چرا مقایسه رفراندوم یارانه ای در ایران و سوئیس نابه جاست؟

در هفته گذشته، در مورد اعطای یارانه نقدی ماهانه به شهروندان سوئیس دراین کشور، همه پرسی صورت گرفت. مبلغی که مورد همه پرسی قرار گرفته بود، ۲۵۵۵ دلار آمریکا در ماه بود. مبلغی معادل ۹ میلیون تومان در ایران و تقریبا ۲۰۰ برابر یارانه نقدی فعلی در ایران.
جواب ۷۸ درصد از مردم سوئیس به این همه پرسی منفی بود. دولت سوئیس، از مخالفان شدید طرحی بود که مورد همه پرسی قرار گرفته بود و پیشاپیش به طور رسمی اعلام کرده بود در شرایط فعلی از اجرای آن ناتوان است، با این حال بر اساس قوانین سوئیس، موظف به اجرای این همه پرسی بود. چرا که بر اساس قوانین سوئیس، وقتی یکی از شهروندان سوئیس برای موضوعی تقاضای همه پرسی کند و بتواند برای تقاضای خود ۱۰۰ هزار امضا جمع کند، دولت، ملزم به اجرای همه پرسی است، کاری که “دانیل هائنی” یکی از شهروندان سوییس موفق به انجام آن شده بود.
اما در روزهای گذشته در رسانه های ایران، این همه پرسی با ثبت نام ۹۷ درصدی ایرانیها برای دریافت یارانه نقدی در سال ۱۳۹۳ مقایسه شده است. مقایسه ای که از جنبه های مختلفی، نا به جا است:

در حال حاضر سوییسی ها یارانه نقدی می گیرند

در سوئیس در حال حاضر، برای هر فرزند، ماهانه ٢٠٠ فرانک به عنوان کمک هزینه به خانواده ها پرداخت می شود که معادل ۶۲۶ هزار تومان در ماه است.
از سن ۱۶ تا ۲۵ سالگی نیز کمک هزینه تحصیلی به مبلغ ۲۵۰ فرانک سوئیس معادل ۷۸۲ هزار تومان در ماه به هر فرد اعطا می شود. این کمک هزینه ها به سرپرستهای خانواری اعطا می شود که شغل درآمدزا یا با درآمد پایین دارند. اما اتباعی که نتوانند هزینه های اساسی زندگی خود را تامین کنند (غذا، لباس،مسکن، بیمه درمانی و…) ماهانه ۹۶۰ فرانک سوئیس معادل ماهانه ۳ میلیون تومان دریافت می کنند که این رقم برای یک خانواده ۴ نفری، ۱۲ میلیون تومانمی شود. (در این مورد می توانید به سایت اینترنتی: http://www.migraweb.ch مراجعه کنید.)

پس، همه پرسی هفته گذشته در سوئیس، هرچه بود، برای حذف این گونه خدمات نبود.

تفاوت سطح در آمد مردم در ایران و سوئیس

بر اساس آخرین آمار اعلام شده توسط صندوق بین المللی پول، درآمد متوسط یک شهروند سوئیسی، ۱۱ برابر درآمد متوسط یک شهروند ایرانی است.
بر اساس آخرین آمار اعلامی بانک جهانی، تفاوت درآمد یک سوئیسی و ایرانی، ۱۷٫۸برابر است و بر اساس آخرین آمار سازمان ملل، این تفاوت ۱۲٫۳ برابر است. صندوق بین المللی پول، در آمد سرانه را در سوئیس ۷۹ هزار و ۳۳ دلار یعنی ماهانه ۶ هزار و ۵۸۶ دلار و بانک جهانی، ۸۰ هزار و ۳۹۱ دلار یعنی ماهانه ۶ هزار و ۶۹۹ دلار و سازمان ملل، ۸۵ هزار و ۷۹۴ دلار یعنی ماهانه ۷ هزار و ۱۴۹ دلار، اعلام کرده است. به عبارت دیگر، رقمی که در رفراندوم اخیر سوئیس برای پرداخت یارانه پیشنهاد شده بود، تقریبا بین یک دوم تا یک سوم در آمد فعلی ماهانه یک شهروند سوییسی است.

ممکن است به درستی گفته شود که این آمار، واقعیت را به طور دقیق نشان نمی دهند. میانگین و معدل هستند. ممکن است تعداد کمی از شهروندان سوئیسی در آمدهایی بسیار بیشتر از ماهانه ۶ الی ۷ هزار دلار داشته باشند اما تعداد زیادی از سوئیسی ها درآمدهای پایین تر از این مبلغ داشته باشند، اما وقتی مجموع درآمد همه مردم را به جمعیت سوییس تقسیم کرده اند چنین ارقامی به دست آمده اند.
برای حل این اشکال باید ضریب جینی را در دو کشور ایران و سوئیس مقایسه کنیم. ضریب جینی، عددی بین صفر و یک است که صرف نظر از میزان درآمد سرانه ملی، نشان می دهد شکاف درآمدی در یک کشور چقدر است. این عدد هرچه به صفر نزدیکتر باشد به معنی کمتر بودن فاصله طبقاتی در یک کشور است.
در حالیکه این رقم در ایران در حدود ۰٫۳۸ است ضریب جینی در سوییس در حدود ۰٫۳۰ است. برای فهم این اختلاف کافی است بدانیم ضریب جینی در سوئد به عنوان کشوری که کمترین شکاف طبقاتی را در جهان دارد در حدود ۰٫۲۵ است. بنابراین در سوئیس علاوه بر اینکه در آمد متوسط هر فرد بین ۱۱ تار ۱۷ برابر در آمد متوسط یک ایرانی است، در آمد فقرا و ثروتمندان نیز فاصله کمتری از هم دارد.

تفاوت نرخ بیکاری در ایران و سوئیس

شاید جالب باشد بدانیم بر اساس تحقیق صورت گرفته توسط سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا، سوئیس در رتبه نخست کشورهای جهان از نظر پایین بودن نرخ بیکاری و همچنین امنیت شغلی قرار دارد. بنابراین برای یک سوئیسی، بیکاری و ترس از دست دادن شغل و در نتیجه، بی درآمدی حاصل از آنها آنقدر که برای یک ایرانی موضوعیت دارد، مطرح نیست.

اساسا رفراندوم سوئیس فقط در مورد یارانه نبود

رفراندوم صورت گرفته در سوئیس، به جز مبلغ ۹ میلون تومان در ماه، قید دیگری هم داشته است که کمتر به آن اشاره می شود: حذف تمام خدمات اجتماعی دولت، در عوض اعطای ماهانه ۹ میلیون تومان. به عبارت دقیق تر، سوئیسی ها به”دریافت ماهانه ۹ میلیون تومان” نه نگفتند، بلکه به “دریافت ماهانه ۹ میلیون تومان در عوض محروم شدن از خدمات اجتماعی” نه گفتند که به بخشی از این خدمات در ابتدای مقاله اشاره شد.

نه گفتن سوئیسیها به برنامه ای غیرممکن

دولت سوئیس در روند برگزاری این همه پرسی مخالفت خود را با موضوع مورد همه پرسی قرار گرفته اعلام کرده بود و گفته بود در صورت رای دادن مردم به آن، توانایی اجرای آن را ندارد. مخالفان این طرح، اینگونه استدلال می کردند که اجرایی شدن این طرح تنها با افزایش شدید مالیاتها ممکن است.
بنابراین جای این سئوال هست که آیا اگر رقمی که در رفراندوم قید شده بود به جای ۹ میلیون تومان در ماه، فی المثل ۱ میلیون تومان یا ۲۵۰ هزار تومان یا ۱۰۰ هزار تومان بود و شرط حذف شدن خدمات اجتماعی هم با آن همراه نشده بود و تهدید افزایش شدید مالیاتها وجود نداشت آیا باز هم ۷۸ درصد از سوئیسی ها به آن نه می گفتند؟

منتشر شده در سایت اینترنتی مستبین

منطق پوچ و برده دارانه برخی مخالفان اعطای یارانه نقدی به مردم

«توزیع پول به عنوان یارانه، فساد، بیکاری و بی‌مسئولیتی می‌آورد. یک کشاورزی که زحمت می‌کشید، ما به جای اینکه وسیله در اختیارش بگذاریم، به آن پول دادیم. ما باید به آن روستایی ابزار کار می‌دادیم تا تولید بیشتر کند. نه اینکه پول نقد بدهیم بیاید بازار جنس بخرد. این کارها در کوتاه مدت، محبوبیت می‌آورد اما در دراز مدت به اقتصاد ما لطمه می‌زند و نه تنها این دولت، بلکه‌ دولت‌های دیگر هم نمی‌توانند این یارانه را قطع کنند. اقتصاد کشور از یارانه ها ضربه اساسی خورد؛ ضربه ای که موجب شد بخش مولد ما کارایی‌اش را از دست بدهد.»

***

تناقض و سردرگمی جمله های بالا، چندان مورد نظر من نیست؛ اینکه گوینده این جمله ها متوجه نیست که جمله «این کارها در کوتاه مدت، محبوبیت می‌آورد» با جمله «نه تنها این دولت، بلکه‌ دولت‌های دیگر هم نمی‌توانند این یارانه را قطع کنند» تناقض دارد.

به اینکه گوینده جمله های بالا چه کسی است هم اشاره نمی کنم چون مشابه این حرفها را در سالهای گذشته از طیفهای مختلفی که مخالف اعطای یارانه نقدی به مردم هستند بارها شنیده ایم؛ از اصولگرا بگیر تا اصلاح طلب و از مدعیان اقتصاد اسلامی و عدالت اقتصادی تا منادیان اقتصاد سرمایه داری.

در این یادداشت قصد دارم منطق حاکم بر ادعای اصلی این جمله ها را نشان بدهم. این ادعا که تاکنون به زبانهای مختلف بیان شده است: «دریافت یارانه نقدی، کم کاری، بیکاری و تنبلی می آورد، نیروی مولد کشور را از بین می برد و از این طریق به اقتصاد و تولید ملی ضرر می زند.» ان شاءالله باری دیگر، متوجه خواهیم شد در کشور ما، هزینه به زبان آوردن حرف مفت، چقدر پایین است و از آن ناراحت کننده تر اینکه، حرف مفت می تواند بارها و بارها با فیگور کارشناسی و روشنفکری نیز بیان و منتشر شود.

***

از پیش فرض های ادعای یاد شده این است که ما در کشوری زندگی می کنیم با فرصتهای شغلی فراوان؛ فرصتهایی به تعداد جمعیت جویای کار و بلکه بیشتر از جمعیت جویای کار. تو گویی فرصتهای شغلیِ فراوانی هستند که با بی رغبت شدن افراد به کار، معطل می مانند و معطل ماندن آنها، موتور پویای اقتصاد کشور را لنگ می گذارد.

با این حال، واقعیتِ آشکار این است که ما با صدها هزار جویای کار و اشتغال، چه در روستاها و چه در شهرها مواجهیم که طبعا به محض خالی شدن یک فرصت شغلی مناسب، آن فرصت شغلی را در هوا می قاپند.

مشخص نیست در شرایطی که با معضل جدی بیکاری مواجه هستیم و به اندازه جمعیت جویای کار، شغل وجود ندارد، نگرانی از اینکه کسانی باشند که به علت دریافت یارانه نقدی به بیکاری یا کم کاری روی بیاورند، اساسا چه موضوعیتی دارد؟

***

پیش از ورود بیشتر به بحث، لازم است به این نکته اشاره شود که در علم رایج اقتصاد که بیشتر مخالفان اعطای یارانه نقدی مدعی آن هستند، اساسا انسان، موجودی حریص به انباشت سرمایه و مصرف است و همین حرص اوست که موتور محرک اقتصاد تلقی می شود. مشخص نیست این دوستان مدعی اقتصاددانی، چگونه می توانند این پایه از علمی را که مدعی آن هستند نادیده بگیرند و قائل باشند به اینکه با دریافت مبلغ ناچیزی یارانه نقدی، حرص انسانها به کسب درآمد و انباشت پول، فروکش می کند و روی به بیکاری یا کم کاری می آورند.

***

بر اساس آخرین اطلاعات مرکز آمار ایران(۱)، تعداد خانوارهای ایرانی، ۲۱ میلیون و ۷۸۵ هزار و ۶۴ خانواده است. به عبارت دیگر اگر فرض بگیریم به حساب تمام سرپرستهای خانواده ها در ایران یارانه پرداخت می شود به حساب ۲۱ میلیون و ۷۸۵ هزار و ۶۴ نفر ایرانی، ماهانه یارانه نقدی واریز می شود.

از سوی دیگر، بر اساس آخرین بررسی های بانک مرکزی(۲)، ترکیب جمعیتی خانواده های ایرانی به شرح زیر است:

۶ درصد از خانواده های ایرانی، یک نفره هستند.
۱۸ درصد از خانواده های ایرانی، دو نفره هستند.
۲۷٫۴ درصد از خانواده های ایرانی، سه نفره هستند.
۲۹٫۸ درصد خانواده های ایرانی، چهار نفره هستند.
۱۲٫۳ درصد از خانواده های ایرانی، پنج نفره هستند.
۴ درصد از خانواده های ایرانی، شش نفره هستند.
۱٫۶ درصد از خانواده های ایرانی، هفت نفره هستند.
۰٫۴ درصد از خانواده های ایرانی، هشت نفره هستند.
۰٫۳ درصد از خانواده های ایرانی، نه نفره هستند.
۰٫۲ درصد از خانواده های ایرانی، ده نفره و بالاتر از ده نفره هستند.

به عبارت دیگر:

۱ میلیون و ۳۰۷ هزار و ۱۰۴ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۳ میلیون و ۹۲۱ هزار و ۳۱۲ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۹۱ هزار تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۵ میلیون و ۹۶۹ هزار و ۱۰۸ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۱۳۶ هزار و ۵۰۰ تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۶ میلیون و ۴۹۱ هزار و ۹۴۹ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۱۸۲ هزار تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۲ میلیون و ۶۷۰ هزار و ۵۶۳ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۲۲۷ هزار و ۵۰۰ تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۸۷۱ هزار و ۴۰۳ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۲۷۳ هزار تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۳۴۸ هزار و ۵۶۱ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۳۱۸ هزار و ۵۰۰ تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۸۴ هزار و ۱۴۰ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۳۶۴ هزار تومان یارانه نقدی به حساب آنها واریز می شود.
۶۵ هزار و ۳۵۵ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۴۰۹ هزار و پانصد تومان به حساب آنها واریز می شود.
۴۳ هزار و ۵۷۰ نفر سرپرست خانواده داریم که ماهانه ۴۵۵ هزار تومان یا بیشتر از این مبلغ به حساب آنها واریز می شود.

به عبارت دیگر:

۹۳٫۵ درصد از سرپرستهای خانواده در ایران، ماهانه تنها بین ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان تا ۲۲۷ هزار و ۵۰۰ تومان یارانه نقدی دریافت می کنند.
تنها ۲٫۵ درصد از سرپرستهای خانواده در ایران، ماهانه بیشتر از ۳۰۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت می کنند.
تنها ۰٫۵ درصد از سرپرستهای خانواده در ایران، ماهانه بیشتر از ۴۰۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت می کنند.

به عبارت دیگر:

از آنجا که در سال ۱۳۸۹ (اولین سال واریز یارانه نقدی به حساب خانواده ها) حداقل دریافتی مقرر شده در قانون برای کارگران، با احتساب حق اولاد آنها، ۳۹۳ هزار تومان بوده است(۳)، تنها ۰٫۵ درصد از سرپرستهای خانواده، بیشتر از حداقل دریافتی یک کارگر، یارانه نقدی دریافت می کرده اند که اتفاقا و اساسا، بخش قابل توجهی از این نیم درصد، به احتمال زیاد از قشری نیستند که از آنها توقع کار و اشتغال برود تا میل آنها به بی کاری یا تنبلی، خسارتبار باشد؛ می توان فرض کرد نسبت قابل توجهی از ۰٫۵ درصدی که بیشتر از ۴۰۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت می کنند و بلکه نسبت قابل توجهی از ۲٫۵ درصدی که بیشتر از ۳۰۰ هزار تومان یارانه نقدی دریافت می کنند پا به سن گذاشتگانی هستند که یا به سن بازنشستگی نزدیک هستند یا سن بازنشستگی را می گذرانند و اساسا توقع اینکه آنها مولد اقتصادی یا شاغل یا نیروی مفید و پرتوان آماده به کار باشند، توقع بی جایی است؛ هم به لحاظ فرهنگی و هم به لحاظ بیولوژیکی، احتمال اینکه شخصی سرپرست یک خانواده هفت نفره، هشت نفره، نه نفره، ده نفره و بالاتر از آن باشد و سنین جوانی یا میان سالی را بگذراند، احتمال بسیار کمی است. دقت دارید که داریم در مورد ۰٫۵ درصد از سرپرستهای خانواده ها صحبت می کنیم و حتی اگر فرض ما در مورد سالخورده بودن آنها بالکل و تماما غلط باشد، تغییر چندانی در نتیجه حاصل نخواهد داشت.

نکته دیگری که باید در نظر گرفت این است که با توجه به اینکه مسئولیت قانونی تامین هزینه های یک خانواده با سرپرست آن خانواده است، این تصور که دریافت ماهانه ۲۰۰ هزار تومان یا ۳۰۰ هزار تومان یا حتی ۴۰۰ هزار تومان، سرپرست آن خانواده را بی نیاز از اشتغال می کند تصوری خام است. مگر کسی که این مبالغ را دریافت می کند، فقط مسئول هزینه های شخص خودش و نه دیگران است و قرار است آن را صرفا برای شخص خودش خرج کند؟ شاید یک نفر به سختی و با قناعتگری و خویشتنداری فراوان با ماهانه ۲۰۰ هزار تومان یا ۳۰۰ هزار، بتواند روزگار خود را به صورت انفرادی بگذراند اما آیا خانواده ای چهار، پنج نفره و پرجمعیت تر از آن را هم می توان با چنین هزینه ای اداره کرد؟

***
نکته دیگر، مساله خط فقر است. بر اساس میزان خط فقر اعلام شده برای سال ۱۳۸۹، خط فقر در مناطق شهری برای هر نفر ماهانه ۹۴ هزار و ۶۰۰ تومان و در مناطق روستایی برای هر نفر ۵۸ هزار تومان بوده است. به عبارت دیگر، ساکنان مناطق شهری در آن سال، تنها نزدیک به نیمی از مبلغ خط فقر خود را به صورت یارانه نقدی دریافت می کرده اند و ساکنان روستاها نیز تنها نزدیک به هشتاد درصد خط فقر خود را به صورت یارانه نقدی دریافت می کرده اند. چه رسد به سالهای اخیر (که بر خلاف طرحی که محمود احمدی نژاد در نظر داشت و با سنگ اندازی هایی که صورت گرفت ناکام ماند) که میزان یارانه نقدی، متناسب با افزایش قیمت سوخت و حاملهای انرژی، افزایش پیدا نکرده است.(۴)

نتیجه اینکه دریافت یارانه نقدی، گرچه خانواده ها را به نحو مطلوبی از شرایط اضطرار مالی و اقتصادی خارج می کرده است، اما به تنهایی هیچ خانواده ای را به خط فقر هم نمی رسانده است، چه رسد به اینکه او را به سطح مطلوب و متوسطی از رفاه اقتصادی برساند. خانواده ها تنها با داشتن حداقل یک منبع مالی دیگر در کنار یارانه ها می توانستند و می توانند از خط فقر عبور کنند. بر این اساس، این تصور که دریافت یارانه نقدی، کسانی را از اشتغال بی نیاز کرده است، تصوری بی مبنا است.

دوباره به ادعای مطرح شده در ابتدای یادداشت برمی گردیم. معنای اینکه یارانه نقدی، بیکاری یا کم کاری یا تنبلی می آورد چیست؟

آیا معنای این ادعا جز این است که سرپرست یک خانواده، باید به قدری بی نوا، فلک زده، ضعیف و در شرایط اضطرار باشد که توانِ تحمل مدت کوتاهی بیکاری را نداشته باشد و اضطرارش او را مجبور کند شغلی با دستمزد ماهانه ۲۰۰ هزار تومان یا ۳۰۰ هزار تومان را هم غنیمت بداند و بابت داشتن آن، شکرگزار کارفرمای خود نیز باشد؟

آیا جز این است که نیروی کار، باید آنقدر از گرسنه ماندنِ بلافاصله خانواده اش در پیِ بی کار شدن در هراس باشد که ترس از دست دادن شغلش، موجب شود جسارتِ چانه زنی برای افزایش دستمزدش را نداشته باشد؟ آیا منظور این دوستان غیر از این است که یک کارگر یا کشاورز، باید به قیمتِ صفر شدن امکان انتخاب شغلش و از دست دادن کامل قدرت چانه زنی اش، بخاطر هراس از گرسنگی، شاغل بماند؟ آیا تجویز چنین شرایطی، تئوریزه کردن خودآگاه یا ناخودآگاه برده داری و استثمار نیست؟

پی نوشت:
۱- به این منبع رجوع کنید:
http://www.amarestan.com/vdcjfxevzuqev.sfu.html
۲- به این منبع رجوع کنید:
http://www.iscanews.ir/news/136295/80
۳- به این منبع رجوع کنید:
http://www.tabnak.ir/fa/news/90229
۴- به این منبع رجوع کنید:
isna.ir/fa/news/91041106576/946–89

لینکهای روزانه:

پاسخ محکم و مستدل معاون اسبق سازمان محیط زیست به ادعاهای ابتکار در مورد نقش دولت احمدی نژاد در مساله ریزگردهای خوزستان

حضور سیدحسن خمینی در منزل دکتر احمدی نژاد برای ابراز تسلیت

یارانه نقدی برای همه مردم است، چه غنی چه فقیر!

یارانه، سهم مردم از بیت المال است و آنقدر که ما از اسلام فهمیده ایم از مسلمات حکومتداری حضرت محمد(ص) و امام علی(ع)، تقسیم بیت المال به طور مساوی بین همه مردم بوده است، صرفنظر از فقیر یا غنی بودن آنها. اینجور نبوده که به فقیر سهم بیشتری از بیت المال بدهند و به غنی کمتر. رسیدگی به فقرا در حکومت اینان روش دیگری داشته است. در مورد حکومت امام مهدی(عج) نیز چنین وعده ای داده شده است. مثل ارث. مگر در تقسیم ارث بین فرزندان یک پدر، به فقیر یا غنی بودن آنها نگاه می کنند؟
معلوم نیست اعطای یارانه نقدی به تمام مردم، موجب شده است سهم کلان و ویژه و رانتی چه کسانی از بیت المال قطع شود که بعضی با قیافه حق به جانب، اعطای یارانه را به همه مردم بی عدالتی می دانند. شما اگر خیلی دغدغه عدالت دارید، با اصلاح نظام مالیاتی و پافشاری برآن، عدالت را برقرار کنید نه با بریدن سهم مردم از بیت المال. مالیات دهک اولِ پردرآمد جامعه و بلکه یک درصد اول جامعه، جبران کار را خواهد کرد. لازم نیست به بهانه عدالت، فقط دو سه دهک پایین را مستحق دریافت یارانه نقدی بدانید. ضمنا چه کسی تضمین داده است کسی که امروز ثروتمند است الی الابد ثروتمند است و ممکن نیست یک ماه دیگر ورشکست شود و به خاک سیاه بنشیند که بر اساس ثروتمند بودن خود نباید یارانه بگیرد؟

پی نوشت:
مراسم ترحیم مادر دکتر احمدی نژاد، بانو سیده فاطمه قادری، امروز پنجشنبه ۳۰ بهمن در مسجد جامع نارمک واقع در خیابان سمنگان از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷ برگزار می شود.

لینک روزانه:
کریمی اصفهانی، دبیرکل جمعیت اصناف و بازار و از فعالان اصولگرا: احمدی نژاد باید اعدام شود
علی یونسی، وزیر اسبق اطلاعات و دستیار ویژه روحانی: احمدی نژاد نه به اصولگرایی تعلق داشت و نه به اصلاح طلبی

گرامی باد حماسه ۹۷ درصدی ملت ایران

بر اساس آماری که روز گذشته، نوبخت سخنگوی دولت منتشر کرد نزدیک به ۹۷ درصد از مردم ایران برای یارانه ها ثبت نام کردند. یک ماه پیش، به خودم می گفتم حتی اگر ۶۰ درصد از مردم برای یارانه ها ثبت نام کنند، شکست بزرگی برای حضرات است و حالا آنچه روی داده ثبت نام ۹۷ درصد از مردم ایران است.
تمایلی ندارم فهرست بلند بالایی را که این حضور ۹۷ درصدی، نه محکم به آنها بوده است در اینجا بیاورم، اما به نظرم این نه بزرگ، یک حماسه سیاسی واقعی و یک رفراندوم چند جانبه بود. حماسه یعنی همین. گرامی باد حماسه ۹۷ درصدی فروردین ۱۳۹۳٫

 

رابطه اعطای یارانه نقدی با رشد اقتصادی

 بعد از کتاب خواندنی «نیکوکاران نابکار» اثر «هاجون چنگ»، اقتصاددان کره ای که در دانشگاه کمبریج به تدریس «اقتصاد سیاسی توسعه» مشغول است، کتاب جدیدتری از او منتشر شده است با عنوان «بیست و سه گفتار درباره سرمایه داری». خوشبختانه این کتاب هم به تازگی به فارسی منتشر شده است (ترجمه ناصر زرافشان، انتشارات مهرویستا). توصیه نگارنده به دوستان عدالتخواه، مطالعه هر دو این کتابها است. البته نقل فراز زیر از کتاب چنگ نمی تواند حق مطلب را در مورد آن ادا کند، با این حال مناسب دیدم به بهانه معرفی کتاب، این فراز را نقل کنم:

«… دلایل متعددی وجود دارد که بپذیریم توزیع مجدد در آمد رو به کاهش* اگر از راه درست و در موقع مناسب انجام شود، بهتر می تواند به رشد یاری رساند. برای مثال، در شرایط رکود اقتصادی، یعنی همین شرایطی که امروز با آن دست به گریبانیم، بهترین راه برای تقویت و ترقی اقتصاد، توزیع مجدد ثروت رو به کاهش است، به طوری که مردمان فقیرتر تمایل پیدا کنند بخش بزرگ تری از درآمد خود را خرج کنند. وقتی یک میلیارد دلار اضافی از طریق مخارج رفاهی بیشتر، به خانوارهای کم در آمد اختصاص یابد، تاثیر آن در تقویت اقتصاد به مراتب بیشتر از وقتی است که همین یک میلیارد از طریق کاهش مالیات ها به ثروتمندان اختصاص یابد. علاوه بر این اگر دستمزدها را در سطح حداقل معیشت یا پایین تر از آن نگاه ندارند، درآمد اضافی می تواند سرمایه گذاری کارگران را در امر آموزش و بهداشت و درمان خود تشویق کند، چیزی که می تواند قابلیت تولیدی و بهره وری آنان و به این ترتیب رشد اقتصادی را افزایش دهد. افزون بر این، برابری بیشتر در درآمدها می تواند با کاهش اعتصابات صنعتی و ارتکاب جرائم، صلح و همزیستی اجتماعی را ارتقا بخشد که به نوبه خود سرمایه گذاری را تشویق می کند، زیرا خطر اختلال در روند تولید و بنابراین اختلال در روند ایجاد ثروت را کاهش می دهد. بسیاری از دانش پژوهان بر این باورند که در عصر طلایی سرمایه داری، یعنی دوره ای که نابرابری کمتر درآمدی با رشد سریع اقتصادی همراه بود، یک چنین سازوکاری جریان داشت.»

البته چنگ در طی این کتاب و نیز کتاب قبلی، ادله خود را نیز در مورد این ادعا بیان کرده است که برای جلوگیری از تطویل در کلام از بازنشر آنها خودداری می کنم.

به طور خلاصه از آنچه چنگ گفته است به نتایج زیر می رسیم:

۱- اگر اقتصاد ایران آن چنان که گفته می شود در شرایط رکود است، بهترین سیاست، اجرا و تقویت سیاستهایی همچون اعطای یارانه نقدی به مردم است نه اجرای سیاستهایی در جهت عکس این سیاست.

۲- بحث «انعطاف پذیری دستمزدها» که این روزها برخی به بهانه تقویت اقتصاد ملی آن را مطرح می کنند، اتفاقا به ضرر رشد اقتصادی خواهد بود.

۳- با اجرای سیاستهایی همچون کاهش یا قطع اعطای یارانه نقدی به مردم و اجرای سیاستهای انقباضی (آن چنان که در بودجه ۹۳ دیده می شود) اگر احیانا نرخ رشد در آینده بالا رفت می توان ادعا کرد که یا:

الف)آمار سازی شده است یا
ب) این افزایش نرخ رشد از عاملی به جز اجرای این سیاستها ناشی شده است یا
ج) ناشی از ترکیبی از دو عامل فوق بوده است.

همچنان که در مورد نرخ رشد سالهای اخیر، به خصوص با وجود ساخت و سازهای انبوهی که در عرصه تولید مسکن انجام شده است (که این ساخت و سازها به معنی رونق در دهها صنعت مهم مرتبط با ساختمان سازی و از این طریق افزایش نرخ رشد اقتصادی است) می توان ادعا کرد که یا:
الف) این آمارها سیاسی، غیر علمی و ساختگی بوده اند یا
ب) کاهش نرخ رشد از عاملی به جز اجرای مسکن مهر و اعطای یارانه نقدی و … ناشی می شده است یا
ج) ناشی از ترکیبی از دو عامل فوق بوده است.

پی نوشت:
*«توزیع مجدد درآمد رو به کاهش» به معنی توزیع درآمد به نفع مردم و فقرا است که نمونه ای از آن می تواند اعطای یارانه نقدی به مردم باشد. «توزیع مجدد در آمد رو به افزایش» به معنی، سیاستهای حمایت از سرمایه داران است که می تواند در قالب طرحهایی مثل کاهش مالیات و تسهیل شرایط کسب و کار و … تبلور پیدا کند.

 

یک نامه و چند سئوال

متاسفانه جریان عدالتخواه کشور، از ضعف تبلیغاتی و رسانه ای، آسیب زیادی خورده است. چه بسیار ماجراها و نامه هایی مشابه نامه زیر وجود دارد ولی کسانی که با آن مواجه شده اند به فکرشان نرسیده است که می شود آنها را به عنوان سندی بر حقانیت یک راه، ارائه کرد. با تشکر از دوستی که تصویر این نامه را برای بنده ارسال کرده است، سئوالهایی را که در مورد آن به ذهنم رسیده است در ادامه اش آورده ام.

متن نامه:

«به نام خدا
فرماندار محترم شهرستان {…}

احتراما اینجانب {…} ساکن {…} منطقه {…} که دارای همسر مریض و افتاده و بیکار میباشم و دو فرزند بیکار هم دارم و هیچ گونه درآمد مالی و غیره ندارم و خانه ام پنجره ندارد و فصل گرما میباشد و مار و سوسمار از پنجره وارد خانه می شوند و می خواهم یک پنجره دست دوم بخرم می گویند دویست هزار تومان و بنده جز دریافت یارانه برای مخارج زندگی ام درآمد دیگری ندارم از شما برادر بزرگوار تقاضا دارم به طریقی کمک و مساعدت شود تا بتوانم یک پنجره دست دوم بخرم تا از این مشکلات نجات پیدا کنم. می توانید از نزدیک زندگی ام را بازدید کنید.
{…}
۹۲/۴/۲۵»

و اما سئوالهای من:

۱- مشابه پیرزنِ نویسنده این نامه و همسرش چند نفر دیگر در کشور هستند؟
۲- چند سال و چند دهه طول می کشید و طول می کشد تا به بهانه گسترش زیرساختها و تقویت بنیانهای اقتصاد و یاد دادن ماهیگیری و امثالهم، این اشخاص از یارانه ها محروم باشند؟
۳- کسانی که نسخه هایی از قبیل نسخه های ذکر شده در سئوال قبل را تجویز می کنند در تمام عمرشان چند روز و بلکه چند ساعت، نداری و فقرِ مطلق را تجربه  کرده اند یا می توانند تحمل کنند؟
۴- در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، از نقش حیاتی یارانه ها در زندگی کسانی چون این پیرزن، چقدر صحبت شد؟
۵- چه سهمی از تورم یکی دو سال اخیر، محصول هدفمندی یارانه ها و چه سهمی از آن، حاصل تحریمهای بی سابقه و به قول آمریکاییها تحریمهای فلج کننده بوده است؟
۶- گیریم تحریمها هیچ اثری نداشته اند و تمام این تورم، حاصل هدفمندی یارانه ها بوده است. هفت برابر شدن ناگهانی قیمت بنزین در سال ۱۳۸۹، چه تورمی به وجود آورد که ۳ تا ۵ برابر شدن آن در سال ۹۱ یا ۹۲، مانع از آن شد که طرح احمدی نژاد در مورد اعطای ۲۵۰ هزارتومان یارانه به هر ایرانی، با مخالفت جدی مواجه شود؟
۷- یارانه ها، صدقه هستند یا سهم و حق مسلم مردم از بیت المال و انفال؟
۸- آنهایی که مدام می گویند احمدی نژاد می خواست پول نفت را سر سفره مردم بیاورد ولی نیاورد و نتوانست، یارانه ها را پولِ چه چیزی می دانند و چقدر در مورد تحقق هدفمندی یارانه ها، سیاهنمایی و مانع تراشی کردند؟

لینکهای مرتبط:
احمدی نژاد، همین دیروز، ۲۵ تیر ۱۳۹۲: اگر اجازه می دادند تمام ثروت کشور را بین مردم توزیع می کردم
این مردم در ایران چقدر می ارزند؟
تاثیر یارانه بر زندگی مردم

فریادی از زیر آب

 متن کامل فراز مهمی از سخنرانی احمدی نژاد در جمع مردم اهواز، ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

آرمانشهر: متنی که در ادامه می آید فراز مهمی از سخنرانی رئیس جمهوری در جمع مردم اهواز است که در روز ۱ اردیبشهت ۱۳۹۲ ایراد شده است. این سخنان به دو دلیل مهمند: ۱- مرام و مانیفست اقتصادی احمدی نژاد، یعنی پایبندی به گفتمان «عدالت و پیشرفت» و عدالت توزیعی در آن به خوبی مشهود است. ۲- به نوعی شاید صریح ترین دردنامه احمدی نژاد باشد که در جمع مردم ابراز شده است. این سخنان را به نقل از وبلاگِ قابلِ تحسین «با مردم، برای مردم، تا پیروزی» بازنشر می کنم که متن کامل برخی از سخنرانیهای رئیس جمهوری را تنها در آن می توان یافت.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

…در اقتصاد دولت چند بار تلاش کرد که ثروت را در بدنۀ اجتماعی توزیع کند. پول را ببرد و از پائین‌ترین لایه‌های کشور تقسیم کند و بالا بیاید. یکی از این تلاش‌ها، طرح بنگاه‌های زودبازده بود. [تلاش‌های دیگر] سهام عدالت، مسکن مهر و هدفمندی است. البته به شما عرض کنم، شیاطین و بدخواهان و خودخواهان و انحصارطلبان، نمی‌خواهند کار دست ملت بیافتد؛ نه در عرصه اقتصاد، و نه در عرصه سیاست. می‌خواهند کار دست خودشان باشد. با هر طرحی که به سمت توزیع ثروت در بدنۀ اجتماعی، به سمت عدالت، به سمت فعال کردن توده‌های مردم در اقتصاد و سیاست است، مخالفت می‌کنند. جوسازی می‌کنند. بگذارید مثال بزنم. این طرح بنگاه‌های کوچک طرح موفقی بود. در عرصۀ بین المللی ارزیابی شد، موفق بود. چندین گروه به کل کشور اعزام کردیم. معمولاً طرح‌ها [در اجرا] انحراف دارد. یعنی وقتی انبوه کار می‌کنیم، یک مقدارش در محل خودش نمی‌نشیند. آن که در ایران اجرا شد کمترین انحراف را نسبت به کل کشورهای دنیا که این طرح را اجرا کردند داشت. بیش از یک میلیون و شصت هزار شغل ثابت ایجاد شد. البته معدود افرادی بودند که پنج میلیون، ده میلیون را برای اشتغال گرفتند، رفتند ماشین یا خانه خریدند. آن هم اشکالی ندارد. بالاخره توده‌های مردم‌اند. پول مال مردم است. اما چقدر با این طرح مخالفت شد. چه کسانی مخالفت می‌کردند؟ کسانی که صد و هشتاد میلیارد، دویست میلیارد، هزار میلیارد تومان از بانک گرفتند و پس نمی‌دهند. اما چون رسانه و بلندگو دارند، فریاد می زنند: ای داد، ای بیداد! این پنج میلیون، ده میلیونی که به جوانی دادید کاری برای خودش درست کند، برنگشت و اقتصاد خراب شد! آدرس غلط می‌دهند، آدرس انحرافی می‌دهند. چرا؟ برای این‌که آن‌ها نمی‌خواهند توده‌های مردم فعال شوند و قدرت پیدا کنند. البته غربی‌ها، دشمنان بیرونی هم همین‌طورند. آن‌ها نمی‌خواهند توده‌های ملت ما در عرصه‌های گوناگون وارد بشوند. معلوم است در یک کشور که هفتاد و شش میلیون جمعیت دارد، بیش از سی میلیون انسان آماده به کار هستند. اگر سی میلیون انرژی در اقتصاد فعال شود، اگر همه برای ساختن کار کنند، اگر همه به نوعی خودشان در کشور مالک باشند، چه اتفاقی می‌افتد؟ انقلاب اقتصادی خواهد شد. سهام عدالت دادیم، همین طور حمله کردند. [در] مسکن مهر، همین طور حمله کردند. هدف‌مندی یارانه‌ها که موفق‌ترین طرح تاریخ اقتصاد کشور است. می‌گوئیم آقا، سیصد هزار میلیارد تومان یارانه دارد تقسیم می‌شود، بدون برنامه. بیست درصد جامعه دارد هفتاد درصدش را می‌برد. اجازه بدهید این در توده‌های مردم تقسیم شود. چهل و پنج هزار و پانصد تومان تو جیب مردم گذاشتیم، آن را هم از خود مردم گرفتیم. از آن که بیشتر مصرف می‌کند، گرفتیم دادیم به آن‌که کمتر مصرف می‌کند. چه غوغایی راه انداختند! چرا؟ برای اینکه می‌گویند اگر توده‌های مردم توانمند شده و وارد عرصه های اقتصاد شوند، آن وقت دیگر فرصت انحصارطلبی ، فرصت انباشتن ثروت‌های بادآورده، از یک عدۀ قلیل گرفته خواهد شد. مخالفت می‌کنند. می‌خواهند از همان صفرِ کار، کار را قفل کنند و اجازه ندهند. همان طوری که غربی‌ها در موضوع هسته‌ای [عمل کردند].

سال دوم یا سوم بود، در نیویورک عده‌ای از عناصر بلندپایۀ آمریکایی -بیست و هفت هشت نفر- آمدند و با ما جلسۀ مفصلی گذاشتند. بحث هسته‌ای، سؤال، جواب، سوال، جواب. آخر کار اون مرشدشون، اون پیرشون، برگشت گفت خب آقای احمدی‌نژاد، اگر ما این موضوع هسته‌ای. شما را به رسمیت بشناسیم، دیگر شما تا همین‌جا توقف می‌کنید و دیگر جلوتر نمی‌روید؟ من گفتم یعنی چه جلوتر نمی‌روید؟ گفت: به همین قناعت کنید، بسیار خب ما قبول کنیم، همین‌جا تمام.

خب آن‌جا من چه باید می‌گفتم؟ آن‌ها چون می‌خواهند [فناوری] هسته‌ای در انحصار خودشان باشد، انرژی هسته‌ای، نیروی هسته‌ای، پزشکی هسته‌ای، کشاورزی هسته‌ای و به وسیلۀ آن دنیا را چپاول کنند، نمی‌خواهند اجازه دهند سایر ملت‌ها از این انرژی عظیم استفاده کنند. خب اگر دویست تا ملت دنیا همه از این انرژی استفاده کنند، دیگر جائی برای قلدری‌های قلدرهای بین المللی و چپاول ثروت ملت ها باقی نمی‌ماند.

من گفتم: هرگز. این حق ملت ایران است. ملت ایران انرژی هسته‌ای را می‌خواهد، همه‌اش را می‌خواهد! در داخل هم همینطور است. ثروت ملت، امکانات ملت، باید در بدنۀ اجتماعی توزیع شود. ما گفتیم این هدفمندی یارانه ها پول خود مردم است، از جیب مردم به جیب مردم. توزیع عادلانه است. گفتیم: آقا والا بلا به جای چهل و پنج هزار و پانصد تومان به خدا می‌شود دویست و پنجاه هزار تومان به هر ایرانی داد. [عکس العملشان] داد و بیداد! فرد دیگری احتکار کرده، فرد دیگری بازار ارز را به هم ریخته، فرد دیگری تحریم کرده، این‌ها را کنار می‌گذارند، همه‌اش می‌گویند مال هدفمندی است. هدفمندی چه گناهی کرده؟ هدفمندی پول مردم در جیب مردم هست.

من به شما بگویم، به خدا- حالا این رو باید بگویم دیگر، مردم خوزستان‌اند، اینجا نگوئیم کجا باید بگوئیم؟- من در سمنان گفتم، در شاهرود گفتم. گفتم دست ما رو بستی در حوض انداختی، می‌گوئی خودت بیرون بیا، کشور را هم بیرون بیاور. می‌گوئیم چشم، بسیار خب. با دست بسته هم می‌توانیم انجام بدهیم. می‌آیند یک وزنه هم به پایمان می‌بندند. می‌گوئیم آقا، دستمان را بستی، دیگر چرا وزنه می‌بندی؟ عیبی ندارد. دستمان را بستی، وزنه بستی، خب بالاخره به هر ضرب و زوری شده به کمک ملت از این حوض بیرون می‌آئیم. می بینند نمی‌شود، هی دستشان را رو سر ما گذاشتند و هی هل می‌دهند زیر آب! هی سر ما را زیر آب می‌کنند. می‌گوئیم یه خرده انصاف داشته باش! دستمان را بستی قبول! وزنه را بستی قبول! دیگر چرا سرمان را زیر آب می‌کنی؟! بگذار خدمت کنیم، دو تا کار انجام بدهیم این کشور جلو برود و اقتصاد کشور نجات پیدا کند.

عزیزان من، دشمن آمده تحریم کرده، به امید این‌که ملت ما را به زانو در بیاورد. سال گذشته را به یاد بیارید. به خدا همۀ شیاطین جن و انس جمع شده بودند برای این‌که ملت ایران را بشکنند. سنگین‌ترین تحریم‌ها از بیرون، ناجوانمردانه‌ترین اقدامات در داخل. همان که خودش احتکار کرده، همان که خودش پدرسوخته‌بازی درآورده، می‌آید در رسانه می‌نشیند، طلبکاری می‌کند و [مشکلات را] گردن ملت و دولت می‌اندازد. می‌شود با دو تا حرکت، کاری بکنیم که دیگر دشمن از این‌که اعلام کرده ما را تحریم کرده شرمنده شود. ما یک کشور بزرگیم، پر از ثروت، پر از اراده، پر از مردم خوب. راهش این است که به مردم اعتماد کنیم. کی گفته اگر ثروت ملت دست یه عدۀ خاصی باشد، کشور بهتر اداره می‌شود؟ من این‌جا با افتخار می‌گویم: اگر ثروت ملت دست ملت باشد، به خدا ایران ظرف چهار پنج سال قدرتمندترین کشور جهان می‌شود. به ملت اعتماد کنیم. بعضی‌ها از این‌که طبقات محروم یک ذره، همچین بگوئی نگوئی، یک ذره وضعشان بهتر شده ناراحتند. می‌گویند این مردم مستضعف اگر وضعشان بهتر شود، فردا چیزهای دیگر هم از ما می‌خواهند. خب بخواهند! مال ملت است. کشور مال ملت است. خب اگر ملت نخواهد پس چه کسی باید بخواهد؟

در موضوع تحریم و اینها هم همینه. اون بدخواهان بدونند. سال گذشته فشار اقتصادی رو به ملت حداکثر کردند. بدتر از فشار اقتصادی ، فشار جنگ روانی. هر روز سیاه نمایی، هر روز دروغ ، هر روز جوسازی، هر روز شایعه. هدفشون این بود که ملت ایران رو بشکنند. نوروز دیدیم چه خبر شد. ملت ایران هوشمندانه همه ی طراحی دشمن رو در هم شکست. من میخوام از زبان مردم خوزستان به نیابت از ملت ایران اعلام کنم. بابا گوشاتونو باز کنید، بفهمید:

این‌جا ایران است! به خدا برای له کردن شما فقط و فقط جوانان‌های خوزستان، عشایر لر، بختیاری، عرب کافی هستند…

منبع: +

اتفاقا نباید یارانه ویژه ای به تولیدکنندگان فعلی تعلق بگیرد + مطلب تکمیلی

هدفمندی یارانه ها-۲

افزایش تولید، با «تقویت» طبقه تولید کننده یا «گسترش» طبقه تولید کننده؟

***
در این یادداشت از منظری به مساله نگاه کرده ام که متاسفانه این روزها کمتر از این منظر به مساله نگاه شده است.

***

چند سئوال مهم از فقهای محترم شورای نگهبان و دوستداران اجرای احکام اسلام در کشور:

آیا نفت و گاز و سایر منابع زیرزمینی، از نظر فقهی، جزو «بیت المال» است؟ آیا معادن نفت و گاز، جزو «انفال» هستند؟ آیا نفت و گاز، «فیء» محسوب می شوند؟ آیا «انفال» جزوی از بیت المال است؟ آیا «انفال» جزوی از «فیء» هستند و «فیء» جزوی از بیت المال است؟

***

و اما به این سئوالها هر جور جواب داده شود، نظر اسلام، که هر کودک و نوجوان مسلمانی هم از آن با اطلاع است، تقسیم «بیت المال» به صورت مساوی بین آحاد مردم است. اگر نگوییم بزرگترین چالش، یکی از چالشهای بزرگ امیرالمونین(ع) با مخالفانش، همین سیاست تقسیمِ بیت المال به تساوی بود. در روایات هم آمده است که امام عصر(عج) بیت المال را به تساوی بین مردم تقسیم خواهند کرد. البته در این مورد به جز سیره حضرت رسول(ص) و امیرالمومنین(ع) و امام عصر(عج)، احکام مسلم فقهی از فقهای بزرگ شیعه و اهل سنت هم وجود دارد که این پست وبلاگی، مجال پرداختن به آنها نیست.

در مورد فیء هم نظر اسلام، بر اساس آیه هفتم از سوره حشر این است که «فیء»، به طبقات پایین تعلق دارد و در تبیین فلسفه این تعلق، گفته شده است «کی لا یکون دوله بین الاغنیاء منکم»: «برای اینکه مال، میان ثروتمندان دست به دست نگردد.» (توجه به این آیه از این نظر مهم است که این روزها در کشور ما، برخی که نماز هم می خوانند، خواهی نخواهی، مدافع دریافت سهم ویژه ثروتمندان از بیت المال یا فیء هستند!!)

پیاده سازی نظر اسلام در مورد بیت المال و فیء در عصر ما به دو شکل می تواند باشد:

۱- در انحصار گرفتنِ مطلقِ بیت المال و فیء توسط دولت برای انجام خدمات عمومی، عام المنفعه و بدون تبعیض و به عبارت دیگر، بزرگ سازی دولت و دولتی سازی که آسیبهای خاص خودش را دارد.

۲- کوچک شدن دولت (چون به هر حال وجود دولت برای انجام اموری که مردم قادر به انجام آن نیستند لازم است) و اعطای سهم مردم از بیت المال یا فیء:

در حالت دوم، از آنجا که طبقه تولید کننده، به طور نسبی جزو «اغنیاء» به حساب می آیند بر اساس آنچه گفته شد، سهم هر کدام از آحاد این طبقه، از درآمد نفت و گاز کشور، یا هیچ است (چون فیء اتفاقا به اغنیا تعلق ندارد) و یا با ارفاق، سهمی برابر با سایر با آحاد ملت است (تقسیم مساوی بیت المال از نظر اسلام)

در این میان، آنها که به سهمی ویژه و بیشتر، از ذخایر نفت و گاز کشور برای تولید کنندگان قائل هستند باید نسبت خود را با دستورات مسلم اسلام روشن کنند و جای این سئوال وجود دارد چگونه در حکومتی که اصولِ اسلام را مبنای خود قرار داده است، قوه مجریه، ملزم به اجرای قوانینی بر خلاف اصول مسلم اسلام شده است و طبقه تولید کننده هم برای دریافت سهمی بیشتر از بیت المال یا فیء و انفال، این همه وکیل مدافع پیدا کرده است. جالب اینجا است که در برخی کشورهای سرمایه داری، از برخی تولید کنندگان و صنایع، مالیاتهای ۸۰ درصدی هم گرفته می شود ولی در کشور ما، ضمن اینکه بسیاری از تولید کنندگان و صنایع، به روشهای مختلف، از پرداخت مالیات سبک ۲۵ درصدی خودداری می کنند، وکلای مدافع آنها، خواهان سهم ویژه آنها از بیت المال و فیء و انفال هم هستند که به اصطلاح واقعا نوبر است!

از آنجا که دولت، ملزم به اجرای قانون است و باید قانون را اجرا کند و رئیس جمهوری هم بر اساس سوگندی که خورده است باید اصول اسلام را اجرا کند و نمی تواند سوگند دروغ بخورد، لازم به نظر می رسد که دولت در قالب لایحه ای، خواستار تغییر در قانون هدفمندی یارانه ها شود و سهم و امتیازِ ویژه پیش بینی شده برای تولید کنندگان از منابع یارانه ها در این قانون را لغو کند.

ممکن است برخی از قائلان به سهم و امتیاز ویژه برای تولید کنندگانِ فعلی، واقعا نیت و هدفشان خیر باشد و آرمانِ افزایش تولیدِ ملی و اشتغال را در سر داشته باشند و یا بحثِ اختیارات حکومت اسلامی را در نقض برخی احکام اسلام از طریق تقسیم احکام به دو دسته «احکام اولیه» و «احکام ثانویه» را پیش بکشند و تقسیم بیت المال به تساوی یا محرومیت تولید کنندگان از فیء و انفال را جزو احکام ثانویه ای بدانند که با توجه به احکام اولیه می توان آنها را تقض کرد. در اینجا ضمن تشکیک در ثانویه بودن این حکم، لازم است این عزیزان را به این نکته توجه دهم که آرمان عزیزِ افزایش اشتغال و تولید، به جز تقویتِ قشر تولید کننده فعلی، از راه دیگری هم می گذرد که به طور قطع، هم اشتغال زایی آن بسیار بیشتر است و هم قدرت بیشتری در بالا بردن تولید ملی دارد.

ایده احمدی نژاد این است که می گوید پول یک میلیون و هشتصد هزار بشکه نفت و همچنین گازی که روزانه تقریبا به رایگان، بخش اعظم آن به صنایع و اقشار مرفه داده می شود از آنها گرفته شود و به مردم داده شود. از این طریق، سهم یک خانواده ۴ نفری، در ماه حدود حداقل یک میلیون تومان خواهد بود.

حسابی که این یک میلیون تومان به صورت ماهانه در آن ریخته می شود، به طور خودکار می تواند ضامن دریافت وامهای کم بهره، برای احداث واحدهای کوچک تولیدی و اقتصادی باشد. چند خانواده روی هم می توانند شرکتهای بزرگتری هم تشکیل بدهند.

با آنچه تاکنون گفته شد، دو راه وجود دارد:

۱- وابسته نگاه داشتن مردم به قشر «ولی نعمت» و تقویتِ ولی نعمتانِ فعلی مردم و قوی تر کردن و ثروتمندتر کردن ولی نعمتها، به بهانه افزایش تولید و اشتغال و استفاده مردم از پس مانده های ولی نعمتها و تقویت سیستمِ «کارفرما-کارگری»

۲- تبدیل تمام مردم کشور به کارفرما. تبدیل کارگران به خویش فرمایان. گسترش واحدهای کوچک اقتصادی. اینکه هر خانواده ای، ارباب خودش باشد. چیزی که احمدی نژاد در سخنرانیهای متعددِ خویش به آن تاکید کرده است: «تبدیل تمام ۷۵ میلیون ایرانی به فعال اقتصادی.»

نگاه اول، بخواهد یا نخواهد، مردم را کارگر می پسندد و نگاه دوم، خواهان تبدیل شدنِ تمام مردم به تولید کننده و فعال اقتصادی است. روشن است که راه دوم، علاوه بر اینکه به عدالت نزدیکتر است، تولید ملی و اشتغال را نسبت به راه اول، رشد بیشتری می دهد. به قول عزیزی، راه اول، افزایش تولید «میلی» و راه دوم افزایش تولید «ملی» را در پی دارد.

نگاه اول، مبتنی بر فرضیه پوسیده، شکست خورده و امتحان پس داده «سیمون کوزنتس» است که در سال ۱۹۵۵ ارائه شد و اجرای آن به توصیه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول طی چند دهه، دهها کشور و حکومت را به سقوط و فروپاشی و بحرانهای شدید کشاند. فرضیه ای که رشد اقتصادی را در گرو نابرابری اقتصادی و تقویتِ طبقه تولید کننده می داند و بهره مند شدن مردم و بهبود وضعیت آنها را در حد استفاده آنها از پس مانده های ناشی از تقویتِ ثروتمندان می داند و نگاه دوم به جای «تقویت» طبقه تولید کننده، «گسترش» طبقه تولید کننده را تجویز می کند. این نگاه را می توان در کتابهایی مثل «کوچک زیبا است» نوشته «ای.اف.شوماخر» و تئوریهای جدید «جوزف استیگلیتز» دید. به دوستان احمدی نژادی توصیه می کنم حتما کتاب «کوچک زیبا است» را گیر بیاورند و بخوانند.

روشن است که تغییر مسیر از دیدگاه اول به دیدگاه دوم، در کوتاه مدت، هزینه هایی هم ممکن است داشته باشد و احتیاج به شجاعت و صبوری دارد. به هر حال جراحی است دیگر! ولی فکر نمی کنم به جز این دو نگاه، راه دیگری وجود داشته باشد. باید دید که جمهوری اسلامی در این مقطع تاریخی، کدام یک از این دو مسیر را انتخاب خواهد کرد.

مطلب تکمیلی: لحظاتی پیش مطلع شدم یکی دیگر از وبلاگنویسان احمدی نژادی که از رزمندگان قدیمی دوران جنگ هم هستند، به دادسرا احضار شده اند. ایشان به روایتی ششمین و به روایتی هشتمین وبلاگنویس احمدی نژادی است که در یکی دو ماه گذشته به دادسرا احضار شده اند و خبر احضارشان به بنده رسیده است.

لینکهای مرتبط:

نقد نظریه سیمون کوزنتس (فایل پی.دی.اف)
نقد نظریه سیمون کوزنتیس (فایل ورد)
خلاصه کتاب «کوچک زیباست»

مخالفت اسلام با سیستم «کارگر-کارفرمایی» و تایید سیستم «خویش فرمایی» و «تعاونی» در بیان شهید بهشتی

هدفمندی یارانه ها و مساله توزیع ثروت در روایتی از امیرالمومنین

اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه ها، یک سال است متوقف شده است، نه به تازگی

هدفمندی یارانه ها-۱

ان شاءالله قصد دارم در طی چند یادداشت، نکات و سئوالاتی را که در مورد هدفمندی یارانه ها به ذهنم رسیده است بنویسم. اما نکته اول:

***

برخی چنین وانمود می کنند یا تحلیل هایشان به گونه ای است که انگار، اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه ها، به تازگی متوقف شده است. در حالیکه از توقفِ اجرای مرحله دومِ این طرح توسط مجلس، یک سال می گذرد. فرض کنیم سال گذشته، مجلس، اجرای مرحله دوم را متوقف نکرده بود و الان دولت در حال اجرای مرحله دوم بود و خود را برای اجرای مرحله سوم آماده می کرد. در این صورت، امروز برای ارزیابی موفقیت یا شکستِ مرحله اول، به آمار چه زمانی رجوع می کردیم؟ آمارِ انتهای سال ۱۳۹۱ یا آمار انتهای سال ۱۳۹۰؟

اگر برای ارزیابی مرحله اول، آمار امروز را مد نظر قرار دهیم (آنگونه که بعضی چنین می کنند) نه آمار سال گذشته را و سایر عوامل موثر در اقتصاد ایران را هم در بازه زمانی دو سال گذشته در نظر نگیریم، آیا به همین منوال، فی المثل در سال ۱۳۹۳ هم می توان آمار آن زمان را برای ارزیابی مرحله اول هدفمندی یارانه ها مورد استفاده قرار داد؟

هرچند نمی توان منکر اثرات طولانی مدت اجرای یک طرح در سالهای متوالی شد، اما اینکه کسانی به صورت مطلق، آمار مربوط به انتهای سال ۱۳۹۱ را به اجرای مرحله اول هدفمندی یارانه ها مربوط می کنند، نوعی بی بند و باری در اظهار نظر و نادیده گرفتن سایر عواملی است که در دو سال گذشته و به خصوص در سال ۱۳۹۱ می توانسته اند در اقتصاد ایران اثرگذار بوده باشند.

مرتضی حیدری آمار رئیس جمهوری را تایید کرد (ویرایش سوم)

بر خلاف ادعا و خوش خیالی سایت تابناک و خود جناب حیدری

رئیس جمهوری، در گفتگوی تلویزیونی ۲ دی ۱۳۹۱ با انتقاد از جوسازیها علیه سیاستهای دولت گفت: «حرف بی پایه و تهمت زدن در کشورمان هزینه ندارد.» حالا تاییدی بر همین گلایه رئیس جمهور:

دکتر احمدی نژاد در همین گفتگو، گفت تورم در یک سالِ بعد از اجرای هدفمندی یارانه ها، یعنی از دی ماه ۱۳۸۹ تا دی ماه ۱۳۹۰، ۲۰٫۹ درصد بوده است و در سال بعد از آن، یعنی از دی ماه ۱۳۹۰ تا دی ماه ۱۳۹۱، ۲۶٫۱ درصد بوده است. (منبع: سایت ریاست جمهوری)

به عبارت دیگر، بر اساس آمار ارائه شده توسط دکتر احمدی نژاد، در بازه زمانی ۲ ساله، میزان تورم، ۵۲٫۵ درصد می شود.

برای به دست آوردن این رقم، عدد ۱۲۰٫۹ را در عدد ۱۲۶٫۱ ضرب می کنیم و حاصل را به عدد ۱۰۰ تقسیم می کنیم که می شود ۱۵۲٫۵٫
تفاوت بین ۱۰۰ تا ۱۵۲٫۵، یعنی ۵۲٫۵ می شود درصدِ تورم دو ساله. پس تورم دو سالانه ای که رئیس جمهوری بر اساس دو رقم ارائه شده توسط خودش آن را قبول دارد،  ۵۲٫۵ درصد است. به عبارت دیگر بنا به ادعای رئیس جمهوری، قیمت انواع کالاها و خدمات مصرفی در این بازه زمانی به طور متوسط ۵۲٫۵ درصد رشد کرده است. (ممکن است یک کالا مثلا ۷ درصد و کالایی مثلا ۷۰ درصد گران تر شده باشند اما متوسط رشد قیمت همه کالاها و خدمات ۵۲٫۵ درصد بوده است.)

نمودار ارائه شده در برنامه پایش، مورخ 3 دی 1391

نمودار ارائه شده در برنامه پایش، مورخ ۳ دی ۱۳۹۱

در برنامه اقتصادی تلویزیونی «پایش»، مورخ ۳ دی، یعنی یک روز بعد از گفتگوی تلویزیونی رئیس جمهوری، مرتضی حیدری، مجری برنامه (که همان مصاحبه کننده با رئیس جمهوری در شب گذشته اش بوده است) نموداری از تورم ۱۲ کالا و خدمت مصرفی، در بازه ای نزدیک به دو سال ارائه کرده است. سایت تابناک با ذوق زدگی، ارائه این نمودار را پاسخی به آمار رئیس جمهوری تلقی کرده است. متاسفانه و در کمال تعجب، خود مجری برنامه پایش هم در مصاحبه ای که اخیرا با هفته نامه «تجارت فردا» انجام داده بر این تلقی، صحه گذاشته است!! حیدری در این مصاحبه گفته است:

«در برنامه هفته گذشته پایش به عنوان یک برنامه‌ تلویزیونی مستقل گزارش هایی را مطرح کردیم که به نوعی بخش‌هایی از آن با صحبت‌های آقای رئیس‌جمهور همخوانی نداشت و خیلی‌ ها پس از پخش این برنامه از من انتقاد کردند که چرا این آمار و نمودار را در گفت وگو با اقای احمدی نژاد مطرح نکردی و فردای آن روز این گزارش را در برنامه پایش رو کردی؟ پاسخ من این است که این اقدام به این معنی نبود که شنبه شب گذشته من اطلاعی از آمار افزایشی قیمت ها در دو سالی که از اجرای هدفمندی یارانه ها می گذرد نداشتم یا آنکه معذوریت داشتم؛ ‌به هیچ وجه اینگونه نبود. مسئله این است که در مصاحبه با رئیس‌جمهور روش حرفه‌ای به این شکل است که ما سوالاتمان را مطرح می‌کنیم و آقای رئیس‌جمهور پاسخ می‌دهند و این افکار عمومی و جامعه و رسانه‌ها هستند که باید قضاوت ‌کنند. اگر قضاوت افکار عمومی و نخبگان جامعه مثبت بود، آقای رئیس‌جمهور برنده آن مصاحبه است، اگر قضاوت‌ ها منفی بود طبیعی است که برنده نیستند. در هر حال ما وظیفه خودمان را انجام دادیم.»

اینکه جناب حیدری از آمار ارائه شده توسط خود، چنین برداشت اشتباهی دارد از این رو حیرت آور است که توجه داشته باشیم ایشان دارای مدرک دکترای مدیریت است و این در حالی است که چنین اشتباهی، از یک دانش آموز با سطح تحصیلات سیکل هم پذیرفته نیست. واقعا جای این سئوال وجود دارد که چگونه حیدری متوجه نبوده است آماری که در برنامه پایش ارائه کرده است، تایید کننده تورم ۵۲٫۵ درصدی مورد ادعای رئیس جمهور است؟ آیا ایشان متوجه رقم ۵۲٫۵ درصدی حاصل از آمار رئیس جمهور نشده است یا متوجه نشده است میانگین ارقامی که خودش ارائه کرده است نزدیک به همین ۵۲٫۵ درصد است؟ و یا اساسا مشکل از جای دیگری است؟

همانطور که گفته شد، در نمودارِ جناب حیدری، آمار تورمِ ۱۲ کالا و خدمت مصرفی در بازه نزدیک به دو سال آمده است. (نمودار جناب حیدری، ۱۴ ستون دارد، اما دو ستون سمت راست آن، میانگین ستونهای دیگر هستند). جمع زدن و میانگین گرفتن از این ۱۲ عدد تورم، نشان می دهد، تورم کالاها و خدمات در بازه مذکور و بر اساس ارقام ارائه شده توسط جناب حیدری به طور متوسط، ۴۶٫۹ درصد بوده است (البته اگر آنها را به دو دسته «کالاها» و «خدمات» تقسیم کنیم و از هر دسته، جداگانه میانگین بگیریم و بعد میانگین دو عدد به دست آمده را بگیریم، میانگین نهایی می شود ۴۸٫۵ که هم تفاوت چندانی با رقم ۴۶٫۹ ندارد و هم به نظر می آید روش غیر اصولی تری است. ضمنا با توجه به دو ستون سمت راست، به نظر می آید ارائه کنندگان این نمودار با روش میانگین گرفتن به این شیوه که به درصد کلیه ستونها، به صورت یکسان ضریب یک داده شود مشکلی ندارند و به شیوه میانگین گرفتنی که خود دوستان قبول دارند یکی از دو رقم ۴۸٫۵ و یا ۴۶٫۹ به دست می آید.)

می بینید که ۴۶٫۹ درصدِ حیدری با ۵۲٫۵ درصدِ رئیس جمهوری، تفاوت چندانی که ندارد هیچ، تازه ۵٫۶ درصد هم از آن کمتر است! البته این ۵٫۶ در صد را  می شود به حساب سه چهار ماه اخیر گذاشت که در آمارِ رئیس جمهور بوده است و در آمار حیدری نبوده است.

نتیجه اینکه، آمار ارائه شده در برنامه پایش، اتفاقا تاییدِ آمار ارائه شده توسط رئیس جمهوری است و نه به خیالِ امثال گردانندگان سایت تابناک و جناب حیدری، پاسخ به ادعای رئیس جمهوری. امیدوارم این عزیزان، برای علامت سئوالی که در برابر سواد ریاضی شان قرار گرفته است پاسخی داشته باشند. گرچه این سئوال، در برابر سئوالی که فردای قیامت به خاطر لکه دار کردن حیثیت و آبروی خدمتگزاری زحمتکش و کم استراحت، باید پاسخگوی آن باشند هیچ است.

پی نوشت: از خواهران و برادرانی که در برنامه یک دور ختم قرآن به نیت حل مشکل یکی از دوستان شرکت کرده اند، تشکر می کنم و برایشان از خداوند متعال، سلامت و موفقیت درخواست می کنم.

مفتخورهایی که هم مالیات نمی دهند و هم توقع یارانه دارند

یکی از برادرانم، لیسانسه حسابداری از دانشگاهی دولتی است و سابقه کار بانکی هم دارد. چنین کسی را، شرکتهای زیادی حاضر هستند به کار بگیرند. اما برادرم تقریبا یک سال اخیر را بیکار بود و دست آخر در جایی مشغول به کار شده است که از تخصصش استفاده بهینه نمی شود. به بیان دیگر، برادرم، حسابداری را کنار گذاشته است. وقتی از او می پرسیدم چرا حاضر نیست در شرکتهایی که از این طرف و آن طرف برای کار به او معرفی و پیشنهاد می شوند مشغول شود، می گفت حامد در ایران، حسابداری تقریبا یعنی حسابسازی. یعنی از حسابدار می خواهند برای شرکت، جوری حسابسازی کند که در آخر سال، در آمدِ شرکت در نظر مالیات گیرندگان، بسیار کمتر از حد واقعی به نظر برسد. هرجا رفتم از من چنین توقعی داشتند و من آدم این کار نیستم.
***
پدرم حدود ۲۰ سال، سابقه مدیریتِ شرکتهای دولتی و خصوصیِ تولید مصالح ساختمانی را داشته است. در جواب سئوالی که از ایشان پرسیدم، ایشان تایید و تصریح کرد که بیشتر شرکتهای تولیدی در ایران، مالیات سالانه ای که می پردازند، نسبت به درآمدشان بسیار بسیار ناچیز است و این شرکتها عموما با حسابسازی از زیر پرداخت مالیات فرار می کنند.
***
دیشب، برنامه «دیروز، امروز، فردا»، دو به اصطلاح استاد اقتصاد را آورده بود که هر دویشان شروع کرده بودند به زیر سئوال بردن برنامه هدفمندی یارانه ها. از جمله ایرادهایشان این بود که حذف یارانه حاملهای انرژی، به تولید کنندگان آسیب می زند.
با خودم فکر می کردم، این اساتید محترم، چرا فرارِ همان تولیدکنندگان از پرداخت مالیات را در نظر نمی گیرند و چقدرِ حرف تولید کنندگان مورد نظر، زور است که هم از پرداخت مالیات، فرار می کنند و هم توقع یارانه دارند و چقدر عموم این تولیدکنندگان، سودپرستند که حاضر نیستند حذف یارانه هاشان را بگذارند به حسابِ جزئی از مالیاتی که نمی دهند و در عوض، تلافی اش را سر مصرف کننده یا کارگرها و پرسنل شان در می آورند.
خاک بر سر آنهایی که تاب مقاومت در برابر این مفتخورهای زورگو را ندارند و یا جیره خوارشان هستند و دارند طرح بزرگی را که با موفقیت شروع شده بود، نیمه کاره به تعطیلی می کشند.

پول امام زمان، دستور رهبری و مظلومیت احمدی نژاد

احمدی نژاد در شب آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، در گفتگوی زنده تلویزیونی با مردم ایران گفت: «پول یارانه ها، پول امام زمان است و برکت دارد.»

در هفت، هشت ماه گذشته و به خصوص سه چهار ماه اخیر، این جمله یکی از سندهایی بوده است که مخالفان و منتقدان احمدی نژاد برای اثبات اینکه او مدعی ارتباط با امام زمان است یا اینکه به دنبال قداست تراشی برای خود است یا اینکه در حرف زدن بدسلیقه است و دقت ندارد از آن استفاده می کنند.

اما نکته جالب اینجاست که بر زبان راندن این جمله در گفتگوی زنده رئیس جمهوری، توصیه رهبری بوده است و آن حضرات و خبرگزاریهایی که باید این نکته را بدانند و می دانند و بر این اساس باید از احمدی نژاد دفاع می کردند، در  چند ماه گذشته خود را به ندانستن زده اند!

دکتر احمدی نژاد، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۹، دو هفته بعد از شروع طرح هدفمندی یارانه ها در سومین سفر استانی اش به سمنان، در سالن هلال احمر شهر سمنان، دیداری با جمعی از منتخبان و فرهیختگان استان داشت. او در این دیدار، چنین گفت:

«قبل از اجرا ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشون گفتند وقتی صحبت میکنی به مردم بگو این پول، پول امام زمانه، برکت داره.»

فایل صوتی این سخنرانی را می توانید از بالای این صفحه دانلود کنید:
http://www.president.ir/fa/?ArtID=26294

جملات نقل شده در دقیقه شانزدهم این سخنرانی شنیده می شود.

متاسفانه حتی سایتی همچون رجانیوز که در آن زمان موضع اش دفاع از احمدی نژاد در این مساله بوده، در گزارشی که از این سخنرانی کار کرده، ترجیح داده است این عبارت را که رهبری به احمدی نژاد دستور داده یا توصیه کرده است این جمله را به مردم بگوید در گزارش خود نیاورد:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=75126

نکته جالب اینجاست که در سه چهار ماه گذشته که هجمه به رئیس جمهوری و دولت وی شدت بیشتری یافته است و مساله پول امام زمان، بارها مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته، احمدی نژاد هیچ گاه به یادآوری اینکه به زبان آوردن این جمله، توصیه رهبری بوده، مبادرت نکرده است.

لینکهای مرتبط: پس از سه سال
حاج منصور ارضی (فروردین ۱۳۹۰): چرا احمدی نژاد پول یارانه را به امام زمان نسبت می دهد؟

***
پی نوشت: از مجید، مدیر وبلاگ همسازی به خاطر راهنمایی بنده در نگارش این پست تشکر می کنم.