یادداشتهایی به بهانه سالروز ولادت امام عصر(عج)

افراط و تفریط در روایت تشرفات

در اسلام، پس از حضرت محمد(ص)، حضرت ابراهیم(ع) بالاترین شان را در میان انبیاء دارد. ابراهیم با چنین شانی، آن چنان که در قرآن آمده است، برای اطمینان قلبی پیدا کردن در مورد معاد جسمانی، احتیاج به بینه ای ملموس و محسوس داشت و خداوند برای رفع این نیاز او، زنده کردن چهار پرنده کشته شده را به او نشان داد.
با این حال، زعمای امروز شیعه باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه می توان از انسانهایی با درجه ایمان پایین تری از ابراهیم، انتظار داشت صرفا با دلایل نقلی و عقلی، به عمر ۱۲۰۰ ساله امام عصر، اطمینان قلبی داشته باشند؟
تریبونهای شیعه، چند سالی است از پسِ مدتی افراط، به تفریط دچار شده اند و جوری شده است که یا از تشرفات سخن گفته نمی شود یا اگر به ندرت سخنی گفته می شود همگی روایت ماجراهای قدیمی است. گویی امام زمان، اگر هم دیده میشده تا نیم قرن پیش دیده میشده است.
***
عبد اللَّه بن جعفر گوید به محمّد بن عثمان عمری [دومین نایب خاص امام زمان از نظر شیعیان] گفتم: از تو همان سؤالی را می‌کنم که ابراهیم از پروردگارش کرد آنگاه که گفت: پروردگارا! به من بنما که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: دارم ولی می‌خواهم دلم اطمینان یابد، پس از صاحب الأمر مرا خبر ده آیا او را دیده‌ای؟
گفت: آری … (کمال الدین، تالیف شیخ صدوق، باب ۴۳، روایت سوم/ ترجمه منصور پهلوان، جلد ۲، صفحه ۱۶۲ و ۱۶۳)

دو نکته جالب توجه در تاریخ مهدویت

از نکات جالب توجه در تاریخ شیعه این است که نام اولین نایب خاص امام زمان(عج) که پدر نایب دوم نیز هست، عثمان (نام خلیفه سوم) است.

نکته دیگر در مورد ۴ نایب خاص امام عصر(عج) است. گرچه آنها از فعالیت علمی و فقاهت دور نبوده اند اما اشتهار آنها عموما به فقه و اجتهاد نبوده است و به عنوان فقیه یا لااقل در طراز فقهای درجه اول زمان خود شناخته نمی شده اند. از این رو به نظر می آید آنها به دلیل داشتن خصایصی دیگر، به سمت نیابت امام عصر منصوب شده بودند.
کافی است توجه داشته باشیم فقها و محدثان طراز اولی همچون ابن بابویه و کلینی در زمان حیات برخی از نواب اربعه می زیسته اند و مثلا شهرت و شغل عثمان بن سعید و پسر او (نایب اول و دوم امام عصر)، “سمان” (روغن فروش) بوده است.

مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

فرار به جلوی نئوشیخیها و نئوبابیهای کپی کار

عجبا! در زمانه ای که با خطر تبدیل شدن ولایت فقیه به بابیت و شیخیگری جدید مواجه هستیم و جهاد بزرگ، حفظ ولایت فقیه از این دگردیسی خطرناک است، دست اندرکاران و پادوهای همین دگردیسی، با فرار به جلو، دیگران را به بابیت متهم می کنند!
جالب است که اینان در شهرداری مشهد در مورد فردوسی، ایده های همان کسانی را که به بابیت متهمشان می کنند، عینا کپ زدند و با کپی کاری شان سالها پز هم دادند و به روی مبارکشان هم نیاوردند.

مغالطات ویرانگر-۱

یادداشت کوتاهی در مورد قاعده لطف

پیشگفتار: اهتمام ما به قاعده لطف به خاطر استفاده از آن در خوانش انحرافی و شیخی گرایانه از نظریه ولایت فقیه است
***
در فقه شیعه، اجماع، تنها در صورتی قابل اعتنا است که راهنما به وجود دلیلی در سیره یا قول معصومان باشد.
اجماع به معنی یکسان بودن فتوای همه مجتهدان یک یا چند عصر در یک موضوع است. پس به عبارت دیگر، یکسان بودن فتوای همه علمای یک یا چند دوره، برای بعدیها تنها در صورتی حجیت دارد که راهنما به وجود دلیلی در قول یا سیره معصوم باشد و در غیر این صورت یکسان بودن فتاوا در یک یا چند دوره به خودی خود حجیتی ندارد.
اما اینکه اجماع فقهای یک یا چند دوره به خودی خود برای فقهای دوره های بعدی آنها حجیتی ندارد واجد این معنای ضمنی است:
امکان دارد “همه” مجتهدان یک یا چند عصر، به اشتباه فتوا بدهند. که اگر اینگونه نبود، اجماع آنها در یک فتوا به خودی خود برای بعدیها حجت شرعی دانسته میشد.
همین معنای ضمنی، معنای ضمنی دیگری با خود دارد:
این فرض که قاعده لطفی وجود دارد که بر اساس آن به نحوی تضمین شده، قاطبه فقهای شیعه در یک عصر و بلکه چند عصر و به تبع آنها عموم شیعیان متشرع و متدین در مورد امری دینی، در اشتباه قرار نمی گیرند از نظر خود فقهای شیعه فرضی مردود است.

با نگاهی به:
– اصول مظفر
– دروس فی علم الاصول، سیدمحمد باقر صدر

یادداشت مرتبط:
http://www.armanha.tk/?p=12533

جریان انحرافی

چرا کسی با روند انحرافی تبدیل ولی فقیه به رکن رابع مقابله نمی کند؟

عموم فقهای شیعه، شیخیه را فرقه ای انحرافی می دانند. یکی از انحرافات شاخه ای از شیخیه، اعتقاد به “رکن رابع” است.
کمی تامل در مشخصات رکن رابع از نظر این دسته از شیخیه، نشان می دهد خوانش افراطی و غلوآمیز از نظریه ولایت فقیه که توسط اشخاصی همچون شیخ کاظم صدیقی، علیرضا پناهیان، اصغر طاهرزاده و امثالهم ترویج و تئوریزه می شود و یکی از مولفه های آن نیز نظریه “کشف ولی فقیه” و نه نصب و انتخاب اوست (نظریه کشفی که خود آیت الله خامنه ای با آن مخالف است)، شباهت زیادی به این عقیده انحرافی شیخیه دارد.

مهمترین دلیل قوم نوح برای تکذیب او: چون بی کلاسها اطرافت هستند تو را باور نمی کنیم / با سوره شعراء-۲

“…آنگاه که برادرشان نوح بدیشان گفت: آیا پرهیزگاری نمی ورزید؟ من برای شما پیامبری امینم. پس از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید. و من از شما برای این پاداشی نمی خواهم. پاداش من جز با پروردگار جهانیان نیست. پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید.
گفتند: آیا تو را باور کنیم در حالیکه مردم فرومایه تر، از تو پیروی می کنند؟”
(قرآن کریم، سوره شعراء، آیه های ۱۰۶ تا ۱۱۱)

متن اصلی:
“کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ (١٠۵) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلا تَتَّقُونَ (١٠۶) إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ (١٠٧) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ(١٠٨) وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ (١٠٩) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ(١١٠) قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الأرْذَلُونَ (١١١)”

@armanha_tk

چون تو را بزرگ کرده ایم حرف حق نزن / با سوره شعراء – ۱

فرعون به موسی گفت: “آیا در کودکی تو را نزد خود نپروراندیم و سالهایی از عمرت را نزد ما نگذراندی؟” (قرآن کریم، سوره شعراء، آیه ۱۸)

متن اصلی:
“قَالَ أَلَمْ نُرَ‌بِّکَ فِینَا وَلِیدًا وَلَبِثْتَ فِینَا مِنْ عُمُرِ‌کَ سِنِینَ”

انسانهای درجه ۱ و انسانهای درجه ۲

یکی از چیزهایی که این روزها آزارم میدهد این سئوال است که چرا بیشتر یا فقط در مورد خودکشی سید کاووس سید امامی صحبت می شود؟ جوری است که انگار فقط همین یک مورد در یکی دو ماه گذشته روی داده است.
پس “سینا قنبری” چه؟ در مورد “وحید وحیدی” ابهامی وجود ندارد؟ مورد کمتر شنیده شده “علی پولادی”، برایتان حل شده است؟ اینها انسان نبودند و پرونده آنها ارزش پرداختن ندارد؟ انسان درجه ۲ بودند و سید کاووس سید امامی انسان درجه ۱؟

@armanha_tk

برچسب تفرقه افکنی به ناهیان از منکر

نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص (حاکم مکّه) به امام حسین(ع) زمانی که از مکّه خارج می‌شد، گفتند: «آیا از خدا نمی‌ترسى که تفرقه بین این امّت ایجاد می‌کنى؟»

«یا حسین، أ لا تتقى الله! تفرق بین هذه الامه!»

به نقل از طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد ابو الفضل، ج ‏۵، ص ۳۸۵، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق

#برچسب_تفرقه_افکنی

@armanha_tk

مقابله با مصرف تاریخ

برخی دوستان می دانند که من چقدر با قیاسها و شبیه سازیهای تاریخی در بحثهای سیاسی مخالفم و آنها را پوچ می دانم. بر این نظرم که اگر انسان تلاش کند فکر و وجدانش را از سیطره بزرگان و تاریخ (و البته برخی موانع دیگر که دوست دارم سر فرصت به آنها بپردازم) خارج کند و عقل و فطرت و وجدانش را قاضی کند، بسیاری از ظلمها و مظلومیتها و حسن و قبحها برای او به روشنی آفتاب، آشکار هستند و هیچ احتیاجی به توجیه یا تقبیح عملکرد معاصران با “مصرف” تاریخ که به دروغ “عبرت گیری” خوانده می شود نیست.
یکی از راههای نشان دادن غلط بودن مصرف تاریخ، آوردن نمونه هایی برای نشان دادن دو لبه بودن مصرف تاریخ است. هر دو طرف یک دعوای سیاسی، به اندازه کافی، مصالح و فکت از تاریخ برای توجیه عملکرد خود دارند. پس چه بهتر که این ابزار پوچ، کلا از دعواهای سیاسی و به خصوص از دست کسانی که قدرت سیاسی و امکان ابراز خشونت به شکل (شبه) قانونی را دارند خارج شود.

@armanha_tk

جریان شناسان به بهشت نمی روند

از کرامات جریان شناسان بسترگستر جنایت، یکی هم این است که یهودی بودن یک اندیشمند را وقتی بولد می کنند که اندیشه هایش باب طبع کارفرمایانشان نباشد. مثلا بارها و بارها به یهودی بودن پوپر و آیزایا برلین و هانا آرنت اشاره می کنند اما سوت زنان از کنار یهودی بودن فیلسوفان مکتب فرانکفورت (آدورنو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین، مارکوزه و…) یا چامسکی می گذرند.