چرا آمدنیوز و ری استارت قوی ترین حافظان وضع موجود و خائن به مردم ایرانند؟

در مورد اعتراضات سیاسی و اقتصادی، نموداری افقی را در نظر بگیرید که یک سر آن سکوت و ملایمت و مدارا و سر دیگر آن نهایت خشونت و رادیکالیسم و تندروی است. روشن است که یک حرکت اصلاحی اعتراضی، اگر نزدیک به سر ملایم این نمودار باشد، مسئولان کشور را وادار به اصلاح اساسی امور نمی کند و با بی اعتنایی آنها مواجه خواهد شد. از سوی دیگر اگر شدت اعتراضات به انتهای رادیکال نمودار نزدیک شود، ضمن اینکه بهانه کافی برای جمع کردن اعتراضات را به مسئولان خواهد داد، همراهی بدنه مردم را نیز با خود نخواهد یافت و از این رو اعتراضات، ناکام و معطل خواهند ماند.
جایی در میانه این طیف است که به اصلاح امور می انجامد: جایی که هم مسئولان با شدت واقعی نارضایتی مردم مواجه می شوند و نیز همراهی فراگیر توده مردم با اعتراضات، به جای جمع کردن اعتراضات، مسئولان را به اصلاحات اساسی وادار خواهد کرد.
با توجه به این نمودار است که بر این نظرم سازمانها، حرکتها و رسانه هایی همچون گروهک منافقین، ری استارت و آمدنیوز برخلاف ادعا و ظاهرشان، قوی ترین حافظان وضع موجود ایران و بزرگترین خائنان به مردم ایران هستند و تا زمانی که مطرح هستند و شیر فلکه دعوت و اطلاع رسانی و جهت دهی اعتراضات دست آنها یا حامیانشان در صدای آمریکا و امثالهم است، بن بست و انسداد در اصلاحات سیاسی و اقتصادی برقرار است.
ایران امروز به جنبش و رسانه هایی مربوط به آن احتیاج دارد که اولا بدانند مشکلات کشور فقط اقتصادی نیستند و مشکلات اقتصادی، معلول عوامل سیاسی هستند،
ثانیا به حمایتهای امثال ترامپ و نتانیاهو و رجوی روی خوش نشان ندهند و اصلا با شعار علیه آنها همراه باشند و بدانند که مبارزه با انواع استکبار داخلی و بین المللی از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و تفکیک آنها از یکدیگر، راه به آزادی و عدالت نخواهد برد. (چیزی که در رسانه ای همچون آمدنیوز عکس آن دیده می شود)
ثالثا تا می توانند از حملات به اماکن و المانهای مقدسی مثل حسینیه ها، امامزاده ها، پرچم، تصاویر و اسامی شهدا جلوگیری کنند،
رابعا با هر حرکت خشنی همچون دعوت به شلوار از پا کشیدن و فراتر از آن (مثل تهدید به قتل و آتش زدن اماکن و…) برخورد کنند.
خامسا ضمن اینکه به تغییرات زیربنایی و اساسی (همچون رفراندوم و تغییر قانون اساسی که خواسته هایی غیرقانونی نیستند و در خود قانون اساسی فعلی به آنها مشروعیت داده شده) التفات دارند، به جای شعارهای گریزاننده مرگ و نفی، شعارهای ایجابی و شعارهای دعوت به استعفا و عزل و امثالهم در آن محوریت داشته باشند.

فرصت سوزی

کانال تلگرامی که فراخوان لخت کردن و شلوار از پا کشیدن و امثال این توحشها را منتشر کند باید ریپورت شود. اگر بنا بود با قساوت، بنای درستی گذاشته شود، الان وضعممان این نبود که حالا با تجویز انواع دیگری از آن از فرانسه، قصد اصلاح بنا یا تجدید آن را دارند.

متاسفانه آشغالهایی مثل زم، هدایت کنندگان او و اراذلی که از او خط می گیرند برای مدتها، فرصت بزرگ اصلاح امور کشور را از بین بردند.

اعتراض مدنی؟ جان من؟!

امشب در جایی بودم که تلویزیون روشن بود و توفیق اجباری شد بخش خبری سیما را در مورد اعتراضات اخیر ببینم.
مصاحبه شوندگان می گفتند اگر کسی اعتراضی دارد به صورت مدنی مطرح کند و مانعی نیست.
دو سئوال برایم مطرح شد:
– آیا امثال رضا شهابی و اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی و میثم صفائیان و منصور نظری و… به صورت غیرمدنی اعتراض کرده بودند؟ جایی را آتش زده بودند؟
بست نشینی بقایی و جوانفکر در حرم حضرت عبدالعظیم چطور؟ جایی را داشتند خراب می کردند؟ پس چرا بزن بهادرها را برای به هم زدنش گسیل کردید؟
– سرنوشت ماهها اعتراض و دادخواهی لایت و مدنی مالباختگان موسسات مالی و بازنشستگان و… جز بی اعتنایی دیدن چه بوده است؟

پرسش اصلی

مهمتر از این سئوال که چه کسانی عامل یا چهره پشت پرده تحرکات دو سه روز اخیر در ایران هستند (طبقات فرودست؟ مردم؟ آمدنیوز؟ سپاه و بیت؟ دولت روحانی و حسام الدین آشنا؟ رئیسی و علم الهدی؟ احمدی نژاد؟ دلواپسان؟ اصولگرایان؟ اصلاح طلبان؟ آمریکا؟ انگلیس؟ عربستان؟ تجزیه طلبان و …) این پرسش است:

چگونه قابلیت ایجاد چنین حرکتی به وجود آمد؟

سئوال اول، در برابر پرسش اخیر، سئوال انحرافی و فرعی است و ارزش وقت گذاشتن ندارد.

نکته ای مغفول مانده در پرونده بقایی

بر اساس کیفرخواست بقایی، نهاد انقلابی کشور متهم به نفاق است

۱- یکی از نکاتی که در ماجرای پرونده حمید بقایی کمتر به آن توجه شده این است که در دوره دوم دولت احمدی نژاد، رسانه ها و تریبونهای وابسته به یک نهاد انقلابی، همواره بعد از اسفندیار رحیم مشایی، دومین پاشنه آشیل و متخلف و نشانه انحراف دولت احمدی نژاد را حمید بقایی معرفی می کردند.

۲- از سوی دیگر در کیفرخواست بقایی، ادعا شده است که همین نهاد انقلابی، در سال ۹۲، پس از اینکه چند سال بوده بقایی را به عنوان نشانه انحراف و تخلف در دولت احمدی نژاد معرفی می کرده، به او برای منظوری خاص (که البته رسید و مدرکی هم بابت آن وجود ندارد!!)، مبلغ کلانی ارز تحویل داده و بقایی این میزان ارز را بالا کشیده است. گویی آن نهاد انقلابی برای چنین منظوری، در تمام مجموعه جمهوری اسلامی، شخص امین و مورد اعتمادتری از کسی که خودش او را منحرف و متخلف معرفی می کرده سراغ نداشته است!!
به هر حال هرکس دو گزاره فوق الذکر را در نظر داشته باشد، از کنار هم گذاشتن آنها، متاسفانه فقط دو رویی و نفاق و دروغگویی آن نهاد انقلابی را برداشت می کند که البته مسئول چنین برداشت تاسفباری، تنظیم کنندگان کیفرخواست بقایی هستند.

لطف قیصر به گلادیاتورها

گویا در نبرد میان دو گلادیاتور (که از میان اسیران و بردگان انتخاب می شدند) در روم باستان، وقتی یکی از دو طرف، ضعیف میشد، طرف مقابل، او را نمی کشت بلکه با نگاه به جایگاهی که قیصر در آن نشسته بود منتظر می ماند تا ببیند قیصر در مورد جان طرف ضعیف شده چه حکم می کند.
در این لحظات که گاهی برای بالا بردن حس تعلیق، ممکن بود قدری طولانی شود، این قیصر بود که حافظ جان طرف ضعیف شده محسوب میشد. به طور قطع اگر قیصر نبود و چنین رسمی بر مبارزات گلادیاتوری حاکم نبود، طرف غالب، لحظاتی قبل، طرف ضعیف شده را کشته بود. از آن بالاتر اینکه ممکن بود قیصر لطف کند و به طرف قوی تر اجازه ندهد که طرف ضعیف شده را بکشد که نهایت لطف قیصر به گلادیاتور بود. لطفی که لابد گلادیاتور حفظ شده، بابت آن باید خودش را تا ابد مدیون قیصر می دانست.

سخنی با خواهران و برادران مذهبی

اسفندیار رحیم مشایی را منحرف می دانی و سعید زیباکلام را غیرمنحرف. ولی وقتی می شنوی زیباکلام گفته حاضرم دست روی قرآن بگذارم که مشایی منحرف نیست، به جای اینکه لحظه ای و ذره ای در قضاوت خودت در مورد مشایی شک کنی، سریع و با قاطعیت، حکم به منحرف شدن زیباکلام می دهی. حالا چند سئوال:
این قطعیت و جزمیت تو در قضاوت در مورد مشایی و غیرقابل تجدید نظر و ابدی دانستن این قضاوت از کجا آمده که امثال سعید زیباکلام را به راحتی پای آن قربانی می کنی؟ اعتمادت به دیگران (اعم از رسانه ها و اشخاص و بولتنها)؟
چرا همین نسبتی را که با زیباکلام برقرار کردی و از او گذشتی، در مورد همان دیگرانِ مورد اعتمادت برقرار نمی کنی؟ مگر زیباکلام، زمانی مورد اعتمادت نبود؟ آیا از نظر تو زیباکلام معصوم نیست ولی آن دیگران معصومند؟ آیا مطمئنی که فردای قیامت می توانی به خاطر همین اعتمادت، از محکمه الهی سربلند بیرون بیایی؟
برادر و خواهر من! دوره بتهای چوبی و سنگی گذشت، اما بتهای انسانی و ذهنی هنوز سر جایشان هستند. بت انسانی، هر غیرمعصومی است که با او مثل معصوم تعامل کنی و بت ذهنی، هر عقیده و حب و بغضی است که در آن تشکیک نکنی و آن را به طور مستمر در معرض تشکیک و بازخوانی قرار ندهی. بالشخصه یک «به ظاهر کافرِ بدون تعصب» را از یک «به ظاهر مسلمانِ متعصب»، مسلمان تر می دانم. مسلمان کسی است که مثلِ پَر، در برابر نسیم حقیقت، تسلیم و سبک باشد و شرط این تسلیم بودن، تشکیک و تجدید نظر و بازخوانی هر روزه در همه حب و بغضها و عقیده ها و به راحتی از آنها گذشتن است.

روش اشتباه در مطالبه حق

نمی دونم براتون پیش اومده یا نه: از یه نفر، مدت زیادیه پول طلب دارین و طرف نمیاد بدهیش رو بده و خودتون هم به شدت به پولی که طلب دارید نیازمندید. اینو هم می دونید که طرف بدهکار اگه بخواد، توانایی اینو داره که لااقل به صورت خرد خرد و قسطی و قرض کردن از دیگران، طلبتون رو پس بده ولی هیچ حرکتی نمی کنه. بنابراین تصمیم می گیرید با توپ پر برید پیشش و وقتی هم بهش رسیدین کوتاه نیاید.
اولی که بهش می رسید، کلی عصبانی هستین. ولی طرف، آدم خوش حرفیه و کم کم نرمتون می کنه، کلی استدلال میاره و قانعتون می کنه که بهش فرصت بدید و امیدوارتون می کنه که اگه بهش یه فرصت دیگه بدید به زودی دینش رو ادا خواهد کرد. از جلسه میاید بیرون و دیگه از دست بدهکار، عصبانی نیستید و خوشحال هم هستید که ماجرا با مسالمت و دوستی و حفظ حرمتها داره فیصله پیدا می کنه و به خودتون می گید بابا بنده خدا حق داشته که پول رو نمی آورده پس بده و با استدلالهایی که گفت حتما سر وقتی که قول داده پسش می ده.
اما فرصتی که طرفتون گفته بود می گذره و می بینید هیچ خبری نشد. باهاش تماس می گیرید و ازتون یکی دو روز مهلت می گیره. به خودتون می گید یکی دو روز به جایی برنمی خوره و بهش مهلت می دید. بازم خبری نمیشه. این مهلت خواهی چند بار تکرار می شه و عصبانیت شما دوباره سر و کله اش پیدا می شه. نتیجه اینکه دوباره با توپ پر میرید پیش طرف و این دفعه با خودتون عهد می کنید به هیچ وجه خامِ طرف نشید. اما در طی جلسه، دوباره همون اتفاق قبلی تکرار میشه.
این دور ادامه پیدا می کنه. هر وقت میرید پیش بدهکار، عصبانی میرید و قانع برمی گردید اما نتیجه ای که بعد از چند سال حاصل شده اینه که شما هنوز از طرف، طلبکارید و هیچی کف دستتون رو نگرفته.
روشنه که روشتون در مطالبه حقتون اشتباه بوده.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

اگر معنی نامه ۶۰۰ نفره به شورای نگهبان را در فضای سنگین بعد از ثبت نام احمدی نژاد در انتخابات ۹۶ و ترکیب امضا کنندگان آن را فهمیده بودند (نامه ای که در کمتر از دو روز در معرض امضا قرار گرفت و اگر فرصت بیشتر بود، امضاها به مراتب بیشتر می شد) امروز اینگونه از واقعیت سیلی نمی خوردند.