گزیده سخنرانی صریح دکتر احمدی نژاد در مجتمع مسکن مهر رشت، ۲۰ بهمن ۹۶

اصلاً از ابتدا هدف، فقط تغییر در ظواهر نبود. مگر کسی حاضر است فقط برای تغییر در ظواهر، جان و مال و آبروی خود را بدهد، به زندان برود، شکنجه شود و به شهادت برسد؟

انقلاب برای این نبود که عده‌ای بروند و عده ای با شکل و شمایل دیگری جایگزین شوند، اما روابط و ساختارها و رفتارها همان باشد یا خدای ناکرده بدتر از آن باشد.

انقلاب حتی برای تغییر در ادبیات نبود که مثلاً عده ای بدون بسم‌الله و یا نام بردن از پیامبر(ص) و ائمه(ع) سخن می گفتند، حالا عده‌ای بیایند و سرتاپا سخن خود را به نام و کلمات بزرگان مزین کنند اما مناسبات و رفتارها و اصل مدیریت کشور، همان یا خدای ناکرده بدتر از آن باشد.

روشن است که انقلاب، محصول یک تحول عظیم در روحیات و باورهای ملت ایران بوده است.
****
مطالبه آزادی، عدالت، کرامت، امنیت، رفاه و برادری یک خواست فطری و متعلق به همه بشریت است.
****
رمز شکوفایی حقیقت انسان و نیل به مقام خلیفه‌اللهی در آزادی و کرامت انسان و برپایی عدالت نهفته است.

اصل پرستش و توحید نیز در سایه آزادی، انتخاب آزاد، کرامت انسان و عدالت محقق می شود. هر عمل صالح و ارزشمند هم اگر تحمیلی و از روی اجبار و اکراه و یا از روی ریا و تزویر باشد، خود عامل نابودی حقیقت وجودی انسان است.
همه انبیاء آمده اند تا انسانها را از قیدهای مختلف آزاد کنند… این حرکت در تاریخ حیات بشر ادامه داشته و انبیاء و صالحان آن را هدایت کرده اند.

انقلاب ما یک جهش عظیم در این راستا بوده و هست. اصلاً هر حرکتی اگر در این راستا و بر این مبنا باشد ارزش دارد و ماندگار خواهد بود، والّا فاقد ارزش و چه بسا ضد ارزش است.
***
بیایید امتحان کنید. از هر کس در ایران و در جهان سه سوال بپرسید. خواهید دید که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

اول بپرسید که آیا از وضع موجود جهان و خودشان راضی هستند.

پاسخ چه خواهد بود؟ روشن است که قریب به اتفاق مردم خواهند گفت که؛ نه.

دوم بپرسید از چه چیز ناراضی هستید؟ چه خواهند گفت؟

… بدون تردید قریب به اتفاق مردم خواهند گفت که چرا عدالت نیست؟ می گویند که؛ چرا آزادی نیست؟ چرا صداقت نیست؟ چرا پاکی نیست؟ چرا تبعیض هست؟ چرا چپاول و غارت هست؟ چرا فقر و فاصله طبقاتی هست؟ چرا احترام و کرامت انسانها رعایت نمی‌شود؟ چرا زورگویی و تحمیل هست؟ چرا ریا و تزویر هست؟ به صراحت می گویند که چرا عده ای باید بتوانند خودشان را برتر بپندارند و توده های مردم را تحقیر کنند؟

… مگر اینها سوالات و اعتراضات و علل نارضایتی ملت ما در انقلاب ۵۷ نبود؟ مگر اینها سوالات و علل نارضایتی ملت ما در همین امروز نیست؟

… اکثریت قاطع ملت ها و توده های مردم، سوالاتشان و علت عدم رضایتشان ظلم و ستم همین اقلیت است.

سوم از همه بپرسید که چه می خواهند و خواسته آنها چیست؟

…. معلوم است که اکثریت قاطع، خواهان آزادی، کرامت، عدالت، پاکی، صداقت، رفاه و صلح برای همگان هستند. دوست دارند در آرامش و امنیت در کنار دیگران زندگی کنند. محبت و برادری را برپا کنند و به دنبال کمال خود باشند.

آیا اینها جز همان مطالبات ملت ما در انقلاب ۵۷ بود؟ آیا اینها جز همان مطالبات امروز ملت ماست؟
باید با فریاد و با صدای بلند اعلام کنیم که امروز این مطالبات بسیار پررنگ‌تر و عمیق‌تر توسط ملت ما دنبال می شود. پس انقلاب زنده است. ادامه دارد و به فضل الهی به تمام اهداف خود خواهد رسید.

کسانی که از فرصت های ایجاد شده توسط انقلاب سوء‌استفاده می‌کنند باید بروند و خواهند رفت. به خدا بدتر از آنان در زمین پیدا نمی‌شود…
****
برخی می خواهند انقلاب، اسلام، جمهوری اسلامی ایران و ملت را فدای چند روز قدرت طلبی و دنیا طلبی خود کنند. خوب معلوم است که اینها باید بروند…
کسانی که مناصب حکومتی برآمده از فداکاری ملت و انقلاب را، فرصتی برای ثروت اندوزی، برتری‌جویی و زورگویی به ملت تلقی کرده‌اند، اینها باید بروند.

معلوم است که اگر مقاماتی که به ترتیبی بر مسند نشسته‌اند، به دنبال دنیا باشند، آنان هستند که از انقلاب فاصله گرفته اند.

دو راه بیشتر ندارند، یا به ملت بپیوندند و در خط انقلاب و ملت حرکت کنند یا اینکه سیل انقلاب آنان را با خود خواهد برد…

کسانی که از مسیر ملت و انقلاب جدا شده اند در هر لباس و پست و مقامی هستند باید بروند، و خواهند رفت. انشاءالله

انقلاب آمد تا ثروت ملت در اختیار ملت قرار گیرد و از انحصار عده‌ای خاص بیرون بیاید.

انقلاب آمد تا فقر، تبعیض، فساد، خودخواهی، خودبرتربینی،  چپاول ثروت ملت و ریا و تزویر از بین برود.

…. چه طور می شود ملتی دارای ثروت های عظیم باشد و در همان حال از مشکلات بزرگ و فقر و تبعیض و نابسامانی رنج ببرد؟ معلوم است که اینها، محصول مقامات و مدیرانی است که از انقلاب و آرمانهای انقلاب و خط ملت فاصله گرفته اند.

این وضع محصول مدیریت غیر مردمی و غیر انقلابی و دنیاپرست است.

انقلاب آمد تا هیچ‌کس حق نداشته باشد وقتی در مسندی قرار گرفت، خودش را حق مطلق و بقیه ملت را باطل تلقی کند.

انقلاب آمد تا مردم بتوانند آزادانه حرف بزنند، اعتراض کنند و حق خود را مطالبه نمایند. انقلاب آمد تا اگر جوانی یا فردی به نابسامانی ها اعتراض کرد، دیگر سزایش دستگیری و زندان نباشد.

انقلاب آمد تا مدیران و حاکمان، نوکر مردم و در خدمت مردم و تابع خواست و نظر مردم باشند. نه اینکه خود را برتر از مردم و حاکم و ارباب آنان و مردم را رعیت خودشان بپندارند.

انقلاب نیامد تا عده ای از سیری در حال انفجار باشند و در همان حال عده ای به خاطر فقر سرافکنده گشته و یا مجبور به فروش کلیه خود شوند.

ملت انقلاب نکرد تا عده ای سر کار بیایند و به جای حمایت از مردم، رفع مشکلات، پیشرفت کشور و انجام خواست آنان، دائماً در زندگی‌شان دخالت کنند. مردم را از همه عرصه ها کنار بزنند و به اصطلاح خودشان مواظب باشند تا آن‌ها منحرف نشوند.

بلکه ملت انقلاب کرد که مدیران و حاکمان مراقب خودشان باشند تا از خط ملت و انقلاب و پاکی و خدمتگزاری خارج نشوند…

ملت به دنبال آقا بالاسری جدید نبود. به دنبال ارزش های الهی، توحید، آزادی، عدالت و کرامت بود….

امروز مردم خواهان اصلاح و تغییر اساسی در امور کشورند و این حق آنان است و همه باید خود را با خواست ملت تطبیق بدهند.

وضع کشور باید به نفع خواست مردم و در جهت اهداف اصلی انقلاب اصلاح شود…
کسانی که در مقابل اصلاح وضع کشور مقاومت و کارشکنی می‌کنند بدترین نوع ضد انقلابند.

ضد انقلاب واقعی کسانی هستند که با عملکرد غلط، با سوء‌استفاده‌های خود و با نادیده گرفتن نقش و حق مردم، باعث نارضایتی عمومی مردم می شوند.

کسانی که در راس قدرتند نباید خود را عین حق و دیگر مردم و به خصوص کسانی را که به ناکارآمدی و بی تدبیری آنان اعتراض دارند ضد انقلاب بنامند.

… رضایت عمومی یک اصل و نماد رضایت خداوند است. مردم با هر فردی و در هر منصبی مخالف باشند آن فرد فاقد مشروعیت است و باید کنار برود.

مردم با هر اقدامی مخالف باشند آن اقدام فاقد مشروعیت است و نباید انجام گیرد.

ثروت عمومی باید از انحصار عده ای خاص و نهادهای حکومتی خارج شده و در اختیار مردم قرار گیرد.

نباید هر روز دامنه اختیارات دولت، نهادهای حکومتی، مدیران و حاکمان و بُرد دخالت آنان در زندگی مردم توسعه پیدا کند و در مقابل اختیار و آزادی مردم هر روز کاهش یابد.

نباید هر انتقاد و اعتراض و حق‌خواهی مردم به عنوان عمل ضد انقلابی مورد هجوم و برخورد و سرکوب قرار گیرد.

در واقع ضد انقلاب اصلی، همین کسانی اند که در حکومت حضور دارند اما در نقطه مقابل مردم قرار دارند.

انقلاب آمد تا خاندان‌ها، خاندان‌بازی‌ها، قدرت‌طلبی‌ها، نفسانیت و خودپرستی‌ها از بین برود.

امروز اکثریت قاطع ملت حتی بیش از سال ۵۷ خواهان ارزش ها و آرمانهای انقلاب هستند…

مگر می شود کسی ایرانی باشد و با ظلم و تبعیض و فساد و فقر موافق باشد یا اینکه با آزادی، عدالت و رفاه مردم مخالف باشد؟ این ممکن نیست.
*
متاسفانه بد عمل کردن ها و خودخواهی های عده ای، کام ملت را تلخ کرده، فقر و تبعیض و ناراحتی های فراوانی را به توده های مردم تحمیل کرده و زندگانی را برای جمع کثیری از مردم دشوار و برای عده زیادی ناممکن کرده است.

این رفتارها، عواطف و احساسات پاک ملت را  خدشه دار کرده و امید ملت را نسبت به اصلاح وضع و تحقق مطالبات خود از طریق سازوکارهای موجود به یأس تبدیل کرده است.
*
به فضل الهی و با اتحاد و همدلی و عنایت آن عزیز (امام زمان) از این مرحله عبور خواهیم کرد. به دست ملت اصلاحات اساسی انجام خواهد شد و آرمانهای بلند انقلاب در مسیر تحقق قرار خواهد گرفت.
خواست ملت باید اجرا شود. هر کس در مقابل خواست ملت بایستد خواهد رفت و چه سرنوشت بدی در انتظار چنین کسانی قرار دارد.

کسانی که در برابر اصلاح وضع کشور و تامین منافع مردم و انقلاب، مقاومت و کارشکنی می کنند، در واقع فرصت رایگان به بیگانگان جهت دخالت در امور کشور می‌دهند و این کاری ضد انقلابی است.

آینده روشن، از آن ملت ایران و همه ملت ها خواهد بود. ما همه با هم متحدیم و باید متحد باقی بمانیم. رمز پیروزی ملت در اتحاد است.
***
بر این باورم که به زودی با کنار رفتن افراد فاقد صلاحیت مدیریت بر جامعه و کشور و گشوده شدن راه برای نیروهای جوان، مومن، پاک، با کفایت، تازه نفس، توانا و دانا، متعهد و متخصص بار دیگر، جامعه آرمان خواه ایران، راه خود را برای نیل به اهداف بلند الهی-انسانی طی خواهد کرد.

آقا وحید! ما هم بلدیم وَ..وَ..وَ…بگوییم

آقای وحید جلیلی، در برنامه تلویزیونی جهان آرا که در تاریخ ۱۱ دی ۱۳۹۶ از شبکه افق پخش شد، از نهادینه شدن “امر به معروف و نهی از منکر” در آستانه ۴۰ سالگی نظام جمهوری اسلامی خبر دادند. ایشان در تایید ادعایشان به فکتهایی همچون حضور سخنگوی قوه قضائیه در جمع پر اعتراض دانشجویان دانشگاه شریف یا جلسه انتقادی نمایندگان تشکلهای دانشجویی با رئیس قوه قضائیه اشاره کردند و برای اینکه هر کدام از این فکتها را مشتی نمونه خروار معرفی کنند در انتهای بیان هر کدامشان عبارت “وَ..وَ…وَ…” را به کار می بردند. اما در این سوی ماجرا، “وَ…وَ…وَ”های دیگری هم وجود دارد که ادعای جناب جلیلی را با چالش مواجه می کنند. در ادامه به برخی از آنها در قالب سئوال اشاره می کنم:
– آقا وحید! طلبه سیرجانی که خودتان پیشتاز معرفی او بودید، سرانجام کارش به کجا رسید و الان کجاست؟ نکند زمین خواریها برطرف شدند؟ وَ..وَ…وَ…
– آقا وحید! نمونه های امروزی رسانه های صریحی همچون صبح، شلمچه، جبهه و… که در عین اعتقاد به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، مطالبات عدالتخواهانه را بیان می کردند و در مورد مفاسد و تبعیضها افشاگری شفاف می کردند الان کدام رسانه ها هستند؟ تخمشان را ملخ خورد یا مفاسد و تبعیضها برطرف شده اند؟ وَ…وَ…وَ…
– آقا وحید! می خواهی نام حداقل ۴۰ نفر از جوانانی را که نماز جمعه هایشان ترک نمی شد، عضو فعال بسیج بودند و خیلیهایشان در خانواده هایی با پدر سپاهی یا ایثارگر بزرگ شده اند، برایت فهرست کنم که در ۵، ۶ سال گذشته به علت مطالبات عدالتخواهانه با احضار به دادسرا و محاکمه مواج شده اند و الان به سکوت و سرخوردگی رسیده اند؟ (البته به طور حتم این فهرست از ۴۰ نفر طویل تر است و این عدد را در حد شناخت خودم گفتم) وَ…وَ…وَ…
– آقا وحید! سرنوشت آیتم های صریح برنامه تلویزیونی ثریا که خیلی از دست اندرکارانش دوستان خودت بودند به کجا کشید؟ وَ…وَ…وَ…
– آقا وحید! چرا در امثال همین برنامه جهان آرا به کسانی که این سئوالات را مطرح کنند تریبون داده نمی شود؟ وَ…وَ…وَ…
– آقا وحید! انصافا همینها که گفتم نشانه نهادینه شدن امر به معروف و نهی از منکرند؟ یا نشانه پسرفت در نهادینه شدن امر به معروف و نهی از منکر؟ وَ…وَ…وَ…

چرا حس در بن بست بودن داریم؟

چرا حس در بن بست بودن داریم؟

۱- آیا در ایران امروز، نسبت به یک سال پیش، شاخصهای عدالت اجتماعی، آزادی، احساس کرامت، رفاه، رونق اقتصادی، سلامت محیط زیست، اخلاق و استقلال از بیگانه، به طور میانگین رشد کرده اند یا سقوط؟ نسبت به دو سال پیش چطور؟ نسبت به سه سال پیش؟ نسبت به چهار سال پیش؟ نسبت به پنج سال پیش…
اگر از رشد و سقوط میانگین این شاخصها نموداری تهیه شود، این نمودار صعودی است یا نزولی؟ به عبارت دیگر، این نمودار، چه آینده ای را به ما نشان می دهد؟

۲- من جوان ایرانی، چگونه می توانم برای صعودی شدن نمودار مذکور، تلاش جدی و موثر داشته باشم بدون اینکه به موانع سیاسی بربخورم؟

۳- برای برطرف کردن این موانع سیاسی، چگونه می توانم رفتار موثر (و نه بی خاصیت و شعاری و دکوری) داشته باشم بی آنکه برچسبهایی همچون “سر پل منافقین بودن”، “نئوفرقانی”، “التقاطی”، “کمونیست”، “لیبرال”، “وحدت شکن”، “منحرف”، “عدالتخواه منهای ولایت”، “فتنه گر جدید”، “منافق” و… را به من بچسبانند و با احضاریه مواجه بشوم و زندگی خودم و خانواده ام با آرامشی حداقلی بگذرد؟

آیا در سال ۵۷ انقلاب شد که مطالبه حقوق بدیهی، اینقدر پرهزینه باشد؟

جهاد بزرگ علیه مخدری به نام قاعده لطف

سالها است بر این نظرم که دخیل کردن قاعده لطف در نظریه سیاسی شیعه و نگاه خضری و اشعری داشتن به جایگاه ولی فقیه، از عوامل مهم (اگر نگویم مهم ترین عامل) تخدیر حزب الله و انحراف انقلاب اسلامی بوده است و یکی از بزرگترین جهادها، مبارزه با این مخدر بزرگ است که قائلان به آن را “خضریه” یا “نئو اشعریه” می نامم.
نه تنها استاد طاهرزاده، که در آینده ای نزدیک، دیگرانی که مایل نیستم اسمشان را بیاورم و متاثر از این مخدر هستند، عدالتخواهان را تنها خواهند گذاشت.

در زمان مشروطه، مجهتد طراز اول جهان تشیع، آخوند خراسانی است. تسری دهندگان “قاعده لطف” در نظریه های سیاسیِ دینی و از جمله نظریه ولایت فقیه، که یک ماجرای فتوای شیخ مفید را علم کرده اند، خوب است مروری بر عملکرد آخوند خراسانی در مشروطه داشته باشند.
قاعده لطف مورد ادعای این دوستان، چگونه به یاری آخوند خراسانی آمد وقتی شخصیتی مثل شیخ فضل الله نوری، مصرانه بر این اعتقاد بود که آخوند خراسانی در مورد مشروطه، فریب خورده اطرافیانش و آنهایی که به او تلگراف می زنند بوده است؟ چرا امام زمان، ایشان را قبل از اینکه کار از کار بگذرد از فریب خوردگی نجات نداد؟
البته از این مثالها فراوان است.

هشدار

سیستم، بچه مسلمونهایی که قدری کتابخون باشن، هنرشناس باشن، تو نوشته ها و حرفاشون، انواع “ایسم” ها و اصطلاحهای فرنگی رو به کار ببرن و منتقد آمریکا و غرب و سرمایه داری غرب باشن و در داخل، آماج حمله شون بخشهای انتخابی نظام، روشنفکران و صاحبان برچسبهایی مثل لیبرال باشه رو خیلی خیلی می پسنده و ازشون لذت می بره و به انحاء مختلف بهشون پر و بال می ده. بنابراین اینجور دوستان، باید خیلی مراقب باشند که روح و آزادگی و قلم و حریت و استقلال خودشون رو به چنین پسندی نفروشند.
این مملکت، در چند دهه گذشته، بیشتر از روشنفکران و بیشتر از غرب، از فریبکارهای دو روی انقلابی نمای متشرع ضربه خورده است.

حزب هراسی آرمانگرایان در ایران

یادداشت برادرم #هاتف_خالدی در کانال تلگرامی مکتوبات در مورد ضرورت تشکیل حزبی مستقل از اصولگرایان و اصلاح طلبان توسط عدالتخواهان، انگیزه ای شد تا در مورد “حزب هراسی” عدالتخواهان، سطوری را مکتوب کنم.

در ادامه، اجمالا به برخی آفاتی که یک حزب ممکن است دچار آن شود پرداخته ام؛ آفاتی که واقعا هر حزبی را هراسناک می کنند و البته به نظر می آید یک حزب می تواند با سختگیری زیاد و مستمر از آنها، بری و پاک باشد. گرچه حیات چنان حزبی در میان احزابی که دچار این آفاتند و در ذیل سیستمی که مشوق احزاب آفت زده است، سخت خواهد بود، اما از سوی دیگر، دوری از این آفات می تواند موجب درخشش آن حزب، اقبال مردمی به آن و تاثیرگذاری اش بشود.

وابستگی مالی

گفته می شود یکی از آفات حزب، وابستگی مالی به ثروتمندان و حکومت و جهت دادن باندهای ثروت و قدرت به حزب است. این وابستگی موجب می شود که حزب بر اساس خواسته های حامیان مالی اش فعالیت کند نه بر اساس مصالح مردم.

آیا این آفت ذاتی است؟ آیا نمی شود یک حزب، دریافت هرگونه کمک مالی منقول و غیرمنقول را ممنوع کند و این ممنوعیت را در اساسنامه، قید کند؟ حزب مطلوب، فقط و فقط باید با حق عضویت یکسانی که اعضا می پردازند اداره شود و به نظر نمی آید که چنین امری غیرممکن باشد.

ولایت حزب یا ولایت خدا؟

در بیان آفات حزب می گویند عضو حزب، موظف به تبعیت از دستورات حزب است، حتی اگر دستوری را قبول نداشته باشد و آن را خلاف شرع بداند.

اولا باید گفت در کدام اداره، سازمان، شرکت و نهادی، مادامی که شخص در آن شاغل است چنین نیست؟ ثانیا این آفت نیز، ذاتی حزب نیست و شخص می تواند وقتی سمت و سوی حزب را از نظر خود غیر خدایی دید، از عضویت حزب، خارج شود.

آفت مذکور، تنها در صورتی ذاتی یک حزب است که خارج شدن از حزب، ممکن نباشد.

فساد ناشی از مزه کردن قدرت

در بیان آفات حزب می گویند کسب قدرت سیاسی، فساد آور است و حزبی که قدرت سیاسی کسب کرده است برای حفظ و گسترش قدرت خود، رفته رفته از آرمانهایش فاصله می گیرد و آنها را با توجیه مصلحت کنار می گذارد.

تجربیات مختلف نشان داده این آفت، آفت بسیار بسیار مبتلابهی است، از این رو حزب مطلوب، حزبی است که فعالیتش معطوف به سهیم شدن در قدرت سیاسی نباشد.

حزب مطلوب، “بر” قدرت است، نه “در” قدرت. کار اصلی و بلکه تنها کار او، نقد و آگاه سازی و اعتراض و تشویق به صورت مداوم و به بیان دینی، “امر به معروف” و “نهی از منکر” است.

ورود نفوذی ها

یکی از آفاتی که یک حزب را تهدید می کند ورود نفوذیها به آن و ایجاد چند دستگی در آن یا به بیراهه بردن آن است.

در این مورد می توان گفت تفاوت نظرها در حزب، طبیعی است، به همین دلیل کلیه تصمیمات در یک حزب مطلوب با رایگیری در مجمع عمومی یا شورای مرکزی منتخب مجمع عمومی صورت می بندند. راه جلوگیری از ورود نفوذیها نیز، صبور بودن در عضوگیری و هول نبودن و ولع نداشتن در بالا بردن سریع آمار اعضا است. مثلا هر عضو جدیدی با معرفی و مسئولیت چند عضو قدیمی می تواند عضو شود و علاوه بر خود عضو، معرفهای او نیز مسئول رفتارهای غلط او خواهند بود و در این مورد بازخواست و توبیخ خواهند شد.

چرا حزب؟

با رفع آسیبهای غیرذاتی که در قسمتهای قبل گفته شد، بهتر است پرسید چرا حزب نه؟

از ضعیف ماندن و ناتوانی آرمانگرایان در بسیج بدنه مردمی و حاضر کردن آنها در صحنه، چه کسانی به جز باندهای قدرت و ثروت خوشحالند و آیا نبود چنین تشکیلاتی، قورت دادن آرمانگرایان را برای باندهای قدرت و ثروت آسان نکرده است؟ چرا فعالیت سیاسی تشکیلاتی عدالتخواهان در ایران، فقط باید محدود به سن ناپختگی و کم پختگی دانشجویی و محدود به صنف دانشجو باشد؟

دوباره تکرار می کنم، وقتی می گوییم حزب، منظور تشکیلاتی است که همزمان:

۱ ذره ای کمک مالی منقول و غیرمنقول از حکومت یا ثروتمندان دریافت نکند و صرفا با حق عضویتهای “یکسان” اعضا اداره شود.

۲ کلیه فرایندهای آن به صورت دموکراتیک صورت بگیرد.

۳ در عضوگیری، وسواس و صبر کافی داشته باشد.

۴ فعالیتهایش معطوف به کسب قدرت سیاسی نباشد بلکه معطوف به نقد قدرت سیاسی باشد.

آنها که مارپیچ سکوت را شکستند

همچنانکه در پست قبلی اشاره شد حداقل ۱۸۰ نفر از ۶۰۰ فعال دانشجویی و حوزوی که نامه روز گذشته آنها به شورای نگهبان در حمایت از جریان احمدی نژاد منتشر شد، از مسئولان سابق بسیج دانشجویی یا از اعضای فعال آن بوده اند. از این ۱۸۰ نفر حداقل ۹۲ نفر از مسئولان، معاونان و اعضای شوراهای سابق بسیجهای دانشجویی و طلبگی بوده اند. فهرست اسامی این ۹۲ نفر به همراه سمتهای آنها در ادامه آمده است:

۱- محمدجواد خضرایی،  مسئول بسیج اسبق دانشگاه خواجه نصیر
۲- محمد مهدی میرزایی پور، دبیر سابق شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه‌های تهران
۳- حمید ابدی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۴- آرش عباسی، جانشین سابق بسیج دانشجویی و مسئول قرارگاه بیداری اسلامی و مسئول بسیج طلبگی
۵- محمد یلماز،  مسئول بسیج اسبق دانشگاه امیرکبیر
۶- سید محمد جواد زمانیان، معاونت سیاسی سابق بسیج دانشکده فنی دانشگاه تهران
۷- امین اکرمی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه مازندران
۸- محمد کوچک، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه فسا
۹- سید امیر رضوی، مسئول سابق سیاسی بسیج دانشجویی شهید عباسپور
۱۰- علی اللهیاری، مسئول اسبق سیاسی بسیج دانشجویی امیرکبیر
۱۱- سید علیرضا شبیری، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۱۲- محمدرضا افشار ،  مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه شهید عباسپور
۱۳- .  دکتر سید علیرضا هاشمی گلپایگانی، مسؤول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۱۴- جمال هادیان، جانشین سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۱۵- حسن قربانی، جانشین اسبق مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران
۱۶- احمد شربتیان،  مسول سابق سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف
۱۷- پروین تیموری، مسئول خواهران سابق بسیج دانشجویی
۱۸- محدثه کارگر، مسئول اسبق بسیج خواهران دانشگاه شیراز
۱۹- مجید طیبی، مسئول سابق رسانه بسیج دانشگاه امیر کبیر
۲۰- محمد حسن پور، جانشین اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف
۲۱- حمیدرضا دریکوند، جانشین بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۲۲- رضا پیامی،  معاون فرهنگی اسبق بسیج دانشکده فنی تهران
۲۳- محمد مهدی آقاجانی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه ساری
۲۴- محمدپورامین،جانشین اسبق حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد شهرقدس
۲۵- احمد کرمی نژاد، عضو شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه‌های خلیج فارس بوشهر و باقرالعلوم(ع) قم
۲۶- محمدجواد ورکش،  مسئول سیاسی اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۲۷- امیرحسین گلزاری، جانشین اسبق بسیج دانشگاه خواجه نصیر
۲۸- علی نورایی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد
۲۹- عباس دانش طلب، معاون سیاسی اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت
۳۰- محمد بهمن آبادی، مسئول اسبق بسیج پردیس فنی دانشگاه تهران
۳۱- احمد قدسی، عضو اسبق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی خواجه نصیر الدین طوسی
۳۲- امیرپویان صبوحی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه شیخ بهایی اصفهان
۳۳- جواد رضایی پور، مسئول سیاسی سابق بسیج و عضو سابق شورای مرکزی بسیج امیر کبیر
۳۴- امیر حمزه مهدیان،  مسئول اسبق سیاسی بسیج دانشجویی خواجه نصیر
۳۵- حامد اسمعیلی، مسئول سیاسی اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه امیر کبیر
۳۶- حمیدرضا شادابکیا، معاون علمی سابق بسیج امیرکبیر
۳۷- بنت الهدی یزدان بخش، معاونت سابق خواهران حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان
۳۸- اشکان شاه محمدی، مسئول سابق مطالعات راهبردی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۳۹- بنت الهدی منوچهری، مسئول سابق بسیج خواهران دانشگاه پیام نور مشهد
۴۰- رضا یوسف وند،  مسئول سابق بسیج اساتید دانشگاه پیام نور استان کهگیلویه و بویر احمد
۴۱- .  سیدرضی کریمی آکندی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشکده کشاورزی دانشگاه های باهنر و تربیت مدرس
۴۲- داوود درستکار، مسئول سابق مطالعات راهبردی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۴۳- حمید جلالی،  مسئول فرهنگی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف
۴۴- سپهر آذرشب،  معاونت سیاسی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۴۵- سید اسدالله محمدی،  مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شیراز
۴۶- سلمان همایونی،  معاونت سابق امور دفاتر بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۴۷- سهیل شمس، معاونت روابط عمومی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۴۸- حبیبه تک دهقان، مسئول سابق سیاسی بسیج دانشجویی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
۴۹- حمید برزگر، معاونت فرهنگی سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۵۰- امیر مهدی‌زاده، مسئول اسبق بسیج دانشکده نفت دانشگاه صنعتی امیر کبیر
۵۱- علی صانعی،  عضو شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیر کبیر
۵۲- سعید رضایی، معاونت سابق طرح و برنامه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۵۳- محمدرضا وهابیان تهرانی، مسئول بسیج دانشجویی دانشکده مهندسی پلیمر
۵۴- محسن کاشانی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۵۵- محسن رضوی، مسئول سابق فرهنگی و هنری بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۵۶- محمد امین سرخی، مسئول مرکز مطالعات اقتصادی بسیج  دانشگاه شریف
۵۷- اسماعیل طالبی، عضو سابق شورای حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۵۸- علیرضا صادقی، معاون سیاسی اسبق بسیج دانشکده فنی دانشگاه تهران
۵۹- مرتضی ناصری نژاد، مسئول اسبق بسیج دانشکده های معدن، صنایع و نقشه برداری دانشگاه تهران
۶۰- محمدحسن ملک ثابت، عضو اسبق شورای مرکزی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
۶۱- فاطمه زین الدینى، عضو  سابق شوراى مرکزى بسیج دانشجویى دانشگاه امیرکبیر
۶۲- فرشاد قلایی، عضو سابق شورای مرکزی بسیج امیر کبیر
۶۳- مجتبی یاسبلاغی، معاونت سابق پشتیباتی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۶۴- محمد صالح سلطانی، عضو شورای مرکزی و مسئول واحد فرهنگی بسیج دانشگاه شریف
۶۵- محمد کاظم داوودی، مسئول سابق بررسی و تحلیل سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۶۶- محمدهادی طاهری، معاون علمی اسبق بسیج علم و صنعت
۶۷-  مهدی امینی،  مسئول سابق بسیج دانشکده کامپیوتر دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۶۸- .  مهدی تشکری، مسئول سابق کانون فوق برنامه بسیج دانشجویی دانشگاه صنهتی اصفهان
۶۹- .  ولی علی زاده، مسول اسبق بسیج دانشجویی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
۷۰- علیرضاجلالی، دبیرسیاسی سابق بسیج دانشجویی ثارالله
۷۱- زینب طلاییان، مسئول سابق بسیج خواهران دانشکده داروسازی تهران
۷۲- دانیال تونی، مسئول سابق نیروی انسانی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۷۳- امین یوسفیان، عضو شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی
۷۴- عسگری نجفی اندارگلی، عضو شورای پایگاه بسیج حوزه علمیه
۷۵- مصطفی پورخسروانی، مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز
۷۶- حمید رضا قائد، مسئول بررسی و تحلیل بسیج دانشجویی دانشگاه زابل
۷۷- حسن ایزانلو، سردبیر نشریه بسیج دانشگاه حکیم سبزواری
۷۹- عبدالرضانوری راد، مسئول سابق حوزه بسیج دانشجویی پیام نور دولت آباد
۸۰- هاجر اخشیک، عضو سابق شورای بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی
۸۱- مسعود الطافی، سردبیر نشریه بسیج دانشجویی شهید عباسپور (دانشگاه شهید بهشتی)
۸۲- مهدیه عبا باف، مسئول سیاسی بسیج دانشگاه عالی شهید مطهری
۸۳- هادی شریفی، عضو سابق شورای حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۸۴- رامین تقی زاده، معاون سیاسی سابق بسیج دانشکده تغذیه شهید بهشتی تهران
۸۵- محمد محسن نداف، مدیر مسوول نشریه میدان انقلاب بسیج دانشجویی دانشگاه شریف
۸۶- محمدرضا زمانی، عضو سابق شورای سیاسی بسیج دانشکده فنی دانشگاه تهران
۸۷- امیر محمد صدری، عضو سابق شورای مرکزی بسیج دانشگاه صنعتی امیرکبیر
۸۸- امین جعفر نودهی، مسئول سابق کانون فرآن و عترت بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان
۸۹- زینب زمانیان، مسئول سابق سیاسى بسیج دانشجویى دانشگاه شریعتى
۹۰- سید صادق دیباجیان، معاون سابق پایگاه بسیج شهدای خمینی شهر
۹۱- سید عباس موحد، مسئول سابق حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه علوم بهزیستی تهران
۹۲- علی احمدی، مسئول سابق کانون فرهنگی هنری بسیج دانشگاه صنعتی اصفهان

نامه مهم ۱۸۰ مسئول و عضو فعال سابق بسیج دانشجویی و حوزوی به شورای نگهبان

یکی از نکات جالب توجه در مورد نامه حدود ۶۰۰ نفر فعال دانشجویی و حوزوی به شورای نگهبان (در مورد روند تایید صلاحیتها در انتخابات پیش رو)  این است که حداقل حدود ۱۸۰ نفر از امضا کنندگان نامه، مسئولان و اعضای فعال سابق بسیج های دانشجویی هستند. متن کامل این نامه به نقل از کانال تلگرامی رویش https://telegram.me/rouyesh/5:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

اعضای محترم شورای نگهبان
سلام علیکم

🔴  ما دانشجویان و طلابِ آرزومندِ تحققِ آرمان‌های انقلاب اسلامی، به عنوانِ قطره‌ای از اقیانوسِ ملتِ مومن و انقلابی ایران، در حالی علاقمندیم این نهادِ قانونیِ کشور را با نام اولیه‌اش یعنی «شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» مورد خطاب قرار دهیم که فضای سیاسیِ امروزِ کشور به گونه‌ای شکل یافته است که گویی با حذفِ پس‌وندِ «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» از نام این نهاد، رسالتِ مورد انتظار از آن نیز تغییر یافته و فراموش گردیده که این نهاد و دیگر ساختارهای تعبیه شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی، جملگی ابزارهایی بوده‌اند جهتِ تحققِ آرمان‌هایی که ملت ایران در جریانِ انقلاب بزرگ خود در سال ۵۷ خواهان آن بوده و در مقدمه‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ذکر گردیده‌اند: حق و عدل، آزادی و استقلال، حاکمیت مردم بر سرنوشتِ خویش، مبارزه با ظالمین و مستکبرین، حمایت بی دریغ از مستضعفین، و… آن هم با تأکید بر این چارچوب مهمِ مندرج در مقدمه‌ی قانون اساسی که: «با توجه به ماهیت این نهضتِ بزرگ، قانون اساسی تضمین‌گر نفیِ هرگونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی است و در خطِ گسستن از سیستم استبدادی، و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش می‌کند (و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم)».

🔴  در شرایطی که در همه‌ی حکومت‌ها به طور طبیعی، دولت و حاکمیت بین صاحبان ثروت و قدرت و رسانه (به عبارت آشناتر به فرهنگِ مردم انقلابی ما: زر و زور و تزویر) دست به دست می شود، و از حاکمیت اراده‌های مردمی مستقل و مومن به آرمان‌های ملت و خواهانِ پیگیریِ منافعِ عمومِ مردم در برابر منافعِ صاحبانِ قدرت و ثروت جلوگیری می‌گردد، و عملاً انتخابات ها به «نمایش» مردم‌سالاری و بازیِ جابجاییِ قدرت و ثروت بین اشراف چپ و راست، یا جمهوری‌خواه و دموکرات یا… (به تعبیر قرآن کریم «دوله بین الأغنیاء منکم») تبدیل گردیده است، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواهان به هم زدن این نظم باطل سیاسی-اقتصادی شده و ساختارهایی را برای جلوگیری از پیش آمدن این وضعیت پیش‌بینی نموده که مکانیسم حقوقی تأیید و رد صلاحیت نامزدها توسط شورای نگهبان را می‌توان در رأس آن‌ها دانست. مکانیسمی که کارکرد اصلی آن را باید حمایت از خواست و اراده‌ی عمومِ مردمی دانست که از ابزارهای ناشی از قدرت و ثروت محروم‌اند و اگر چنین اهرم‌هایی وجود نداشته باشد، تسلطِ اشراف ناصالحِ جامعه بر مقدراتِ آن‌ها تسهیل خواهد شد.

🔴  در حالی که فلسفه‌ی وجودی تأیید و رد صلاحیت نامزدها توسط شورای نگهبان بر اساس آرمان‌های قانون اساسی دارای چنین جایگاه مردمی و مترقی و پیشرویی است و می‌تواند به عنوان یکی از مزایای مهمِ نظامِ حکومتیِ ما در جهان تلقی گردد، متأسفانه به مرورِ زمان عمده‌ی تفسیرها و تلقی‌ها از این جایگاه به سمتی رفته است که تأیید و رد صلاحیتِ کاندیداها به عنوانِ ابزاری جهتِ چیدمانِ صحنه‌ی انتخابات طبقِ منافع و مصالحِ جریاناتِ سیاسیِ حاکم دیده شود؛ به گونه‌ای که کارکرد این نهاد در جهتِ عکسِ فلسفه‌ی وجودیِ خود قرار گیرد و حذف اراده‌ی مزاحمِ (!) مردم پیش از انتخابات صورت گرفته و خیالِ قدرتمندانی که منافع‌شان به منافعِ ملت ترجیح داده شده راحت گردد که کسی نمی‌تواند در این نظم اخلالی صورت دهد. به تعبیرِ دیگر، برای حذفِ اراده‌ی ملت و شکل دادن نظامِ دوحزبی در ایران که در کشورهای دیگر با حاکمیت سرمایه‌داری و رسانه‌های وابسته به آن شکل گرفته، از مکانیسم ردّ صلاحیت‌ها به عنوان یارِ کمکی استفاده گردد.

🔴  مشاهده‌ی اِعمال برخی معیارهای دوگانه و باورناپذیر برای مردم در احراز صلاحیت‌ها در انتخابات‌های اخیر، نگرانی دلسوزان از موفقیتِ تلاش‌های این ذی‌نفوذان، و از بین رفتنِ این نقطه تمایزِ مهمِ جمهوری اسلامی نسبت به دیگر حکومت‌ها را جدی‌تر کرده است.

🔴 نامه‌ی روزِ دوشنبه‌ی آقای دکتر احمد توکلی (نماینده‌ی سابق مجلس شورای اسلامی) به شورای نگهبان تنها نمونه‌ای علنی‌شده از تلاشِ همه‌جانبه و هماهنگ دو جریانِ اصولگرا و اصلاح‌طلب برای ممانعت از حضورِ جریانِ دکتر احمدی‌نژاد در عرصه‌ی انتخابات و تلاش قلدرمآبانه‌شان برای حذف رقیب، آن هم نه با روشِ اقناعی و در مبارزاتِ انتخاباتی و تمکینِ نهایی به نتیجه‌ی تصمیم‌گیریِ عمومِ مردم در صندوقِ رأی، بلکه قبل از رقابت و عرضه شدن نگاه‌هایِ مختلف به مردم، و با اعمالِ قدرت و سوء استفاده از نهادِ شورای نگهبان است.

🔴 اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می شود که توجه کنیم که این حجم از نگرانی و تلاش از سوی اشراف سیاسی چپ و راست برای حذف آقای احمدی نژاد و نماینده‌ی ایشان توسط شورای نگهبان، در حالی است که تقریباً کلیه‌ی رسانه‌های عمومی کشور از جناح‌های مختلف و با بودجه‌های میلیاردی در چند سال اخیر کمرِ همت به تخریب دکتر احمدی‌نژاد و دولت نهم و دهم و خط فکری ایشان بسته، و بدون وجود هرگونه معارضی از زدنِ هیچ اتهامی به ایشان فروگذار نکرده‌اند، و قاعدتاً ایشان باید آن قدر بین مردم منفور شده باشد که شکستِ سنگینی در انتخابات در انتظارش باشد؛ اما این تلاطم‌ها و تلاش‌های سنگین خبر از این می‌دهد که تحلیل و پیش‌بینی این فرد شاخص جریان اصولگرا و دیگر اشرافِ سیاسیِ کشور نیز همین است که در صورتِ حضورِ آقای احمدی نژاد یا نماینده‌ی ایشان در انتخابات، اراده‌ی ملت بر انتخابِ این خط فکری و اجرایی تعلق خواهد گرفت، و باید قبل از مرحله‌ی صندوقِ رأی جلوی آن را گرفت.

🔴 جمهوری اسلامی ایران مفتخر است که آرای مردم را حق‌الناس می‌داند و رأیِ مردم -هر چه که باشد- را به مصلحت‌اندیشی های اشراف و اصحاب قدرت و ثروت ترجیح می‌دهد، و این ادعا را در انتخابات سال ۸۸ با متحمل شدن هزینه‌های سنگین برای حراست از اراده‌ی ملت به اثبات رسانده است؛ و البته حق‌الناس بودن رأی و نظر مردم برای تعیین سرنوشت خویش، فقط مربوط و محدود به بعد از رأی‌گیری و شمارش آرا نیست، و اساساً تفاوتی بینِ حذف اراده‌ی مردم قبل و بعد از رأی‌گیری وجود ندارد. انتظار توده‌های مردم از شورای محترم نگهبان این است که همان طور که در شمارش آرا پاسدار حق‌الناس بوده و زیرِ بارِ فشارها برای تقلب در شمارش آرای نامزدها نمی‌رود، در مراحلِ قبل و به خصوص احرازِ صلاحیت‌ها (که در تعیینِ نتیجه‌ی نهایی انتخابات چه بسا بسیار مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر است) نیز تسلیم فشارها و جوّ حاکم نشده و زیرِ بارِ تقلب در احراز صلاحیت‌ها نرود و حق‌الناس را ضایع نکند، و اراده‌ی بخشِ عمده‌ای از مردمِ مومن و فهیم و انقلابی و به واقع اصول‌گرا و حقیقتاً اصلاح‌طلب ایران که خواهان سپردن مقدراتِ خود به فردی غیر از نامزدهای دو حزبِ حاکم هستند را از صحنه‌ی سیاسیِ کشور حذف ننماید.

🔴 حتی اگر از این موضوع که شورای نگهبان در احرازِ صلاحیت‌ها طبق وظیفه‌ی ذاتی مجریِ اصل ۱۱۵ قانون اساسی است، و نه تشخیص‌دهنده‌ی این‌که مصلحتِ کشور در چینشِ کدام ترکیبِ نهایی برای صحنه‌ی انتخابات است نیز صرفِ نظر کنیم، امروز برای مصلحت نظام و کشور هم که شده باید منصفانه به مرّ قانون، آن هم نه با معیارهای دوگانه و غیرقابل قبول برای مردم عمل کرد، و صلاحیتِ مجریان قانون نزد ملت را احراز نمود.
با آرزوی توفیق روزافزون در پیگیری رضایت خدا و حراست از حقوق و اراده‌ی بندگانِ آن ناظرِ قادرِ متعال،

🔹 جمعی از دانشگاهیان و حوزویان و دغدغه‌مندانِ آرزومندِ تحققِ آرمان‌های انقلاب اسلامی
۳۰ فروردین ۱۳۹۶
ربّنا فاکتبنا مع الشاهدین

چند یادداشت کوتاه به بهانه روز جمهوری اسلامی

چپاندن قاعده لطف در نظریه ولایت فقیه را از مهمترین عوامل انحطاط کنونی مان میدانم.
***
حتی قرآن، وقتی بر سر نیزه لشکر معاویه باشد، قداست و حرمتی ندارد.
از دیگر عوامل انحطاط کنونی ما، ارتقاء امور طریقی، به امور موضوعی است.
***
کاش حضرات یک لحظه آرام میگرفتند و به این دو سئوال جواب میدادند:
گیرم که فلان فرد یا فلان گروه، منافق و وحدت شکن و ضدانقلاب و فتنه گر است و گیرم که منافقان و وحدت شکنان را حذف کردید.
ثم ماذا؟!
خیالتان که از بابت آنها راحت شد دنبال چه هستید؟ و به چه روشی؟
***
وحدت مهم است اما در حد خود. وحدت برای آزادی و عدالت است.
هر انقلابی که وحدت، به دال مرکزی آن تبدیل شود، در مسیر انحطاط افتاده است.
انقلابها برای اقامه عدالت و آزادی برپا میشوند اما وقتی وحدت (و امنیت) به دال مرکزی آنها تبدیل میشود، به انحطاط میروند. چون دیگر وحدت برای عدالت و آزادی نیست، عدالت و آزادی برای وحدتند و طبعا در چنین وضعی دیری نمی پاید که جز رنگی از این دو نمی ماند.
زمانی فرموده بودند “محافظه کاری، قتلگاه انقلاب است.”
در تکمیل این جمله کلیدی باید گفت حفظ وحدت و امنیت و آرامش، مهمترین توجیه محافظه کاری است. به عبارت دیگر: “اولویت یافتن وحدت، قتلگاه انقلاب است.”
***
وحدت و امنیت وقتی به مهمترین ارزشها تبدیل شوند، در دراز مدت و میان مدت، بر ضد خود عمل می کنند.
از قضا بزرگترین دشمنان وحدت و امنیت، کسانی هستند که جایگاه آنها را بالاتر از حد خود می برند. وحدت و امنیتی که بر عدالت و آزادی اولویت داده شوند و در هر چالشی، عدالت و آزادی به پای آنها ذبح شوند، جامعه ای به ظاهر آرام و در باطن بحرانی می پرورند. طبعا چنین بحرانی در باطن نمی ماند و هرچه دیرتر به صحنه بیاید، به علت انباشتگی بیشتر، شدیدتر خواهد بود.
***
از غم انگیزترین ماجراهای تاریخ ما آن است که فرقه “عدلیه” وقتی بعد از قرنها حکومت تشکیل داد، دسته ای پیدا شدند و تئوری حکومت داری اش را با آموزه های “اشعری” آمیختند؛ عدلیه ای که اساسا در تقابل با اشاعره، به “عدلیه” مشهور شده بودند.
***
از دو حال خارج نیست:
یا هنوز جمهوری اسلامی تشکیل نشده است یا سالها است که برافتاده است:
در جهان خارج، سیستمی را که بیش از پنجاه درصد با متن “قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” مطابقت داشته باشد سراغ ندارم.
جمهوری اسلامی، یعنی سیستمی که حداقل با ۵۰ درصد از متن مذکور مطابقت داشته باشد. غیر از این است؟

از کانال تلگرامی آرمانشهر. به کانال آرمانشهر بپیوندید:
https://telegram.me/armanha_tk

در مورد انتخابات ۱۳۹۶

 نکته اول

آزادی عمل هرچند کنترل شده و محدود احمدی نژاد و احمدی نژادیها از سال ۹۲ تاکنون، تا حد زیادی معلول این واقعیت بود که می شد از احمدی نژاد (البته بدون اینکه خودش بخواهد)، به عنوان لولو و تهدیدی روانی برای مهار روحانی و دولتش استفاده کرد.

نکته دوم

احمدی نژاد حتی اگر قصد داشته باشد دیگر هیچگاه به ریاست جمهوری نرسد در صورتیکه از سوی دیگران تهدیدی برای دو دوره ای شدن ریاست جمهوری یک رئیس جمهور اصولگرا تلقی شود، کمتر تحمل خواهد شد.

نکته سوم

در انتخابات سال ۹۶، حتی اگر یک اصولگرا به پیروزی برسد، نه برجام لغو خواهد شد، نه fatf، نه اقدامی جدی برای هدفمندی یارانه ها و حذف یارانه های رانتی و تقسیم درآمد ذخایر زیرزمینی ملی، میان ایرانیان صورت خواهد گرفت، نه نظام بانکی اصلاح خواهد شد.

 نکته چهارم

از طرفی احمدی نژاد در حد لولویی برای روحانی و اصلاح طلبان تحمل میشود و از طرف دیگر اصولگرایان و حامیانشان در مورد توانایی پیروزی شان بر روحانی و اصلاح طلبان بدون احمدی نژاد دو به شک هستند و اطمینان کافی ندارند.
این شک و فقدان اعتماد به نفس، عامل دیگری برای تحمل شدن احمدی نژاد و احمدی نژادیها و خودداری کانونهای قدرت طلب از خشک کردن ریشه احمدی نژاد و احمدی نژادیها است. روشن است که اگر این شک برطرف شود و کانونهای قدرت طلب به طریقی (مثلا پیروزی بر روحانی و اصلاح طلبان) اعتماد به نفس پیدا کنند و مطمئن شوند دیگر هیچ نیازی به احمدی نژاد ندارند، مولفه دیگر امنیت حداقلی احمدی نژادیها از بین خواهد رفت.

جمع بندی ۴ نکته گذشته

تا این لحظه و در شرابط فعلی، سیاست پیشنهادی بنده در انتخابات پیش رو، نحوه ای از مشارکت در انتخابات است که امنیت عزیزترین کسانمان با نتیجه آن بهتر تامین شود.

انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه و یمنعه
————-
اللَّهُمَّ لا تُسَلِّطْ عَلَیْنَا مَنْ لا یَرْحَمُنَا

(احتمالا و ان شاءالله ادامه دارد)

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://t.me/armanha_tk
در این کانال، علاوه بر مطالبی که در اینجا منتشر می کنم، مطالب روزمره تر و مطالب فوروادی از دیگران هم منتشر می شود.

در مورد دیدار احمدی نژاد از آرامگاه کوروش در پاسارگاد

اینکه آیا بنای پاسارگاد، واقعا آرامگاه کوروش است، اینکه کوروش چه شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا می توان فهمید کوروش چجور شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا شخصیت کوروش، شخصیتی واقعی است یا ساختگی، اینکه آیا تاریخ ایران، تاریخی ۲۵۰۰ ساله است یا ۷ هزار ساله، اینکه چه کسانی در دوره های گذشته کوروش گرایی را ترویج کردند و قصدشان چه بوده است و سئوالهایی از این دست، سئوالهایی هستند البته مهم که بنده نیز زمانی درگیرشان بوده ام و در جای خود، پرداختن به آنها را لازم می دانم.

اما این سئوالها، سئوالهای پسینی هستند. قبل از آنها، سئوالهای دیگری هستند که وقتی به جوابی برای آنها رسیدیم و در مورد آنها به اجماع و توافق رسیدیم، تازه می توانیم بیاییم سر سئوالهای گفته شده بحث یا دعوا کنیم.

سئوالهای پیشینی و مهمتر از این قرارند:

– آیا اگر بر فرض روشن شود سابقه تاریخی ایران، ۷۰۰۰ سال است، کسانی حاضر هستند که نماد یا نمادهایی از ۷۰۰۰ سال پیش، به عنوان نماد ایرانیت مطرح باشند یا مورد تجلیل قرار بگیرند یا این نمادها صرفا باید مربوط به تاریخ ایران بعد از اسلام باشند؟

– آیا عِرق و غیرت داشتن روی ملیت و وطن و افتخار کردن به تابعیت یک کشور و غرور داشتن به آن، حسی مثبت است یا حسی منفی و تقویت آن در مردم یک کشور، لازم و حیاتی است یا خیر و آیا پرداختن به افتخارات تاریخی، یکی از راههای تقویت این عرق و غیرت و افتخار هست یا خیر؟
به استقلال کدام کشور راحتتر می توان تعرض کرد؟ کشوری که مردمش غرور ملی دارند یا کشوری که مدام به مردمش یادآوری شود تنها در صنعت بزباش توانایی دارید؟

– آیا اگر روشن شود سابقه تاریخی ایران بیشتر از ۱۴۰۰ سال است، این سابقه به گونه ای است که در تقابل با تاریخ ۱۴۰۰ ساله پس از اسلام قرار دارد یا این دو دوره، در امتداد طبیعی یکدیگر قرار دارند؟

– اگر تاریخِ هزاره های پیش از اسلامِ ایران با تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در یک امتداد هستند، چرا کسانی به اسم مسلمانی، همیشه و در همه حال باید نسبت به مطرح شدن عناصری از تاریخ ایران باستان، واهمه داشته باشند؟

– اگر به عکس، تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در تقابل با تاریخ قبل از آن است، فایده گوشزد کردن این تقابل و دمیدن در آن چیست؟ ما را با مردم کشورهای مسلمانِ همسایه مان همدل تر می کند یا منزوی مان می کند؟ و آیا این انزوا به نفع ایرانیت ماست؟
آیا تذکر این تقابل و تاکید بر آن، مسلمانی مردم ما را تقویت می کند یا به پروژه اسلام گریزی کمک می کند؟

برای بنده، جواب این سئوالها روشن است:

غیرت ملی در عین جهانی اندیشی، برای مردم تمام کشورها و از جمله مردم ایران لازم است و یکی از راههای تقویت این غیرت نیز یادآوری مدام پیشینه و افتخارات تاریخی است.

به خوبی می دانم اگر به جای مقبره کوروش، سفال هنرمندانه ای از تپه سیلک کاشان هم تجلیل و نماد شود، باز هم صدای عده ای در می آید که چرا مثلا مسجد شیخ لطف الله را رها کرده اید و رفته اید سراغ تاریخ قبل از اسلام.

ایرانی بودن را در تقابل با مسلمان بودن نمی بینم.

دامن زدن به تقابل اسلام و ایران را موجب تضعیف مسلمانی مردم ایران از یک سو و انزوای وطنم در میان مردم کشورهای همسایه و تضعیف امنیت و جایگاه ایران می بینم.

با توجه به تمام این پاسخها است که وقتی می بینم شخصیتی مسلمان، انقلابی، جهانی اندیش و امام زمانی همچون احمدی نژاد، از کوروش تجلیل می کند، جایی برای پرداختن به سئوالهای ابتدای نوشته ام نمی بینم.
صِرف تجلیل چنین شخصی از کوروش، به خودی خود نشان می دهد جوابهای شخصی چون من و آن فرد مسلمانِ انقلابیِ جهانی اندیشِ امام زمانی به سئوالهای پیشینی گفته شده، یکی است. پس لازم می شود در حد بضاعت ناچیزم، از اقدام او در بزرگداشت کوروش حمایت کنم.

می توان حدس زد وطن فروشها و اسلام ستیزان نیز در عمل احمدی نژاد، همین جوابها را به سئوالات گفته شده مستتر می بینند که نه تنها تاکنون از چنین اقداماتی در کارنامه او حمایت نکرده اند، بلکه یا آنها را بایکوت و سانسور کرده اند یا همواره با تمسخر و عصبانیت و توهین، بازتابشان داده اند.

در این میان آنچه جای سئوال و تعجب است، همراهی برخی حزب اللهی ها با استقلال ستیزان و اسلام ستیزان در این بایکوت یا عصبانیت است.

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://t.me/armanha_tk

ایرانیان با این تصویرسازیها و شعارها و آرمانها بود که انقلاب کردند

“آن عامى که به عالم خرده می‌‏گیرد و می‌‏گوید این کار شما خلاف به نظر می‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که «برو، عالم را با جاهل بحثى نیست»، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه‏ اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح ‏دان، نه عالمى ره‌‏شناس.
آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می‌‏شنود که «من رئیس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشکیلاتى یا حزبى کجا رفته؟» باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتى است که بر مسند کبریایى تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبرى نیست.
جامعه اسلامى جامعه هوشیارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهایى بیجا و نه زبان‌‏دار، به این معنا که بره نیست. جامعه بره‌‏ها نیست؛ جامعه آدمهاست. آدمی‌ که انتقاد می‌‏کند و در کار همه دقت می‌‏کند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترمتر است؛ پاسدارى از آیین حق و آیین عدل، فضیلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانیت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمایت از نور…
انسانها فرمان مى‏ برند اما از فرمانده‏ اى که براى دیگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مى‏ داند. فرمان مى‏ برند، ولى با حفظ حق انتقاد، با حفظ حق رسیدگى و پرسش…”

(از کتاب «بایدها و نبایدها؛ امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن»، متن سلسله جلسات تفسیر قرآن شهید سیدمحمد بهشتی در سالهای پیش از انقلاب، نشر بقعه، سال ۱۳۷۹، صفحه های ۶۸ و ۶۹)