نکته ای مغفول مانده در پرونده بقایی

بر اساس کیفرخواست بقایی، نهاد انقلابی کشور متهم به نفاق است

۱- یکی از نکاتی که در ماجرای پرونده حمید بقایی کمتر به آن توجه شده این است که در دوره دوم دولت احمدی نژاد، رسانه ها و تریبونهای وابسته به یک نهاد انقلابی، همواره بعد از اسفندیار رحیم مشایی، دومین پاشنه آشیل و متخلف و نشانه انحراف دولت احمدی نژاد را حمید بقایی معرفی می کردند.

۲- از سوی دیگر در کیفرخواست بقایی، ادعا شده است که همین نهاد انقلابی، در سال ۹۲، پس از اینکه چند سال بوده بقایی را به عنوان نشانه انحراف و تخلف در دولت احمدی نژاد معرفی می کرده، به او برای منظوری خاص (که البته رسید و مدرکی هم بابت آن وجود ندارد!!)، مبلغ کلانی ارز تحویل داده و بقایی این میزان ارز را بالا کشیده است. گویی آن نهاد انقلابی برای چنین منظوری، در تمام مجموعه جمهوری اسلامی، شخص امین و مورد اعتمادتری از کسی که خودش او را منحرف و متخلف معرفی می کرده سراغ نداشته است!!
به هر حال هرکس دو گزاره فوق الذکر را در نظر داشته باشد، از کنار هم گذاشتن آنها، متاسفانه فقط دو رویی و نفاق و دروغگویی آن نهاد انقلابی را برداشت می کند که البته مسئول چنین برداشت تاسفباری، تنظیم کنندگان کیفرخواست بقایی هستند.

لطف قیصر به گلادیاتورها

گویا در نبرد میان دو گلادیاتور (که از میان اسیران و بردگان انتخاب می شدند) در روم باستان، وقتی یکی از دو طرف، ضعیف میشد، طرف مقابل، او را نمی کشت بلکه با نگاه به جایگاهی که قیصر در آن نشسته بود منتظر می ماند تا ببیند قیصر در مورد جان طرف ضعیف شده چه حکم می کند.
در این لحظات که گاهی برای بالا بردن حس تعلیق، ممکن بود قدری طولانی شود، این قیصر بود که حافظ جان طرف ضعیف شده محسوب میشد. به طور قطع اگر قیصر نبود و چنین رسمی بر مبارزات گلادیاتوری حاکم نبود، طرف غالب، لحظاتی قبل، طرف ضعیف شده را کشته بود. از آن بالاتر اینکه ممکن بود قیصر لطف کند و به طرف قوی تر اجازه ندهد که طرف ضعیف شده را بکشد که نهایت لطف قیصر به گلادیاتور بود. لطفی که لابد گلادیاتور حفظ شده، بابت آن باید خودش را تا ابد مدیون قیصر می دانست.

سخنی با خواهران و برادران مذهبی

اسفندیار رحیم مشایی را منحرف می دانی و سعید زیباکلام را غیرمنحرف. ولی وقتی می شنوی زیباکلام گفته حاضرم دست روی قرآن بگذارم که مشایی منحرف نیست، به جای اینکه لحظه ای و ذره ای در قضاوت خودت در مورد مشایی شک کنی، سریع و با قاطعیت، حکم به منحرف شدن زیباکلام می دهی. حالا چند سئوال:
این قطعیت و جزمیت تو در قضاوت در مورد مشایی و غیرقابل تجدید نظر و ابدی دانستن این قضاوت از کجا آمده که امثال سعید زیباکلام را به راحتی پای آن قربانی می کنی؟ اعتمادت به دیگران (اعم از رسانه ها و اشخاص و بولتنها)؟
چرا همین نسبتی را که با زیباکلام برقرار کردی و از او گذشتی، در مورد همان دیگرانِ مورد اعتمادت برقرار نمی کنی؟ مگر زیباکلام، زمانی مورد اعتمادت نبود؟ آیا از نظر تو زیباکلام معصوم نیست ولی آن دیگران معصومند؟ آیا مطمئنی که فردای قیامت می توانی به خاطر همین اعتمادت، از محکمه الهی سربلند بیرون بیایی؟
برادر و خواهر من! دوره بتهای چوبی و سنگی گذشت، اما بتهای انسانی و ذهنی هنوز سر جایشان هستند. بت انسانی، هر غیرمعصومی است که با او مثل معصوم تعامل کنی و بت ذهنی، هر عقیده و حب و بغضی است که در آن تشکیک نکنی و آن را به طور مستمر در معرض تشکیک و بازخوانی قرار ندهی. بالشخصه یک «به ظاهر کافرِ بدون تعصب» را از یک «به ظاهر مسلمانِ متعصب»، مسلمان تر می دانم. مسلمان کسی است که مثلِ پَر، در برابر نسیم حقیقت، تسلیم و سبک باشد و شرط این تسلیم بودن، تشکیک و تجدید نظر و بازخوانی هر روزه در همه حب و بغضها و عقیده ها و به راحتی از آنها گذشتن است.

روش اشتباه در مطالبه حق

نمی دونم براتون پیش اومده یا نه: از یه نفر، مدت زیادیه پول طلب دارین و طرف نمیاد بدهیش رو بده و خودتون هم به شدت به پولی که طلب دارید نیازمندید. اینو هم می دونید که طرف بدهکار اگه بخواد، توانایی اینو داره که لااقل به صورت خرد خرد و قسطی و قرض کردن از دیگران، طلبتون رو پس بده ولی هیچ حرکتی نمی کنه. بنابراین تصمیم می گیرید با توپ پر برید پیشش و وقتی هم بهش رسیدین کوتاه نیاید.
اولی که بهش می رسید، کلی عصبانی هستین. ولی طرف، آدم خوش حرفیه و کم کم نرمتون می کنه، کلی استدلال میاره و قانعتون می کنه که بهش فرصت بدید و امیدوارتون می کنه که اگه بهش یه فرصت دیگه بدید به زودی دینش رو ادا خواهد کرد. از جلسه میاید بیرون و دیگه از دست بدهکار، عصبانی نیستید و خوشحال هم هستید که ماجرا با مسالمت و دوستی و حفظ حرمتها داره فیصله پیدا می کنه و به خودتون می گید بابا بنده خدا حق داشته که پول رو نمی آورده پس بده و با استدلالهایی که گفت حتما سر وقتی که قول داده پسش می ده.
اما فرصتی که طرفتون گفته بود می گذره و می بینید هیچ خبری نشد. باهاش تماس می گیرید و ازتون یکی دو روز مهلت می گیره. به خودتون می گید یکی دو روز به جایی برنمی خوره و بهش مهلت می دید. بازم خبری نمیشه. این مهلت خواهی چند بار تکرار می شه و عصبانیت شما دوباره سر و کله اش پیدا می شه. نتیجه اینکه دوباره با توپ پر میرید پیش طرف و این دفعه با خودتون عهد می کنید به هیچ وجه خامِ طرف نشید. اما در طی جلسه، دوباره همون اتفاق قبلی تکرار میشه.
این دور ادامه پیدا می کنه. هر وقت میرید پیش بدهکار، عصبانی میرید و قانع برمی گردید اما نتیجه ای که بعد از چند سال حاصل شده اینه که شما هنوز از طرف، طلبکارید و هیچی کف دستتون رو نگرفته.
روشنه که روشتون در مطالبه حقتون اشتباه بوده.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

اگر معنی نامه ۶۰۰ نفره به شورای نگهبان را در فضای سنگین بعد از ثبت نام احمدی نژاد در انتخابات ۹۶ و ترکیب امضا کنندگان آن را فهمیده بودند (نامه ای که در کمتر از دو روز در معرض امضا قرار گرفت و اگر فرصت بیشتر بود، امضاها به مراتب بیشتر می شد) امروز اینگونه از واقعیت سیلی نمی خوردند.

دردشان چیز دیگری است

رفته اند سراغ اکبر خوش کوشک برای زدن احمدی نژاد و مشایی.
مقلدان خلخالی و صانعی و موسوی تبریزی، بعید نیست دیر یا زود با قاضی مرتضوی هم علیه احمدی نژاد به ائتلاف برسند. گفته بودم دردشان چیز دیگری است.

همیشه بهانه ای برای سکوت وجود دارد

بقایی، آدم سالمی نیست؛
شهابی، کمونیسته؛
۴ عدالتخواه شیرازی، عدالتخواه منهای ولایتند؛
عبدالرضا داوری، منحرفه؛
این تهمتها هم به من نمی چسبه که فقط برای دوستان خودم به قوه قضائیه معترض میشم.

تبریک

خبر نابودی کامل حاکمیت داعش بر عراق و سوریه، خبر بسیار شیرینی است. ممکن است این گروه در قالب یک گروه تروریستی و زیرزمینی به فعالیت خود ادامه دهد، با این حال شکست این تشکیلات در قالب یک حکومت اشغالگر، خبر بسیار مبارکی است.
بعضی بدبینان خواهند گفت باید دید آینده سوریه و عراق چه می شود اما از گزینه های موجود، هر کس و هر مرامی جایگزین این جانیان شود، به خباثت اینان نخواهد بود و همینکه دست این جانیان به صورت رسمی کوتاه شده است، خوشحال کننده است. به خاطر تلخی احتمالی در راه، از بروز خوشحالی امروزمان جلوگیری نمی کنیم.
دم همه کسانی که در این پیروزی نقش داشتند، از نیروهای مردمی و دولتی عراق و سوریه و لبنان تا نیروهای سپاه قدس ایران گرم و یاد شهدای این پیروزی گرامی.

جا مانده از یک فرصت طلایی دیگر

جسارتا آقای دکتر سعید زیباکلام، یک امتیاز منفی دیگر گرفتند. هزار تا سخنرانی در یزد و فلان دانشگاه و بهمان دانشکده، اثر یک ساعت حضور ایشان در بست نشینی یا امضای بیانیه حمایت از آن را نداشت. فرصت بزرگی که از دستش دادند.
بفرمایید به سخنرانیهایتان ادامه بدهید! اما اگر از این آب در هاون کوبیدنها سر برجام به نتیجه ای رسیدید از این سخرانیها هم نتیجه خواهید گرفت. عدالت با نایس بازی و چرتکه انداختن و دغدغه پرستیژ داشتن و شهوت گفتمانی جلوه کردن، حاصل نمی شود.
ما البته و ان شاءالله هنوز، پایه و همراه شما در صحنه های هزینه دار خواهیم بود و تنهایتان نخواهیم گذاشت.