اولیور استون در ایران

اولیور استون در نشست خبری اخیرش در ایران گفته هیچ وقت قصد نداشته درباره احمدی نژاد مستند بسازه. خیلی تابلوه که میزبانان ایرانیش متقاعدش کردن مبادا در تمجید از احمدی نژاد چیزی بگه.
احتمالا اگر یک روز مارادونا هم به ایران بیاد اهدای پیراهن امضا شده اش به احمدی نژاد رو تکذیب کنه!
به هر حال من اگه جای اطرافیان احمدی نژاد بودم و هنوز هم استون در ایران بود برای دیدار مستقیمش با احمدی نژاد تلاش میکردم.

در مورد دانکرک

دیشب فرصتی دست داد تا برخی از نقدها به فیلم دانکرک، آخرین ساخته کریستوفر نولان را بخوانم. تقریبا همه نقدها منفی بودند و البته به نظرم آمد این منفی بودن از روی مد و جوزدگی و ژست است. مثل اکثر اوقات، خواندن نقد فیلم، آزارم داد.
وجه مشترک همه نقدها برگشت آنها به تعریف ذاتگرایانه از سینما و قوانینی بود که شامل و ابدی انگاشته شده اند و راستش نمی دانم مبنای این انگاره ها چیست.
مثلا اینکه ذات سینما، تصویر است و صدا اصالتی ندارد از کجا می آید و چرا باید حکم وحی منزل را پیدا کند؟ انگار بگویی موسیقی فقط موسیقی بیکلام است و تمام موسیقیهای با کلام را از دایره موسیقی خارج کنی.
اینکه سینما باید قصه گو باشد تا مخاطب عام را جذب کند از کجا می آید؟ چرا باید به عنوان قانون لایتغیر در ارزیابی یک فیلم از این حکم استفاده شود؟ تو گویی کسی بگوید فقط موسیقی پاپ، موسیقی است!
چه کسی گفته فیلم الزاما باید قهرمان محور باشد؟ و اگر گفته چرا باید به چشم قانون آن هم قانون ابدی به حرف او نگریست؟ مثلا آیا در موسیقی با کلام، الزاما باید یک خواننده داشته باشیم و موسیقیهایی که کلام آنها را گروه کر یا گروه سرود می خوانند از دایره موسیقی خارج هستند؟
یا فرض کنید کسی بگوید تدوین یک فیلم باید تداومی و کلاسیک و خطی باشد. انگار که کسی بگوید فقط موسیقی سنتی، موسیقی است.
راستش را بخواهید همیشه به دخیل کردن این قانونها در نقد و تحلیل یک فیلم به چشم ادا نگریسته ام.
وقتی کسی ملزم باشد به جای ۳، ۴ خط، یکی دو صفحه و بیشتر در مورد یک فیلم بنویسد ناچار است به این قوانین چنگ بیندازد. وقتی کسی آشنایی با سینما را فضیلت بداند و بخواهد فضیلتش را به رخ بکشد نیز وضع همینگونه است.
“دانکرک” به نظر من فیلم خوبی بود. موسیقی فیلم به تقویت حس فیلم کمک کرده بود و از قضا چیزی سوار شده بر فیلم هم نبود. اساسا تدوین فیلم در بسیاری سکانسها ریتمیک بود و از این رو موسیقی با فیلم در هم تنیده شده بود.
کارگردانی فیلم خیلی به چشم می آمد. اشکالش چیست؟ واقعا اینکه بیننده از قاب بندیها و فضای بصری فیلم لذت ببرد و مقهور آن شود چه اشکالی دارد؟
قهرمان فیلم به جای یک نفر چند نیمه قهرمان به اضافه “مردم” بودند. اشکالش چیست؟ ضمن اینکه انصافا و مثلا آیا خلبان حاضر در فیلم با آن حس و حال عجیب و دوست داشتنی اش، مشخصات یک قهرمان را نداشت؟
در جایی کسی نوشته بود که فیلم اشاره ای به ذات پلید جنگ نداشت. چگونه و مثلا، هیولاشدن ناگزیر سربازها و ارتشیها در اولویت دادن نیروهای انگلیسی به نیروهای متحد فرانسوی در زمان فرار به چشم این ناقد محترم نیامده است؟ یا خشن شدن سرباز نجات یافته ای که به خاطر اصرار بر فرار، نوجوانی را که ناجی اش بود می کشد؟ یا سوار نکردن همه مغروقها به قایق نجات و پس زدن دیگر مغروقها پس از تکمیل ظرفیت قایق و از این قبیل صحنه ها؟
از همین رو آیا حق ندارم نقد منفی به فیلم دانکرک را مد و ادا بدانم؟
خلاصه کنم، دانکرک فیلمی با فیلمبرداری قوی و قاب بندی های چشم نواز و حاشیه صوتی لذتبخش بود و اگر هم قهرمان محور و قصه گو نبود، حس و حال شاعرانه خوبی داشت. فیلمی که ارزش دیدن داشت.

#فیلم
#سینما

در مورد انیمیشن فیلشاه

انیمیشن فیلشاه، انیمیشن خوبی بود. از نظر بصری، در حد انیمیشنهای روز و مشهور دنیا بود. در سالن سینما به صدای واکنشهای بچه هایی که تماشاگر فیلم بودند دقت می کردم. از فیلم خوششان آمده بود و جذبش شده بودند.
اگر در خانه، کودک بالاتر از ۷، ۸ سال دارید، توصیه می کنم حتما با او به سینما بروید و فیلشاه را ببینید.
البته در فیلم، دو سه مورد پرش وجود داشت که ذهن مخاطب را آشفته می کرد و نفهمیدم از فیلمنامه بود یا تدوین یا حذف بخشهایی از فیلم. (بد شدن شادفیل، شخصیت اول انیمیشن هم قدری سریع و ناگهانی رخ داد و به اصطلاح در نیامده بود. کلا سیر وقایع، در اواخر فیلم سریعتر و خلاصه تر از حد مطلوب بود. شباهت ظاهری فیلها به هم که تشخیص آنها از یکدیگر را سخت می کرد نیز قدری گیج کننده بود) اما فیلشاه در کل فیلم خوب و قابل توصیه ای است.

#فیلم
#سینما

لاتاری

چند شب پیش لاتاری را دیدم و پسندیدم. تنها نکته ای که برایم محل شبهه شد این بود که آدمی مثل سیدمحمود رضوی، چطور می تواند تهیه کننده فیلمی با چنین مضمونی باشد. فیلم آشکارا در تقابل بین مصلحت گرایی و حقیقت گرایی، تماما جانب احقاق حق را می گیرد.
شاید تحلیل برخی دوستان درست باشد که این فرایند، نتیجه زرنگی مهدویان بوده است.
اگر حوصله اش بود در مورد لاتاری خواهم نوشت.

به مناسبت بازگشایی مدارس

هر سال اوایل مهرماه، یاد سکانسی از فیلم موزیکال «دیوار» (The Wall/ محصول سال ۱۹۸۲ میلادی) می افتم. در این سکانس، دو ترانه پیاپی از آلبوم «دیوار» (محصول ۱۹۷۹ میلادی)، اثر مشهور گروه «پینک فلوید» با تصاویرِ فیلم همراه شده اند. ترانه های «شادترین روزهای زندگی ما» (The happiest days of our lives) و «آجری دیگر از دیوار / قسمت دوم»  (Another brick in the wall / Part two)

در ادامه، هم می توانید این سکانس از فیلم را به مدت ۵ دقیقه و ۵۰ ثانیه، پلی کنید و تماشا کنید و هم می توانید آن را با حجم ۲۴ مگابایت دانلود کنید. بعد از آن هم ترجمه ای از ترانه دوم را (به نقل از کتاب «دیوار» ابراهیم نبوی با تغییری جزئی) آورده ام. البته از درج ترجمه ترانه اول هم به دلایلی خودداری کرده ام.

لینک دانلود (روی لینک، رایت کلیک کنید و بعد آن را در سیستم خود ذخیره کنید.)

ترجمه ترانه Another brick in the wall / Part two:

آجری دیگر از دیوار (قسمت دوم)

ما به آموزش و پرورش نیاز نداریم
ما به کنترل فکر نیاز نداریم
کنایه زدن سر کلاس، موقوف!
معلم ها! شرتان را از سر بچه ها بکنید
آهای! معلم ها! دست از سر بچه ها بردارید
همه اینها آجر دیگری است در دیوار
و شما، آجر دیگری هستید در دیوار

لینک مرتبط: در مورد فیلم دیوار از آرشیو همین وبلاگ
لینک روزانه: نقدینگی و تورم، موضوع جلسه ۲ مهر حلقه مطالعاتی توحید و عدالت

پیش از نیمه شب

نمی دانم دنیای من اینقدر خالی از شادی است یا اینکه این خبر واقعا اینقدر خوشحال کننده است. در هر صورت، چند روزی است هر چه فکر می کنم می بینم خوشحال کننده ترین خبری که در ماههای گذشته شنیده ام، خبر تولید فیلم «پیش از نیمه شب» (Before Midnight) در پی فیلمهای «پیش از طلوع» (۱۹۹۵) و «پیش از غروب» (۲۰۰۴) است. توسط همان کارگردان، یعنی «ریچارد لینکلیتر» (Richard Linklater) و با بازی همان دو بازیگرِ اصلی فیلمهای قبلی، یعنی «ایتان هاوک» (Ethan Hawke) و «جولی دلپی» (Julie Delpy) و با داستانی در ادامه داستان همان دو فیلم قبلی.

در یادداشتی که قبلا در مورد دو فیلم قبلی این سه گانه نوشته بودم به صورت گذرا به ترجمه فارسی فیلمنامه آنها اشاره کرده بودم. بد نیست در اینجا با جزئیات بیشتری به این ترجمه اشاره کنم: این دو فیلمنامه، توسط «آراز بارسقیان»، ترجمه شده اند و انتشارات افراز در سال ۱۳۸۸ در یک مجلد ۱۷۶ صفحه ای آنها را منتشر کرده است.

ضمنا با توجه به حال و هوای وبلاگم و نیز اکثریت مخاطبان آن، دیدن این فیلمها را به آنهایی که سینما و فیلم دیدن جزو علاقه مندیها و برنامه های روتین و ثابت آنها نیست به هیچ وجه توصیه نمی کنم.

لینک مرتبط از همین وبلاگ: دو فیلم پیش از غروب و پیش از طلوع

پی نوشت: در مورد سیاست، فعلا حرفی برای گفتن ندارم. از دوستانی که به امید خواندن پست سیاسی به اینجا می آیند عذر می خواهم. ان شاءالله در این مورد هر وقت حرفی بود در خدمتم. البته در لینکهای روزانه در ستون سمت چپ وبلاگ، لینکهای سیاسی به درد بخوری پیدا می شود.

شهید آوینی و سفر سنگ مسعود کیمیایی

 پس از نمایش فیلم «سفر سنگ»، به کارگردانی «مسعود کیمیایی»، محصول ۱۳۵۶ در شبکه سه سیما و تمجید اشخاصی همچون «نادر طالب زاده» و «حسن عباسی» از این فیلم، با برخی قضاوتها در مورد فیلم و نظرِ تمجید کنندگان از آن مواجهیم که به نظر می رسد از انصاف به دورند. مثل مقاله ای در سایت مشرق با عنوان: آیا سفر سنگ انقلابی و مردمی است؟
***

آیا اگر از شخصیت یک فیلسماز به هر دلیلی خوشمان نمی آید و یا کارنامه هنری اش را در مجموع نمی پسندیم، دلیل بر این می شود که اگر یک یا چند فیلم خوب هم داشت، ارزشمندی آن فیلمها را نفی کنیم؟ امثال کیمیایی قرار نیست با تعریف و تمجید چند چهره حزب اللهی، جذب جمهوری اسلامی شوند و اصلا شاید جمهوری اسلامی و حقیقت انقلاب اسلامی نیازی به آنها نداشته باشد. مشکل اینجاست قضاوتهایی از این دست که در امثالِ گردانندگان سایت مشرق و در موارد مختلف دیده می شود و پایانی هم ندارد، منجر به این نتیجه گیری می شود که بگوییم در بخش قابل توجهی از نیروهای حزب اللهی و اصولگرا، هیچ دغدغه، استراتژی و برنامه ای برای اجرایی کردنِ شعارِ «جذب حداکثری و دفع حداقلی» وجود ندارد و این شعار برای آنها صرفا در حد لقلقه زبان است. به نظر می آید همین رویکرد است که ایرانیان خارج از کشور را معمولا به چشم جاسوس می بیند، فردی مثل همسر شهید فاطمی را پس از بازگشتش به ایران، از کشور فراری می دهد، بدحجابی را با هرزگی و فاحشگی یکی می بیند، فیلسمازی را که سابقه کار در هالیوود داشته است، «پرنو ساز» می نامد، هرگونه دم زدن از ایرانیت را فراماسونری و اسلام ستیزی می خواند، به حج رفتن مکررِ برخی مدعیان مذهب با هزینه از بیت المال به چشمش نمی آید و یکبار به حج فرستاده شدن فلان بازیگر، برایش سنگین تمام می شود، در مورد اشخاصی که سابقه خوبی نداشته اند، میزان را وضعیت دیروز و نه فعلی آنها می بیند و… دیدگاهی که فقط نظر به عیوب خلق الله دارد و از خطاپوشی به دور است. بگذریم.

بنده با رویکرد اخباری به نظراتِ متفکران و منتقدانی همچون شهید سیدمرتضی آوینی مخالفم و قضاوتهای هر شخصی به جز انبیا و ۱۴ معصوم را قابل نقد می دانم. با این حال خالی از لطف نیست که نظر شهید آوینی در مورد فیلم «سفر سنگ» را بدانیم تا متوجه شویم آنها که از انقلابی و مردمی نامیدن سفر سنگ و پیشگویانه ارزیابی کردن آن حیرت زده شده اند، در کجا ایستاده اند . و اما نظر شهید آوینی در مورد این فیلم:

«قیصر (فیلم دیگری از مسعود کیمیایی، محصول ۱۳۴۸) انعکاس «غیرت» مردمی بود که نمی خواستند لغت «ناموس» از فرهنگ لغاتشان حذف شود. اسم «قیصر» خود به خود حکایت از قیصر مآبی می کرد. هرچند آن غیرتی که به جوش آمده بود ریشه در دین نداشت، اما در آن زمان، «غیرتمندی» از هر خاستگاهی که می خواست باشد، غنیمتی بود. بعدها که فیلم «سفر سنگ» را دیدیم، پنداشتیم که آقای کیمیایی به مردم نزدیکتر شده است و ضرورت تاریخ را دریافته است. هم «قیصر» و هم «سفر سنگ» فیلمهای خوبی بودند و هر دو نشان دادند که سازنده شان با مردم آنقدر بیگانه نیست که «دایی جان ناپلئون» بسازد.» (شهید سید مرتضی آوینی، آینه جادو، جلد دوم، ناشر: کانون فرهنگی، هنری ایثارگران، صفحه ۳۸ – مقاله «فیلمهایی که من دیدم»)

«قیصر در زمانی اکران شد که غیرت جامعه، جوششی پنهان داشت و تا فوران آتشفشان انقلاب، فاصله ای نبود. «سفر سنگ» نیز درست در جریان انقلاب اکران شد و مردم، همراه با قهرمان فیلم تکبیر گفتند و قمه کشیدند …» (همان، صفحه ۱۱۹ – مقاله «یادداشتهای یک تماشاگر حرفه ای»)

برخی لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:

نامه ای عجیب و کمتر دیده شده به قلم شهید آوینی
فایل صوتی کمتر شنیده شده از شهید آوینی
فرهاد مهراد، سیدمرتضی آوینی و امام خمینی
ای بلبل عاشق، جز برای شقایق ها مخوان!

و اما قلاده های طلا

نه منکر خشونتِ سبزهای افراطی و مظلومیت و خون به ناحق ریخته دسته ای از ماموران نیروی انتظامی، بچه بسیجیها و حزب اللهی ها در جریان اعتراضات و اغتشاشات سال ۱۳۸۸ هستم، نه منکر پروژه کشته سازی و خودزنی، برای مظلوم نمایی سبزها و تحریک افکار عمومی به نفع آنها و نه منکر این هستم که «قلاده های طلا»، صحنه های خیابانی ایام تبلیغاتِ انتخابات ۱۳۸۸ و اغتشاشات بعد از آن را خوب در آورده بود. با این حال «قلاده های طلا» به من نچسبید. چون تمام ضعفها و اشتباهاتی را که در برخورد با اعتراضها و آشوبهای سال ۱۳۸۸ وجود داشت، بالکل به دخالت خارجی، نفوذیها، جاسوسان و عوامل داخلی و خارجی بیگانه ربط می داد. از حسِ «کی بود، کی بود من نبودم» حاکم بر فیلم خوشم نیامد. انگار که نیروی انتظامی و سایر نیروهای دست اندرکار، در برخورد با اعتراضات و اغتشاشات ۱۳۸۸، خیلی مدبرانه، بی عیب و نقص، با حداقل خشونت و بدون افراط و اجحاف، رفتار کرده اند.

فیلمهایی که در سال ۱۳۹۰ دیدم

در اینجا نام فیلمهایی را که در سال ۱۳۹۰ دیدم به همراه نام کارگردان آنها، تاریخ تماشای فیلم و امتیازم به آنها را گذاشته ام. نمره ها از ۲۰ هستند.

نکته ۱: به فیلمهایی نمره بالاتر از ۱۵ داده ام که رغبت داشته باشم اگر فرصتی بود، آنها را دوباره تماشا کنم.

نکته۲: چون دو سه نفر از خوانندگان وبلاگ پرسیده اند چرا اینقدر فیلم می بینم، مگر بی کارم و … لازم است اشاره کنم که بنده دانشجوی سینما هستم و فیلم دیدن، اقتضای تحصیل و کار در عرصه فیلم و سینما است. بعضی از اساتید ما در دانشکده، می گفتند دانشجوی سینما باید حتما و حداقل روزی یک فیلم ببیند. یکی از اساتید که می گفت روزی باید ۴ تا فیلم ببینید!! با این توضیحات، روشن است که من تازه خیلی هم کم فیلم می بینم.
***

۱- منشی همه کاره او / هوارد هاکس / ۱ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۷
(از هاکس، «ریو براوو»، «داشتن و نداشتن» و «خواب بزرگ» را دیده بودم.)

۲- Crossing Over / وین کریمر / ۳ فروردین ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
یادداشت: در مورد مهاجرت، مهاجران و اقلیتها در آمریکا. داستان موازی یک زن جوان مکزیکی، دختری استرالیایی، پسری یهودی، خانواده ای ایرانی، خانواده ای بنگلادشی و خانواده ای کره ای. فیلمی در مایه های «تصادف» پل هگیس. در ضمن داستان خانواده ایرانی، اشاره ای هم به شاه، امام خمینی و وضعیت بدی که رژیم اسلامی در ایران درست کرده است می شود. دختر نوجوان و محجبه خانواده مسلمان بنگلادشی به خاطر عقاید معمولی سیاسی خود، از آمریکا اخراج می شود به طوری که احساس کردم اگر با همین وبلاگ ، یک آمریکایی بودم، سرنوشتم زندان بود!۳- مستند «پسر دونده» (Marathon Boy) / جِما آتوال / ۵ فروردین ۱۳۹۰/ نمره: ۱۷
یادداشت: این فیلم را از شبکه چهار سیما دیدم.

۴- انیمیشن «کارالاین» / هنری سلیک / ۶ فروردین ۱۳۹۰/ نمره: ۱۵

۵- زندگی دیگران (۲۰۰۶) / فلورین هنکل ون دونرسمارک / ۱۵ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
یادداشت: اولین فیلم بلند کارگردان است.

۶- تنها دو بار زندگی می کنیم / بهنام بهزادی / ۱۶ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
یادداشت: فیلم اول بهزادی

۷- شب یلدا / کیومرث پوراحمد/ ۱۷ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از پوراحمد تا جایی که یادم می آید «بی بی چلچله»، «آلبوم تمبر»، «شرم»، «صبح روز بعد»، «به خاطر هانیه»، «خواهران غریب» و «اتوبوس شب» و سریالهای «قصه های مجید» و « سر نخ» را دیده ام.)

۸- قاره هفتم / میشل هانکه / ۱۸ فروردین ۱۳۹۰/ نمره: ۱۴
(از هانکه تا جایی که یادم می آید، «بازی های بامزه»، «معلم پیانو»، «پنهان» و «روبان سفید» را دیده ام.)
یادداشت: نمایش دیگری از مالیخولیا، سادیسم و مازوخیسم، همچون کم و بیش دیگر فیلمهای هانکه. البته باید تا حدود دقیقه ۷۰ فیلم صبر کرد. «بازی های بامزه» را که دیدم، گفتم این بشر با وحی شیطان این فیلم را ساخته است. با دیدن قاره هفتم،  این نظر در من تقویت شد که هانکه در ارتباط با شیطان، موجودی محشر است! (دارم تمجید می کنم ها! حرفم با بدفهمی مواجه نشود.)

۹- از کنار هم می گذریم (۱۳۷۹) / ایرج کریمی / ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
یادداشت: اولین فیلم بلند کریمی

۱۰- مستند «مارادونا» / اِمیر کاستاریکا / ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
(از کاستاریکا، «رویای آریزونا»، «زیر زمین» و «گربه سیاه، گربه سفید» را دیده بودم.)

۱۱- ویدئوی بنی / میشل هانکه / ۲۰ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از هانکه تا جایی که یادم می آید، «بازی های بامزه»، «قاره هفتم»، «معلم پیانو»، «پنهان» و «روبان سفید» را دیده ام.)
یادداشت: نمایش دیگری از مالیخولیا و سادیسم.

۱۲- مکس / سامان مقدم / ۲۳ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از مقدم، «پارتی» و «کافه ستاره» را دیده بودم.)

۱۳- مشق شب (مستند) / عباس کیارستمی / ۲۴ فروردین ۱۳۹۰/ نمره: ۱۲
(از کیارستمی، «کلوزآپ»، «خانه دوست کجاست»، «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «باد ما را خواهد برد»، «ده» و «شیرین» را دیده بودم)

۱۴- پابرهنه در بهشت / بهرام توکلی / ۲۸ فروردین ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از توکلی، «پرسه در مه» را دیده بودم.)

۱۵- فریدا (۲۰۰۲) / جولی تایمور / ۳۰ فروردین ۱۳۹۰/ نمره: ۱۳
یادداشت: در مورد «فریدا کالو» (۱۹۰۷ – ۱۹۵۴)، نقاشِ زن مکزیکی

۱۶- بانوی انتقام / چان ووک پارک (کره جنوبی) / ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
(از پارک، «پیر پسر» را دیده بودم.)
یادداشت: بانوی انتقام، سومین فیلم از سه گانه «انتقام» پارک است. اولین آن، «همدلی با آقای انتقام» و دومین آن، «پیر پسر» است.

۱۷- Shoot ‘Em Up / میشل دیویس / ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
یادداشت: یک فیلم اکشن که برخی اداهای قهرمانش و صحنه های زد و خوردش از حیث باحال بودن(!) خنده دار بود. با بازی کلیو اوئن و مونیکا بلوچی.

۱۸- Dreamgirls / بیل کاندون / ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
یادداشت: فیلمی موزیکال در مورد یک گروه موسیقی متشکل از دختران سیاهپوست. با بازی ادی مورفی.

۱۹- مکالمه (۱۹۷۵) / فرانسیس فورد کاپولا / ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
(از کاپولا تا جایی که یادم می آید، «پدرخوانده ۱ و ۲» و «اینک آخرالزمان» را دیده بودم.)

۲۰- جرم / مسعود کیمیایی / ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: -۹-
(از کیمیایی تا جایی که یادم می آید، «قیصر»، «سرب»، «ضیافت»، «سلطان»، «اعتراض» و «محاکمه در خیابان» را دیده بودم.)

۲۱- مرهم / علیرضا داودنژاد / ۱۷ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از داودنژاد تا جایی که یادم می آید، «خانه عنکبوت»، «نیاز»، «بچه های بد » و «ملاقات با طوطی» را دیده بودم.)

۲۲- پایان نامه / حامد کلاهداری / ۲۱ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲

۲۳- آدم / عبدالرضا کاهانی / ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۱
(از کاهانی، «بیست» و «هیچ» را دیده بودم.)

۲۴- ای ایران / ناصر تقوایی / ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از تقوایی، تا جایی که یادم می آید، «ناخدا خورشید» و «کاغذ بی خط» را دیده بودم.)

۲۵- قصه پریا / فریدون جیرانی / ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
(از جیرانی، تا جایی که یادم می آید، «قرمز»، «آب و آتش»، «شام آخر» و «پارک وی» را دیده بودم.)

۲۶- مرگ یزدگرد / بهرام بیضایی / ۴ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از بیضایی تا جایی که یادم می آید، «عمو سیبیلو» (فیلم کوتاه)، «باشو غریبه کوچک»، «مسافران»، «سگ کشی» و «وقتی همه خوابیم» را دیده بودم.)
یادداشت: تئاتری فیلمبرداری شده. از لحاظ دیالوگ، بازیها، میزانسن و …. جالب اینجاست که خود فیلم هم ادعای دیگری ندارد. در پایان تیتراژ فیلم این متن آمده است:
«این فیلم اولین اجرای صحنه ای مرگ یزدگرد است که از یکم مهرماه ۱۳۵۸ در تالار چهارسوی تئاتر شهر با همین بازیگران (جز سرباز) و کارگردانی بهرام بیضایی بر صحنه رفت.»
با بازی سوسن تسلیمی، مهدی هاشمی، امین تارخ، علیرضا خمسه و…
تحولی که از حدود دقیقه هفتاد به بعد در داستان این فیلم (یا به عبارتی تئاتر) ۱۱۰ دقیقه ای روی می دهد، جالب است و آن را داری ارزش دیدن می کند.
از نظر مضمون، فیلم با کمی اغماض می تواند برای آنها که نمی خواهند خستگی مردم از نظام سیاسی، اجتماعی و مذهبی ایران در پایان عصر ساسانی و طلوع اسلام را بپذیرند، قابل سفارش به دیدن است. با این حال، دقایق پایانی فیلم، القاگر این است که عصر سیاه ساسانی و زرتشتی گری به علت پوسیدگی و فسادش می رود ولی آنچه جایگزین آن می شود، نه عصری بهتر که عصری سیاهتر است. زمان تولید و اجرای این نمایش و  فیلم (سال ۱۳۵۸) یعنی سالی که در آن نظام پادشاهی در ایران از بین رفته است و حکومتی اسلامی جایگزین آن شده است، می تواند فیلم و تئاتر را دارای بار کنایی بکند.
به جز یکی دو دقیقه از فیلم، تمام فیلم در لوکیشن محدود آسیاب، محل قتل یزدگرد می گذرد.

۲۷- ترافیک (۱۹۷۱) / ژاک تاتی / ۷ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
یادداشت: کمدی. خود تاتی هم در فیلم بازی می کرد. (پیرمرد طراح خودرو)
فیلم را در جلسه تحلیل فیلم «مجید اسلامی» در موسسه منظومه خرد دیدم.

۲۸- فراتر از قیمت (Hors de prix) / پیر سالوادوری / ۸ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
یادداشت: با بازی آودری تاتو.

۲۹- شهر خدا / فرناندو میره لس / ۹ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از میره لس تا جایی که یادم می آید، «کوری» را دیده بودم.)
یادداشت: محصول برزیل. یادآور فیلمهایی همچون شهر پست، عشق سگی، خط عبور، لئونرا و ماریای پر برکت.

۳۰- نابخشوده / کلینت ایستوود / ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از ایستوود تا جایی که یادم می آید، «پلهای مدیسون کانتی»، «عزیز میلیون دلاری»، «رودخانه مرموز»، «گرن تورینو و «Changeling» را دیده بودم.)

۳۱- قوی سیاه / دارن آرنوفسکی / ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
(از آرنوفسکی، «عدد پی»، «مرثیه ای برای یک رویا» و «کشتی گیر» را دیده بودم.)

۳۲- هانا / جو رایت / ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
(از رایت، «تاوان» را دیده بودم.)

۳۳- BIUTIFUL / آلخاندرو گونزالس ایتاریتو / ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از ایناریتو، عشق سگی، ۲۱ گرم و بابل را دیده بودم.)

۳۴- آدل بلانسک / لوک بسون / ۱۳ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۱
(از بسون تا جایی که یادم می آید، «لئون حرفه ای» و «نیکیتا» را دیده بودم.)
یادداشت: کمدی

۳۵- ورود آقایان ممنوع / رامبد جوان / ۱۳ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲

۳۶- آخرت / کلینت ایستوود / ۱۵ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از ایستوود تا جایی که یادم می آید، «نابخشوده»، «پلهای مدیسون کانتی»، «عزیز میلیون دلاری»، «رودخانه مرموز»، «گرن تورینو و «Changeling» را دیده بودم.)

۳۷- شهامت واقعی / برادران کوئن / ۱۷ تیر ۱۳۹۰/ نمره: ۱۵
(از برادران کوئن، «یک مرد جدی»، «بخوان و بسوزان»، «جایی برای پیرمردها نیست»، «قاتلان پیرزن» «ای برادر کجایی؟»، «مردی که آنجا نبود»، «لباوسکی بزرگ»، «فارگو»، «بارتون فینک» و «بزرگ کردن آریزونا» را دیده بودم.)
یادداشت: غیر کوئنی ترین فیلمی که از برادران کوئن دیدم. از نظر بار طنز فیلم و نرمال بودن شخصیتها.

۳۸- پیشنهاد بی شرمانه / آدریان لین / ۱۷ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از لین، تا جایی که یادم می آید، «نردبان جیکوب»، «لولیتا» و «بی وفا» را دیده بودم.)

۳۹- علی: ترس روح را می خورد / راینر ورنر فاسبیندر/ ۱۸ تیر ۱۳۹۰ / نمره:۱۲

۴۰- ماموریت غیرممکن / برایان دی پالما / ۱۸ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از دی پالما تا جایی که یادم می آید، «صورت زخمی»، «راه کارلیتو»، «کوکب سیاه» و «غیرقابل انتشار» را دیده بودم.)

۴۱- سخنرانی پادشاه / تام هوپر / ۱۸ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
یادداشت: در مورد جورج ششم، پادشاه سابق بریتانیا و پدر ملکه فعلی، الیزابت دوم.

۴۲- بهشت و زمین / الیور استون / ۱۸ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از استون تا جایی که یادم می آید، «جوخه»، «متولد چهارم جولای»، «JFK»، «قاتلین بالفطره»، «U Turn»، مستند «فرمانده» و مستند «جنوب مرز» را دیده بودم.)
یادداشت: سومین فیلم استون درباره ویتنام. موسیقی فیلم از کیتارو.

۴۳- چیزهای زیبای کثیف / استیون فریرز / ۱۹ تیر ۱۳۹۰/ نمره: ۱۵

۴۴- دروازه نهم / رومن پولانسکی / ۲۰ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از پولانسکی، «بچه رزماری»، «محله چینی ها»، «تس»، «ماه تلخ»، «پیانیست»، «The Ghost Writer» و فیلمهای کوتاه «قتل»، «دو مرد و یک کمد» و «لامپ» را دیده بودم.)

۴۵- غرور و تعصب / جو رایت / ۲۶ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از رایت، «تاوان» و «هانا» را دیده بودم.)

۴۶- شب در زمین / جیم جارموش / ۲۶ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از جارموش، «مغلوب قانون»، «مرد مرده»، «قهوه و سیگار»، «روح سگ: راه و رسم سامورایی» و  «گلهای پژمرده» را دیده بودم.)
یادداشت: فیلمی در پنج اپیزود که هر اپیزود در یک تاکسیِ شب رو، در شهرهای لوس آنجلس، نیویورک، پاریس، رم و هلسینکی می گذرد. بازیهای فیلم اغراق شده و از مایه های کمیک برخوردارند.

۴۷- سالی دیگر / مایک لی / ۲۷ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶

۴۸- سیزده ۵۹ / سامان سالور / ۲۷ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
(از سالور، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» را دیده بودم.)

۴۹- رازها و دروغها / مایک لی / ۲۹ تیر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از لی، «سالی دیگر» را دیده بودم.)
یادداشت: نکته بسیار بارز در دو فیلمی که از لی دیده ام، بازیهای قوی بازیگران هر دو فیلم بوده است.

۵۰- اینجا بدون من / بهرام توکلی / ۱ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از توکلی، «پابرهنه در بهشت» و «پرسه در مه» را دیده بودم.)

۵۱-  Inland Empire (امپراطوری درون) / دیوید لینچ / ۲ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از لینچ «مرد فیل نما»، «مخمل آبی»، «Twin Peaks»، «بزرگراه گمشده» و «بلوار مالهالند» را دیده بودم.)

۵۲- شاهین مالت / جان هیوستون / ۲ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴

۵۳- مگس / دیوید کراننبرگ / ۴ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۰
(یادداشت: از کراننبرگ تا جایی که یادم می آید، «تصادف»، «تاریخچه ای از یک خشونت» و «وعده های شرقی» را دیده بودم.)

۵۴- زیبای مزاحم / ژک ریوت / ۷ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲

۵۶- اگه می تونی منو بگیر / استیون اسپیلبرگ / ۸ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
(از اسپیلبرگ تا جایی که یادم می آید، «دوئل»، «آرواره های کوسه»، «مهاجم صندوقچه گمشده»، «ای تی موجود فرازمینی»، «ایندیانا جونز و معبد مرگ»، «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی»، «فهرست شیندلر»، «نجات سرباز رایان»، «هوش مصنوعی»، «گزارش اقلیت»، «ترمینال» و «مونیخ» را دیده بودم.)

۵۷- مسافران / بهرام بیضایی / ۸ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
یادداشت: فیلم را پس از سالها برای بار دوم دیدم.
(از بیضایی، تا جایی که یادم می آید، «عمو سیبیلو» (فیلم کوتاه)، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک»، «سگ کشی» و «وقتی همه خوابیم» را دیده بودم.)

۵۸- قیصر / مسعود کیمیایی / ۹ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲
یادداشت: این فیلم را چند سال پیش هم دیده بودم. تیتراژ فیلم از عباس کیارستمی.

۵۹- گوزنها / مسعود کیمیایی / ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
(از کیمیایی تا جایی که یادم می آید، «قیصر»، «سرب»، «ضیافت»، «سلطان»، «اعتراض»، «محاکمه در خیابان» و «جرم» را دیده بودم.)

۶۰- آقا یوسف / علی رفیعی / ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳

۶۱- آپارتمان / بیلی وایلدر / ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶

۶۲- غرامت مضاعف / بیلی وایلدر / ۱۳ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از وایلدر، «سان ست بلوار»، «بعضی ها داغشو دوست دارند»،  «ایرما خوشکله» و «آپارتمان» را دیده بودم.)

۶۳ – Playing by Heart / ویلارد کرول / ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: -۹-
یادداشت: چند داستان موازی از روابط زن و مرد. در اواخر فیلم مشخص می شود زوج مسن فیلم، پدر و مادر سه دختر و زن دیگری هستند که داستان آنها را در طول فیلم می بینیم. با بازی شون کانری و آنجلینا حولی.

۶۴- آلیس در سرزمین عجایب / تیم برتون / ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از برتون از برتون تا جایی که یادم می آید، یک انیمیشن کوتاه که نامش را یادم نیست، «ادوارد دست قیچی»، «ماهی بزرگ»، «عروس مرده»، «اسلیپی هالو» و «سوئینی تاد» را دیده بودم.)
یادداشت: نوعی نگاه مثبت به جادوی سیاه در برخی فیلمهای برتون دیده می شود. مثلا در اسلیپی هالو، کاترینا (کریستینا ریچی)، دختری که به جانی دپ علاقه مند است و شخصیت مثبتی دارد، از جادوی سیاه استفاده می کند. در «آلیس …»، آدمهای مثبت فیلم هم برای پیشبرد کارهایشان از معجونهایی حاوی «انگشت مردار» استفاده می کنند یا خون می خورند و…
اگر بخواهیم با یک نگاه حسن عباسی وار به فیلم نگاه کنیم، فیلم را می شود به بازنمایی جنگ بلوک کمونیسم و بلوک سرمایه داری تعبیر کرد. رنگ نماد آدم بدها در فیلم، سرخ (رنگ کمونیستها) و رنگ آدم خوبها، سفید (رنگ مخالفان کمونیستها) بود.

۶۵- شرق بهشت / الیا کازان / ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از کازان تا جایی که یادم می آید، «اتوبوسی به نام هوس» و «در بارانداز» را دیده بودم.)
یادداشت: اقتباسی از رمانی از جان اشتاین بک. با بازی جیمز دین. در برخی سکانسها (سکانسهای گفتگوی تنش آمیز بین جیمز دین و پدرش) دوربین زوایای نامتعارفی داشت.

۶۶- الیور توئیست / رومن پولانسکی / ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از پولانسکی، «بچه رزماری»، «محله چینی ها»، «تس»، «ماه تلخ»، «دروازه نهم»، «پیانیست»، «The Ghost Writer» و فیلمهای کوتاه «قتل»، «دو مرد و یک کمد» و «لامپ» را دیده بودم.)

۶۷- تعطیلات رمی / بیلی وایلدر / ۲۷ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
(از وایلدر، «سان ست بلوار»، «غرامت مضاعف»، «بعضی ها داغشو دوست دارند»، «ایرما خوشکله» و «آپارتمان» را دیده بودم.)
یادداشت: با بازی آدری هپبورن.

۶۸- آتشپاره / هوارد هاکس / ۲۷ مرداد ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از هاکس، «ریو براوو»، «داشتن و نداشتن»،  «خواب بزرگ» و «منشی همه کاره» او را دیده بودم.)
یادداشت: با بازی گری کوپر.

۶۹- بزرگ کردن بیبی / هوارد هاکس / ۶ شهریور ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
(از هاکس، «آتشپاره»، «ریو براوو»، «داشتن و نداشتن»، «خواب بزرگ» و «منشی همه کاره» او را دیده بودم.)
یادداشت: «بیبی» در این فیلم، نام یک پلنگ اهلی است. با بازی کاترین هپبورن.

۷۰- شبانه روز / امید بنکدار، کیوان علیمحمدی / ۷ شهریور ۱۳۹۰ / نمره: -۸-
یادداشت: یکی از داستانهایی که در فیلم به صورت موازی روایت می شود، فرازهایی است از زندگی حسین سیاوش کسرایی (شاعر و نقاش) که حامد بهداد نقش او را بازی می کند. کارگردانان این فیلم، مستندی هم در مورد سیاوش کسرایی ساخته اند.

۷۱- مردی که به لیبرتی والانس شلیک کرد / جان فورد / ۷ شهریور ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
(از چند فیلمی که احتمالا از فورد دیده ام – چون بازیگر محبوبش جان وین است و از وین چند فیلم به خاطر دارم- تنها نام «خوشه های خشم» را به یاد دارم. البته در خوشه های خشم، وین بازی نمی کرد.)

۷۲- مردی که زیاد می دانست / آلفرد هیچکاک / ۱۰ شهریور ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از هیچکاک، تا جایی که یادم می آید، «سرگیجه»، «مارنی»، «پرندگان»، «شمال از شمال غربی»، «روانی»، «بدنام»، «ربکا»، «سایه یک شک» و  چند قسمت از مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند» و  را دیده بودم.)

۷۳- سعادت آباد / مازیار میری / ۲۰ مهر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از میری، «به آهستگی»، «پاداش سکوت» و «کتاب قانون» را دیده بودم.)

۷۵- عجیب تر از بهشت / جیم جارموش / ۳۰ مهر ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
(از جارموش، «مغلوب قانون»، «مرد مرده»، «قهوه و سیگار»، «روح سگ: راه و رسم سامورایی»، «گلهای پژمرده» و «شب در زمین» را دیده بودم.)
یادداشت: دوستی برادرانه ای که در این فیلم تصویر شده بود، لطف داشت. صحنه ای که سه نفر بازیگر اصلی فیلم، کنار دریاچه یخ زده ایستاده بودند، حس بسیار خوبی داشت.

۷۶- چهارشنبه های لعنتی / مهناز حق شعار / ۳ آبان ۱۳۹۰ / نمره:
یادداشت: تا جایی که خبر دارم، کارگردان واقعی فیلم، «حماسه پارسا»، بازیگرِ نقش اول فیلم است که در تیتراژ، نام او به عنوان دستیار کارگردان آمده است. «مهناز حق شعار» که مادر حماسه پارسا است، تهیه کننده فیلم است.

۷۷- جین ایر / کری جوجی فوکوناگا / ۵ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
یادداشت: اگر اشتباه نکنم، اولین فیلم بلند کارگردان است که از این نظر شایسته تحسین است.

۷۸- توهم بزرگ / ژان رنوار / ۱۴ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
یادداشت: تصویری که از آلمانیها در جنگ جهانی اول در فیلم ارائه شده بود، جالب توجه بود.

۷۹-  قاعده بازی / ژان رنوار / ۱۷ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
یادداشت: همزمانی تماشای این فیلم با مطالعه کتاب«عشق سیال» جالب بود. فیلم تا حدی مصداقی بود برای برخی مباحث مطرح شده در این کتاب.

۸۰- دیک تریسی / وارن بیتی / ۱۹ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
یادداشت: محصول ۱۹۹۰٫ با بازی «ال پاچینو» و «مدونا». طراحی صحنه و لباس و گریم فیلم، بسیار چشم نواز و عالی بود. نوع طراحی صحنه و طنز و غلو موجود در بازیها، می تواند ریشه ای برای طراحی صحنه و بازیهایی باشد که بعدها در فیلمهایی همچون «سین سیتی» می بینیم. طراحی صحنه فانتزی فیلم، شباهتی هم به طراحی صحنه برخی فیلمهای تیم برتون (به خصوص ادوارد دست قیچی) داشت.
وارن بیتی، کارگردان فیلم، نقش اول فیلم (دیک تریسی) را هم بازی می کرد. بیتی همان بازیگری است که نقش «بانی» را در فیلم «بانی و کلاید» بازی می کند.

۸۱- سال گذشته در مارینباد / آلن رنه / ۲۱ آبان ۱۳۹۰/ نمره:

۸۲- پنجره عقبی / آلفرد هیچکاک / ۲۳ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۵
(از هیچکاک، تا جایی که یادم می آید، «سرگیجه»، «مارنی»، «پرندگان»، «شمال از شمال غربی»، «روانی»، «بدنام»، «ربکا»، «سایه یک شک»، «مردی که زیاد می دانست» و چند قسمت از مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند»  را دیده بودم.)

۸۳- داستان استریت / دیوید لینچ / ۲۴ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
یادداشت: یک فیلم غیر لینچی از دیوید لینچ. با بازی «سیسی اسپیسکِ» پیر شده. (دختر جوان فیلم Badlands به کارگردانی ترنس مالیک)

۸۴- جویندگان / جان فورد / ۲۶ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از فورد تا جایی که یادم می آید «خوشه های خشم» و «مردی که به لیبرتی والانس شلیک کرد» را دیده ام. البته احتمالا چند فیلم دیگر از او را دیده ام – به خاطر چند فیلم دیگری که با بازی جان وین دیده ام چنین تصوری دارم- که نامشان را فراموش کرده ام.)

۸۵- کِرِیمِر علیه کریمر / رابرت بنتون / ۲۷ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(یادداشت: بنتون، نویسنده فیلمنامه فیلم بانی و کلاید است. با بازی داستین هافمن و مریل استریپ)

۸۶- وکیل مدافع شیطان / تایلور هاکفورد / ۲۹ آبان ۱۳۹۰ / نمره: ۱۶
یادداشت: محصول ۱۹۹۷٫ با بازی ال پاچینو و کیانو ریوز.
در فیلم از زبان مادر قهرمان فیلم، کوین (کیانو ریوز)، نیویورک شهر شیطان معرفی می شود. شیطان (ال پاچینو) می گوید اولین و آخرین اومانیست عالم خودش هست. قرن ۲۰ را شیطانی ترین قرن تاریخ بیان می کند و به این امید است که در قرن ۲۱ حکومت خویش بر جهان را کامل کند.
یکی از متهمانی که کوین دفاع از آنها را به عهده می گیرد، یهودی سیاهپوستی است که در زیر زمین خانه اش، بز قربانی می کند و خون آنها را جمع می کند که کوین در دادگاه با بیان اینکه این کار یک عمل مذهبی است او را از اتهام انجام اعمال غیربهداشتی تبرئه می کند. یکی دیگر از متهمانی که کوین از آنها دفاع می کند مالک یک شرکت بزرگ ساختمان سازی است که متهم به قتل سه نفر است و در فیلم اشاره ای به مختون بودن او می شود که می تواند به صورت غیرمستقیم، یهودی بودن او تعبیر شود.
پرداخت شیطان در این فیلم شباهت زیادی به چهره شیطان در رمان «مرشد و مارگاریتا» داشت. شیطانی در نظر اول انسانی، جذاب و معمولی.
۸۷- ۳۳ رور / جمال شورجه / ۲ دی ۱۳۹۰ / نمره: ۱۳
(از شورجه، تا جایی که یادم می آید، «روزنه»، «عملیات کرکوک»، «لبه تیغ»، «عبور از خط سرخ»، «خلبان» و «وعده دیدار» را دیده بودم.)
۸۸- انیمیشن «سرود کریسمس» / روبرت زمیکس / بهمن ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از زمیکس، تا جایی که یادم می آید، «Contact»، «Cast Away» و «فارست گامپ» را دیده بودم.)
۸۹- قلاده های طلا / ابوالقاسم طالبی / ۲۸ بهمن ۱۳۹۰ / نمره: ۱۴
(از طالبی، «نغمه» را دیده بودم.)
یادداشت: شاید اگر قبل از دیدن فیلم، تعریف زیاد آن را نشنیده بودم، نمره بالاتری به آن می دادم. معمولا وقتی تعریف یک فیلم را زیاد می شنوم وقتی آن را می بینم، توقعی که از آن تعریفها در من ایجاد شده، برآورده نمی شود و به احتمال زیاد، اگر همان فیلم را بدون تعریف قبلی می دیدم بیشتر از آن لذت می بردم و دیدنش برایم خوشایندتر می بود.
۹۰- چیزهایی هست که نمی دانی / فردین صاحب الزمانی / ۱۴ اسفند ۱۳۹۰ / نمره: ۱۲

لینک مرتبط: فیلمهایی که در سال ۱۳۸۹ دیدم

یادداشتی بر انیمیشن والتز با بشیر

اشاره: این مطلب را برای فصلنامه «پلاک هشت» به سردبیری «گلعلی بابایی» نوشته بودم که در شماره ۱۵ این فصلنامه،‌ پاییز ۱۳۹۰، با عنوان «رقص گرگ ها»، منتشر شده است.
***

ابتدا توضیحی درباره نام انیمشین. قبل از تماشای «والتز با بشیر» ، نام آن برای نگارنده مبهم  و عجیب بود. چرا اسم انیمیشن را «والتز و بشیر» نگذاشته اند؟ از آنجا که ممکن است این ابهام برای دیگران هم وجود داشته باشد توضیحی درباره نام انیمیشن لازم به نظر می رسد. با تماشای فیلم، متوجه می شویم منظور از «والتز»، اسم یک شخص نیست، بلکه همان کلمه ای است که در ترجمه های فارسی، آن را «والس» می نویسند و والس هم که نوعی رقص است. بنابراین ترجمه دقیق و گویای نام فیلم می شود: «رقص والس با بشیر» یا «والس رقصیدن با بشیر». در دقیقه ۵۷ فیلم، شاهد تیراندازی جنون آمیز و کور سربازی اسرائیلی در خیابانی در بیروت هستیم در حالی که مشغول رقص والس است و پوسترها و بیلبورد بزرگی از چهره «بشیر جُمَیل» در صحنه تیراندازی او وجود دارد. نام فیلم می تواند کنایه ای به همپیمانی اسرائیلی ها با بشیر نیز تلقی شود.
بشیر جُمیل، فرمانده فالانژها بود. حزب مسلح فالانژ، حزبی متعلق به مسیحیان مارونی لبنان بود. جمیل، هم پیمان صهیونیستها بود و به برکت اشغال لبنان و پایتخت آن توسط اسرائیلی ها در تابستان ۱۹۸۲، به ریاست جمهوری لبنان رسید. اما او در روز نهم ریاست جمهوری اش در یک بمب گذاری کشته شد. چریکهای فلسطینی که اسرائیل به بهانه پاکسازی لبنان از آنها، این کشور را اشغال کرده بود، متهمِ این بمب گذاری شناخته شدند. با اینکه گروههای مبارز فلسطینی، هفته ها بود که رسما لبنان را ترک کرده بودند، نیروهای مسلح فالانژ، چند روز بعد ازترور جمیل و همراهانش، به بهانه انتقام قتل او، در اردوگاههای فلسطینی نشین «صبرا» و «شتیلا» مرتکب قتل عام شدند. در این کشتار که در کمتر از دو شبانه روز صورت گرفت، حدود سه هزار فلسطینی غیرنظامی، اعم از  زن و مرد و کودک و پیر و جوان به اشکال فجیعی کشته شدند. در تمام مدت کشتار، اردوگاهها در محاصره و تحت اشراف نیروهای اشغالگر اسرائیلی بودند و اشغالگران که طبق قوانین بین المللی، مسئول امنیت مناطق اشغالی هستند، هیچ اقدامی برای حفظ جان ساکنان اردوگاهها انجام ندادند.
«والس با بشیر»، فیلمی روانکاوانه است. وقتی مدتها بعد از تماشای فیلم، صحنه های آن را به خاطر می آوریم، ته مانده ای که در ذهن ما باقی مانده است، صحنه هایی رویاگونه و البته کابوس وار هستند. در جایی از فیلم، یکی از شخصیتها، در مورد خاطرات دوران اشغال لبنان می گوید: «انگار در یک سفر ال.اس.دی بودیم.». حرکات بدن شخصیتها، هاله وار و نرم است و فیلم از مایه هایی سوررئالیستی برخوردار است که نزدیکترین سبک به رویکرد روانکاوانه است.
«آری فولمن»، کارگردان فیلم، در زمان اشغال لبنان در ۱۹۸۲، سربازی ۱۹ ساله و در خدمت ارتش اسرائیل بوده است. راوی و قهرمان اصلی انیمیشن هم خود فولمن است. صدای شخصیت انیمیشنی فولمن، صدای واقعی خود کارگردان است. در جایی از انیمیشن، یکی از دوستان کارگردان از او می پرسد: «آیا یک فیلم‌ می‌تواند، درمانی باشد؟» در ابتدای انیمیشن، کارگردان از خاطره ای در گذشته رنج می برد. خاطره، فراموش شده است (سرکوبی یا انکار ناخودآگاه چیزی که موجب اضطراب ما می شود به قول روانکاوها، مهم ترین مکانیسم دفاعی روان است) اما اثر رنج آور آن باقی مانده است. کارگردان قصد دارد با به یاد آوردن و خوداگاه کردن آن خاطره، بر رنج آن فائق آید. او همینقدر می داند که این خاطره، به دوران سربازی اش در لبنان بازمی گردد. فیلم، روایت مراجعه کارگردان به  دوستان دوران سربازی اش و مرور خاطرات اشغال لبنان است که به صورت فلاش بکهای متعدد دیده می شود. در سیر این فلاش بکها، کارگردان متوجه می شود، خاطره ای که او را آزار می دهد، کشتار صبرا و شتیلا است.
«والس با بشیر»، فیلمی در برزخ است. آمیزه ای از خوش بینی و بدبینی، حاصل تماشای فیلم است. فیلم، جنایتی را که رژیم صهیونیستی مسئول و شریک انجام آن است به تصویر می کشد، اما انتقاد او از رژیم صهیونیستی، به آنجا که باید برسد نمی رسد. وقتی در یک روایت، با اسرائیلی های خوب  و اسرائیلی های بد مواجهیم، به این معنی است که مشکل اساسی نه در مرام صهیونیسم که در شخصیت و عملکرد طرفداران این مرام است. بازخورد فیلم در ذهن مخاطب این است که «صهیونیسم به ذات خود ندارد عیبی، آن عیب که هست از صهیونیست بودن آنها است!» البته در یک دادگاه اخلاقی و منصفانه، اسرائیلی هایی که راههای انسانی را ترجیح می دهند به شرطی که نیت فریبکاری نداشته باشند، از اسرائیلی هایی که آدمکشی تنها راهی است که می شناسند نمره بالاتری می گیرند، اما نباید فراموش کرد رذایلی همچون «اشغالگری» و «نژاد پرستی»، ذاتی مرام صهیونیسم هستند. رذایلی که در شعار صهیونیستی «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» خود را نشان می دهند. حالا ممکن است صهیونیستها در مورد کم و زیاد و حد و مرزِ سرزمینهای لازم به اشغال و کیفیت این اشغال، اختلاف نظر داشته باشند ولی آنچه پایه است، اشغالگری است.

ارزشمند است که یک اسرائیلی، همچنان که در «والس با بشیر» می بینیم به نقش و مسئولیت رژیم متبوعش در کشتاری بزرگ می پردازد و صراحتا در گفتگوهای فیلم، کشتار صبرا و شتیلا را با هولوکاست و نازیگری مقایسه می کند، بی انگیزگی سربازان اسرائیلی، ترس و بعضا وحشیگری (به یاد بیاورید صحنه تیراندازی به یک خودروی بنز را که حامل یک خانواده لبنانی است و سربازان اسرائیلی از ترس حمله انتحاری به آن تیراندازی می کنند و تمام سرنشینان آن را می کشند و یا به یاد بیاورید ترانه های پاپ اسرائیلی عجیبی را که در چند جای فیلم در مورد نابود کردن لبنان می شنویم ) ناشی از این بی انگیزگی را به تصویر می کشد و … اما سکوت در مورد جنایتهای دیگری که اسرائیل مرتکب شده است، یا قرار دادن این کشتار، در دل جنایتهای موهومی که دیگران مرتکب شده اند، به آن حالتی استثنایی و خارج از روال می بخشد. گویا صهیونیسم، مرتکب یک سهل انگاری شده است و مشکل اساسی دیگری ندارد. حال و هوای فیلم به گونه ای است که انگار، کشتار صبرا و شتیلا، اولین کشتار از این دست بوده است. پس تکلیف، کشتاری همچون کشتار «تل زعتر» لبنان در سال ۱۹۷۶ که با حدود ۲۵۰۰ کشته، ابعادی در حد و اندازه کشتار صبرا و شتیلا دارد و دخالت ارتش اسرائیل از طریق بمباران هوایی و توپخانه ای در آن علنی تر بوده است چه می شود؟ و مگر در خود سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل به جز باز گذاشتن دست فالانژها در کشتار صبرا و شتیلا، مرتکب جنایت وسیع دیگری نشده است؟ پس تکلیف بمبارانهای وسیع مناطق مسکونی لبنان توسط ارتش اسرائیل و استفاده از بمبهای خوشه ای و فسفری چه می شود؟ بگذریم که در مورد کشتار صبرا و شتیلا، روایتهایی از دخالت مستقیم نیروهای اسرائیلی نیز وجود دارد و برخی بازماندگان کشتار، از گفتگوی برخی قاتلان به زبان عبری نیز سخن گفته اند و فیلم آقای فولمن، نقش اسرائیل را صرفا به نقش ناظری که کشتار، تحت کنترل او صورت گرفته تقلیل داده است. در فرازی از فیلم، از ترسی که ده سال قبل از حمله ۱۹۸۲ به لبنان در میان مردم اسرائیل از حمله هوایی اعراب وجود داشته است سخن گفته می شود. ترسی که به ابراز آن فقط می توان پوزخند زد. در جای جای فیلم، سربازان اسرائیلی را هچون قربانیانی می بینیم که شکارچیان لبنانی و فلسطینی در کمین آنها هستند و فیلم چندان تمایلی ندارد که به این سئوال اساسی بپردازد که اساسا سربازان اسرائیلی در لبنان چه می کنند که بخواهند شکار مبارزان لبنانی باشند؟ سرباز اسرائیلی در این فیلم، موجودی بی اراده و قربانی تصمیم فرماندهان و سیاستمداران است، سربازی که تنها غم و غصه اش، دور افتادن از دوست دخترش به خاطر جنگ است. سربازی که آنقدر انسان است که کشته شدن چند سگ، به کابوس او تبدیل می شود و کشته شدن اسبها در جریان یک بمباران، او را به شدت متاثر می کند. آیا غلو در ارائه چنین تصویری، تطهیر چهره دیگری که از سربازان اسرائیلی می شناسیم نیست؟ سربازانی که به صورت دسته جمعی، اسیری فلسطینی را احاطه کرده اند و با قلوه سنگ آنقدر به بازوی او می کوبند تا استخوان بازویش بشکند؟ سربازانی که در حضور دوربین خبرنگاران، صورت اسیر فلسطینی را آنقدر به در و دیوار می کوبند تا دهان و بینی اش پر از خون شود؟ سربازانی که کودکی خردسال و بی پناه (محمدالدوره) را مستقیما هدف تیراندازی قرار می دهند؟ سربازانی که اسیر مجروح فلسطینی را همچون یک شی بی ارزش به زمین می کشند؟ سربازانی که فاتحانه با جسد شکار غیرنظامی خود عکس یادگاری می گیرند؟
گفته شد که «والس با بشیر» فیلمی در برزخ است. فیلم را نمی توان یکسره رد کرد یا یک سره به تمجید آن نشست. توجهی هم که در جشنواره های خارجی به فیلم شده است (جشنواره هایی همچون کن و اسکار که سوای ممیزه های تکنیکی و هنری، ملاحظات سیاسی خود را دارند) تاییدی بر همین ادعا است. این جشنواره ها، در مورد والس با بشیر، دو دل بوده اند. درست است که این انیمیشن، نامزد جایزه نخل طلای کن شد یا نامزد بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار شد، اما به هر حال جایزه ای از این جشنواره ها نگرفت و این در حالی است که انیمیشن ضدایرانی «پرسپولیس» (۲۰۰۷)، ساخته مرجان ساتراپی که به طور حتم کیفیت پایین تری نسبت به «والس با بشیر» دارد جایزه ویژه هیئت داوران کن را گرفت.

سعادت آباد

امروز، فیلم «سعادت آباد»، ساخته «مازیار میری» را دیدم. به نظرم، سعادتِ ظاهری و نکبت و فلاکتِ باطنیِ سبکِ زندگیِ مدرنِ شمالِ شهریِ تهرانی را خیلی خوب نشان داده بود. جالب است که این فیلم، مراحل تولید خود را قبل از قتل معروفی که در سعادت آباد روی داد، گذرانده است. قتلی که به نوعی دیگر، نکبت پنهان در زیرِ پوستِ خوش آب و رنگ تهران را برملا کرد.
گرچه نیمه اخلاق گرا و مسلمان وجودم می گوید که مته بر خشخاش بگذارم و مثلا به نمایشِ تعلق خاطری که «حسین یاری» به «لیلا حاتمی» (به عنوان زنی شوهردار) داشت، گیر بدهم، ولی کلیت فیلم آنقدر خوب بود که بشود از این مسائل گذشت و تماشای «سعادت آباد» را توصیه کرد.

فیلمهای محبوب من

این فهرست به تدریج کامل می شود
با توجه به اینکه دانشجوی سینما و یک علاقه مند به سینما هستم در اینجا فیلمهای محبوبم را فهرست کرده ام. این فهرست هم برای ارزیابی از خودم خوب است، هم برای اینکه سلیقه سینمایی نویسنده این وبلاگ، با توجه به بخش جدید وبلاگ، فیلم، دستتان بیاید. (وای که من چقدر خودم و وبلاگم را تحویل می گیرم!)

لیست فیلمهای محبوبم را تقریبا با کمک جریان سیال حافظه نوشته ام. بنابراین هیچ ترتیبی اعم از تاریخ تولید و … ندارد. احتمال دارد فیلمهایی هم از قلم افتاده باشند. فیلمهایی که بولد شده اند را بیشتر دوست دارم.

فیلمهای خارجی به همراه نام کارگردان:

سینما پارادیزو/جوزپه تارناتوره

– مالنا/جوزپه تارناتوره

– غریبه/جوزپه تارناتوره

– غلاف تمام فلزی/استنلی کوبریک

درخشش/استنلی کوبریک

– دکتر استرنجلاو/استنلی کوبریک

– Eyes wide shut/استنلی کوبریک

– هفت/دیوید فینچر

– رودخانه مرموز/کلینت ایستوود

– Gran torino/کلینت ایستوود

– هوش مصنوعی/استیون اسپیلبرگ

– دوئل/استیون اسپیلبرگ

آخرین سامورایی/ادوارد زویک

– پدرخوانده/فرانسیس فورد کاپولا

– صورت زخمی/برایان دی پالما

– راه کارلیتو/برایان دی پالما

عروسکها/تا که شی کیتانو

– Match Point/وودی آلن

– معلم پیانو/میشل هانکه

– سفید/کریستف کیشلوفسکی

– فیلم کوتاهی درباره عشق/کریستوف کیشلوفسکی

– فیلم کوتاهی درباره کشتن/کریستوف کیشلوفسکی

شجاع دل/مل گیبسون

– آپوکالیپتو/مل گیبسون

Memento/کریستوفر نولان

– پرستیژ/کریستوفر نولان

فیل/گاس ون سنت

– فانی و الکساندر/اینگمار برگمان

– همچون در آینه/اینگمار برگمان

– سونات پاییزی/اینگمار برگمان

مرثیه ای برای یک رویا/دارن آرنوفسکی

– Twin Peaks/دیوید لینچ

– خط باریک قرمز/ترنس مالیک

– دنیای نو/ترنس مالیک

– یک ذهن زیبا/ران هوارد

در حال و هوای عشق/ونگ کار وای

سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن/ژان پیر ژونه

– زیرزمین/امیر کاستاریکا

– عشق سگی/آلخاندرو گونزالس ایناریتو

– ۲۱ گرم/آلخاندرو گونزالس ایناریتو

– عدالت برای همه/نورمن جیسون

لولا بدو لولا/تام تیکور

– راشومون/آکیرا کوروساوا

– پاپیون/فرانکلین جی شفنر

– گاو خشمگین/مارتین اسکورسیزی

– گلهای پژمرده /جیم جارموش

بازگشت/ژویا گنیتسف

– تبعیدی/ژویا گنیتسف

– استاکر/آندری تارکوفسکی

– اشباح گویا/میلوش فورمن

– دیگران/آلخاندرو آمنابار

– بدنام/آلفرد هیچکاک

– پرندگان/آلفرد هیچکاک

Talk to her/پدرو آلمودوار

Children of men/آلفونسو کوارون

بهار، تابستان، پاییز، زمستان…بهار/کیم کی داک

Atonement/جو رایت

– Lake house/آلخاندرو آگراسی

– آسمان وانیلی/کرو کامرون

U-Turn/الیور استون

متولد چهارم جولای/الیور استون– جوخه/الیور استون

فرار از شائوشنگ/فرانک دارابونت

– مسیر سبز/فرانک دارابونت

– He was a quiet man/فرانک کاپولا

رقصنده در تاریکی/لارس فن تریه

– Pulp Fiction/کوئین تارانتینو

– کشته شدن جسی جیمز به دست رابرت ردفورد بزدل/اندرو دومنیک

Eternal sunshine of the spotless mind/مایکل گوندری

– Kingdom of heaven/ریدلی اسکات

– Besieged/برناردو برتولوچی

– قاتلین پیرزن/برادران کوئن

روز موش خرمایی/هارولد رامیس

– زندگی دو گانه ورونیک/ کیشلوفسکی

– بچه عوضی/ کلینت ایستوود

– جان مالکویچ بودن/اسپایک جونز

– مرد مرده/جیم جارموش

– موشت/روبر برسون

– ناگهان بالتازار/روبر برسون

– پیش از طلوع/ریچارد لینکلیتر

– پیش از غروب/ریچارد لینکلیتر

– خانه احمق ها/اندری کنچالفسکی

– کاتین / آندره وایدا

– جزیره شاتر/ مارتین اسکورسیزی

– نیکیتا/لوک بسون

-خاطرات یک گیشا/ راب مارشال

فانی گیمز/ میشل هانکه

– بهشت/تام تیکور

– زیبایی ربوده شده/برناردو برتولوچی

شکستن امواج/لارس فن تریه

– تلما و لوئیز/ریدلی اسکات

– بزرگ کردن آریزونا/برادران کوئن

– خداحافظ لنین/ولفگانگ بکر (این فیلم را به یک دلیل کاملا شخصی دوست دارم. اگر این دلیل شخصی نبود در فهرست قرار نمی گرفت.)

– Inception/کریستوفر نولان

– مردی که آنجا نبود/ برادران کوئن

– دیوانه ای از قفس پرید / میلوش فورمن

– لئون حرفه ای / لوک بسون

– جانی گیتار / نیکلاس ری

– ۱۲۷ ساعت / دنی بویل

– دار و دسته های نیویورکی / مارتین اسکورسیزی

– یک نامزدی بسیار طولانی / ژان پیر ژونه

– استخوان های دوست داشتنی / پیتر جکسون

– آواتار / جیمز کامرون

– منشی همه کاره او / هوارد هاکس

– سالی دیگر / مایک لی

– آپارتمان / بیلی وایلدر

– تعطیلات رمی / بیلی وایلدر

– اگه می تونی منو بگیر / استیون اسپیلبرگ

– داستان استریت / دیوید لینچ

– عجیب تر از بهشت / جیم جارموش

– وکیل مدافع شیطان / تایلور هاکفورد

– در جستجوی اریک / کن لوچ

– خانه خنجرهای پران / ژانگ ییمو

– راههای میانبر / روبرت آلتمن

– درخت زندگی / ترنس مالیک

– سانشوی مباشر / کنجی میزوگوشی

 

فیلمهای ایرانی به همراه نام کارگردان:

– گوزنها / مسعود کیمیایی

– آژانس شیشه ای/ابراهیم حاتمی کیا

– از کرخه تا راین/ابراهیم حاتمی کیا

– دیده بان/ابراهیم حاتمی کیا

– خاکستر سبز/ابراهیم حاتمی کیا

– بوی پیراهن یوسف/ابراهیم حاتمی کیا

– عروسی خوبان/محسن مخملباف

– بچه های آسمان/مجید مجیدی

– شبهای روشن/فرزاد موتمن

– اشک سرما/عزیزالله حمیدنژاد

بوتیک/حمید نعمت الله

– بی پولی / حمید نعمت الله

– چهارشنبه سوری/اصغر فرهادی

– لیلی با من است/کمال تبریزی

– مهر مادری/کمال تبریزی

– شیدا/کمال تبریزی

– گاهی به آسمان نگاه کن/کمال تبریزی

پرواز در شب/رسول ملاقلی پور

قارچ سمی/رسول ملاقلی پور

– سفر به چزابه/رسول ملاقلی پور

– درخت گلابی/داریوش مهرجویی

– روسری آبی/رخشان بنی اعتماد

گیلانه/رخشان بنی اعتماد

– کیمیا/احمدرضا درویش

– بازمانده/سیف الله داد

– اتوبوس شب/کیومرث پوراحمد

– خیلی دور، خیلی نزدیک/رضا میرکریمی

– به کبودی یاس/جواد اردکانی

– طلا و مس/همایون اسعدیان

– زیر درختان زیتون/عباس کیارستمی

– یه حبه قند / رضا میرکریمی

– تنها دو بار زندگی می کنیم / بهنام بهزادی