همین شیخ حسن آقای کلیدساز

فیلم جدید منتشر شده از جلسه انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری، بیش از آنکه اثبات کننده ضعفی در ایشان در سال ۱۳۶۸ باشد نشان دهنده وجود سه خصلت نیکوی “تواضع”، “فراری بودن از پست و مقام” و “توجه به قانون” در ایشان در آن زمان است.
اما آنچه به نظر می آید در این برهه از زمان، هدف انتشار این فیلم باشد، آماده سازی ناخودآگاه اذهان عمومی برای چنین چیزی است:
وقتی کسی که در سال ۱۳۶۸ نظرش این بوده که مناسب رهبری نیست و ولی فقیه شدنش “اشکال فنی” دارد، اما سه دهه در چنین سمتی قرار داشته، پس گزینه های دیگری که ولی فقیه شدنشان به نحو بارزی “اشکال فنی” دارد نیز می توانند مثل ایشان در این جایگاه قرار بگیرند. می فرمایید کدام گزینه ها؟
همین شیخ حسن آقای کلیدساز.
بعید نیست هدف این باشد که از جایگاه ولی فقیه به قدری قداست زدایی صورت بگیرد که نشستن گزینه هایی چون شیخ حسن نیز در این جایگاه، طبیعی به نظر بیاید.
****
لینک منبع اولیه انتشار فیلم در تلگرام:
https://t.me/AlaviShahed/174

در مورد اوباما و “مقام معظم رهبری”

یک سری گاگول در اینجا تصور کرده اند که اوباما در نطق سالانه اش در سازمان ملل با لفظ «مقام معظم رهبری» از آیت الله خامنه ای یاد کرده است و ذوق زده شده اند. از طرفی دیگر هم دسته ای تصور کرده اند که آتوی خوبی برای سرزنش رهبری سر قضیه «نرمش قهرمانانه» پیدا کرده اند. اما لفظی که اوباما از آن استفاده کرده است Supreme leader است که لفظی معمول است. این عبارت نه ناظر به تکریم و تعظیم رهبر مورد اشاره بلکه ناظر به در راس بودن او و نفر اول بودن او در یک سیستم است. حتی مطبوعات اسرائیلی هم که می خواهند از آیت الله خامنه ای یاد کنند گهگاه از عبارت  Supreme leader در مورد ایشان استفاده می کنند. به عنوان مثال، نام روزنامه صهیونیستی Haaretz را به همراه عبارت Supreme leader در گوگل سرچ کنید تا تیترهایی از این روزنامه را که در آن با همین لفظ از آیت الله خامنه ای یاد شده است ببینید. این لینک را هم در سایت ویکی پدیا ببینید خوب است:
http://en.wikipedia.org/wiki/Supreme_leader

جلوی تداعی ذهن را نمی شود گرفت

تیتر یک روزنامه دولت جمهوری اسلامی ایران، مورخ ۱۲ شهریور ۱۳۹۲:
«دعوت ایران از ۶ غول نفتی»

روزنامه ایران در صدر این شش شرکت از شرکت نفتی «شل» نامبرده است که در مورد ماهیت صهیونیستی و استعماری آن و نقش پررنگش در غارت نفت ایران، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به اندازه کافی و بارها، به خصوص در زمانی که وزیر فعلی نفت، در سال ۱۳۷۸ پای این شرکت را به ایران پس از انقلاب اسلامی باز کرد صحبت شده است.

ایران در ادمه این خبر، نوشته است:
«وزارت نفت … به دنبال اصلاح قراردادهای نفتی است تا بتواند شرایط سرمایه گذاری این عده از کمپانی‌های خارجی را در پروژه‌های نفتی ایرانی جذاب‌تر کند به‌ همین منظور به دنبال اصلاح قراردادهای بیع متقابل است.»

این روزنامه در ادامه نوشته است:
«تغییر ساختار قراردادهای بیع متقابل درحالی رقم خواهد خورد که مجله اقتصادی اکونومیست در تحلیلی از سیاست وزیر نفت ایران برای توسعه صنعت نفت با جذب سرمایه‌های خارجی در گزارشی، می‌نویسد: اکنون ایران مانند مکزیک می‌‌خواهد تولید نفت را از انحصار شرکت ملی نفت این کشور خارج سازد و سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را با هدف افزایش تولید در این بخش بالا ببرد.»

یک هفته پیش، بیژن نامدار زنگنه، وزیر جدید نفت، در برنامه نگاه یک شبکه اول سیما گفت: «برای توسعه نفت امتیازاتی خواهیم داد(!!) که این امتیازات در خزر بیشتر است …» (لینک)

شنیده های موثق بنده حکایت از این دارد که در جریان رای اعتماد به وزرای پیشنهادی رئیس جمهوری جدید در مجلس شورای اسلامی، از میان وزرایی که خطر رای نیاوردن آنها وجود داشته است، بیشتر از همه روی رای آوردن جناب زنگنه تاکید شده و اصرار و چانه زنی صورت گرفته است.

از شباهت آنچه در ۸ سال گذشته و به خصوص دو سه سال گذشته، در فضای سیاسی ایران گذشت و به حضور نیافتن کاندیدای مورد نظر احمدی نژاد در انتخابات ۱۳۹۲ و در نتیجه ادامه نیافتن دولت او منجر شد، با آنچه در دوران نخست وزیری «محمد مصدق» گذشته بود، برخی سخن گفته اند. برخی هم از چنین مقایسه هایی خوششان نیامده است. اما وقتی شباهتها زیاد است، با تداعی ذهن چه می شود کرد؟

امروز وقتی تیتر اول روزنامه ایران را دیدم، ناخواسته یاد حضور کنسرسیوم نفتی کمپانیهای غربی در ایران، بلافاصله بعد از سقوط دولت مصدق و بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ افتادم و با خودم گفتم: خداحافظ اقتصاد مقاومتی! خداحافظ اقتصاد بدون نفت!

به روشنفکران بی شرف وطنم و به حزب اللهی های گاگول و به ساکتان و همراهانِ پروژه ابتر ماندن دولت احمدی نژاد، تبریک می گویم بابت آنچه روی داده است و روی می دهد! البته بعید می دانم خیلیهایشان متوجه شده باشند چه شده است و اصلا این مسائل برایشان اهمیت چندانی داشته باشد.

لینکهای مرتبط و روزانه:

فایل صوتی سخنرانی دکتر احمدی نژاد در مراسم انعقاد قرارداد پارس جنوبی با پیمانکار ایرانی
شبکه بدامن دوره احمدی نژاد که بود؟
آدرس جدید محل برگزاری جلسات حلقه مطالعاتی توحید و عدالت

دانلود ترجمه فارسی کتاب اقتصادنا نوشته شهید صدر 
(قابل توجه دوستانی که دنبال این کتاب نایاب در بازار نشر ایران بودند.)
پست قبلی وبلاگم که به خاطر آپ کردن سریع وبلاگ، دیده نشد
چه کسی مسئول این حال و روزهای سوریه است؟

رئیس جمهور مطلوب

آیت الله خامنه ای، اول فروردین ۱۳۹۲، قبل از انتخابات ریاست جمهوری:
«این را همه بدانند که آنچه ما برای رئیس‌جمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعفهائی که وجود دارد…آن چیزهائی که امروز برای دولت و برای رئیس‌جمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید در رئیس‌جمهور بعدی وجود داشته‌ باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند…»

آیت الله خامنه ای، ۶ شهریور ۱۳۹۲، بعد از انتخابات ریاست جمهوری:
«آقاى روحانى یکى از نقاط قوّت این مجموعه‌ کارى است. ایشان فرد باسابقه‌ در انقلاب، باسابقه‌ در مبارزات انقلابى، با مواضع خوب و درست در طول سى و چند سال گذشته، خودشان را در معرض دید و قضاوت گذاشتند و بحمدالله امروز هم به‌عنوان رئیس جمهور مطلوب و مورد اعتمادى در رأس دستگاه اجرایى قرار دارند.»

 

رئیس جمهور وقت ایران در سال ۱۳۶۷: مطمئن نیستم ظرفیت زبان عربی به قدر ظرفیت زبان فارسی باشد

اجمالی از جملاتی را که در ادامه نقل کرده ام تا به حال یکی دو بار شنیده بودم ولی نمی دانستم گوینده محترم آنها، دقیقا در چه زمانی و در کجا آنها را بیان کرده اند و در چه منبعی می توان عین آنها را یافت. برایم عجیب بود که با جستجوی اینترنتی هم متن این سخنرانی یا نشانه ای از آن را پیدا نمی کردم. اما روزنامه «شهروند» به مدیرمسئولی «عبدالرضا داوری» در شماره مورخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ خود، این جملات را به همراه آدرس منبع آنها بازنشر کرده است: مجله «نشر دانش» (از مجلات «مرکز نشر دانشگاهی»)، شماره ۴۶، مورخ خرداد و تیر ۱۳۶۷

پس از رجوع به نسخه پی.دی.اف و عکسیِ شماره مذکور از مجله «نشر دانش» در سایت www.noormags.com، مناسب دیدم این جملات را در اینجا نیز باز نشر کنم تا در فضای مجازی قابل یافتن باشند. البته نقل قولی که در ادامه آورده ام از نقل قول شهروند کامل تر است:

«زبان فارسی، زبان انقلاب است. زبان اسلام راستین است و زبان اسلامی است که می تواند ملتها را بیدار کند. قرآن و احادیث و متون اسلامی مایه حیات هر مسلمانی است، در این هیچ شکی نیست. همانطور که می دانید ما در قانون اساسی خود، آموزش زبان عربی را لازم و واجب دانسته ایم. ارادت ما و علاقه ما به زبان عربی چیزی نیست که برای کسی روشن نباشد و احتیاج به اثبات داشته باشد. اما من می خواهم بگویم آن زبانی که امروز می تواند مفاهیم اسلام انقلابی را به دنیا منتقل کند زبان فارسی است. زبان انقلابی و زبان اسلام انقلابی، زبان فارسی است. زبان فارسی ذاتا یک زبان کارساز است…
البته زبان عربی هم یقینا زبان پرظرفیتی است لیکن بنده مطمئن نیستم ظرفیت زبان عربی به قدر ظرفیت زبان فارسی باشد و در مواردی شک دارم که برخی از مفاهیمی که در زبان فارسی است در زبان عربی جا بگیرد. یعنی من نمی دانم که آیا حقیقتا می شود بعضی اشعار حافظ را در قالب عربی آورد، یا در اشعار عربی شعری پیدا کرد که دارای این همه ظرافت و معنویت باشد؟…
یک زبان کامل و به این خوبی در اختیار ماست و بهترین مفاهیم و دقیق ترین آنها را می توان در این زبان گنجاند. ما باید قدر این زبان را بسیار بدانیم، چیز فوق العاده ای است، یک نعمت الهی است در اختیار ما. همانطور که کشور ما از لحاظ موقعیت جغرافیایی یکی از استثناهای دنیا است. همچنانکه از لحاظ اقلیمی نیز کشور ما چیزهای ممتاز زیادی دارد، یکی از خصوصیات ما داشتن این زبان است و ما چه می دانیم، شاید یکی از عوامل افتخارات بزرگ این ملت همین زبان باشد. نمی توان از این نکته غافل ماند. می دانیم که در دنیای اسلام، ایرانیها به عنوان یک قوم، بیشتر از تمام اقوام دیگر مسلمان برای اسلام کار کردند و در گسترش فرهنگ اسلامی تلاش کردند. اینکه چیز واضحی است. شکی نیست که در حدیث، تفسیر و حتی در لغت عربی، بهترین آثار را ایرانیها و فارسی زبانان نوشته اند. در فلسفه و عرفان که غوغاست و غیر ایرانی، انگشت شمار و معدود است، اکثرا همه ایرانی اند. این خصوصیاتی که ما در قوم ایرانی و ملت خودمان مشاهده می کنیم شاید یک مقداری از زبان این ملت ناشی شده باشد، از ظرفیت زبانی که در اختیار داشته نشأت گرفته باشد.»

(حضرت آیت الله خامنه ای در مراسم افتتاحیه سمینار زبان فارسی در سازمان صدا و سیما، بهار ۱۳۶۷ / مجله نشر دانش، مورخ خرداد و تیر ۱۳۶۷، صفحات ۵ تا ۸ )

برای مجیدهای تهمت خورده و مغموم این روزها + نوشته ای تکمیلی از مجید

حقیقتا حیرت زده می شوی که مجید را بشناسی و  پستِ منجر به فیلتر شدن وبلاگش را در وبلاگ همسازی هم خوانده باشی و در پی اش دیده باشی به خاطر آن پست، وبلاگش را فیلتر کرده اند و در موردش در برخی بسته های خبری هم چنین نوشته باشند:

«یکی از این قلم به دستان دولتی در اعتراضی صریح و هتاکانه نسبت به فرمایشات معظم له، وبلاگ خود را تعطیل کرده و مدعی شده تا زمانی که نتواند صحبت های رهبری را قبول کند، زین پس راه خانه نشینی را در پی خواهد گرفت.»

اینان، مدعیان پیروی از رهبری هستند که از اینگونه عبارات، فراوان دارد:

«”و ضمّ اهل الفرقه” این کسانى که از جماعت مسلمین جدا میشوند، از جماعت کشور فاصله میگیرند، کوشش کنید اینها را نزدیک کنید، مُنضم کنید. کسانى که میانه‌ راه هستند، اینها را به منزل مطلوب برسانید. نگذاریم با رفتار ما، با عمل ما، با اظهارات ما، با منش ما، کسانى که یک ایمان نیمه‌کاره‌اى دارند، بکلى از ایمان ببُرند؛ کسانى که نیمه‌ارتباطى با نظام دارند، از نظام منقطع شوند. عکس این عمل کنیم؛ کسانى که در نیمه‌ى راه هستند، اینها را جذب کنیم. مصداقهاى تقوا و شعب تقوا اینهاست.» (بیانات در دیدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ایران،۱۳۹۰/۰۵/۱۶)

تازه، این سخنان رهبری، در مورد کسانی است که در میانه راه هستند، ایمان نیمه کاره دارند، نیمه ارتباطی دارند و … مجید و مجیدهایی که این روزها اینگونه به نفاق و ضدیت با ولایت متهم و با فیلترینگ مواجه شدند در میانه راه هم نیستند. آخر اگر مجید و مجیدها در میانه راه محسوب شوند، پس چند نفر باقی می مانند که در راه محسوب شوند؟ و وقتی با آنها که ایمان نیمه کاره دارند، باید چنین بود، چگونه با مجید و مجیدها اینگونه برخورد می شود؟ یکبار دیگر، سخنان رهبری را بخوانید و بعد سری بزنید به کامنتدونی دو سه وبلاگی که این روزها فیلتر شدند و نظرات مشعشع مدعیان پیروی از ولایت فقیه را در آنها ببینید.

تکمیلی:
مجید، نویسنده وبلاگ همسازی برای نوشته بالا نظری نوشته است که در ادامه آن را می خوانید:

سلام بر حامد عزیز و تمامی دوستانی که در این مدت به بنده حقیر لطف داشته اند.
با تشکر از مدیر وبلاگ آرمانشهر که لطفشان همیشه شامل حال بنده بوده است، در مورد اتفاقات پیش آمده لازم است چند نکته را بیان کنم:

۱- حقیقتا در این چند روزه متحیرم از قدرت رسانه در ناحق جلوه دادن حق و سیاه نشان دادن سفید. متحیرم از دغل کاری عده ای سیاست زده که فقط و فقط تمام مسایل را از اندک روزنه دریچه بسته تفکر مدعی ولایتشان می بینند. متحیرم از ولایت مدارانی که وقتی با آنها مواجه می شوی حتی یک جمله از سخنان ولایت را در حافظه شان نگهداری نکرده اند و معروفترین و رسانه ای ترین سخنان رهبری را نیز هنوز نشنیده اند تا حداقل شاقولی برای میزان کردن آنچه می شنوند با سخنان رهبری در درونشان شکل گرفته باشد. آری حامد عزیز و حامد های عزیز، با خود عهد کرده ام تا از این به بعد با احتیاط بیشتر، کوفیان را لعن و بر بی بصیریتی شان در شناخت حقانیت امام حسین(ع) نفرین نمایم. واقعا چرا کوفیان حسین(ع) را تنها گذاشتند و پسر رسول خدا را کشتند؟ وقتی در دنیای کنونی که به عصر مدیا معروف است و با این همه مستند متنی، صوتی و تصویری می توان حق را ناحق و سفید را سیاه جلوه داد چرا این حق را برای تنها منبر مسجد کوفه قائل نباشیم وسیله ای بشود که تجسم دین، قرآن ناطق و امام برحق را، ضد دین و مرتد جلوه دهد تا کوفیان هم باور کنند. آخر کوفیانی که تفاوت عبیداله و حسین(ع) را درک نمی کنند چرا نباید باور کنند که آن وجود نازنین، مرتد شده است. با کدام فایل صوتی و تصویری باید کلامش را می شنیدند تا تفکرش را درک کنند؟ آری، «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» در همیشه تاریخ جاری و ساری است. باید ببینیم که در شرایط مشابه، ما در کدامین سو هستیم.

۲ – همانطور که یکی از دوستان در کامنتش اشاره کردند علت سکوت بنده نه اعتراض به امام عزیزم که تردیدی بود که برای بنده در نحوه ادامه مسیر دفاع از دولت پیش آمد بود. بنده دولت مستقر و شخص ریاست محترم جمهور را بازوی رهبری، برای تحقق عملیاتیِ آنچه که ایشان در این چند ساله بر منابر گوناگون بیان داشته اند می بینم. به قول آقای حائری شیرازی باید مواظب باشیم این دست آقا هم از کار نیفتد. همین درک حقانیت راه دولت بود که مرا به حمایت وبلاگی از ایشان وادار کرد اما پس از آن برخورد رهبری کمی تامل کردم که درک تاکتیک در پیش گرفته شده برایم بوجود آید. آیا ادامه مسیر عدالتخواهی همینی هست که ما الان می پیماییم؟ آیا رهبری با نهیبش به عدالتخواهان دستور عقب نشینی داده است؟ چرا آنچه که از نظر رهبری خلاف شرع و اخلاق است قبل از اینکه صریحا توسط ایشان بیان شود باعث خوشحالی عده ای که ادعای ولایتمداری دارند می شود؟ آیا اولویت اول ما مطلب نوشتن علیه سایت فلان و حمایت از آن طلبه در بند است؟ یا اولویت، تببین چگونگی ولایتمداری در اعمالمان و طی مسیر به طریقی که خلاف نظر ولی نباشد؟ مسیری که در حال حاضر برای عبور از پیچ عظیم تاریخی باید بپیماییم چگونه است؟ و مسایلی از این دست و برای همین تیتر مطلب را اینگونه انتخاب کردم: “خداحافظ تا زمانی که حق جلوه دیگر نماید.”

۳- بعد از حمله رسانه ای به وبلاگ بنده یک نگرانی دیگر بوجود آمد و آن اینکه ظاهرا در این سال ها طیفی تحت عنوان ولایتمدار شکل گرفته است و درحال رشد غلط است که به نظرم صاحب تفکر خطرناکی است. اینکه کسی بگوید تو … خوردی که دنبال دریافت حکمت سخن رهبری هستی و باید هرچه اقا گفت قبول کنی و یا دیگری بگوید: ”اگر ولایت بگوید در روی پدر بایست تو باید گوش کنی” و … مسایلی از این دست، موضوعی نیست که به راحتی بشود از کنارش گذشت. به نظرم این تفکر، برای آینده نظام به مراتب خطرناکتر از تفکر دشمنان قسم خورده نظام است. تفکری که سریع، انگ منافق و ضد ولایت می زند و سعی در خالی نمودن اطراف ولایت با خط کشی های خودساخته دارد. تفکری که در دیدار دانشجویی با رهبری سعی کرد به برخی از مسئولینِ قبلی نظام شعار مرگ بر منافق بدهد اما رهبری در همان دیدار علیه شان موضع گرفت و گفت: به راحتی شعار مرگ بر منافق ندهید. این جماعت حاضر نیستند این بخش از سخنان ایشان را بشنوند و باز هم همان حرفشان را تکرار می کنند. واقعا این جماعت بیشتر به حضرت آقا دهن کجی می کنند یا ما که در پی دریافت حکمت کلام ایشان هستیم؟ این افراد دارای استعداد عجیب و بالقوه ای برای تبدیل شدن به خوارج مدرن و راه اندازی نهروانی دیگر در نظام ایران هستند، چرا که خود قبول کرده اند که باید تفکر را در دریافت سخنان ولی تعطیل کرد.

۴- نکته اخر اینکه حساب و کتاب بنده با امثال دست اندرکاران رجا نیوز و نسیم انلاین و … بماند تا اینکه در یوم تبلی السرائر و در محضر الهی حاضر گردیم. بی شک در آنجا قدرتِ هیچ نهاد خاصی در دادگاه عدل الهی فریاد رس نخواهد بود. امیدوارم خودشان را برای آن روز مهیا کرده باشند. دوستان عزیزم! به قول امام راحل، جنگ ما جنگ فقر و غناست. ظاهرا در این روزگار هم نبرد ما نبرد وبلاگ در مقابل ده ها سایت، خبرگزاری، بولتن، تریبون، سیستم پیامکی و … است. می بینید عرصه نبرد چقدر عادلانه توزیع شده است؟

آرمانهایی از جنس ۲۲ بهمن

پی نوشت، مورخ ۲۳ بهمن ۱۳۹۱: متن این پست را به دلیل سوءتفاهمات عجیبی که به وجود آورده بود حذف کردم. فکر کنم اگر اینطوری پیش برویم، دیگر در نقل وصیتنامه امام خمینی یا سخنان یک ماه پیش رهبری و یا قانون اساسی هم باید احتیاط و خودسانسوری پیشه کرد. بهار آزادی است دیگر!

 

«شکر الله مساعیک!» واقعا؟!

یک سئوال:
این خبر که در چند سال گذشته به صورت مکرر آن را شنیده ایم و در منابع مختلف خوانده ایم، چقدر سندیت و اعتبار دارد؟ اینکه طلبه سیرجانی، دفعه قبل به دستور رهبری آزاد شده بود و اینکه رهبری در پیامی به ایشان گفته بود: «شکرالله مساعیک»
بنده با توجه به بازداشت دوباره طلبه سیرجانی، موارد اتهامی اش و حکمی که جدیدا برای او بر اساس این اتهامات صادر شده است، به جد به این شک افتاده ام که نکند این قضیه «شکرالله مساعیک»، ساختگی بوده و سندیتی نداشته است. چون اصلا نمی توانم بفهمم چگونه یک نفر به خاطر انجام همان جنس کارهایی که تقدیر رهبری نظام را در قالب جمله «شکر الله مساعیک» در پی داشته است، به سه سال و نیم حبس محکوم شود، مگر اینکه بگوییم این جمله، جعلی بوده است و طلبه سیرجانی هم به دستور رهبری آزاد نشده بود.
اگر کسی در مورد سندیت این جمله و همینطور این خبر که دفعه قبل، طلبه سیرجانی به دستور رهبری آزاد شده بود، بنده را روشن کند، ممنون می شوم.

 

به این می گویند ادب، به این می گویند آیین! + مطلب تکمیلی

محمود احمدی نژاد،  ۲۸ آذر ۱۳۹۱، دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل:

«آیین ها و آداب، ظرف صیانت و معرفی فرهنگ و یا یک مکتب است. نمی شود بگویی فرهنگ یا یک مکتب فقط در کتاب است، فقط در سخنرانی است. نمی ماند، منتقل نمی شود.

آداب، آیین ها، ظرف انتقال و معرفی فرهنگ است. ما در باب مقام شهید ممکن است هزاران سخنرانی بکنیم. تصویری در ذهن ها شکل می گیرد. اما یک موقع، شهیدی را می آورند. شخصیت بزرگی که همه دوستش دارند، می آید می نشیند زمین و به جنازه شهید بوسه می زند. چقدر اثر دارد این! چقدر نگاه ها را عوض می کند! به این می گویند ادب، به این می گویند آیین.» (منبع: سایت استانداری مازندران)

عکس لحظه بوسه رهبر عزیز انقلاب بر تابوت شهید صیاد شیرازی که متاسفانه چون از نسخه اینترنتی فیلم آن گرفته شده است کیفیت مناسبی نداردتوضیح عکس: بوسه رهبر عزیز انقلاب بر تابوت شهید صیاد شیرازی که متاسفانه به این خاطر که از نسخه اینترنتی فیلم آن اخذ شده است، کیفیت مناسبی ندارد. (لینک دانلود فیلم)

***

پی نوشت۱: متاسفانه، یکی دو سالی است رسانه های مختلف به دلایلی که تقریبا روشن است، اینگونه اقوال رئیس جمهوری را در حد مناسب، بازنشر نمی کنند و فی المثل جملات بالا را فقط در سایتِ استانداری مازندران می توان پیدا کرد. آن هم پس از توجه دادن دوستی که خودش مستمع این سخنرانی بوده است.

پی نوشت۲: این سخنرانی رئیس جمهور، به جز جملاتی که نقل شد، فرازهای زیبا و قابل تامل دیگری هم دارد که توصیه می کنم با مراجعه به صفحه ای که به آن لینک داده ام از خواندن آنها بی بهره نمانید.

پی نوشت۳: بزرگواری که لطفشان همیشه شامل حال بنده بوده است و بسیار مدیونشان هستم، از من خواسته اند برای حل مشکل یکی از برادران دینی مان، در این وبلاگ، بانی یک دور ختم قرآن بشوم. عزیزانی که حاضرند در این ختم شرکت کنند، لطفا به صورت خصوصی یا عمومی، آدرسِ وبلاگ یا ایمیلهایشان را به همراه تعداد اجزائی که مایل هستند قرائت کنند، در اینجا کامنت بگذارند تا در اولین فرصت به اطلاعشان برسانم کدام جزء یا اجزاء را قرائت کنند.

مطلب تکمیلی، مورخ ۵ دی: تا زمانی که ختم قرآن کامل نشود، این وبلاگ به روز نمی شود! ۱۰ جزء هنوز باقی مانده است.