سروده کمال رستمعلی به مناسبت تعطیلی کانال تلگرامی نگاهی نو به احمدی نژاد

تقدیم به دوستانِ نادیده ام در نگاهی نو که ایران و آزادی را چون جانِ شیرین دوست دارند؛

ما به شوقِ با تو بودن
نه رویایِ آن سویِ اقیانوس
نه از هراسِ زمستان
کوچ کردیم.
شوقِ با تو بودن یعنی؛ اوج
یعنی روزها از پیِ روزها میانِ ابر؛
آبی، سفید، آبی، سفید!
خرگوش ها آن پایین
با سایه هایِ بازیگوشِ ما می دوند
رودخانه ها تمام می شوند
مردمانی که شوقِ کوچیدن را
هر شب با زباله ها دور می ریزند
تمام می شوند
حرفی نمانده
که میانِ این همه دروغ
کمر راست کند
جز شوقِ رسیدن به تو
که زمستان به زمستان
بهار به بهار
با پرنده ها
کوچش می دهیم…

الله اکبر یعنی خدا موساهای کوچک را بر آب نگه می دارد

الله اکبر می گویید
و بادبادک های رنگی کودکان را
در ضاحیه منفجر می کنید
و نمی دانید الله اکبر یعنی
خدا بزرگ تر از آن است که
به سر بریده نیاز داشته باشد
در کریسمس امسال پاریس
کاج ها بوی باروت خواهند داشت
و شما نمی فهمید
الله اکبر یعنی
خدا تمام زمستان
لانه زیر ریشه درختان را
گرم نگه می دارد
الله اکبر می گویید
و شهرها را ویران می کنید
لانه های گرم را سرد می کنید
و نمی دانید
الله اکبر یعنی
خدا بزرگ تر از آن است
که در کتاب های قطور شما
محدود بماند
که خدا بزرگ تر از آن است
که فریب سجده های طولانی تان را بخورد
الله اکبر یعنی
عبور مهربان و گرم ماده خرسی
با کودکانش
از میان کوه ها و رودها
یعنی تولد سنجاب در لانه ای
که هنوز گرم است
الله اکبر می گویید
و کودکان را پیش از تولد
سر می برید
و ما می دانیم
الله اکبر یعنی
خدا موساهای کوچک را
بر آب نگه می دارد
که گهواره همه کودکان دنیا
به دست خدا تاب می خورد…

۲۵ آبان ۹۴

دو قطعه

هم چنان که لبریزم از تو
این زمان که دیگر نیستی
سرشار از حس عدالت شدم…
***
این همه هیاهو در جهان
برای آن است
که کسی
صدای تیک تاک بمب ساعتی را نشنود…

نفت می شویم در آغوش هم

شهرها سقوط می کنند
در آغوش هم کشته می شویم
به اعماق می رویم
استخوان هایی در آغوش هم
روز از پی روز
قرن از پی قرن
نفت می شویم در آغوش هم
شهرها سقوط می کنند
ما پارچه ای بسته بر زخم های دو نفر در آغوش هم
فرو می شویم دوباره
در آغوش هم…

آن گوشه، روی خاک اره ها، زیر پای چند نفر مست، «نه!»

هر توافق ضمیمه ای دارد
نه نوشته می شود
نه در نشست خبری خوانده
ما ضمیمه هر توافقیم؛
دیده نمی شویم اما هستیم
مثل رنگ های یک فیلم سیاه و سفید
پیوست هایی از انسان و شیء و خاطره
که دوست نداریم آزادی
مثل کندن چوب پنبه از روی بطری الکل باشد
که پرت شویم گوشه ای روی خاک اره ها
که بیفتیم زیر پای چند نفر مست
ما کلماتی هستیم که در جلیل
آوازه خوان دوره گرد
برای مسیح خواند.
ما پیوستی از نه هستیم
پرتره ای از نه
شعری سرشار از نه
موسیقی نه
گروه کر نه
ما تمام روز در مزارع نیشکر
آفتاب را خسته می کنیم
پس جناب نظم جهانی، نه!
بمب را می چسبانند به خودروی مان
و فقط آن قدر وقت داریم
که چهره کودک مان را برای آخرین بار مرور کنیم
پس آقای دلار و بورس و سایر شرکا، نه!
ما می نوازیم
ما می خوانیم
دست هایمان را فقط به سمت خوشه های گندم دراز می کنیم
پس جهان میزهای مذاکره چند کیلویی
پس جهان بمب های چند تنی، نه!
ما ضمیمه همه بله های دنیا هستیم
پس آن گوشه، روی خاک اره ها، زیر پای چند نفر مست، نه! …

(شب ۲۱ رمضان سال ۱۳۹۴ شمسی)

کشف بزرگ من

بیا فیلم ببینیم با هم
فیلم و نه این اخباری که از چیزی خبر ندارد
و نه مستند کشف قطب
تو کشف بزرگ منی؛
سرزمین شکوفه ها و تیغ های تمشک
فیلم ببینیم و تو آرام گریه کنی
حرکت دستت را میان موهایم متوقف کنی
و من همه حواسم به تو باشد
و من همه حواسم باشد به سرزمین هایی که
کاشفان شریفش را زنده به گور کردند
بیا با هم گریه کنیم
تو تردید نکن این شبکه های اجتماعی نمی دانند
دکتر حشمت چرا بالای دار توی چشمش تصویر تمشک و شکوفه بود
بیا فیلم ببینیم
و تو فکر کن من فاطمی ام روی برانکارد
چاقو خورده و تب دار
پاشویه ام کن ای سرزمین پرشکوفه مغموم!
پاشویه ام کن در رودهای زاگرس
که به شوق دیدن تو از کوه ها سرازیر می شوند
در چشمه های سبلان
و تصویری از اسب های وحشی بکش
در چشم های ستار خان
از آن دستمال های گرمت بگذار روی زخم مدافعان تبریز
نگذار سقوط کنیم
نگذار دشت های سرزمین مان جز برای ما شکوفه دهند
فیلمت را ببین و دستت را میان موهایم حرکت بده
البرز پر آویشن من!
و کنار گوش نگهبان دروازه شعری از مادرش بخوان
دیر نخواهد بود
چشم از تصویر تو پر شود…

۳ تیر ۱۳۹۴

دو قطعه

برای ۹ نوزادی که در بیمارستانی در تهران درگذشتند

وقت خوبی برای مردن نبود
وسط مذاکرات
و جشن چند آمریکایی در شمال تهران
مثل هر ایرانی دیگری شرایط حساس را درک می کنید
و آنقدر عمر نکردید که دلتان شکل بگیرد
تا به دل بگیرید
برای سگ ها تجمع برگزار کردیم
چون از اول توی فیلم بودند
گریه نکنید بچه ها
و انگشت هایتان را از درد میک نزنید
نمی شود برای شما ۹ وقت ناشناس
کات بدهیم
چشم هایتان را آرام ببندید
دیالوگی برای شما پیش بینی نشده …

(۴ اردیبهشت ۱۳۹۴)

***

تکذیب طوفان

گفت دروغ می گوید
هر کسی که طوفان را
وعده داده است امروز یا فردا
آسمان بی ابر بود
زمین بی سایه
نوح اما کار کشتی اش را به پایان برد
اینک این شما و این طوفان
اینک این شما و این فردا …

(۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴)

 

در فروردین موهایت…

در فروردین موهایت
عطر گل هایی است
که نام هیچ کدامشان را به خاطر ندارم
تو تنها گلی هستی که اسمت را می دانم
چای که می نوشیم کنار هم
نام همه شب هایی که بی تو گریستم را هم به خاطر می آورم
بلند شو کتاب هایت را بریز میان مان!
شعرهایی را که دوست داری
با لحن خودت بخوان
و کلمات را مثل بچه های روی هم سر بده
عین روزهای اول کمی دست پاچه شو
نامم را آهسته صدا بزن
تا حتا تو هم
که همه فروردین را میان موهایت داری
اسم گلها را فراموش کنی …

 

بازنشر سه سروده از کمال به مناسب این روزهای ما

با تو دست ندادند تا از همه چیز دست بکشند

ترانه های مهر خواندی
گوش هایشان را گرفتند
به مسافران در راه، چشمه دادی و
بر چشمت خاک پاشیدند
آغوش گشودی و دشنام شنیدی
پل ساختی که بگذریم
بازگشتند
از شوقِ قله سرودی
به دره های عمیق فرو شدند
با تو دست ندادند
تا از همه چیز دست بکشند…

(منتشر شده در ۱۱ آذر ۱۳۹۲)

***

دیگر فریب نمی خوریم

نه فریب گل های مصنوعی را می خوریم
نه این تصاویر مات و بی جان
نه لبخندهای گرمی
که شب ها موقع خواب از صورتتان جدا می کنید
دیگر فهمیده ایم بیرون برف می بارد …

(منتشر شده در ۱۱دی ۱۳۹۲)

***

شب به خیر سرزمینم!

شب به خیر سرزمینم!
کاش ما را
قبل از این خواب طولانی
دعا کرده باشی …

(منتشر شده در ۹ اسفند ۱۳۹۲)

کسی همیشه درست همان جا

کسی آن گوشه
توی دادگاه مصدق نشسته است
کسی پشت بخارهای حمام فین
در سرمای آخر نفس های میرزا کوچک
پای چوبه دار شیخ
در هیاهوی شادمانه جماعت
پشت دروازه هایی که وقتی همه خواب بودند
گشوده شد
کسی که کبوترهای نامه بر را عوض کرد
کسی همیشه درست همان جا
کسی همیشه پشت به شعله های قلعه ای که می سوخت
کسی خارج از کادر عکس های یادگاری
کسی که نامش
همیشه میان سوت و کف هایتان گم می شود

خوابشان برد

مردی که تصویر آسمان را
بر برج شیشه ای برق می انداخت
آویزان بر طناب، خوابش برد
پلیس قبل از آنکه دستش به پاهای دزد بالای دیوار برسد
دزد قبل از آنکه پایش به حیاط برسد
خوابشان برد
موشک قبل از آنکه شلیک شود تا شهری از خواب بپرد
خوابش برد
قطار درست روی پل
پل درست روی خواب زوجی جوان
زوج گریخته از خواب خانه ها
خوابشان برد
قطب نما قبل از آنکه عقربه درست بنشیند جای خودش
رییس جدید قبل از آنکه بنشیند جای خودش
خوابشان برد
من پیش از آنکه ببینمت
پیش از آنکه روی زانویت
زیر پلی
بخوابم
خوابم برد…