انسانهای درجه ۱ و انسانهای درجه ۲

یکی از چیزهایی که این روزها آزارم میدهد این سئوال است که چرا بیشتر یا فقط در مورد خودکشی سید کاووس سید امامی صحبت می شود؟ جوری است که انگار فقط همین یک مورد در یکی دو ماه گذشته روی داده است.
پس “سینا قنبری” چه؟ در مورد “وحید وحیدی” ابهامی وجود ندارد؟ مورد کمتر شنیده شده “علی پولادی”، برایتان حل شده است؟ اینها انسان نبودند و پرونده آنها ارزش پرداختن ندارد؟ انسان درجه ۲ بودند و سید کاووس سید امامی انسان درجه ۱؟

@armanha_tk

برچسب تفرقه افکنی به ناهیان از منکر

نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص (حاکم مکّه) به امام حسین(ع) زمانی که از مکّه خارج می‌شد، گفتند: «آیا از خدا نمی‌ترسى که تفرقه بین این امّت ایجاد می‌کنى؟»

«یا حسین، أ لا تتقى الله! تفرق بین هذه الامه!»

به نقل از طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد ابو الفضل، ج ‏۵، ص ۳۸۵، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق

#برچسب_تفرقه_افکنی

@armanha_tk

مقابله با مصرف تاریخ

برخی دوستان می دانند که من چقدر با قیاسها و شبیه سازیهای تاریخی در بحثهای سیاسی مخالفم و آنها را پوچ می دانم. بر این نظرم که اگر انسان تلاش کند فکر و وجدانش را از سیطره بزرگان و تاریخ (و البته برخی موانع دیگر که دوست دارم سر فرصت به آنها بپردازم) خارج کند و عقل و فطرت و وجدانش را قاضی کند، بسیاری از ظلمها و مظلومیتها و حسن و قبحها برای او به روشنی آفتاب، آشکار هستند و هیچ احتیاجی به توجیه یا تقبیح عملکرد معاصران با “مصرف” تاریخ که به دروغ “عبرت گیری” خوانده می شود نیست.
یکی از راههای نشان دادن غلط بودن مصرف تاریخ، آوردن نمونه هایی برای نشان دادن دو لبه بودن مصرف تاریخ است. هر دو طرف یک دعوای سیاسی، به اندازه کافی، مصالح و فکت از تاریخ برای توجیه عملکرد خود دارند. پس چه بهتر که این ابزار پوچ، کلا از دعواهای سیاسی و به خصوص از دست کسانی که قدرت سیاسی و امکان ابراز خشونت به شکل (شبه) قانونی را دارند خارج شود.

@armanha_tk

آیا دغدغه های احمدی نژاد در مورد آزادی، حقوق مردم و قوه قضائیه تازگی دارد و بی سابقه است؟

گزیده ای از سخنرانی جالب و کمتر شنیده شده احمدی نژاد در تاریخ ۶ تیر ۱۳۹۱ در همایش هفته قوه قضائیه و در حضور رئیس این قوه
***
به راستی اهداف انقلاب اسلامی سال ۵۷ کدام است؟
میدانید که اصولا انسان به طور فطری به دنبال کمال و خدایی شدن است.
تحقق این خواست فطری در برپایی عدالت، آزادی و احیای کرامت انسانی است…
روشن است که ملت بزرگ و تاریخساز ایران… تحقق همه آمال و آرزوهای خود یعنی عدالت، آزادی و برخورداری از کرامت انسانی و پیشرفت و تعالی را در اسلام ناب محمدی(ص) جستجو کرد و به آن ایمان آورد.
اسلامی که امام متقینش به خاطر شدت عدالتش در محراب به شهادت میرسد و حاضر نیست دانه ای را به ظلم از دهان موری بگیرد.
اسلامی که رهبرانش با وجود اینکه اندیشه های آنان حق مطلق بود لکن آن را به نزدیکترین افراد خانواده خود نیز تحمیل نکردند…
اسلامی که امام مبینش در برابر تضییع حق و ظلم به یک دختر یهودی تحت ذمه حکومت میفرماید اگر مردی از غصه شنیدن این خبر بمیرد قابل ملامت نیست.
اسلامی که ضامن آبرو و احترام و کرامت آحاد مردم و آزادی آنهاست…
اسلامی که با مجرم زندانی و قاتل امام خود نیز به احترام رفتار میکند و از غذای امام به او میخوراند و اجازه ظلم و بیعدالتی به او را نمیدهد.
اسلامی که امام معصومش حتی یک عبارت تبعیض آلود را از قاضی نمی پذیرد و دادگاه را ترک میکند.
اسلامی که دائما مردم را، حقوق اساسی آنها را، اصالت اراده آنها را و کرامت آنان را مورد تاکید قرار میدهد..

این مناسبتها (شهادت شهید بهشتی) برای این است که ما همواره مسئولیت خطیر انقلابی خود را یادآوری و وضعیت خود را با آن اهداف و ارزشها ارزیابی نمائیم.
هرگز نباید خود را با شرق و غرب و یا کشورهای همسایه و دور و نزدیک مقایسه نمائیم و البته در صورت ضرورت باید با برجستگیها و نقاط اصلی قوت و نه با نقاط ضعف آنها مقایسه نمائیم.
باید خود را با اصل انقلاب مقایسه نمائیم…
انقلاب برای انقلاب و یا حکومت برای حکومت و یا جابجایی در قدرت و چهره ها نیست که این در نقطه مقابل حقیقت انقلاب است.
اصل حکومت برای برپایی عدالت و احقاق حقوق و آزادیهای مردم و صیانت از کرامت ملت و ترویج پاکی و یگانه پرستی است.
بی تردید رضایت مردم و مقبولیت نظام معادل مشروعیت آن و به همان اهمیت است.
حکومت اگر به اجرای عدالت و احقاق حق نینجامد، به گفته مولای عدالت خواهان، از عطسه بز بی ارزش تر است.
مبادا ارزشهای انقلاب و حقوق مردم در پس کوچه های گرایشات و ادبیات قدرت و ثروت به لقلقه زبانها و تعارفات سیاسی تبدیل شود و یا فرهنگ حقیقی اسلام و انقلاب اسلامی در جامعه و در حکومت مهجور شود…
زمانی بود که با مشاهده تبعیض و بیعدالتی و یا نقض حقوق مردم، چهره ها برافروخته و فریادها بلند میشد.
مبادا این حقایق و ارزشها در پیچ و خم توجیهات بی پایه و حتی تحت عنوان حفظ نظام در حاشیه قرار بگیرد چرا که حفظ نظام مکتبی به حفظ و زنده نگهداشتن و پایبندی به همین ارزشهاست. صیانت از حقوق و آزادیهای مشروع مردم و اجرای عدالت بهترین حافظ کشور و نظام است. اساسا نظام بدون اجرای عدالت و صیانت از حقوق مردم، نظام نیست.
همه باید بین خود و خدا، خود را با این حقایق بسنجیم…
باید خود را به گونه ای ارزیابی نمائیم که خداوند میبیند و قضاوت نهایی با اوست و خدا را نمیشود فریب داد و یا به نحوی و با ملاحظاتی ساکت کرد. خداوند با هیچ کس خویشاوندی ندارد و تضمین های او صرفا در رعایت موازین و اصول و حرکت در مسیر درست است.
اما مطلب دوم درباره برخی از حقوق ملت و مسئولیتهای حکومت در قانون اساسی است که شهید مظلوم بهشتی با مدیریت الهی خود و با کمک یاران الهی خود به عنوان سند افتخار و میراث ماندگار انقلاب به ثبت رسانید.
واقعا هر بار اینها را مرور میکنیم میبینیم ما چه سرمایه عظیمی در اختیار داریم.

[در اصل ۲ قانون اساسی] کرامت و ارزش انسان و آزادی انسانها هم عرض وحی الهی، معاد، عدل، امامت و رهبری [است]. در کجا کرامت انسان به این حد از ارزش ثبت شده است؟…
اصل ۹: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
بعید میدانم در قانون اساسی کشوری بدین صورت از آزادیهای مشروع مردم صیانت شده باشد.
اجازه بدهید یک مقدار من صورت مذاکرات را استخراج کردم. مرحوم شهید بهشتی متن اصل را که می خوانند و از اصولی است که خیلی وقت گرفت و بعضی از آقایان یادشان هست. من دیدم حضرت آیت الله یزدی هم اسمشان اینجا موجود است. ایشان وارد مذاکره شدند و بحث کردند و از اصولی است که بعد از کمیسیونها و با چند بار رفت و برگشت در صحن عمومی حداقل دو ساعت وقت گرفت و تذکر میدهند و میگویند که آقا دو ساعت بس است دیگر و تمامش کنید.
اینجا بحث میشود که آقا استقلال را چگونه تشخیص بدهیم، مرز استقلال، مرز آزادی اینها با هم هستند با هم نیستند یک مقوله است یا دو مقوله است اینجا مرحوم شهید بهشتی توضیح بسیار زیبایی میدهند:
“نایب رییس متشکرم عنایت بفرمایید آن چیزی که در همان پیشنویس به عنوان همان اصل ششم آمده بود همان اندیشه زیربنای اصل فعلی بود این است که حفظ واقعی استقلال کشور از طریق حفظ عدالت و آزادی در کشور است وقتی در یک جامعه و کشوری عدل و آزادی درست پاسداری نشود خود به خود راه برای نفوذ بیگانگان هموار میشود و بالعکس آنچه میتواند به آزادی یک ملت معنا بدهد استقلال آن ملت است استقلال، آزادی میآورد آزادی استقلال میآورد لازم و ملزوم یکدیگرند.
میگویند در جامعه ای که دیکتاتوری باشد وابستگی هم خواهد آمد جامعه ای که آزادی باشد استقلال خواهد آمد. جامعه ای که استقلال و عدم وابستگی به بیگانه باشد آزادی خواهد آمد.”

پی نوشت: با تشکر از کانال سخنرانیهای دکتر احمدی نژاد به آدرس:

@drahmadinejads

مصلحت

ابن عباس به علی ابیطالب میگوید: یاعلی! معاویه ایالتی‏ زرخیز مانند شام را در اختیار دارد، چه مانعی دارد که به خاطر “مصلحت‏” فعلا موضوع مساوات و برابری را مسکوت بگذاری؟!‏

جواب حضرت علی علیه السلام: شما از من می‏خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست‏ آورم؟ از من می‏خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت، قربانی کنم؟ خیر، سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیا است چنین کاری نخواهم کرد و به گرد چنین کاری نخواهم گشت. من و تبعیض؟! من و پایمال کردن‏ عدالت؟! اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است مال شخص خود و محصول دسترنج خودم بود و می‏خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی‏داشتم تا چه رسد که مال، مال خدا است و من امانت‏دار خدایم. (نهج البلاغه، خطبۀ ۱۲۶)

#توجیه_زشت_کرداری_با_مصلحت

برچسب تفرقه افکنی

“از ایجاد اختلاف و آشوب در میان این امت بپرهیز…
تو که مردم را به خوبى آزمایش کرده اى، بنابراین درباره خودت و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش و از فتنه ها اجتناب کن و به گفتار سبک عقل ها و مردم جاهلى که فتنه و آشوب را دوست مى دارند گوش مدار.”

(از نامه معاویه ابن ابی سفیان به امام حسین علیه السلام، بحارالانوار، جلد ۱۴، صفحه ۲۱۲)

#برچسب_تفرقه_افکنی

منطق ماله کشان سقیفه: “مصلحت” اقتضا کرد علی که برتر بود خلیفه نشود

ابن ابی الحدید که از اهل سنت است و شرحی به نهج البلاغه نوشته است در مقدمه این شرح در مورد ماجرای سقیفه می نویسد:

“و قدم المفضول علی الفاضل لمصلحه اقتضاها التکلیف”

منظور او از مفضول، ابوبکر و از فاضل، علی ابن ابی طالب (ع) است. او بر این نظر است با اینکه علی از ابوبکر برتر بود، مصلحت اقتضا کرد که ابوبکر حاکم شود.

#توجیه_زشت_کرداری_با_مصلحت

تفرقه افکنی، برچسبی همیشگی برای از سر راه برداشتن آمران به معروف و ناهیان از منکر

یزید در نامه به عبدالله بن عباس (پسرعموی علی علیه السلام):
“اشخاصی از شرق به سوی حسین آمده و به او وعده خلافت و حکومت داده اند، اگر حسین قبول کرد با او قطع ارتباط کن و به سوی او برو و او را از تفرقه در امت محمد باز دار.”

(حافظ بن کثیر / البدایه و النهایه)

#برچسب_تفرقه_افکنی

کار نیکان را قیاس از خود مگیر

زمانی، حدود اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰، ماهنامه ای منتشر می شد به نام امامت. یکی از مطالبی که در این ماهنامه با آب و تاب و به صورت سلسله وار و به عنوان افشاگری و انتشار اختصاصی اسناد فوق سری رسیده به این نشریه، منتشر می شد، عنوانی با این مضمون داشت:
“مشروح مذاکرات محرمانه Y، X و Z در مورد وضعیت ایران”.
در این سلسله مطالب، سه حرف ایکس، وای و زد، نماد و اسم مستعار سه افسر اطلاعاتی از سه کشور آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی بودند.
خوب اگر این اسناد واقعی بودند، اسنادی بسیار حیرت آور، روشنگر و تحول آفرین در مورد وابستگی برخی جریانها و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی ایران به بیگانه در آن زمان بودند که حیف بود در یک ماهنامه محبوس بمانند.
جوان بودم و پر حوصله و اهل جستجو و البته کمی ساده و خام. موبایل و اینترنت هم اصلا باب نبود. تلفنی، مدیر مسئول نشریه و صاحب امتیاز امامت را پیدا کردم و مشتاقانه از او خواستم که بگوید این اسناد را با این تفصیل و اهمیت از کجا پیدا کرده و چقدر سندیت دارند و چرا در جاهای دیگر ارائه شان نمی کنید و جای کلی کار دارند و چرا دیگران این اسناد به چشمشان نمی آید و روی آنها مانور نمی دهند و اگر مستندند رویشان کار کنیم و…
اگر اشتباه یادم نمانده باشد در آن اولین گفتگو، ایشان گفت این اسناد از طریق دوستان مسلمان آلمانی به ما رسیده است و اطلاعات بیشتری نداد.
بعدها در یکی از مساجد شهرک شهید محلاتی تهران (که آن زمان خانه یکی از اقوام نزدیکمان در آنجا بود و از قضا با جناب مدیر مسئول هم محلی بودند) جناب مدیر مسئول را حضوری دیدم و خودم را به او معرفی کردم که من همان جوانی هستم که فلان وقت از یزد با شما تماس تلفنی گرفتم و در مورد منبع متن مذاکرات ایکس، ایگرگ و زد سؤال پرسیدم. سؤالاتم را دوباره از او پرسیدم و خلاصه جناب مدیر مسئول، دوباره ما را پیچاندند. این قضیه به تناوب چند بار دیگر هم ادامه پیدا کرد و جناب مدیر مسئول که دیگر با ما خودمانی تر و آشناتر شده بود آخرین بار بالاخره آب پاکی را روی دستمان ریخت و گفت آن سلسله مطالب، منبعی ندارند، ساختگی و تخیلی بودند، اما با الهام از واقعیتهای موجود نوشته شده بودند!!
بعدها دولت احمدی نژاد روی کار آمد و جناب مدیر مسئول، به سمتهایی رسید که اگر دولت احمدی نژاد نبود او و امثال او هیچگاه از صد متری آنها هم عبور نمی کردند. البته که در آن دوره به یادآوردن آن داستان بافی زشت و حیرت آور و جا زدنش به عنوان واقعیت و پست گرفتن چنین شخصی در دولت احمدی نژاد برایم آزاردهنده بود. شکر خدا که هرچه گذشت چنین آدمهایی از احمدی نژاد فاصله گرفتند (گرچه آثار عملکردشان در خراب کردن وجهه احمدی نژاد هنوز باقی است.)
اما این روزها که نوشته های خالی از انصاف همین شخص را در مورد احمدی نژاد می خوانم و می بینم که او چگونه در مورد احمدی نژاد دچار توهم توطئه است و او را به نقش بازی کردن و ادا و بازی و بی صداقتی و تلاش برای رسیدن به هدف با هر وسیله ای متهم می کند، به این فکر می کنم که قیاس به نفس، چه بلاها که سر آدم نمی آورد.