بازخوانی ناگفته های احمدی نژاد در مورد مذاکره با آمریکا و برجام

محمود احمدی نژاد در فروردین ۱۳۹۶ (بیش از یک سال پیش) در ویدئوی شماره چهار از سلسله ویدئوهای «گزارش جمهور» خود به بیان بخشی از ناگفته هایش در مورد برجام و مذاکره با آمریکا پرداخت که این روزها پس از خارج شدن آمریکا از برجام خواندن آنها لطفی دیگر دارد. در ادامه گزیده ای از سخنان او را در آن ویدئو می خوانیم:

«اما در موضوع هسته ای ایران، بیگانگان بهانه ای دارند که طی این پانزده، شانزده سال روی همان بهانه دارند پافشاری می کنند؛ آن هم یک سری از فعالیتهایی است که در دوره ای که آقای روحانی مسئول مذاکرات هسته ای بودند اتفاق افتاده است. آنها مدعی هستند آن فعالیتها انحراف بوده و به سمت نظامی گری بوده است. تمام قطعنامه هایی که داده شده، چه در آژانس، چه در شورای امنیت، در موضوع هسته ای، مربوط به ادعاهایی است که در دوره آقای روحانی بوده است.»

«مشکل بنده این بود که حاضر نشدیم (در بحث هسته ای) هموطنان مان را به بیگانه بفروشیم؛ آنطور که بعدیهای ما این کار را کردند…
ما گفتیم حرف شما بیخود است. شما باید بیایید ادعاهایتان را اثبات کنید. و الا روی فعالیتهای دوره ما ادعایی وجود ندارد… اما یک ادعاهایی هست مربوط به قبل، ما حاضر نشدیم برویم بگوییم برای دولت قبل بوده، ما قبولشان نداریم، شما چه می خواهید، بیایید همان را برایتان امضا کنیم. همان چیزی که متاسفانه در دولت بعدی اتفاق افتاد. در نزد بیگانگان علیه دولت قبل صحبت شد… ما این را قبول نداریم. اینها ایرانی اند، غیرت ایرانی ام اجازه نداد که هموطنم را بفروشم به بیگانه تا خودمان را رها کنیم. بعدش هم به اسم ما تمام شد.»

برجام نشان داد آن تحریمها واقعا بی ارزش بودند

«تحریمها دو قسمتند:
یک دسته تحریمهای سازمان ملل و شورای امنیت هستند، همانها که من گفتم بی ارزشند. واقعا هم چیزی نبودند… همین الان می بینید در این برجام می گویند آن تحریمها لغو شده اند اما شما آثاری بیرون نمی بینید، یعنی هیچ گشایشی اتفاق نمی افتد، چون چیز مهمی نبوده اند. یک حالت ایذایی است.
اما دسته دومی هستند که از اوایل سال ۱۳۹۰ شروع شدند و آن هم تحریمهایی است که آمریکا و اتحادیه اروپا خارج از چارچوب سازمان ملل و شورای امنیت به طور غیرقانونی اعمال کردند و آن هم ستون فقراتش دو تا است: یکی تحریم بانک مرکزی است و دیگری تحریم خرید نفت. خوب بانک مرکزی تحریم شود، پولی نمی تواند جابه جا نمی شود و این کار را سخت می کند. نفت هم بخش قابل توجهی از درآمد از نفت است.»

ماجرای قبول نکردن حرف احمدی نژاد در سال ۱۳۹۰

«موقعی که این تحریمها (تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت) آمد، ما با همه مسئولان کشور صحبت کردیم؛ جلسه غیرعلنی مجلس رفتیم، رفتیم به خبرگان رهبری، رفتیم به شورای نگهبان، همه جا.
توضیح دادیم. گفتیم آقا این تحریمها زورگویی است، خارج از روال سازمان ملل است، اینها با قبلیها فرق می کند. اینجا کشور باید بسیج شود و جلوی اینها را بگیرد.
خوب حرف ما را قبول نکردند. چند تا حرف زدند:
یک عده گفتند اینها می خواهند جام زهر بدهند به رهبری، تحریمی در کار نیست.
یک عده دیگری گفتند اینها «سوءمدیریت» است، بیخود می گویند تحریم. خیلیها گفتند از جمله رئیس مجلس وقت … و نگذاشتند.»

چرا احمدی نژاد در سال ۹۱ با مذاکره مخالف بود؟

«من که از روز اول گفتم مذاکره یک امر عقلانی است. در دنیا روابط اصل است، مذاکره هم اصل است… ما در عراق مذاکره کردیم با آمریکاییها راجع به خروجشان از عراق… من که از روز اول در سازمان ملل گفتم مذاکره می کنیم ولی در شرایط عادلانه و احترام.
آن سال ۹۱ که آقای صالحی آمد گفت به من گفتند برو مذاکره، زمانی بود که بیگانگان تصور می کردند تحریمها تاثیر گذاشته و اعلام می کردند مسئولان جمهوری اسلامی زیر فشار تحریمها حاضر به مذاکره شده اند…
آن موقع من گفتم الان مذاکره کنیم یعنی باید امتیاز بدهیم. مذاکره حداقل باید در شرایط مساوی باشد. یا لااقل دشمن خیال نکند غلبه دارد. چند تا طرح اقتصادی است، شش ماه، هفت ماه اینها را اجرا می کنیم، بفهمند که تحریمها تاثیری نگذاشته، می شویم شرایط مساوی، بعد بیایید مذاکره کنید. عده ای اصرار داشتند نخیر همین الان بروید مذاکره کنید. من نوشتم آنجا، «الان» مذاکره کنید حتما باید امتیاز بدهید…
من نمی خواهم تعامل با دیگران را نفی کنم. گفتم ما دنبال تعامل بودیم. منتها خوب نگذاشتند دیگر (اشاره به مذاکرات و توافقات در سال ۱۳۸۹).
آن (رئیس مرکز پژوهشهای مجلس) گفت ما افتخار کردیم جلویش را گرفتیم (جلوی مذاکرات و توافقات سال ۱۳۸۹ را).
من نمی دانم به چی افتخار کرده است که نگذاشته است بدون دادن هیچ امتیازی ما هسته ای را حل کنیم بعد حالا برجام را اینگونه تایید کردند.
بعد هم دیدیم که در این شرایط مذاکره کردن فقط امتیاز دادن است.»

ماجرای توافق وین در دوره احمدی نژاد و به هم خوردن آن

«در توافق وین که در مذاکره بین ایران، آمریکا، فرانسه، روسیه و آژانس (دوره البرادعی) صورت گرفت ما هیچ تعهدی نمی دادیم، جز همکاری. مطلقا هیچ کدام از حقوقمان را کنار نمی گذاشتیم، حق غنی سازی تا هر قدر که بخواهیم داشتیم. البته در چهارچوب آژانس، آن چهارچوب تعهد کلی که از چهل سال پیش، قبل انقلاب پذیرفته بودیم…
توافق شد، اما متاسفانه در داخل موانع درست شد، همکاری نکردند. رئیس مجلس، بعضی کسان دیگر که رئیس بودند، الان در این دنیا نیستند شروع کردند به سر و صدا، ای وای خیانت، خیانت.
اخیرا هم که برجام امضا می شد رئیس پژوهشهای مجلس گفت ما جلویش را گرفتیم، نگذاشتیم آن انجام شود و بهش افتخار می کنیم. در حالیکه آن یک توافق بسیار مترقی بود و ما هیچ تعهدی نمی دادیم.»

گفتم خیانت می کنید

«یک دولت به تنهایی چه کار می تواند بکند وقتی مانع است؟ ما پنج تا طرح داشتیم برای حل مساله تحریمها، هیچ کدام را اجازه ندادند. به صراحت هم گفتند ما اجازه نمی دهیم. البته من هم با اجازه تان گفتم خیانت می کنید…
می گفتند سوءمدیریت است، قائل نبودند که تحریم است.
بعدا شد تحریم، تحریم، تحریم که به واسطه تحریم رفتند برجام را امضا کردند و تعهدات سنگین دادند.»

(محمود احمدی نژاد، ویدئوی گزارش جمهور ۴)

فایل تصویری کامل این ویدئو را در لینک زیر ببنید:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2363

یادداشتهایی به بهانه سالروز ولادت امام عصر(عج)

افراط و تفریط در روایت تشرفات

در اسلام، پس از حضرت محمد(ص)، حضرت ابراهیم(ع) بالاترین شان را در میان انبیاء دارد. ابراهیم با چنین شانی، آن چنان که در قرآن آمده است، برای اطمینان قلبی پیدا کردن در مورد معاد جسمانی، احتیاج به بینه ای ملموس و محسوس داشت و خداوند برای رفع این نیاز او، زنده کردن چهار پرنده کشته شده را به او نشان داد.
با این حال، زعمای امروز شیعه باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه می توان از انسانهایی با درجه ایمان پایین تری از ابراهیم، انتظار داشت صرفا با دلایل نقلی و عقلی، به عمر ۱۲۰۰ ساله امام عصر، اطمینان قلبی داشته باشند؟
تریبونهای شیعه، چند سالی است از پسِ مدتی افراط، به تفریط دچار شده اند و جوری شده است که یا از تشرفات سخن گفته نمی شود یا اگر به ندرت سخنی گفته می شود همگی روایت ماجراهای قدیمی است. گویی امام زمان، اگر هم دیده میشده تا نیم قرن پیش دیده میشده است.
***
عبد اللَّه بن جعفر گوید به محمّد بن عثمان عمری [دومین نایب خاص امام زمان از نظر شیعیان] گفتم: از تو همان سؤالی را می‌کنم که ابراهیم از پروردگارش کرد آنگاه که گفت: پروردگارا! به من بنما که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: دارم ولی می‌خواهم دلم اطمینان یابد، پس از صاحب الأمر مرا خبر ده آیا او را دیده‌ای؟
گفت: آری … (کمال الدین، تالیف شیخ صدوق، باب ۴۳، روایت سوم/ ترجمه منصور پهلوان، جلد ۲، صفحه ۱۶۲ و ۱۶۳)

دو نکته جالب توجه در تاریخ مهدویت

از نکات جالب توجه در تاریخ شیعه این است که نام اولین نایب خاص امام زمان(عج) که پدر نایب دوم نیز هست، عثمان (نام خلیفه سوم) است.

نکته دیگر در مورد ۴ نایب خاص امام عصر(عج) است. گرچه آنها از فعالیت علمی و فقاهت دور نبوده اند اما اشتهار آنها عموما به فقه و اجتهاد نبوده است و به عنوان فقیه یا لااقل در طراز فقهای درجه اول زمان خود شناخته نمی شده اند. از این رو به نظر می آید آنها به دلیل داشتن خصایصی دیگر، به سمت نیابت امام عصر منصوب شده بودند.
کافی است توجه داشته باشیم فقها و محدثان طراز اولی همچون ابن بابویه و کلینی در زمان حیات برخی از نواب اربعه می زیسته اند و مثلا شهرت و شغل عثمان بن سعید و پسر او (نایب اول و دوم امام عصر)، “سمان” (روغن فروش) بوده است.

مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

اولیور استون در ایران

اولیور استون در نشست خبری اخیرش در ایران گفته هیچ وقت قصد نداشته درباره احمدی نژاد مستند بسازه. خیلی تابلوه که میزبانان ایرانیش متقاعدش کردن مبادا در تمجید از احمدی نژاد چیزی بگه.
احتمالا اگر یک روز مارادونا هم به ایران بیاد اهدای پیراهن امضا شده اش به احمدی نژاد رو تکذیب کنه!
به هر حال من اگه جای اطرافیان احمدی نژاد بودم و هنوز هم استون در ایران بود برای دیدار مستقیمش با احمدی نژاد تلاش میکردم.

اگر این جملات را احمدی نژاد گفته بود

حسن روحانی ۵ اردیبهشت ۹۷:

شما ایران را به خانه‌ها برده‌اید، حالا هرچی ترامپ بگوید، بگذارید بگوید؛
جوکی می‌گویند که این آقای ترامپ یک روز با خانواده در حال صبحانه خوردن بود و صحبت درباره ایران بود که دامادش می‌گوید حواستان باشد این پنیر ایرانی است.

😓😓

isna.ir/news/97020503017

مجازات بدون ابهام محارب و مفسد فی الارض از نظر قرآن

“جز این نیست که کسانی که با خدا و رسول او می جنگند و در زمین به فساد و تبهکاری تلاش می کنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست ها و پاهایشان بر خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند. این برای آنها خفت و خواری در دنیا است و آنان را در آخرت عذابی بزرگ است.
مگر کسانی که پیش از آن که بر آنها دست یابید، توبه نمایند. پس بدانید که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.” سوره مائده، آیه های ۳۳ و ۳۴

همچنانکه خوانده شد برای این دسته از مجرمان در کنار مجازات اعدام، مجازات سبکتر تبعید نیز در نظر گرفته شده و الزاما اعدام، مجازات محارب نیست. طبعا این امر به تشخیص قاضی است و قاضی نیز طبعا بسته به عواملی که از جمله آنها شدت جرم محارب است یکی از این دو را انتخاب می کند.
ضمنا تمام این مجازاتها برای کسانی است که قبل از دستگیری توبه نکرده باشند و شامل کسی که خودش، خودش را تسلیم کند نمی شود. چرا که تنها خدا از درون دلها باخبر است و صرف تسلیم شدن قبل از بازداشت، نشانه ای قوی و بلکه تنها نشانه برای توبه کردن شخص مجرم، قبل از دستگیری است.
از آثار مثبت چنین تخفیفی در مجازات این است که باعث می شود محاربان، برای کنار گذاشتن محاربه و تسلیم خود انگیزه پیدا کنند. طبعا اگر چنین تخفیفی وجود نداشت، محاربان در اینکه تسلیم نشوند و به اقدامات ضدامنیتی خود ادامه دهند، عزم بیشتری پیدا می کردند. چون در تسلیم شدن، مرگ حتمی خود را می دیدند ولی در تسلیم نشدن به هرحال امیدی برای ادامه حیاتشان بود.

چرا بست نشینی امامزاده صالح حرکتی بی نظیر بود

بست نشینیهای اخیری که به دعوت و با حضور محمود احمدی نژاد در امامزاده صالح تهران برگزار شد به خصوص دو بست نشینی آخر، واجد یک امتیاز و ویژگی بی نظیر، نسبت به تمام تجمعات، گردهماییها و میتینگهای سیاسی سالهای بعد از انقلاب بودند که متاسفانه نه خود احمدی نژادیها چندان قدر این ویژگی را دانستند نه آن طور که پیش بینی می شد رسانه های کانونهای گوناگون قدرت که از جوش خوردن احمدی نژاد و احمدی نژادیها با نحله های مختلف مظلومان و در نتیجه قدرت یافتن آنها واهمه دارند، این ویژگی را بازتاب دادند.
این ویژگی، یادکرد و حمایت از حقوق زندانیان و محکومان سیاسی و اندیشه ای به نحوی بود که از تمام مرزبندیها و دوگانه های زیر عبور کرده بود:
– احمدی نژادی / غیراحمدی نژادی و بلکه ضد احمدی نژادی
– اصلاح طلب / اصولگرا
– مذهبی / غیرمذهبی
و…
گویا تنها خط قرمز در دفاع از حقوق این دایره از متهمان و محکومان، دفاع از متهمان امنیتی، برانداز و هتاک بوده است. (گرچه کسی نمی تواند منکر حقوق قانونی و شرعی حتی این دسته از متهمان بشود.)
فراوان هستند مدعیان دفاع از آزادی و حقوق مردم و حقوق متهمان و محکومان اما وقتی به مصادیق دفاعشان نگاه می کنی می بینی فقط علم دفاع از محکومان حزب اللهی را بلند کرده اند، یا به عکس، محکومان حزب اللهی اساسا به چشمشان نمی آیند و فقط غیرمذهبیها را مطرح می کنند یا فقط محکومان اصلاح طلب را در دایره مظلومان حساب می کنند یا اگر متهمی جزو جریان سیاسی رقیب یا مخالفشان باشد بهایی به حقوق او نمی دهند یا…
در هر کدام از این نمونه ها، نمودی از قبیله گرایی و عدالتخواهی گزینشی را می بینیم که در تعارض با عدالتخواهی اصیل و حریت و آزادگی است.
در بست نشینی شجاعانه احمدی نژادیها که در محاصره و زیر نظر تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی نیز برگزار شد، بر اساس دیده و شنیده هایم، تراکتهایی در یادکرد از محکومان و زندانیان زیر وجود داشت:
– عدالتخواهان شیرازی (#سلمان_کدیور، #هادی_مسعودی، #حسین_شهبازی_زاده، #مصطفی_پورخسروانی)
– #لیلا_حسین_زاده
– #آتنا_دائمی
– فعالان صنفی معلمان (#محمد_حبیبی، #محمود_بهشتی و #اسماعیل_عبدی)
– #صادق_زیباکلام
– و البته زندانیان احمدی نژادی (به جز #حمید_ بقایی و #اسفندیار_رحیم_مشایی، اشخاصی همچون #عبدالرضا_داوری، #سعید_علی_بیگی، #پوریا_حسین_زاده، #حسین_شاملو و…)
احمدی نژادیها البته در این مسیر در ابتدای راهند، قبلا در این موضوع شاید غفلتهای بزرگی نیز داشته اند، با یک یا دو گل هم قرار نیست بهار بشود با این حال تا همینجا به جرات می توانم بگویم از نظر گریز از قبیله گرایی، در تمام سالهای بعد از انقلاب بی نظیر بوده اند. از این رو لازم می دانم از عزیزانی که بانی چنین حرکتی در بست نشینیهای اخیر بودند تشکر کنم و آرزو کنم که خدا در میان احمدی نژادیها و غیراحمدی نژادیها زیادشان کند.
برخی از عکسهای مربوط را در این پست تلگرامی و پستهای بعدی آن ببینید:
https://t.me/armanha_tk/1585

سروده کمال رستمعلی به مناسبت تعطیلی کانال تلگرامی نگاهی نو به احمدی نژاد

تقدیم به دوستانِ نادیده ام در نگاهی نو که ایران و آزادی را چون جانِ شیرین دوست دارند؛

ما به شوقِ با تو بودن
نه رویایِ آن سویِ اقیانوس
نه از هراسِ زمستان
کوچ کردیم.
شوقِ با تو بودن یعنی؛ اوج
یعنی روزها از پیِ روزها میانِ ابر؛
آبی، سفید، آبی، سفید!
خرگوش ها آن پایین
با سایه هایِ بازیگوشِ ما می دوند
رودخانه ها تمام می شوند
مردمانی که شوقِ کوچیدن را
هر شب با زباله ها دور می ریزند
تمام می شوند
حرفی نمانده
که میانِ این همه دروغ
کمر راست کند
جز شوقِ رسیدن به تو
که زمستان به زمستان
بهار به بهار
با پرنده ها
کوچش می دهیم…

سالهای روزمرگی

از نکات جالب مملکت داری و سیاست در سالهای اخیر ایران این است که به موازات شیوع و افزایش آگاهی و اطلاع رسانی در مورد معضلات امروز و پیش روی کشور همچون بحران آب، آلودگی هوا، بیکاری و… مطلقا هیچ برنامه ای در سطح ملی، حتی در حد شعار و حرف برای اصلاح این مشکلات مطرح نیست و پیگیری نمی شود. فقط و فقط روزمرگی.