بیانیه “هذا فراق بینی و بینک”

منتخبی از بیانیه ۲۳ اسفند ۹۶ محمود احمدی نژاد:

اجزاء اصلی آن [دستگاه قضا] منصوب و مطیع رییس فاقد صلاحیت قانونی آن هستند و استقلال قاضی عملاً از بین رفته است.
مقامات ارشد آن دستگاه با نگاه سیاسی، همه قوانین و حتی مقرراتی که خودشان وضع کرده اند و شرف قضایی و بالاتر از آن شرف انسانی را آشکارا زیر پا می‌گذارند. در حالی که خودشان از متهمان درجه یک فساد هستند، به دروغ مدعی مبارزه با فساد هم شده‌اند.

با اهداف و انگیزه های سیاسی، با هر کس که مزاحم منافع نامشروع خود تشخیص دهند به راحتی برخورد می‌کنند و بی‌نیاز از ارائه مستند قانونی ادعاهای واهی خود را به عنوان سند، منظور و مردم را محکوم و زندانی می‌کنند. هیچ مرجعی نیز برای شکایت مردم از ظلم آن‌ها وجود ندارد.

عناصر حاکم بر دستگاه‌های حکومتی، آشکارا از مسیر ملت جدا شده اند و به جای خدمتگزاری و دفاع از حقوق ملت و تلاش برای پیشرفت کشور، به دنبال توسعه و تثبیت سلطه خود بر کشور و مردم و منابع ثروت ملت اند. در این موضوع، چپ و راست و همه جناح‌ها متحد، شریک و همسو هستند.

تصور می‌کنند با دستگیری شیرمردانی مثل آقای بقایی و با سرکوب و به اسارت درآوردن مردان و زنان و جوانان شجاع و مومن، هیمنۀ دروغین و دوام قدرت اهریمنی آنان تضمین خواهد شد. اشتباه می‌کنند، آنان با یک ملت بزرگ، آگاه، عدالت طلب و آزادی‌خواه و شجاع مواجهند. آنها با ادامه این روند باید به دنبال یک زندان با گنجایش ۸۰ میلیون نفر باشند.

“پیشانی سفیدان فساد”، اصرار دارند با سوءاستفاده از قدرت نامشروع قضایی‌شان و قدرت نظامی و امنیتی و رسانه‌ای، دولت های پاک نهم و دهم را در انظار مردم متهم نمایند.
ایران پر از بقایی ها است و تک‌تک جوانان و مردان و زنان این سرزمین، قهرمان مبارزه با استعمار و استبداد و از پیشگامان آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی هستند.

عجیب نیست که در ماجرای برخورد سیاسی، ظالمانه و ناجوانمردانه با آقای بقایی و دیگر جوانان و مردم عزیز، نظام سلطه و به ویژه رسانه استعمار پیر، آشکارا در جانب ستمگران و مقابل ملت ایستاده اند.

عجیب آنجا است، در نظمی که برای انسانها هیچ حقی قائل نیست و در حالی که جان و مال و آبروی مردم را بازیچه و قربانی اهداف پست و دنیاطلبانه خود می‌سازند، مستکبرانه و به طور یک طرفه و دائماً انتظار تبعیت واحترام گذاری و بالاتر از آن، انتظار حمایت نیز دارند….

ای امام زمان(ع)، ای مولا و سرور ما!
خود شاهدید در نظامی که به نام شما و برای اجرای عدالت برپا شده است، بردن نام مبارکتان و پافشاری بر عدالت و حقوق ملت، به جرمی نابخشودنی تبدیل شده است.

کسانی که به ترتیباتی و خارج از اراده ملت بر مراکز قدرت مسلط شده‌اند، از عدالت طلبان، خادمان ملت و عاشقان و یاران شما و در واقع از ملت بزرگ با شدیدترین شکل انتقام می‌کشند.

شاهدید در نظامی که باید مظهر عدالت، پاکی و مهربانی باشد، هیچ مرجعی برای تظلم و شکایت از ستم دستگاه‌های حکومتی در برابر مردم وجود ندارد. مقامات ارشد با هم‌اند و شما، مردم و خدا را فراموش کرده‌اند و یک جانبه مشغول ثروت‌اندوزی و بازی‌های کثیف قدرت شده‌ اند.

ای خدای مهربان، ای قادر بی همتا!
… شاهدی که ما با حمایت مردم عزیز، بیش از ده سال شبانه‌روز و بی منت تلاش کردیم تا شرایط و وضع مدیریت کشور به نفع مردم و آرمانهای انقلاب اصلاح شود.
شاهدی که برای رضای تو، در این راه هرگونه بی‌حرمتی و هجمه، تهمت و افترا را به جان خریده و پس از آن و در این پنج سال اخیر نیز هر نوع فشاری را تحمل کرده‌ایم.
خود شاهدی که راه‌ها و سنگ‌ها را بسته، فرصت ها را از بین برده و عناصر خودخواه، دنیاطلب و پست را رها ساخته و بر مقدرات ملت و کشور حاکم کرده‌اند.

ای خدای بخشاینده مهربان! اگر در انجام وظیفه، قصور یا کوتاهی کرده‌ایم یا نادانسته موجب تحکیم قدرت عناصر ناصالح شده‌ایم و یا از سوءاستفاده آنان از تلاش‌های صادقانه ما برای خدمت به مردم و عمران کشور در جهت توسعه دایره نفوذشان، غفلت کرده‌ایم، از پیشگاه تو عذرخواهی می‌کنیم…

متن کامل در:
https://t.me/dr_ahmadinejad/3516

در مورد ریاست رئیس جمهور بر مجمع تشخیص مصلحت نظام

ریاست “رئیس” جمهوری بر مجمع تشخیص مصلحت نظام، خواست زیاده خواهانه ای نیست.
رئیس جمهوری از نظر قانون اساسی، دومین مقام عالیرتبه کشور بعد از رهبری است. از این رو او در هر شورا و مجمعی که به لحاظ شخصیت حقوقی و مقام خود در آن عضو است (نه به عنوان شخصیت حقیقی خود)، ریاست آن را به عهده دارد. نمونه هایی مثل شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی از این قبیل هستند که ریاست همه آنها با رئیس جمهوری است.
اگر او به عنوان رئیس جمهوری در شورا و مجمعی عضو باشد و رییس آن نباشد به لحاظ شکلی، قانون اساسی نقض شده و صورت کار به گونه ای است که انگار او دومین مقام عالیرتبه کشور نیست، بلکه سومین مقام کشور است.
از این رو برای حفظ شان قانونی رئیس جمهوری در مجمع تشخیص مصلحت نظام، دو راه حل به نظر می رسد:
یا رئیس جمهوری، رئیس این مجمع باشد. یا به جای او، نماینده او عضو این مجمع باشد.

دریادل

اگر اسفندیار رحیم مشایی قرار بود بابت توهینها و اتهاماتی که از سال ۸۴ در مورد او در انواع رسانه ها و تریبونهای عمومی و محرمانه منتشر شده اند شکایت کند، از چند نفر باید شکایت می کرد؟
عاقبت شکایت او از تهدید و تشویق به قتلش چه شد؟

تنها توجیه قابل درک برای به کارگیری مرتضوی

من فقط یک توجیه قابل درک (نه قابل قبول) برای به کاربه گیری سعید مرتضوی در دولت احمدی نژاد به ذهنم میرسد:

احمدی نژاد وقتی فهمید تنها در حد ابزاری تاریخ مصرف دار با او تا می کنند، شخص دیگری را که با او اینگونه تا شد، زیر چتر حمایت خود گرفت.
اگر دقت کنید تقریبا از همان زمانها است که احمدی نژاد شروع می کند به شرکت در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست هاشمی رفسنجانی که مدتها در آن شرکت نمی کرد. شاید احمدی نژاد دریافته بود از او در مقابله با رفسنجانی نه به خاطر عدالت و ارزشها که به خاطر جنگ قدرت استفاده شده بود.

پی نوشت: سعید مرتضوی در ماجرای کهریزک بی گناه بود و ناگفته های جالب و تاسفباری در مورد کهریزک وجود دارد که ای کاش گفته شود. متن بالا ناظر به عملکرد مرتضوی در مقام دادستان از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸ و قبل از آن در مقام قاضی دادگاه مطبوعات بود.

اعتراف و سند جالب توجهی در مورد انتخابات سال ۱۳۸۴

کانال تلگرامی صدکلمه که نزدیک به گردانندگان سایت خامنه ای دات آی آر و دفتر رهبری نیز هست این مقاله را که انتشار اولیه آن نیز در سایت فارس بوده است، به صورت پین شده منتشر کرده است:

https://t.me/Sad_kalame/4811

خلاصه مقاله:
خلاف ادعای آقای کروبی، در سال ۸۴ در محافل سیاسی پیچیده بود که نظر آقای سید مجتبی خامنه ای در انتخابات امسال به قالیباف است (نه احمدی نژاد).

جریان انحرافی

چرا کسی با روند انحرافی تبدیل ولی فقیه به رکن رابع مقابله نمی کند؟

عموم فقهای شیعه، شیخیه را فرقه ای انحرافی می دانند. یکی از انحرافات شاخه ای از شیخیه، اعتقاد به “رکن رابع” است.
کمی تامل در مشخصات رکن رابع از نظر این دسته از شیخیه، نشان می دهد خوانش افراطی و غلوآمیز از نظریه ولایت فقیه که توسط اشخاصی همچون شیخ کاظم صدیقی، علیرضا پناهیان، اصغر طاهرزاده و امثالهم ترویج و تئوریزه می شود و یکی از مولفه های آن نیز نظریه “کشف ولی فقیه” و نه نصب و انتخاب اوست (نظریه کشفی که خود آیت الله خامنه ای با آن مخالف است)، شباهت زیادی به این عقیده انحرافی شیخیه دارد.

چرا منظور سردار سلیمانی، احمدی نژاد نیست؟ / یک پیشنهاد به سردار

کلیپی در صفحه اینستاگرامی سردار قاسم سلیمانی منتشر شده است که ایشان در آن می گوید:

“من متاسفم بعضیهایی که نام پیروی از خط امام یا پیروی از امام بر خود می گذارند به جای نامه سرگشاده نوشتن به استکبار و صهیونیسم و دشمن، نامه سرگشاده به ولی ایستاده در خط مقدم در مقابل دشمن می نویسند.”

از طرفداران و منتقدان احمدی نژاد، کسانی بر این نظرند که منظور از این جملات، دکتر احمدی نژاد است. برداشت بسیار عجیبی است!!
چگونه مخاطب این جملات سردار سلیمانی، دکتر احمدی نژاد است در حالیکه احمدی نژاد تنها مسئول عالیرتبه جمهوری اسلامی است که به سه رئیس جمهور آمریکا (بوش، اوباما و ترامپ) نامه سرگشاده نوشته است؟

آخرین نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به اوباما، همین سال گذشته و نه خیلی وقت پیش در روز ۱۷ مرداد ۹۵ نوشته و منتشر شد:

https://t.me/dr_ahmadinejad/1335

نامه سرگشاده دکتر احمدی نژاد به ترامپ نیز ۸ اسفند ۱۳۹۵ نوشته و منتشر شده است:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2129

از اینها گذشته، در همین ماههای گذشته حداقل این نوشته ها از دکتر احمدی نژاد منتشر شده اند، آن هم در فضایی که هیج یک از دیگر مسئولان جمهوری اسلامی در این موضوعات چیزی ننوشته اند:

– بیانیه دکتر احمدی نژاد در اعتراض به انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس مورخ ۱۸ آذر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3137

– پیام حمایت دکتر احمدی نژاد خطاب به سپاه پاسداران در برابر اتهامات ترامپ به سپاه مورخ ۲۳ مهر ۱۳۹۶:
https://t.me/dr_ahmadinejad/2941

– پیام دکتر احمدی نژاد به ملت ایران در پی اظهارات ترامپ ۲۲ مهر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2940
– یادداشت دکتر احمدی نژاد در پی سخنرانی ترامپ در سازمان ملل، مورخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2815

– رشته توییت دکتر احمدی نژاد در مورد جنگ افروزی ترامپ ۳۰ تیر ۱۳۹۶:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2680

و اما پیشنهاد من به سردار سلیمانی: از آنجا که برای ایشان، نوشتن نامه سرگشاده به سران استکبار و موضعگیری در برابر آنها مهم و ارزشمند است، بخش رسانه ای سپاه پاسداران را بازخواست کنند که چرا در دو سال گذشته تمام نوشته ها و نامه های دکتر احمدی نژاد خطاب به سران استکبار یا در اعتراض به استکبار را که بین تمام مسئولان جمهوری اسلامی، امری منحصر به فرد نیز بوده و هست، بایکوت و سانسور کرده اند.

فهرست فعالان رسانه ای و محلی هوادار احمدی نژاد که در ماههای گذشته بازداشت شده اند

۱- #عبدالرضا_داوری (در حال گذراندن دوره محکومیت)
۲- #محمد_غلباش (در بازداشت موقت)
۳- #حسین_شاملو (در بازداشت موقت)
۴- #امید_دلفانی (در بازداشت موقت)
۵- #سجاد_یوسفی_سوره (در بازداشت موقت)
۶- #پوریا_حسین_زاده (در بازداشت موقت)
۷- #سعید_علی_بیگی (در بازداشت موقت)
۸- #روح_الله_ندرلو (در بازداشت موقت)
۹- #سیدعلی_سیدزاده (در بازداشت موقت)

۱۰- #عبدالسلام_صالحی (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۱- #محمد_حسین_حیدری (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۲- #مهدی_مهرشریف (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۳- #سعید_ابراهیمی (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)
۱۴- #محمد_فاطمی_پور (آزاد شده به قید وثیقه و در حال محاکمه)

پی نوشت: در صورتیکه نامی جا افتاده است یا فهرست بالا نیاز به اصلاح دارد به من اطلاع دهید.

احمدی نژاد و عملکرد انتخاباتی شورای نگهبان

تاکنون در ایران ۱۲ انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده است.
اولین انتخابات در زمانی برگزار شد که هنوز شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل نشده بود. می ماند ۱۱ دوره بعدی:
۵ دوره اولی را که با نظارت شورای نگهبان برگزار شدند به دلیل تفاوت جنس آنها از بررسی ام کنار می گذارم.
اما از سال ۱۳۷۶ تا سال ۱۳۹۲، نزدیک به دو دهه و در چهار دوره متوالی، انتخابات ریاست جمهوری، هویت متفاوتی نسبت به قبل پیدا کرد. در این دوره ها ضمن اینکه کاندیداهای ثبت نامی تنوع قابل اعتنایی داشتند، انتخابات در شرایطی برگزار می شد که اگر رد صلاحیتی وجود داشت، رد صلاحیت شدگان از کسانی بودند که لااقل در زمان ثبت نام برای کاندیداتوری به نظر می آمد حتی اگر تایید صلاحیت شوند احتمال بسیار ناچیز و در حد صفری برای پیروزی در انتخابات دارند.
آیا در نقض این ادعا، شخص یا اشخاصی را در این دوره ها می توانید نام ببرید که در زمان ثبت نام برای کاندیداتوری، احتمال قابل توجهی برای پیروزی شان متصور بوده اما رد صلاحیت شده باشند و هیچ گزینه ای هم که مورد حمایت آنها قرار بگیرد در میان تایید صلاحیت شدگان نباشد؟
در سال ۱۳۹۲ اما با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشایی شرایط دو دهه گذشته تغییر کرد. با این حال اگر هاشمی رفسنجانی رد صلاحیت شد، اشبه الناس به او و نماینده و گزینه مورد نظر او، یعنی حسن روحانی تایید صلاحیت شد. ضمن اینکه شاید کسانی قائل به این باشند که رحیم مشایی اگر هم از فیلتر شورای نگهبان می گذشت، “هیچ” احتمالی برای پیروزی اش وجود نداشت. (که البته نگارنده به این گزاره قائل نیست، اما در حال حاضر ترجیح می دهم به این موضوع نپردازم.)
انصاف باید داد که در انتخابات ۹۶ با ادامه و تشدید روندی که در انتخابات ۹۲ آغاز شد، با نوع متفاوتی از انتخابات در ۲۲ سال گذشته مواجه بوده ایم: کاندیدایی که “احتمال” قابل توجهی برای اقبال مردمی و پیروزی داشت (احمدی نژاد) رد صلاحیت شد و نماینده و گزینه مورد نظر او (بقایی) نیز رد صلاحیت شد.
کسانی که می گویند چرا احمدی نژاد در نامه جدیدش به رهبری، به “مهندسی” انتخابات اشاره کرده، در حالیکه خودش در انتخاباتی با نظارت شورای نگهبان به ریاست جمهوری رسیده است آیا به این تفاوت توجه دارند؟ آیا این دوستان می توانند از سال ۱۳۷۶ تاکنون به جز احمدی نژاد شخصیتی را نام ببرند که در زمان کاندیداتوری، شانس قابل توجهی برای پیروزی داشته اما هم خودش و هم گزینه مورد نظرش ردصلاحیت شده باشند؟ اگر می توانند چنین شخصی را نام ببرند می توانند احمدی نژاد را محکوم کنند که چرا وقتی نوبت به رد صلاحیت خودش رسید از “مهندسی” انتخابات سخن گفت.

پی نوشت: البته که لازم و بهتر بود احمدی نژاد در زمان ریاست جمهوری اش نیز کارنامه شورای نگهبان را مورد توجه قرار میداد و نقدش به این کارنامه را بیان می کرد. اما اینکه چنین رفتاری بهتر یا لازم بود به معنی این نیست که انتخابات سال ۹۶ شبیه انتخابات دوره های قبلی بوده است. خیر، انتخابات ۹۶ و تا حد قابل توجهی انتخابات ۹۲، از حیثی که گفته شد انتخاباتی بالکل متفاوت در دو سه دهه گذشته ایران بوده است.

تکمیلی: دوستانی اشاره کرده اند که آیا احتمال پیروزی نهضت آزادی در انتخابات های گذشته، “صفر” بوده است؟
خیر. اما لابد گزینه های رد شده از فیلتر شورای نگهبان در تمام انتخاباتهای بعد از سال ۷۶ تفاوتی با دوره های قبلی داشته اند که نهضت آزادی به هر حال در هر کدام از این دوره ها، یک کاندیدای حداقلی معرفی کرده است. اگر اینطور نبود، نهضت آزادی همچون سالهای ۷۲، ۶۸، ۶۴ و… از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کرد.
تاکید می کنم در یادداشت بالا، به روال دو سه دهه گذشته پرداخته ام نه دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰٫ همچنین اشاره کردم در دوره جدید، به جز سال ۹۶ و تا حدی ۹۲، اگر کاندیدایی با احتمال اقبال مردمی رد صلاحیت شده، به هر حال کاندیدایی که مورد حمایت او قرار بگیرد وجود داشته است. (نمونه اش رد صلاحیت عزت الله سحابی و تایید صلاحیت خاتمی در سال ۷۶ و رد صلاحیت رفسنجانی و تایید صلاحیت روحانی در سال ۹۲ است.)
رد صلاحیت احمدی نژاد در سال ۹۶ تنها با رد صلاحیت مهدی بازرگان در سال ۱۳۶۴ قابل مقایسه است که امری مربوط به ۳۲ سال گذشته است، نه دو سه دهه گذشته.