مکه و پایتخت منجی آخرالزمان در یک کتاب مسیحی ماقبل اسلامی

پیشگفتار

به عنوان یک مطلع یا یک شیعه یا کسی که مزار امام علی را در نجف زیارت کرده است، ممکن است این سئوال برایتان پیش آمده باشد که به چه علت و چگونه، آدم و نوح با این فاصله زمانی در یک محل دفن بوده اند که بعدها امیرالمومنین در کنار آنها دفن شده باشد.
یکی از منابعی که می تواند به این سئوال پاسخ دهد کتاب “آدم و حوا” است که جزو کتابهای “سوداپیگریفا” (Pseudepigrapha) است.
کتابهای سواپیگریفا، کتابهایی یهودی و مسیحی هستند که قبل از ظهور اسلام تدوین شده اند و علی رغم آنکه قدمت تدوین و تالیف آنها (از سه چهار قرن قبل از میلاد مسیح تا سه چهار قرن بعد از میلاد) پذیرفته شده است، نه یهودیان نه مسیحیان آنها را در مجموعه کتابهای مقدس خود که با نام عهد قدیم (یا تنخ) و عهد جدید شناخته می شوند نگنجانده اند.
جالب اینجا است که برخی محققان، بر این نظرند که قصص قرآن با آنچه در این کتابها آمده، قرابت بیشتری دارند تا با آنچه در عهدین رسمی آمده است.

اخیرا ترجمه فارسی مجموعه ای از این کتابها با عنوان “کتابهای فراموش شده عدن” با ترجمه “حسین توفیقی” توسط انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده است.  در این مجموعه، ۹ کتاب سوداپیگریفایی گرد آمده اند که دو کتاب اول، “کتاب اول آدم و حوا” و “کتاب دوم آدم و حوا” است. توجه به محتوای موجود از این دو کتاب نشان می دهد که اصل این دو کتاب به هر زمانی مربوط باشد بعد از میلاد مسیح و با نگاهی مسیحی بازنویسی شده اند و آن چنانکه در مورد اینگونه کتابها گفته شد، نهایتا دو قرن قبل از ظهور اسلام تدوین شده اند.
در کتاب اول، شرح حال آدم و حوا و فرزندان آنها از زمان اخراج از باغ تا زمان قتل هابیل، در ۷۹ فصل آمده است. کتاب دوم در ۶۸ فصل، از دفن هابیل و جدا شدن برادرش (که قاتل او بود) از خانواده شروع می شود و به ابتدای ماجرای نوح که نهمین پشت آدم بوده است ختم می شود.

***

اما آنچه مورد نظر نگارنده است این است که بر اساس این دو کتاب، آدم و حوا پس از اخراج از باغ، در غاری واقع در یک “کوه مقدس” زندگی می کرده اند و نام آن غار نیز “غار گنج” بوده است.
بر اساس مندرجات این دو کتاب، آدم، هابیل، شیث و وارثان آنها تا یارد (پدر خنوخ که در سنت اسلامی به او ادریس می گویند) در این غار دفن شده بودند و نوح در زمان طوفان، جنازه آدم را از این غار برمیدارد و با خود در کشتی حمل می کند و پس از فروکش کردن آب، سام پسر نوح، آن را در محل دیگری دفن می کند.
بر این اساس، طبیعی به نظر می رسد که مدفن جدید آدم، همان محل جدید زندگی نوح و خاندانش، پس از طوفان باشد و خود نوح نیز در پایان زندگی اش در آنجا دفن شده باشد.
اما ماجرای نقل شده در این کتابها وقتی جالبتر می شود که بدانیم:

۱- در تواریخ و روایات اسلامی، در وصف کوه ابوقبیس، کوه مشرف به کعبه و مسجدالحرام که کوه صفا در دامنه آن واقع شده است (و احتمالا گذشت زمان و وقایع طبیعی و حتما آل سعود در کوتاهتر شدن و کوچک شدن آن نقش داشته اند!) آمده است که در این کوه، غاری به اسم “مغاره الکنز” یا “غارالکنز” (غار گنج) بوده که محل زندگی آدم و حوا و محل دفن آدم بوده است.

در کتاب دوم آدم و حوا آمده است که شیطان برای وسوسه شیث به ترک زندگی در کوه “غار گنجها” به شیث گفت:

“ای شیث، چرا در این کوه زندگی می کنی؟ این مکان، ناهموار و سنگلاخ و ریگستان است و درختان آن میوه ندارند؛ این بیابان فاقد سکنه و شهر است و برای سکونت مناسب نیست و در سراسر آن گرما و رنج و زحمت وجود دارد.” (کتاب دوم آدم و حوا، فصل پنجم، فراز ۵)
وصفی که بسیار نزدیک به آب و هوایی است که از مکه و اطراف آن می شناسیم.

۲- یکی از وجه تسمیه های کوه “ابوقبیس” را ماخوذ بودن نام آن از کلمه “قبس” (تکه آتش) یا ” قبس النار” دانسته اند.
این عنوان می تواند اشاره ای باشد به ماجرای آتش افکنی شیطان در این کوه برای سوزاندن “غار گنج ها” و کشتن “آدم و حوا”، آنگونه که در بابهای ۴۲ تا ۴۷ کتاب اول “آدم و حوا” آمده است.

۳- و اما مهمترین و جالبترین نکته این یادداشت:

فصل هشتم از کتاب دوم آدم و حوا، فصل وصیتهای شفاهی آدم در زمان مرگ، خطاب به شیث و نوادگانش است. در بخشی از این وصایا آمده است:

“پسرم شیث، هنگامی که بمیرم، جنازه ام را بردارید و آن را به مر و صبر زرد و سنای مکی حنوط کنید و مرا در همین غار گنجها که محل نگهداری همه نشانه هایی است که خدا از باغ فرستاده، بگذارید.
پسرم، پس از این طوفانی تمام آفریده ها را درخواهد نوشت و تنها هشت کس را باقی خواهد گذاشت.
اما پسرم، کسانی از فرزندانت که در آن زمان زنده می مانند، جنازه ام را از غار بیرون آورند و بزرگترین ایشان به فرزندانش فرمان دهد که تا فرونشستن طوفان و ترک کشتی، جنازه ام را درون کشتی نگه دارند.
آنگاه کمی پس از آنکه از امواج طوفان رهایی یافتند، جنازه ام را بردارند و در میان زمین بگذارند.
زیرا مکانی که جنازه ام را در آن به خاک خواهید سپرد، وسط زمین است و خدا از آنجا آمده، همه خویشاوندان ما را نجات خواهد داد.” (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۸، فرازهای ۹ تا ۱۳)

همچنین در فصل ۲۱ همین کتاب، وصایای شفاهی یارد، پدربزرگ پدربزرگ نوح آمده است. نوح در زمان مرگ او حاضر بوده است. یارد در بخشی از این وصایا خطاب به نبیره خود نوح می گوید:

“تو همان کسی هستی که باقی خواهد ماند و تو جنازه پدرمان آدم را از غار برخواهی داشت و هنگامی که طوفان بیاید، آن را با خود به درون کشتی خواهی برد.
و پسرت سام که از صلب تو بیرون خواهد آمد، جنازه پدرمان آدم را در میان زمین، در مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد، قرار خواهد داد.” (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۲۱، فرازهای ۱۰ و ۱۱)

همچنانکه خواندید، مدفن جدید آدم جایی است که “وسط زمین” یا “میان زمین” است، جایی که “خدا از آنجا خواهد آمد” و “نجات در آن عملی خواهد شد.”

این اوصاف بسیار نزدیک به آن چیزی است که شیعیان از نجف و کوفه می شناسند؛ نجف، مدفن آدم و نوح و امام علی (دابه الارض آخرالزمان) است.
نجف و کوفه در حال حاضر یک شهر هستند و کوفه محله ای از نجف محسوب می شود. کما اینکه زمانی نجف، محله ای در حومه کوفه بوده است.
نجف و کوفه در مرکز خاورمیانه قرار دارند و خاورمیانه لولا و محل اتصال سه قاره آسیا، افریقا و اروپا است. عبارتهای “میان زمین” و “وسط زمین” می توانند استعاره ای از مرکز زمین و پایتختی باشند. پایتخت جهان اسلام در حکومت عدل امام علی(ع)، کوفه بوده است و پایتخت تمام جهان، در حکومت عدل مهدوی، از نظر شیعیان، کوفه خواهد بود، “مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد.”

سوره فجر، امام حسین و بنی اسرائیل

در روایات اسلامی آمده است که سوره فجر، در شان امام حسین علیه السلام نازل شده است. مثلا از امام صادق(ع) روایت شده است که:

“سوره فجر را در نمازهای واجب و نافله خود بخوانید که آن سوره از برای حسین بن علی علیه السلام است. هر که آن را بخواند، روز قیامت همراه امام حسین علیه السلام … در بهشت خواهد بود…” (به نقل از ترجمه فارسی تفسیر البرهان، تالیف هاشم بحرانی، جلد نهم، صفحه ۴۷۵، انتشارات کتاب صبح)

اغلب تفاسیر، اینکه سوره فجر چگونه به امام حسین مربوط می شود را به آیات آخر این سوره (یا ایتها النفس المطمئه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه…) حواله می دهند.
اما آیا ارتباط این سوره با امام حسین تنها محدود به آیات پایانی آن است؟

در آیه های آغازین سوره فجر، چند سوگند آمده است. از جمله در آیه ۲، با عبارت “و لیال عشر”، به شبهای ده گانه سوگند یاد شده است.
بیشتر مفسران، شبهای دهگانه را ده شب اول ماه ذیحجه دانسته اند. هر چند برخی مفسران، ده شب اول محرم را نیز مصداق شبهای ده گانه دانسته اند.
همچنانکه کم و بیش می دانیم، موسی(ع) در یکی از میقاتهایی که با خدا در کوه سینا داشت، قرار بود ۳۰ شب در میقات بماند اما به این میقات، ده شب اضافه شد. برخی روایات، این ده شب اضافه شده را ده شب اول ماه ذیحجه می دانند و احتمالا به همین دلیل است که عبارت “لیال عشر” نیز به ده شب اول ذیحجه تفسیر شده است. نماز مستحبی نقل شده برای دهه اول ذیحجه که در آن آیه “و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر…” (آیه ۱۴۲ سوره اعراف) خوانده می شود، می تواند به نفع این تفسیر باشد. هر چند گفته میشود روایت نقل شده در مورد استحباب این نماز، روایتی ضعیف است و البته مطلبی که در ادامه خواهد آمد نیز با اینکه چنین نمازی در ماه ذیحجه استحباب داشته باشد الزاما تناقض ندارد.

اما روایات یهودی در مورد زمان میقات موسی چه می گویند؟

بر اساس روایات یهودی (مندرج در میدراش و تلمود)، میقات ۳۰ روزه موسی در ماه عبری الول بوده است و ده شب اضافه شده، ده شب اول ماه عبری تشری بوده است. البته در خود تورات، تصریحی در مورد این تاریخ وجود ندارد اما شواهد و قرائنی وجود دارند که می توانند موید روایات یهودی باشند. مثلا روز مراسم کفاره و غفران و توبه (یوم کیپور) در تورات، روز دهم ماه اول (ماه تشری) است. (رجوع کنید به کتاب لاویان، باب ۱۶، فرازهای ۲۹ تا ۳۳ و باب ۲۳، فرازهای ۲۷ تا ۳۲)
از سوی دیگر، بر اساس تورات، در همان روزی که موسی از سینا پایین آمد (و بنی اسرائیل در تاخیر ده روزه موسی گوساله پرست شده بودند)، مراسم بزرگ توبه و کفاره بنی اسرائیل بابت این گناهشان برگزار شد. (رجوع کنید به کتاب خروج، باب ۳۲)

تقویم ساکنان عربستان در دوره جاهلی تا سالهای اول بعثت و حتی چند سال بعد از هجرت رسول اکرم(ص) به مدینه، با تقویم یهودیان انطباق داشت. ماه اول سال اعراب (محرم) با ماه اول سال یهودیان (تشری) مطابقت داشت و هر دو همیشه کم و بیش با ماه خورشیدی مهر مطابق بودند. کما اینکه ماه عبری تشری هنوز تقریبا با ماه مهر مطابق است. حتی می توان به این نکته اشاره کرد که نام سابق ماه محرم در عصر جاهلی، “موتمر” (گردهمایی، اجتماع) بوده است که با وصف تورات از مراسمهای ماه تشری (همچون مراسم روز اول، روش هاشانا یا مراسم روز دهم، یوم کیپور) با لفظ “اجتماع مقدس”، سنخیت دارد.

از این رو بر اساس روایات یهودی، شروع میقات موسی در اول ماه ذیحجه و ده شب اضافه شده به آن، منطبق با ده شب اول محرم بوده است و از این رو “لیال عشر” سوره فجر (سوره امام حسین) ده شب اول محرم است.
جالب اینجا است همچنانکه کم و بیش می دانیم، در سال ۶۱ هجری قمری (سال شهادت امام حسین)، روز عاشورا با روز ۲۱ مهر خورشیدی، مصادف بوده است و از این رو بعید نیست حتی در آن سال نیز روز قمری عاشورا با روز مراسم کفاره یهودیان (روز ۱۰ تشری) مطابق بوده باشد.
نکته ای که شاید ذکر آن در پایان خالی از لطف نباشد این است که یهودیان با اینکه از روز ۱۰ ماه تشری با عنوان “عید کیپور” یاد می کنند، عملشان در این روز (امساک از غذا خوردن یا روزه) عملی است که در عهد عتیق، در وقایع مختلف به عنوان یکی از آداب و نشانه های عزادار بودن بنی اسرائیل معرفی شده است. به عنوان نمونه می توان به این موارد اشاره کرد:
روزه گرفتن در عزای کشته شدن شائول (کتاب اول تواریخ،  باب ۱۰، آیه ۱۲)، روزه گرفتن در ماتم دستور اخشورش مبنی بر کشتار یهودیان (کتاب استر، باب ۴، آیه ۳)، یا چند فرازی از عهد عتیق که در آنها، روزه و ماتم، تقارن دارند، به عنوان نمونه:
“ولکن الان خداوند می گوید با تمامی دل و با روزه و گریه و ماتم، به سوی من بازگشت نمایید” (یوئیل، باب ۲، آیه ۱۲)

مطلب تکمیلی: خوب است به این نکته اشاره شود که در سنت شیعی و اسلامی، الفاظی همچون فرعون و فراعنه، صرفا به مدلولهای مشهور آنها (در اینجا پادشاهان مصر باستان) اختصاص ندارند. مثلا پیامبر اکرم در روایتی که امام صادق از ایشان نقل کرده است و در مقدمه صحیفه سجادیه آمده است از قول جبرئیل (خطاب به حضرت محمد) چنین می گوید:

“تدور رحی الاسلام من مهاجرک، فتلبث بذلک عشرا، ثم تدور رحی الاسلام علی راس خمسه و ثلاثین من مهاجرک، فتلبث بذلک خمسا، ثم لابد من رحی ضلاله هی قائمه علی قطبها، ثم ملک الفراعنه”

ترجمه: “چرخ اسلام بر اساس خویش بسی بگردد تا از هجرت تو ده سال بگذرد. آن گاه، منحرف از مسیر خود، به گردش ادامه دهد تا ۳۵ سال پس از هجرت، و پنج سال نیز به گردش نخستین خود بازگردد. سپس چرخ گمراهی بر محور خود به گردش در آید و حکومت فرعون ها آغاز شود.”

روشن است که در این عبارت، منظور از فراعنه و “حکومت فرعونها” بنی امیه و حکومت آنها است. از این رو، وجه دیگر ارتباط سوره فجر به امام حسین می تواند اشاره به جباران و فراعنه، در آیات ۶ تا ۱۴ این سوره باشد. به هر حال، الزامی ندارد که ارتباط این سوره ۳۰ آیه ای به امام حسین را به ۴ آیه آخر آن منحصر بدانیم.

ابهام زدایی از کلمه ای بحث برانگیز در تورات

مقدمه

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی שילה بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (بخشی از وصیت حضرت یعقوب، مندرج در کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

در این نوشته قصد داریم یک احتمال را در رمزگشایی از کلمه مبهم שילה در فراز فوق الذکر از تورات بیان کنیم.

***

در نسخه های عبری موجود از عهد عتیق، نام یکی از پسران یهودا (فرزند حضرت یعقوب) שלה معرفی شده است. این کلمه در ترجمه های فارسی به شکل «شلاه»، «شله» و البته به شکل غلط «شالح» معادل نویسی شده است (حرف عبری ה در کلمه שלה معادل حرف “ه” است نه “ح”).

با توجه به عبری-آرامی بودن زبان بنی اسرائیل در عصر پیامبرانشان، مشخص است که زبان اصلی و اولیه مجموعه کتابهاب عهد عتیق، نه یونانی که عبری و آرامی بوده است. اما بنا به هر دلیلی، قدیمی ترین نسخه موجود و مشهور به کامل از اسفار عهد عتیق، نه نسخه عبری آن که ترجمه یونانی این مجموعه کتاب (اسفار) است؛ نسخه ای که به نسخه هفتادگانی (هفتاد مترجم، سبعینه) مشهور است.
ترجمه هفتادگانی عهد عتیق، تقریبا ۱۳۰۰ – ۱۲۰۰ سال از قدیمی ترین نسخه های عبری موجود از همین اسفار، قدیمی تر است.
ترجمه یونانی مذکور، حدود سه قرن قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است (۲۳۰۰ سال پیش) و قدیمی ترین نسخه های عبری ناقص و البته نسخه های (مشهور به) کامل عهد عتیق به ترتیب متعلق به حدود ۱۱۰۰ و ۱۰۰۰ سال پیش هستند (نسخه های کمبریج و لنینگراد). به عبارت دیگر، نسخه یونانی، قبل از اسلام تدوین شده است و نسخه عبری، متعلق به چند قرن بعد از اسلام است.

همچنانکه گفته شد، در نسخه عبری زبان عهد عتیق (نسخه بعد از اسلام)، نام فرزند یهودا، به شکل שלה ثبت شده است. جالب است بدانیم که جستجو در نسخه یونانی (نسخه قبل از اسلام) عهد عتیق نشان می دهد که این اسم در نسخه مذکور به شکل Σηλωμ ثبت شده است. یعنی اگر نامی را که در نسخه یونانی ثبت شده با حروف عربی/فارسی بنویسیم، این نام به شکل «شِلوم» یا «سِلوم» ثبت شده است، نه شلاه!
نباید تصور شود که این نام، فقط یکی دو بار در عهد عتیق آمده است تا چنین تفاوتی را تصادفی و ناشی از اشتباه و سهو در نسخه نویسی و کتابت به حساب بیاوریم.
این نام به عنوان نام پسر یهودا حداقل در:
– باب ۳۸ کتاب آفرینش
– باب ۴۶ کتاب آفرینش
– باب ۲۶ کتاب اعداد
– باب ۲ کتاب تواریخ ۱
– و باب ۴ کتاب تواریخ ۱

در مجموع حداقل ۸ بار تکرار شده است و در همه این موارد، Σηλωμ (شلوم) و نه شلوه یا شلاه ثبت شده است. تنها استثناء، باب ۲۶ کتاب اعداد است که البته در این یک مورد هم این اسم نه شلاه که شلون (Σηλων) ثبت شده است. چنین تغییری نیز البته می تواند موید “م” بودن حرف آخر این اسم باشد. چرا که در عهد عتیق و در زبان عبری، گاهی چنین تغییر و تبدیلهایی بین حروف “م” و “ن” صورت می گیرد (مثلا اسم گرشون / گرشوم). البته در تبدیلهای بین زبانی نیز تبدیل حرف ن به م و بالعکس متداول است (مثلا “عمرام” در زبان عبری و “عمران” در زبان عربی).

به جز نام پسر یهودا، در نسخه عبری عهد عتیق، مکررا از شهری مقدس با نام שלה یاد شده است. آن چنانکه می بینید، حروف الفبای نام این شهر، عینا همان حروف الفبای نام پسر یهودا در نسخه های عبری عهد عتیق است. نام این شهر تنها به دلیل تفاوت با نام پسر یهودا در اعراب گذاری، در نسخه های عبری، «شیلوه» تلفظ می شود. (باید توجه داشت که علامت گذاری و اعراب گذاری در خط عبری، امری متاخر است و در زمان ثبت اولیه اسفار عهد عتیق ابداع نشده بوده و رایج نبوده است.)
جالب اینجا است که جستجو در نسخه یونانی و قدیمی تر عهد عتیق، نشان می دهد که در این نسخه نیز نام این شهر همچون نام پسر یهودا غالبا با یک حرف “م” در انتها و به شکل «شلوم/Σηλωμ» (مثل کتاب اول سموئیل، بابهای ۲، ۳ و ۴، کتاب اول پادشاهان، باب ۲ و کتاب اشعیاء، باب ۸ ) و در برخی موارد «شلو / Σηλω» (مثلا کتاب یوشع، باب ۱۰ و کتاب داوران، باب ۲۱) ثبت شده است.

اما اینکه اسم دقیق پسر یهودا و نام آن شهر چیست، چه اهمیتی دارد؟

اینکه اسم دقیق پسر یهودا «شلاه» است یا «شلوم» یا اسم دقیق آن شهر «شیلوه» است یا «شلوم»، به خودی خود اهمینی ندارد. اما وقتی توجه پیدا کنیم که کلمه שלה (نام پسر یهودا و نام آن شهر مقدس در نسخه عبری عهد عتیق) شبیه ترین کلمه به کلمه مبهم و بحث برانگیز שילה در وصیت نقل شده از یعقوب در تورات است این موضوع اهمیت می یابد. با توجه به ثلاثی بودن ریشه اکثر کلمات در زبان عبری (مثل زبان عربی) و صدادار بودن حرف “י”در کلمه שילה می توان گفت که دو کلمه שילה و שלה از یک ریشه هستند.

همچنانکه در ابتدای این نوشته آمد در باب ۴۹ کتاب آفرینش، از زبان حضرت یعقوب چنین می خوانیم:

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی شیلوه (שילה) بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

شباهت و همریشگی کلمات שילה و שלה از یکسو و «شلوم» نوشته شدن هر دو کلمه در نسخه یونانی و متقدم تورات از سوی دیگر وقتی اهمیت دو چندان می یابد که توجه کنیم، کلمه شلوم از ریشه سه حرفی “ش.ل.م” است که معادل ریشه “س.ل.م” در زبان عربی است. ریشه ای که کلمه های “سلام” و “اسلام” نیز از آن هستند. قرینه ای در تایید ادعای کسانی که کلمه مبهم “شیلوه” را در وصیت حضرت یعقوب، به حضرت محمد و اسلام تفسیر می کنند.

در پایان متذکر می شوم که اسم فرزند یهودا و نام آن شهر مقدس، در نسخه موجود از دوره ماقبل اسلام، شلوم بوده و در نسخه های بعد از اسلام است که آن را به شکل شله یا شلاه می بینیم نه بالعکس. این نکته نیز می تواند به نفع همان تفسیر گفته شده تلقی شود.

منابع:

۱- LXX (نسخه هفتادگانی عهد عتیق)
۲- BHS (نسخه لنینگراد عهد عتیق)

به کانال تلگرامی بشارتها بپیوندید:

t.me/besharatha

به احترام “آن مرد” و “آوانگارد”

دیشب متوجه شدم کانال تلگرامی “آوانگارد” که مدتی بود انتشار مطلب در آن متوقف شده بود بالکل از تلگرام حذف شده است. کانال تلگرامی “آن مرد” هم مدتی پیش تعطیل شد.
روا نیست دوستانی که مدت قابل توجهی خواننده مطالبشان بودیم و روشن بود وقت قابل توجهی از زندگی روزمره شان را بدون هیچ چشمداشت مادی و بلکه زیر تهدید خطر احضاریه و بازداشت، صرف تهیه مطلب و روشنگری می کنند، بروند و ما جوری باشیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچ تشکر و یادی از آنها نکنیم.
در اینجا می نویسم بالشخصه قدردانتان هستم، دلتنگتان می شوم و آرزو می کنم هرجا هستید در سلامت و موفقیت و شادی و امنیت باشید و به زودی شرایطی فراهم شود که بتوانید بدون هیچ واهمه ای بنویسید.
اگر کانال تلگرامی دیگری متعلق به دوستان آشنا و ناشناس در این مدت تعطیل شده و الان فراموش کردم از آن یاد کنم جملات بالا شامل آن هم می شود.

واقعیت تلخ این است که تا وقتی در کانال رسمی دکتر احمدی نژاد به کامیون دارها پرداخته نشده بود، کمتر ردی از اعتراض کامیون دارها در کانالهای تلگرامی ما دیده شد.
کما اینکه هنوز کمتر مطلبی در مورد معلمان بازداشتی نوشته و منتشر می شود. کما اینکه بسیاری از ما نمی توانیم به جز احمدی نژادیها، نام پنج نفر زندانی سیاسی را فهرست کنیم.
تصور می کنیم اولین و آخرین مظلومان عالم خودمان هستیم و به تبع این نگاه، یک باران که ببارد همه ترکها را هم می برد. بر فرض اگر فردا بقایی و محمدحسین حیدری و مشایی آزاد و اعاده حیثیت شوند، اوضاع را گل و بلبل می بینیم. کما اینکه مشکلی در انتصاب و به کارگیری آدمی مثل مرتضوی (نه مرتضوی کهریزک که مرتضوی قاضی مطبوعات و دادستان کهنه کار) نداشتیم و نداریم. و اینگونه است که کمتر کسی باورمان می کند و جدی مان می گیرد.

ای کاش به روزی برسیم که با هواداران رسانه ای احمدی نژاد هم همانگونه تا شود که با خود او تا می شود.
بعد از اینهمه نامه صریح و بی سابقه به رهبر نظام، دعوت او به مراسم سخنرانی رهبری، امری قابل تحسین بود. در عوض، بچه ها معمولا به دادسرای رسانه دعوت می شوند.

از دیشب به ذهنم می آید مدتی است چیزهایی هستند که ما نمی دانیم چیستند، ولی هرچه هستند نتیجه شان این است که خدا را شکر دیگر  نگران “جان” حمید بقایی نباشیم. البته وضع سلامت جسمی او حتما ناراحت کننده و ناگوار است و امیدوارم روند بازگشت او به وضع عادی راحتتر و زودتر طی شود.

به من اگر نوشتن اساسنامه یک حزب را می سپردند یکی از فصل های اصلی و لایتغیر اساسنامه را به این موضوع اختصاص می دادم:
لزوم برگزاری هفته ای حداقل یک جلسه دو ساعته، برای ایراد گیری علنی، صریح و رو در روی اعضای حزب از کمیته مرکزی و دبیر کل یا رهبر حزب در حالیکه آنهایی که مورد ایراد قرار می گیرند فقط شنونده باشد و جوابی ندهند (مگر اینکه ایراد در قالب سئوال بیان شود.)

بازخوانی ناگفته های احمدی نژاد در مورد مذاکره با آمریکا و برجام

محمود احمدی نژاد در فروردین ۱۳۹۶ (بیش از یک سال پیش) در ویدئوی شماره چهار از سلسله ویدئوهای «گزارش جمهور» خود به بیان بخشی از ناگفته هایش در مورد برجام و مذاکره با آمریکا پرداخت که این روزها پس از خارج شدن آمریکا از برجام خواندن آنها لطفی دیگر دارد. در ادامه گزیده ای از سخنان او را در آن ویدئو می خوانیم:

«اما در موضوع هسته ای ایران، بیگانگان بهانه ای دارند که طی این پانزده، شانزده سال روی همان بهانه دارند پافشاری می کنند؛ آن هم یک سری از فعالیتهایی است که در دوره ای که آقای روحانی مسئول مذاکرات هسته ای بودند اتفاق افتاده است. آنها مدعی هستند آن فعالیتها انحراف بوده و به سمت نظامی گری بوده است. تمام قطعنامه هایی که داده شده، چه در آژانس، چه در شورای امنیت، در موضوع هسته ای، مربوط به ادعاهایی است که در دوره آقای روحانی بوده است.»

«مشکل بنده این بود که حاضر نشدیم (در بحث هسته ای) هموطنان مان را به بیگانه بفروشیم؛ آنطور که بعدیهای ما این کار را کردند…
ما گفتیم حرف شما بیخود است. شما باید بیایید ادعاهایتان را اثبات کنید. و الا روی فعالیتهای دوره ما ادعایی وجود ندارد… اما یک ادعاهایی هست مربوط به قبل، ما حاضر نشدیم برویم بگوییم برای دولت قبل بوده، ما قبولشان نداریم، شما چه می خواهید، بیایید همان را برایتان امضا کنیم. همان چیزی که متاسفانه در دولت بعدی اتفاق افتاد. در نزد بیگانگان علیه دولت قبل صحبت شد… ما این را قبول نداریم. اینها ایرانی اند، غیرت ایرانی ام اجازه نداد که هموطنم را بفروشم به بیگانه تا خودمان را رها کنیم. بعدش هم به اسم ما تمام شد.»

برجام نشان داد آن تحریمها واقعا بی ارزش بودند

«تحریمها دو قسمتند:
یک دسته تحریمهای سازمان ملل و شورای امنیت هستند، همانها که من گفتم بی ارزشند. واقعا هم چیزی نبودند… همین الان می بینید در این برجام می گویند آن تحریمها لغو شده اند اما شما آثاری بیرون نمی بینید، یعنی هیچ گشایشی اتفاق نمی افتد، چون چیز مهمی نبوده اند. یک حالت ایذایی است.
اما دسته دومی هستند که از اوایل سال ۱۳۹۰ شروع شدند و آن هم تحریمهایی است که آمریکا و اتحادیه اروپا خارج از چارچوب سازمان ملل و شورای امنیت به طور غیرقانونی اعمال کردند و آن هم ستون فقراتش دو تا است: یکی تحریم بانک مرکزی است و دیگری تحریم خرید نفت. خوب بانک مرکزی تحریم شود، پولی نمی تواند جابه جا نمی شود و این کار را سخت می کند. نفت هم بخش قابل توجهی از درآمد از نفت است.»

ماجرای قبول نکردن حرف احمدی نژاد در سال ۱۳۹۰

«موقعی که این تحریمها (تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت) آمد، ما با همه مسئولان کشور صحبت کردیم؛ جلسه غیرعلنی مجلس رفتیم، رفتیم به خبرگان رهبری، رفتیم به شورای نگهبان، همه جا.
توضیح دادیم. گفتیم آقا این تحریمها زورگویی است، خارج از روال سازمان ملل است، اینها با قبلیها فرق می کند. اینجا کشور باید بسیج شود و جلوی اینها را بگیرد.
خوب حرف ما را قبول نکردند. چند تا حرف زدند:
یک عده گفتند اینها می خواهند جام زهر بدهند به رهبری، تحریمی در کار نیست.
یک عده دیگری گفتند اینها «سوءمدیریت» است، بیخود می گویند تحریم. خیلیها گفتند از جمله رئیس مجلس وقت … و نگذاشتند.»

چرا احمدی نژاد در سال ۹۱ با مذاکره مخالف بود؟

«من که از روز اول گفتم مذاکره یک امر عقلانی است. در دنیا روابط اصل است، مذاکره هم اصل است… ما در عراق مذاکره کردیم با آمریکاییها راجع به خروجشان از عراق… من که از روز اول در سازمان ملل گفتم مذاکره می کنیم ولی در شرایط عادلانه و احترام.
آن سال ۹۱ که آقای صالحی آمد گفت به من گفتند برو مذاکره، زمانی بود که بیگانگان تصور می کردند تحریمها تاثیر گذاشته و اعلام می کردند مسئولان جمهوری اسلامی زیر فشار تحریمها حاضر به مذاکره شده اند…
آن موقع من گفتم الان مذاکره کنیم یعنی باید امتیاز بدهیم. مذاکره حداقل باید در شرایط مساوی باشد. یا لااقل دشمن خیال نکند غلبه دارد. چند تا طرح اقتصادی است، شش ماه، هفت ماه اینها را اجرا می کنیم، بفهمند که تحریمها تاثیری نگذاشته، می شویم شرایط مساوی، بعد بیایید مذاکره کنید. عده ای اصرار داشتند نخیر همین الان بروید مذاکره کنید. من نوشتم آنجا، «الان» مذاکره کنید حتما باید امتیاز بدهید…
من نمی خواهم تعامل با دیگران را نفی کنم. گفتم ما دنبال تعامل بودیم. منتها خوب نگذاشتند دیگر (اشاره به مذاکرات و توافقات در سال ۱۳۸۹).
آن (رئیس مرکز پژوهشهای مجلس) گفت ما افتخار کردیم جلویش را گرفتیم (جلوی مذاکرات و توافقات سال ۱۳۸۹ را).
من نمی دانم به چی افتخار کرده است که نگذاشته است بدون دادن هیچ امتیازی ما هسته ای را حل کنیم بعد حالا برجام را اینگونه تایید کردند.
بعد هم دیدیم که در این شرایط مذاکره کردن فقط امتیاز دادن است.»

ماجرای توافق وین در دوره احمدی نژاد و به هم خوردن آن

«در توافق وین که در مذاکره بین ایران، آمریکا، فرانسه، روسیه و آژانس (دوره البرادعی) صورت گرفت ما هیچ تعهدی نمی دادیم، جز همکاری. مطلقا هیچ کدام از حقوقمان را کنار نمی گذاشتیم، حق غنی سازی تا هر قدر که بخواهیم داشتیم. البته در چهارچوب آژانس، آن چهارچوب تعهد کلی که از چهل سال پیش، قبل انقلاب پذیرفته بودیم…
توافق شد، اما متاسفانه در داخل موانع درست شد، همکاری نکردند. رئیس مجلس، بعضی کسان دیگر که رئیس بودند، الان در این دنیا نیستند شروع کردند به سر و صدا، ای وای خیانت، خیانت.
اخیرا هم که برجام امضا می شد رئیس پژوهشهای مجلس گفت ما جلویش را گرفتیم، نگذاشتیم آن انجام شود و بهش افتخار می کنیم. در حالیکه آن یک توافق بسیار مترقی بود و ما هیچ تعهدی نمی دادیم.»

گفتم خیانت می کنید

«یک دولت به تنهایی چه کار می تواند بکند وقتی مانع است؟ ما پنج تا طرح داشتیم برای حل مساله تحریمها، هیچ کدام را اجازه ندادند. به صراحت هم گفتند ما اجازه نمی دهیم. البته من هم با اجازه تان گفتم خیانت می کنید…
می گفتند سوءمدیریت است، قائل نبودند که تحریم است.
بعدا شد تحریم، تحریم، تحریم که به واسطه تحریم رفتند برجام را امضا کردند و تعهدات سنگین دادند.»

(محمود احمدی نژاد، ویدئوی گزارش جمهور ۴)

فایل تصویری کامل این ویدئو را در لینک زیر ببنید:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2363

با دوستان صلابت

در دنیای پر از شایعه های درشت این روزها، صدور و انتشار وسیع تکذیبیه عکسبرداری مقامات زندان از این روزهای بقایی بسیار جالب بود. عکسبرداری از بقایی دروغی نبود که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
نهایت صلابت و اقتدار و مقاومت و عدم نرمش، پیام صدور این تکذیبیه بود برای کسانی که ممکن بود توهم زده باشند رخنه ای هر چند کوچک می تواند در این صلابت بیفتد.

آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان صلابت، با دشمنان مدارا

این روزها مشغول مطالعه کتابی مفصل در مورد زندگی استالین هستم. وسعت جنایات او در قیاس با جنایات دیکتاتورهای دو سه دهه اخیر هولناک است.
مثلا او و حلقه یارانش در سال ۱۹۳۷ برای هر شهر و ولایتی در شوروی، سهمیه ای برای زمامدارانش فرستاده اند که به این تعداد باید در ولایت شما آدم از خائنان اعدام شوند و به این تعداد تبعید شوند و نتیجه این بوده که ظرف چند ماه، بیش از یک میلیون نفر تیرباران شده اند!!
به این سئوال فکر می کنم اینکه در دهه های اخیر کشتارهایی با این آمار را دیگر نمی بینیم (نمونه دیگر کشتارهای خمرهای سرخ در کامبوج در حدود ۴۰ سال پیش است) محصول دل رحمتر شدن دیکتاتورها است یا نتیجه فراگیر شدن ابزارهای عکاسی، تصویربرداری، ارسال خبر و سریعتر شدن اطلاع رسانی و کنترل ناپذیر شدن ارسال خبر و…؟
ای کاش دلیلش، اولی باشد ولی همزمان بودن فراگیر شدن ابزار ارسال خبر و تصویر با کم شدن آمار جنایت جانیان، ذهن را آزار میدهد.

فراموشتان نمی کنیم

فهرست فعالان رسانه ای و محلی هوادار احمدی نژاد که در ماههای گذشته طعم بازداشت موقت یا محکومیت یا هر دو را چشیده اند.

۱- #محمد_غلباش
۲- #حسین_شاملو
۳- #سعید_علی_بیگی
۴- #امید_دلفانی
۵- علیرضا ب
۶- سجاد ی
۷- #پوریا_حسین_زاده
۸- #روح_الله_ندرلو
۹- #سیدعلی_سیدزاده
۱۰- #عبدالسلام_صالحی
۱۱- #محمد_حسین_حیدری
۱۲- #مهدی_مهرشریف
۱۳- #سعید_ابراهیمی
۱۴- #محمد_فاطمی_پور
۱۵- محمدرضا س
۱۶- ع ن
۱۷- #حمید_بقایی
۱۸- #حبیب_جزء_خراسانی
۱۹- #اسفندیار_رحیم_مشایی
۲۰- #عبدالرضا_داوری

پی نوشت: در صورتیکه نامی جا افتاده است یا فهرست بالا نیاز به اصلاح دارد به من اطلاع دهید.