چرا بست نشینی امامزاده صالح حرکتی بی نظیر بود

بست نشینیهای اخیری که به دعوت و با حضور محمود احمدی نژاد در امامزاده صالح تهران برگزار شد به خصوص دو بست نشینی آخر، واجد یک امتیاز و ویژگی بی نظیر، نسبت به تمام تجمعات، گردهماییها و میتینگهای سیاسی سالهای بعد از انقلاب بودند که متاسفانه نه خود احمدی نژادیها چندان قدر این ویژگی را دانستند نه آن طور که پیش بینی می شد رسانه های کانونهای گوناگون قدرت که از جوش خوردن احمدی نژاد و احمدی نژادیها با نحله های مختلف مظلومان و در نتیجه قدرت یافتن آنها واهمه دارند، این ویژگی را بازتاب دادند.
این ویژگی، یادکرد و حمایت از حقوق زندانیان و محکومان سیاسی و اندیشه ای به نحوی بود که از تمام مرزبندیها و دوگانه های زیر عبور کرده بود:
– احمدی نژادی / غیراحمدی نژادی و بلکه ضد احمدی نژادی
– اصلاح طلب / اصولگرا
– مذهبی / غیرمذهبی
و…
گویا تنها خط قرمز در دفاع از حقوق این دایره از متهمان و محکومان، دفاع از متهمان امنیتی، برانداز و هتاک بوده است. (گرچه کسی نمی تواند منکر حقوق قانونی و شرعی حتی این دسته از متهمان بشود.)
فراوان هستند مدعیان دفاع از آزادی و حقوق مردم و حقوق متهمان و محکومان اما وقتی به مصادیق دفاعشان نگاه می کنی می بینی فقط علم دفاع از محکومان حزب اللهی را بلند کرده اند، یا به عکس، محکومان حزب اللهی اساسا به چشمشان نمی آیند و فقط غیرمذهبیها را مطرح می کنند یا فقط محکومان اصلاح طلب را در دایره مظلومان حساب می کنند یا اگر متهمی جزو جریان سیاسی رقیب یا مخالفشان باشد بهایی به حقوق او نمی دهند یا…
در هر کدام از این نمونه ها، نمودی از قبیله گرایی و عدالتخواهی گزینشی را می بینیم که در تعارض با عدالتخواهی اصیل و حریت و آزادگی است.
در بست نشینی شجاعانه احمدی نژادیها که در محاصره و زیر نظر تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی نیز برگزار شد، بر اساس دیده و شنیده هایم، تراکتهایی در یادکرد از محکومان و زندانیان زیر وجود داشت:
– عدالتخواهان شیرازی (#سلمان_کدیور، #هادی_مسعودی، #حسین_شهبازی_زاده، #مصطفی_پورخسروانی)
– #لیلا_حسین_زاده
– #آتنا_دائمی
– فعالان صنفی معلمان (#محمد_حبیبی، #محمود_بهشتی و #اسماعیل_عبدی)
– #صادق_زیباکلام
– و البته زندانیان احمدی نژادی (به جز #حمید_ بقایی و #اسفندیار_رحیم_مشایی، اشخاصی همچون #عبدالرضا_داوری، #سعید_علی_بیگی، #پوریا_حسین_زاده، #حسین_شاملو و…)
احمدی نژادیها البته در این مسیر در ابتدای راهند، قبلا در این موضوع شاید غفلتهای بزرگی نیز داشته اند، با یک یا دو گل هم قرار نیست بهار بشود با این حال تا همینجا به جرات می توانم بگویم از نظر گریز از قبیله گرایی، در تمام سالهای بعد از انقلاب بی نظیر بوده اند. از این رو لازم می دانم از عزیزانی که بانی چنین حرکتی در بست نشینیهای اخیر بودند تشکر کنم و آرزو کنم که خدا در میان احمدی نژادیها و غیراحمدی نژادیها زیادشان کند.
برخی از عکسهای مربوط را در این پست تلگرامی و پستهای بعدی آن ببینید:
https://t.me/armanha_tk/1585

سروده کمال رستمعلی به مناسبت تعطیلی کانال تلگرامی نگاهی نو به احمدی نژاد

تقدیم به دوستانِ نادیده ام در نگاهی نو که ایران و آزادی را چون جانِ شیرین دوست دارند؛

ما به شوقِ با تو بودن
نه رویایِ آن سویِ اقیانوس
نه از هراسِ زمستان
کوچ کردیم.
شوقِ با تو بودن یعنی؛ اوج
یعنی روزها از پیِ روزها میانِ ابر؛
آبی، سفید، آبی، سفید!
خرگوش ها آن پایین
با سایه هایِ بازیگوشِ ما می دوند
رودخانه ها تمام می شوند
مردمانی که شوقِ کوچیدن را
هر شب با زباله ها دور می ریزند
تمام می شوند
حرفی نمانده
که میانِ این همه دروغ
کمر راست کند
جز شوقِ رسیدن به تو
که زمستان به زمستان
بهار به بهار
با پرنده ها
کوچش می دهیم…

مهر تایید انحراف یابان بر نامه ۳۰ بهمن احمدی نژاد به رهبری

در پی نامه چند روز پیش صدها نفر از فعالان دانشگاهی و حوزوی به رهبری (نامه ۸۰۰ نفره ای که به دلیل تعداد امضاهای اولیه اش به نامه ۳۰۰ نفره مشهور شده است)، مدعیان مبارزه با انحراف، واکنشهای غیظ آلودی به این نامه و نویسندگان آن نشان می دهند که این واکشنها بیش از هرچیز صحت بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری را آشکار می کند.
حضرات حتی نتوانستند در این روزها به صورت ظاهری هم که شده خویشتنداری کنند تا صحت نامه ای که آن را سیاهنمایی معرفی کردند روشن نشود.
در ادامه بخشهایی از آن نامه احمدی نژاد را می خوانیم:

“به بهانه احتمال سوء‌استفاده دشمن و یا تضعیف نظام، با هر نوع نقد، اعتراض، ارائه اندیشه جدید و یا طرح مسائل و تبیین ضعف‌ها و اشکالات در سطوح مختلف برخورد شده و می شود.
حتی نقد به یک رفتار غلط و یا ظلم آشکار و سوء استفاده از منابع عمومی یا تصمیمات کلان نادرست، به توهین به مقامات یا اقدام علیه نظام و همراهی با دشمن، تعبیر شده و با برخوردهای تند امنیتی و قضایی مواجه می شود.
مردم برای انجام هر کار و یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.
…متاسفانه مشی برخی از مسئولان و ماموران ذیربط، سوء‌استفاده از وجود دشمن در توجیه ضعف‌ها، کاستی ها و عملکردهای بد و در نتیجه ضربه زدن به ملت و کشور بوده است.
این تلقی که هر چه دشمن می گوید غلط است و باید به عکس آن عمل شود، یا اینکه دشمن با هر کاری مخالفت کرد لزوماً آن کار درست است، نه تنها منجر به توجیه بسیاری از ضعف ها و ناکارآمدی ها شده است، بلکه در برخی موارد مانند اقدامات قضایی، اعمال کاملاً خلاف قانون اساسی و علیه حقوق مردم و ظلم ها و اجحافات گسترده، به عنوان روش اسلامی، مورد تقدیر قرار گرفته و بعضاً مایه مباهات خوانده شده است.
آیا فاجعه ای بزرگتر از این ممکن است اتفاق بیفتد؟
مگر نه اینکه باید رفتارها با معیار حق و قانون اساسی و خواست و رضایت مردم سنجیده شود.
با انگ تضعیف نظام، هر نقد و اندیشه ای که مخالف نظر حاکمان به نظر می رسد، طرد و منکوب گردیده و به تبع آن اشکالات انباشته شده است.
در برابر هر پیشنهاد اصلاحی مقاومت جدی صورت گرفته و می گیرد.
وقتی کسی سخن از آزادی به زبان می آورد، به غرب‌گرایی و ضدیت با اسلام و انقلاب و طرفداری از لاابالی‌گری متهم می گردد.
هرگاه کسی از عدالت سخن بگوید به ضدیت با ولایت فقیه متهم می شود.
و وقتی کسی از ایران صحبت کند متهم به انحراف می گردد.
مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.
سال هاست ادعا می شود که چون هیات حاکمه آمریکا، یعنی بدترین موجودات روی زمین، با ما دشمنی می کنند، پس ما خوب هستیم. معلوم است که این اندیشه و سیاست، ناقص، غیر منطقی و غیر قابل استناد است و ما را به اشتباه می اندازد و وضع همین می شود که می بینیم.
همه باید با معیارهای مورد قبول مردم، حقانیت و درست بودن اقدامات و سیاست های خود را به اثبات برسانند، نه اینکه دائماً و صرفاً مخالفت دشمن را ملاک حقانیت خود تصور و اعلام و بر آن اساس عمل نمایند.
به لحاظ منطقی این احتمال وجود دارد که یک مجموعه بدترین دشمنان را داشته باشد و خود نیز اصلاً خوب نباشد یا حتی بدتر باشد…
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.” (بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری)

سئوالی از جوانان آرمانخواه احمدی نژادی

اگر خدای نکرده احمدی نژاد، محصور شود، زندانی شود یا از دنیا برود، چه برنامه ای برای فعالیت اجتماعی و سیاسی و به عبارت دیگر چگونه تلاشی برای بهتر کردن آینده کشورتان دارید؟ احتمالا فقط و فقط روضه خوانی و مویه برای احمدی نژاد؟
باور کنید اگر تا به حال جواب خوب و درستی برای این سئوال می داشتیم یا از این به بعد داشته باشیم، همین الان و بعدها به خود احمدی نژاد هم بهتر می توانیم کمک کنیم و اساسا تصور حصر یا زندانی شدن او هم محلی نداشت. اگر همه ما به این سئوال و جواب آن فکر کرده بودیم به احتمال زیاد، هزینه زندانی شدن مشایی و دیگران هم اینقدر پایین نبود.

می دانم که این سخنان باعث افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد

منتخبی از ضمیمه صریح، مفصل، خواندنی و تازه انتشار یافته نامه ۳۰ بهمن محمود احمدی نژاد به رهبری که به تازگی منتشر شده است:

‏- اگر قرار باشد کسانی به صرف ۸ سال مسئولیت، حق حرف زدن نداشته باشند آیا دیگران به سکوت و پاسخگویی اولی نخواهند بود؟

‏- از اینکه با گروهی از مردم و جوانان به صرف انتقاد و یا اعتراض و یا مخالفت با برخی اشخاص یا رفتارها، چه برخوردهای تند امنیتی و قضایی می شود، آیا گزارشی به شما داده می شود؟

– ‏ آیا از صف های طولانی مردم در سفارتخانه های خارجی در ایران و کشورهای همجوار برای دریافت ویزای اقامت و مهاجرت از کشور گزارشی به جنابعالی رسیده است؟

– ‏مردم برای انجام هر کار یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم، مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.

– ‏حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و سازمان اطلاعات سپاه دو نهاد امنیتی هستند که بدون هیچ محدودیتی در برخورد با مردم فعالند…
وزارت اطلاعات نیز از همین رویه تبعیت میکند. در دوران مسئولیتم به همین خاطر حتی دو وزیر را عزل نمودم اما بدلیل دخالتهای فراقانونی برخی، نتوانستم کاری از پیش ببرم…

– مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.

– ‏اینکه پلیس آمریکا خیلی بد و خشن است نباید و نمی تواند بهانه توجیه بدرفتاری نهادهای امنیتی با مردم باشد.

– ‏گرچه فرصتهای فراوان از دست رفته و جز اندکی از آنان باقی نمانده و می دانم که این سخنان موجب افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد لیکن با اندک امید به اصلاح، موارد و پیشنهاداتی را تقدیم می دارم.

– بسط آزادی، باز کردن فضای سیاسی و محدود کردن نهادهای امنیتی و قضایی به وظایف ذاتی و قانونی و منع آنان از دخالت در سایر امور یک ضرورت جدی است.
باید اجازه نقد و نظر حتی به مخالفین نظام و مقامات هم داده شود و اصول متعدد قانون اساسی در این باره رعایت گردد. این به نفع کشور و نظام است.
ممکن است برای صیانت از آزادی و بسط آن تاوان سنگینی هم پرداخت شود که باید آن را پذیرفت.
مگر نه اینکه حکومت مسئول تامین آزادی مردم و صیانت از آن است؟
گویی برخی بر خلاف این اصل بدیهی تصور کرده اند که مسئول محدود کردن آزادی های مردمند.
آیا مردم رای می دهند تا حقوق و آزادی های آنان تامین و صیانت شده و گسترش یابد یا اینکه منتخبین به تشخیص و دلخواه خود نسبت به محدودیت در آزادی و نقض حقوق عمومی مردم اقدام کنند؟

– مشاهده شده است که محدود کردن آزادی مردم، گرچه ممکن است به نظر برسد که اثرات کوچک و کوتاه مدت در تثبیت حاکمیت داشته باشد، لیکن این امری موقتی است و به سرعت با جدایی مردم از حاکمیت، هر فرصتی برای اعتراض می تواند به انفجار اجتماعی منجر شود.
مگر سیاست کنترل پوشش زنان توانسته است به توسعه عفاف در جامعه منجر شود؟
البته می توان چشم ها را بست و حقایقی که زیر پوست جامعه جریان دارد را نادیده گرفت.
در این صورت و هر لحظه باید منتظر شورش، انقلاب و یا دگرگونی کلی در سیستم بود و یا به طور مرتب محدودیت ها را توسعه داده و نهادهای امنیتی را گسترش داد. یعنی در راه بدتر و بی بازگشت و بدفرجام وارد شد.
قرار بود دستگاه های قضایی، زندان ها و نهادهای انتظامی محدود و کوچک و به دانشگاه برای آموزش و تربیت تبدیل شوند. آیا در طول دهه های اخیر این نهادها کوچک‌تر شده و یا موجب ارتقاء فرهنگ عمومی شده اند؟
آزادی بیان و داشتن رسانه از حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی است. متاسفانه برخوردهای یک جانبه و تند امنیتی و قضایی، فشار سنگینی بر اهالی این عرصه وارد کرده و امکان ایفای رسالت اطلاع رسانی، گردش آزاد اطلاعات و نشر حقایق و اندیشه را به شدت کاهش داده است.
دولت و نهادهای حکومتی هرگاه اراده کنند به طور یک طرفه حقوق مردم را نقض و یا محدود می کند.
علاوه بر وزارت ارشاد، دستگاه قضایی نیز بدون طی مراحل رسیدگی، مستقیماً وارد می شود و سایت ها را فیلتر و از انتشار مطبوعات جلوگیری می نماید و حتی بعضاً افراد را دستگیر و خسارت سنگین مادی و معنوی وارد می‌کند و به هیچ مرجعی نیز پاسخگو نیست. به اتهامات سیاسی افراد را دستگیر می کند ولی قوانین مربوطه از جمله وجود هیئت منصفه را به رسمیت نمی‌شناسد.
مگر نه اینکه بر اساس اصول متعدد قانون اساسی، آزادی نقد، اعتراض، راهپیمایی و اجتماعات، عدالت طلبی و حق خواهی و انتخاب اندیشه و روش زندگی باید به طور کامل تامین شود؟ این حق مردم و میثاق قانون اساسی است.
مگر نه اینکه باید شجاعت مطالبه آرمانها و فریاد بر سر نابسامانی ها به فرهنگ عمومی تبدیل شود. و مگر نه اینکه در غیر این صورت انواع فساد تمام ارکان را متلاشی خواهد کرد.
آیا نباید ریشه بسیاری از نابسامانی ها را در زیر پا گذاشتن حقوق اساسی مردم و نقض اصول متعدد قانون اساسی جستجو کرد؟
امروز احساس عمومی هنرمندان و اهالی فرهنگ و فعالین سیاسی این است که مطلقاً آزاد نیستند.
در حکومت طاغوت آزادی سیاسی در اسارت بود ولی در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مردم از آزادی نسبی برخوردار بودند.
از اهداف اصلی انقلاب رهایی آزادی سیاسی از چنگال استبداد بود.
اینک پس از ۴ دهه نه تنها از آزادی سیاسی خبری نیست بلکه آزادی در عرصه‌های دیگر نیز به محاق رفته است.
دولت و نهادهای حکومتی و عوامل امنیتی بر عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی سیطره کامل دارند و فعالیت‌های مردم در این زمینه ها با محدودیت ها و فشارهای فراوان روبروست.
صدا و سیما که باید در خدمت آرمانها، بسط آزادی، تعاطی افکار و اندیشه ها و صیانت از حقوق اساسی مردم باشد به یک ابزار جناحی در مقابل مردم تبدیل شده است. بر خلاف قانون به افراد و مجموعه های انسانی تهمت و افترا می زند ولی فرصت پاسخگویی نمی دهد بلکه طلبکار هم می شود. در حالیکه بالاترین ضربات را به اعتماد عمومی مردم وارد می کند اما از موضع مدعی و مرشد و طلبکار برخورد می کند.
یک مامور وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه یا حفاظت اطلاعات قوه قضاییه می‌تواند یک فعال فرهنگی یا اجتماعی و یا اقتصادی را بدون دلیل موجه و برای سوءاستفاده به خاک سیاه بنشاند و آن فعال نیز دستش به جایی نرسد.
تعدی نهادهای حکومتی حتی به زندگی و حریم خصوصی مردم نیز توسعه داده شده است.

ضابطین قانونی و غیرقانونی در تمام زندگی مردم دخالت می کنند. با و بدون حکم قضایی بی‌محابا منزل و محل کار مردم را تفتیش می‌کنند و هر چیزی را پیدا کنند بر خلاف قانون پرونده‌سازی می‌کنند و مسئولین قضایی نیز بدون توجه به حریم قانون و اخلاق بر اساس آن حکم محکومیت مردم را صادر می کنند.
آیا ظلمی بزرگتر از محدود کردن آزادی های مردم آن هم در نظام برآمده از آزادی خواهی مردم قابل تصور است؟

– به جز آنچه در سخنرانی های تکراری و ملالت آور وجود دارد آیا اصولاً تامین کرامت مردم در دستور قرار دارد؟
در برابر سوال دقیق جوانان، آیا می توانیم گوشه‌ای از حکومت را نشان دهیم که آرمانهای انقلاب و یا معیارهای اسلامی تا حدودی در آن به عمل در آمده باشد؟
صحبت درباره بیش از ۲۲ حق اساسی دیگر مردم از جمله داشتن حق مسکن و شغل مناسب که در قانون اساسی به صراحت ذکر و تعهد شده است را به وقت دیگری موکول می نمایم.
ممکن است که حضرتعالی این امور را به دیگران احاله داده و با اعلام دفاع از این حقوق بفرمایید که به مسئولین تذکر داده اید و آنان مقصرند و باید جواب بدهند.
اما کیست که نداند در جمهوری اسلامی اختیارات رهبری بسیار گسترده و فوق همه قوا و نهادهاست و مسئولیت جایگاه رهبری به تذکر و احاله دادن به دیگران محدود نمی شود.
در واقع اصل قدرت در دستان رهبری است و نظام جمهوری اسلامی به نام نظام ولایت فقیه معرفی شده و شناخته می شود.
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.

– در سالهای اخیر در ارزیابی و رسیدگی به قوانین نیز بعضاً ملاک های سیاسی مورد توجه [شورای نگهبان] قرار گرفته که منجر به ایجاد ساختارهای موازی و نامتوازن در نظام تصمیم گیری و انباشت اختیارات در یک سو و مسئولیت ها در سوی دیگر و تعمیق ناکارآمدی نظام شده است.
طی چند دهه اخیر دائماً با قوانین عادی، اختیارات مجلس و قوه قضاییه و برخی نهادهای وابسته به رهبری بر خلاف قانون اساسی گسترش یافته و اختیارات دولت کاهش یافته است.
اختیاراتی که به رییس مجلس و رییس قوه قضاییه داده شده و حتی آنها را بر قوه مجریه مسلط ساخته، آشکارا خلاف قانون اساسی بوده و ساختار تصمیم گیری کشور را در هم ریخته و ناکارآمد ساخته است.
این دو قوه از هر نوع نظارتی معاف شده و مصونیت یافته اند اما می توانند بر دولت نظارت و حتی حکومت کنند. در حالی‌که آراء اصلی و عمومی مردم تنها در انتخاب رییس جمهور بروز و ظهور می‌کند.
با قوانین عادی و دیگر احکام و مصوبات دائماً دایره دخالت نهادهای حکومتی در زندگی مردم توسعه یافته و اختیار و آزادی مردم محدود شده است و شورای نگهبان از وظیفه صیانت از حقوق ملت مندرج در قانون اساسی غفلت کرده است.
همه این ها در حالی است که هر نوع نقد و اعتراض به شورای نگهبان معادل ضدیت با انقلاب و نظام تلقی و با آن حتی در حد تکفیر برخورد شده و می شود.

– متاسفانه دایره دخالت دولت در زندگی مردم از طریق مصوبات دولت و مجلس به طور مرتب گسترش یافته و دامنه آزادی‌های مردم کاهش می یابد. این دخالت‌ها باید به حداقل ها محدود شود.
متاسفانه برای شروع هر فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی ابتدا الزام به اخذ مجوزات متعدد است. این الزامات در اغلب موارد از یک سو به فرصتی برای سوء‌استفاده و تحمیل سلایق و نظرات خاص و دخالت دولت در زندگی مردم و از سوی دیگر به یک رانت بزرگ و گسترده برای دریافت کنندگان و ارائه دهندگان مجوز و نهایتاً به افزایش هزینه تولید و خدمات و کندی رشد کشور تبدیل گردیده و موجب توسعه سازمان اداری و تحمیل هزینه های غیر ضروری و مضر بر مردم و بودجه کشور شده است.
به جای توسعه دایره اخذ مجوزها در هر کار، دولت و مجلس می توانند صرفاً ضوابط و مقررات و استانداردهای انجام کار را تصویب و اعلام نمایند.
با این کار می توان بسیاری از اخذ مجوزها را لغو کرد و در عوض با متخلفین از ضوابط و استانداردها برخورد سریع و قاطع انجام داد. در این صورت فضای کسب و کار و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی بهبود یافته و ابعاد دخالت دولت و سازمان‌های حکومتی در زندگی مردم کاهش می یابد.
اینکه هر اقدام مردم باید از قبل کنترل شود محصول همان تفکر امنیتی است که موجب رکود و اضمحلال کشور است.
تجربه موفق این است که کنترل و نظارت اولیه نیز به تشکل های صنفی سپرده شود و صرفاً نظارت نهایی توسط دستگاه های نظارتی حکومتی انجام شود.

– تحت عنوان انجام ماموریت صیانت از انقلاب، نهادهای نظامی و امنیتی به احزاب مسلح و بی رقیبی تبدیل شده‌اند که همه گونه دخالت یک جانبه در امور فرهنگی و سیاسی و خاصه انتخابات را نه تنها وظیفه بلکه حق خود می پندارند.
این وضع به ضرر انقلاب و موجب خروج مردم از دایره تصمیم‌گیری و در نتیجه انحطاط کشور خواهد بود.
بر اساس نظر صریح امام راحل، هر نوع موضع گیری سیاسی و دخالت در امور سیاسی و خاصّه انتخابات توسط نهادهای امنیتی و نظامی باید به عنوان منع قانونی و حرام شرعی اعلام و با متخلفین در هر جایگاهی برخورد قاطع و علنی انجام شود.
مردم باید قانع شوند که انتخابات متعلق به آنان است و در انتخاب آزادند و تحمیلی در کار نیست.
امروز سپاه پاسداران به یک دولت با همه اجزاء و لوازم آن در کنار دولت قانونی تبدیل شده است.

متن کامل نامه در:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3531

بیانیه “هذا فراق بینی و بینک”

منتخبی از بیانیه ۲۳ اسفند ۹۶ محمود احمدی نژاد:

اجزاء اصلی آن [دستگاه قضا] منصوب و مطیع رییس فاقد صلاحیت قانونی آن هستند و استقلال قاضی عملاً از بین رفته است.
مقامات ارشد آن دستگاه با نگاه سیاسی، همه قوانین و حتی مقرراتی که خودشان وضع کرده اند و شرف قضایی و بالاتر از آن شرف انسانی را آشکارا زیر پا می‌گذارند. در حالی که خودشان از متهمان درجه یک فساد هستند، به دروغ مدعی مبارزه با فساد هم شده‌اند.

با اهداف و انگیزه های سیاسی، با هر کس که مزاحم منافع نامشروع خود تشخیص دهند به راحتی برخورد می‌کنند و بی‌نیاز از ارائه مستند قانونی ادعاهای واهی خود را به عنوان سند، منظور و مردم را محکوم و زندانی می‌کنند. هیچ مرجعی نیز برای شکایت مردم از ظلم آن‌ها وجود ندارد.

عناصر حاکم بر دستگاه‌های حکومتی، آشکارا از مسیر ملت جدا شده اند و به جای خدمتگزاری و دفاع از حقوق ملت و تلاش برای پیشرفت کشور، به دنبال توسعه و تثبیت سلطه خود بر کشور و مردم و منابع ثروت ملت اند. در این موضوع، چپ و راست و همه جناح‌ها متحد، شریک و همسو هستند.

تصور می‌کنند با دستگیری شیرمردانی مثل آقای بقایی و با سرکوب و به اسارت درآوردن مردان و زنان و جوانان شجاع و مومن، هیمنۀ دروغین و دوام قدرت اهریمنی آنان تضمین خواهد شد. اشتباه می‌کنند، آنان با یک ملت بزرگ، آگاه، عدالت طلب و آزادی‌خواه و شجاع مواجهند. آنها با ادامه این روند باید به دنبال یک زندان با گنجایش ۸۰ میلیون نفر باشند.

“پیشانی سفیدان فساد”، اصرار دارند با سوءاستفاده از قدرت نامشروع قضایی‌شان و قدرت نظامی و امنیتی و رسانه‌ای، دولت های پاک نهم و دهم را در انظار مردم متهم نمایند.
ایران پر از بقایی ها است و تک‌تک جوانان و مردان و زنان این سرزمین، قهرمان مبارزه با استعمار و استبداد و از پیشگامان آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی هستند.

عجیب نیست که در ماجرای برخورد سیاسی، ظالمانه و ناجوانمردانه با آقای بقایی و دیگر جوانان و مردم عزیز، نظام سلطه و به ویژه رسانه استعمار پیر، آشکارا در جانب ستمگران و مقابل ملت ایستاده اند.

عجیب آنجا است، در نظمی که برای انسانها هیچ حقی قائل نیست و در حالی که جان و مال و آبروی مردم را بازیچه و قربانی اهداف پست و دنیاطلبانه خود می‌سازند، مستکبرانه و به طور یک طرفه و دائماً انتظار تبعیت واحترام گذاری و بالاتر از آن، انتظار حمایت نیز دارند….

ای امام زمان(ع)، ای مولا و سرور ما!
خود شاهدید در نظامی که به نام شما و برای اجرای عدالت برپا شده است، بردن نام مبارکتان و پافشاری بر عدالت و حقوق ملت، به جرمی نابخشودنی تبدیل شده است.

کسانی که به ترتیباتی و خارج از اراده ملت بر مراکز قدرت مسلط شده‌اند، از عدالت طلبان، خادمان ملت و عاشقان و یاران شما و در واقع از ملت بزرگ با شدیدترین شکل انتقام می‌کشند.

شاهدید در نظامی که باید مظهر عدالت، پاکی و مهربانی باشد، هیچ مرجعی برای تظلم و شکایت از ستم دستگاه‌های حکومتی در برابر مردم وجود ندارد. مقامات ارشد با هم‌اند و شما، مردم و خدا را فراموش کرده‌اند و یک جانبه مشغول ثروت‌اندوزی و بازی‌های کثیف قدرت شده‌ اند.

ای خدای مهربان، ای قادر بی همتا!
… شاهدی که ما با حمایت مردم عزیز، بیش از ده سال شبانه‌روز و بی منت تلاش کردیم تا شرایط و وضع مدیریت کشور به نفع مردم و آرمانهای انقلاب اصلاح شود.
شاهدی که برای رضای تو، در این راه هرگونه بی‌حرمتی و هجمه، تهمت و افترا را به جان خریده و پس از آن و در این پنج سال اخیر نیز هر نوع فشاری را تحمل کرده‌ایم.
خود شاهدی که راه‌ها و سنگ‌ها را بسته، فرصت ها را از بین برده و عناصر خودخواه، دنیاطلب و پست را رها ساخته و بر مقدرات ملت و کشور حاکم کرده‌اند.

ای خدای بخشاینده مهربان! اگر در انجام وظیفه، قصور یا کوتاهی کرده‌ایم یا نادانسته موجب تحکیم قدرت عناصر ناصالح شده‌ایم و یا از سوءاستفاده آنان از تلاش‌های صادقانه ما برای خدمت به مردم و عمران کشور در جهت توسعه دایره نفوذشان، غفلت کرده‌ایم، از پیشگاه تو عذرخواهی می‌کنیم…

متن کامل در:
https://t.me/dr_ahmadinejad/3516

دریادل

اگر اسفندیار رحیم مشایی قرار بود بابت توهینها و اتهاماتی که از سال ۸۴ در مورد او در انواع رسانه ها و تریبونهای عمومی و محرمانه منتشر شده اند شکایت کند، از چند نفر باید شکایت می کرد؟
عاقبت شکایت او از تهدید و تشویق به قتلش چه شد؟

تنها توجیه قابل درک برای به کارگیری مرتضوی

من فقط یک توجیه قابل درک (نه قابل قبول) برای به کاربه گیری سعید مرتضوی در دولت احمدی نژاد به ذهنم میرسد:

احمدی نژاد وقتی فهمید تنها در حد ابزاری تاریخ مصرف دار با او تا می کنند، شخص دیگری را که با او اینگونه تا شد، زیر چتر حمایت خود گرفت.
اگر دقت کنید تقریبا از همان زمانها است که احمدی نژاد شروع می کند به شرکت در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست هاشمی رفسنجانی که مدتها در آن شرکت نمی کرد. شاید احمدی نژاد دریافته بود از او در مقابله با رفسنجانی نه به خاطر عدالت و ارزشها که به خاطر جنگ قدرت استفاده شده بود.

پی نوشت: سعید مرتضوی در ماجرای کهریزک بی گناه بود و ناگفته های جالب و تاسفباری در مورد کهریزک وجود دارد که ای کاش گفته شود. متن بالا ناظر به عملکرد مرتضوی در مقام دادستان از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸ و قبل از آن در مقام قاضی دادگاه مطبوعات بود.

اعتراف و سند جالب توجهی در مورد انتخابات سال ۱۳۸۴

کانال تلگرامی صدکلمه که نزدیک به گردانندگان سایت خامنه ای دات آی آر و دفتر رهبری نیز هست این مقاله را که انتشار اولیه آن نیز در سایت فارس بوده است، به صورت پین شده منتشر کرده است:

https://t.me/Sad_kalame/4811

خلاصه مقاله:
خلاف ادعای آقای کروبی، در سال ۸۴ در محافل سیاسی پیچیده بود که نظر آقای سید مجتبی خامنه ای در انتخابات امسال به قالیباف است (نه احمدی نژاد).

چرا منظور سردار سلیمانی، احمدی نژاد نیست؟ / یک پیشنهاد به سردار

کلیپی در صفحه اینستاگرامی سردار قاسم سلیمانی منتشر شده است که ایشان در آن می گوید:

“من متاسفم بعضیهایی که نام پیروی از خط امام یا پیروی از امام بر خود می گذارند به جای نامه سرگشاده نوشتن به استکبار و صهیونیسم و دشمن، نامه سرگشاده به ولی ایستاده در خط مقدم در مقابل دشمن می نویسند.”

از طرفداران و منتقدان احمدی نژاد، کسانی بر این نظرند که منظور از این جملات، دکتر احمدی نژاد است. برداشت بسیار عجیبی است!!
چگونه مخاطب این جملات سردار سلیمانی، دکتر احمدی نژاد است در حالیکه احمدی نژاد تنها مسئول عالیرتبه جمهوری اسلامی است که به سه رئیس جمهور آمریکا (بوش، اوباما و ترامپ) نامه سرگشاده نوشته است؟

آخرین نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به اوباما، همین سال گذشته و نه خیلی وقت پیش در روز ۱۷ مرداد ۹۵ نوشته و منتشر شد:

https://t.me/dr_ahmadinejad/1335

نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به ترامپ نیز ۸ اسفند ۱۳۹۵ نوشته و منتشر شده است:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2129

از اینها گذشته، در همین ماههای گذشته حداقل این نوشته ها از دکتر احمدی نژاد منتشر شده اند، آن هم در فضایی که هیج یک از دیگر مسئولان جمهوری اسلامی در این موضوعات چیزی ننوشته اند:

– بیانیه دکتر احمدی نژاد در اعتراض به انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس مورخ ۱۸ آذر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3137

– پیام حمایت دکتر احمدی نژاد خطاب به سپاه پاسداران در برابر اتهامات ترامپ به سپاه مورخ ۲۳ مهر ۱۳۹۶:
https://t.me/dr_ahmadinejad/2941

– پیام دکتر احمدی نژاد به ملت ایران در پی اظهارات ترامپ ۲۲ مهر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2940
– یادداشت دکتر احمدی نژاد در پی سخنرانی ترامپ در سازمان ملل، مورخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2815

– رشته توییت دکتر احمدی نژاد در مورد جنگ افروزی ترامپ ۳۰ تیر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2680

و اما پیشنهاد من به سردار سلیمانی: از آنجا که برای ایشان، نوشتن نامه سرگشاده به سران استکبار و موضعگیری در برابر آنها مهم و ارزشمند است، بخش رسانه ای سپاه پاسداران را بازخواست کنند که چرا در دو سال گذشته تمام نوشته ها و نامه های دکتر احمدی نژاد خطاب به سران استکبار یا در اعتراض به استکبار را که بین تمام مسئولان جمهوری اسلامی، امری منحصر به فرد نیز بوده و هست، بایکوت و سانسور کرده اند.

فهرست فعالان رسانه ای و محلی هوادار احمدی نژاد که در ماههای گذشته بازداشت شده اند

۱- #عبدالرضا_داوری (در حال گذراندن دوره محکومیت)
۲- #محمد_غلباش (در بازداشت موقت)
۳- #حسین_شاملو (در بازداشت موقت)
۴- #امید_دلفانی (در بازداشت موقت)
۵- #سجاد_یوسفی_سوره (در بازداشت موقت)
۶- #پوریا_حسین_زاده (در بازداشت موقت)
۷- #سعید_علی_بیگی (در بازداشت موقت)
۸- #روح_الله_ندرلو (در بازداشت موقت)
۹- #سیدعلی_سیدزاده (در بازداشت موقت)

۱۰- #عبدالسلام_صالحی (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۱- #محمد_حسین_حیدری (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۲- #مهدی_مهرشریف (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۳- #سعید_ابراهیمی (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۴- #محمد_فاطمی_پور (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)

پی نوشت: در صورتیکه نامی جا افتاده است یا فهرست بالا نیاز به اصلاح دارد به من اطلاع دهید.

احمدی نژاد و عملکرد انتخاباتی شورای نگهبان

تاکنون در ایران ۱۲ انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده است.
اولین انتخابات در زمانی برگزار شد که هنوز شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل نشده بود. می ماند ۱۱ دوره بعدی:
۵ دوره اولی را که با نظارت شورای نگهبان برگزار شدند به دلیل تفاوت جنس آنها از بررسی ام کنار می گذارم.
اما از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۹۲، نزدیک به دو دهه و در چهار دوره متوالی، انتخابات ریاست جمهوری، هویت متفاوتی نسبت به قبل پیدا کرد. در این دوره ها ضمن اینکه کاندیداهای ثبت نامی تنوع قابل اعتنایی داشتند، انتخابات در شرایطی برگزار می شد که اگر رد صلاحیتی وجود داشت، رد صلاحیت شدگان از کسانی بودند که لااقل در زمان ثبت نام برای کاندیداتوری به نظر می آمد حتی اگر تایید صلاحیت شوند احتمال بسیار ناچیز و در حد صفری برای پیروزی در انتخابات دارند.
آیا در نقض این ادعا، شخص یا اشخاصی را در این دوره ها می توانید نام ببرید که در زمان ثبت نام برای کاندیداتوری، احتمال قابل توجهی برای پیروزی شان متصور بوده اما رد صلاحیت شده باشند و هیچ گزینه ای هم که مورد حمایت آنها قرار بگیرد در میان تایید صلاحیت شدگان نباشد؟
در سال ۱۳۹۲ اما با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشایی شرایط دو دهه گذشته تغییر کرد. با این حال اگر هاشمی رفسنجانی رد صلاحیت شد، اشبه الناس به او و نماینده و گزینه مورد نظر او، یعنی حسن روحانی تایید صلاحیت شد. ضمن اینکه شاید کسانی قائل به این باشند که رحیم مشایی اگر هم از فیلتر شورای نگهبان می گذشت، “هیچ” احتمالی برای پیروزی اش وجود نداشت. (که البته نگارنده به این گزاره قائل نیست، اما در حال حاضر ترجیح می دهم به این موضوع نپردازم.)
انصاف باید داد که در انتخابات ۹۶ با ادامه و تشدید روندی که در انتخابات ۹۲ آغاز شد، با نوع متفاوتی از انتخابات در ۲۲ سال گذشته مواجه بوده ایم: کاندیدایی که “احتمال” قابل توجهی برای اقبال مردمی و پیروزی داشت (احمدی نژاد) رد صلاحیت شد و نماینده و گزینه مورد نظر او (بقایی) نیز رد صلاحیت شد.
کسانی که می گویند چرا احمدی نژاد در نامه جدیدش به رهبری، به “مهندسی” انتخابات اشاره کرده، در حالیکه خودش در انتخاباتی با نظارت شورای نگهبان به ریاست جمهوری رسیده است آیا به این تفاوت توجه دارند؟ آیا این دوستان می توانند از سال ۱۳۷۶ تاکنون به جز احمدی نژاد شخصیتی را نام ببرند که در زمان کاندیداتوری، شانس قابل توجهی برای پیروزی داشته اما هم خودش و هم گزینه مورد نظرش ردصلاحیت شده باشند؟ اگر می توانند چنین شخصی را نام ببرند می توانند احمدی نژاد را محکوم کنند که چرا وقتی نوبت به رد صلاحیت خودش رسید از “مهندسی” انتخابات سخن گفت.

پی نوشت: البته که لازم و بهتر بود احمدی نژاد در زمان ریاست جمهوری اش نیز کارنامه شورای نگهبان را مورد توجه قرار میداد و نقدش به این کارنامه را بیان می کرد. اما اینکه چنین رفتاری بهتر یا لازم بود به معنی این نیست که انتخابات سال ۹۶ شبیه انتخابات دوره های قبلی بوده است. خیر، انتخابات ۹۶ و تا حد قابل توجهی انتخابات ۹۲، از حیثی که گفته شد انتخاباتی بالکل متفاوت در دو سه دهه گذشته ایران بوده است.

تکمیلی: دوستانی اشاره کرده اند که آیا احتمال پیروزی نهضت آزادی در انتخابات های گذشته، “صفر” بوده است؟
خیر. اما لابد گزینه های رد شده از فیلتر شورای نگهبان در تمام انتخاباتهای بعد از سال ۷۶ تفاوتی با دوره های قبلی داشته اند که نهضت آزادی به هر حال در هر کدام از این دوره ها، یک کاندیدای حداقلی معرفی کرده است. اگر اینطور نبود، نهضت آزادی همچون سالهای ۷۲، ۶۸، ۶۴ و… از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کرد.
تاکید می کنم در یادداشت بالا، به روال دو سه دهه گذشته پرداخته ام نه دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰٫ همچنین اشاره کردم در دوره جدید، به جز سال ۹۶ و تا حدی ۹۲، اگر کاندیدایی با احتمال اقبال مردمی رد صلاحیت شده، به هر حال کاندیدایی که مورد حمایت او قرار بگیرد وجود داشته است. (نمونه اش رد صلاحیت عزت الله سحابی و تایید صلاحیت خاتمی در سال ۷۶ و رد صلاحیت رفسنجانی و تایید صلاحیت روحانی در سال ۹۲ است.)
رد صلاحیت احمدی نژاد در سال ۹۶ تنها با رد صلاحیت مهدی بازرگان در سال ۱۳۶۴ قابل مقایسه است که امری مربوط به ۳۲ سال گذشته است، نه دو سه دهه گذشته.