بازخوانی ناگفته های احمدی نژاد در مورد مذاکره با آمریکا و برجام

محمود احمدی نژاد در فروردین ۱۳۹۶ (بیش از یک سال پیش) در ویدئوی شماره چهار از سلسله ویدئوهای «گزارش جمهور» خود به بیان بخشی از ناگفته هایش در مورد برجام و مذاکره با آمریکا پرداخت که این روزها پس از خارج شدن آمریکا از برجام خواندن آنها لطفی دیگر دارد. در ادامه گزیده ای از سخنان او را در آن ویدئو می خوانیم:

«اما در موضوع هسته ای ایران، بیگانگان بهانه ای دارند که طی این پانزده، شانزده سال روی همان بهانه دارند پافشاری می کنند؛ آن هم یک سری از فعالیتهایی است که در دوره ای که آقای روحانی مسئول مذاکرات هسته ای بودند اتفاق افتاده است. آنها مدعی هستند آن فعالیتها انحراف بوده و به سمت نظامی گری بوده است. تمام قطعنامه هایی که داده شده، چه در آژانس، چه در شورای امنیت، در موضوع هسته ای، مربوط به ادعاهایی است که در دوره آقای روحانی بوده است.»

«مشکل بنده این بود که حاضر نشدیم (در بحث هسته ای) هموطنان مان را به بیگانه بفروشیم؛ آنطور که بعدیهای ما این کار را کردند…
ما گفتیم حرف شما بیخود است. شما باید بیایید ادعاهایتان را اثبات کنید. و الا روی فعالیتهای دوره ما ادعایی وجود ندارد… اما یک ادعاهایی هست مربوط به قبل، ما حاضر نشدیم برویم بگوییم برای دولت قبل بوده، ما قبولشان نداریم، شما چه می خواهید، بیایید همان را برایتان امضا کنیم. همان چیزی که متاسفانه در دولت بعدی اتفاق افتاد. در نزد بیگانگان علیه دولت قبل صحبت شد… ما این را قبول نداریم. اینها ایرانی اند، غیرت ایرانی ام اجازه نداد که هموطنم را بفروشم به بیگانه تا خودمان را رها کنیم. بعدش هم به اسم ما تمام شد.»

برجام نشان داد آن تحریمها واقعا بی ارزش بودند

«تحریمها دو قسمتند:
یک دسته تحریمهای سازمان ملل و شورای امنیت هستند، همانها که من گفتم بی ارزشند. واقعا هم چیزی نبودند… همین الان می بینید در این برجام می گویند آن تحریمها لغو شده اند اما شما آثاری بیرون نمی بینید، یعنی هیچ گشایشی اتفاق نمی افتد، چون چیز مهمی نبوده اند. یک حالت ایذایی است.
اما دسته دومی هستند که از اوایل سال ۱۳۹۰ شروع شدند و آن هم تحریمهایی است که آمریکا و اتحادیه اروپا خارج از چارچوب سازمان ملل و شورای امنیت به طور غیرقانونی اعمال کردند و آن هم ستون فقراتش دو تا است: یکی تحریم بانک مرکزی است و دیگری تحریم خرید نفت. خوب بانک مرکزی تحریم شود، پولی نمی تواند جابه جا نمی شود و این کار را سخت می کند. نفت هم بخش قابل توجهی از درآمد از نفت است.»

ماجرای قبول نکردن حرف احمدی نژاد در سال ۱۳۹۰

«موقعی که این تحریمها (تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت) آمد، ما با همه مسئولان کشور صحبت کردیم؛ جلسه غیرعلنی مجلس رفتیم، رفتیم به خبرگان رهبری، رفتیم به شورای نگهبان، همه جا.
توضیح دادیم. گفتیم آقا این تحریمها زورگویی است، خارج از روال سازمان ملل است، اینها با قبلیها فرق می کند. اینجا کشور باید بسیج شود و جلوی اینها را بگیرد.
خوب حرف ما را قبول نکردند. چند تا حرف زدند:
یک عده گفتند اینها می خواهند جام زهر بدهند به رهبری، تحریمی در کار نیست.
یک عده دیگری گفتند اینها «سوءمدیریت» است، بیخود می گویند تحریم. خیلیها گفتند از جمله رئیس مجلس وقت … و نگذاشتند.»

چرا احمدی نژاد در سال ۹۱ با مذاکره مخالف بود؟

«من که از روز اول گفتم مذاکره یک امر عقلانی است. در دنیا روابط اصل است، مذاکره هم اصل است… ما در عراق مذاکره کردیم با آمریکاییها راجع به خروجشان از عراق… من که از روز اول در سازمان ملل گفتم مذاکره می کنیم ولی در شرایط عادلانه و احترام.
آن سال ۹۱ که آقای صالحی آمد گفت به من گفتند برو مذاکره، زمانی بود که بیگانگان تصور می کردند تحریمها تاثیر گذاشته و اعلام می کردند مسئولان جمهوری اسلامی زیر فشار تحریمها حاضر به مذاکره شده اند…
آن موقع من گفتم الان مذاکره کنیم یعنی باید امتیاز بدهیم. مذاکره حداقل باید در شرایط مساوی باشد. یا لااقل دشمن خیال نکند غلبه دارد. چند تا طرح اقتصادی است، شش ماه، هفت ماه اینها را اجرا می کنیم، بفهمند که تحریمها تاثیری نگذاشته، می شویم شرایط مساوی، بعد بیایید مذاکره کنید. عده ای اصرار داشتند نخیر همین الان بروید مذاکره کنید. من نوشتم آنجا، «الان» مذاکره کنید حتما باید امتیاز بدهید…
من نمی خواهم تعامل با دیگران را نفی کنم. گفتم ما دنبال تعامل بودیم. منتها خوب نگذاشتند دیگر (اشاره به مذاکرات و توافقات در سال ۱۳۸۹).
آن (رئیس مرکز پژوهشهای مجلس) گفت ما افتخار کردیم جلویش را گرفتیم (جلوی مذاکرات و توافقات سال ۱۳۸۹ را).
من نمی دانم به چی افتخار کرده است که نگذاشته است بدون دادن هیچ امتیازی ما هسته ای را حل کنیم بعد حالا برجام را اینگونه تایید کردند.
بعد هم دیدیم که در این شرایط مذاکره کردن فقط امتیاز دادن است.»

ماجرای توافق وین در دوره احمدی نژاد و به هم خوردن آن

«در توافق وین که در مذاکره بین ایران، آمریکا، فرانسه، روسیه و آژانس (دوره البرادعی) صورت گرفت ما هیچ تعهدی نمی دادیم، جز همکاری. مطلقا هیچ کدام از حقوقمان را کنار نمی گذاشتیم، حق غنی سازی تا هر قدر که بخواهیم داشتیم. البته در چهارچوب آژانس، آن چهارچوب تعهد کلی که از چهل سال پیش، قبل انقلاب پذیرفته بودیم…
توافق شد، اما متاسفانه در داخل موانع درست شد، همکاری نکردند. رئیس مجلس، بعضی کسان دیگر که رئیس بودند، الان در این دنیا نیستند شروع کردند به سر و صدا، ای وای خیانت، خیانت.
اخیرا هم که برجام امضا می شد رئیس پژوهشهای مجلس گفت ما جلویش را گرفتیم، نگذاشتیم آن انجام شود و بهش افتخار می کنیم. در حالیکه آن یک توافق بسیار مترقی بود و ما هیچ تعهدی نمی دادیم.»

گفتم خیانت می کنید

«یک دولت به تنهایی چه کار می تواند بکند وقتی مانع است؟ ما پنج تا طرح داشتیم برای حل مساله تحریمها، هیچ کدام را اجازه ندادند. به صراحت هم گفتند ما اجازه نمی دهیم. البته من هم با اجازه تان گفتم خیانت می کنید…
می گفتند سوءمدیریت است، قائل نبودند که تحریم است.
بعدا شد تحریم، تحریم، تحریم که به واسطه تحریم رفتند برجام را امضا کردند و تعهدات سنگین دادند.»

(محمود احمدی نژاد، ویدئوی گزارش جمهور ۴)

فایل تصویری کامل این ویدئو را در لینک زیر ببنید:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2363

مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

چرا بست نشینی امامزاده صالح حرکتی بی نظیر بود

بست نشینیهای اخیری که به دعوت و با حضور محمود احمدی نژاد در امامزاده صالح تهران برگزار شد به خصوص دو بست نشینی آخر، واجد یک امتیاز و ویژگی بی نظیر، نسبت به تمام تجمعات، گردهماییها و میتینگهای سیاسی سالهای بعد از انقلاب بودند که متاسفانه نه خود احمدی نژادیها چندان قدر این ویژگی را دانستند نه آن طور که پیش بینی می شد رسانه های کانونهای گوناگون قدرت که از جوش خوردن احمدی نژاد و احمدی نژادیها با نحله های مختلف مظلومان و در نتیجه قدرت یافتن آنها واهمه دارند، این ویژگی را بازتاب دادند.
این ویژگی، یادکرد و حمایت از حقوق زندانیان و محکومان سیاسی و اندیشه ای به نحوی بود که از تمام مرزبندیها و دوگانه های زیر عبور کرده بود:
– احمدی نژادی / غیراحمدی نژادی و بلکه ضد احمدی نژادی
– اصلاح طلب / اصولگرا
– مذهبی / غیرمذهبی
و…
گویا تنها خط قرمز در دفاع از حقوق این دایره از متهمان و محکومان، دفاع از متهمان امنیتی، برانداز و هتاک بوده است. (گرچه کسی نمی تواند منکر حقوق قانونی و شرعی حتی این دسته از متهمان بشود.)
فراوان هستند مدعیان دفاع از آزادی و حقوق مردم و حقوق متهمان و محکومان اما وقتی به مصادیق دفاعشان نگاه می کنی می بینی فقط علم دفاع از محکومان حزب اللهی را بلند کرده اند، یا به عکس، محکومان حزب اللهی اساسا به چشمشان نمی آیند و فقط غیرمذهبیها را مطرح می کنند یا فقط محکومان اصلاح طلب را در دایره مظلومان حساب می کنند یا اگر متهمی جزو جریان سیاسی رقیب یا مخالفشان باشد بهایی به حقوق او نمی دهند یا…
در هر کدام از این نمونه ها، نمودی از قبیله گرایی و عدالتخواهی گزینشی را می بینیم که در تعارض با عدالتخواهی اصیل و حریت و آزادگی است.
در بست نشینی شجاعانه احمدی نژادیها که در محاصره و زیر نظر تعداد قابل توجهی از نیروهای امنیتی و لباس شخصی نیز برگزار شد، بر اساس دیده و شنیده هایم، تراکتهایی در یادکرد از محکومان و زندانیان زیر وجود داشت:
– عدالتخواهان شیرازی (#سلمان_کدیور، #هادی_مسعودی، #حسین_شهبازی_زاده، #مصطفی_پورخسروانی)
– #لیلا_حسین_زاده
– #آتنا_دائمی
– فعالان صنفی معلمان (#محمد_حبیبی، #محمود_بهشتی و #اسماعیل_عبدی)
– #صادق_زیباکلام
– و البته زندانیان احمدی نژادی (به جز #حمید_ بقایی و #اسفندیار_رحیم_مشایی، اشخاصی همچون #عبدالرضا_داوری، #سعید_علی_بیگی، #پوریا_حسین_زاده، #حسین_شاملو و…)
احمدی نژادیها البته در این مسیر در ابتدای راهند، قبلا در این موضوع شاید غفلتهای بزرگی نیز داشته اند، با یک یا دو گل هم قرار نیست بهار بشود با این حال تا همینجا به جرات می توانم بگویم از نظر گریز از قبیله گرایی، در تمام سالهای بعد از انقلاب بی نظیر بوده اند. از این رو لازم می دانم از عزیزانی که بانی چنین حرکتی در بست نشینیهای اخیر بودند تشکر کنم و آرزو کنم که خدا در میان احمدی نژادیها و غیراحمدی نژادیها زیادشان کند.
برخی از عکسهای مربوط را در این پست تلگرامی و پستهای بعدی آن ببینید:
https://t.me/armanha_tk/1585

سالهای روزمرگی

از نکات جالب مملکت داری و سیاست در سالهای اخیر ایران این است که به موازات شیوع و افزایش آگاهی و اطلاع رسانی در مورد معضلات امروز و پیش روی کشور همچون بحران آب، آلودگی هوا، بیکاری و… مطلقا هیچ برنامه ای در سطح ملی، حتی در حد شعار و حرف برای اصلاح این مشکلات مطرح نیست و پیگیری نمی شود. فقط و فقط روزمرگی.

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

مهر تایید انحراف یابان بر نامه ۳۰ بهمن احمدی نژاد به رهبری

در پی نامه چند روز پیش صدها نفر از فعالان دانشگاهی و حوزوی به رهبری (نامه ۸۰۰ نفره ای که به دلیل تعداد امضاهای اولیه اش به نامه ۳۰۰ نفره مشهور شده است)، مدعیان مبارزه با انحراف، واکنشهای غیظ آلودی به این نامه و نویسندگان آن نشان می دهند که این واکشنها بیش از هرچیز صحت بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری را آشکار می کند.
حضرات حتی نتوانستند در این روزها به صورت ظاهری هم که شده خویشتنداری کنند تا صحت نامه ای که آن را سیاهنمایی معرفی کردند روشن نشود.
در ادامه بخشهایی از آن نامه احمدی نژاد را می خوانیم:

“به بهانه احتمال سوء‌استفاده دشمن و یا تضعیف نظام، با هر نوع نقد، اعتراض، ارائه اندیشه جدید و یا طرح مسائل و تبیین ضعف‌ها و اشکالات در سطوح مختلف برخورد شده و می شود.
حتی نقد به یک رفتار غلط و یا ظلم آشکار و سوء استفاده از منابع عمومی یا تصمیمات کلان نادرست، به توهین به مقامات یا اقدام علیه نظام و همراهی با دشمن، تعبیر شده و با برخوردهای تند امنیتی و قضایی مواجه می شود.
مردم برای انجام هر کار و یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.
…متاسفانه مشی برخی از مسئولان و ماموران ذیربط، سوء‌استفاده از وجود دشمن در توجیه ضعف‌ها، کاستی ها و عملکردهای بد و در نتیجه ضربه زدن به ملت و کشور بوده است.
این تلقی که هر چه دشمن می گوید غلط است و باید به عکس آن عمل شود، یا اینکه دشمن با هر کاری مخالفت کرد لزوماً آن کار درست است، نه تنها منجر به توجیه بسیاری از ضعف ها و ناکارآمدی ها شده است، بلکه در برخی موارد مانند اقدامات قضایی، اعمال کاملاً خلاف قانون اساسی و علیه حقوق مردم و ظلم ها و اجحافات گسترده، به عنوان روش اسلامی، مورد تقدیر قرار گرفته و بعضاً مایه مباهات خوانده شده است.
آیا فاجعه ای بزرگتر از این ممکن است اتفاق بیفتد؟
مگر نه اینکه باید رفتارها با معیار حق و قانون اساسی و خواست و رضایت مردم سنجیده شود.
با انگ تضعیف نظام، هر نقد و اندیشه ای که مخالف نظر حاکمان به نظر می رسد، طرد و منکوب گردیده و به تبع آن اشکالات انباشته شده است.
در برابر هر پیشنهاد اصلاحی مقاومت جدی صورت گرفته و می گیرد.
وقتی کسی سخن از آزادی به زبان می آورد، به غرب‌گرایی و ضدیت با اسلام و انقلاب و طرفداری از لاابالی‌گری متهم می گردد.
هرگاه کسی از عدالت سخن بگوید به ضدیت با ولایت فقیه متهم می شود.
و وقتی کسی از ایران صحبت کند متهم به انحراف می گردد.
مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.
سال هاست ادعا می شود که چون هیات حاکمه آمریکا، یعنی بدترین موجودات روی زمین، با ما دشمنی می کنند، پس ما خوب هستیم. معلوم است که این اندیشه و سیاست، ناقص، غیر منطقی و غیر قابل استناد است و ما را به اشتباه می اندازد و وضع همین می شود که می بینیم.
همه باید با معیارهای مورد قبول مردم، حقانیت و درست بودن اقدامات و سیاست های خود را به اثبات برسانند، نه اینکه دائماً و صرفاً مخالفت دشمن را ملاک حقانیت خود تصور و اعلام و بر آن اساس عمل نمایند.
به لحاظ منطقی این احتمال وجود دارد که یک مجموعه بدترین دشمنان را داشته باشد و خود نیز اصلاً خوب نباشد یا حتی بدتر باشد…
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.” (بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری)

در ستایش نیروهای سمپات و غیرتشکیلاتی در یک جریان سیاسی

در تکمیل یادداشتی که مدتی پیش در لزوم تشکیلات یافتن نیروهای آرمانخواه و شرایط و لوازم آن نوشتم، یادداشت زیر را در تجلیل از نیروهای غیرحزبی، غیرتشکیلاتی و غیر رسمی اما هوادار یک جریان سیاسی و بیان برکتهای به رسمیت شناختن چنین نیروهایی در یک جریان سیاسی می نویسم.
***
۱- پیشرو بودن، خط شکنی و جاده صاف کنی سمپاتها:

– نیروهای سمپات، چون خود را به طور کامل، سرسپرده رهبری یا کادر رهبری جریان سیاسی نمی دانند، راحتی بیشتری در بیان نظرات سیاسی شان دارند. نظراتی که خیلی وقتها در زمان بیانشان، با مخالفت نیروهای تشکیلاتی مواجه می شوند. اما چند ماه بعد یا چند سال بعد دیده می شود که نیروهای تشکیلاتی جریان دارند همان نظرات سمپاتها را بیان می کنند؛ در بعضی مواقع حتی تندتر از خود سمپاتها.
شاید تشکیلاتیها بگویند سمپاتها زمان ناشناس و عجول بوده اند [سمپاتها هم می توانند بگویند تشکیلاتیها پسدان یا دیرفهم هستند و نوشدارویشان بعد از مرگ سهراب رسیده] اما از حیثی دیگر می توان گفت تنها پس از تابوشکنیهای مکرر سمپاتها در ناخوداگاه تشکیلاتیها بوده است که با اختلاف فازی چند ماهه یا چند ساله و با لکنتی کمتر، تشکیلاتیها می توانند امروز نظراتی را بیان کنند که زمانی شاذ و تابو به نظر می آمدند.

در بیشتر مواقع، می توان مواضع آینده یک جریان سیاسی را در مواضع امروز سمپاتهای غیر تشکیلاتی آن دید.

۲- به رسمیت شناختن سمپاتها، نشانه آزادمنشی یک جریان

به رسمیت شناختن و تحمل سمپاتها توسط نیروهای تشکیلاتی یک جریان، به آن جریان جلوه ای دموکراتیک، آزادمنش و پویا می دهد.
جریان آزادیخواهی که سمپاتهایش را به رسمیت می شناسد و طرد نمی کند، در برابر توتالیترهایی که با آنها مبارزه می کند، می تواند نمونه های متعدد نیروهای سمپاتش را به رخ بکشد که به راحتی و بدون طرد شدن، رهبری یا کادر رهبری جریان را نقد یا استیضاح می کنند.
در چنین جریانی به رسمیت شناخته شدن و تحمل سمپاتها، سند پایبندی آن جریان به ادعاها و شعارهای آزادیخواهانه اش و امتیاز آن جریان نسبت به دیگر جریانهایی است که از هوادارانشان صرفا تعبد می خواهند.

۳- بالا بردن قدرت چانه زنی:

مواضع به ظاهر تند و خارج از چهارچوب سمپاتها، گاهی اوقات می تواند قدرت چانه زنی کادر رهبری را بالا ببرد. کادر رهبری یک جریان به درستی می تواند ادعا کند اگر من در منازعات سیاسی از حدی کوتاهتر بیایم و امتیازی نگیرم، آن بخش از هوادارانم را که مطیع من نیستند از دست می دهم و آنها یا سرخورده می شوند یا طغیان خودسرانه و خارج از کنترل من خواهند داشت که مسئولیتش هم با من نیست چون سمپات، ذاتا در کنترل رهبر سیاسی نیست.

۴- مصونیت بخشی به رهبران در برابر خطر خودمحوری و خودبینی

تجربیات متعدد تاریخی نشان داده است، رهبرانی که به صورت مداوم، مکرر و روزمره فقط با تایید، مدح، تمجید و اطاعت بی چون و چرای اطرافیان و هوادارانشان مواجه بوده اند، گرچه در ابتدا پاک و باتقوی نیز بوده اند، به مرور، نامحسوس و ناخودآگاه به اشخاصی خودمحور، خودبزرگ بین در تصمیمها و مشورت ناپذیر (و طبعا ضربه پذیر) تبدیل شده اند. وجود هوادارانی که در عین هواداری، زبان صریح و بعضا گزنده دارند، نعمت مغتننمی است که از چنین تغییر تلخی در رهبران آرمانخواه جلوگیری می کند.

۵- انداختن مسئولیت کارهای مطلوب اما با ریسک بالا به گردن سمپاتها

سمپاتهایی که بارها نشان داده اند (مثلا با ابراز انتقادهایشان از کادر رهبری جریان) وابستگی صد در صد تشکیلاتی به جریان ندارند، خیلی اوقات می توانند مواضعی را بیان کنند که رهبر، کادر رهبری یا نیروهای تشکیلاتی جریان، به خاطر جایگاه، ملاحظات یا مسئولیتهایی که دارند نمی توانند آنها را بیان کنند (یا حتی ظاهرا وانمود کنند با این مواضع مخالفند) اما در دل دوست دارند آنها را بیان کنند. با بیان چنین مواضعی از تریبونهای غیررسمی جریان که دست سمپاتها است، هم این مواضع بیان شده اند هم مسئولیت و دردسر اعلام آنها به دوش نیروهای تشکیلاتی جریان نیفتاده است.

سئوالی از جوانان آرمانخواه احمدی نژادی

اگر خدای نکرده احمدی نژاد، محصور شود، زندانی شود یا از دنیا برود، چه برنامه ای برای فعالیت اجتماعی و سیاسی و به عبارت دیگر چگونه تلاشی برای بهتر کردن آینده کشورتان دارید؟ احتمالا فقط و فقط روضه خوانی و مویه برای احمدی نژاد؟
باور کنید اگر تا به حال جواب خوب و درستی برای این سئوال می داشتیم یا از این به بعد داشته باشیم، همین الان و بعدها به خود احمدی نژاد هم بهتر می توانیم کمک کنیم و اساسا تصور حصر یا زندانی شدن او هم محلی نداشت. اگر همه ما به این سئوال و جواب آن فکر کرده بودیم به احتمال زیاد، هزینه زندانی شدن مشایی و دیگران هم اینقدر پایین نبود.

می دانم که این سخنان باعث افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد

منتخبی از ضمیمه صریح، مفصل، خواندنی و تازه انتشار یافته نامه ۳۰ بهمن محمود احمدی نژاد به رهبری که به تازگی منتشر شده است:

‏- اگر قرار باشد کسانی به صرف ۸ سال مسئولیت، حق حرف زدن نداشته باشند آیا دیگران به سکوت و پاسخگویی اولی نخواهند بود؟

‏- از اینکه با گروهی از مردم و جوانان به صرف انتقاد و یا اعتراض و یا مخالفت با برخی اشخاص یا رفتارها، چه برخوردهای تند امنیتی و قضایی می شود، آیا گزارشی به شما داده می شود؟

– ‏ آیا از صف های طولانی مردم در سفارتخانه های خارجی در ایران و کشورهای همجوار برای دریافت ویزای اقامت و مهاجرت از کشور گزارشی به جنابعالی رسیده است؟

– ‏مردم برای انجام هر کار یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم، مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.

– ‏حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و سازمان اطلاعات سپاه دو نهاد امنیتی هستند که بدون هیچ محدودیتی در برخورد با مردم فعالند…
وزارت اطلاعات نیز از همین رویه تبعیت میکند. در دوران مسئولیتم به همین خاطر حتی دو وزیر را عزل نمودم اما بدلیل دخالتهای فراقانونی برخی، نتوانستم کاری از پیش ببرم…

– مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.

– ‏اینکه پلیس آمریکا خیلی بد و خشن است نباید و نمی تواند بهانه توجیه بدرفتاری نهادهای امنیتی با مردم باشد.

– ‏گرچه فرصتهای فراوان از دست رفته و جز اندکی از آنان باقی نمانده و می دانم که این سخنان موجب افزایش فشارها بر اینجانب و دوستانم می گردد لیکن با اندک امید به اصلاح، موارد و پیشنهاداتی را تقدیم می دارم.

– بسط آزادی، باز کردن فضای سیاسی و محدود کردن نهادهای امنیتی و قضایی به وظایف ذاتی و قانونی و منع آنان از دخالت در سایر امور یک ضرورت جدی است.
باید اجازه نقد و نظر حتی به مخالفین نظام و مقامات هم داده شود و اصول متعدد قانون اساسی در این باره رعایت گردد. این به نفع کشور و نظام است.
ممکن است برای صیانت از آزادی و بسط آن تاوان سنگینی هم پرداخت شود که باید آن را پذیرفت.
مگر نه اینکه حکومت مسئول تامین آزادی مردم و صیانت از آن است؟
گویی برخی بر خلاف این اصل بدیهی تصور کرده اند که مسئول محدود کردن آزادی های مردمند.
آیا مردم رای می دهند تا حقوق و آزادی های آنان تامین و صیانت شده و گسترش یابد یا اینکه منتخبین به تشخیص و دلخواه خود نسبت به محدودیت در آزادی و نقض حقوق عمومی مردم اقدام کنند؟

– مشاهده شده است که محدود کردن آزادی مردم، گرچه ممکن است به نظر برسد که اثرات کوچک و کوتاه مدت در تثبیت حاکمیت داشته باشد، لیکن این امری موقتی است و به سرعت با جدایی مردم از حاکمیت، هر فرصتی برای اعتراض می تواند به انفجار اجتماعی منجر شود.
مگر سیاست کنترل پوشش زنان توانسته است به توسعه عفاف در جامعه منجر شود؟
البته می توان چشم ها را بست و حقایقی که زیر پوست جامعه جریان دارد را نادیده گرفت.
در این صورت و هر لحظه باید منتظر شورش، انقلاب و یا دگرگونی کلی در سیستم بود و یا به طور مرتب محدودیت ها را توسعه داده و نهادهای امنیتی را گسترش داد. یعنی در راه بدتر و بی بازگشت و بدفرجام وارد شد.
قرار بود دستگاه های قضایی، زندان ها و نهادهای انتظامی محدود و کوچک و به دانشگاه برای آموزش و تربیت تبدیل شوند. آیا در طول دهه های اخیر این نهادها کوچک‌تر شده و یا موجب ارتقاء فرهنگ عمومی شده اند؟
آزادی بیان و داشتن رسانه از حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی است. متاسفانه برخوردهای یک جانبه و تند امنیتی و قضایی، فشار سنگینی بر اهالی این عرصه وارد کرده و امکان ایفای رسالت اطلاع رسانی، گردش آزاد اطلاعات و نشر حقایق و اندیشه را به شدت کاهش داده است.
دولت و نهادهای حکومتی هرگاه اراده کنند به طور یک طرفه حقوق مردم را نقض و یا محدود می کند.
علاوه بر وزارت ارشاد، دستگاه قضایی نیز بدون طی مراحل رسیدگی، مستقیماً وارد می شود و سایت ها را فیلتر و از انتشار مطبوعات جلوگیری می نماید و حتی بعضاً افراد را دستگیر و خسارت سنگین مادی و معنوی وارد می‌کند و به هیچ مرجعی نیز پاسخگو نیست. به اتهامات سیاسی افراد را دستگیر می کند ولی قوانین مربوطه از جمله وجود هیئت منصفه را به رسمیت نمی‌شناسد.
مگر نه اینکه بر اساس اصول متعدد قانون اساسی، آزادی نقد، اعتراض، راهپیمایی و اجتماعات، عدالت طلبی و حق خواهی و انتخاب اندیشه و روش زندگی باید به طور کامل تامین شود؟ این حق مردم و میثاق قانون اساسی است.
مگر نه اینکه باید شجاعت مطالبه آرمانها و فریاد بر سر نابسامانی ها به فرهنگ عمومی تبدیل شود. و مگر نه اینکه در غیر این صورت انواع فساد تمام ارکان را متلاشی خواهد کرد.
آیا نباید ریشه بسیاری از نابسامانی ها را در زیر پا گذاشتن حقوق اساسی مردم و نقض اصول متعدد قانون اساسی جستجو کرد؟
امروز احساس عمومی هنرمندان و اهالی فرهنگ و فعالین سیاسی این است که مطلقاً آزاد نیستند.
در حکومت طاغوت آزادی سیاسی در اسارت بود ولی در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مردم از آزادی نسبی برخوردار بودند.
از اهداف اصلی انقلاب رهایی آزادی سیاسی از چنگال استبداد بود.
اینک پس از ۴ دهه نه تنها از آزادی سیاسی خبری نیست بلکه آزادی در عرصه‌های دیگر نیز به محاق رفته است.
دولت و نهادهای حکومتی و عوامل امنیتی بر عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی سیطره کامل دارند و فعالیت‌های مردم در این زمینه ها با محدودیت ها و فشارهای فراوان روبروست.
صدا و سیما که باید در خدمت آرمانها، بسط آزادی، تعاطی افکار و اندیشه ها و صیانت از حقوق اساسی مردم باشد به یک ابزار جناحی در مقابل مردم تبدیل شده است. بر خلاف قانون به افراد و مجموعه های انسانی تهمت و افترا می زند ولی فرصت پاسخگویی نمی دهد بلکه طلبکار هم می شود. در حالیکه بالاترین ضربات را به اعتماد عمومی مردم وارد می کند اما از موضع مدعی و مرشد و طلبکار برخورد می کند.
یک مامور وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه یا حفاظت اطلاعات قوه قضاییه می‌تواند یک فعال فرهنگی یا اجتماعی و یا اقتصادی را بدون دلیل موجه و برای سوءاستفاده به خاک سیاه بنشاند و آن فعال نیز دستش به جایی نرسد.
تعدی نهادهای حکومتی حتی به زندگی و حریم خصوصی مردم نیز توسعه داده شده است.

ضابطین قانونی و غیرقانونی در تمام زندگی مردم دخالت می کنند. با و بدون حکم قضایی بی‌محابا منزل و محل کار مردم را تفتیش می‌کنند و هر چیزی را پیدا کنند بر خلاف قانون پرونده‌سازی می‌کنند و مسئولین قضایی نیز بدون توجه به حریم قانون و اخلاق بر اساس آن حکم محکومیت مردم را صادر می کنند.
آیا ظلمی بزرگتر از محدود کردن آزادی های مردم آن هم در نظام برآمده از آزادی خواهی مردم قابل تصور است؟

– به جز آنچه در سخنرانی های تکراری و ملالت آور وجود دارد آیا اصولاً تامین کرامت مردم در دستور قرار دارد؟
در برابر سوال دقیق جوانان، آیا می توانیم گوشه‌ای از حکومت را نشان دهیم که آرمانهای انقلاب و یا معیارهای اسلامی تا حدودی در آن به عمل در آمده باشد؟
صحبت درباره بیش از ۲۲ حق اساسی دیگر مردم از جمله داشتن حق مسکن و شغل مناسب که در قانون اساسی به صراحت ذکر و تعهد شده است را به وقت دیگری موکول می نمایم.
ممکن است که حضرتعالی این امور را به دیگران احاله داده و با اعلام دفاع از این حقوق بفرمایید که به مسئولین تذکر داده اید و آنان مقصرند و باید جواب بدهند.
اما کیست که نداند در جمهوری اسلامی اختیارات رهبری بسیار گسترده و فوق همه قوا و نهادهاست و مسئولیت جایگاه رهبری به تذکر و احاله دادن به دیگران محدود نمی شود.
در واقع اصل قدرت در دستان رهبری است و نظام جمهوری اسلامی به نام نظام ولایت فقیه معرفی شده و شناخته می شود.
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.

– در سالهای اخیر در ارزیابی و رسیدگی به قوانین نیز بعضاً ملاک های سیاسی مورد توجه [شورای نگهبان] قرار گرفته که منجر به ایجاد ساختارهای موازی و نامتوازن در نظام تصمیم گیری و انباشت اختیارات در یک سو و مسئولیت ها در سوی دیگر و تعمیق ناکارآمدی نظام شده است.
طی چند دهه اخیر دائماً با قوانین عادی، اختیارات مجلس و قوه قضاییه و برخی نهادهای وابسته به رهبری بر خلاف قانون اساسی گسترش یافته و اختیارات دولت کاهش یافته است.
اختیاراتی که به رییس مجلس و رییس قوه قضاییه داده شده و حتی آنها را بر قوه مجریه مسلط ساخته، آشکارا خلاف قانون اساسی بوده و ساختار تصمیم گیری کشور را در هم ریخته و ناکارآمد ساخته است.
این دو قوه از هر نوع نظارتی معاف شده و مصونیت یافته اند اما می توانند بر دولت نظارت و حتی حکومت کنند. در حالی‌که آراء اصلی و عمومی مردم تنها در انتخاب رییس جمهور بروز و ظهور می‌کند.
با قوانین عادی و دیگر احکام و مصوبات دائماً دایره دخالت نهادهای حکومتی در زندگی مردم توسعه یافته و اختیار و آزادی مردم محدود شده است و شورای نگهبان از وظیفه صیانت از حقوق ملت مندرج در قانون اساسی غفلت کرده است.
همه این ها در حالی است که هر نوع نقد و اعتراض به شورای نگهبان معادل ضدیت با انقلاب و نظام تلقی و با آن حتی در حد تکفیر برخورد شده و می شود.

– متاسفانه دایره دخالت دولت در زندگی مردم از طریق مصوبات دولت و مجلس به طور مرتب گسترش یافته و دامنه آزادی‌های مردم کاهش می یابد. این دخالت‌ها باید به حداقل ها محدود شود.
متاسفانه برای شروع هر فعالیت فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی ابتدا الزام به اخذ مجوزات متعدد است. این الزامات در اغلب موارد از یک سو به فرصتی برای سوء‌استفاده و تحمیل سلایق و نظرات خاص و دخالت دولت در زندگی مردم و از سوی دیگر به یک رانت بزرگ و گسترده برای دریافت کنندگان و ارائه دهندگان مجوز و نهایتاً به افزایش هزینه تولید و خدمات و کندی رشد کشور تبدیل گردیده و موجب توسعه سازمان اداری و تحمیل هزینه های غیر ضروری و مضر بر مردم و بودجه کشور شده است.
به جای توسعه دایره اخذ مجوزها در هر کار، دولت و مجلس می توانند صرفاً ضوابط و مقررات و استانداردهای انجام کار را تصویب و اعلام نمایند.
با این کار می توان بسیاری از اخذ مجوزها را لغو کرد و در عوض با متخلفین از ضوابط و استانداردها برخورد سریع و قاطع انجام داد. در این صورت فضای کسب و کار و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی بهبود یافته و ابعاد دخالت دولت و سازمان‌های حکومتی در زندگی مردم کاهش می یابد.
اینکه هر اقدام مردم باید از قبل کنترل شود محصول همان تفکر امنیتی است که موجب رکود و اضمحلال کشور است.
تجربه موفق این است که کنترل و نظارت اولیه نیز به تشکل های صنفی سپرده شود و صرفاً نظارت نهایی توسط دستگاه های نظارتی حکومتی انجام شود.

– تحت عنوان انجام ماموریت صیانت از انقلاب، نهادهای نظامی و امنیتی به احزاب مسلح و بی رقیبی تبدیل شده‌اند که همه گونه دخالت یک جانبه در امور فرهنگی و سیاسی و خاصه انتخابات را نه تنها وظیفه بلکه حق خود می پندارند.
این وضع به ضرر انقلاب و موجب خروج مردم از دایره تصمیم‌گیری و در نتیجه انحطاط کشور خواهد بود.
بر اساس نظر صریح امام راحل، هر نوع موضع گیری سیاسی و دخالت در امور سیاسی و خاصّه انتخابات توسط نهادهای امنیتی و نظامی باید به عنوان منع قانونی و حرام شرعی اعلام و با متخلفین در هر جایگاهی برخورد قاطع و علنی انجام شود.
مردم باید قانع شوند که انتخابات متعلق به آنان است و در انتخاب آزادند و تحمیلی در کار نیست.
امروز سپاه پاسداران به یک دولت با همه اجزاء و لوازم آن در کنار دولت قانونی تبدیل شده است.

متن کامل نامه در:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3531

تفاوت بین دیدار رسمی، دیپلماتیک و مطابق پروتکل با دیدار مخفی با افسر اطلاعاتی بیگانه

تفاوت بین دیدار رسمی و دیپلماتیک و مطابق با پروتکل با دیدار مخفی با افسر اطلاعاتی بیگانه

اسفندیار رحیم مشایی در مورد عکس مورد توجه قرار گرفته از دیدار چند سال پیش او با جک استراو، توضیح مفصلی منتشر کرده است که با این جملات پایان می یابد:

“…لازم است به آنان که با آتش گرفتن آن حکم کذایی، آتش گرفته و با سوختن آن سند ستم تاریخی، خود سوخته اند هم، سخنی عرض کنم. همانانی که طاقت نیاورده و در واکنش به آن کار تاریخی کوشیده اند با توسل به ملاقات من با آقای استراو، موضع ضد استعماری ما را زیر سوال برده و با همرنگ نشان دادن ما با خودشان، چنین القا کنند که همه در برابر استعمار تسلیم اند و بدین ترتیب خود را از زیربار سوال تاریخی، بیرون کشیده و از فشار سنگین افکار عمومی نجات دهند.
آنان باید قدری رشد کرده و بین ملاقات هایی که بر اساس عزت و منافع ملی انجام می شود و دیدارهایی که در آن، ملاقات کننده ها گوش به زنگ دستور و خط دهی دشمن می مانند، تمیز دهند.
ملاقات ها باید مطابق عرف دیپلماتیک و طبق پروتکل های شناخته شده باشد ولذا آنان باید تفاوت بین ملاقات یک مسئول عالی رتبه ایرانی با یک مقام عالی رتبه خارجی را با ملاقات با یک افسر اطلاعاتی بیگانه، درک کنند و بفهمند که ملاقات های مکرر یک افسر اطلاعاتی انگلیسی با یک مقام ارشد ایرانی بنا به درخواست کدام طرف انجام شده و شاید می شود؟
یا کمی و تنها کمی فکر، بله واقعاً کمی فکر، در باره این که چنین ملاقات هایی، به درخواست هرطرف که باشد، چگونه هماهنگ می شود، می تواند برای جویندگان حقیقت و دوستداران استقلال و عزت ایرانی، پرده از واقعیات بردارد!
یا این که اجازه ندادن به سفیر در ملاقات با مقام رسمی خارجی و از آن به مراتب بدتر، منع او از حضور در ملاقات با یک افسر اطلاعاتی انگلیس، چگونه تفسیر می شود؟ علی القاعده یک اشارت برای اولوالالباب کافی است!”

متن کامل در:

https://t.me/mashaei1960/622

لینکهای مرتبط:

ویدئوی محمود احمدی نژاد (صدای مردم ۴) به خصوص دقایق ۱۸ تا ۲۰:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2983

یادداشت علی اکبر جوانفکر (جمله آخر یادداشت):

https://t.me/a_javanfekr/329

#پیتر_گاستنفیلد

از هرجایش که می گیرند از جای دیگر بیرون می زند

پریوش سطوتی، جاسوس کد دار ام آی سیکس بوده است؟!! گیرم قبول.

پسر پریوش سطوتی، جاسوس کد دار ام آی سیکس بوده است؟!! گیرم قبول.

طبق مطالبی که دوستانتان از سال ۹۰ تا امروز منتشر کرده اند، اینگونه ارتباطات سران جریان انحرافی، فقط به این دو مورد محدود نبوده و نیست؟!! گیرم قبول.

بفرمایید برای چه سپاه قدس، علی رغم اطلاع از اینگونه مراودات سران جریان انحرافی با جاسوسان بیگانه، محرمانه ترین عملیاتش را به عهده یکی از همان منحرفان مرتبط با بیگانه گذاشته و مبالغ کلانی ارز را از بیت المال، بدون دریافت رسید به او سپرده است؟!!