آیا «واترگیتِ» ایرانی به استعفایِ رفسنجانی از سمتش می انجامد؟

حال و هوایِ فایلِ صوتیِ مکالمه تلفنیِ «مهدی هاشمی» و «نیک آهنگ کوثر» در مهر  ۱۳۸۹ که توسط طرف دوم مکالمه ضبط شده است، مگر چه تفاوت عمده ای با فیلم و فایلِ صوتی سخنرانیِ خواهرش «فائزه» در تظاهرات سبزها در خرداد ۱۳۸۸ دارد که بخواهد ساختگی و یا غیرقابل استناد باشد؟ حتی اگر مهدی در این مکالمه در مورد فعالیتهایش مشغول لاف زدن باشد، از این مکالمه و سخنرانی خواهرش در خرداد ۱۳۸۸، حداقل نتیجه مسلّمی که می توان گرفت این است که خانواده رفسنجانی، در جلسات و گفتگوهای خانوادگی شان، هیچ شأنیت و احترامی برای رهبریِ نظام قائل نیستند و مثلا در مورد او با عبارت «خامنه ای» صحبت می کنند.

جالب اینجا است که در طول سه سال گذشته، خود رفسنجانی با زبانهای مختلف، رفتارهای فرزندانش را تایید کرده است و از این رو نمی توان حساب او را از حساب فرزندانش جدا کرد. نمونه اش فیلمی است که در اسفند ۱۳۸۹ در سایت رسمی رفسنجانی منتشر شد و او در آن می گوید:

«فرزندانم همانگونه که می‌خواستم بار آمده‌اند و من از همه آنها رضایت دارم.»

در مورد انتساب فایل صوتی به پسر رفسنجانی هم در دوره ای هستیم که فناوریِ تشخیص صدایِ اشخاص، به دست آمده است. از نظرِ یافته های علم «آوا شناسی»، صدای هر شخص، همچون اثر انگشت یا ژن او، منحصر به فرد است به طوریکه با دستگاههای مخصوص، می توان صدای یک شخص را از تقلید صدای او تشخیص داد و بعید می دانم که دستگاههایِ اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی از داشتن چنین دستگاههایی که سالها است اختراع شده اند محروم باشند.

در سال ۱۹۷۴، ریچارد نیکسون، رئیسِ جمهور جمهوریخواه آمریکا در پی رسوایی معروف به «واترگیت» (ورود مخفیانه و غیرقانونی ماموران کاخ سفید به دفتر ستاد انتخاباتی حزب دموکرات) مجبور به استعفا از سمت خود شد. دلیل استعفای او هم نوارهایِ صوتیِ مکالمات او با کارکنانش در کاخ سفید بود که حاکی از دستور او برای انجام این تحرکات غیرقانونی بودند. البته ضبط کننده این مکالمات خود او بودند، اما نکته اینجا است چیزی که او را به استعفا کشاند، همین چند نوار صوتی بودند که به دست مخالفان و استیضاح کنندگانش رسیده بودند. آیا رسواییِ مکالمات مهدی هاشمی و نیک آهنگ کوثر، رفسنجانی را به استعفا از سمتش در مجمع تشخیص مصلحت و حذف سیاسی خواهد کشاند؟ جای این سئوال وجود دارد که به راستی رفسنجانی، رئیسِ مجمع تشخیصِ مصلحت کدام نظام است و مصلحت کدام نطام را می خواهد تشخیص بدهد؟ نظامی که در مکالمات خانوادگی او، جای کوچکترین احترامی برای رهبر و رأس آن وجود ندارد؟

سئوالات دیگری هم وجود دارد: مثلا اینکه اگر مشابه این فایل صوتی، منتسب به یکی از اطرافیان احمدی نژاد یا مشایی بود، تا به حال سایتها و مطبوعاتی که در مورد آن سکوت کرده اند یا به ماله کشی آن پرداخته اند، چه غوغایی پیرامون آن راه انداخته بودند؟ البته می توان این دوستان را درک کرد. وقتی این فایل صوتی، دوگانه «رفسنجانی – احمدی نژاد» را تایید می کند، دوگانه ای که این دوستان سعی کرده بودند در یکی دو سال اخیر، آن را ساختگی و غیر اصیل و حربه تبلیغاتیِ احمدی نژاد جا بزنند، طبیعی است که مانور دادن روی آن، خیلی به صلاح نباشد! آدم که با دست خودش، بافته های خودش را پنبه نمی کند.

لینک مرتبط:
اعترافات جدید نیک آهنگ کوثر در مورد فعالیتهای مهدی هاشمی در یک مصاحبه ویدئویی

تکمیلی: شرکت در جلسات پنجشنبه ها و لینک دادن به این سایت را فراموش نکنید!

بلا و دردی بزرگ برای جامعه اسلامی از نظر رهبری در سخنرانی سال ۱۳۶۳ ایشان

 «من روی شجاعت برای حاکم اسلامی، می خواهم یک تکیه بخصوص بکنم. اگر این شجاعت در زمامداران جامعه اسلامی وجود نداشته باشد، یقینا جامعه اسلامی به سیر قهقرایی خواهد رفت، انقلاب به هدفهای خود نخواهد رسید، اسلام در جامعه پیاده نخواهد شد. اگر ما بخواهیم اسلام را پیاده کنیم، باید زمامداران شجاع و گستاخ، که در میدان های خطر و در رویارویی با مشکلات از هیچ چیز جز فرمان خدا نمی هراسند، یک چنین زمامدارانی باید داشته باشیم و انتخاب بکنیم. البته شجاعت انواع و اقسامی دارد.
اولین شجاعت، شجاعت در مقابله با نفس خودِ انسان است…
یک شجاعت، شجاعت در مقابل دشمن هاست…
… در مقابلِ دوستان هم حاکم اسلامی باید شجاعت داشته باشد. اولا دوستانِ متوقع، آنهایی که انتظار دارند حاکم به نفع آنها، بر خلاف مصلحت، یک کاری انجام بدهد. یک وقت یک کاری بر طبق مصلحت است، البته حاکم باید آن کار را از روی احساس وظیفه انجام بدهد. اما کاری مصلحت نیست، دوستان می خواهند، زمامداران جامعه اسلامی باید در مقابل آن بایستند. ثانیا شجاعت در مقابل جَوسازی ها، در مقابل نیروهای فشار، در مقابل اهرم های فشار آوردن روی مسئولان و زمامداران، برای پیش بردن کارهای مختلف. در جامعه اسلامی، یکی از بزرگ ترین بلاها این است که زمامداران دچار رودربایستی بشوند، بر خلاف آنچه که مصلحت تشخیص می دهند؛ چون یک عده از مردم، یک جمع از افراد جامعه، یک چیزی را می خواهند و هیاهو راه می اندازند و تبلیغات می کنند و فشار می آورند و جَوسازی می کنند؛ زمامدار بر خلاف عقیده خودش، بر خلاف آنچه که تشخیص شرعی و الهی اوست، عمل بکند. این از بزرگترین دردها در جامعه است. ما آن شجاعت اولی را داریم، اما این شجاعت دومی را هم باید به دست بیاوریم. امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام می فرماید: «لاتستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله» یعنی در راه درست، در راه حق، به سمت هدفهای صحیح، به سمت تصمیم های درست در جامعه، مبادا دچار وحشت بشوید، چون کم هستید، چون تنها هستید.»
(حضرت آیت الله خامنه ای، خطبه های نماز جمعه مورخ ۹ آذر ۱۳۶۳، به نقل از کتاب «ولایت و حکومت»، گردآوری و تنظیم: مرکز صهبا، ناشر: موسسه ایمان جهادی، صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵)

پی نوشت: در کتاب تازه انتشار یافته ای که جملات بالا را از آن نقل کردم و قبلا هم چند بار از آن نقل کرده ام بیانات جالب توجهی از رهبر عزیز انقلاب وجود دارد که ان شاءالله باز هم از آن نقل خواهم کرد.
مطلب تکمیلی: از پیوندهای روزانه ستون سمت چپ وبلاگ، غافل نشوید. چیزهای خوبی توشون پیدا میشه!

این جملات را تراکت کنید و ببرید خدمت جناب منصور ارضی

۱ – «قدر مقام معظم رهبری و عشق به امام را بدانید و با بقیه که سر کار آمدن کاری نداشته باشید. قدر آقا را بدانید، بیانات آقا رو تراکت کنید و پخش کنید پیامک بزنید؛ بیانات آقا را پخش کنید که فتنه جدیدی در راه است و مواظب باشید به چه کنم چه کنم نیفتید.
هیئتی حرف خودش را می زند و تا آخر پایش می ایستد! ما این یهودی امت را کافر می دونیم! بدونید تازه داره فسادشون درمیاد!
من به وکیل هم مدارک قانونیش را دادم که حتی اگر کسی سهوا به انبیا توهین کنه شش ماه حبس داره چه برسه به…» (منصور ارضی، مراسم روز عرفه، ۴ آبان ۱۳۹۱)

۲- اسفدیار رحیم مشایی: «حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است… امام زمان (عج) موفق می شود به توسعه عدالت در دنیا» (۲۰ دی ۱۳۸۸)

۳- قرآن کریم یکی از خصلتهای قوم یهود را تحریفگری معرفی کرده است. شهید مطهری هم از یهودیان با عنوان قهرمانان تحریفگری در تاریخ یاد می کند. نوعی از تحریفگری، نقل سخنان یک فرد به صورت تقطیع شده و یا با حذف بخشی از آنها است.

کسانی بودند که از جملات نقل شده از اسفندیار رحیم مشایی در بند قبلی، فقط این قسمت را نقل کردند: «حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند» و حداکثر این قسمت را: «چرا که عدالت را ایجاد نکرده است.» اما باقی حرف او را که گفت «امام زمان (عج) موفق می شود به توسعه عدالت در دنیا.» برای امثال منصور ارضی نقل نکردند. اگر هم نقل کردند، نگفتند کدام فقیه و مرجع عالیقدری، بارها مشابه همین جملات را گفته بود و اتفاقا از سوی علمای اسلام آمریکایی در برخی کشورهای عربی، تکفیر هم شده بود. بنابراین جا دارد بگوییم جناب منصور ارضی! این شما بودید که باید مراقب یهودی صفتهایِ تحریفگری که کوکتان می کنند می بودید که نبودید.

۴- قبلا در مطلبی با عنوان «با منطق حضرات تکفیری، امام خمینی بارها به انبیاء توهین کرده است» جملاتی را از امام راحل نقل کردم که روح حاکم بر آنها، شباهت عجیبی به جملات نقل شده از مشایی که منجر به تکفیر او شده است دارد. مثل این جمله: «هر یک از انبیا که آمدند، براى اجراى عدالت آمدند لکن موفق نشدند. آن کسى که موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد … مهدی موعود(عج) است.» (صحیفه امام، ج۱۲، صفحه ۴۸۰ و ۴۸۱، مورخ ۷ تیر ۱۳۵۹)

خوشبختانه این مطلب، به حدی که برخی تحریک کنندگانِ منصور ارضی از آن باخبر شوند در اینترنت پخش شد، اما اینطور که از سخنرانی منصور ارضی در روز عرفه اخیر برمی آید، این جملات هنوز به گوش ایشان نرسیده است. از طرف دیگر با جملاتی از ایشان در روز عرفه که در صدر مقاله نقل شد روبه روییم. از این رو از بچه مسلمانهایی که در اطراف ایشان هستند و احیانا خواننده این مطلب هستند درخواست می کنم دلشان برای حاج منصور بسوزد، توطئه یهودی صفتهای تحریف گر را در حق او خنثی کنند و اجازه ندهند که ایشان دنیا و آخرتش را بیش از این خراب کند. جا دارد این دوستان، به جز جملات نقل شده از امام خمینی در مطلب قبلی بنده، این جملات را هم از حضرت آیت الله خامنه ای به رؤیت منصور ارضی برسانند. بنا به فرمایش خود حاج منصور، چه خوب است که اصلا این جملات تراکت شود و در هیئت ایشان توزیع شود:

«اجمال مساله حضرت مهدی علیه الصلاه و السلام در اسلام این است که … در پایان دوره جهان، دوره ای وجود خواهد داشت که در آن، یک حکومت الهی کامل و جامع، با سیطره بر شرق و غرب، به عنوان حکومت مهدی تشکیل خواهد شد و در این دوران، احکام اسلامی به طور کامل و جامع اجرا خواهد شد؛ و این بدان معناست که تا قبل از دوران حضرت مهدی علیه الصلاه و السلام، اسلام به صورت کامل و جامع، در سطح جهان پیاده نشده است… بدین معنا که مقصود و هدف اصلی پیغمبر اسلام و همه نبوت ها، که بازسازی عالم و بازسازی انسان و رفع ظلم و رفع کفر و مقابله با نفاق و غلبه جنود رحمان بر جنود شیطان است، جز در زمان آن حکومت تحقق پیدا نخواهد کرد و تحقق پیدا نکرده است. و این همان مطلبی است که امام بزرگوار ما، که گذشته از جنبه شخصیت سیاسیِ جهانی، یک متفکر و حکیم برجسته اسلامی هستند، تاکنون چند مرتبه تکرار کرده اند و در گوشه و کنار، در بعضی کشورهای اسلامی، ایادی دست نشانده حکومت ها روی این مساله جنجال کردند که چرا شما می گویید که هدف از بعثت خاتم الانبیا تاکنون محقق نشده؟ و حقیقت این است که این هدف محقق نشده. اگر محقق شده بود، امروز در دنیا نباید ظلم و تبعیض و کفر و فساد و جهل و این همه نا به سامانی وجود می داشت. چون هدف پیغمبر به صریح آیه قرآن، «لیظهره علی الدین کله»، این است که آیین نبوی و الهی بر همه جوامع و بر همه برنامه ها و آیین های دیگر غلبه پیدا کند و ما به وضوح می بینیم که این کار نشده.»
(حضرت آیت الله خامنه ای، خطبه های نماز جمعه مورخ ۱۳۶۶/۱/۲۱، به نقل از «ولایت و حکومت»، صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰، انتشارات موسسه ایمان جهادی)

۵- و در پایان جا دارد از جناب ارضی سئوال شود: حاجی! نظرتان در مورد درج کاریکاتور حضرت یوسف(ع) در نشریه وابسته به موسسه کیهان چیست؟

***

لینک مرتبط:
کلیپ صوتی امام خمینی و مدیریت انبیاء

برای آنها که رئیس جمهور را کیسه بوکس فرض کرده اند + هفت مطلب تکمیلی

فایل صوتی شنیدنی از حضرت آیت الله خامنه ای و نظر امام خمینی(ره) در مورد نقش نظارتی رئیس جمهوری بر سایر قوا

توضیح لازم:

مطلب زیر را قبل از انتشار نامه جدید آیت الله «صادق لاریجانی» نوشته بودم، اما در انتشار آن تردید داشتم. با مطالعه نامه جدید ایشان، تردید بنده از بین رفت. خوشبختانه، محتوای نامه جدید ایشان، نه تنها تغییری در محتوای مطلب بنده ایجاب نمی کند بلکه مناسبت آن را بیشتر می کند. البته پس از خواندن نامه جدید آقای لاریجانی، در حد دو سه سطر، به مطلب اضافه کردم.

توصیف وضعیت:

آبان ۱۳۵۹ است. ایران در وضعیت جنگی است. صدها کیلومتر از مرزهای غربی کشور، بیش از یک ماه است که در معرض هجوم سهمگین نیروهای بعثی عراق به پشتیبانی شرق و غرب هستند و شهرهای بزرگ کشور در معرض بمبارانهای هوایی دشمنند. علاوه بر این، نیروهای نظامی کشور، درگیرِ جنگ داخلی و برخورد با تجزیه طلبان «کومله» و «حزب دموکرات کردستان» در مناطق کردنشین هستند و از این رو کشور بیشتر از هر زمانی، احتیاج به آرامش و رو نکردن اختلافات و دعواهای سیاسی دارد.

دورانی است که نماز جمعه تهران، به عنوان تریبون رسمی نظام جمهوری اسلامی تلقی می شود و از این رو خواندن خطبه عربی برای مخاطبان جهان اسلام نیز در آن امری معمول است. هر هفته جمعه ها، نه تنها دانشگاه تهران، که خیابانهای اطراف آن مملو از جمعیت می شود.

امام خمینی(ره) مسئولان کشور را به آرامش و صبوری در برابر یکدیگر امر کرده اند. در سرمقاله روزنامه «انقلاب اسلامی» به مدیر مسئولی «ابوالحسن بنی صدر»، بدون ذکر نام، دقت کنید! بدون ذکر نام از لزوم محاکمه آیت الله خامنه ای که در آن زمان نه رئیس جمهوری کشور که نماینده امام در شورای عالی دفاع و امام جمعه تهران هستند سخن رفته است. واکنش به حقِ آیت الله خامنه ای را به این مقاله که به طور حتم با سبک و سنگین کردن و ملاحظه تمام شرایطی بوده است که گفتم، در اولین نماز جمعه بعد از آن بشنوید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

(در صورتی که نمی توانید پلی کنید، فایل صوتی را از اینجا دانلود کنید. ضمنا اصرار دارم خواندن متن این بیانات، جای شنیدن آن را نگیرد چون از حس آن به شدت کاسته می شود، اگر نگوییم به صفر می رسد. از این رو متن پیاده شده سخنرانی را در اینجا نیاوردم. با این حال اگر هر کدام از خوانندگان به دلیلی نتوانستند فایل صوتی را گوش دهند، می توانند متن آن را در اینجا بخوانند.)

به امروز می آییم. حالا داشته باشید یکی از صدها نمونه لینک و مطلب و خبر مشابه با آن ماجرا را که اگر همه شان را بخواهم نقل کنم، مثنوی صد من کاغذ می شود و توانایی و وقتش را هم ندارم:

سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی (ارگان غیررسمی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام)، ۸ مهر ۱۳۹۱: «رئیس جمهور باید محاکمه شود!»

آیا احتیاج به توضیح بیشتری هست؟

***

و اما آنها که بعد از نامه اخیر «رئیس» جمهوری اسلامی ایران به رییس قوه قضائیه، او را به شکستن دستور رهبر عزیز انقلاب در مورد وحدت بین سران قوا و علنی نکردن اختلافات متهم می کنند چه برداشتی از مفهومِ وحدت و منویات رهبری دارند؟

اولا نوشتن این نامه، انجام وظیفه عادی و قانونی و شرعی رئیس جمهور است و انجام وظیفه نمی تواند به اختلاف و دعوا تعبیر شود. بالاخره منِ رای دهنده به احمدی نژاد و تاریخ باید بتوانیم قضاوت درستی راجع به احمدی نژاد داشته باشیم که این وظیفه اش را انجام می داده است یا خیر؟ حضرت امام خمینی(ره) در زمانی که تازه قانون اساسی، اختیارات کمتری هم برای رئیس جمهور، نسبت به قانون اساسی فعلی قائل بود، خطاب به شهید رجایی در حکم تنفیذ ریاست جمهوری ایشان، با این عبارت بر نقش نظارتی رئیس جمهوری بر سایر قوا، صحه گذاشته اند: «امیدوارم آقای رجایی … در نظارت بر قوای ثلاثه، طرف حق را در نظر گیرند.» (صحیفه امام، جلد ۱۵، ۱۱ مرداد ۱۳۶۰)

{تکمیلی، مورخ ۴ آبان ۱۳۹۱: ممکن است گفته شود این نظر امام خمینی، بر مبنای قانون اساسی سال ۱۳۵۸ و قبل از بازنگری و تغییرات در قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ است. در جواب این شبهه باید گفت آن عباراتی در اصل ۱۱۳ و اصل ۱۲۱ که باعث شده اند احمدی نژاد بر اساس آنها، حق نظارت خود را بر سایر قوا قائل باشد، هیچ تغییری نسبت به سال ۵۸ نکرده اند. عبارت «مسئولیت اجرای قانون اساسی» در اصل ۱۱۳ و عبارت «سوگند یاد می کنم … پاسدار قانون اساسی کشور باشم و … از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است، حمایت کنم.» در اصل ۱۲۱، هم در قانون ۱۳۵۸ هست و هم در قانون ۱۳۶۸، پس تغییری در این زمینه ایجاد نشده است که بخواهیم نظر امام را برای امروز منسوخ بدانیم.

تکمیلی، مورخ ۶ آبان ۱۳۹۱: نکته دیگر اینکه دکتر احمدی نژاد در نامه اش به جناب لاریجانی، برای حق بازدیدش از زندانها به دو اصل از قانون اساسی، یعنی اصل ۱۱۳ و اصل ۱۲۱ استناد کرده است که از این دو، اتفاقا اصل ۱۲۱ بیشتر با موضوع حق بازدید رئیس جمهوری از زندانها تناسب دارد. اما در جوابیه جناب لاریجانی به ایشان، صرفا به اصل ۱۱۳ پرداخته شده و در مورد اصل ۱۲۱ سکوت شده است.}

حضرت آیت الله خامنه ای هم در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۷۶، پس از تشکیل «هیئت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی» توسط «سید محمد خاتمی»، رئیس جمهوی وقت، در دیدار با اعضای این هیئت، با اشاره به نظر کاملا مثبتشان در مورد تشکیل آن تصریح کردند: «با توجه به وظایف مصوبه ریاست جمهوری در قانون اساسی، انجام این مسئولیت خطیر (نظارت بر اجرای قانون اساسی) از هیچ شخصیتی جز مقام ریاست جمهوری بر نمی آید.» (منبع)

متن اخطاریه قانون اساسی احمدی نژاد، لااقل این فایده را داشت که به تاریخ سیاسی کشور نشان داد احمدی نژادی که با شعار آرمانگرایی و عدالتخواهی شروع کرد، تو زرد و مسامحه کار تمام نکرد و فی المثل از ابتدای دوره ریاستِ رئیس فعلی قوه قضائیه، وظیفه اش را در قبال ایشان انجام می داده است. مسئولیت در قبال تاریخ هم مهم است چون آیندگانی هستند که بخواهند بر اساس درس گرفتن از گذشتگان، برای خودشان خط مشی تعریف کنند. آرمانگرایی که ایستاده بمیرد، بیشتر به درد آرمانگرایانِ آینده تاریخ می خورد تا آرمانگرایی که افتاده به ورطه ذلت و مصلحت اندیشی و مسامحه کاری جلوه کند.

ثانیا نامه آقای لاریجانی، فقط در ظاهر «خیلی محرمانه» بوده است وگرنه، دقت در مفاد بیانات دادستان کل کشور، جناب «محسنی اژه ای» در روز قبل از نامه احمدی نژاد (که به لحاظ تعیین تکلیف کردنِ زیر دستِ رئیس یک قوه، برای رئیس جمهور کشور و تحقیرآمیز بودن چنین برخوردی، بازتاب گسترده ای هم داشت) از یک سو و جواب رئیس جمهوری به نامه آقای صادق لاریجانی از سویی دیگر، نشان می دهد که بیانات علنی جناب دادستان، عینا رونوشتی از نامه «خیلی محرمانه» رئیسشان بوده است. امتحانش ساده است؛ به جای عبارتهای «آیت الله صادق لاریجانی» و «رئیس قوه قضائیه» در نامه احمدی نژاد، بگذارید «حجت الاسلام محسنی اژه ای» و «دادستان کل کشور» و ببینید آیا لازم هست ذره ای تغییر در متن نامه داده شود یا خیر. پس تیر اول را در این ماجرا، قوه قضائیه انداخته است و این ژست حق به جانب که ما نامه «خیلی محرمانه» دادیم و رئیس جمهوری، نامردی کرد و علنی جوابمان را داد، ژست ناچسبی است.

ثالثا آیا وقتی رهبر حکیم انقلاب از لزوم وحدت می گویند، منظورشان این نیست که شرایط و لوازم و مبانی وحدت باید فراهم باشد؟ آیا وقتی ایشان از لزوم وحدت و آرامش سخن می گویند، منظورشان این است که به یک طرف باید مدام ظلم بشود و او اصلا دم بر نیاورد یا منظورشان این است که اساسا نباید به کسی ظلم شود؟ آیا وحدت به این معنی است که حیثیتِ رئیس جمهوری کشور در صدها تریبون از مجلس شورای اسلامی و نماز جمعه ها و دوره های بصیرت افزاییِ فلان نهاد بگیر تا صدا و سیما و روزنامه ها و سایتها لکه دار شود، برنامه ها و طرحهای او در مجلس، هفت سال پیاپی با مشکل مواجه شوند، سئوالهای پیاپی نمایندگان مجلس از وزرایش، امانشان را بریده باشد، به روزنامه تحت مدیریتش (ایران) از سوی نهادی حکومتی، حمله فیزیکی شود، سایتها و وبلاگهای حامی اش، مدام فیلتر شوند، برخی یارانش انفرادیهای بدون محاکمه بکشند، برایشان پرونده سازی شود، کاندیداهای طرفدارش در انتخابات مجلس رد صلاحیت شوند و… و… و… و او جیکش در نیاید؟ آیا این به معنی وحدت است؟

چرا بعضیها چشمشان را به صدها «هایِ» بلند بسته اند و تا یک «هوی» در جواب آن همه «های» گفته می شود، گوینده اش را وحدت شکن خطاب می کنند؟ اساسا وحدتی که از کتک خوردن مدام یک طرف و سکوت مداوم همو حاصل شده باشد، جز تصنع و دکور و نمایش و ماندن استخوان لای زخم چه وصف دیگری می تواند داشته باشد؟ و آیا می توان به پایدار بودن این وحدت و بحران زا نبودنش امیدوار بود و برایش ارزشی قائل بود؟

به طور حتم، آن وحدت و آرامشی، وحدت و آرامش است و مورد نظر رهبری است که از همدلی، ظلم نکردن، قدرشناسی، رسیدن حق به حقدار و عدالت برخاسته باشد؛ وحدت ریشه ای، نه وحدت دکوری. آیا مایی که به حکمت و عدالت رهبری ایمان داریم، می توانیم ادعا کنیم وقتی ایشان از لزوم وحدت و آرامش سخن می گویند، منظورشان این نیست که شرایط و زمینه های آن باید فراهم شود؟ آیا مخاطب دعوت به وحدت ایشان، آنها هستند که به شیوه های مختلف و بارها می گویند «های» یا آنکه گهگاه در جوابشان «هوی» می گوید؟ اگر ریختن آت و آشغالها و خاکروبه های منزل، زیر تختخوابها، نشانه نظافت یک منزل باشد، چنین وحدتی هم وحدت است. اگر بستن و قفل کردنِ در اتاقی که در آن یکی از اهالی خانه را دارند با دهان بسته و بدون سر و صدا می کُشند، جلوی مهمانها نشان دهنده آرامش آن خانه است، چنین آرامشی هم آرامش است. گیرم که توانستیم خودمان و دیگران را گول بزنیم ولی آیا واقعا خدا و امام زمان و نایبش، به ادامه این وضع به اسم حفظ وحدت و آرامش، راضی هستند؟

آخر چرا عملکرد برخی مدعیان ولایتمداری باید کار را به جایی برساند که سایت سعودی و وهابی العربیه، همین چند هفته پیش، بتواند در مقاله ای توهین آمیز به رهبری و رئیس جمهوری، اینطور تحلیل بزند که احمدی نژاد دارد به پای منافع سیاست بازانه جمهوری اسلامی، ذبح اسلامی می شود؟

و دست آخر اینکه، دوستان! برادران! عزیزان! انصافتان کجا رفته؟ به والله احمدی نژاد هم انسان است! از فولاد ساخته نشده است. مگر چهره تکیده و چشمان خسته و بی خوابش را ندیده اید؟ (گرچه از دور و از روی عکس و فیلم هم می توان تا حدی متوجهش شد ولی من همان یکی دو باری که او را از نزدیک دیده ام، بدجور جا خورده ام. خیلی از شما که بارها او را از نزدیک دیده اید و می بینید.) قبلا هم گفته ام و ناچارم باز تکرار کنم؛ به قول عزیزی، آنچه را برخی با احمدی نژاد کردند و می کنند، روا نیست که در حق یک حیوان بارکش انجام داد. شما خوش نشینان و همیشه متوقعان و طلبکارانی که بیانیه های آن چنانی صادر می کنید و در سایتهایتان می زنید واقعا چه تصوری از ظرفیت و قدرت صبر و تحملِ یک انسان دارید؟ در این یکی دو سال، اگر سنگ و کلوخ و زخمی به او نزده اید، کی برای دفاع و حمایت از او، تمام قد و با سوز و گداز به میدان آمدید که حالا هم از او توقع سکوت دارید؟ به والله اشتباه گرفته اید! احمدی نژاد انسان است و رئیس جمهور هم «رئیس» جمهوری اسلامی است، اما انگار او را با کیسه بوکس اشتباه گرفته اید. عجبا که کارد به استخوان طرف رسیده است و از او توقع سکوت دارید.

توصیه می کنم، یکبار دیگر و بلکه بارها و بارها، فایل صوتی بالا را گوش دهید و شرایطی را که این سخنان در آن ایراد شده اند در ذهنتان مرور کنید، تا قضاوت دیگری درباره برخی مواضع امروز رئیس جمهوری داشته باشید.

مطالب و لینکهای تکمیلی و مرتبط:

۱- احمدی نژاد در نشست حامیان: به مقام معظم رهبری گفتم به خاطر گل روی شما همه این حرفها را تحمل می کنیم

۲- خلاصه نامه جدید آیت الله لاریجانی به رئیس جمهوری: در دوره ریاست من به قوه قضائیه، هیئتهای خارجی هم از زندانهای ایران بازدید کرده اند ولی فعلا بازدید شما را که رئیس جمهور کشور هستید به صلاح نمی دانم.

۳- وبلاگ احمدی نژادی «ضمیر خودآگاه» هم یک روز پس از نوشتن مطلبی مفصل در ضرورت بازدید رئیس جمهوری از اوین فیلتر شد. منتظریم ببینیم با سایت «عماریون» که دیروز چنین مطلب هتاکانه و تهدید آمیزی را علیه رئیس جمهوری منتشر کرده است و البته در آن، آیت الله لاریجانی، «سروری برای مومنین» وصف شده اند، چه برخوردی می شود.

۴- وبلاگ احمدی نژادی «دوستدار امام خمینی و انقلاب اسلامی» هم فیلتر شد. آخرین مطلب این وبلاگ هم به موضوع بازدید احمدی نژاد از اوین پرداخته بود.

۵- مورخ ۴ آبان ۱۳۹۱: وبلاگ «یاران احمدی نژاد» (آدم زمینی) هم مسدود شد.

۶- یکی از دوستان یادآوری کردند که روز ۶ آبان، سالروز تولد احمدی نژاد عزیز و مظلوم است و پیشنهاد کردند بچه های احمدی نژادی در وبلاگهایشان هر کدام از زاویه دید خودشان، مطلبی به این مناسبت بگذارند. به نظرم پیشنهاد خوبی است و به نوبه خودم ان شاءالله این مناسبت را گرامی خواهم داشت. باقی دوستان را هم به استقبال از پیشنهاد این دوست دعوت می کنم.

۷- مورخ ۵ آبان ۱۳۹۱: وبلاگ احمدی نژادی «دولت محمود» هم فیلتر شد. سایت هتاک «عماریون» همچنان به کار خود ادامه می دهد. واقعا اگر مشکل این وبلاگهای فیلتر شده، توهین به مسئولان است، چرا سایتهایی که توهین هایی شدیدتر به مقامی بالاتر از مسئولان مورد نظر می کنند، فیلتر نمی شوند؟ ضمنا از آنجا که سعیم پایبندی به آیه بالای وبلاگ است، توصیه ام به دوستانی همچون مدیر این وبلاگ، این است که از به کار بردن تشبیهاتی همچون «شریح قاضی» و … در مورد مسئولان قانونی کشور، خودداری کنند که هم رعایت اخلاق و تقوا و قانون شده باشد، هم بهانه دست فیلتر کنندگان نداده باشند و هم جایی برای دفاع از خودشان بگذارند. به هر حال باید یک فرقی بین ما و منصور ارضی ها باشد دیگر.

اشد مجازات برای وبلاگنویس احمدی نژادی و آزمون ولایت پذیری قوه قضاییه (ویرایش دوم)

ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی می گوید:

«هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم خواهد شد.»

بر این اساس، یک سال حبس، اشد مجازات برای کسی است که از نظر قاضی، مرتکب جرم «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» شده باشد و امروز «احمد شریعت»، دانشجویِ جوانِ وبلاگنویسِ احمدی نژادی که مروری گذرا بر وبلاگش، علاقه اش به ارزشهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و  ولایت فقیه را نشان می دهد، بدون اینکه سوء سابقه هم داشته باشد، به اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» به یک سال حبس قطعی (غیرقابل تبدیل به جزای نقدی)، یعنی اشد مجازات، محکوم شد. از آنجا که این مجازات قابل تجدید نظر است، آیا دستگاه قضایی پس از اعتراض شریعت به این حکم نشان خواهد داد که شنونده این جملات از رهبری هست یا خیر:

«یکى از دوستان، اعتراضهاى صریحى کردند. خصوصیت دانشجو هم همین است. به اشخاص و دستگاه‌ها اعتراضهائى کردند – حالا آن اعتراضها ممکن است وارد باشد، ممکن است وارد نباشد؛ من روى آن نمیخواهم قضاوت بکنم – اصل اینکه دانشجو حرفش را روشن و صریح و آشکار بزند و دچار سیاسى‌کارى نشود، چیز مطلوبى است. بدترین اشکال و اشکال وارد بر محیط دانشجوئى این است که دانشجو دچار محافظه‌کارى شود و حرفش را با ملاحظه‌ى موقع و مصلحت خیالى بیان کند؛ نه، دانشجو باید حرفش را صریح بزند. البته در کنار این صراحتِ در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشته باشد و در کنار او، سرعت در پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاکیزه‌دل، با یک آدم سیاسى‌کار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به نظر من یکى از بهترین شاخصه‌هاى دانشجوئى است.» (آیت الله خامنه ای، ۷ مهر ۱۳۸۷)

«این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.» (آیت الله خامنه ای، ۱ فروردین ۱۳۹۱)

«در مجموعه‌ى قوه‌ى قضائیه کارى کنید که مجازات زندان به حداقل برسد؛ این احتیاج دارد به تدبیر. البته تدابیرى اتخاذ شده؛ بعضى درست، بعضى نادرست ـ که نمیخواهیم وارد جزئیات و مسائلش بشویم ـ  لیکن مجموعا زندان یک پدیده‌ى نامطلوب است؛ مشکلات زندان، تبعات زندان، تبعاتى که براى خود زندانى پیش مى‌آید، تبعاتى که براى خانواده‌ها پیش مى‌آید، تبعاتى که براى محیط کار پیش مى‌آید. بنابراین سیاست قوه‌ى قضائیه را این قرار بدهید و دنبال کنید؛ فکر کنید، راه پیدا کنید، علاج‌جویانه؛ یکى باید این باشد که مسئله‌ى زندان حل شود؛ هم از جهت اینکه جنبه‌ى مجازاتىِ زندان تبدیل نشود به یک شى‌ء دیگر؛ دوم اینکه هرچه ممکن است، مجازات زندان کاهش پیدا کند و تبدیل بشود به مجازاتهاى دیگر، تا تبعات زندان دامنگیر جامعه نشود.» (آیت الله خامنه ای، ۷ تیر ۱۳۹۱)

«از جمله مطالبى که گفته شد، مسئله‌ى سایتها و وبلاگها و برخوردى است که در محیط دانشجوئى با اینها میشود. من اتفاقاً اخیراً یک گزارشى در این زمینه خواستم و دریافت هم کردم. البته قوه‌ى قضائیه قاعدتاً استدلالهائى دارد؛ که اگر چنانچه بیایند در جلسات جوانها و دانشجوها شرکت کنند و بشنوند و بگویند، احتمالاً بعضى از سؤالها پاسخ داده خواهد شد؛ لیکن من هم عقیده‌ام همین است که در قبال اظهارنظرِ احیاناً قدرى تند یک جوان دانشجو خیلى نباید حساسیت وجود داشته باشد. فرق است بین آن کسى که با نظام مخالف است، با نظام معارض است، قصد دشمنى دارد، قصد عناد دارد، با آن کسى که نه، از روى احساسات یک مطلبى را بیان میکند؛ ولو ممکن است آن مطلب درست نباشد، یا آن نحوه‌ى بیان کردن را هم من نپسندم – که حالا اگر ان‌شاءاللّه وقت شد، مطالبى در این زمینه‌ها عرض خواهم کرد – ولى برخورد با این جوانها، به نظر ما هم همین است؛ نباید خیلى برخورد خشن و تند و آنجورى باشد.» (آیت الله خامنه ای، ۱۶ مرداد ۱۳۹۱)

امید است که دستگاه قضا در مرحله تجدید نظر و صدور حکم نهایی، نشان دهد که شنونده بیانات رهبری است. در شرایطی که «فائزه هاشمی» با وجود حضور علنی و چند باره در اغتشاشاتِ براندازانه و توهین به رهبری، تنها به شش ماه حبس محکوم شده است و «رضا گلپور» با آن حجم از افترازنیهای شنیع و شرم آور به یاران رئیس جمهور، تنها به سه ماه حبس محکوم شده است و تشبیه کننده رهبری به «محمدرضا پهلوی» در روزنامه پرسابقه کشور، هنوز مجازات نشده است و آنها که رئیس جمهور را در تریبونهای پر شنونده و پر خواننده، «دیکتاتور»، «شیطان انقلابی نما»، «کاباره دار» و مجری «سیاستهای رابین هودی» و … خوانده اند از حاشیه امن برخوردارند و با مدیران سایتهای پربیننده ای که در قالب کامنتِ خوانندگان، زشت ترین توهین ها و تمسخرها علیه رئیس جمهوری را منتشر می کنند، برخورد قاطعی صورت نمی گیرد، روا نیست که احمد شریعت حتی به یک روز حبس محکوم شود. چه رسد به اینکه این یک سال حبس در حکم اولیه او، مصداق به مرگ گرفتن و به تب راضی شدن در حکم نهایی باشد.

و دست آخر اینکه چه زیبا نوشته است احمد شریعت که: «آقای دکتر! یکسال هم فدای یک لبخند شما!»

لینکهای مرتبط:
ادعای اولویت مسائل اقتصادی و برخورد چکشی با حامیان دولت
شریعت در قلب ما است

مخالفت رهبری با طرح توقف دولت احمدی نژاد و گوشهای ناشنوا + مطلب تکمیلی

در روزهای گذشته، در مورد سخنرانی های اخیر رهبری در سفر به خراسان شمالی دو مقاله خواندم که در هر دوی آنها با استناد به سخنانی از ایشان در طول این سفر، مخالفتشان با پروژه دولت ناتمام تبیین شده بود. در هر دو مقاله مذکور، جملاتی از رهبری که به نظر بنده صریح تر از سایر سخنرانی های ایشان، مخالفتشان با توقف دولت دهم را نشان می دهد مغفول مانده بود. جالب اینجا است آنها که در سال ۱۳۸۸، سر قضیه معاون اولی مشایی در سایتهایشان برای احمدی نژاد، کنتورِ روزشمارِ ولایتمداری گذاشته بودند و این روزها میداندارِ پروژه ناتمام گذاشتن دولت دهم شده اند، خودشان را در برابر این سخنان به ناشنوایی زده اند و تغییری در رویه شان دیده نمی شود. برای شناختن بیشتر این حضراتِ مدعی ولایتمداری، مناسب دیدم که آن جملاتِ مغفول مانده را در اینجا نقل کنم:

«زیربناهائى که ما در آنها برجسته و ممتاز هستیم، در درجه‌ اول عبارت است از ثبات سیاسى کشور. دولتهاى گوناگونى سر کار آمدند، با وجود اختلاف نظرها و سلائق سیاسى، لیکن ثبات کشور از اول انقلاب تا امروز استمرار داشته است و کشور به سمت هدفها حرکت کرده است. منازعات و درگیرى‌هاى خطى و جناحى و سیاسى نتوانسته است ثبات سیاسى کشور را از بین ببرد؛ این مهمترین زیربناست.» (حضرت آیت الله خامنه ای، ۱۹ مهر ۱۳۹۱، در اجتماع مردم بجنورد)

لینک های مرتبط:
سفر تمام شد؛ سرافکندگی ماند برای این سه نفر (شبکه ایران)
تدبیر رهبر معظم انقلاب درباره دولت / ادامه یا توقف دولت احمدی نژاد؟ (رجانیوز)

مطلب تکمیلی، مورخ ۳۰ مهر ۱۳۹۱: حکم اولیه احمد شریعت، وبلاگنویس احمدی نژادی و مدیر وبلاگ «ندایی از درون»، امروز به او ابلاغ شد. بر اساس این حکم، او به اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران»(!) به یک سال حبس قطعی (غیرقابل تبدیل به جزای نقدی) محکوم شده است که اشد مجازات برای این اتهام است. شریعت، ۲۰ روز مهلت دارد تا تجدید نظر در این حکم را درخواست کند. (لینک مرتبط از شبکه ایران)

پی نوشت: قرار گذاشته بودم هر چند وقت یکبار، به این مطلب وبلاگم در پای یادداشتهای جدیدتر، لینک بدهم که بدینوسیله لینک می دهم: آقای صفارهرندی و همفکرانشان لطفا به این سئوال پاسخ بدهند

موضعگیری سایت رهبری علیه اظهارات رفسنجانی

بازنشر یکی از مطالب اخیر وبلاگ عبودیت به بهانه فیلتر شدن این وبلاگ

آرمانشهر: در حالیکه سیاه نمایی ها، شایعه پراکنی ها و هتاکی های سایتهای پربیننده ای همچون الف، شفاف، عصر ایران، جهان نیوز و … علیه رئیس جمهور و دولت ادامه دارد و کسی جلودار این سایتها نیست، فیلترینگِ وبلاگهای کم بیننده احمدی نژادی، کماکان ادامه دارد. جالب اینجا است که این فیلترها، بدونِ تذکر و اطلاع قبلی و بدون تفهیم اتهام (من هنوز نمی دانم آدرس قبلیِ آرمانشهر به چه دلیل فیلتر شد. البته اینگونه فیلتر کردن، فقط مربوط به فیلترینگ وبلاگهای سیاسی و احمدی نژادی نیست و شیوع گسترده ای دارد.) و احتمالا به صورت غیرقانونی صورت می گیرند. آیا کسی خبر دارد که این فیلتر شدنها واقعا بر اساس رای اکثریتِ کمیته ۱۲ نفره تصویب شده در قانون صورت می گیرد یا تابعِ تصمیماتِ سلیقه ای و دلبخواهیِ افرادی غیرمسئول یا خودمسئول پندار در برخی نهادها و در نتیجه غیرقانونی است؟ واقعا اگر کسی از تشکیل مرتب جلسات این کمیته و فیلتر شدن سایتها بر اساس نظر اکثریت اعضای این کمیته خبر دارد، ممنون می شوم که در این مورد اطلاع رسانی کند تا هم دل ما خوش باشد و هم از جاده انصاف خارج نشده باشم. بگذریم.

هنور مدت زیادی از فیلتر شدن وبلاگ احمدی نژادی «مشارق» نگذشته بود که روز گذشته با فیلتر شدن وبلاگ احمدی نژادی «عبودیت» مواجه شدیم. به بهانه همدردی با دوست و برادر طلبه ام «ایلیا عرشیا»، یکی از پستهای اخیرِ وبلاگ عبودیت را که در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۹۱ منتشر شده بود و به نظرم حاوی مطلب قابل توجهی بود، در اینجا بازنشر می کنم:

***

موضعگیری سایت رهبری علیه اظهارات رفسنجانی

این روزها مطالب سایت آقای هاشمی رنگ و بوی خیلی تندتری به خود گرفته است، به طوری که تمام خبرهای اصلی صفحه اول سایت ایشان همگی برعلیه دولت و شخص رئیس جمهور نوشته شده است.

اگر بخواهیم همه گفته های ایشان را بیاوریم قطعا حجم بسیار زیادی خواهد شد! به همین خاطر فقط بخشی از آن را مرور میکنیم. لازم است توجه کرد که تمامی این سخنان تیتر اصلی سایت ایشان در پنجشنبه سیزدهم مهر است.

ایشان گفته است:

“اگر نتوانیم کارایی نظام را در حوزه زندگی و معاش مردم حفظ کنیم و یا اجازه دهیم عده ای آن را مخدوش کنند ،آیا می توانیم مدعی زمینه سازی ظهور باشیم؟ … امام زمان(عج)نمی آیند که مسائل مادی مردم را ندیده بگیرد منافع مردم را در نظر می گیرند و زندگی سعادت مند برای مردم می آورند ایشان برنامه ی زندگی می آورد و مردم هم می فهمند و می پذیرند” “لینک”

که کاملا هدف ایشان از بیان این سخنان واضح است!

در ادامه همین مطلب (که مصاحبه ایشان با نشریه انتظار در باب انحرافات پیرامون ظهور امام زمان (ع) است!) میگویند:

“وقتی که ما «ولایت فقیه» را می گوییم، منظورمان، کسی است که در صورت موافقت مردم و خواست مردم، از سوی امام زمان (عج) مأذون است تا مسئولیت اداره‌ی امور جامعه را بر عهده بگیرد” “لینک”

که بسیار این حرفشان بودار است، ولی از چشم تمامی رسانه ها دور مانده خواسته شده است! (فکرش را بکنید این جمله را اگر مشایی گفته بود چه میشد، نمیدانم چرا مدعیان ولایت هیچ صدایشان درنمی آید)

از این دست بسیار است، مثلا در این مطلب تیتر زده اند: “همه باید صبورانه منتظر باشیم، تمام دلسوزان ناراضی اند، این وضع قابل دوام نیست” و اصلا متن خبر آن هیچ تناسبی با این تیتر نداشت.

یا اینکه در مطلب دیگری با تیتر عجیب “شیاطین انقلابی نما از نگاه هاشمی، منحرفین بی ریشه رسوا میشوند” میگوید:

“از صدر اسلام تاکنون برخی جریان ها با ظاهری دینی و انقلابی در مقاطعی زود گذر موفق شده اند احکام و اعتقادات ناب مذهبی را منحرف کنند ولی چون بی ریشه بوده اند در اهداف خود ناکام مانده و رسوا شده اند”

که تیتر این مطلب رسما احمدی نژاد را شیطانی انسان نما میخواند و با تکرار کلیدواژه “از صدر اسلام تاکنون” در متن خبر، بر انحراف اساسی رئیس جمهور تاکید میکند.

نکته خیلی مهم مانور زیاد ایشان روی مسئله بنی صدر و بازخوانی همه وقایع مربوط به آن به قصد شبیه سازی با شرایط امروز است، ایشان بارها شرایط امروز و رئیس جمهور فعلی را با آن دوران مقایسه کرده و خواستار برخورد با احمدی نژاد به همان شکل برخورد با بنی صدر شده است.

ایشان در جایی میگوید:

“خیلی ها از من می پرسند چرا با وجود اولویت دفاع مقدس و مشکلات عدیده داخلی با بنی صدر مدارا نکردیم؟ مهم ترین پاسخی که به این سوال می دهم این است که مدارا با تفرقه افکنی، فرافکنی و قانون شکنی آنهم از بالاترین جایگاه اجرایی کشور چه پیام مناسبی می‌توانست برای داخل و خارج کشور داشته باشد؟ … خیلی از دوستان به مشکلات بعد از عزل بنی‌صدر خائف بودند و البته موضوع اولویت «جنگ» را نیز در این رابطه بهانه قرار می‌دادند ولی تجربه به خوبی نشان داد که مدارا با بنی صدر می توانست عواقب بسیار خطرناکی داشته باشد.” “لینک”

البته همه اینها فقط مشتی نمونه خروار است و فتنه انگیزی های سایت هاشمی هماننقدر طبیعی است که نیش زدن عقرب!

اما نکته خیلی مهم و قابل توجه جواب کوبنده ای است که باواسطه توسط شخص امام خامنه ای به برخی یاوه گویی های جناب هاشمی داده شد.

این سخنان هاشمی را بخوانید:

“ما در آن دوران توانستیم امام(ره) را برای متوقف کردن جنگ قانع کنیم، بطوری که در یک جلسه با حضور پنج نفر از سران خدمت امام(ره) رفتیم و وضع را تشریح کردیم. امام(ره) نیز خیلی سریع فهمیدند و آن نامه عجیب و تاریخی را نوشتند و خودشان مسئله را حل کردند.” “لینک”

(جالب است که خودشان اذعان دارند امام را نسبت به توقف جنگ “قانع” کردند، معلوم نیست طبق این گفته ایشان، ادامه جنگ به صلاح بود و ایشان در یک خیانت آشکار امام را “قانع” به توقف آن کردند، و یا اینکه به صلاح نبود و ایشان بسیار بصیرتر و آگاه تر از امام بودند که این موضوع را فهمیدند و امام را هم اقناع کردند!)

و بگذارید کنار این سخنان ایشان:

“امروز بعد از گذشت سالها از آن روزگار نورانی می‌توان به خوبی دریافت که جام زهر امام چگونه کاسه شهد ملتش شد و تمامی آنچه که دشمنان برای ما تدارک دیده بودند به نفس گرم رهبری که مصالح مردم را از آبروی خویش گرامی‌تر می‌داشت چگونه برخود آنها بازگشت و این مهم‌ترین درسی بود که از امام(ره) آموختیم تا در بزنگاههای تاریخی هراسی از آبروی خویش در پای مصالح مردم نیابیم.” “لینک”

به زعم اقای هاشمی جنگ نباید ادامه میافت و دلیل آن هم اوضاع بد آن زمان بود، ولی امام ملتفت این موضوع نبود و ایشان امام را “قانع” به پذیرفتن جام زهر کردند، ولی این جام زهر تبدیل به شهد ملت شد!

حالا بخوانید جوابیه ایت الله حائری شیرازی به این سخنان پوچ هاشمی، ایشان در ذیل یادداشتی میفرمایند:

“اگر شما نشان دادید که هر جا مضطر شدید، تکلیف شرعی شما متحول می‌شود، آنها به دنبال مضطر کردن شما راه می‌افتند. اگر شما نشان دادید که تابع عرف هستید، عرف را برای شما عوض می‌کنند تا احساس کنید که تکلیف شما عوض شده است. اگر امری همگانی شد، شما نتیجه می‌گیرید که مکلف به مخالفت با امر همگانی نیستید. برای قانع کردن شما اجماع راه می‌اندازند. اگر شما به شهادت شهود عدل دل بسته‌اید، برای شما زمینه‌ی شهادت شهود عدل را فراهم می‌کنند. ببینید مقدمات تکلیف شما چه بوده است؛ دشمن دقیقاً از راه همان مقدمات به انصراف شما اقدام می‌کند. بدانید هر جا تردید کردید، مصمم می‌شوند و هر جا مصمم شدید، تردید خواهند کرد. …. نگویید مسئله‌ی قبول قطعنامه و خوراندن کاسه‌ی زهر به امام راحل دلیلش این بود که دشمن زمینه‌ی اضطرار را فراهم آورد تا تکلیف عوض شد. کسانی که خیلی تعجیل می‌کنند، سخت در اشتباهند. خداوند هرگز ما را به خود وانخواهد گذاشت. قضیه‌ی خیر دیگری بود. قضیه از این قرار بود که امتحان امت در مسئله‌ی اطاعت از امامت جزء مقدمات ظهور است. هشت سال دفاع مقدس اطاعت از امامت امام حسین علیه‌السلام بود، اما اطاعت از امام حسن علیه‌السلام نیز جزء شروط امامت است: «الحَسنُ و الحسَینُ امامانِ قاما أو قَعَدا»۶ اطاعت از امامت لازم بود و امام راحل مثل امام مجتبی علیه‌السلام جام زهر را نوشید و با صدام صلح کرد و مردم در عید غدیر مراتب تجدید بیعت با او را انجام دادند و پیروز شدند.”    “لینک”

(توصیه میکنم کل این یادداشت را حتما بخوانید، بسیار زیبا و کارگشاست و شرایط امروز کشور و نسبتش با شرایط انبیا و اولیا را ترسیم و وظیفه ما را تبیین میکنند.)

نکته خیلی مهم این است که این یادداشت ایشان در سایت اطلاع رسانی رهبری منتشر شده است! سایتی که ماهیتش حول شخص رهبری میچرخد و قرار است اقدامات و سخنان ایشان را پوشش دهد چرا یادداشتی به ظاهر بی ربط از یک فرد دیگر را در صفحه اصلی خود قرار میدهد؟ جواب بسیار واضح است، سخنان آیت الله حایری همان سخنان رهبری است که بنا بر مصلحتی از زبان وی گفته شده است، این سخنان باتوجه به فتنه انگیزی هاشمی لازم بود با انتساب به رهبری منتشر شود و آیت الله حائری بار دیگر اخلاص و بصیرت خود را در سربازی و فداکاری برای رهبری عزیز ثابت کردند.

منبع: عبودیت

لینکهای مرتبط:
آدرس جدید وبلاگ مشارق
آدرس موقتی وبلاگ عبودیت

بخشهایی از سخنرانی مهم و منتشر نشده رهبری در پاییز ۱۳۸۹ که دیگر می شود به آن استناد کرد

رهبر عزیز انقلاب در پاییز ۱۳۸۹ سفری به قم داشتند که بیشتر از یک هفته طول کشید. بر طبق خبرهای منتشر شده، ایشان در طول این سفر، دو دیدار با اعضای «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» داشتند. تاکنون از سخنرانی هایی که ایشان در این دو دیدار داشتند، متنی به صورت رسمی در سایت اینترنتی «دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای» منتشر نشده است، اما به صورت غیر رسمی، متنهایی از سخنرانی ایشان در دیدار دوم با اعضای جامعه مدرسین، در یکی دو نشریه دانشجوییِ کم تیراژ و به تبع آن در برخی سایتهای اینترنتی منتشر شد. با اینکه در طی نزدیک به دو سال گذشته، دفتر رهبری این متنها را تکذیب نکرده است، اما می شد این سکوت را به کم تیراژ بودن و به چشم نیامدن آن نشریات هم نسبت داد.

اما دو هفته است که بخشهای کوتاهی از سخنان ایشان در این دیدار، در ویژه نامه (ویژه نامه دولت معیار) روزنامه رسمی دولت، یعنی روزنامه ایران و در تیراژی انبوه منتشر شده است. با توجه به اینکه با گذشت دو هفته از انتشار این بیانات در ویژه نامه «دولت معیار»، دفتر رهبری، انتساب آنها را به ایشان تکذیب نکرده است، از این به بعد دیگر می شود آنها را مستند و منسوب به رهبری حساب کرد.

پیش از نقل این جملات از ویژه نامه روزنامه ایران، ذکر چند نکته را در مورد آنها لازم می دانم:

۱- قائلان به انحرافِ دولت دهم و مدعیانِ ضدیتِ احمدی نژاد با ولی فقیه، دو ماجرا را به عنوان قوی ترین شاهد بر ادعاهای خود مطرح می کنند:

اول، ماجرای معاون اولی مهندس مشایی در تابستان ۱۳۸۸٫
دوم، ماجرای استعفای حجت الاسلام مصلحی، وزیر اطلاعات در بهار ۱۳۹۰٫

با توجه به اینکه دیدار رهبری با اعضای جامعه مدرسین بعد از ماجرای اول بوده است و با این حال ایشان در این سخنرانی، چنانکه خواهد آمد، اساسا فرق این دولت را با دولتهای قبلی، خودداری از ایجاد حاکمیت دوگانه بیان می کنند، به نظر می رسد که معیارهای رهبری در مورد عیار ولایتمداری یک شخص یا جریان یا دولت، با ملاکهای بسیاری از مدعیان ولایتمداری که ولایتمداریِ ریاکارانه، سیاست بازانه و منافقانه را به ولایتمداری به سبک احمدی نژاد ترجیح می دهند بسیار متفاوت است.

۲- سخنرانی معروف آیت الله مصباح یزدی، در مورد شکل گرفتن فراماسونری جدید و «بزرگترین خطر از صدر اسلام تاکنون» در روز ۲۴ فروردین ۱۳۹۰ ایراد شده است. ۲۴ فروردین ۱۳۹۰، قبل از ماجرای استعفای مصلحی و بعد از سخنرانی رهبری در جمع اعضای جامعه مدرسین است. به عبارت دیگر، در فاصله سخنرانی رهبری تا این سخنرانی آیت الله مصباح یزدی، ماجرای عمده و خاصی روی نداده است که بخواهیم اختلاف نظر فاحشِ آیت الله مصباح یزدی با نظر رهبری را به آن مربوط کنیم. اگر این سخنرانیِ آیت الله مصباح یزدی، بعد از قضیه استعفای وزیر اطلاعات و ماجراهای مربوط به آن بود، می شد این اختلاف نظر را با توجه به تغییر شرایط، توجیه کرد، ولی اینطور نیست.

۳- خوانندگان را توجه می دهم به این نکته که در طول دو سال گذشته، چه کسانی با وجود ادعای ولایتمداری، دولت را مثلا در مساله حجاب، بر خلاف نظرات رهبری در این سخنرانی، چنان که خواهد آمد، کوبیده اند و به انواع و اقسام اتهامات آلوده اند. کسانی که به طور حتم، مثل من و شما از بیانات رهبری در این سخنرانی بی خبر نبوده اند و با این حساب می شود گفت با کمال پررویی، شرم را خورده اند و حیا را قی کرده اند.

۴- برخی از دوستانِ تحلیل گر معتقدند، از حجم حمایتهای کلامی رهبری از دولت دهم، نه بعد از قضیه وزیر اطلاعات و ماجرای به اصطلاح خانه نشینی رئیس جمهور، که بعد از همین سفر رهبری به قم کاسته شده است. این ادعا اگر بیراه نباشد که به نظر می آید چندان هم بیراه نیست، خیلی از حرفها و دردها را در خود نهفته دارد.

۵- از آنجا که متنهای کامل تری که از این سخنرانی رهبری منتشر شده اند، هنوز می توانند با شبهه غیرقابل استناد بودن مواجه باشند، بنده در اینجا، فقط قسمتهای کوتاهی را که در روز ۲۰ شهریور، در ضمیمه رایگان روزنامه ایران (ویژه نامه دولت معیار) منتشر شده اند، باز نشر می کنم و امیدوارم هرچه زودتر، منبعی رسمی، همت کند و متن کامل این سخنرانی را منتشر کند. و اما فرازهای کوتاهی از بیانات منتشر نشده رهبری در دیدار با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در آبان ۱۳۸۹:

«بنده از همه دولتها حمایت کرده ام ولی این دولت با دولت های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی کنند حاکمیت دوگانه درست کنند. امروز وقتی رئیس جمهور و یا مسئول ارشدی از دولت به خارج از کشور می رود، من نگرانی ندارم اما قبلا نگران بودم که مسئولان در خارج از کشور می خواهند چه بگویند؟

… مسئولان امروز همه حجاب فقهی را قبول دارند ولی اختلاف سلیقه در تاکتیک هاست. فرضا دختری که حجاب کاملی ندارد اما شب قدر یا در مجلس دعای کمیل شرکت و به درگاه خداوند تضرع می کند یا در راهپیمایی ۲۲ بهمن تصویر امام را می گیرد، نمی توان گفت که بی دین است بلکه نمی داند حجاب اسلامی چیست که باید او را توجیه کرد. باید در باب حجاب کتاب نوشت و از طرق مختلف مانند فیلم های تلویزیونی حجاب را تبیین و افراد ناآگاه را ارشاد کرد.»

پی نوشت: مدتی پیش، سئوالی را از همفکران آقای صفارهرندی پرسیدم که به نظر خودم در فهم رفتار فرهنگی و سیاسی رئیس جمهوری و دولت بسیار مهم است، اما جواب درخوری نگرفتم. از این رو به این سئوال در اینجا دوباره لینک می دهم و تا زمانی که جواب درخوری نگیرم، ان شاءالله هر از چندگاهی به آن لینک خواهم داد:
آقای صفارهرندی و همفکرانشان لطفا به این سئوال پاسخ دهند

لینک روزانه: وبلاگ ویژه استقبال مردمی از رئیس جمهوری در بازگشت از سفر نیویورک

کفن هایتان را به گنجه ها برگردانید قبیله گرایان! سال گذشته کجا بودید؟ (ویرایش دوم)+ مطلب تکمیلی

۱- ما شیعیان امیرالمومنین علی(ع) هستیم. و چه شیرین است شنیدنِ توصیف خطبه ای از امیرالمومنین، از زبانِ فرزند و میراثدار او، حضرت سیدعلی خامنه ای:

«من یک جمله ای از امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام برایتان بخوانم؛ این خطبه دویست و شانزده نهج البلاغه شریف که درباره حق متقابل حاکم و رعیت است، از جمله خطبه های فوق العاده عجیب است. می فرماید: «فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره» با من با لحنی که با جباران عالم حرف می زنند، حرف نزنید. «ولا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره و لا تخالطونی بالمصانعه و لا تظنوا بی استقالا فی حق قیل لی و لا التماس اعظام لنفسی»، خیال نکنید که اگر یک حرف حقی به من گفته بشود، بر گوش من و بر دل من سنگین خواهد شد و گمان نکنید که من انتظار دارم که مرا اعظام و تجلیل بکنید و بزرگ بشمارید، «فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثل علیه» آن کسی که شنیدن حرف حق برایش سنگین است، عمل کردن حق برایش سنگین تر است. آن کسی که عرضه شدن عدل بر او مشکل و غیرقابل تحمل است، عمل کردن عدل برای او مشکل تر و غیرقابل تحمل تر است. «فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل» مبادا ای مردم، از رساندن پیام مشورت آمیزتان به علی، یا سخن حقتان به امیرالمومنین کوتاهی کنید، حرف حقتان را به حاکمتان بزنید. آنچه را که به نظرتان توام با عدالت می آید به حاکمتان بگویید. بعد از چند جمله، فلسفه اسلامی و فکری این حرف را هم بیان می کند. «فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره» من و شما همه مان بنده و مملوک خدایی هستیم که هیچ خدایی غیر از او نیست. از چه چیزی ملاحضه می کنید؟ از چه چیز امیرالمومنین رودربایستی دارید؟ حرفتان را به او بزنید، مطلبتان را به او بگویید؛ این حکومت اسلامی است، این روحیه حاکم در اسلام است.» («حکومت و ولایت»، موسسه ایمان جهادی، صفحه ۱۰۳)

این است موضع امام اول شیعیان و جانشین او در زمانه ما. با این حال دردآور است که در مملکت شیعه، با شیعه تر از امام علی(ع) و امام خامنه ای هایی مواجهیم که انتقاد به ولی فقیه را که هیچ، انتقاد به یک عالمِ مورد تایید ولی فقیه را هم هیچگاه برنتابیده اند و در طول یک سال و نیم گذشته، هر جا انتقادی به آیت الله مصباح یزدی شده است، به آن برچسب تخریبگری و توهین و ضدیت با ولایت زده اند.

۲- مطلبی که سایت «انسان کامل» دو سه روز پیش در مورد آیت الله مصباح یزدی منتشر کرده بود، مصداق توهین و تخریب بود و از لحاظ ادبیات و تحلیل، هر دو مردود و محکوم بود. از لحاظ ادبیات از این رو محکوم بود که از الفاظِ توهین آمیز استفاده کرده بود و از لحاظ تحلیل از این رو محکوم بود که از شیوه رایجِ روزنامه کیهان و پیروانش، یعنی «نیت خوانی» و «گمانه زنی» و … استفاده کرده و بر همین مبنا حکم قطعی صادر کرده بود.

۳- تا جایی که بنده خبر دارم و کم هم خبر ندارم، درست است که گردانندگانِ «انسان کامل» به احمدی نژاد و مشایی، علاقه دارند ولی اطمینان دارم هیچ گونه ارتباط رسمی و غیررسمی و دستوری، بین گردانندگان این سایت و مشایی وجود ندارد. این سایت با هزینه اندک و شخصی چند جوان راه اندازی شده است. بنده، طراح این سایت را هم با واسطه می شناسم و می دانم بچه هایی که این سایت را می گردانند لااقل تا مدتی پیش، هنوز به او بدهکار بودند. شاید همین الان هم بدهکار باشند. ضمن اینکه بارها و بارها و از همان ابتدای شروع به کار این سایت از بعضی دوستانی که اتفاقا به انحرافی بودن هم متهم هستند و اتفاقا بعضی هاشان با مشایی هم بی ارتباط نیستند، زمزمه ها و اقوال و پیامکهایی در مورد نارضایتی شان از فضای حاکم بر این سایت شنیده ام و خوانده ام. بنابراین یکی کردن این سایت با مشایی یا جریان طرفدار او یا دولت، هیچ وجهه ای ندارد.

بستن مطالب این سایت به مشایی یا تمام طرفداران مشایی و احمدی نژاد و بحران و جنجال آفرینی بر اساس آن، یادآور جنجالی است که چند سال پیش، اصلاح طلبانِ ضد احمدی نژاد، بر سر توهین یک سایت گمنام به سیدحسن خمینی راه انداختند و آن را خوراک هجمه سنگین به احمدی نژاد کردند و کار را به جایی رساندند که فوتِ آیت الله توسلی را نیز، نتیجه دق کردن ایشان به خاطر مطلب آن سایت جا زدند.

۴- به طور قطع، تاثیر گذاریِ سایت گمنام و کم بازدیدکننده ای همچون سایتِ «انسان کامل» در قیاس با اثرگذاریِ شخصِ پرنفوذی همچون آیت الله «مصباح یزدی»، هیچ است. پس خطای اولی به طور حتم، اثر زیان بار کمتری دارد تا خطای دومی. اگر به اولی، اعتراضی وارد است، به دومی باید صدها برابر معترض بود.

۵- «زن باز»، «مفسد»، «تحت مدیریت ابلیس»، «آشغال»، «بابیت جدید»، «بزرگترین خطر برای اسلام از صدر اسلام تاکنون»، «ملعون»، «فراماسونر»، «ساحر»، «طلسم شده»، «دجال»، «شیطان پرست»، «منحرف»، «یهودی صفت»، «اباحه گر»، «بی توجه به احکام الهی» و…
اینها اتهامات و عباراتی است که بیشتر آنها را آیت الله مصباح یزدی، در چند سخنرانی شان در سال ۱۳۹۰ عینا یا مفهوما در مورد مشایی یا رئیس جمهور به کار بردند و راه را برای هجمه ای کمر شکن و بی سابقه علیهِ رئیس جمهور بی خواب و خدوم و دولتش باز کردند. هجمه ای که با سخنرانی ۱۳ تیر ۱۳۹۰ رهبری که مساله جریان انحرافی را به صورت ضمنی، به اختلاف سلیقه تقلیل دادند و تعبیر کردند هم از شدتش کاسته نشد. کسانی هم بودند که نه تنها به آیت الله مصباح یزدی به خاطر این عبارات اعتراضی نکردند، بلکه با افتخار در سایتهایشان این مطالب را با تیتر یک منتشر کردند و بعضی دیگر از عبارات فوق الذکر را هم از زبانِ افرادی همچون «داود احمدی نژاد»، آیت الله «آملی لاریجانی»، «پیام فضلی نژاد» و … علیه جریان به اصطلاح انحرافی در سایتهایشان بازتاب دادند*، حالا بعضی از همین حضرات، دوره افتاده اند که وا اخلاقا! و وا اسلاما! و دارند فضای کشور را به سمتِ راه اندازی کاروانهای کفن پوش سوق می دهند. جا دارد از این حضرات بپرسیم واکنش شما در برابر این توهینها به مجموعه دولتِ خدوم و انقلابی و خط امامیِ احمدی نژاد در سال ۱۳۹۰ چه بوده است که حالا دغدغه اخلاق و انقلاب و اسلام را پیدا کرده اید؟

اگر قرار است بیاناتِ تمجید آمیز رهبری در مورد یک فرد یا مجموعه، تضمینی باشد برای درستی هر سخن و عملی که از سوی آن فرد یا مجموعه سر می زند، یا دستاویزی باشد برای ممنوعیت انتقاد از آن فرد یا مجموعه، مگر رهبری در تمجید از احمدی نژاد و دولتش کم سخن گفته بودند؟

ما فراموشکار نیستیم که یادمان برود تمجیدهای رهبری از احمدی نژاد و دولتش، کماً و کیفاً از تمجیدهایی که ایشان از آقای مصباح یزدی کرده اند، بیشتر بوده است. چرا هیچ کدام از آنها که این روزها در پی اهانت اخیر صورت گرفته به آقای مصباح، بیانات رهبری در مورد ایشان را به رخ می کشند، در سال گذشته، بیاناتِ تمجید آمیز رهبری در مورد احمدی نژاد و دولتش را به آیت الله مصباح یزدی یادآوری نکردند و از ایشان با دستاویز این بیانات، درخواست سکوت نکردند؟ و اگر در جواب این سئوال گفته شود که «میزان، وضعیت فعلی افراد است» و یا گفته شود تعریف و تمجید رهبری به معنی تاییدِ تمام رفتارها نیست، ما هم می پرسیم آیا میزان فقط در مورد بعضیها وضعیت فعلی افراد است و تعریف و تمجید رهبری فقط در مورد بعضیها، به معنی تایید تمام رفتارها نیست؟ تا کی می خواهیم به هزینه کردن از مقام ولی فقیه ادامه دهیم؟ چرا یادمان رفته است جملاتی مثل «نهضت زنده است، تا هاشمی زنده است» از امام خمینی را چقدر بر سر ما می کوبیدند؟

۶- در بند آخر، بیانات رهبری را در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۹۱، که دولت دهم را به صورت ضمنی، انقلابی و بلکه انقلابی تر از دولت نهم خواندند، به منادیان نظریه «دولت نهم انقلابی و دولت دهم منحرف» یادآوری می کنم و به این دوستان می گویم حق ندارند با جنجال سازی و پیراهن عثمان کردن یک مطلب توهین آمیز در یک سایت گمنام، لکه ننگِ انحراف یک سال و نیمه خود را بپوشانند و از معذرتخواهی بابت آن، فرار کنند. با توجه به آنچه تاکنون گفته شد، به نظر بنده، رویکرد درست آن است که کفنهایی که گویا قرار است از گنجه ها خارج شوند، در همان گنجه ها باقی بمانند.

خلاصه اینکه در این دعوای یک سال و نیمه، یک بی اخلاقی بزرگ و یک بی اخلاقی کوچک صورت گرفته است. آنها که با بی اخلاقی بزرگ همراهی کرده اند، چگونه می توانند به بی اخلاقی کوچک، معترض باشند و حکایتِ دعوا را از وسطش روایت کنند و نه از ابتدایش؟

پی نوشتِ مهم ویرایش دوم، مورخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۱:
* سال گذشته، پس از اینکه برخی رسانه ها به «اقتدارگرا» خواندن تلویحی آیت الله مصباح، توسط برخی دیگر اعتراض کردند، در وبلاگم، مورخ ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ یادداشت کوتاهی نوشتم. در آن یادداشت، برخی القابِ دیگر را که همین معترضان در سایتهایشان از زبان اشخاص مختلف (و از جمله آیت الله مصباح) در مورد مشایی یا دولت به کار برده بودند، فهرست کرده بودم. از مخاطبان وبلاگ خواسته بودم نظر بدهند که لقب «اقتدارگرا»، توهین آمیزتر و زشت تر است یا القاب دیگری که فهرست کرده بودم. برای نوشتنِ «ویرایش اول» مطلب بالا به آن یادداشت هم رجوع کردم و متاسفانه در اثر بی دقتی و فراموشکاری، چون یک طرف دعوا در زمان نوشتن آن یادداشت، آیت الله مصباح یزدی بود، گوینده تمام آن القاب را ایشان تصور کردم. امشب با تذکر یکی دو تا از دوستان به اشتباه خودم پی بردم. از این رو ضمن اعلام اینکه متن بالا را ویرایش و اصلاح کرده ام، بدینوسیله از آقای مصباح یزدی، خوانندگان وبلاگ و دوستانی که به مطلب بنده استناد کرده بودند معذرت می خواهم و امیدوارم دوستانی که به مطلب بنده استناد کرده اند، اصلاح لازم را در مطالبشان انجام بدهند.

***

مطلب تکمیلی، مورخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۱:
سایت رجانیوز، در پی مقاله مودبانه آقای عبدالرضا داوری در انتقاد به مطلب «سایت انسان کامل»، در گزارشی، احترام امروزِ ایشان به آقای مصباح در این مقاله را تلویحا ریاکارانه خوانده است. رجانیوز با یادآوری مقاله ای که داوری سالها پیش در انتقاد از آقای مصباح نوشته است، ایشان را به خاطر حمایت امروزش از مشایی، «نان به نرخ روزخور» نامیده است. در این مورد، ۲ سئوال به ذهن بنده می رسد:

۱- چرا حافظه سیاسیِ دوستان رجانیوزی، گزینشی کار می کند و فقط در مورد آقای داوری به کار افتاده است؟ و مثلا فراموش کرده اند که جناب «مهدی خانعلی زاده»، نویسنده مقاله «بازتولید رفتار منافقین/ توهین به مطهری زمان از مهاجرانی و تاجزاده تا مشایی» در انتخابات سال ۱۳۸۴، طرفدار کدام کاندیدای اصلاح طلبِ افراطی، ضد مصباح، سکولار، مورد حمایت آمریکا و بدوا رد صلاحیت شده، بوده است؟ (با تشکر از بزرگواری که سابقه سیاسی جناب «خانعلی زاده» را با استناد به نوشته های وبلاگی اش، به بنده تذکر دادند.)

۲- خود بنده، آقای «عبدالرضا داوری» را با مقالاتی که در سایت رجانیوز از ایشان منتشر می شد، شناختم. چرا آن زمان که ایشان هنوز حامی مشایی محسوب نمی شد، دوستان رجانیوز به یاد مقاله انتقادی ایشان از آقای مصباح در دوره اصلاحات نبودند و ایشان، نان به نرخ روزخور، محسوب نمی شد؟

لینکهای مرتبط:
دکتر عبدالرضا داوری: ادبیات این مطلب با گفتمان احمدی نژاد و مشایی فاصله دارد
پیراهن عثمان
آیا توهین رجانیوز به عالی ترین مقامات کشور جرم نیست؟
برابرتر
امان از تبعیض قضایی، امان!
آیا خون علامه مصباح رنگین تر از خون احمدی نژاد است؟
«مطهری زمان» بودن، ملاک «انسان کامل» بودن نیست
سایت رجانیوز و حکایت برادران حاتم طایی!!
لطفا رجانیوز را فیلتر کنید
باید تاوان قائله ای که در سال ۱۳۹۰ به پا شد، پرداخت شود
در مورد سایت انسان کامل (به قلم یکی از گردانندگان سایت)
سخن ما با آیت الله مصباح چیست؟ (متن کامل و سانسور نشده جوابیه عبدالرضا داوری به رجانیوز)

ولایتمدارانی که با عملشان، حکمت و بصیرت و تدبیر رهبری را نفی می کنند!

بعد از اینکه حداقل سه بار جملات داخل گیومه را خواندید و خوب روی آنها و لوازم و نتایجش تامل کردید، ادامه مطلب را بخوانید:
«یک سؤالى هم در خلال صحبت بود، من این را گاهى بیرون هم شنفته‌ام. میگویند “آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم.” ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم…
نه جایز است، نه شایسته استکه مواضع دیگرى غیر از آنچه که رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میکند، وجود داشته باشد؛ نه، همینى است که دارم میگویم.» (آیت الله خامنه ای، ۳۱ مرداد ۱۳۸۹، در دیدار با دانشجویان)

و اما ادامه مطلب: تفاوت انسانی حکیم، بصیر، دوراندیش و با تدبیر با یک انسانِ جاهل، غافل، اکنون زده و بی تدبیر در این است که

برای اولی، مساله ای که فردا یا فرداها اصلی می شود، در امروز هم مساله ای اصلی است،
اولی از مساله مهمی که بالقوه است و نه بالفعل، غافل نیست و اگر کسانی بارها در مورد آن مساله مهمِ بالقوه هشدار دادند، به هشدار دهنده ها جواب نمی دهد که دست روی مساله ای فرعی یا غیر مهم گذاشته اید و فکرتان مشغول آن نباشد،
اولی فتنه و معضل زیر خاکستر را هم با اینکه آشکار نشده و دیده نمی شود، مهم می داند و…
به عنوان یک مثال، می توان به مساله کنترلِ جمعیت افراطی اشاره کرد که می تواند به پیر شدن هرم جمعیت کشور در دهه های آینده و آسیب های ناشی از آن بیانجامد. سیاستگزارِ حکیم، صبر نمی کند تا چند دهه بگذرد و جمعیت کشور پیر شود و بعد به فکر چاره بیفتد. بلکه از همین الان، معضل و مساله فردا را می بیند و نسبت به رفع آن هشدار می دهد.

به همین سان، اگر قرار باشد فرد یا جریانی، به طور بالقوه، فتنه گران آینده کشور باشند و بلکه فتنه ای بزرگتر از فتنه سال ۱۳۸۸ را بیافرینند یا در آینده به بزرگترین خطرها برای اسلام و انقلاب تبدیل شوند، یک سیاستمدارِ حکیم هیچ وقت افشاگران آنها را مشغولان به مساله ای فرعی خطاب نمی کند یا نمی گوید حساب افراد مورد نظر شما با فتنه گران سال ۱۳۸۸ و براندازان و معاندان متفاوت است.

رهبری تا به حال چندین بار، خطاب به کسانی که مساله مشایی را عمده کرده اند گفته اند این مساله، مساله ای فرعی است و نباید دلمشغول آن باشید و یا غیر مستقیم گفته اند حساب این شخص با حساب فتنه گران ۱۳۸۸ و براندازان متفاوت است و مساله شما با او، مساله اختلاف سلیقه است، نه عناد او با جمهوری اسلامی و… (سخنرانی ۱۳ تیر ۱۳۹۰ و سخنرانی ۱ فروردین ۱۳۹۱). در عوض، مدعیان ولایتمداری که این مساله، برایشان اصلی ترین مساله یا یکی از مسائل اصلی است، با این توجیه که بله، این مساله، همانطور که رهبری گفته اند “امروز” مساله ای اصلی نیست ولی “بعدها” اصلی می شود یا فتنه بالقوه و زیر خاکستر است و … سعی کرده اند بین ولایتمداری شان و مبارزه شان با جریان انحرافی، جمع بزنند.

با توجه به نکاتی که گفته شد، امیدوارم این دسته از افراد، حواسشان باشد که ادامه دادنشان به رویه فعلی، چه نتایج و معناهایی می تواند داشته باشد. ضمن اینکه پذیرای انتقادات به این نوشته کوتاه خودم هستم، منتقدان احتمالی را قبل از ارائه هر انتقادی به مرور دوباره جملاتی که در ابتدای نوشته ام از مقام معظم رهبری نقل کردم فرامی خوانم.

پی نوشت، مورخ ۸ شهریور ۱۳۹۱: مشکلی در دریافت کامنت وبلاگ پیش آمده است که ان شاءالله در اسرع وقت رفع می شود.