست در همان زمان، سایت مشرق، خبر دروغی در مورد برنامه به زور لغو شده شهاب منتشر کرد و در آن از او (ضمن روانه کردن برچسبهای تندی به حسین درخشان) با عنوان “عنصر لندن نشین” یاد کرد!! (شهاب اسفندیاری در آن زمان هنوز در انگلستان، تحصیلات مقطع دکترای خود را تمام نکرده بود).
راستش را بخواهید هر وقت به سیر احوال خودم در چند سال گذشته فکر می کنم به نظرم می آید به نحو عجیب و پررنگی، این شیوه تنظیم خبر سایت مشرق، نقطه عطف زندگی سیاسی ام بوده است.
و اما این روزها که برخی واکنشها به فراخوان روز عید قربان سعید زیباکلام در مورد “رضا شهابی” را می بینم، بیشتر به نظرم می آید که در، هنوز دارد به همان پاشنه می گردد. بعضیها دوست دارند به هر حرکتی، رنگ و بوی امنیتی و ضدامنیتی بدهند یا اگر آن حرکتها بعد امنیتی کمرنگی دارند به آن ضریب بدهند و پررنگش کنند و آن را بهانه تکفیر کنند. هنوز هم مشرق، همان است که در سال ۱۳۸۹ بود. خدا را شکر می کنم که خودم نیز هنوز در همان مسیرم که در تابستان ۸۹ بودم.
مصاحبت این روزهای تیم رسانه ای “صبح نو” را هم با شهاب اسفندیاری عزیز، به فال نیک می گیرم و امیدوارم این مصاحبت، آنها را نسبت به برادران و هموطنانشان قدری نرمتر، مهربانتر، خوش بینتر و خطاپوشتر کند.

امنیت آفرینی اعطای یارانه نقدی

تا همین سه چهار سال پیش در تهران و متروی آن، اینهمه دستفروش نداشتیم.
احتمالا در کردستان هم اینهمه کولبر نداشتیم.
روشن است که مقصر و مسئول این وضع و ناامنی و بحرانهای حاصل از آن چه کسانی هستند.
دسته ای از مسئولان این وضع، حتی شعور نداشتند که به مساله یارانه های نقدی و لزوم افزایش آن، به عنوان مساله ای امنیت آفرین نگاه کنند. همانها که به هر چیز بی ربطی، نگاه امنیتی دارند.

آمدیم، اگرچه دیر

🔹دیروز جمعی از جوانان عمدتا مذهبی که تعلق خاطرشان عدالتخواهی است به دعوت دکتر سعید زیباکلام، جلوی منزل رضا شهابی، فعال صنفی کارکنان شرکت واحد اتوبوس رانی که به دلیل فعالیتهای صنفی در زندان است تجمع کردند.

🔹دقایقی قبل از این تجمع، سندیکای کارکنان شرکت واحد اتوبوس رانی در کانال تلگرامی خود بیانیه ای صادر کرده بود که از این تجمع استقبال نمی کند و خانواده شهابی نیز پذیرای حاضران در فراخوان سعید زیباکلام نشدند.

🔴به عنوان یکی از حاضران در برنامه دیروز، در مورد این برنامه، رفتار سندیکای کارکنان شرکت واحد و دیگر واکنشهای صورت گرفته به این برنامه نکاتی را لازم به ذکر میدانم:

۱- رضا شهابی، اواخر سال ۱۳۸۴ به دلیل فعالیتهای صنفی از شرکت واحد اخراج شده است و تقریبا از آن زمان و به خصوص از سال ۱۳۸۹، گرفتار بازداشت، آسیب شدید بدنی از ناحیه گردن، زندان و… بوده است. در این ۱۲ سال امثال ما کجا بودیم؟ صحبت از ۱۲ روز، ۱۲ هفته یا ۱۲ ماه نیست. صحبت از ۱۲ سال است! در همه این سالها، فقط رضا شهابی هم درگیر چنین مشکلاتی نبوده است. ما فی المثل، چشممان را روی مشکلات امثال #اسماعیل_عبدی هم بسته بودیم. بالشخصه در چنین شرایطی، می توانم بدبینی شهابیها و دوستانش را به خودمان درک کنم و طبیعی بدانم.

۲- مبنای برنامه دیروز، عدالتخواهی بود. یک عدالتخواه، باید عدالت را برای همه بخواهد. چه ایرانی باشند، چه غیر ایرانی، چه مسلمان باشند، چه غیرمسلمان، چه اصولگرا باشند، چه اصلاح طلب، چه هیچ کدام اینها. او از هر مظلومی، از حیثی که مورد ظلم واقع شده دفاع می کند و روشن است که دفاع او، به معنی تایید تمام اعمال و اندیشه های شخص مظلوم نیست. عدالتخواه واقعی اهل فتوت است و چه کسانی که مورد حمایت او قرار می گیرند او را دوست داشته باشند و چه به او بدبین باشند و به او دهن کجی کنند و مسخره اش کنند برایش تفاوتی ندارد. هدف اصلی او، یارگیری و ادا و اطوار و شوآف و جذاب نمایی نیست، هدف اصلی او عدالت و حمایت از مظلوم است.

🔹کسی که فقط در مورد دوستانش، طالب آزادی، امنیتی نکردن فضا، تفهیم اتهام به موقع و درست، طولانی نشدن بازداشت موقت، برگزاری دادگاه به صورت علنی، محکومیت مطابق با جرم، رعایت مر قانون و… باشد، قطعا هرچه باشد، عدالتخواه نیست. به خصوص اگر مذهبی باشد و ماجراهایی همچون ماجرای امیرالمومنین و خلخال کشیدن از پای زن یهودی و کلام مولا را در مورد روا بودن دق کردن مرد به خاطر آن، بارها شنیده باشد. ما در حال تمرین هستیم تا چنین شخصیت و هویتی پیدا کنیم و تازه در آغاز راهیم و نباید زود دلسرد شویم و ان شاءالله دلسرد هم نخواهیم شد.

۳- حاضران در تجمع دیروز، عمدتا مذهبی بودند اما بر خلاف بیانیه بدبینانه سندیکا، اصولگرا نبودند. نخ تسبیح آنها دغدغه عدالت داشتن و استقلال از بیگانه بود.

🔹بیانیه ها و فعالیتهای جنبش عدالتخواه (که محور تجمع دیروز بود) در طول سالیان گذشته نیز موجود است که در آنها، تلاش برای فاصله گیری و استقلال از اصولگرایی مشهود است. در جمع دیروز، همچنین بودند دوستانی که سابقه احضار به دادسرای رسانه و دادگاه و بعضا محکومیت و زندان را داشته باشند و نمی توان حاضران دیروز را درد ناکشیده دانست.

۴- و اما سندیکا و بیانیه آن؛ متاسفانه دیروز به ضرر خودشان کار کردند و فرصت خوبی را از دست دادند. ما دیر آمدیم اما بالاخره آمدیم. از کسانی که نیامدند و نخواهند آمد، وضعمان بهتر بود اما پس زده شدیم.

🔹ما که آمده بودیم خطر احتمالی برخورد امنیتی در حال یا آینده و نیز برچسب خوردن را پذیرفته بودیم اما سندیکاییها با دست رد زدن به سینه ما، این بهانه را به امنیتی ها دادند که از این به بعد بهتر بتوانند آنها را گروهی معرفی کنند که فقط به حمایت رسانه های خارجی و اپوزیسیون خارج از کشور روی خوش نشان می دهند.

🔹همچنین ما حسن نیتمان را برای همدلی و همبستگی بین طیفهای گوناگون عدالتخواه نشان دادیم و در هر صورت این ما بودیم که برنده برنامه دیروز  بودیم و البته ای کاش دیگران هم در این برنده بودن همراه ما بودند.

پی نوشت: انتشار اولیه این یادداشت در کانال تلگرامی مکتوبات https://t.me/maktubat بوده است.

درخواست تجدید محاکمه عبدالرضا داوری

امروز سه ماه از حبس عبدالرضا داوری گذشت. باورمان نبود که از حبس او این مدت بگذرد و برای حفظ آبروی سیستم قضایی هم که شده او با استناد به ماده، تبصره یا متممی از حبس درنیاید.
در حال حاضر گویا تنها راه قانونی برای آزاد شدن داوری تجدید محاکمه اوست. خوب است از این به بعد دوستان عدالتخواه با شدت بیشتری تجدید محاکمه او را مطالبه کنند.

کی به کیه؟ مهم این است که دیگر احمدی نژاد رئیس جمهور نیست

وفق بند ط تبصره ۱۴ قانون بودجه سال ۹۵ کشور:
دولت “موظف” است پس از تصویب این قانون نسبت به ثبت نام افرادی که موفق به ثبت نام برای دریافت یارانه نشده اند اقدام و پس از ثبت نام نسبت به پرداخت یارانه اقدام کند.

از زمان تصویب این قانوت تا حال حاضر این مصوبه ابدا اجرا نشده است و نمی شود و با این که اجرای این قانون معطل مانده است نه مجلس و نه دیوان محاسبات و نه هیچ کس دیگری صدایی به اعتراض بلند نمی کند.
تصور کنید چنین تعللی در دولت احمدی نژاد روی می داد!

سئوالی در مورد نقش ایران در سوریه و عراق

اسد، در ابتدای ناآرامیها در سوریه جنایت کرد و جنایتکاری اش در شعله ورشدن بیشتر ناآرامیها موثر بود، درست.
در طول ناآرامیها هم احیانا خشک و تر را با هم سوزاند و جنایت کرد، درست.
خشونت، خشونت می زاید و چرخه تولید خشونت باید در جایی متوقف شود، درست.
همکاری با دولت روسیه که غیرمسلمان، امپراتوری طلب و هم پیمان با رژیم صهیونیستی است، در سرکوب گروههای اسلامگرا صورت خوشی ندارد، درست.
اسد، سکولار است و در برابر او طیفهای گوناگونی از اسلامگرایان تندرو و ملایم و خشن و غیرخشن قرار دارند، درست.
جنگ در سوریه، به شکل جنگ شیعه و سنی در آمده است، درست.
اما بعد از پذیرفتن تمام گزاره های مذکور، جواب این سئوال چیست:
با داعش، چه باید کرد؟
داعش که می گویم، با لحاظ کردن این نکته است که داعش گروهی مسلح در کنار القاعده و امثالهم نیست. لقبی که مناسب این گروه می دانم “پورنوگرافرهای جنایت” است.
داعشیها در جنایت و نمایش آن به نحو بارزی بی حیا هستند. آنها روی جنایاتشان ماله نمی کشند، آنها را انکار و تکذیب نمی کنند، بلکه با افتخار آنها را نمایش می دهند.
وقتی می خواهند جنایتشان را نمایش دهند، در لانگ شات نشان نمی دهند و به کلوزآپ بیشتر علاقه دارند.
بیشتر از نمایش انهدام ادوات و وسایل نقلیه نظامی و ساختمانها، نمایش مستقیم جان دادن خود انسانها را دوست دارند.
بیشتر از اینکه کشتن انسانی در لباس نظامی را نمایش دهند، کشتن انسانها در لباس اسیر را می پسندند.
کافی است یکی از رپورتاژهای داعش را در معرفی دستگاههای حکومتشان و مدینه فاضله ای که در قلمروشان ساخته اند، ببینید. خیلی شیک و عادی، در آنها صحنه های گردن زنی و شلاق زنی را خواهید دید.
اگر بر فرض آنچه در سوریه و عراق می گذرد درست نبوده و نیست، از امروز به بعد با داعش چه باید کرد؟ و چه گزینه هایی برای مهار و از بین بردن قدرتش وجود دارد؟

تور نامرئی اسارت

خدا رو شکر می کنم که برنامه تلویزیونی جهان آرا که با حضور سعید زیباکلام پخش زنده شد، بازپخش نشد. بنده همون که شنیدم ایشون رو دعوت کردن به تی.وی، ناراحت شدم.
دعوت به رادیو و تلویزیون در ایران، تور نامرئی اسارت یه آدم مستقله و بالشخصه به میزانی که یک عدالتخواه رو به رادیو و تلویزیون دعوت می کنن از آینده اش نا امید میشم.