چرخه معیوب

دانشجویان جوان آرمانخواهی که تشکیلاتی مثل بسیج دانشجویی و جنبش عدالتخواه و جامعه اسلامی و… را برای فعالیت سیاسی برمی گزینند و در یک بازه ۴ تا ۶، ۷ ساله (دوره کارشناسی به اضافه دوره کارشناسی ارشد) با این تشکیلات مرتبط هستند، تازه در اواخر این بازه زمانی، کم و بیش دستشان می آید که در مملکت چه خبر است و کی به کیست و به این بلوغ میرسند که بیشتر مراقب باشند تا پیاده نظام و بازیچه باندهای قدرت خارج دانشگاه نشوند. اما درست در این زمان، به جبر زمان، از تشکیلات جدا می شوند و جای خود را به تازه نفسهای دیگری می دهند که آنها هم در زمان پختگی سیاسی شان، باید تشکیلات و فعالیت سیاسی را رها کنند و این چرخه معیوب و البته خوشایند باندهای قدرت، کماکان به حرکت خود ادامه میدهد.
نقص دیگر چرخه مذکور آن است که جوانان آرمانگرای غیر دانشجو، بالکل از حضور در آن محروم هستند. و اصلا چرا فقط جوانان؟ غیر جوانان چه کنند؟
به نظر می آید با استمرار این وضع، زیاد از حد دارد به باندهای قدرت خوش می گذرد.

عهدنامه ۱۹۸۱ الجزایر هم هنوز پاره نشده است

رهبر معظم انقلاب، امروز: «تا طرف مقابل برجام را پاره نکند ما آن را پاره نمی‌کنیم اما اگر او برجام را پاره کرد ما آن را ریزریز می‌کنیم.»
***
پی نوشت: به عبارت دیگر از نظر رهبر معظم انقلاب یا تاکنون نقض برجام صورت نگرفته یا اگر صورت گرفته باشد بر خلاف ادعاهای قبلی ما و البته همانطور که پیش بینی می شد، موجب خروج ما از برجام نیست.
ما فقط در صورت پاره کردن فیزیکال برجام در حضور دوربین، از آن خارج می شویم که البته روشن است چنین اتفاقی هیچگاه روی نخواهد داد.
البته با این منطق، عهدنامه ۱۹۸۱ الجزایر میان ایران و آمریکا نیز هنوز پا برجاست، چون جلوی دوربین پاره نشده است.
در این میان آن کسانی پدیده سپهر سیاست ایران هستند که از امروز به بعد به مسخره کردن عراقچی ادامه دهند.

تکمیلی: «در سراسر دوره‌ی هشت‌ساله، وضع هرگونه تحریم در هر سطح و به هر بهانه‌ای (از جمله بهانه‌های تکراری و خودساخته‌ی تروریسم و حقوق بشر) توسّط هر یک از کشورهای طرف مذاکرات، نقض برجام محسوب خواهد شد و دولت موظّف است طبق بند ۳ مصوّبه‌ی مجلس، اقدامهای لازم را انجام دهد و فعّالیّتهای برجام را متوقّف کند.» (رهبر معظم انقلاب، نامه به حسن روحانی، ۲۹ مهر ۱۳۹۴)

شیب

به نظر می آید کنسرسیوم متشکل از اتحادیه اروپا، انگلیس و ایالات متحده (و روسیه و چین)، لزومی به براندازی جمهوری اسلامی نمی بیند و در یک تقسیم کار، با دنبال کردن سیاست چماق و هویج، سه برنامه را در مورد جمهوری اسلامی دنبال خواهد کرد:

۱- چاپیدن بیشتر ایران (مثل بالا بردن قیمت حضور شرکتهای نفتی اروپایی در ایران، واردات بیشتر بنجلهای شرکتهای ورشکسته خودروسازی، استفاده از نیروی کار ارزان ایران، پس از موج رو به گسترش و برنامه ریزی شده بیکاری و ورشکستگی و تعطیلی کارخانه ها و کارگاهها و پروژه های عمرانی و…)
۲- استحاله و تغییر هویت هرچه بیشتر جمهوری اسلامی و رام کردن هرچه بیشتر نظام (که در کنار گذاشتن برنامه های موشکی دوربرد و میان برد و همراهی نظام با روند شناسایی رژیم صهیونیستی خود را نشان خواهد داد.)
۳- تلاش برای قدرت گرفتن فردی که بیشترین نزدیکی را به کنسرسیوم مذکور دارد، برای جانشینی آیت الله خامنه ای.

بسیار بعید به نظر میرسد وقتی این کنسرسیوم می تواند در یک شیب غیر بحران زا این سه سیاست را پیش ببرد (کما اینکه در حداقل شش سال گذشته پیش برده) حامی برنامه هایی باشد که ایران را دچار بحران شدید و فروپاشی ناگهانی کند.
کنسرسیوم مذکور، اگر ایران را تا مرز بحران شدید هم ببرد از آن مرز عبور نخواهد داد.
بنابراین نه لافهای در غریبی این سوی ماجرا را جدی می گیریم و با آنها به شور می آییم نه شدت “برخی” تهدیدهای آن سوی ماجرا را واقعی می دانیم.
نگاه ما به گذشته و امروز نموداری نزولی است که با توجه به تجربیات سالهای گذشته، نشانه ای که خبر از کندتر شدن شیب آن یا صعودی شدنش در آینده بدهد نمی یابیم.

کاسترو پس از عمل جراحی سرطان

فیدل کاسترو در ۱۰ سال آخر عمرش پس از عمل جراحی روده (به خاطر سرطان)، با اینکه رهبر انقلابی بود که با پیروزی آن انقلاب، او به حکومت رسیده بود، به دلیل ضعف جسمی (که البته میشد نادیده اش گرفت) سمتهای رسمی حکومتی اش را کنار گذاشت و در ۵ سال آخر عمر نیز رهبری حزب کمونیست کوبا را واگذاشت.
او هنوز زنده بود که جانشینش زمام امور را در دست گرفت و در جایگاه خودش تثبیت شد.
به نظرم به زندگی و منش کاسترو هر انتقادی روا باشد، این رفتار او، رفتار بسیار عاقلانه و قابل ستایشی بود.
ای بسا اگر او تا آخرین لحظه عمر در راس هرم قدرت باقی مانده بود، انتقال ناگهانی قدرت به جانشینش، کوبا را در بحرانهای جدید و خونینی فرو می برد. اما او با این تدبیر از سلسله ای از خون ریزیها، پرونده سازیها، زد و بندها و رقابتهای مافیایی و ویرانگر برای تصاحب کرسی جانشینی اش پس از مرگش جلوگیری کرد.
همچنین احتمالا او دریافته بود که ضعیف شدن بدنش و مصرف دارو، توانایی و حوصله و تمرکز او را برای کنترل رقابتهای ویرانگر و مافیایی بر سر جانشینی اش تحلیل برده است و بهتر است هرچه زودتر پرونده چنین رقابتهایی را با مشخص شدن و حاکم کردن جانشینش در زمان حیات خودش ببندد.
حتی اگر این رفتار کاسترو به قصد حاکم کردن گزینه مورد نظرش برای رهبری کوبا در آینده صورت گرفته باشد، روشی بوده که هزینه کمتری به کوبا تحمیل کرد تا وقتی که تازه بعد از مرگ او، مشخص میشد گزینه مورد نظر او برای جانشینی اش چه کسی بوده است.

@armanha_tk

جاسوسها

اینکه صدای آمریکا نگران جاسوسی یک دولت آنگلوساکسون در ایران باشه و به جای انکارش در صدد اثباتش باشه مثل این می مونه که مدونا نگران رواج بی حیایی در ایران باشه.
قضیه دیگه زیادی کثیف شد.
بیچاره وطنم!

@armanha_tk

جاسوسها ۲

تو فکر کن مک فارلینیها، در این مملکت، سالها نور چشمی و رئیس مجلس و نایب رئیس مجلس و رییس جمهور و دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول مذاکرات هسته ای بوده اند!!
حالا فلان کس جاسوس باشد یا نباشد. مهم است؟ فرقی می کند؟ ما را بچه گیر آورده اند؟

@armanha_tk

جاسوسها

در جایی که سررشته امور دست جاسوسها و دست نشاندگان بالفطره و خودکار یا استخدام شده بیگانگان است، چهار دسته متهم به جاسوسی می شوند و لاغیر:
۱- جاسوسهای تاریخ مصرف گذشته؛
۲- خرده جاسوسهایی که قربانی شدنشان به خاطر هدفهای بزرگتر، اهمیتی ندارد؛
۳- جاسوسهای سرویس رقیب در رقابت بین سرویسها؛
۴- کسانی که اساسا جاسوس نیستند.

به هر حال افشای جاسوس بودن یک فرد یا متهم شدنش به جاسوسی در چنان فضایی، نباید باعث شود کسی تصور کند سررشته کلی امور، دست کسانی است که دلسوز و مستقلند و عامل بی جیره یا باجیره بیگانه نیستند.

@armanha_tk

ما را کجا می برند؟

– سخنان او در این سال ها، هر یک جداگانه، پاسخی روشنگر بوده است به معضلات و مشاکلی که در حوزه های مختلف در ذهن مردم ایجاد می شده و پاسخ می طلبیده است؛ آنچنانکه می توان او را یکی از اصلی ترین تبیین کنندگان پیچیدگی های حکومتی برای جامعه نخبگانی ایران دانست؛

– ذهن تحلیلی او اکنون یکی از چشمه های تولید دانش در حوزه های مورد نیاز تفکر انقلابی است؛

– بر خود سخت گیر و در کار دقیق است؛

– معامله نمی کند؛

– مصالحه نمی پذیرد؛

– جایی که باید ایستاد آشتی نمی کند؛

– جز به رهبری، قانون و مردم متعهد نیست؛

– هیچ مسئله مهمی را به تعارف برگزار نمی کند؛

– حتی در موضوعاتی که مستقیما به [دستگاه تحت مدیریتش] مربوط نیست، حاذق و حاضر الذهن است؛

– درباره مسئله ای قضاوت نمی کند الا اینکه ابتدا همه قضاوت های موجود را به دقت از نظر گذرانده باشد؛

– مردی که مورد کینه و غضب دشمن و ضد انقلاب داخلی و خارجی قرار گرفته فقط به این دلیل که اکنون بدل به سدی محکم بر سر راه اصلی ترین پروژه های آنها شده است.
***
جملاتی که خواندید، جدیدترین توصیفات مهدی محمدی بود از…
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

از آیت الله صادق آملی لاریجانی:

https://t.me/mahdi_mohammadi61/1906

پی نوشت: ما را کجا آورده اند؟
اجازه دادیم ما را کجا بیاورند؟
ما را به کجا می برند؟
اجازه داده ایم ما را به کجا ببرند؟

باز هم درباره آزادی

فیلم سینمایی “سفیر” با بازی “فرامرز قریبیان” (به کارگردانی فریبزر صالح)، اگر اشتباه نکنم اولین فیلم عاشورایی ساخته شده پس از انقلاب است. تولید سال ۱۳۶۱٫
در سکانسی از فیلم، سرودی (که برای من خاطره انگیز و هنوز دوست داشتنی است) خطاب به امام حسین(ع) روی صحنه ها گذاشته شده که بعید است اگر در این سالهای اخیر، فیلم یا سریالی در مورد امام حسین ساخته شود، چنین مضامینی را در آن بشنویم و ببینیم.
باز هم چیزی که در این اثر فرهنگی تولید شده در سالهای اول انقلاب می بینیم و می شنویم قداست “آزادی” و موضوعیت داشتن آزادی است:

بیا ای تکسوار جاده نور
جدا کن بندها از دست و پامان

بتاب ای چشمه خورشید خونرنگ
رها کن زین شب تیره، رهامان

بیا ای جوهر آزادمردی
به خون صحرای آزادی بپوشان

به شبگیران در زنجیر، امیدی
به هر دریای دلمرده چو طوفان

بتاز ای تندر ابر شجاعت
ببار ای تیر تا شام اسیری

ببار ای چشمه پاک رهایی
ببار آنسان که صحرا را بگیری

شب تیره سرود روشنی باش
به خواب ما طلوعی دیدنی باش

بتاز ای خشم بر حق، اوج فریاد
بزن برهم بساط ظلم و بیداد 

#آزادی