ولی خدا هست

“من به ۴۰ نفر از علما نامه نوشتم، شرح دادم، فریاد تظلم آقای بقایی را به گوششان رساندم، کسانی که در منبرهایشان هزار بار، هزار بار گفتند اگر کسی بشنود یک مسلمانی فریاد تظلم بلند کرده و پاسخ ندهد، مسلمان نیست. این را از قول پیغمبر برای ما گفتند اما جوابی ندادند، بسیار خوب. گروه های سیاسی هم جوابی ندادند، ولی خدا هست، خدا هست…”

بخشی از ویدئوی ۲۴ اردیبهشت ۹۷ محمود احمدی نژاد که فایل کامل آن در این آدرس است:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3851

سیمای یک مرد بدون عکس

همه ما کم و بیش عکسهایی از دوران بیمارستان رفتن زندانیان یا محصوران را در خاطر داریم. بیمارستان رفتن عیسی سحرخیز، اکبر گنجی، نرگس محمدی، مهدی خزعلی، رضا شهابی، اسماعیل عبدی، مهدی هاشمی، مهدی کروبی و… نمونه هایی از این دست هستند. اما از حدود یک ماه حضور حمید بقایی در بیمارستان که از دوران بستری شدن بیشتر اشخاص نامبرده طولانی تر بوده است، هیچ عکسی منتشر نشده است.
مشخص است که کنترل شدیدی برای ثبت نشدن و مخابره نشدن تصاویر این روزهای بقایی وجود دارد. البته این بی عکسی، خودش یک تصویر گویا است. طبعا اگر او این روزها، تصویری عادی و غیرهولناک داشت، چنین محدودیتی برای ثبت و انتشار عکسهای او اعمال نمی شد.

صالحی: بنده سفرهای آقای مشایی به عمان را تکذیب می کنم

 بخشی از مصاحبه اسفند ۱۳۹۴ علی اکبر صالحی با هفته نامه صدا که در پی برخی تبلیغات رذیلانه و ناجوانمردانه این روزها بازنشر می شود:

صدا: اشاره کردید که آقای احمدی نژاد از طرفداران رابطه خوب با عربستان بودند. آیا چنین گرایش و تمایلی را نسبت به مذاکره با آمریکا هم داشتند؟

صالحی: ببینید! جناب آقای دکتراحمدی نژاد از طرفداران گسترش رابطه با هر کشوری بودند که ما با آنها رابطه سیاسی داریم.

صدا: از جمله آمریکا؟

صالحی: خیر! کشورهایی که می توانستیم، با آنها رابطه سیاسی داشته باشیم. آمریکا و رژیم اشغالگر قدس دو مقوله جداگانه هستند. ما با رژیم صهیونیستی که نمی توانیم رابطه داشته باشیم چون اصلاً به دولتی به نام «اسرائیل» معترف نیستیم. ما آنها را به نام «رژیم صهیونیستی» می شناسیم، چیزی به نام «دولت اسرائیل» را شناسایی نکرده ایم. در مورد آمریکا هم، داستانی تاریخی وجود دارد که باید در مسیر خاص مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و حل بشود. در این مورد، هیچ کس جز مقام معظّم رهبری نمی تواند تصمیم بگیرد.

صدا: این را آقای احمدی نژاد هم می گفتند؟

صالحی: بله. این اعتقاد را داشتند.

صدا: ولی روایتی هست که ایشان دوبار یا سه بار آقای مشائی را فرستادند مسقط برای مذاکرات با آمریکا یا تهیه کردن مقدمات آن.

صالحی: بنده اینها را تکذیب می کنم.

صدا: یعنی ایشان برای مذاکره با آمریکا اشتیاقی نداشتند؟

صالحی: اصلاً، مگر می شود آقای مشائی با آمریکایی ها مذاکره محرمانه داشته باشد؟! به این شایعات توجّه نکنید.

صدا: با عمانی ها که زمینه را برای مذاکره فراهم کنند!

صالحی: اولین بار است این را می شنوم….

صدا: یعنی شما چیزی از سفر ایشان نشنیده اید؟!

صالحی: خیر، اگر آقای دکتراحمدی نژاد می خواست با آمریکا مذاکره کند، به وزیرش می گفت!

صدا: این مربوط به قبل از حضور شما در وزارتخانه است. ایشان به آقای متکی اعتماد نداشتند.

صالحی: ببینید! مذاکره با آمریکا فقط از اختیارات مقام معظّم رهبری است. هیچ کس در کشور نمی تواند اجازه مذاکره با آمریکا را بدهد. هیچ کس! هیچ نهادی! هیچ شخصی، جز مقام معظّم رهبری.

صدا: ولی اگر خاطرتان باشد، در آن مقطع زمانی آقای احمدی نژاد اقداماتی خارج از دستورکارها انجام دادند و تابوشکنی هایی داشتند.

صالحی: اینکه جناب آقای دکتراحمدی نژاد مذاکره مخفیانه ای با آمریکا داشته کاملاً تکذیب می شود.

صدا: تلاش برای مذاکره چطور؟

صالحی: در این مورد که مثلاً با عمانی ها صحبت شده باشد و به آنها گفته شده باشد که ما می خواهیم با آمریکایی ها صحبت کنیم، بنده چون اطلاعی ندارم، هیچ چیزی نمی توانم بگویم، ولی بعید می دانم، چون دراین مورد حتماً بایستی با حضرت آقا هماهنگی شده باشد. اگر ایشان چنین کرده اند، بحث جداگانه ای است که بنده اطلاعی ندارم. ثانیاً ما از سال ۹۰ با حضرت آقا صحبت کردیم تا راه مذاکره با آمریکا باز شود، ولی در موضوع هسته ای. ایشان تاکید کردند که فقط درمورد پروندۀ هسته ای.

صدا: نکته ای که من اشاره کردم مربوط به قبل از آن تاریخ است.

صالحی: قبل از آن، اصلاً بنده اطلاعی ندارم. اصلاً بعید می دانم. اینها بیشتر شایعه است.

صدا: فکر می کنید دیدگاه آقای احمدی نژاد در مورد مذاکره با آمریکا کلا چگونه بود؟

صالحی: ما هیچوقت در رابطه با مذاکره با آمریکا باهم حرف نزدیم. تنها زمانی که بنده مجوز را از حضرت آقا گرفتم، با ایشان صحبت کردم و گفتم: جناب آقای دکتر احمدی نژاد! درخصوص حلّ پرونده هسته ای حضرت آقا اجازه فرموده اند با آمریکا مذاکره کنیم، اما فقط در باب هسته ای و شما هم قرار شد که کمک کنید.

صدا: کمک کنند یا مطّلع باشند؟

صالحی: خیر، کمک کنند. ایشان گفتند که من موافق نیستم، ولی مانع هم نیستم. به شما هم نصیحت می کنم موضوع را دنبال نکنید. ایشان مشوق نبود، اما مانع هم نبود.

یادداشتهایی به بهانه سالروز ولادت امام عصر(عج)

افراط و تفریط در روایت تشرفات

در اسلام، پس از حضرت محمد(ص)، حضرت ابراهیم(ع) بالاترین شان را در میان انبیاء دارد. ابراهیم با چنین شانی، آن چنان که در قرآن آمده است، برای اطمینان قلبی پیدا کردن در مورد معاد جسمانی، احتیاج به بینه ای ملموس و محسوس داشت و خداوند برای رفع این نیاز او، زنده کردن چهار پرنده کشته شده را به او نشان داد.
با این حال، زعمای امروز شیعه باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه می توان از انسانهایی با درجه ایمان پایین تری از ابراهیم، انتظار داشت صرفا با دلایل نقلی و عقلی، به عمر ۱۲۰۰ ساله امام عصر، اطمینان قلبی داشته باشند؟
تریبونهای شیعه، چند سالی است از پسِ مدتی افراط، به تفریط دچار شده اند و جوری شده است که یا از تشرفات سخن گفته نمی شود یا اگر به ندرت سخنی گفته می شود همگی روایت ماجراهای قدیمی است. گویی امام زمان، اگر هم دیده میشده تا نیم قرن پیش دیده میشده است.
***
عبد اللَّه بن جعفر گوید به محمّد بن عثمان عمری [دومین نایب خاص امام زمان از نظر شیعیان] گفتم: از تو همان سؤالی را می‌کنم که ابراهیم از پروردگارش کرد آنگاه که گفت: پروردگارا! به من بنما که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: دارم ولی می‌خواهم دلم اطمینان یابد، پس از صاحب الأمر مرا خبر ده آیا او را دیده‌ای؟
گفت: آری … (کمال الدین، تالیف شیخ صدوق، باب ۴۳، روایت سوم/ ترجمه منصور پهلوان، جلد ۲، صفحه ۱۶۲ و ۱۶۳)

دو نکته جالب توجه در تاریخ مهدویت

از نکات جالب توجه در تاریخ شیعه این است که نام اولین نایب خاص امام زمان(عج) که پدر نایب دوم نیز هست، عثمان (نام خلیفه سوم) است.

نکته دیگر در مورد ۴ نایب خاص امام عصر(عج) است. گرچه آنها از فعالیت علمی و فقاهت دور نبوده اند اما اشتهار آنها عموما به فقه و اجتهاد نبوده است و به عنوان فقیه یا لااقل در طراز فقهای درجه اول زمان خود شناخته نمی شده اند. از این رو به نظر می آید آنها به دلیل داشتن خصایصی دیگر، به سمت نیابت امام عصر منصوب شده بودند.
کافی است توجه داشته باشیم فقها و محدثان طراز اولی همچون ابن بابویه و کلینی در زمان حیات برخی از نواب اربعه می زیسته اند و مثلا شهرت و شغل عثمان بن سعید و پسر او (نایب اول و دوم امام عصر)، “سمان” (روغن فروش) بوده است.

مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

اولیور استون در ایران

اولیور استون در نشست خبری اخیرش در ایران گفته هیچ وقت قصد نداشته درباره احمدی نژاد مستند بسازه. خیلی تابلوه که میزبانان ایرانیش متقاعدش کردن مبادا در تمجید از احمدی نژاد چیزی بگه.
احتمالا اگر یک روز مارادونا هم به ایران بیاد اهدای پیراهن امضا شده اش به احمدی نژاد رو تکذیب کنه!
به هر حال من اگه جای اطرافیان احمدی نژاد بودم و هنوز هم استون در ایران بود برای دیدار مستقیمش با احمدی نژاد تلاش میکردم.

اگر این جملات را احمدی نژاد گفته بود

حسن روحانی ۵ اردیبهشت ۹۷:

شما ایران را به خانه‌ها برده‌اید، حالا هرچی ترامپ بگوید، بگذارید بگوید؛
جوکی می‌گویند که این آقای ترامپ یک روز با خانواده در حال صبحانه خوردن بود و صحبت درباره ایران بود که دامادش می‌گوید حواستان باشد این پنیر ایرانی است.

😓😓

isna.ir/news/97020503017

مجازات بدون ابهام محارب و مفسد فی الارض از نظر قرآن

“جز این نیست که کسانی که با خدا و رسول او می جنگند و در زمین به فساد و تبهکاری تلاش می کنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست ها و پاهایشان بر خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند. این برای آنها خفت و خواری در دنیا است و آنان را در آخرت عذابی بزرگ است.
مگر کسانی که پیش از آن که بر آنها دست یابید، توبه نمایند. پس بدانید که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.” سوره مائده، آیه های ۳۳ و ۳۴

همچنانکه خوانده شد برای این دسته از مجرمان در کنار مجازات اعدام، مجازات سبکتر تبعید نیز در نظر گرفته شده و الزاما اعدام، مجازات محارب نیست. طبعا این امر به تشخیص قاضی است و قاضی نیز طبعا بسته به عواملی که از جمله آنها شدت جرم محارب است یکی از این دو را انتخاب می کند.
ضمنا تمام این مجازاتها برای کسانی است که قبل از دستگیری توبه نکرده باشند و شامل کسی که خودش، خودش را تسلیم کند نمی شود. چرا که تنها خدا از درون دلها باخبر است و صرف تسلیم شدن قبل از بازداشت، نشانه ای قوی و بلکه تنها نشانه برای توبه کردن شخص مجرم، قبل از دستگیری است.
از آثار مثبت چنین تخفیفی در مجازات این است که باعث می شود محاربان، برای کنار گذاشتن محاربه و تسلیم خود انگیزه پیدا کنند. طبعا اگر چنین تخفیفی وجود نداشت، محاربان در اینکه تسلیم نشوند و به اقدامات ضدامنیتی خود ادامه دهند، عزم بیشتری پیدا می کردند. چون در تسلیم شدن، مرگ حتمی خود را می دیدند ولی در تسلیم نشدن به هرحال امیدی برای ادامه حیاتشان بود.

چرا بست نشینی امامزاده صالح حرکتی بی نظیر بود

بست نشینیهای اخیری که به دعوت و با حضور محمود احمدی نژاد در امامزاده صالح تهران برگزار شد به خصوص دو بست نشینی آخر، واجد یک امتیاز و ویژگی بی نظیر، نسبت به تمام تجمعات، گردهماییها و میتینگهای سیاسی سالهای بعد از انقلاب بودند که متاسفانه نه خود احمدی نژادیها چندان قدر این ویژگی را دانستند نه آن طور که پیش بینی می شد رسانه های کانونهای گوناگون قدرت که از جوش خوردن احمدی نژاد و احمدی نژادیها با نحله های مختلف مظلومان و در نتیجه قدرت یافتن آنها واهمه دارند، این ویژگی را بازتاب دادند.
این ویژگی، یادکرد و حمایت از حقوق زندانیان و محکومان سیاسی و اندیشه ای به نحوی بود که از تمام مرزبندیها و دوگانه های زیر عبور کرده بود:
– احمدی نژادی / غیراحمدی نژادی و بلکه ضد احمدی نژادی
– اصلاح طلب / اصولگرا
– مذهبی / غیرمذهبی
و…
گویا تنها خط قرمز در دفاع از حقوق این دایره از متهمان و محکومان، دفاع از متهمان امنیتی، برانداز و هتاک بوده است. (گرچه کسی نمی تواند منکر حقوق قانونی و شرعی حتی این دسته از متهمان بشود.)
فراوان هستند مدعیان دفاع از آزادی و حقوق مردم و حقوق متهمان و محکومان اما وقتی به مصادیق دفاعشان نگاه می کنی می بینی فقط علم دفاع از محکومان حزب اللهی را بلند کرده اند، یا به عکس، محکومان حزب اللهی اساسا به چشمشان نمی آیند و فقط غیرمذهبیها را مطرح می کنند یا فقط محکومان اصلاح طلب را در دایره مظلومان حساب می کنند یا اگر متهمی جزو جریان سیاسی رقیب یا مخالفشان باشد بهایی به حقوق او نمی دهند یا…
در هر کدام از این نمونه ها، نمودی از قبیله گرایی و عدالتخواهی گزینشی را می بینیم که در تعارض با عدالتخواهی اصیل و حریت و آزادگی است.
در بست نشینی شجاعانه احمدی نژادیها که در محاصره و زیر نظر تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی نیز برگزار شد، بر اساس دیده و شنیده هایم، تراکتهایی در یادکرد از محکومان و زندانیان زیر وجود داشت:
– عدالتخواهان شیرازی (#سلمان_کدیور، #هادی_مسعودی، #حسین_شهبازی_زاده، #مصطفی_پورخسروانی)
– #لیلا_حسین_زاده
– #آتنا_دائمی
– فعالان صنفی معلمان (#محمد_حبیبی، #محمود_بهشتی و #اسماعیل_عبدی)
– #صادق_زیباکلام
– و البته زندانیان احمدی نژادی (به جز #حمید_ بقایی و #اسفندیار_رحیم_مشایی، اشخاصی همچون #عبدالرضا_داوری، #سعید_علی_بیگی، #پوریا_حسین_زاده، #حسین_شاملو و…)
احمدی نژادیها البته در این مسیر در ابتدای راهند، قبلا در این موضوع شاید غفلتهای بزرگی نیز داشته اند، با یک یا دو گل هم قرار نیست بهار بشود با این حال تا همینجا به جرات می توانم بگویم از نظر گریز از قبیله گرایی، در تمام سالهای بعد از انقلاب بی نظیر بوده اند. از این رو لازم می دانم از عزیزانی که بانی چنین حرکتی در بست نشینیهای اخیر بودند تشکر کنم و آرزو کنم که خدا در میان احمدی نژادیها و غیراحمدی نژادیها زیادشان کند.
برخی از عکسهای مربوط را در این پست تلگرامی و پستهای بعدی آن ببینید:
https://t.me/armanha_tk/1585

سروده کمال رستمعلی به مناسبت تعطیلی کانال تلگرامی نگاهی نو به احمدی نژاد

تقدیم به دوستانِ نادیده ام در نگاهی نو که ایران و آزادی را چون جانِ شیرین دوست دارند؛

ما به شوقِ با تو بودن
نه رویایِ آن سویِ اقیانوس
نه از هراسِ زمستان
کوچ کردیم.
شوقِ با تو بودن یعنی؛ اوج
یعنی روزها از پیِ روزها میانِ ابر؛
آبی، سفید، آبی، سفید!
خرگوش ها آن پایین
با سایه هایِ بازیگوشِ ما می دوند
رودخانه ها تمام می شوند
مردمانی که شوقِ کوچیدن را
هر شب با زباله ها دور می ریزند
تمام می شوند
حرفی نمانده
که میانِ این همه دروغ
کمر راست کند
جز شوقِ رسیدن به تو
که زمستان به زمستان
بهار به بهار
با پرنده ها
کوچش می دهیم…