دعوت به آزادی، دعوت به اصل انقلاب

دکتر احمدی نژاد روز گذشته در سفر مشهد گفته اند: چرا بعد ۳۷ سال، اسم آزادی را می بریم عده ای ترش می کنند؟

مناسب دیدم یادداشتی را که دو ماه پیش به دوستان سایت مستبین دادم و در آنجا منتشر شد در اینجا باز نشر کنم:
***
در یکی از یادداشتهای قبلی به اهمیت «آزادی» در قانون اساسی جمهوری اسلامی، که بر اساس مقدمه خودش، «زمینه تداوم انقلاب در داخل و خارج کشور را فراهم می کند»، اشاره کردیم.

می توان ادعا کرد در ۳۷ سال گذشته به همان نسبت که از «آزادی»، غفلت کرده ایم، از مسیر انقلاب و انقلابی بودن منحرف شده ایم.

مهمترین شعار انقلاب اسلامی ایران، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. حتی می توان گفت استقلال، همان آزادی در سطح بین المللی است و در این شعار، دو بار بر آزادی تاکید شده است.

سرودهای انقلابی را به خاطر بیاوریم. به صورت فی البداهه این عبارات در ذهنمان تکرار می شوند:

«این بانگ آزادی است، کز هر کران خیزد/فریاد انسان هاست کز نای جان خیزد …»
«ما حافظ آزادی و اسلام و قرآنیم/ ما در پی آسایش و معراج انسانیم …»
«قسم به اسم آزادی/ به لحظه ای که جان دادی …»
«فردا که بهار آید، آزاد و رها هستیم / نه ظلم و نه زنجیری، در اوج خدا هستیم…»

بزرگترین میدان پایتخت ایران که مرکز بزرگترین تجمعات انقلابی هم بود و هنوز بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب در آن برگزار می شود، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، «آزادی» نام گرفت. تغییر نامی که در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک کشور نیز صورت گرفت.

شعار در بهار «آزادی»/ جای شهدا خالی از جمله شعارهایی بود که روی اسکناس های طراحی شده پس از انقلاب نقش بست و هنوز که هنوز است واحد معامله طلا که نام پهلوی را بر خود داشت، سکه بهار «آزادی» نام دارد.

پس یک انقلابی نمی تواند از «آزادی» غافل باشد و آزادیخواه نباشد و به همان نسبت که دچار چنین غفلتی باشد انقلابی نیست یا می توان گفت مفهوم انقلاب دچار تحریف و انحراف شده است. دعوت به آزادی، دعوت به اصل انقلاب است.

اما چرا آزادی مهم است؟ به دلایل مختلف، از جمله اینکه شان آزادی آنقدر بالاست که ارزشهای متعالی عدالت و قسط برای تحقق آزادی هستند.
فرض کنیم در جامعه ای زندگی می کنیم که هیچکس مانع گزینش ها و رفتارهای دیگران نمی شود، هرکس هرچیزی می خواهد بدون اینکه هیچ قانون و عرفی مانع او شود می خرد و هرجایی بخواهد می رود، در هر رشته و محلی که بخواهد می تواند تحصیل علم کند و هرچه بخواهد می پوشد و در کل هیچ قانون و عرف منع کننده ای در این جامعه وجود ندارد. (این فرض را برای فهم موضوع در نظر می گیریم نه اینکه بخواهیم قانون را به طور کلی نفی کنیم.)

فرض دوم ما هم این باشد که در این جامعه، فاصله طبقاتی موج می زند. عده ای واحد پول توجیبی شان میلیارد است و عده ای ریال و آن عده که واحد پولشان ریال است با کار فراوان هم نمی توانند این واحد پول را تغییر دهند.

آیا می توان چنین جامعه ای را به صرف نبود هیچ قانون و عرف منع کننده ای آزاد خواند؟

البته من در این جامعه، هرچیزی را که اراده کنم برای تهیه آن مانع عرفی و قانونی ندارم، اما سرمایه ای هم برای تهیه اش ندارم و شرایط فراهم کردن این سرمایه را هم ندارم. پس آزاد نیستم.

آزادی، صرفا نبود موانع بی مورد قانونی و عرفی نیست، بلکه آزادی، مهیا بودن همه شرایط تحقق اراده است. قانون و عرف، می توانند دو مانع از موانع تحقق اراده باشند نه همه آن موانع. مانع مهم دیگر، بی عدالتی است.

نتیجه آنکه شرط مهم تحقق اراده (آزادی)، عدالت است و در صورت جریان عدالت در یک جامعه میتوان ادعا کرد آن جامعه آزاد است. آزادی مهم است چون ارزش متعالی عدالت، برای تحقق آن است.

منتشر شده در مستبین/ ۱۱ خرداد ۹۵ به آدرس:
http://mostabin.com/89899

جلوی تداعی ذهن را نمی شود گرفت

تیتر یک روزنامه دولت جمهوری اسلامی ایران، مورخ ۱۲ شهریور ۱۳۹۲:
«دعوت ایران از ۶ غول نفتی»

روزنامه ایران در صدر این شش شرکت از شرکت نفتی «شل» نامبرده است که در مورد ماهیت صهیونیستی و استعماری آن و نقش پررنگش در غارت نفت ایران، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به اندازه کافی و بارها، به خصوص در زمانی که وزیر فعلی نفت، در سال ۱۳۷۸ پای این شرکت را به ایران پس از انقلاب اسلامی باز کرد صحبت شده است.

ایران در ادمه این خبر، نوشته است:
«وزارت نفت … به دنبال اصلاح قراردادهای نفتی است تا بتواند شرایط سرمایه گذاری این عده از کمپانی‌های خارجی را در پروژه‌های نفتی ایرانی جذاب‌تر کند به‌ همین منظور به دنبال اصلاح قراردادهای بیع متقابل است.»

این روزنامه در ادامه نوشته است:
«تغییر ساختار قراردادهای بیع متقابل درحالی رقم خواهد خورد که مجله اقتصادی اکونومیست در تحلیلی از سیاست وزیر نفت ایران برای توسعه صنعت نفت با جذب سرمایه‌های خارجی در گزارشی، می‌نویسد: اکنون ایران مانند مکزیک می‌‌خواهد تولید نفت را از انحصار شرکت ملی نفت این کشور خارج سازد و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را با هدف افزایش تولید در این بخش بالا ببرد.»

یک هفته پیش، بیژن نامدار زنگنه، وزیر جدید نفت، در برنامه نگاه یک شبکه اول سیما گفت: «برای توسعه نفت امتیازاتی خواهیم داد(!!) که این امتیازات در خزر بیشتر است …» (لینک)

شنیده های موثق بنده حکایت از این دارد که در جریان رای اعتماد به وزرای پیشنهادی رئیس جمهوری جدید در مجلس شورای اسلامی، از میان وزرایی که خطر رای نیاوردن آنها وجود داشته است، بیشتر از همه روی رای آوردن جناب زنگنه تاکید شده و اصرار و چانه زنی صورت گرفته است.

از شباهت آنچه در ۸ سال گذشته و به خصوص دو سه سال گذشته، در فضای سیاسی ایران گذشت و به حضور نیافتن کاندیدای مورد نظر احمدی نژاد در انتخابات ۱۳۹۲ و در نتیجه ادامه نیافتن دولت او منجر شد، با آنچه در دوران نخست وزیری «محمد مصدق» گذشته بود، برخی سخن گفته اند. برخی هم از چنین مقایسه هایی خوششان نیامده است. اما وقتی شباهتها زیاد است، با تداعی ذهن چه می شود کرد؟

امروز وقتی تیتر اول روزنامه ایران را دیدم، ناخواسته یاد حضور کنسرسیوم نفتی کمپانیهای غربی در ایران، بلافاصله بعد از سقوط دولت مصدق و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ افتادم و با خودم گفتم: خداحافظ اقتصاد مقاومتی! خداحافظ اقتصاد بدون نفت!

به روشنفکران بی شرف وطنم و به حزب اللهی های گاگول و به ساکتان و همراهانِ پروژه ابتر ماندن دولت احمدی نژاد، تبریک می گویم بابت آنچه روی داده است و روی می دهد! البته بعید می دانم خیلیهایشان متوجه شده باشند چه شده است و اصلا این مسائل برایشان اهمیت چندانی داشته باشد.

لینکهای مرتبط و روزانه:

فایل صوتی سخنرانی دکتر احمدی نژاد در مراسم انعقاد قرارداد پارس جنوبی با پیمانکار ایرانی
شبکه بدامن دوره احمدی نژاد که بود؟
آدرس جدید محل برگزاری جلسات حلقه مطالعاتی توحید و عدالت

دانلود ترجمه فارسی کتاب اقتصادنا نوشته شهید صدر 
(قابل توجه دوستانی که دنبال این کتاب نایاب در بازار نشر ایران بودند.)
پست قبلی وبلاگم که به خاطر آپ کردن سریع وبلاگ، دیده نشد
چه کسی مسئول این حال و روزهای سوریه است؟

محل اصلی درگیری همینجا بود و باید همینجا باشد

۱- «دو چیز، سنگ زیربنای انحرافات در جامعه های سرمایه داری است: یکی از آنها خیلی علنی است (روابط غلط و غیرعادلانه و هدایت نشده در جهت قیمت گذاری صحیح)، اما دیگری خیلی مارمولکی و آب زیرکاهی است که «ربا»ست، «ربا» با دستگاههای مجهز. ربایی که برای گردش کارش، صدها مغز را به خدمت می گیرد و صدها مغز الکترونیک را به کمک او می فرستد. ربایی که امروز درباره آن صحبت می کنیم گرداننده سیاست دنیاست. سر نخ سیاست امروز در دنیا در دست رباخواران بزرگ است. حتی کارتل های بزرگ اقتصادی هم، خشت بالایی هستند و سنگ زیربنا، رباخوارهای کارتلی هستند.» (شهید مظلوم آیت الله بهشتی، «بانکداری، ربا و قوانین مالی اسلام»، نشر بقعه، صفحه ۶۳)

۲- یکی از دوستان می گفت هرگونه تلاش برای یافتن اسامی سهامداران عمده بانکهای خصوصی در ایران امروز، بی نتیجه است. به نظر بنده یکی از بزرگترین تلاشها و جهادها در ایران امروز، یافتنِ اسامی همین حضرات است.

۳- البته بانکداری دولتی هم ربوی است و مفاسد و آثار سوء خود را دارد. با این حال، طبق نص صریحِ اصل ۴۴ قانون اساسی، بانکداری، جزو بخش دولتی اقتصاد ایران است. بعد از انقلاب هم تمام بانکهای خصوصی، تعطیل شدند. اما در سال ۱۳۸۰، پس از اینکه شورای نگهبان، تاسیس بانک خصوصی را مخالف قانون اساسی اعلام کرده بود، با نظر مجمع تشخیص مصلحت نظام، اولین بانک خصوصی در ایرانِ پس از انقلاب اسلامی تاسیس شد که مقدمه ای بر تاسیس حدود ۲۰ بانک از این نوع شد.

لینکهای مرتبط از آرشیو همین وبلاگ:

سخنان منتشر نشده احمدی نژاد علیه اساس نظام صهیونی و ربوی بانکداری
واقعا ربا مهمتر نیست؟

از بیداری اسلامی چه خبر؟ + مطلب تکمیلی

سخنرانی راشد الغنوشی در اتاق فکر صهیونیستها در آمریکا

در بررسی وضعیت فعلی آنچه به آن «بیداری اسلامی» گفته می شود، از وضعیت این روزهای مصر و سوریه و لیبی و یمن می گذرم که خود به اندازه کافی گویا هستند. شاید تنها کشوری که می شود بارقه ای از «بیداری اسلامی» در آن دید، کشور تونس باشد؛ آن هم به استناد پیروزی شکننده حزب اسلامگرای «النهضه» به رهبری «راشد الغنوشی» در انتخابات آبان ۱۳۹۰٫ اما آنچه به ما نگفته اند و یا کمتر گفته اند، حضور این رهبر اسلامگرا(!) در یکی از اتاقهای فکر تشکیلات صهیونیستی AIPAC و سخنرانی او در آن است. این اتاق فکر که «انستیتوی سیاست خاورمیانه واشنگتن» (Washington Institute for Near East Policy) نام دارد، در سال ۱۹۸۵ توسط «مارتین اندیک» (Martin Indyk) یهودی انگلیسی تبار، سفیر سابق آمریکا در اسرائیل و عضو برجسته آیپک تاسیس شده است. سخنرانی غنوشی در این انستیتو در روز ۹ آذر ۱۳۹۰ (۳۰ نوامبر ۲۰۱۱) صورت گرفته است. یعنی یک ماه بعد از پیروزی حزب او در انتخابات تونس. از سخنان اطمینان بخش او در مورد اسرائیل و آمریکا به صهیونیستها در این سخنرانی می گذرم که نفس حضور او در چنین محلی به اندازه کافی، گویا است. حضور در آیپک یا تشکیلات وابسته به آن، هیچ تفاوتی با حضور در تشکیلات رژیم صهیونیستی ندارد.

مطلب تکمیلی ۱: در روز ۱۰ خرداد ۱۳۹۲ (۳۱ می ۲۰۱۳) نیز غنوشی با حضور در «مرکز سابان» (Saban Center) در واشنگتن، از زیر مجموعه های «انستیتوی بروکینگز» (Brookings Institution) به ایراد سخنرانی پرداخته است. مرکز سابان در سال ۲۰۰۲ با هزینه یهودیِ اسرائیلیِ مصری تبار، «حییم سابان» (Haim Saban) تاسیس شده است. انستیتوی بروکینگز نیز از اتاق فکرهای اقماری لابی صهیونیسم در آمریکا محسوب می شود.

برای اطلاع یافتن از جزئیات بیشتری در مورد این سخنرانیها، می توانید کلید واژه هایی را که به زبان انگلیسی در متن آورده ام، در کنار هم جستجو کنید.

روزی روزگاری، در کشور ما مردی بود که می گفت نباید در مورد جنبشهایی که در این سالها در کشورهای عربی صورت می گیرد و به خصوص رهبرانشان، ذوق زده باشیم و به خاطر همین هشدارش، او را به انحراف متهم کردند.

«یهودزدگی» شناسی مهمتر از «یهود»شناسی

اول) این حدیث و مضامینی مشابه آن، از پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد(ص) در منابع مختلف شیعه و سنی و از قول راویان مختلف، نقل شده است:

لَتَرْکَبَنَّ أُمَّتِی سُنَّهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ الْقُذَّهِ بِالْقُذَّهِ شِبْراً بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ وَ بَاعاً بِبَاعٍ حَتَّى لَوْ دَخَلُوا جُحْراً لَدَخَلُوا فِیهِ مَعَهُمْ وَ جَرَتِ الْأَمْثَالُ وَ السُّنَنُ سَوَاء

ترجمه: قطعا امّت من سنّت بنى اسرائیل را مرتکب خواهند شد. بطورى که قدم جاى قدم آنان مى‏ گذارند و تیر به همان جا که آنان زدند مى‏ زنند، وجب‏ به وجب و ذراع به ذراع، کارهاى آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا که اگر آنها داخل سوراخ حیوانى شده باشند، اینان نیز همراه آنان داخل مى‏ شوند و مثلها و سنّتها (در آنان و اینان) به یک صورت جارى شده است.

دوم) از سوره مبارکه توبه:
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ (۳۱)
ترجمه: اینان «احبار» و راهبان خود را به جاى خدا به اربابی گرفتند…

از سوره مبارکه مائده:

وَتَرَىٰ کَثِیرًا مِّنْهُمْ یُسَارِعُونَ فِی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ(۶۲)
لَوْلَا یَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَکْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا کَانُوا یَصْنَعُونَ(۶۳)

ترجمه:
و بسیاری از آنان (یهودیان) را می بینی که در گناه و تعدی و حرامخواری خود شتاب می کنند. واقعا چه اعمال بدی انجام می دادند.(۶۲)
چرا «ربیها» و «احبار»، آنان را از گفتار گناه آلود و حرامخوارگی شان بازنمی دارند؟ راستی چه بد است آنچه انجام می دادند.(۶۳) (از ترجمه مرحوم «محمد مهدی فولادوند»، با اندکی تغییر)

توضیح: «احبار»، روحانیان یهود، حاخام ها، هستند. حاخامهای عالیرتبه و صاحب فتوا را نیز «ربی» یا «رُبن» یا «راب» می گویند. در این آیه، لفظ «ربانی» در مورد آنها به کار رفته است.

سوم) «سخنان ربنها کلمات زنده خداوند است… اگر ربن [ربانی] به تو بگوید که دست راست تو دست چپ است و دست چپت دست راستت، نباید سخنش را پشت گوش اندازی.»
«هرگاه صدایی از آسمان بیاید تا زمانی که ربن آن را تایید نکند بی ارزش است.» (از تعالیم یهودیت تلمودی – حاخامی، نقل شده در کتاب «
پروتکلهای دانشوران صهیون»، نوشته عجاج نویهض، ترجمه حمیدرضا شیخی، انتشارات آستان قدس رضوی، صفحه ۵۹۸)

چهارم) ضمن ارجاع به بند یک، محتوای این بند باشد با خودتان.

لینک مرتبط: ایران امروز و فراماسون یابان نابینا

سخنان منتشر نشده احمدی نژاد علیه اساسِ نظامِ صهیونی – ربوی بانکداری

در زمانه ای که از «وال استریت»، کانون بانکداری جهانی، شعارهایی همچون «بانکها را اشغال کنید» و «نظام بانکداری باید حذف شود»، به گوش می رسد، در تهران، رئیس جمهوری ایران، در روز ۲۵ بهمن ۱۳۹۰، در تالار وزارت کشور و در همایش سراسری مشاوران جوان ریاست جمهوری، سخنانی را علیهِ اساسِ نظام بانکداری، ماهیت صهیونیستی و الیگارشیک آن و ماهیت ربویِ غیرقابل اجتناب آن به زبان راند که هر چند کوتاه بود اما به لحاظ بنیادی بودنش و اهمیت ناشی از آن، آنطور که شایسته بود بازتاب نیافت.

سخنان دکتر احمدی نژاد را شاید بتوان واکنشی در برابر بازیِ کثیفِ دو سر بردِ بانکها در چند ماه اخیر، در بازار طلا که بالاخره و به تلخی، افزایش سود بانکی را به دولت تحمیل کرد، به حساب آورد. اما احمدی نژاد با این سخنانِ بنیانی نشان داد که اسیرِ مسائل روزمره هم نیست و افقی بسیار فراتر را در نظر دارد. هر چند موانع برای رسیدن به این افق، فراوان هستند.
خوشبختانه وبلاگ «گامی به سوی بصیرت»، دو روز پیش، فایل صوتی این سخنرانی را منتشر کرد. در ادامه، فراز مربوط به نظام بانکداری را از سخنرانی رئیس جمهوری پیاده و ویرایش کرده ام که می توان گفت به این شکل، برای اولین بار منتشر می شوند:

«شما همه اهلش هستید، هم می توانید مراجعه کنید، مطالعه کنید، هم خیلی هایتان می دانید. سیستم بانکداری که الان وجود دارد از کجا آمده است؟
بعد از عروج حضرت عیسی علیه السلام، کلیسا و روحانیت مسیحیت درست شد. اینها بساطی است که تا الان تا حدودی ادامه دارد. از همان موقع، بازار پول و سکه، دست یک عده که من بهشان می گویم صهیونیست بود. اینها رباخواری می کردند. همیشه با کلیسا دعوا داشتند. کلیسا هیچ گاه اقدامات اینها را تایید نکرد. می گفت شما رباخوارید. اینها هی می رفتند چانه می زدند، شکل کارشان را عوض می کردند، روابط کارشان را عوض می کردند، می بردند از کلیسا تاییدیه بگیرند، اما کلیسا تاییدیه نمی داد. با همه ویژگی های همان کلیسا. کلیسا می گفت این ربا است. بر خلاف آیین مسیح است. بر خلاف حکم خدا است.
اینهایی که پول دستشان است یک سلسله اند؛ خانواده در خانواده، فرزند در فرزند، نسل در نسل. در دنیا در اقلیت هستند ولی شناخته شده اند. حدود پانصد سال پیش، اینها آمدند یک کلک سوار کردند. آمدند بانک را تعریف کردند. پول کاغذی را به عنوان رسیدِ سپرده تعریف کردند، یک جلوه ای دادند و رفتند مدتی طولانی با کلیسا مذاکره کردند. اینهایی که می گویم همه اش مستند است. بالاخره، مجوز مبانی و عملکردِ سیستم بانکی امروزی دنیا را از کلیسا گرفتند. بعد، این خانواده بزرگ، در خانه خودشان به عنوان یک پیروزی عظیم تاریخی جشن گرفتند. گفتند کلاهی سر کلیسا گذاشتیم که تا هزار سال دیگر متوجه نخواهد شد.
سلام و درود خدا بر بزرگان ما! بر «سید جمال»! ۱۲۰ سال پیش فهمید. آن بانک اول، بانک غربی می خواست به ایران بیاید، سید جمال نامه نوشت به «میرزای بزرگ»، آن عالم عظیمی که جنبش تنباکو را با یک خط در این کشور برپا کرد و کمر استعمار پیر را شکست. نوشت آقا، حواست باشد، دارند یک چیزی به ایران می آورند که دیگر کشور را و ایران را نابود خواهد کرد. عبارات جالبی به کار می برَد. می گوید: «البانک! و ما ادریک ما البانک!» نمی دانی چیست!
این چیزی که در دنیا هست یک بانکی است که عمیقا ربوی است. خوب بعد از انقلاب ما گفتیم اسلامی اش کنیم. یک قانون نوشته شد به نام «عملیات بانکی بدون ربا». الان وقتش است، بچه هایی که مشاور جوان هستند، در سیستم بانکی، بیایند بنشینند، عالمان را دعوت کنند، بگویند آقا بیایید این بازه ۲۵، ۲۶ سال را یک ارزیابی کنیم، ببینیم آیا بانکداری بدون ربا عملیاتی شد، یا آن سیستم بانکی، خودش را بر این تعاریف و بر این خواسته ها تحمیل کرد؟ یکی از عوامل اصلی بی عدالتی و توزیع نابرابر ثروت عمومی، سیستم بانکی است… »

پی نوشت ۱: اهالی مطالعه و کتاب، برای آشنایی با مستندات رئیس جمهور در مورد ماهیت صهیونی، الیگارشیک و ربوی نظام بانکداری می توانند به مجموعه ۵ جلدی «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران»، نوشته عبدالله شهبازی و کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب»، نوشته شهید «سیدمرتضی آوینی» مراجعه کنند.
پی نوشت ۲: در صورت شرکت در انتخابات فعلا تصمیم دارم به این افراد رای دهم: «مرتضی آقا تهرانی»، «مهدی کوچک زاده»، «مسعود میرکاظمی»،  «محمد سلیمانی» و «بتول نامجو». در مورد رای دادن به این افراد هم هنوز به قطعیت نرسیده ام و ممکن است به آنها رای بدهم: «غلامعلی حداد عادل»، «سیدمهدی هاشمی»، «مهرداد بذرپاش»، «فاطمه آلیا» و «زهره طبیب زاده». در سطحی پایین تر از نظر احتمال، به این دو نفر نیز رای خواهم داد: «حسین استاد آقا» و «علیرضا مرندی». در کمال خودتحویل گیری، ان شاءالله به زودی لیستم را منتشر خواهم کرد! اگر دوستان در این مورد، پیشنهاد، راهنمایی، انتقاد و یا اطلاعی دارند ممنون می شوم کمک کنند.
یادداشت تکمیلی، مورخ ۹ اسفند: نشست خبری احمدی نژادیها، «جبهه توحید و عدالت»، برای ارائه لیست انتخاباتی در تهران، امروز ۹ اسفند با سخنرانی حجت الاسلام «شریف زاده» برگزار می شود. ساعت ۹ تا ۱۲ صبح، یوسف آباد، خیابان شهید جهان آرا، بین خیابان ۵۳ و ۵۵، تالار لوکس.
پیوندهای روزانه و مرتبط:
افشاگری وزیر سابق دولت احمدی نژاد از لجبازیِ حیرت آور مجلس در برابر دولت، به قیمت آجر کردن نان مردم و ایجاد بحران بنزین در کشور
کلیپ وبلاگ «طنز سیاسی» بر روی ترانه «بابام رو تو ندیدی»، تقدیم به فرزندان شهدای نهضت علمی کشور (خدا قوت فرهاد کاظمی عزیز)
آقای بی ریا واقعا ربا مهمتر نیست؟ (از آرشیو همین وبلاگ)
آمریکن فری پرس: روچیلدها به دنبال کنترل بانک مرکزی ایران
دشمن ترین با اهل ایمان
زاکانی،‌ آن زمان که آیت الله مهدوی کنی را نماد اسلام آمریکایی می دانست!

یادداشتی بر انیمیشن والتز با بشیر

اشاره: این مطلب را برای فصلنامه «پلاک هشت» به سردبیری «گلعلی بابایی» نوشته بودم که در شماره ۱۵ این فصلنامه،‌ پاییز ۱۳۹۰، با عنوان «رقص گرگ ها»، منتشر شده است.
***

ابتدا توضیحی درباره نام انیمشین. قبل از تماشای «والتز با بشیر» ، نام آن برای نگارنده مبهم  و عجیب بود. چرا اسم انیمیشن را «والتز و بشیر» نگذاشته اند؟ از آنجا که ممکن است این ابهام برای دیگران هم وجود داشته باشد توضیحی درباره نام انیمیشن لازم به نظر می رسد. با تماشای فیلم، متوجه می شویم منظور از «والتز»، اسم یک شخص نیست، بلکه همان کلمه ای است که در ترجمه های فارسی، آن را «والس» می نویسند و والس هم که نوعی رقص است. بنابراین ترجمه دقیق و گویای نام فیلم می شود: «رقص والس با بشیر» یا «والس رقصیدن با بشیر». در دقیقه ۵۷ فیلم، شاهد تیراندازی جنون آمیز و کور سربازی اسرائیلی در خیابانی در بیروت هستیم در حالی که مشغول رقص والس است و پوسترها و بیلبورد بزرگی از چهره «بشیر جُمَیل» در صحنه تیراندازی او وجود دارد. نام فیلم می تواند کنایه ای به همپیمانی اسرائیلی ها با بشیر نیز تلقی شود.
بشیر جُمیل، فرمانده فالانژها بود. حزب مسلح فالانژ، حزبی متعلق به مسیحیان مارونی لبنان بود. جمیل، هم پیمان صهیونیستها بود و به برکت اشغال لبنان و پایتخت آن توسط اسرائیلی ها در تابستان ۱۹۸۲، به ریاست جمهوری لبنان رسید. اما او در روز نهم ریاست جمهوری اش در یک بمب گذاری کشته شد. چریکهای فلسطینی که اسرائیل به بهانه پاکسازی لبنان از آنها، این کشور را اشغال کرده بود، متهمِ این بمب گذاری شناخته شدند. با اینکه گروههای مبارز فلسطینی، هفته ها بود که رسما لبنان را ترک کرده بودند، نیروهای مسلح فالانژ، چند روز بعد ازترور جمیل و همراهانش، به بهانه انتقام قتل او، در اردوگاههای فلسطینی نشین «صبرا» و «شتیلا» مرتکب قتل عام شدند. در این کشتار که در کمتر از دو شبانه روز صورت گرفت، حدود سه هزار فلسطینی غیرنظامی، اعم از  زن و مرد و کودک و پیر و جوان به اشکال فجیعی کشته شدند. در تمام مدت کشتار، اردوگاهها در محاصره و تحت اشراف نیروهای اشغالگر اسرائیلی بودند و اشغالگران که طبق قوانین بین المللی، مسئول امنیت مناطق اشغالی هستند، هیچ اقدامی برای حفظ جان ساکنان اردوگاهها انجام ندادند.
«والس با بشیر»، فیلمی روانکاوانه است. وقتی مدتها بعد از تماشای فیلم، صحنه های آن را به خاطر می آوریم، ته مانده ای که در ذهن ما باقی مانده است، صحنه هایی رویاگونه و البته کابوس وار هستند. در جایی از فیلم، یکی از شخصیتها، در مورد خاطرات دوران اشغال لبنان می گوید: «انگار در یک سفر ال.اس.دی بودیم.». حرکات بدن شخصیتها، هاله وار و نرم است و فیلم از مایه هایی سوررئالیستی برخوردار است که نزدیکترین سبک به رویکرد روانکاوانه است.
«آری فولمن»، کارگردان فیلم، در زمان اشغال لبنان در ۱۹۸۲، سربازی ۱۹ ساله و در خدمت ارتش اسرائیل بوده است. راوی و قهرمان اصلی انیمیشن هم خود فولمن است. صدای شخصیت انیمیشنی فولمن، صدای واقعی خود کارگردان است. در جایی از انیمیشن، یکی از دوستان کارگردان از او می پرسد: «آیا یک فیلم‌ می‌تواند، درمانی باشد؟» در ابتدای انیمیشن، کارگردان از خاطره ای در گذشته رنج می برد. خاطره، فراموش شده است (سرکوبی یا انکار ناخودآگاه چیزی که موجب اضطراب ما می شود به قول روانکاوها، مهم ترین مکانیسم دفاعی روان است) اما اثر رنج آور آن باقی مانده است. کارگردان قصد دارد با به یاد آوردن و خوداگاه کردن آن خاطره، بر رنج آن فائق آید. او همینقدر می داند که این خاطره، به دوران سربازی اش در لبنان بازمی گردد. فیلم، روایت مراجعه کارگردان به  دوستان دوران سربازی اش و مرور خاطرات اشغال لبنان است که به صورت فلاش بکهای متعدد دیده می شود. در سیر این فلاش بکها، کارگردان متوجه می شود، خاطره ای که او را آزار می دهد، کشتار صبرا و شتیلا است.
«والس با بشیر»، فیلمی در برزخ است. آمیزه ای از خوش بینی و بدبینی، حاصل تماشای فیلم است. فیلم، جنایتی را که رژیم صهیونیستی مسئول و شریک انجام آن است به تصویر می کشد، اما انتقاد او از رژیم صهیونیستی، به آنجا که باید برسد نمی رسد. وقتی در یک روایت، با اسرائیلی های خوب  و اسرائیلی های بد مواجهیم، به این معنی است که مشکل اساسی نه در مرام صهیونیسم که در شخصیت و عملکرد طرفداران این مرام است. بازخورد فیلم در ذهن مخاطب این است که «صهیونیسم به ذات خود ندارد عیبی، آن عیب که هست از صهیونیست بودن آنها است!» البته در یک دادگاه اخلاقی و منصفانه، اسرائیلی هایی که راههای انسانی را ترجیح می دهند به شرطی که نیت فریبکاری نداشته باشند، از اسرائیلی هایی که آدمکشی تنها راهی است که می شناسند نمره بالاتری می گیرند، اما نباید فراموش کرد رذایلی همچون «اشغالگری» و «نژاد پرستی»، ذاتی مرام صهیونیسم هستند. رذایلی که در شعار صهیونیستی «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» خود را نشان می دهند. حالا ممکن است صهیونیستها در مورد کم و زیاد و حد و مرزِ سرزمینهای لازم به اشغال و کیفیت این اشغال، اختلاف نظر داشته باشند ولی آنچه پایه است، اشغالگری است.

ارزشمند است که یک اسرائیلی، همچنان که در «والس با بشیر» می بینیم به نقش و مسئولیت رژیم متبوعش در کشتاری بزرگ می پردازد و صراحتا در گفتگوهای فیلم، کشتار صبرا و شتیلا را با هولوکاست و نازیگری مقایسه می کند، بی انگیزگی سربازان اسرائیلی، ترس و بعضا وحشیگری (به یاد بیاورید صحنه تیراندازی به یک خودروی بنز را که حامل یک خانواده لبنانی است و سربازان اسرائیلی از ترس حمله انتحاری به آن تیراندازی می کنند و تمام سرنشینان آن را می کشند و یا به یاد بیاورید ترانه های پاپ اسرائیلی عجیبی را که در چند جای فیلم در مورد نابود کردن لبنان می شنویم ) ناشی از این بی انگیزگی را به تصویر می کشد و … اما سکوت در مورد جنایتهای دیگری که اسرائیل مرتکب شده است، یا قرار دادن این کشتار، در دل جنایتهای موهومی که دیگران مرتکب شده اند، به آن حالتی استثنایی و خارج از روال می بخشد. گویا صهیونیسم، مرتکب یک سهل انگاری شده است و مشکل اساسی دیگری ندارد. حال و هوای فیلم به گونه ای است که انگار، کشتار صبرا و شتیلا، اولین کشتار از این دست بوده است. پس تکلیف، کشتاری همچون کشتار «تل زعتر» لبنان در سال ۱۹۷۶ که با حدود ۲۵۰۰ کشته، ابعادی در حد و اندازه کشتار صبرا و شتیلا دارد و دخالت ارتش اسرائیل از طریق بمباران هوایی و توپخانه ای در آن علنی تر بوده است چه می شود؟ و مگر در خود سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل به جز باز گذاشتن دست فالانژها در کشتار صبرا و شتیلا، مرتکب جنایت وسیع دیگری نشده است؟ پس تکلیف بمبارانهای وسیع مناطق مسکونی لبنان توسط ارتش اسرائیل و استفاده از بمبهای خوشه ای و فسفری چه می شود؟ بگذریم که در مورد کشتار صبرا و شتیلا، روایتهایی از دخالت مستقیم نیروهای اسرائیلی نیز وجود دارد و برخی بازماندگان کشتار، از گفتگوی برخی قاتلان به زبان عبری نیز سخن گفته اند و فیلم آقای فولمن، نقش اسرائیل را صرفا به نقش ناظری که کشتار، تحت کنترل او صورت گرفته تقلیل داده است. در فرازی از فیلم، از ترسی که ده سال قبل از حمله ۱۹۸۲ به لبنان در میان مردم اسرائیل از حمله هوایی اعراب وجود داشته است سخن گفته می شود. ترسی که به ابراز آن فقط می توان پوزخند زد. در جای جای فیلم، سربازان اسرائیلی را هچون قربانیانی می بینیم که شکارچیان لبنانی و فلسطینی در کمین آنها هستند و فیلم چندان تمایلی ندارد که به این سئوال اساسی بپردازد که اساسا سربازان اسرائیلی در لبنان چه می کنند که بخواهند شکار مبارزان لبنانی باشند؟ سرباز اسرائیلی در این فیلم، موجودی بی اراده و قربانی تصمیم فرماندهان و سیاستمداران است، سربازی که تنها غم و غصه اش، دور افتادن از دوست دخترش به خاطر جنگ است. سربازی که آنقدر انسان است که کشته شدن چند سگ، به کابوس او تبدیل می شود و کشته شدن اسبها در جریان یک بمباران، او را به شدت متاثر می کند. آیا غلو در ارائه چنین تصویری، تطهیر چهره دیگری که از سربازان اسرائیلی می شناسیم نیست؟ سربازانی که به صورت دسته جمعی، اسیری فلسطینی را احاطه کرده اند و با قلوه سنگ آنقدر به بازوی او می کوبند تا استخوان بازویش بشکند؟ سربازانی که در حضور دوربین خبرنگاران، صورت اسیر فلسطینی را آنقدر به در و دیوار می کوبند تا دهان و بینی اش پر از خون شود؟ سربازانی که کودکی خردسال و بی پناه (محمدالدوره) را مستقیما هدف تیراندازی قرار می دهند؟ سربازانی که اسیر مجروح فلسطینی را همچون یک شی بی ارزش به زمین می کشند؟ سربازانی که فاتحانه با جسد شکار غیرنظامی خود عکس یادگاری می گیرند؟
گفته شد که «والس با بشیر» فیلمی در برزخ است. فیلم را نمی توان یکسره رد کرد یا یک سره به تمجید آن نشست. توجهی هم که در جشنواره های خارجی به فیلم شده است (جشنواره هایی همچون کن و اسکار که سوای ممیزه های تکنیکی و هنری، ملاحظات سیاسی خود را دارند) تاییدی بر همین ادعا است. این جشنواره ها، در مورد والس با بشیر، دو دل بوده اند. درست است که این انیمیشن، نامزد جایزه نخل طلای کن شد یا نامزد بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار شد، اما به هر حال جایزه ای از این جشنواره ها نگرفت و این در حالی است که انیمیشن ضدایرانی «پرسپولیس» (۲۰۰۷)، ساخته مرجان ساتراپی که به طور حتم کیفیت پایین تری نسبت به «والس با بشیر» دارد جایزه ویژه هیئت داوران کن را گرفت.

آهنگساز مشهور یونانی و سرمایه داران صهیونیست

تا چند روز پیش، موسیقی روی وبلاگ، قطعه ای از موسیقی فیلمِ «حکومت نظامی» (State of Siege) به کارگردانی «کوستا گاوراس» (Costa Gavras) بود. این قطعه را که نام آن «پائولا» (Paola) است چند بار از رادیو و تلویزیون شنیده بودم و از آن لذت برده بودم ولی چون نام قطعه و نام سازنده اش را نمی دانستم، نمی توانستم پیدایش کنم. مدتی پیش که در حین وبگردی، اسپیکر کامپیوترم روشن بود، متوجه شدم یکی از دوستان، این قطعه را روی وبلاگش گذاشته است. برای ایشان کامنت گذاشتم و نام قطعه را پرسیدم و ایشان لطف کرد و مشخصات قطعه را در اختیار بنده گذاشت که بنده هم چند هفته ای آهنگ را روی وبلاگ گذاشتم. این آهنگ، ساخته «میکیس تئودوراکیس» (Mikis Theodorakis) یونانی است. برای شنیدن قطعه، پلی کنید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


(در صورتیکه قادر به پلی کردن نیستید و یا صدایی نمی شنوید، می توانید قطعه را از اینجا دانلود کنید.)

با یک وبگردی کوچک، متوجه شدم «تئودوراکیس» (متولد ۱۹۲۵)، همان آهنگسازی است که موسیقی های معروف فیلمهای «زوربای یونانی» (محصول ۱۹۶۴ و با بازی آنتونی کوئین) و «Z» (محصول ۱۹۶۹ و باز هم ساخته کوستا گاوراس) را ساخته است. موسیقی زیبای فیلمِ معروف سرپیکو (Serpico به کارگردانی سیدنی لومت و با بازی ال پاچینو) هم ساخته او است. به هر حال او آهنگساز بزرگی است و برخی از او به عنوان مشهورترین آهنگساز یونانی یاد می کنند.

اینها که گفتم همه مقدمه بود. مدتی پیش، یکی از دوستان، بنده را به مواضع ضدصهیونیستی تئودوراکیس توجه داد. در حد سواد ناقص انگلیسی ام جستجویی انجام دادم و به نتایج جالبی رسیدم:
۱- تئودوراکیس در سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ در یک مصاحبه تلویزیونی و یک مصاحبه مطبوعاتی، در مورد صهیونیسم این عبارتها را به کار برده است:
«صهیونیستها ریشه شرارت هستند.» (۴ نوامبر ۲۰۰۳، در گفتگوی تلویزیونی با یک شبکه یونانی)
«یهودیان، امریکا، بخش بزرگی از اقتصاد جهانی، بانکهای بزرگ، وال استریت، دنیای موسیقی و رسانه های اصلی را در آمریکا کنترل می کنند و از این طریق، قصد اعمال سلطه دارند.» (۲۷ آگوست ۲۰۰۴، در گفتگو با نشریه اسرائیلی هاآرتص)
قابل ذکر است که تئودوراکیس در مصاحبه اخیر اشاره کرده است که زمانی به علت مظلومیت یهودیان در جنگ جهانی دوم، طرفدار اسرائیل بوده است ولی به مرور دریافته است که یهودیان خودشان به نازیهای جدیدی تبدیل شده اند.
۲- پس از فراگیری بحران جهانی اقتصاد و به تبع آن بحران اقتصادی در یونان، تئودوراکیس در یک مصاحبه تلویزیونی چنین گفته است:
«سرمایه داران یهودی آمریکا، در حمله به عراق، پشت سر جورج بوش بودند. همینها پشت سر بانکهای مسئول در بحران اقتصادی هستند که به آمریکا، اروپا و یونان، آسیب زده است.»
«من یک ضدصهیونیست هستم.» (فوریه ۲۰۱۱، در گفتگو با شبکه تلویزیونی Hey یونان)
۳- تئودوراکیس برای یکی از اشعار «محمود درویش»، آهنگ ساخته است که مجموعه این آهنگ و شعر، سرود ملی فلسطین شده است. صهیونیستها هم از بعد از این همکاری تئودوراکیس با فلسطینی ها، محدودیتهایی برای اجرای کنسرت توسط او در آمریکا و دیگر نقاط جهان ایجاد کرده اند. او در مصاحبه ۲۷ آگوست ۲۰۰۴ خود چنین می گوید:
«یهودیان، بیشتر ارکستر سمفونی های بزرگ دنیا را اداره می کنند. وقتی من سرود ملی فلسطین را نوشتم، سمفونی بوستون قرار بود که کار من را تولید کند. اما این سمفونی توسط یهودیان اداره می شود، برای همین آنها اجازه ندادند که کنسرت پیش برود. از آن زمان تاکنون، من نتوانسته ام با هیچ ارکستر سمفونی بزرگی کار کنم. در هر جایی که ارکستر سمفونی بزرگی بوده است که توسط یهودیان کنترل می شده است، آنها مرا بایکوت کرده اند.»
بله، قابلیتهای زیادی، برای تبلیغ علیه صهیونیسم وجود دارد که از آنها غفلت کرده ایم. تئودوراکیس، یکی از آنها است.
لینک مرتبط: مصاحبه تئودوراکیس با هاآرتص
————–
این هم مطلبی است که چند روز پیش نوشتم و به عکس تصورم، مورد توجه قرار نگرفت:
بهترین فرصت برای افشای جنایات اسرائیل در آمریکا

بهترین فرصت برای افشای جنایات اسرائیل در آمریکا

«بر دیوارهای کاخ سفید بنویسید:
صلح در جنگ است
آزادی در بردگی است
توانایی در جهل است.
… و سفیدی در سیاهی است.»
جملات بولد شده، جملاتی از رمان «۱۹۸۴» هستند که شهید سیدمرتضی آوینی، مقاله «فردایی دیگر»ش را با استفاده از آنها، اینگونه که در داخل گیومه آمده است به پایان برده است.
در چنین دنیای وارونه ای زندگی می کنیم. دنیایی که در آن دهها سند و شاهد و قرینه، مبنی بر جنایت و عملیات ترور، توسط رژیم صهیونیستی در خاک آمریکا یا علیه شهروندان امریکا، وجود دارد، اما این قتل ها و عملیاتهای متعدد، منجر به هیچ جنجال، قطعنامه، تحریم و مجازاتی از سوی کاخ سفید علیه اسرائیل نشده است، اما در عوض، یک سناریوی بندِ تنبانی در مورد نقشه ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا توسط عوامل جمهوری اسلامی ایران، چنین هیاهو و جنجالی به وجود می آورد که داریم می بینیم. چه خوب است جمهوری اسلامی برای دفاع از خود در برابر جنجال ساختگی اخیر، توپ را در زمین حریف بیندازد و در مورد جنایتهای مستندی که اسرائیل، علیه شهروندان آمریکا انجام داده است و با سکوت و اغماض سران ایالات متحده  رو به رو شده اند، افشاگری و کار تبلیغاتی کند. باید زمامداران آمریکا در مورد رفتار دوگانه شان در قبال ایران و اسرائیل، به چالش کشیده شوند. جنایتهایی که عوامل اسرائیل در خاک آمریکا انجام داده اند در حدی است که اگر زمامداران آمریکا، نوکر زرسالاران صهیونیست نبودند تا به حال باید به خاطر آنها بارها خاک اسرائیل را به توبره می کشیدند که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد. افشاگری در مورد این فعالیتهای تروریستی در تریبونهای مختلف و در قالبهای متنوع می توانند بیان شوند. تریبونهایی همچون:

  • سخنرانی های سران نظام و کنفرانس های مطبوعاتی رئیس جمهوری
  • شبکه های برون مرزی جمهوری اسلامی، همچون العالم و پرس تی.وی و سایتهای خارجی زبان جمهوری اسلامی
  • بیانیه های وزارت خارجه جمهوری اسلامی و کنفرانس های مطبوعاتی سخنگوی این وزارتخانه
  • شرکت نمایندگانی از جمهوی اسلامی در مناظره ها و گفتگوهای تلویزیونی شبکه های امریکایی (همچون کاری که چند بار دکتر مرندی انجام داد.)

و اما فهرستی از چند عملیات تروریستی اسرائیل در خاک امریکا و یا علیه شهروندان امریکا که دهها سند و مدرک در تایید آنها وجود دارد و تا جایی که می توانیم باید آنها را برای مردم امریکا جار بزنیم. این موارد، صرفا با اتکا به اندکی تامل در مطالعات شخصی و به کمک حافظه ضعیفم یادآوری می شوند و الا این فهرست طولانی تر از این حرفها است:

۱- قتل های مافیای مایر لانسکی (Meyer Lansky): مایر لانسکی، یهودی امریکایی – اسرائیلی و از نوچه های خانواده زرسالار برونفمن است که رهبری «کمیسیون جهانی یهود» را به عهده دارند. نام لانسکی با جنایت، ترور و قتل سازمان یافته در امریکا گره خورده است. تنها در یک قلم می توان به مورد «پسران مایر لانسکی» (Meyer Lansky’s boys) اشاره کرد. منظور از پسران لانسکی، ۶ نفر از تروریستهای جوان زیر دست او بودند که به نوشته «رمزی کلارک»، دادستان پیشین آمریکا، تنها در یک شب، ۴۰ نفر را در امریکا به قتل رساندند. لانسکی در سال ۱۹۷۰، پس از سالها جنایت، وقتی مطلع شد که گروهی در صدد محاکمه او هستند، آمریکا را به مقصد اسرائیل ترک کرد و با خیالی راحت در شهر تل آویو، اقامت گزید و در آسایش کامل به زندگی اش در این شهر ادامه داد. آب هم از آب تکان نخورد!

۲- حمله هوایی و موشکی اسرائیل به ناو امریکایی لیبرتی (USS Liberty): این حمله در ژوئن ۱۹۶۷ و در آبهای ساحل مصر صورت گرفت که به کشته شدن ۳۴ نفر و زخمی شدن ۷۵ نفر از خدمه آمریکایی این ناو منجر شد و البته با ماله کشی و ماستمالی دولت امریکا رو به رو شد!

۳- تروریستهای JDL: جی.دی.ال یا «سازمان دفاع از یهود»، یک سازمان تروریستی است که به قتل های متعددی در امریکا دست زد. رهبر این گروه، حاخام «مایر کاهانا»، عضو کنیست (پارلمان اسرائیل) بود. از جمله عملیاتهای این گروه، می توان به قتل رئیس اتحادیه عرب امریکا (Arab American League) اشاره کرد. گرچه خشونت طلبی های این گروه در آمریکا، آش را آنقدر شور کرد که اف.بی.آی را وادار به اعمال محدودیت در فعالیتهای آن کرد، اما می توان تصور کرد اگر چنین گروهی با این جنس از فعالیتها، متعلق به مسلمانان ساکن آمریکا بود چه برخوردی با آنها یا کشورهای متبوعشان صورت می گرفت. ضمن اینکه گزارشها و اسنادی از همکاری پلیس لوس آنجلس با این سازمان نیز موجود است.

۴- رسوایی کمپانی اینسلاو (Inslaw): این رسوایی مربوط به سرقت نرم افزار طراحی شده کمپانی اینسلاو، توسط موساد و با همکاری وزارت دادگستری امریکا است. در سراسر دوره افشای مسائل اینسلاو در اوایل دهه ۱۹۹۰، تعداد زیادی از افراد مرتبط با این پرونده و افراد مربوط به تحقیق در مورد این رسوایی به قتل رسیدند. (پرونده قتل های زنجیره ای در ایران فقط در برابر قتل های زنجیره ای همین یک پرونده، باید برود بوق بزند! اما مقایسه شهرت رسانه ای این دو پرونده با یکدیگر، واقعا تاسف برانگیز است.) مایکل کالینز پایپر، در کتاب «The New Jerusalem» نام سیزده نفر از مقتولین زنجیره ای این پرونده را آورده است.

۵- فعالیت هسته ای آلوده اسرائیل در ایالت پنسلیوانیا: این برنامه که به NUMEC مشهور است، به مرگ ۶۰۰ نفر و ابتلای حداقل سه هزار نفر از آمریکاییان ساکن در اطراف این پروژه منجر شده است. افسر سابق موساد، رافی ایتان متهم اصلی این پرونده است.
پنج موردی که گفته شد، مواردی هستند که به نحوی آشکار و غیرقابل انکار، دست صهیونیستها و رژیم صهیونیستی در آنها دیده می شود. والا می توان به مواردی همچون ترور «جان.اف.کندی»، رئیس جمهوری امریکا و یا قتل های متعددی که جرالد اسمیت، رهبر «جبهه مسیحی آمریکا» (American Christian Crusade) در کتابش موسوم به «خودکشی»، فهرست کرده است اشاره کرد. قتلهایی که قربانیان آنها، شخصیتهای سیاسی، نظامی و رسانه ای امریکایی بوده اند که به خودشان جرات ابراز مخالفت با صهیونیستها را داده اند.

مراجع:

  • مایکل کالینز پایپر، «قدرت پنهان در آمریکا»، ترجمه علیرضا عبادتی، انتشارات روایت فتح
  • لوئیس مارشالکو، «فاتحین جهانی»، ترجمه عبدالرحیم گواهی، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان
  • سیدهاشم میرلوحی، «آمریکا بدون نقاب»، انتشارات کیهان
  • رضا گلپور، «کابوس در بیداری»، ناشر: مولف
  • سایتهای مختلف اینترنتی (لینک‌ها اگر فرصتش فراهم بود به مرور اضافه می‌شود)

لینک مرتبط: متن نامه تکان دهنده JDL به مسلمانان

دشمن شناسی با شومَنی فرق می کند

در مورد علامت شاخ

باید به این حقیقت تلخ اعتراف کرد که شیوه دشمن شناسی برخی از ما بیشتر از آنکه مبتنی بر آگاهی دادن به مخاطب باشد، مبتنی بر به اعجاب آوردن او بوده است. درس و بحث و تحقیق را با ژانگولر بازی، خلط کرده ایم. قصد ندارم در نیت دوستانی که در این عرصه زحمت می کشند خدشه وارد کنم. این بلیه ای است که به احتمال زیاد ناخودآگاه گرفتارش شده اند و خود من هم زمانی دچارش بوده ام و شاید هنوز هم باشم. البته و خوشبختانه نه به شدت و غلظتی که این روزها برخی دوستان گرفتارش هستند.

حالا چه شد که اینها را نوشتم؟ مدتی پیش مجموعه مقالاتی را از یک داستان نویس ایتالیایی می خواندم. در مقاله ای با عنوان «فضیلت های ناچیز»، چنین نوشته بود:

«… برای ما اکنون کجاست همنوع؟ کجاست اکنون خدا؟ خدایی که به صرافت صحبت با او نیستیم؛ مگر موقعی که بچه مان بیمار می شود. آن گاه به او می گوییم: تمام دندان هایمان را بریزان و تمام موهای مان را هم؛ اما بچه مان را شفا بده. به محض اینکه بچه علاج می شود، خدا را فراموش می کنیم. هنوز دندان و مو داریم و افکار کوچک و سست و خسته کننده مان را: … خرافاتی هم شده ایم، مدام علامت شاخ می کشیم. نشسته ایم کار می کنیم یا می نویسیم و یکباره و در حالی که علامت شاخ می کشیم، چراغ را سه بار روشن و خاموش می کنیم. چون که ناگهان به خود گفته ایم که فقط این می تواند از پیشامد بد نجات مان دهد.» (ناتالیا گینزبورگ، «فضیلت های ناچیز»، ترجمه محسن ابراهیم، نشر هرمس، صفحه ۱۰۱)

در پاورقی صفحه ای که سطور بالا را از آن نقل کردم، عبارت ایتالیایی که مترجم آن را «علامت شاخ» ترجمه کرده چنین آمده است: «Fare le corna». مترجم، این عبارت را اینگونه توضیح داده است: «علامت شاخ با انگشت کوچک و سبابه»

خوب این همان علامتی است که بارها از سوی «دشمن شناسی معطوف به شگفت انگیزی» (چه نمونه های داخلی و چه نمونه های خارجی اش) با آب و تاب فراوان، به عنوان علامت شیطان پرستان معرفی شده است. دوستان ما در این حوزه، با نمایشِ عکسِ روسای جمهور، پادشاهان و مشاهیر کشورهای مختلف جهان در حال نشان دادن این علامت، این عکسها را سندی بر سلطه شیطان پرستان بر جهان و اتحاد پشت پرده آنها با یکدیگر بیان می کنند. بر خلاف این ایده جذاب و شایع، با سرچ عبارت ایتالیایی مذکور در گوگل، به عبارت انگلیسی «Sign of the horns» می رسیم. با سرچ عبارت انگلیسی اخیر، به شمار زیادی مطلب برمی خوریم که نشان می دهند این علامت، یک علامت خرافیِ فراگیر و سابقه دار در بسیاری از کشورها و فرهنگهای مختلف جهان و با معانی گوناگون است و تقریبا ربطی به شیطان پرستی ندارد و اگر هم داشته باشد، قضیه اش، همان قضیه گردو و گردی است. این حکایت همانند حکایت دوستانی است که تا می شنوند سبک فلان خواننده، «راک» است، او را به شیطان پرستی متهم می کنند. در صورتیکه اولا یکی کردن سبک راک با یکی از زیر مجموعه های آن (سبک «هارد راک»)، کاری غیر دقیق است. ثانیا هر هارد راک خوانی، الزاما شیطان پرست نیست.

لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:
سیزده به در ربطی به پوریم و ایرانی کشی یهودیان ندارد
خدایا این چه عاقبتی بود؟
آیا خاتمی در اجلاس بیلدربرگ شرکت کرده است؟
یک مطلب جالب و توضیح و معذرتخواهی تکمیلی به خاطر آن

کارتر

در طی مناقشه آواکس(۱)، کابینه رونالد ریگان [رئیس جمهوری آمریکا از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹] ، جرالد فورد [رئیس جمهوری آمریکا از سال ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۷] را در فهرست یهودی ستیزان قرار داد. جرالد فورد در یک گفتگوی تلفنی با یکی از نمایندگان جمهوری خواه پرسیده بود (فورد نمی دانست که در معرض شنود قرار دارد) «ما قصد داریم به این یهودیان لعنتی اجازه دهیم سیاست خارجی آمریکا را تعیین کنند؟» فورد از قول کارتر، رئیس جمهور پیش از ریگان، این جمله را بازگو کرد که به نزدیک ترین همکارش در بهار ۱۹۸۰ گفته بود «اگر به قدرت برگردم، ترتیب یهودیان را خواهم داد!» (مایکل کالینز پایپر، «قدرت پنهان در آمریکا»، ترجمه علیرضا عبادتی، انتشارات روایت فتح، صفحه ۲۲)

متن انگلیسی این قسمت از کتاب

———————————————————-

۱- هواپیماهای مجهز به سیستم کنترل و اعلام خطر

پی نوشت: فعلا پُستم نمی آید! یکی از دوستان هم گفت از نظر فنی(!)، زمان به روز کردن وبلاگ رسیده است و اگر به روز نکنم، همین چند بازدید کننده معدود وبلاگ هم تعدادشان کم می شود. به همین خاطر قسمتی از یک کتاب را که مدتی پیش خوانده بودم و برایم جالب بود، نقل کردم. کلا به نظرم جیمی کارتر (رئیس جمهوری آمریکا از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۱)، موجودی لازم به بررسیِ بدون تعصب است.

کنترل جمعیت، سیاستی استعماری-صهیونیستی (ویرایش دوم)

«من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، میتواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیرى که میخواهد براى متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد!»
آیت الله خامنه ای، ۱۶ مرداد ۱۳۹۰، در دیدار با مسئولان نظام

***
پاییز ۱۳۸۵ بود که دکتر محمود احمدی ن‍ژاد برای اولین بار از لزوم تجدید نظر در سیاست کنترل جمعیت در ایران سخن گفت.
در آن زمان، تابوی کنترل جمعیت به قدری در اذهان نفوذ داشت که تقریبا کسی جرأت نکرد در حمایت از نظر احمدی نژاد سخنی بگوید یا مطلبی بنویسد و کارشناسان و صاحب قلمانِ مقلد و جوزده ای که نسخه های رسمیِ آن طرف آبها را وحی منزل می دانند، میدان را برای تمسخر و تبلیغات منفی علیه احمدی نژاد باز دیدند. خوشبختانه احمدی ن‍ژاد،‌ تسلیم این جوسازیها نشد و در طی پنج سال گذشته، بارها این نظر خود را تکرار کرد و در مورد اخیر، صراحتا از جمعیت ۱۵۰ میلیونی سخن گفت. حالا که رهبر معظم انقلاب، صراحتا نظر رئیس جمهوری را در مورد برنامه های جمعیتی تایید کرده اند، خوب است آنها که ادعای ولایتمداری دارند، در حد توان خود به تبیین چرایی لزوم تجدید نظر در برنامه کنترل جمعیت بپردازند.

***
اصل مطلبی که در ادامه می آید، در روز ۲۹ آبان ۱۳۸۵ در وبلاگ مسدود شده ام منتشر شده بود که حالا به مناسبت بیانات اخیر رهبری با اندکی تغییر و اضافه، آن را در اینجا باز نشر می کنم. در این مطلب،‌ محوریت با فرازهایی از مقاله استاد شمس الدین رحمانی(۱) است که آذرماه ۱۳۷۴،‌ با عنوان «سیاستهای فرهنگی صهیونیستی در ایران» در ماهنامه نیستان به مدیرمسئولی سیدمهدی شجاعی منتشر شده بود و بنده به فراخور مطالعات شخصی ام، سطوری را به آن مقاله افزوده ام.

***
شمس الدین رحمانی می نویسد:
«…وقتی کشاورزی به هم خورد و آدمها همه جمع شدند در درون و اطراف شهرها، خانه ها از شکل طبیعی و سنتی و قدیمی، با معماری باحفاظ اسلامی تبدیل می شود به آپارتمان بی حجاب و حرامزاده غربی و غربزده و اوج عالی و زیبایش به صورت برج و مراکز تجاری-مسکونی جلوه می کند. برای تأمین هزینه های این زندگی پرهزینه مصنوعی، باید دلال بازی و بورس بازی و پشت هم اندازی کرد. اما عاقبت این همه جمعیت در شهرها- و همه مصرف کننده، آن هم مصرف کننده های مسرف و رفاه طلب- باعث هزار مشکل و دردسرند. چاره چیست؟ کنترل جمعیت!
اما جالب است: یکی از الگوهای پیشرفت و ترقی برای ما ژاپن است! با مساحتی معادل یک سوم ایران و جمعیتی برابر تقریباً سه برابر ایران، یعنی تراکم جمعیت ۹ برابر. واقعاً جمعیت ما زیاد است که باید با کنترل جمعیت کمش کنیم؟
لابد می فرمایند ژاپن کجا؟ ما کجا؟ بسیار خوب. اندونزی چطور است؟ با مساحتی کمتر از ایران و با جمعیتی بیش از سه برابر.
چین چطور؟ با مساحت ۷/۵ برابر ایران و با جمعیتی ۲۰ برابر یعنی یک میلیارد و دویست میلیون نفر. در چین برای چهارصد میلیون دانش آموزشان چه می کنند که ما نمی توانیم؟»

به آماری که رحمانی ارائه کرده است، نمونه های دیگری نیز می توان افزود. مثلا کشور فرانسه، با مساحتی کمی بیشتر از خراسان بزرگ (خراسان رضوی،‌ شمالی و جنوبی) جمعیتی نزدیک به جمعیت ایران دارد. (به بیان دیگر تراکم جمعیت در فرانسه نزدیک به ۳ برابر ایران است) و کشور آلمان با مساحتی کمتر از یک چهارم مساحت ایران، بیشتر از ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. (به بیان دیگر، تراکم جمعیت در آلمان ۵ برابر ایران است.)
تراکم جمعیت در ایران ۴۵ نفر در هر کیلومتر مربع است. با یک جستجوی کوچک در اینترنت متوجه می شویم که تراکم جمعیت در کره جنوبی، ۱۰ برابر ایران، در مالزی، نزدیک به ۲ برابر ایران، در سوئیس ۴ برابر ایران، در ایتالیا بیشتر از ۴ برابر ایران، در هلند نزدیک به ۹ برابر ایران، در اسپانیا ۴ برابر ایران و در پرتغال دو و نیم برابر ایران است و این در حالی است که تمام این کشورها از منابع نفتی و معدنی همچون ایران هم بهره مند نیستند.
از سوی دیگر، کشورهایی قحطی زده مثل سومالی و سودان را داریم که تراکم جمعیت آنها، کمتر از یک سوم ایران است. (سومالی ۱۳ نفر در هر کیلومتر مربع و سودان ۱۴ نفر در هر کیلومتر مربع)
در اینجا توجه به آمار و ارقامی که سوزان جورج در کتاب «چگونه نیمی دیگر می میرند» (ترجمه ازکیا حجاران) ارائه کرده است می تواند جالب باشد: «در بولیوی تراکم جمعیت، ۵ نفر در هر کیلومتر مربع و در هند ۱۷۲ نفر است ولی در هر دو قحطی وجود دارد. ولی در هلند با تراکم ۳۲۶ نفر در کیلومتر مربع قحطی و گرسنگی وجود ندارد. چین موقعیکه ۵۰۰ میلیون جمعیت داشت قحطی داشت ولی الآن با جمعیت یک میلیارد و دویست میلیونی قحطی ندارد.»

رحمانی در ادامه می نویسد:
«دردسرتان ندهم بعید است بتوان کشوری با تنوع آب و هوای ایران یافت و با این همه استعداد کشاورزی. سه منطقه دشت زابل، ترکمن صحرا و دشت مغان را انبار غله ایران می گفته اند. چطور ما امروز از کثرت جمعیت می ترسیم؟
می گویند مدرسه و آب خوردن و بقیه وسائل «رفاهی» را نمی توانیم تأمین کنیم. آیا این عدم توان بخاطر جمعیت است یا به دلیل ناتوانی در برنامه ریزی و مدیریت؟
اما اکنون بشنویم از ریشه اصلی ترس از ازدیاد جمعیت:
نشریه «رویدادها…»ی سپاه در شماره ۸۵ مورخ ۲۳/۷/۷۱ در صفحه ۳۳ می نویسد: :«”ارنویچ من” محقق آمریکایی در مقاله‌ای در واشنگتن تایمز می گوید در ایران میانه رو وجود ندارد و حکومت در پی رسیدن به مقام ابرقدرتی در منطقه است و نیز به دست آوردن سلاح اتمی.» وی می گوید:«در کنار این استراتژی، باید جمعیت رو به افزایش ۶۰ میلیونی ایران را در نظر داشت که طی ۲۵ سال آینده دو برابر خواهد شد و قدرت بی نهایت نظامی انسانی را به وجود خواهد آورد.»
این وحشت آمریکایی را مقایسه کنید با وحشت سردمداران تبلیغات ضدجمعیت در ایران و خصوصاً دقت کنید که این داخلیها همان «میانه رو»هایی هستند که امریکا دوست دارد در این مملکت به قدرت و دولت برسند.

وقتی ما میدان تبلیغات را به دست اینها داده ایم تا وحشت آمریکا از جمعیت مسلمان و انقلابی و آزاده ما را تبدیل کنند به وحشت خود ما از بچه هایمان به خاطر از دست رفتن رفاه و نداشتن مسکن و مدرسه؛ به راستی چقدر سیاستگزاری فرهنگی صهیونیستها را اجرا می کنیم؟»

دقیقا به دلیل همین وحشت و نیز اهمیت استرات‍ژیک، نظامی و امنیتی جمعیت است که رژیمی همچون ر‍ژیم صهیونیستی، کاملا به عکس نسخه ای که برای کشورهای مستضعف دنیا پیچیده شده است عمل می کند:
«اساساً (در اسرائیل) پذیرفته شده که هر عائله (یهودی) بایستی حداقل چهار بچه داشته باشد. میزان حق اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچه زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیاتها می شود. حتی کارمندان بازنشسته ای که دارای فرزند بیشتری هستند، حقوق بازنشستگی بیشتری می گیرند.» (هارون، یحیی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۵۵)
و این در شرایطی است که کل سرزمین فلسطین، وسعتی به اندازه کوچکترین استان ایران نیز ندارد و در این وسعت کم، تنها ۶ میلیون یهودی مهاجر زندگی می کنند.

رحمانی در ادامه می نویسد:

“این عبارت را هم از نظم نوین جهانی بخوانید: «در گذشته اگرچه اتحاد شوروی مشکلاتی را برای ژاپن و اروپا فراهم ساخته بود، لیکن امروز وظایف جدید بسیاری وجود دارد که تنها با همکاریهای نزدیک اعضای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبری اقتصاد جهان، می تواند بطور موفقیت آمیزی به وظایف بالا جامه عمل بپوشاند. از جمله اهداف مزبور توجه به تبعات افزایش جمعیت کره خاکی است … که از اولویت بالایی برخوردار است.» (اطلاعات ضمیمه، دوشنبه ۲۷/۲/۷۲ شماره ۱۹۹۱۰ صفحه۸)

برای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبر اقتصاد جهان(۲)، سه میلیارد جمعیت جهان اضافه است-و اخیراً به زبانهای مختلف این نکته را تصریح می کنند- که باید یک جوری از شرشان خلاص شد. همان سه میلیاردی که ما به آنها مستضعفان جهان می گوییم. همانها که در سراسر جهان امروز، امید و آرزویشان پیروزی اسلام و انقلاب اسلامی است. آن وقت ما به تبعیت از بانک جهانی، اولویت کمیسیون سه جانبه را داریم عملی می کنیم و خیلی هم شادمان و مسرور و مغروریم که در این راه موفق هم می شویم”.

به عنوان نمونه ای دیگر در تایید آمریکایی – صهیونیسیتی بودن سیاست کنترل جمیعت به نظر هنری کسینجر، استراتژیست پرنفوذ آمریکایی که یهودی و صهیونیست و عضو عالیرتبه نهادهای زرسالار و صهیونیستی همچون شورای روابط خارجی آمریکا و گروه بیلدربرگ است اشاره می کنیم:
«همان گونه که کسینجر در یادداشت محرمانه خود(۳) به پرزیدنت “فورد” در اکتبر  ۱۹۷۳ نوشت وی بر حسب نظریه “مالتوس” که پیش بینی کرده بود غذا برای جمعیت جهان کافی نخواهد بود، کاهش جمعیت جهان سوم را مسأله امنیت “اتازونی”(۴) به شمار آورده است.» (گارودی، روژه، “گورکن ها، یک هشدار نوین به زندگان”، علی اکبر کسمایی، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲، صفحه ۱۴۰ و ۱۴۱)

و نمونه ای دیگر:
«در سال ۱۹۸۱ در جریان مصاحبه ای دباره ازدیاد جمعیت، ماکسول تیلور، عضو شورای روابط خارجی صریحا اعلام کرد: “من پیشاپیش به مردن بیش از یک میلیارد انسان فکر کرده ام. اینها در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین زندگی می کنند… بحران جمعیت و مساله تامین و عرضه غذا حکم می کند حتی برای نجات جان این اشخاص تلاش نکنیم….”» (جیم مارس، «توطئه جهانی»، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر پیکان، صفحه ۲۶۴)

و به عنوان آخرین نمونه:
جان کولمن، جاسوس سابق سرویس مخفی بریتانیا در کتابی که در مورد کمیته ۳۰۰ (از نهادهای عالیرتبه و مخفی توطئه گر که در کنار شورای روابط خارجی آمریکا، باشگاه رم، گروه بیلدربرگ و کمیسیون سه جانبه برای حکومت جهانی ابر سرمایه داران عمدتا صهیونیست برنامه ریزی می کند) نوشته است، چنین می گوید:
«تمام برنامه های اقتصادی کمیته به راه حلهای مالتوس … ختم می شود.» (جان کولمن، «کمیته ۳۰۰، کانون توطئه جهانی»، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، صفحه ۳۰)

و همانطور که می دانیم، مالتوس معروفترین نظریه پرداز حوزه کنترل جمعیت است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتها:

۱- شمس الدین رحمانی، تحصیل کرده در رشته مهندسی کشاورزی و نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «ماهیت سازمان ملل»، «تصویر آینده»، «لولای سه قاره»، «دایره چهارگوش»، «۵۵۵»، و مقالات متعددی است که موضوع مشترک همه آنها، روشنگری در مورد صهیونیسم بین الملل است. (آرمانشهر)

۲- کمیسیون سه جانبه، تشکیلاتی است پرنفوذ و وابسته به زرسالاران بین المللی که اعضای آن سرمایه دارام و تئوریسینهای اقتصادی از سه قطب اقتصادی آمریکای شمالی، اروپای غربی و ژاپن هستند و برای تداوم و تقویت سلطه اقتصادی سرمایه داری جهانی، برنامه ریزی و سیاستگزاری می کنند. برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به کتاب دو جلدی «سه جانبه گرایی» تألیف هالی اسکلار، ترجمه احمد دوست محمدی رجوع کنید. (آرمانشهر)

۳- این یادداشت محرمانه در بیست و ششم ژوئن ۱۹۹۰ در اختیار آرشیو ملی آمریکا قرار گرفت و قابل استفاده برای عموم شد.

۴- اتازونی در زبان فرانسوی، به معنی ایالات متحده است. (آرمانشهر)