جهاد بزرگ علیه مخدری به نام قاعده لطف

سالها است بر این نظرم که دخیل کردن قاعده لطف در نظریه سیاسی شیعه و نگاه خضری و اشعری داشتن به جایگاه ولی فقیه، از عوامل مهم (اگر نگویم مهم ترین عامل) تخدیر حزب الله و انحراف انقلاب اسلامی بوده است و یکی از بزرگترین جهادها، مبارزه با این مخدر بزرگ است که قائلان به آن را “خضریه” یا “نئو اشعریه” می نامم.
نه تنها استاد طاهرزاده، که در آینده ای نزدیک، دیگرانی که مایل نیستم اسمشان را بیاورم و متاثر از این مخدر هستند، عدالتخواهان را تنها خواهند گذاشت.

در زمان مشروطه، مجهتد طراز اول جهان تشیع، آخوند خراسانی است. تسری دهندگان “قاعده لطف” در نظریه های سیاسیِ دینی و از جمله نظریه ولایت فقیه، که یک ماجرای فتوای شیخ مفید را علم کرده اند، خوب است مروری بر عملکرد آخوند خراسانی در مشروطه داشته باشند.
قاعده لطف مورد ادعای این دوستان، چگونه به یاری آخوند خراسانی آمد وقتی شخصیتی مثل شیخ فضل الله نوری، مصرانه بر این اعتقاد بود که آخوند خراسانی در مورد مشروطه، فریب خورده اطرافیانش و آنهایی که به او تلگراف می زنند بوده است؟ چرا امام زمان، ایشان را قبل از اینکه کار از کار بگذرد از فریب خوردگی نجات نداد؟
البته از این مثالها فراوان است.

شیطان زدگانِ شیطان شناس

افیون زدگان و نشئه گان غرب شناسی و فلسفه و ادبیات و نقد فیلم، استعاره فاوست و مفیستوفلس را خوب می شناسند و قرقره می کنند. فاوست، در ادبیات کهن آلمان، شخصیتی است که روح خود را به مفیستوفلس (شیطان یا نماینده شیطان) فروخته است تا قدرت کسب کند. (مشهورترین بازنویسی این افسانه آلمانی را گوته انجام داده است)
چرا می گویم افیون زدگان و نشئه گان غرب شناسی و فلسفه و ادبیات و نقد فیلم؟ چون از قضا خود فلسفه، خود غرب شناسی، خود جامعه شناسی، خود ادبیات، خود عشق کتاب بودن، خود شعرسرایی و عشق شعر را داشتن، خود نقد فیلم، خود حکمت و عرفان، خود سیر و سلوک و معنویت و اخلاق و عبادت و… می توانند مفیستوفلس ها و شیاطینی باشند که آدم روح خود را به آنها بفروشد و روحش در تسخیر آنها قرار بگیرد و مهمترین نشانه این مسخر شدن آن است که انواع و اقسام پلشتی و ظلم و تبعیض را در اطرافت ببینی اما دلمشغولیهایی که نام بردم، افیون وار و مخدروار، تو را کاملا به خودشان مشغول کرده باشند. و وای به حالت که به صورت مضاعف، روحت را در اختیار این شیاطین گذاشته باشی، اصلا پلشتی و ظلم و تبعیض به چشمت نمی آیند. هرچیزی که آدمی را از حمایت از مظلوم منصرف کند، شیطانی است که انسان روح خود را به او فروخته است. حالا بیا و به زبانهای مختلف، شیطان زدگی تمدن غرب را قرقره کن و حکایت فاوست و مفیستوفلس را استعاره ای از وضع این تمدن بدان.

درد-۲

‏جدا برام سئواله که “لبیک یا حسین” گفتنت تو چه صحنه هایی تا حالا خودش رو نشون داده؟ جاهاییکه هیچ هزینه و خطری برات نداشتن و به اندازه ای که بهت حداقل آرامش رو بده، مشوق و همراه داشتی؟

درد

‏رفته زیارت اربعین، “لبیک یا حسین” گفته، اینم داره می بینه که با روشهای ملاحظه کارانه فعلی، روز به روز کشور بیشتر به قهقرا رفته و چه کسانی قدرتشون بیشتر شده، ولی تو صحنه ای که میدونه حق با کیه و چه کسی مظلومه، برای حمایت از مظلوم، ملاحظه کرسی تدریسش، میز مدیریتش، آینده شغلش، وجهه اش، دعوت شدن به شب شعرها و همایشها… رو داره.

هشدار

سیستم، بچه مسلمونهایی که قدری کتابخون باشن، هنرشناس باشن، تو نوشته ها و حرفاشون، انواع “ایسم” ها و اصطلاحهای فرنگی رو به کار ببرن و منتقد آمریکا و غرب و سرمایه داری غرب باشن و در داخل، آماج حمله شون بخشهای انتخابی نظام، روشنفکران و صاحبان برچسبهایی مثل لیبرال باشه رو خیلی خیلی می پسنده و ازشون لذت می بره و به انحاء مختلف بهشون پر و بال می ده. بنابراین اینجور دوستان، باید خیلی مراقب باشند که روح و آزادگی و قلم و حریت و استقلال خودشون رو به چنین پسندی نفروشند.
این مملکت، در چند دهه گذشته، بیشتر از روشنفکران و بیشتر از غرب، از فریبکارهای دو روی انقلابی نمای متشرع ضربه خورده است.

زیبای شناخته شده و زیباتر ناشناخته

مزامیر یا زبور داود، متنی است حاوی ۱۵۰ دعا و نیایش که بیشتر آنها منسوب به داود نبی هستند. صحیفه سجادیه نیز مجموعه ۵۴ دعا و نیایش از امام سجاد است.
تعداد ادعیه این دو کتاب، متفاوتند اما چون طول دعاهای صحیفه به طور متوسط طولانی تر از طول دعاهای مزامیر است، این دو متن، حجم تقریبا یکسانی دارند.
شاید به دلیل اینکه هر دو متن، دعا و نیایش و مناجات و راز و نیاز و تسبیح هستند و هر کدام از زبان یک نفر هستند، صحیفه سجادیه به “زبور آل محمد” مشهور شده است.
متن موجود از مزامیر (جمع زمر به معنی تسبیح و سرود در زبان عبری)، متنی مورد قبول یهودیان و تمام فرق مسیحی است.
جالب اینجاست که یک یهودی و مسیحی مذهبی، بسیاری از مزامیر موجود در مجموعه مزامیر داود را در طول سال، در مراسم و آیینهای مذهبی می خواند و می شنود، اما ادعیه صحیفه سجادیه برای تقریبا تمام شیعیان و مسلمانان کاملا ناشناخته اند.
به عنوان کسی که هر دو متن را خوانده ام و تلاش کرده ام از تعصبات مذهبی دور باشم، قضاوتم این است که در مجموع، ادعیه صحیفه سجادیه با فاصله بسیار زیادی، از مزامیر، دلنشین تر و عمیق تر هستند. (با اطمینان می گویم بیشتر کسانی که هر دو متن را بخوانند، همین قضاوت را خواهد داشت.)
به نظر بنده با توجه به علاقه یهودیان و مسیحیان به مزامیر، ادعیه صحیفه سجادیه، متنی است که به شدت قابلیت ترجمه و ارائه به مخاطب یهودی و مسیحی و حتی بودایی را دارد.

@armanha_tk

در هم آمیختگی اقوام در قرن سوم هجری

پارسیان در بعلبک و طرابلس و صیدا و بیروت

گزارشی از قرن سوم هجری

«و بعلبک که مردم آن قومی از پارسیان اند و در اطراف آن قومی از یمن سکونت دارند…
و شهر اطرابلس که اهالی آن مردمی از پارسیان اند و معاویه بن ابی سفیان آنان را بدانجا منتقل ساخته است و آنان را لنگرگاه عجیبی است که هزار کشتی را جای می دهد و جبیل و صیدا و بیروت و اهل این کوره ها همه شان قومی از پارسیان اند که معاویه ابن ابی سفیان آنان را بدانها منتقل ساخته بود.»

(یعقوبی، البلدان، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال ۱۳۵۶، صفحه ۱۰۶)

@armanha_tk

احترام یا رنج؟

بازخوانی آیه ای از قرآن کریم

«لقد خلقنا الانسان فی کبد» (سوره بلد، آیه ۴)

بیشتر مترجمان و مفسران قرآن کریم، این آیه را اینگونه ترجمه کرده اند:

«همانا انسان را در رنج و سختی آفریده ایم»
ترجمه غیرمشهور و غیررایجی نیز از این آیه شده است:
«همانا انسان را راست قامت آفریده ایم.»
***
پس از این مقدمه، خواننده گرامی را به نکات زیر توجه می دهم:
۱- لغت شناسان بین واژه «کبَد» و «کبِد» (به معنی جگر سیاه) ارتباط دیده اند. اولی را همانطور که گفته شد به معنی شدت و سختی می دانند و دومی را گویا به این دلیل که اندامی از بدن انسان است که خون «غلیظ» و «سخت» وارد آن می شود به این نام خوانده اند.
راغب اصفهانی در «مفردات»، «کبَد» را «درد کبِد» نیز معنی کرده است. (به عبارت دیگر، گویا در زبان عربی، با گذشت زمان، درد یک عضو بدن، به درد به معنی عام آن تغییر معنی داده است.)
اما نکته ای که در این بند به آن تاکید داریم این است که:
کبد، «بزرگترین» اندام داخلی بدن انسان است.

۲- در زبان عبری، که با زبان عربی، همریشه است، کلمه کبد (כבד) و کلمه های همریشه آن کلمه ای پرکاربرد، به خصوص در مکاتبات اداری، رسمی، دعوتنامه ها، تقدیرنامه ها و نامه نگاری ها است. در این میان البته کلمه «کابَد» (כבד) به معنی جگر سیاه و به معنی سنگین، «عظیم»، سخت، زیاد است و کلمه «کبِد»(כבד) به معنی سنگینی، فشار، سختی، شدت و کثرت نیز هست.
اما سایر کلمات پرکاربرد و همریشه با این کلمه و ترجمه آنها به فارسی عبارتند از:
– کلمه כבוד (کبود) با اعراب گذاریهای مختلف به معنی احترام، حرمت، عزت، آبرو، افتخار، محترم، گرامی، ارجمند، فاخر و مجلل است.
– فعل נכבד (نِکبد) به معنی مکرم بودن یا مکرم شدن است.
– فعل כבד (کِبِد) به معنی احترام گزاردن و محترم داشتن است.
– فعل כבד (کُبَد) به معنی مورد احترام قرار گرفتن است.
– فعل היכביד (هیکبید) به معنی محترم گردانیدن است.
– کلمه מכבד (مکُباد) به معنی محترم و ارجمند  است.
– کلمه נכבד (نکباد) به معنی محترم، ارجمند و گرامی و همچنین به معنی پر و سنگین است.
– کلمه נכבדות (نکبادوت) به معنی چیزهای عالی و مطالب بزرگ است.

(به فرهنگ عبری-فارسی حییم، چاپ ۱۳۶۰، صفحه های ۱۹۹، ۲۰۰، ۲۵۹ و ۳۳۱ مراجعه کنید.)

۳- در تورات، نام مادر حضرت موسی، یوکابد «יוכבד» ذکر شده است. این نام از دو جزء یو، یهو  (יו) +«کابد» (כבד) تشکیل شده است و «جلال گرفته از خدا» یا «خدا با شکوه است» معنی می دهد.

با توجه به نکات پیش گفته، می توان برای آیه چهارم سوره بلد، این ترجمه  را پیشنهاد کرد:
«ما انسان را در جلال/شکوه/عظمت/احترام/عزت/کرامت آفریده ایم»

این پیشنهاد وقتی پررنگتر می شود که می بینیم گویا آیه بعدی این سوره، با ترجمه پیشنهادی گفته شده، ارتباط معنایی بهتری با آیه قبل از خود پیدا می کند تا با ترجمه رایج آن:

«ایحسب ان لن یقدر علیه احد» (سوره بلد، آیه ۵)

«آیا او (یعنی انسانی که طبق آیه قبلی در شکوه و عزت و عظمت آفریده شده است) می پندارد کسی بر او چیره نخواهد شد؟»

برگرفته از کانال تلگرامی بشارتها به آدرس:
https://telegram.me/besharatha/28

در مورد دیدار احمدی نژاد از آرامگاه کوروش در پاسارگاد

اینکه آیا بنای پاسارگاد، واقعا آرامگاه کوروش است، اینکه کوروش چه شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا می توان فهمید کوروش چجور شخصیتی بوده است، اینکه آیا اساسا شخصیت کوروش، شخصیتی واقعی است یا ساختگی، اینکه آیا تاریخ ایران، تاریخی ۲۵۰۰ ساله است یا ۷ هزار ساله، اینکه چه کسانی در دوره های گذشته کوروش گرایی را ترویج کردند و قصدشان چه بوده است و سئوالهایی از این دست، سئوالهایی هستند البته مهم که بنده نیز زمانی درگیرشان بوده ام و در جای خود، پرداختن به آنها را لازم می دانم.

اما این سئوالها، سئوالهای پسینی هستند. قبل از آنها، سئوالهای دیگری هستند که وقتی به جوابی برای آنها رسیدیم و در مورد آنها به اجماع و توافق رسیدیم، تازه می توانیم بیاییم سر سئوالهای گفته شده بحث یا دعوا کنیم.

سئوالهای پیشینی و مهمتر از این قرارند:

– آیا اگر بر فرض روشن شود سابقه تاریخی ایران، ۷۰۰۰ سال است، کسانی حاضر هستند که نماد یا نمادهایی از ۷۰۰۰ سال پیش، به عنوان نماد ایرانیت مطرح باشند یا مورد تجلیل قرار بگیرند یا این نمادها صرفا باید مربوط به تاریخ ایران بعد از اسلام باشند؟

– آیا عِرق و غیرت داشتن روی ملیت و وطن و افتخار کردن به تابعیت یک کشور و غرور داشتن به آن، حسی مثبت است یا حسی منفی و تقویت آن در مردم یک کشور، لازم و حیاتی است یا خیر و آیا پرداختن به افتخارات تاریخی، یکی از راههای تقویت این عرق و غیرت و افتخار هست یا خیر؟
به استقلال کدام کشور راحتتر می توان تعرض کرد؟ کشوری که مردمش غرور ملی دارند یا کشوری که مدام به مردمش یادآوری شود تنها در صنعت بزباش توانایی دارید؟

– آیا اگر روشن شود سابقه تاریخی ایران بیشتر از ۱۴۰۰ سال است، این سابقه به گونه ای است که در تقابل با تاریخ ۱۴۰۰ ساله پس از اسلام قرار دارد یا این دو دوره، در امتداد طبیعی یکدیگر قرار دارند؟

– اگر تاریخِ هزاره های پیش از اسلامِ ایران با تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در یک امتداد هستند، چرا کسانی به اسم مسلمانی، همیشه و در همه حال باید نسبت به مطرح شدن عناصری از تاریخ ایران باستان، واهمه داشته باشند؟

– اگر به عکس، تاریخ ۱۴۰۰ ساله بعد از اسلام در تقابل با تاریخ قبل از آن است، فایده گوشزد کردن این تقابل و دمیدن در آن چیست؟ ما را با مردم کشورهای مسلمانِ همسایه مان همدل تر می کند یا منزوی مان می کند؟ و آیا این انزوا به نفع ایرانیت ماست؟
آیا تذکر این تقابل و تاکید بر آن، مسلمانی مردم ما را تقویت می کند یا به پروژه اسلام گریزی کمک می کند؟

برای بنده، جواب این سئوالها روشن است:

غیرت ملی در عین جهانی اندیشی، برای مردم تمام کشورها و از جمله مردم ایران لازم است و یکی از راههای تقویت این غیرت نیز یادآوری مدام پیشینه و افتخارات تاریخی است.

به خوبی می دانم اگر به جای مقبره کوروش، سفال هنرمندانه ای از تپه سیلک کاشان هم تجلیل و نماد شود، باز هم صدای عده ای در می آید که چرا مثلا مسجد شیخ لطف الله را رها کرده اید و رفته اید سراغ تاریخ قبل از اسلام.

ایرانی بودن را در تقابل با مسلمان بودن نمی بینم.

دامن زدن به تقابل اسلام و ایران را موجب تضعیف مسلمانی مردم ایران از یک سو و انزوای وطنم در میان مردم کشورهای همسایه و تضعیف امنیت و جایگاه ایران می بینم.

با توجه به تمام این پاسخها است که وقتی می بینم شخصیتی مسلمان، انقلابی، جهانی اندیش و امام زمانی همچون احمدی نژاد، از کوروش تجلیل می کند، جایی برای پرداختن به سئوالهای ابتدای نوشته ام نمی بینم.
صِرف تجلیل چنین شخصی از کوروش، به خودی خود نشان می دهد جوابهای شخصی چون من و آن فرد مسلمانِ انقلابیِ جهانی اندیشِ امام زمانی به سئوالهای پیشینی گفته شده، یکی است. پس لازم می شود در حد بضاعت ناچیزم، از اقدام او در بزرگداشت کوروش حمایت کنم.

می توان حدس زد وطن فروشها و اسلام ستیزان نیز در عمل احمدی نژاد، همین جوابها را به سئوالات گفته شده مستتر می بینند که نه تنها تاکنون از چنین اقداماتی در کارنامه او حمایت نکرده اند، بلکه یا آنها را بایکوت و سانسور کرده اند یا همواره با تمسخر و عصبانیت و توهین، بازتابشان داده اند.

در این میان آنچه جای سئوال و تعجب است، همراهی برخی حزب اللهی ها با استقلال ستیزان و اسلام ستیزان در این بایکوت یا عصبانیت است.

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://t.me/armanha_tk

مطرودان بعدی کشتی نظام

مطرودان آینده کشتی نظام، تیپهایی هستند که با عناوینی همچون “جبهه پایداری” و “حزب اللهی” از آنها یاد می کنم. تیپهایی که پنج شش سال است بر سر شاخه نشسته اند و بن می برند.
سرنوشت محتوم اینان:
– یا طرد و انزوا در صورت اصرار بر هویت خود است.
– یا استحاله و دست کشیدن از آرمانهای خود و تغییر ماهیت و محافظه کاری و حل شدن در مناسبت سیاست بازانه و ساخت و پاخت با آنهایی که اساسا در تمایز با آنان هویت یافته بودند.

دسته ای از این جوانان و میان سالان نیز البته هویت خود را حفظ می کنند و در ظاهر طرد نیز نمی شوند، چون به ادامه حیات غم انگیزشان در گردوبازی خانه هایی همچون شبکه افق، بنیاد خاتم الاوصیاء، منا، عروج، اشراق، جبهه فکری و… قانع هستند.
کشتی نظام به مسیر خود می رود و این جوانان در این گردوبازی خانه ها، انرژی شان تخلیه می شود و با آرمانگرایی کنترل شده و بی خطر و اثر خود دلخوشند.
————————
تفنگت را به سمت من گرفتی، غافل از اینکه اعدامی بعدی خودت هستی برادر…