در مورد غائله دراویش

رد شدن با اتوبوس آن هم از روی سرباز وظیفه و گروهبانان درجه داری که به احتمال زیاد از سر نداری و ناچاری به شغل پلیسی روی آورده اند قطعا محکوم است.
بحث سر این است که مگر ماجرا از همین قتل وحشیانه و از امروز شروع شده است؟
کسی نمی گوید وقتی قتلی رخ داده نباید غائله را جمع کرد و مرتکبان قتل را مجازات نکرد.
ادبیاتی از این قبیل که “باید چشم فتنه را کور کرد”، “وقت آن رسیده که بساط دراویش جمع شود”، “وقت مشت آهنین رسیده”، “ای کاش می شد برویم پدر درویشها را در بیاوریم” و… بوی رفتار همان راننده اتوبوس را می دهد. بوی مهار نکردن خشم و غضب، بوی دیدن ماجرا از وسط آن، بوی اینکه انگار دوست داری آنهایی که باب طبعت نیستند به جایی برسند و عملی انجام دهند که بهانه برای ریشه کن کردن همه آنها داشته باشی، بوی یک کاسه کردن حساب همه آحاد یک نوع، بوی زیستن در عهد زندگی قبیله ای.
موضعگیری ما، نایس بازی و حد وسط گیری و عشوه برای اصلاح طلبان نیست. عقده ای بازی هم نیست.
ماهها و سالها است داریم با گوشت و خونمان لمس می کنیم که چنین رویه هایی چه بر سرمان آورده است. از ما که گذشت، اما دوست داریم لااقل فرزندانمان در چنین فضایی بزرگ نشوند.

اراجیف گویی

از آنجا که یهودیت صرفا از طریق نژاد و خون منتقل می شود (و تبلیغ و تبشیر و تشرف ندارد)، از دوستانی که ادعا کرده اند سید کاووس سید امامی، یهودی مخفی بوده است می پرسم:
اشکالی ندارد از این به بعد، سیادت مابقی سادات را هم در بوته شک قرار دهیم و احتمال بدهیم که سیادتشان قلابی است و حتی ممکن است یهودی باشند؟

متوهمی را می شناختم که ادعا می کرد بسیاری از ساداتی که نام خانوادگی شان موسوی است، موسایی که در نام خانوادگی شان است در ظاهر امام موسای کاظم و در باطن موسی، پیامبر بنی اسرائیل است.

با اراجیفی که این روزها به عنوان واقعیت دارند تبلیغ می کنند به نظر می آید باید در توهمی بودن ادعای آن آدم تجدید نظر کنم.

@armanha_tk

فرار از آزادی

بلافاصله بعد از پیروزی انقلابی که اصلی ترین شعارش آزادی بود، هر وقت صحبت از آزادی شد، گفتند کدام آزادی؟ آزادی نفسانی و ناسوتی و اومانیستی و سوبژکتیو و خودبنیاد و سرمایه سالارانه غربی؟ خود ما هم سالها بازیچه و مجذوب این لفاظیها بودیم.
تو گویی آزادی متعالی و غیر غربی مد نظرشان، فت و فراوان همه جا ریخته است یا چشم اندازی واضح و امیدبخش از تامین و گسترش آن دیده می شود.
بله عزیزان! اگر به شمایان است همان آزادی غربی، مورد نظر ماست.

مرگ تدریجی میلیونها انسان به خاطر حفظ گردش مالی کدام اقلیت؟

۳۰ سال پیش مکزیکوسیتی شهری با هوای آلوده تر از هوای تهران بود. الان همچنانکه تهران مثل ۳۰ سال پیش جزو آلوده ترین شهرهای جهان است، مکزیکوسیتی شهری با هوای سالم است.
هروقت جمعیت ده میلیونی تهران را در حال تنفس در مه قهوه ای رنگ دود تصور می کنم اولین سئوالی که به ذهنم میرسد این است که ماندگاری و شدت یافتن چنین وضعی و نبود اراده ای جدی برای رفع آن، به خاطر حفظ، استمرار و رشد گردش مالی و سود چه کسانی است؟
لعنت خدا بر همه شان!

دی ماه ۹۶، سندی بر کارنامه ناموفق در مبارزه با مواد مخدر

دی ماه ۹۶، سندی بر کارنامه ناموفق در مبارزه با مواد مخدر

هم سن و سالان من به خاطر دارند که در زمان کودکی شان چقدر در مورد شیوع مصرف مواد مخدر در دوره پهلوی تبلیغات میشد. از زمانی به بعد، با وجود معتادکده های دوره ای یا دائمی  و علنی و نیمه علنی همچون خاک سفید، پارک جنگلی لویزان، دره فرحزاد، فضای سبز وسط و حواشی و زیر پلهای بزرگراههای آیت الله هاشمی رفسنجانی، یادگار امام، شهید چمران و… حاشیه های ترمینال جنوب، میدان شوش، دروازه غار و دهها مورد دیگر از این قبیل در سرتاسر تهران و کشور، دیگر جایی برای دست گذاشتن روی این نقطه سیاه از کارنامه رژیم پهلوی نبود و فتیله این قبیل تبلیغات پایین کشیده شد.
دیدیم که در مورد دو نفر از فوت شدگان در بازداشت حوادث دی ماه گذشته گفته شد که آنها معتاد به مواد مخدر بوده اند. سخنگوی محترم قوه قضائیه در نشست خبری اخیرشان فرمودند دسته ای از «دختران خیابان انقلاب» مصرف کننده مواد مخدر صنعتی  بوده اند. لااقل در پیج اینستاگرامی یکی از بازداشت شدگان حوادث اخیر خواندم که گفته بود در بازجویی از من می پرسیدند که کدام ماده مخدر را مصرف می کنم. یکی از نمایندگان مجلس گفته بود بازداشت شدگان، تحت تاثیر یک ماده خاص روانگردان به اماکن عمومی حمله کرده بودند و…
مواردی از این قبیل به خوبی نشان می دهند مسئولان کشور و دستگاههای ذی ربط، به خوبی از شیوع فاجعه بار مصرف مواد مخدر در کشور، باخبرند و گفته ها و رفتارهای مذکور نیز متاثر از همین باخبری هستند و به خودی خود سندی بر این شیوع تاسفبار محسوب می شوند. به خصوص که هم سن و سالان من به خاطر دارند در تبلیغات دوره کودکی شان مدام گفته میشد علت علاقه رژیم پهلوی به ترویج مواد مخدر و روان گردان و مشروبات الکلی، هرز بردن نیروی سیاسی جوانان پای این مواد، بی تفاوت  و غافل کردن آنها در برابر معضلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و بی انگیزه کردن و بی اراده کردن آنها برای اعتراض و خطر کردن بوده است.
پس وقتی در بین معترضان و خطرکنندگان سیاسی، مصرف کنندگان موادی که خاصیتشان، اساسا ایجاد بی تفاوتی و خاموشی و بی حالی سیاسی است، حضور پررنگی دارند، می توان برآورد کرد اوضاع در میان آنها که سرشان به کار و زندگی خودشان گرم است، چگونه است.

کدام مردم هم هوشیارند، هم وطن دوست و مصلح؟ / رویه جدید حکومت سعودی و آزمون پیش روی مردم عربستان

حکومتها، از حیث مردمی بودن به دو دسته تقسیم می شوند:
حکومتهای مردمی و حکومتهای غیرمردمی.
فعلا در مورد حکومتهای مردمی بحثی نداریم.
حکومتهای غیرمردمی نیز به دو دسته تقسیم می شوند:
حکومتهای غیرمردمی عاقل و حکومتهای غیر مردمی غیر عاقل.
حکومتهای غیرمردمی عاقل، اهل باج، رشوه و حق السکوت دادن به مردمان خود هستند. مثلا به مردم خود، آزادیهای اجتماعی و فرهنگی می دهند. روشن است که این آزادی تا زمانیکه به مردم، اجازه نفوذ واقعی و اساسی در هسته بسته اداره کشور داده نشود، حکم رشوه و باج و حق السکوت دارد. مانیفست چنین حکومتهایی این است:
“به مردم، امتیازی درجه ۳ (آزادی و برابری اجتماعی) بده تا برای کسب امتیازات درجه ۲ (توانمندی و آزادی و برابری اقتصادی) و امتیازات درجه ۱ (توانمندی و آزادی و برابری سیاسی) ساکت بمانند.”
حکومتهای غیرمردمی عاقلتر، اهل رشوه دهیهای بزرگترند. آنها امتیازاتی از نوع امتیازات درجه ۲ (توانمندی و آزادی و برابری اقتصادی) را نیز به مردم خود می دهند؛ البته و “حتما” به صورت محدود و کنترل شده.
می گویم “حتما” چون تمام دعوا بر سر همین منافع اقتصادی است و قدرت سیاسی نیز برای گسترش و حفظ این منافع است که موضوعیت دارد.
تکلیف حکومتهای غیرمردمی غیرعاقل روشن است:
هیچگونه باج و رشوه و حق السکوتی به مردم خود نمی دهند و طبعا سرنوشت چنین حکومتهایی سقوط است.
به هر حال هیچ حکومت غیرمردمی، تمام امتیازات اقتصادی و سیاسی را به مردم خود واگذار نمی کند که اگر واگذار می کرد، غیرمردمی محسوب نمی شد.

در سوی دیگر، مردم تحت حکومتهای مردمی و غیرمردمی به دو دسته تقسیم می شوند: عاقل و غیرعاقل.
موضوع بحث ما همچنانکه اشاره شد حکومتهای غیر مردمی هستند. مردمی که تحت حکومت غیرمردمی زندگی می کنند، اگر عاقل باشند وقتی حکومتشان امتیازی اعطا می کند می توانند تشخیص دهند که این امتیاز، در حکم رشوه است یا آغاز یک فرایند اصلاحگرایانه واقعی است. راه تشخیص آن هم، نوع امتیازی است که واگذار می شود (اگر صرفا اجتماعی یا صرفا اجتماعی و کمی اقتصادی بود، رشوه و حق السکوت است.)
مردم عاقل، اهل تشخیص رشوه از اصلاح واقعی هستند. و مردمی علاوه بر اینکه عاقل هستند، مصلح و وطن دوست هستند که علاوه بر تشخیص رشوه از اصلاح، به رشوه قانع نشوند و با حق السکوت، ساکت نشوند و به مطالبه گری شان تا حد اصلاحات اساسی در حوزه های اقتصاد و سیاست ادامه دهند.
به نظر می آید در ماههای گذشته، حکومت عربستان سعودی نشان داده است که می خواهد حکومتی غیرمردمی ولی عاقل باشد. باید دید مردم عربستان در کجای دسته بندی ما می گنجند.

ساده زیستی کاریکاتوری و کاپشن احمدی نژاد

اسفندیار رحیم مشایی، در نامه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ خود به سیدمحمد خاتمی متذکر گستردگی مفهوم اشرافیت شد.
به همین سیاق می توان متذکر گستردگی مفهوم “ساده زیستی” شد. ساده زیستی یک مسئول، اگر تنها در دکوراسیون منزل، نحوه لباس پوشیدن و نهایتا خودروی شخصی او متجلی شود، ساده زیستی کاریکاتوری و نمایشی و ریایی است.
مسئولی ساده زیست است که در درجه اول، مردم به راحتی و با سرعت معقولی به او دسترسی داشته باشند، به راحتی و بدون لکنت و ترس، بتوانند او را نقد و بازخواست کنند، به راحتی با او شوخی کنند، در برخورد با او احساس تکلف نکنند، مسئولی که جسارت داشته باشد با کمترین گارد حفاظتی بین مردم برود، مسئولی که علاوه بر خودش از ساده زیستی اطرافیان و منصوبانش صیانت کند و…
اگر اینها نباشد، صرف ساده پوشی و در خانه مبل نداشتن و امثالهم، کاریکاتوری از ساده زیستی است.
البته احمدی نژاد بالکل کاپشن خود را کنار نگذاشت اما قبول دارم که سالها است “در بند” اینکه حتما با کاپشن ظاهر شود نیست. به نظرم او از زمانی، اجمالا متوجه مفهوم ساده زیستی کاریکاتوری و زشتی آن شد و برای دهن کجی به آن، قواعدش را زیر پا گذاشت.
در سبک رفتار و زندگی اسفندیار رحیم مشایی نیز، دهن کجی به ساده زیستی کاریکاتوری و ریایی را می یابم. چیزی که وقتی جوانتر بودیم، قدری آزارمان میداد.

لینک مرتبط / متن کامل نامه اسفندیار رحیم مشایی به سیدمحمد خاتمی:

https://t.me/dolatebahar/22251

ولایت مومن غیرفقیه در شرایط بن بست / لزوم تغییر دوباره قانون اساسی

در بدو تاسیس جمهوری اسلامی، یکی از شرایط ولایت فقیه، مرجعیت تقلید بود. در اواخر دوره حیات امام خمینی، نگاه واقع بینانه حکایت از این داشت که اگر بنا به مرجع تقلید بودن ولی فقیه باشد، تقریبا هیچ گزینه ای در میان مراجع تقلید پس از امام خمینی وجود ندارد که حداقل بینش سیاسی، اشراف به مسائل روز داخلی و بین المللی کشور، شجاعت، حسن تدبیر، سابقه و توانایی مدیریت کلان و… را برای نشستن در جایگاه ولایت فقیه، داشته باشد. از این رو با تغییر قانون اساسی، شرط مرجعیت ولی فقیه به شرط اجتهاد ولی فقیه تغییر کرد.
آیا تکرار این واقع بینی، جرم است؟
بی تعارف مروری بر گزینه های بالقوه فعلی جانشینی ولی فقیه داشته باشید. شرط اجتهاد فقهی برای احراز این سمت، موجب شده با گزینه هایی مواجه باشیم که اگر سابقه و توانایی مدیریت کلان دارند، حداقل تقوای لازم را در آنها نبینیم و اگر حداقل تقوای لازم را دارند، نهایتا سابقه و توانایی اداره یک موسسه فرهنگی یا مدرسه علمیه را داشته باشند.   به نظر می آید بسیاری از دعواهای سیاسی سالهای اخیر در کشور نیز حاصل همین بن بستی باشد که شرط اجتهاد برای احراز سمت رهبری سیاسی ایجاد کرده است و جنگ قدرت پشت پرده و دعوای پنهان گزینه های بی تقوای موجود است که کشور را به تلاطم کشانده است.
از این رو است که در شرایط فقدان گزینه های مطلوب، به شدت طرفدار نظریه “ولایت مومن غیر فقیه” که آیت الله مصباح یزدی مدتی پیش آن را مطرح کرد هستم و آن را راه حلی دلسوزانه و شجاعانه برای آینده کشور می دانم.

پی نوشت: برای اینکه کسی نگوید نویسنده این سطور، احمدی نژاد را در نظر داشته است اعلام می کنم حتی بسیاری از سرداران فعلی سپاه را از تمام گزینه های فقیه موجود، برای اداره کلان کشور، مدیرتر و باتقواتر می دانم.