مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

بازخوانی / نامه انقلابیها به رهبر وقت انقلاب

بازخوانی

گلایه نامه رهبر فعلی انقلاب، شهید بهشتی و شهید باهنر خطاب به امام خمینی در مورد بیت امام و منسوبان ایشان:

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_60879/10243_==_F_NewsKindIDInvalid/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85

مهر تایید انحراف یابان بر نامه ۳۰ بهمن احمدی نژاد به رهبری

در پی نامه چند روز پیش صدها نفر از فعالان دانشگاهی و حوزوی به رهبری (نامه ۸۰۰ نفره ای که به دلیل تعداد امضاهای اولیه اش به نامه ۳۰۰ نفره مشهور شده است)، مدعیان مبارزه با انحراف، واکنشهای غیظ آلودی به این نامه و نویسندگان آن نشان می دهند که این واکشنها بیش از هرچیز صحت بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری را آشکار می کند.
حضرات حتی نتوانستند در این روزها به صورت ظاهری هم که شده خویشتنداری کنند تا صحت نامه ای که آن را سیاهنمایی معرفی کردند روشن نشود.
در ادامه بخشهایی از آن نامه احمدی نژاد را می خوانیم:

“به بهانه احتمال سوء‌استفاده دشمن و یا تضعیف نظام، با هر نوع نقد، اعتراض، ارائه اندیشه جدید و یا طرح مسائل و تبیین ضعف‌ها و اشکالات در سطوح مختلف برخورد شده و می شود.
حتی نقد به یک رفتار غلط و یا ظلم آشکار و سوء استفاده از منابع عمومی یا تصمیمات کلان نادرست، به توهین به مقامات یا اقدام علیه نظام و همراهی با دشمن، تعبیر شده و با برخوردهای تند امنیتی و قضایی مواجه می شود.
مردم برای انجام هر کار و یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.
…متاسفانه مشی برخی از مسئولان و ماموران ذیربط، سوء‌استفاده از وجود دشمن در توجیه ضعف‌ها، کاستی ها و عملکردهای بد و در نتیجه ضربه زدن به ملت و کشور بوده است.
این تلقی که هر چه دشمن می گوید غلط است و باید به عکس آن عمل شود، یا اینکه دشمن با هر کاری مخالفت کرد لزوماً آن کار درست است، نه تنها منجر به توجیه بسیاری از ضعف ها و ناکارآمدی ها شده است، بلکه در برخی موارد مانند اقدامات قضایی، اعمال کاملاً خلاف قانون اساسی و علیه حقوق مردم و ظلم ها و اجحافات گسترده، به عنوان روش اسلامی، مورد تقدیر قرار گرفته و بعضاً مایه مباهات خوانده شده است.
آیا فاجعه ای بزرگتر از این ممکن است اتفاق بیفتد؟
مگر نه اینکه باید رفتارها با معیار حق و قانون اساسی و خواست و رضایت مردم سنجیده شود.
با انگ تضعیف نظام، هر نقد و اندیشه ای که مخالف نظر حاکمان به نظر می رسد، طرد و منکوب گردیده و به تبع آن اشکالات انباشته شده است.
در برابر هر پیشنهاد اصلاحی مقاومت جدی صورت گرفته و می گیرد.
وقتی کسی سخن از آزادی به زبان می آورد، به غرب‌گرایی و ضدیت با اسلام و انقلاب و طرفداری از لاابالی‌گری متهم می گردد.
هرگاه کسی از عدالت سخن بگوید به ضدیت با ولایت فقیه متهم می شود.
و وقتی کسی از ایران صحبت کند متهم به انحراف می گردد.
مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.
سال هاست ادعا می شود که چون هیات حاکمه آمریکا، یعنی بدترین موجودات روی زمین، با ما دشمنی می کنند، پس ما خوب هستیم. معلوم است که این اندیشه و سیاست، ناقص، غیر منطقی و غیر قابل استناد است و ما را به اشتباه می اندازد و وضع همین می شود که می بینیم.
همه باید با معیارهای مورد قبول مردم، حقانیت و درست بودن اقدامات و سیاست های خود را به اثبات برسانند، نه اینکه دائماً و صرفاً مخالفت دشمن را ملاک حقانیت خود تصور و اعلام و بر آن اساس عمل نمایند.
به لحاظ منطقی این احتمال وجود دارد که یک مجموعه بدترین دشمنان را داشته باشد و خود نیز اصلاً خوب نباشد یا حتی بدتر باشد…
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.” (بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری)

فرار به جلوی نئوشیخیها و نئوبابیهای کپی کار

عجبا! در زمانه ای که با خطر تبدیل شدن ولایت فقیه به بابیت و شیخیگری جدید مواجه هستیم و جهاد بزرگ، حفظ ولایت فقیه از این دگردیسی خطرناک است، دست اندرکاران و پادوهای همین دگردیسی، با فرار به جلو، دیگران را به بابیت متهم می کنند!
جالب است که اینان در شهرداری مشهد در مورد فردوسی، ایده های همان کسانی را که به بابیت متهمشان می کنند، عینا کپ زدند و با کپی کاری شان سالها پز هم دادند و به روی مبارکشان هم نیاوردند.

می دانم که این سخنان باعث افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد

منتخبی از ضمیمه صریح، مفصل، خواندنی و تازه انتشار یافته نامه ۳۰ بهمن محمود احمدی نژاد به رهبری که به تازگی منتشر شده است:

‏- اگر قرار باشد کسانی به صرف ۸ سال مسئولیت، حق حرف زدن نداشته باشند آیا دیگران به سکوت و پاسخگویی اولی نخواهند بود؟

‏- از اینکه با گروهی از مردم و جوانان به صرف انتقاد و یا اعتراض و یا مخالفت با برخی اشخاص یا رفتارها، چه برخوردهای تند امنیتی و قضایی می شود، آیا گزارشی به شما داده می شود؟

– ‏ آیا از صف های طولانی مردم در سفارتخانه های خارجی در ایران و کشورهای همجوار برای دریافت ویزای اقامت و مهاجرت از کشور گزارشی به جنابعالی رسیده است؟

– ‏مردم برای انجام هر کار یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم، مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.

– ‏حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و سازمان اطلاعات سپاه دو نهاد امنیتی هستند که بدون هیچ محدودیتی در برخورد با مردم فعالند…
وزارت اطلاعات نیز از همین رویه تبعیت میکند. در دوران مسئولیتم به همین خاطر حتی دو وزیر را عزل نمودم اما بدلیل دخالتهای فراقانونی برخی، نتوانستم کاری از پیش ببرم…

– مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.

– ‏اینکه پلیس آمریکا خیلی بد و خشن است نباید و نمی تواند بهانه توجیه بدرفتاری نهادهای امنیتی با مردم باشد.

– ‏گرچه فرصتهای فراوان از دست رفته و جز اندکی از آنان باقی نمانده و می دانم که این سخنان موجب افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد لیکن با اندک امید به اصلاح، موارد و پیشنهاداتی را تقدیم می دارم.

– بسط آزادی، باز کردن فضای سیاسی و محدود کردن نهادهای امنیتی و قضایی به وظایف ذاتی و قانونی و منع آنان از دخالت در سایر امور یک ضرورت جدی است.
باید اجازه نقد و نظر حتی به مخالفین نظام و مقامات هم داده شود و اصول متعدد قانون اساسی در این باره رعایت گردد. این به نفع کشور و نظام است.
ممکن است برای صیانت از آزادی و بسط آن تاوان سنگینی هم پرداخت شود که باید آن را پذیرفت.
مگر نه اینکه حکومت مسئول تامین آزادی مردم و صیانت از آن است؟
گویی برخی بر خلاف این اصل بدیهی تصور کرده اند که مسئول محدود کردن آزادی های مردمند.
آیا مردم رای می دهند تا حقوق و آزادی های آنان تامین و صیانت شده و گسترش یابد یا اینکه منتخبین به تشخیص و دلخواه خود نسبت به محدودیت در آزادی و نقض حقوق عمومی مردم اقدام کنند؟

– مشاهده شده است که محدود کردن آزادی مردم، گرچه ممکن است به نظر برسد که اثرات کوچک و کوتاه مدت در تثبیت حاکمیت داشته باشد، لیکن این امری موقتی است و به سرعت با جدایی مردم از حاکمیت، هر فرصتی برای اعتراض می تواند به انفجار اجتماعی منجر شود.
مگر سیاست کنترل پوشش زنان توانسته است به توسعه عفاف در جامعه منجر شود؟
البته می توان چشم ها را بست و حقایقی که زیر پوست جامعه جریان دارد را نادیده گرفت.
در این صورت و هر لحظه باید منتظر شورش، انقلاب و یا دگرگونی کلی در سیستم بود و یا به طور مرتب محدودیت ها را توسعه داده و نهادهای امنیتی را گسترش داد. یعنی در راه بدتر و بی بازگشت و بدفرجام وارد شد.
قرار بود دستگاه های قضایی، زندان ها و نهادهای انتظامی محدود و کوچک و به دانشگاه برای آموزش و تربیت تبدیل شوند. آیا در طول دهه های اخیر این نهادها کوچک‌تر شده و یا موجب ارتقاء فرهنگ عمومی شده اند؟
آزادی بیان و داشتن رسانه از حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی است. متاسفانه برخوردهای یک جانبه و تند امنیتی و قضایی، فشار سنگینی بر اهالی این عرصه وارد کرده و امکان ایفای رسالت اطلاع رسانی، گردش آزاد اطلاعات و نشر حقایق و اندیشه را به شدت کاهش داده است.
دولت و نهادهای حکومتی هرگاه اراده کنند به طور یک طرفه حقوق مردم را نقض و یا محدود می کند.
علاوه بر وزارت ارشاد، دستگاه قضایی نیز بدون طی مراحل رسیدگی، مستقیماً وارد می شود و سایت ها را فیلتر و از انتشار مطبوعات جلوگیری می نماید و حتی بعضاً افراد را دستگیر و خسارت سنگین مادی و معنوی وارد می‌کند و به هیچ مرجعی نیز پاسخگو نیست. به اتهامات سیاسی افراد را دستگیر می کند ولی قوانین مربوطه از جمله وجود هیئت منصفه را به رسمیت نمی‌شناسد.
مگر نه اینکه بر اساس اصول متعدد قانون اساسی، آزادی نقد، اعتراض، راهپیمایی و اجتماعات، عدالت طلبی و حق خواهی و انتخاب اندیشه و روش زندگی باید به طور کامل تامین شود؟ این حق مردم و میثاق قانون اساسی است.
مگر نه اینکه باید شجاعت مطالبه آرمانها و فریاد بر سر نابسامانی ها به فرهنگ عمومی تبدیل شود. و مگر نه اینکه در غیر این صورت انواع فساد تمام ارکان را متلاشی خواهد کرد.
آیا نباید ریشه بسیاری از نابسامانی ها را در زیر پا گذاشتن حقوق اساسی مردم و نقض اصول متعدد قانون اساسی جستجو کرد؟
امروز احساس عمومی هنرمندان و اهالی فرهنگ و فعالین سیاسی این است که مطلقاً آزاد نیستند.
در حکومت طاغوت آزادی سیاسی در اسارت بود ولی در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مردم از آزادی نسبی برخوردار بودند.
از اهداف اصلی انقلاب رهایی آزادی سیاسی از چنگال استبداد بود.
اینک پس از ۴ دهه نه تنها از آزادی سیاسی خبری نیست بلکه آزادی در عرصه‌های دیگر نیز به محاق رفته است.
دولت و نهادهای حکومتی و عوامل امنیتی بر عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی سیطره کامل دارند و فعالیت‌های مردم در این زمینه ها با محدودیت ها و فشارهای فراوان روبروست.
صدا و سیما که باید در خدمت آرمانها، بسط آزادی، تعاطی افکار و اندیشه ها و صیانت از حقوق اساسی مردم باشد به یک ابزار جناحی در مقابل مردم تبدیل شده است. بر خلاف قانون به افراد و مجموعه های انسانی تهمت و افترا می زند ولی فرصت پاسخگویی نمی دهد بلکه طلبکار هم می شود. در حالیکه بالاترین ضربات را به اعتماد عمومی مردم وارد می کند اما از موضع مدعی و مرشد و طلبکار برخورد می کند.
یک مامور وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه یا حفاظت اطلاعات قوه قضاییه می‌تواند یک فعال فرهنگی یا اجتماعی و یا اقتصادی را بدون دلیل موجه و برای سوءاستفاده به خاک سیاه بنشاند و آن فعال نیز دستش به جایی نرسد.
تعدی نهادهای حکومتی حتی به زندگی و حریم خصوصی مردم نیز توسعه داده شده است.

ضابطین قانونی و غیرقانونی در تمام زندگی مردم دخالت می کنند. با و بدون حکم قضایی بی‌محابا منزل و محل کار مردم را تفتیش می‌کنند و هر چیزی را پیدا کنند بر خلاف قانون پرونده‌سازی می‌کنند و مسئولین قضایی نیز بدون توجه به حریم قانون و اخلاق بر اساس آن حکم محکومیت مردم را صادر می کنند.
آیا ظلمی بزرگتر از محدود کردن آزادی های مردم آن هم در نظام برآمده از آزادی خواهی مردم قابل تصور است؟

– به جز آنچه در سخنرانی های تکراری و ملالت آور وجود دارد آیا اصولاً تامین کرامت مردم در دستور قرار دارد؟
در برابر سوال دقیق جوانان، آیا می توانیم گوشه‌ای از حکومت را نشان دهیم که آرمانهای انقلاب و یا معیارهای اسلامی تا حدودی در آن به عمل در آمده باشد؟
صحبت درباره بیش از ۲۲ حق اساسی دیگر مردم از جمله داشتن حق مسکن و شغل مناسب که در قانون اساسی به صراحت ذکر و تعهد شده است را به وقت دیگری موکول می نمایم.
ممکن است که حضرتعالی این امور را به دیگران احاله داده و با اعلام دفاع از این حقوق بفرمایید که به مسئولین تذکر داده اید و آنان مقصرند و باید جواب بدهند.
اما کیست که نداند در جمهوری اسلامی اختیارات رهبری بسیار گسترده و فوق همه قوا و نهادهاست و مسئولیت جایگاه رهبری به تذکر و احاله دادن به دیگران محدود نمی شود.
در واقع اصل قدرت در دستان رهبری است و نظام جمهوری اسلامی به نام نظام ولایت فقیه معرفی شده و شناخته می شود.
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.

– در سالهای اخیر در ارزیابی و رسیدگی به قوانین نیز بعضاً ملاک های سیاسی مورد توجه [شورای نگهبان] قرار گرفته که منجر به ایجاد ساختارهای موازی و نامتوازن در نظام تصمیم گیری و انباشت اختیارات در یک سو و مسئولیت ها در سوی دیگر و تعمیق ناکارآمدی نظام شده است.
طی چند دهه اخیر دائماً با قوانین عادی، اختیارات مجلس و قوه قضاییه و برخی نهادهای وابسته به رهبری بر خلاف قانون اساسی گسترش یافته و اختیارات دولت کاهش یافته است.
اختیاراتی که به رییس مجلس و رییس قوه قضاییه داده شده و حتی آنها را بر قوه مجریه مسلط ساخته، آشکارا خلاف قانون اساسی بوده و ساختار تصمیم گیری کشور را در هم ریخته و ناکارآمد ساخته است.
این دو قوه از هر نوع نظارتی معاف شده و مصونیت یافته اند اما می توانند بر دولت نظارت و حتی حکومت کنند. در حالی‌که آراء اصلی و عمومی مردم تنها در انتخاب رییس جمهور بروز و ظهور می‌کند.
با قوانین عادی و دیگر احکام و مصوبات دائماً دایره دخالت نهادهای حکومتی در زندگی مردم توسعه یافته و اختیار و آزادی مردم محدود شده است و شورای نگهبان از وظیفه صیانت از حقوق ملت مندرج در قانون اساسی غفلت کرده است.
همه این ها در حالی است که هر نوع نقد و اعتراض به شورای نگهبان معادل ضدیت با انقلاب و نظام تلقی و با آن حتی در حد تکفیر برخورد شده و می شود.

– متاسفانه دایره دخالت دولت در زندگی مردم از طریق مصوبات دولت و مجلس به طور مرتب گسترش یافته و دامنه آزادی‌های مردم کاهش می یابد. این دخالت‌ها باید به حداقل ها محدود شود.
متاسفانه برای شروع هر فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی ابتدا الزام به اخذ مجوزات متعدد است. این الزامات در اغلب موارد از یک سو به فرصتی برای سوء‌استفاده و تحمیل سلایق و نظرات خاص و دخالت دولت در زندگی مردم و از سوی دیگر به یک رانت بزرگ و گسترده برای دریافت کنندگان و ارائه دهندگان مجوز و نهایتاً به افزایش هزینه تولید و خدمات و کندی رشد کشور تبدیل گردیده و موجب توسعه سازمان اداری و تحمیل هزینه های غیر ضروری و مضر بر مردم و بودجه کشور شده است.
به جای توسعه دایره اخذ مجوزها در هر کار، دولت و مجلس می توانند صرفاً ضوابط و مقررات و استانداردهای انجام کار را تصویب و اعلام نمایند.
با این کار می توان بسیاری از اخذ مجوزها را لغو کرد و در عوض با متخلفین از ضوابط و استانداردها برخورد سریع و قاطع انجام داد. در این صورت فضای کسب و کار و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی بهبود یافته و ابعاد دخالت دولت و سازمان‌های حکومتی در زندگی مردم کاهش می یابد.
اینکه هر اقدام مردم باید از قبل کنترل شود محصول همان تفکر امنیتی است که موجب رکود و اضمحلال کشور است.
تجربه موفق این است که کنترل و نظارت اولیه نیز به تشکل های صنفی سپرده شود و صرفاً نظارت نهایی توسط دستگاه های نظارتی حکومتی انجام شود.

– تحت عنوان انجام ماموریت صیانت از انقلاب، نهادهای نظامی و امنیتی به احزاب مسلح و بی رقیبی تبدیل شده‌اند که همه گونه دخالت یک جانبه در امور فرهنگی و سیاسی و خاصه انتخابات را نه تنها وظیفه بلکه حق خود می پندارند.
این وضع به ضرر انقلاب و موجب خروج مردم از دایره تصمیم‌گیری و در نتیجه انحطاط کشور خواهد بود.
بر اساس نظر صریح امام راحل، هر نوع موضع گیری سیاسی و دخالت در امور سیاسی و خاصّه انتخابات توسط نهادهای امنیتی و نظامی باید به عنوان منع قانونی و حرام شرعی اعلام و با متخلفین در هر جایگاهی برخورد قاطع و علنی انجام شود.
مردم باید قانع شوند که انتخابات متعلق به آنان است و در انتخاب آزادند و تحمیلی در کار نیست.
امروز سپاه پاسداران به یک دولت با همه اجزاء و لوازم آن در کنار دولت قانونی تبدیل شده است.

متن کامل نامه در:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3531

مغالطات ویرانگر-۱

یادداشت کوتاهی در مورد قاعده لطف

پیشگفتار: اهتمام ما به قاعده لطف به خاطر استفاده از آن در خوانش انحرافی و شیخی گرایانه از نظریه ولایت فقیه است
***
در فقه شیعه، اجماع، تنها در صورتی قابل اعتنا است که راهنما به وجود دلیلی در سیره یا قول معصومان باشد.
اجماع به معنی یکسان بودن فتوای همه مجتهدان یک یا چند عصر در یک موضوع است. پس به عبارت دیگر، یکسان بودن فتوای همه علمای یک یا چند دوره، برای بعدیها تنها در صورتی حجیت دارد که راهنما به وجود دلیلی در قول یا سیره معصوم باشد و در غیر این صورت یکسان بودن فتاوا در یک یا چند دوره به خودی خود حجیتی ندارد.
اما اینکه اجماع فقهای یک یا چند دوره به خودی خود برای فقهای دوره های بعدی آنها حجیتی ندارد واجد این معنای ضمنی است:
امکان دارد “همه” مجتهدان یک یا چند عصر، به اشتباه فتوا بدهند. که اگر اینگونه نبود، اجماع آنها در یک فتوا به خودی خود برای بعدیها حجت شرعی دانسته میشد.
همین معنای ضمنی، معنای ضمنی دیگری با خود دارد:
این فرض که قاعده لطفی وجود دارد که بر اساس آن به نحوی تضمین شده، قاطبه فقهای شیعه در یک عصر و بلکه چند عصر و به تبع آنها عموم شیعیان متشرع و متدین در مورد امری دینی، در اشتباه قرار نمی گیرند از نظر خود فقهای شیعه فرضی مردود است.

با نگاهی به:
– اصول مظفر
– دروس فی علم الاصول، سیدمحمد باقر صدر

یادداشت مرتبط:
http://www.armanha.tk/?p=12533

جریان انحرافی

چرا کسی با روند انحرافی تبدیل ولی فقیه به رکن رابع مقابله نمی کند؟

عموم فقهای شیعه، شیخیه را فرقه ای انحرافی می دانند. یکی از انحرافات شاخه ای از شیخیه، اعتقاد به “رکن رابع” است.
کمی تامل در مشخصات رکن رابع از نظر این دسته از شیخیه، نشان می دهد خوانش افراطی و غلوآمیز از نظریه ولایت فقیه که توسط اشخاصی همچون شیخ کاظم صدیقی، علیرضا پناهیان، اصغر طاهرزاده و امثالهم ترویج و تئوریزه می شود و یکی از مولفه های آن نیز نظریه “کشف ولی فقیه” و نه نصب و انتخاب اوست (نظریه کشفی که خود آیت الله خامنه ای با آن مخالف است)، شباهت زیادی به این عقیده انحرافی شیخیه دارد.

چرا منظور سردار سلیمانی، احمدی نژاد نیست؟ / یک پیشنهاد به سردار

کلیپی در صفحه اینستاگرامی سردار قاسم سلیمانی منتشر شده است که ایشان در آن می گوید:

“من متاسفم بعضیهایی که نام پیروی از خط امام یا پیروی از امام بر خود می گذارند به جای نامه سرگشاده نوشتن به استکبار و صهیونیسم و دشمن، نامه سرگشاده به ولی ایستاده در خط مقدم در مقابل دشمن می نویسند.”

از طرفداران و منتقدان احمدی نژاد، کسانی بر این نظرند که منظور از این جملات، دکتر احمدی نژاد است. برداشت بسیار عجیبی است!!
چگونه مخاطب این جملات سردار سلیمانی، دکتر احمدی نژاد است در حالیکه احمدی نژاد تنها مسئول عالیرتبه جمهوری اسلامی است که به سه رئیس جمهور آمریکا (بوش، اوباما و ترامپ) نامه سرگشاده نوشته است؟

آخرین نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به اوباما، همین سال گذشته و نه خیلی وقت پیش در روز ۱۷ مرداد ۹۵ نوشته و منتشر شد:

https://t.me/dr_ahmadinejad/1335

نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به ترامپ نیز ۸ اسفند ۱۳۹۵ نوشته و منتشر شده است:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2129

از اینها گذشته، در همین ماههای گذشته حداقل این نوشته ها از دکتر احمدی نژاد منتشر شده اند، آن هم در فضایی که هیج یک از دیگر مسئولان جمهوری اسلامی در این موضوعات چیزی ننوشته اند:

– بیانیه دکتر احمدی نژاد در اعتراض به انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس مورخ ۱۸ آذر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3137

– پیام حمایت دکتر احمدی نژاد خطاب به سپاه پاسداران در برابر اتهامات ترامپ به سپاه مورخ ۲۳ مهر ۱۳۹۶:
https://t.me/dr_ahmadinejad/2941

– پیام دکتر احمدی نژاد به ملت ایران در پی اظهارات ترامپ ۲۲ مهر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2940
– یادداشت دکتر احمدی نژاد در پی سخنرانی ترامپ در سازمان ملل، مورخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2815

– رشته توییت دکتر احمدی نژاد در مورد جنگ افروزی ترامپ ۳۰ تیر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2680

و اما پیشنهاد من به سردار سلیمانی: از آنجا که برای ایشان، نوشتن نامه سرگشاده به سران استکبار و موضعگیری در برابر آنها مهم و ارزشمند است، بخش رسانه ای سپاه پاسداران را بازخواست کنند که چرا در دو سال گذشته تمام نوشته ها و نامه های دکتر احمدی نژاد خطاب به سران استکبار یا در اعتراض به استکبار را که بین تمام مسئولان جمهوری اسلامی، امری منحصر به فرد نیز بوده و هست، بایکوت و سانسور کرده اند.

تفکیکی بین وضع موجود با آنچه باید باشد

“یک آگاهی انقلابی، یک کمال سیاسی، در ملّت ایران به توفیق الهی به وجود آمده است که میتوانند تفکیک کنند بین نظام انقلابیِ «امّت و امامت» و بین تشکیلات دیوان‌سالاری؛ [بااینکه] در یک جا انتقاد دارند، امّا از اصل نظامی که به وسیله‌ی انقلاب به وجود آمده است، با همه‌ی وجود دفاع کنند. اینکه میگوییم انتقاد داشته باشند، نه‌فقط انتقاد از دولت یا قوّه‌ی قضائیّه یا مجلس؛ نه، ممکن است کسی از شخص این حقیر هم انتقاد داشته باشد. این انتقاد هیچ منافاتی ندارد با ایستادگی پای نظام اسلامی، نظام انقلابی، نظام «امّت و امامت»” (رهبر معظم انقلاب، ۲۹ بهمن ۱۳۹۶)

خوانش حقیر از جملات گهربار بالا این است که کمال سیاسی ملت ایران آنجا است که ملت ایران توانسته اند بین وضع موجود با وضع مطلوب، بین آنچه هست با آنچه که باید باشد تفکیک کنند و به خاطر وضع موجود از وضع مطلوب رویگردان نشوند.
آنچه باید باشد و آنچه مطلوب است، نظام امت و امامتی است که در عمل و نه روی کاغذ یا در حرف، بتوان آن را از تشکیلات دیوان سالاری جدا کرد و جدا دانست. به طور حتم مردم ایران برای رسیدن به چنین ایده آل و مطلوبی فداکاری کرده اند و لعنت به ما اگر با چنین ایده آلی (نظام امت و امامتی که قابل تفکیک از تشکیلات دیوان سالاری است) مخالف باشیم.

در مورد تفکیک انقلاب و نظام

“این هم که ما خیال کنیم انقلاب بدون نظام معنی میدهد، یک خطای دیگری است که از آن طرف، بعضی تصوّر میکنند انسان باید به همه چیز، به همه‌ی حوادث، به همه‌ی بخشهای نظام اسلامی زبان اعتراض و انتقاد و مانند اینها پیدا کند به اسم انقلاب؛ نه، این [صحیح] نیست. انقلاب یعنی نظام انقلابی؛ این نظام اسلامی، همین نظام امّت و امامت، نظام مردم‌سالاری دینی باید باشد با هدفهای انقلاب، با حرکت انقلابی، با جهتگیری انقلاب؛ این باید اتّفاق بیفتد.” (رهبر معظم انقلاب، ۲۹ بهمن ۹۶)

رهبر معظم انقلاب در آخرین جمله از جملات بالا فرموده اند:
“این باید اتفاق بیفتد.”
در جمله مذکور، ضمیر اشاره “این” به چه چیزی اشاره دارد؟ چه چیزی اتفاق نیفتاده یا به طور کامل اتفاق نیفتاده که باید اتفاق بیفتد؟

جواب در جملات قبلی است:

“اینکه نظام مردمسالاری دینی باید با هدفهای انقلاب، حرکت انقلابی و جهتگیری انقلاب باشد.” (یا با توجه به فرازهای دیگر سخنرانی ایشان اینکه نظام دینی باید مردمسالار- نه طاغوت سالار- و با حرکت و هدف و جهتگیری انقلابی باشد.)

پس از نظر رهبر معظم انقلاب، می شود متصور شد که نظام، هدف و حرکت و جهت گیری انقلابی ندارد یا نداشته باشد و از این رو امکان تفکیک نظام و انقلاب وجود دارد. امکانی که خود ایشان به آن قائلند.
دقیقا همه بحث سر این است که “انقلاب، یعنی نظام انقلابی” نه نظام غیر انقلابی. فکر نمی کنم کسی بتواند ادعا کند که احمدی نژاد یا احمدی نژادیها با نظام انقلابی و نظامی با جهتگیری انقلابی (یعنی نظام مردمسالار، عدالت گستر و آزادی گستر) مشکلی دارند که بعضی اصرار دارند مصداق جملات نقل شده را احمدی نژادیها بدانند.

آیا دغدغه های احمدی نژاد در مورد آزادی، حقوق مردم و قوه قضائیه تازگی دارد و بی سابقه است؟

گزیده ای از سخنرانی جالب و کمتر شنیده شده احمدی نژاد در تاریخ ۶ تیر ۱۳۹۱ در همایش هفته قوه قضائیه و در حضور رئیس این قوه
***
به راستی اهداف انقلاب اسلامی سال ۵۷ کدام است؟
میدانید که اصولا انسان به طور فطری به دنبال کمال و خدایی شدن است.
تحقق این خواست فطری در برپایی عدالت، آزادی و احیای کرامت انسانی است…
روشن است که ملت بزرگ و تاریخساز ایران… تحقق همه آمال و آرزوهای خود یعنی عدالت، آزادی و برخورداری از کرامت انسانی و پیشرفت و تعالی را در اسلام ناب محمدی(ص) جستجو کرد و به آن ایمان آورد.
اسلامی که امام متقینش به خاطر شدت عدالتش در محراب به شهادت میرسد و حاضر نیست دانه ای را به ظلم از دهان موری بگیرد.
اسلامی که رهبرانش با وجود اینکه اندیشه های آنان حق مطلق بود لکن آن را به نزدیکترین افراد خانواده خود نیز تحمیل نکردند…
اسلامی که امام مبینش در برابر تضییع حق و ظلم به یک دختر یهودی تحت ذمه حکومت میفرماید اگر مردی از غصه شنیدن این خبر بمیرد قابل ملامت نیست.
اسلامی که ضامن آبرو و احترام و کرامت آحاد مردم و آزادی آنهاست…
اسلامی که با مجرم زندانی و قاتل امام خود نیز به احترام رفتار میکند و از غذای امام به او میخوراند و اجازه ظلم و بیعدالتی به او را نمیدهد.
اسلامی که امام معصومش حتی یک عبارت تبعیض آلود را از قاضی نمی پذیرد و دادگاه را ترک میکند.
اسلامی که دائما مردم را، حقوق اساسی آنها را، اصالت اراده آنها را و کرامت آنان را مورد تاکید قرار میدهد..

این مناسبتها (شهادت شهید بهشتی) برای این است که ما همواره مسئولیت خطیر انقلابی خود را یادآوری و وضعیت خود را با آن اهداف و ارزشها ارزیابی نمائیم.
هرگز نباید خود را با شرق و غرب و یا کشورهای همسایه و دور و نزدیک مقایسه نمائیم و البته در صورت ضرورت باید با برجستگیها و نقاط اصلی قوت و نه با نقاط ضعف آنها مقایسه نمائیم.
باید خود را با اصل انقلاب مقایسه نمائیم…
انقلاب برای انقلاب و یا حکومت برای حکومت و یا جابجایی در قدرت و چهره ها نیست که این در نقطه مقابل حقیقت انقلاب است.
اصل حکومت برای برپایی عدالت و احقاق حقوق و آزادیهای مردم و صیانت از کرامت ملت و ترویج پاکی و یگانه پرستی است.
بی تردید رضایت مردم و مقبولیت نظام معادل مشروعیت آن و به همان اهمیت است.
حکومت اگر به اجرای عدالت و احقاق حق نینجامد، به گفته مولای عدالت خواهان، از عطسه بز بی ارزش تر است.
مبادا ارزشهای انقلاب و حقوق مردم در پس کوچه های گرایشات و ادبیات قدرت و ثروت به لقلقه زبانها و تعارفات سیاسی تبدیل شود و یا فرهنگ حقیقی اسلام و انقلاب اسلامی در جامعه و در حکومت مهجور شود…
زمانی بود که با مشاهده تبعیض و بیعدالتی و یا نقض حقوق مردم، چهره ها برافروخته و فریادها بلند میشد.
مبادا این حقایق و ارزشها در پیچ و خم توجیهات بی پایه و حتی تحت عنوان حفظ نظام در حاشیه قرار بگیرد چرا که حفظ نظام مکتبی به حفظ و زنده نگهداشتن و پایبندی به همین ارزشهاست. صیانت از حقوق و آزادیهای مشروع مردم و اجرای عدالت بهترین حافظ کشور و نظام است. اساسا نظام بدون اجرای عدالت و صیانت از حقوق مردم، نظام نیست.
همه باید بین خود و خدا، خود را با این حقایق بسنجیم…
باید خود را به گونه ای ارزیابی نمائیم که خداوند میبیند و قضاوت نهایی با اوست و خدا را نمیشود فریب داد و یا به نحوی و با ملاحظاتی ساکت کرد. خداوند با هیچ کس خویشاوندی ندارد و تضمین های او صرفا در رعایت موازین و اصول و حرکت در مسیر درست است.
اما مطلب دوم درباره برخی از حقوق ملت و مسئولیتهای حکومت در قانون اساسی است که شهید مظلوم بهشتی با مدیریت الهی خود و با کمک یاران الهی خود به عنوان سند افتخار و میراث ماندگار انقلاب به ثبت رسانید.
واقعا هر بار اینها را مرور میکنیم میبینیم ما چه سرمایه عظیمی در اختیار داریم.

[در اصل ۲ قانون اساسی] کرامت و ارزش انسان و آزادی انسانها هم عرض وحی الهی، معاد، عدل، امامت و رهبری [است]. در کجا کرامت انسان به این حد از ارزش ثبت شده است؟…
اصل ۹: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
بعید میدانم در قانون اساسی کشوری بدین صورت از آزادیهای مشروع مردم صیانت شده باشد.
اجازه بدهید یک مقدار من صورت مذاکرات را استخراج کردم. مرحوم شهید بهشتی متن اصل را که می خوانند و از اصولی است که خیلی وقت گرفت و بعضی از آقایان یادشان هست. من دیدم حضرت آیت الله یزدی هم اسمشان اینجا موجود است. ایشان وارد مذاکره شدند و بحث کردند و از اصولی است که بعد از کمیسیونها و با چند بار رفت و برگشت در صحن عمومی حداقل دو ساعت وقت گرفت و تذکر میدهند و میگویند که آقا دو ساعت بس است دیگر و تمامش کنید.
اینجا بحث میشود که آقا استقلال را چگونه تشخیص بدهیم، مرز استقلال، مرز آزادی اینها با هم هستند با هم نیستند یک مقوله است یا دو مقوله است اینجا مرحوم شهید بهشتی توضیح بسیار زیبایی میدهند:
“نایب رییس متشکرم عنایت بفرمایید آن چیزی که در همان پیشنویس به عنوان همان اصل ششم آمده بود همان اندیشه زیربنای اصل فعلی بود این است که حفظ واقعی استقلال کشور از طریق حفظ عدالت و آزادی در کشور است وقتی در یک جامعه و کشوری عدل و آزادی درست پاسداری نشود خود به خود راه برای نفوذ بیگانگان هموار میشود و بالعکس آنچه میتواند به آزادی یک ملت معنا بدهد استقلال آن ملت است استقلال، آزادی میآورد آزادی استقلال میآورد لازم و ملزوم یکدیگرند.
میگویند در جامعه ای که دیکتاتوری باشد وابستگی هم خواهد آمد جامعه ای که آزادی باشد استقلال خواهد آمد. جامعه ای که استقلال و عدم وابستگی به بیگانه باشد آزادی خواهد آمد.”

پی نوشت: با تشکر از کانال سخنرانیهای دکتر احمدی نژاد به آدرس:

@drahmadinejads