ابهام زدایی از کلمه ای بحث برانگیز در تورات

مقدمه

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی שילה بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (بخشی از وصیت حضرت یعقوب، مندرج در کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

در این نوشته قصد داریم یک احتمال را در رمزگشایی از کلمه مبهم שילה در فراز فوق الذکر از تورات بیان کنیم.

***

در نسخه های عبری موجود از عهد عتیق، نام یکی از پسران یهودا (فرزند حضرت یعقوب) שלה معرفی شده است. این کلمه در ترجمه های فارسی به شکل «شلاه»، «شله» و البته به شکل غلط «شالح» معادل نویسی شده است (حرف عبری ה در کلمه שלה معادل حرف “ه” است نه “ح”).

با توجه به عبری-آرامی بودن زبان بنی اسرائیل در عصر پیامبرانشان، مشخص است که زبان اصلی و اولیه مجموعه کتابهاب عهد عتیق، نه یونانی که عبری و آرامی بوده است. اما بنا به هر دلیلی، قدیمی ترین نسخه موجود و مشهور به کامل از اسفار عهد عتیق، نه نسخه عبری آن که ترجمه یونانی این مجموعه کتاب (اسفار) است؛ نسخه ای که به نسخه هفتادگانی (هفتاد مترجم، سبعینه) مشهور است.
ترجمه هفتادگانی عهد عتیق، تقریبا ۱۳۰۰ – ۱۲۰۰ سال از قدیمی ترین نسخه های عبری موجود از همین اسفار، قدیمی تر است.
ترجمه یونانی مذکور، حدود سه قرن قبل از میلاد مسیح صورت گرفته است (۲۳۰۰ سال پیش) و قدیمی ترین نسخه های عبری ناقص و البته نسخه های (مشهور به) کامل عهد عتیق به ترتیب متعلق به حدود ۱۱۰۰ و ۱۰۰۰ سال پیش هستند (نسخه های کمبریج و لنینگراد). به عبارت دیگر، نسخه یونانی، قبل از اسلام تدوین شده است و نسخه عبری، متعلق به چند قرن بعد از اسلام است.

همچنانکه گفته شد، در نسخه عبری زبان عهد عتیق (نسخه بعد از اسلام)، نام فرزند یهودا، به شکل שלה ثبت شده است. جالب است بدانیم که جستجو در نسخه یونانی (نسخه قبل از اسلام) عهد عتیق نشان می دهد که این اسم در نسخه مذکور به شکل Σηλωμ ثبت شده است. یعنی اگر نامی را که در نسخه یونانی ثبت شده با حروف عربی/فارسی بنویسیم، این نام به شکل «شِلوم» یا «سِلوم» ثبت شده است، نه شلاه!
نباید تصور شود که این نام، فقط یکی دو بار در عهد عتیق آمده است تا چنین تفاوتی را تصادفی و ناشی از اشتباه و سهو در نسخه نویسی و کتابت به حساب بیاوریم.
این نام به عنوان نام پسر یهودا حداقل در:
– باب ۳۸ کتاب آفرینش
– باب ۴۶ کتاب آفرینش
– باب ۲۶ کتاب اعداد
– باب ۲ کتاب تواریخ ۱
– و باب ۴ کتاب تواریخ ۱

در مجموع حداقل ۸ بار تکرار شده است و در همه این موارد، Σηλωμ (شلوم) و نه شلوه یا شلاه ثبت شده است. تنها استثناء، باب ۲۶ کتاب اعداد است که البته در این یک مورد هم این اسم نه شلاه که شلون (Σηλων) ثبت شده است. چنین تغییری نیز البته می تواند موید “م” بودن حرف آخر این اسم باشد. چرا که در عهد عتیق و در زبان عبری، گاهی چنین تغییر و تبدیلهایی بین حروف “م” و “ن” صورت می گیرد (مثلا اسم گرشون / گرشوم). البته در تبدیلهای بین زبانی نیز تبدیل حرف ن به م و بالعکس متداول است (مثلا “عمرام” در زبان عبری و “عمران” در زبان عربی).

به جز نام پسر یهودا، در نسخه عبری عهد عتیق، مکررا از شهری مقدس با نام שלה یاد شده است. آن چنانکه می بینید، حروف الفبای نام این شهر، عینا همان حروف الفبای نام پسر یهودا در نسخه های عبری عهد عتیق است. نام این شهر تنها به دلیل تفاوت با نام پسر یهودا در اعراب گذاری، در نسخه های عبری، «شیلوه» تلفظ می شود. (باید توجه داشت که علامت گذاری و اعراب گذاری در خط عبری، امری متاخر است و در زمان ثبت اولیه اسفار عهد عتیق ابداع نشده بوده و رایج نبوده است.)
جالب اینجا است که جستجو در نسخه یونانی و قدیمی تر عهد عتیق، نشان می دهد که در این نسخه نیز نام این شهر همچون نام پسر یهودا غالبا با یک حرف “م” در انتها و به شکل «شلوم/Σηλωμ» (مثل کتاب اول سموئیل، بابهای ۲، ۳ و ۴، کتاب اول پادشاهان، باب ۲ و کتاب اشعیاء، باب ۸ ) و در برخی موارد «شلو / Σηλω» (مثلا کتاب یوشع، باب ۱۰ و کتاب داوران، باب ۲۱) ثبت شده است.

اما اینکه اسم دقیق پسر یهودا و نام آن شهر چیست، چه اهمیتی دارد؟

اینکه اسم دقیق پسر یهودا «شلاه» است یا «شلوم» یا اسم دقیق آن شهر «شیلوه» است یا «شلوم»، به خودی خود اهمینی ندارد. اما وقتی توجه پیدا کنیم که کلمه שלה (نام پسر یهودا و نام آن شهر مقدس در نسخه عبری عهد عتیق) شبیه ترین کلمه به کلمه مبهم و بحث برانگیز שילה در وصیت نقل شده از یعقوب در تورات است این موضوع اهمیت می یابد. با توجه به ثلاثی بودن ریشه اکثر کلمات در زبان عبری (مثل زبان عربی) و صدادار بودن حرف “י”در کلمه שילה می توان گفت که دو کلمه שילה و שלה از یک ریشه هستند.

همچنانکه در ابتدای این نوشته آمد در باب ۴۹ کتاب آفرینش، از زبان حضرت یعقوب چنین می خوانیم:

«عصا (سلطنت) از یهودا و شریعت گذاری از میان پاهایش جدا نخواهد شد تا وقتی شیلوه (שילה) بیاید که همه امتها از او اطاعت خواهند کرد.» (کتاب آفرینش، باب ۴۹، فراز ۱۰)

شباهت و همریشگی کلمات שילה و שלה از یکسو و «شلوم» نوشته شدن هر دو کلمه در نسخه یونانی و متقدم تورات از سوی دیگر وقتی اهمیت دو چندان می یابد که توجه کنیم، کلمه شلوم از ریشه سه حرفی “ش.ل.م” است که معادل ریشه “س.ل.م” در زبان عربی است. ریشه ای که کلمه های “سلام” و “اسلام” نیز از آن هستند. قرینه ای در تایید ادعای کسانی که کلمه مبهم “شیلوه” را در وصیت حضرت یعقوب، به حضرت محمد و اسلام تفسیر می کنند.

در پایان متذکر می شوم که اسم فرزند یهودا و نام آن شهر مقدس، در نسخه موجود از دوره ماقبل اسلام، شلوم بوده و در نسخه های بعد از اسلام است که آن را به شکل شله یا شلاه می بینیم نه بالعکس. این نکته نیز می تواند به نفع همان تفسیر گفته شده تلقی شود.

منابع:

۱- LXX (نسخه هفتادگانی عهد عتیق)
۲- BHS (نسخه لنینگراد عهد عتیق)

به کانال تلگرامی بشارتها بپیوندید:

t.me/besharatha

یادداشتهایی به بهانه سالروز ولادت امام عصر(عج)

افراط و تفریط در روایت تشرفات

در اسلام، پس از حضرت محمد(ص)، حضرت ابراهیم(ع) بالاترین شان را در میان انبیاء دارد. ابراهیم با چنین شانی، آن چنان که در قرآن آمده است، برای اطمینان قلبی پیدا کردن در مورد معاد جسمانی، احتیاج به بینه ای ملموس و محسوس داشت و خداوند برای رفع این نیاز او، زنده کردن چهار پرنده کشته شده را به او نشان داد.
با این حال، زعمای امروز شیعه باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه می توان از انسانهایی با درجه ایمان پایین تری از ابراهیم، انتظار داشت صرفا با دلایل نقلی و عقلی، به عمر ۱۲۰۰ ساله امام عصر، اطمینان قلبی داشته باشند؟
تریبونهای شیعه، چند سالی است از پسِ مدتی افراط، به تفریط دچار شده اند و جوری شده است که یا از تشرفات سخن گفته نمی شود یا اگر به ندرت سخنی گفته می شود همگی روایت ماجراهای قدیمی است. گویی امام زمان، اگر هم دیده میشده تا نیم قرن پیش دیده میشده است.
***
عبد اللَّه بن جعفر گوید به محمّد بن عثمان عمری [دومین نایب خاص امام زمان از نظر شیعیان] گفتم: از تو همان سؤالی را می‌کنم که ابراهیم از پروردگارش کرد آنگاه که گفت: پروردگارا! به من بنما که چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی؟ گفت: مگر ایمان نداری؟ گفت: دارم ولی می‌خواهم دلم اطمینان یابد، پس از صاحب الأمر مرا خبر ده آیا او را دیده‌ای؟
گفت: آری … (کمال الدین، تالیف شیخ صدوق، باب ۴۳، روایت سوم/ ترجمه منصور پهلوان، جلد ۲، صفحه ۱۶۲ و ۱۶۳)

دو نکته جالب توجه در تاریخ مهدویت

از نکات جالب توجه در تاریخ شیعه این است که نام اولین نایب خاص امام زمان(عج) که پدر نایب دوم نیز هست، عثمان (نام خلیفه سوم) است.

نکته دیگر در مورد ۴ نایب خاص امام عصر(عج) است. گرچه آنها از فعالیت علمی و فقاهت دور نبوده اند اما اشتهار آنها عموما به فقه و اجتهاد نبوده است و به عنوان فقیه یا لااقل در طراز فقهای درجه اول زمان خود شناخته نمی شده اند. از این رو به نظر می آید آنها به دلیل داشتن خصایصی دیگر، به سمت نیابت امام عصر منصوب شده بودند.
کافی است توجه داشته باشیم فقها و محدثان طراز اولی همچون ابن بابویه و کلینی در زمان حیات برخی از نواب اربعه می زیسته اند و مثلا شهرت و شغل عثمان بن سعید و پسر او (نایب اول و دوم امام عصر)، “سمان” (روغن فروش) بوده است.

مجازات بدون ابهام محارب و مفسد فی الارض از نظر قرآن

“جز این نیست که کسانی که با خدا و رسول او می جنگند و در زمین به فساد و تبهکاری تلاش می کنند این است که کشته شوند یا به دار آویخته گردند یا دست ها و پاهایشان بر خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند. این برای آنها خفت و خواری در دنیا است و آنان را در آخرت عذابی بزرگ است.
مگر کسانی که پیش از آن که بر آنها دست یابید، توبه نمایند. پس بدانید که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.” سوره مائده، آیه های ۳۳ و ۳۴

همچنانکه خوانده شد برای این دسته از مجرمان در کنار مجازات اعدام، مجازات سبکتر تبعید نیز در نظر گرفته شده و الزاما اعدام، مجازات محارب نیست. طبعا این امر به تشخیص قاضی است و قاضی نیز طبعا بسته به عواملی که از جمله آنها شدت جرم محارب است یکی از این دو را انتخاب می کند.
ضمنا تمام این مجازاتها برای کسانی است که قبل از دستگیری توبه نکرده باشند و شامل کسی که خودش، خودش را تسلیم کند نمی شود. چرا که تنها خدا از درون دلها باخبر است و صرف تسلیم شدن قبل از بازداشت، نشانه ای قوی و بلکه تنها نشانه برای توبه کردن شخص مجرم، قبل از دستگیری است.
از آثار مثبت چنین تخفیفی در مجازات این است که باعث می شود محاربان، برای کنار گذاشتن محاربه و تسلیم خود انگیزه پیدا کنند. طبعا اگر چنین تخفیفی وجود نداشت، محاربان در اینکه تسلیم نشوند و به اقدامات ضدامنیتی خود ادامه دهند، عزم بیشتری پیدا می کردند. چون در تسلیم شدن، مرگ حتمی خود را می دیدند ولی در تسلیم نشدن به هرحال امیدی برای ادامه حیاتشان بود.

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

مغالطات ویرانگر-۱

یادداشت کوتاهی در مورد قاعده لطف

پیشگفتار: اهتمام ما به قاعده لطف به خاطر استفاده از آن در خوانش انحرافی و شیخی گرایانه از نظریه ولایت فقیه است
***
در فقه شیعه، اجماع، تنها در صورتی قابل اعتنا است که راهنما به وجود دلیلی در سیره یا قول معصومان باشد.
اجماع به معنی یکسان بودن فتوای همه مجتهدان یک یا چند عصر در یک موضوع است. پس به عبارت دیگر، یکسان بودن فتوای همه علمای یک یا چند دوره، برای بعدیها تنها در صورتی حجیت دارد که راهنما به وجود دلیلی در قول یا سیره معصوم باشد و در غیر این صورت یکسان بودن فتاوا در یک یا چند دوره به خودی خود حجیتی ندارد.
اما اینکه اجماع فقهای یک یا چند دوره به خودی خود برای فقهای دوره های بعدی آنها حجیتی ندارد واجد این معنای ضمنی است:
امکان دارد “همه” مجتهدان یک یا چند عصر، به اشتباه فتوا بدهند. که اگر اینگونه نبود، اجماع آنها در یک فتوا به خودی خود برای بعدیها حجت شرعی دانسته میشد.
همین معنای ضمنی، معنای ضمنی دیگری با خود دارد:
این فرض که قاعده لطفی وجود دارد که بر اساس آن به نحوی تضمین شده، قاطبه فقهای شیعه در یک عصر و بلکه چند عصر و به تبع آنها عموم شیعیان متشرع و متدین در مورد امری دینی، در اشتباه قرار نمی گیرند از نظر خود فقهای شیعه فرضی مردود است.

با نگاهی به:
– اصول مظفر
– دروس فی علم الاصول، سیدمحمد باقر صدر

یادداشت مرتبط:
http://www.armanha.tk/?p=12533

جریان انحرافی

چرا کسی با روند انحرافی تبدیل ولی فقیه به رکن رابع مقابله نمی کند؟

عموم فقهای شیعه، شیخیه را فرقه ای انحرافی می دانند. یکی از انحرافات شاخه ای از شیخیه، اعتقاد به “رکن رابع” است.
کمی تامل در مشخصات رکن رابع از نظر این دسته از شیخیه، نشان می دهد خوانش افراطی و غلوآمیز از نظریه ولایت فقیه که توسط اشخاصی همچون شیخ کاظم صدیقی، علیرضا پناهیان، اصغر طاهرزاده و امثالهم ترویج و تئوریزه می شود و یکی از مولفه های آن نیز نظریه “کشف ولی فقیه” و نه نصب و انتخاب اوست (نظریه کشفی که خود آیت الله خامنه ای با آن مخالف است)، شباهت زیادی به این عقیده انحرافی شیخیه دارد.