کم کردن آرای احمدی نژاد در انتخابات ۱۳۸۴

سر انجام بعد از گذشت بیش از سه سال، ‏آقای کلهر در گفتگو با هفته نامه شهروند امروز موضوعی را رسانه ای کرده است که بچه های فعال در ستادهای انتخاباتی احمدی نژاد، پس از مشخص شدن نتایج انتخابات در تیرماه ١٣٨۴،  زیاد از آن صحبت می کردند.

جای تعجب دارد که سایت الف وانمود می کند این موضوع‏، ادعایی تازه است. البته رسانه ای شدن این موضوع، تازگی دارد ولی از گردانندگان یک سایت خبری، بعید است که تاکنون مطلبی در این مورد نشنیده باشند. وقتی بنا بر بی تقوایی باشد، شیخ اصلاحات که مریدانش مجری انتخابات بودند، می تواند ادعا کند که به ضرر او در انتخابات ١٣٨۴تقلب شده است و کسی هم واکنشی به ادعای او نشان ندهد، ولی صحبت از کم کردن آرای احمدی نژاد که دشمنان خونی اش مجری انتخابات بودند و تقریبا از چپ و راست، کسی مایل به پیروزی او نبود، عجیب جلوه می کند و سریعا با واکنش مواجه می شود.

در تیرماه ١٣٨۴، این بحث که مقداری از آرای دکتر احمدی نژاد کم شده و به آرای آقای هاشمی اضافه شده است در میان اعضای ستادها، بحثی کاملا رایج بود. ادعای بچه های ستاد احمدی نژاد بر این اساس بود که در جریان اعلام تدریجی آرا در ستاد انتخابات کشور‏، آرای احمدی نژاد همواره بیشتر از دو برابر هاشمی بوده است. مثلا اگر در ابتدای شمارش، آرای هاشمی ٢ میلیون اعلام می شد، آرای احمدی نژاد ۵ میلیون بود. یا در زمانهای بعد اگر آرای هاشمی ۴ میلیون اعلام می شد، آرای احمدی نژاد ١٠ میلیون اعلام می شد و الی آخر (این آمار را تقریبی دارم می گویم. ممکن است این نسبتها قدری کمتر یا بیشتر باشد). اما ناگهان در مراحل آخر شمارش، نسبت حدودا ١به ۵/٢ آرای هاشمی و احمدی نژاد به نسبت ١ به ٧/١ تبدیل شد. یعنی آرای نهایی هاشمی ١٠ میلیون و آرای نهایی احمدی نژاد ١٧ میلیون اعلام شد.

در آن زمان دو دلیل برای کم کردن از آرای احمدی نژاد و افزودن به آرای هاشمی بیان می شد:

١- سبکتر جلوه کردن شکست آقای هاشمی رفسنجانی
٢- باقی ماندن رای اسطوره ای ٢٠ میلیونی در انحصار آقای خاتمی و دوم خردادیها

راستش من ادعای فوق را نه تایید می کنم و نه رد می کنم. اما با توجه به فرضی که مبنای این ادعا است (تغییر کردن فاحش نسبت آرای احمدی نژاد و هاشمی در ابتدا و انتهای شمارش آرا) آن را موضوعی لازم به بررسی می دانم.

هدفم هم از نگارش این یادداشت، نه تایید این ادعا، بلکه توجه دادن به این موضوع بود که این ادعا‏‌، آنطور که وانمود می شود ادعایی تازه نیست.


پ.ن۱: در همان ایام در بحثهای اینترنتی، کامنتهای متعددی در وبلاگها با این موضوع گذاشته بودم که اگر بتوانم پیدایشان کنم خودشان سندی هستند بر اینکه که این بحث، تازه نیست.
پ.ن۲: در مورد ادعای آقای کروبی و دیگران مبنی بر تقلب در انتخابات ۱۳۸۴ به نفع دکتر احمدی نژاد در وبلاگ قبلی ام دو یادداشت نوشته بودم که در لینکهای زیر بخوانید:

رای احمدی نژاد غیرقابل پیش بینی تر بود یا رای کروبی؟
کاندیدای مورد نظر سپاه در انتخابات چه کسی بود؟

این سالها

آونگم.
به تو نزدیک می شوم، از تو دور می شوم. به تو نزدیک می شوم، از تو دور می شوم.
و اما این روزها به تو نزدیک و نزدیکتر می شوم.
این بار که نزدیکت می شوم، دستی دراز کن و مرا در مشتت بگیر.

نابودسازی اسناد تاریخی

شک ندارم یک آدم کلفت که وارد کننده یا تولید کننده سنگهای تزئینی است باید سنگهایش به فروش برود که هیچکس جلودار طرح ساماندهی قبور شهدا نیست. و الا کدام آدم احمقی است که نفهمد با اجرای این طرح، علاوه بر شکسته شدن دل خانواده شهدا، اسناد تاریخی دارد از بین می رود؟

با نوشتن این چند جمله، قصد خراب کردن قالیباف، شهردار تهران را ندارم، چون این طرح لااقل از پنج شش سال پیش در بسیاری از شهرستانها اجرا شده و حالا نوبت به تهران رسیده است.

قبلا به بهانه تخریب سمبلی که در میدان انقلاب قرار داشت، یادداشتی با موضوع حفظ میراثهای تاریخی انقلاب نوشته بودم که به مناسبت اجرای طرح ساماندهی قبور شهدا در تهران، دوباره قسمتی از آن را نقل می کنم:

«اگر هنوز طرح یکسان سازی مزار شهدا در شهرتان اجرا نشده باشد، این بار که به زیارت شهدا رفتید، نگاهی گذرا به نوشته های سنگ مزارها بیندازید. حال و هوای سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ و برداشت مردم از جنگ به خوبی بر روی این سنگ مزارها ثبت شده است: اینکه شهدا به خاطر دفاع از اسلام و نه ملی گرایی به جبهه ها رفته بودند، اینکه امام خمینی، حسین زمان محسوب می شده است، اینکه نبرد ما در درجه اول با امریکا بوده است و نه صدام، عشق به آرمان کربلا و قدس، عشق به ولایت فقیه، اینکه رژیم بعث، مزدور آمریکا و صهیونیسم به حساب می آمده است، اینکه جنگ تحمیلی، نه جنگ آب و خاک، بلکه نبرد اسلام با کفر و استضعاف با استکبار بوده است و… از ابتدایی ترین موضوعاتی است که بر روی سنگ مزارها در قالب متن، شعر و… ثبت شده است.

در مدتی که در شهر یزد زندگی می کردم، تمام این اسناد تاریخی، از روی مزار شهدای یزد برچیده شدند و به بهانه زیباسازی، سنگ مزارهای یکدست، یکسان و بی روحی که هیچ نشانی از حال و هوای آن سالها ندارند جای آنها را گرفتند. در شهرهای کوچک دیگر کشور هم کم و بیش چنین طرحی اجرا شده است و آنطور که از شواهد و قرائن پیدا است، متأسفانه گلزار شهدای تهران هم در معرض چنین بلایی قرار دارد. فردا که فرزندانمان را به گلزار شهدا ببریم، چه طور می خواهیم به آنها بگوییم شهدا به خاطر اسلام جان خود را فدا کردند؟»

میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر

آقا می شود یکی بگوید تفاوت اساسی میرحسین موسوی با احمدی نژاد چیست که بعضیها اینقدر زور می زنند برای آمدن میرحسین؟ انصافا مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های میرحسین چقدر با مشی، شعارها، آرمانها و برنامه های احمدی نژاد تفاوت دارد؟ احمدی نژاد همان میرحسین موسوی است، منتها جوانتر و میرحسین همان احمدی نژاد است، منتها پیرتر. اگر میرحسین خوب است، بگذارید میرحسین جوان که پرانرژی تر است رئیس جمهور بماند و اگر احمدی نژاد بد است، دعوت از احمدی نژاد پیر دیگر چه صیغه ای است؟

میرحسین بخواهد یا نخواهد، بداند یا نداند، بخواهند یا نخواهند، بخواهیم یا نخواهیم، همان احمدی نژاد است. البته میرحسین وانمود می کند که «نمی داند»، چون سالهاست در چنبره رفاقتها و رودربایستی های قدیمی اش، گیر افتاده است و نمی تواند از آن خارج شود. بعید هم می دانم از آن خارج شود.

اگر احمدی نژاد با ایران بی آرمان و پول مدار امروز چفت نمی شود، میرحسین هم همینگونه است. میرحسین، همین چفت نبودن را فهمیده که سالها است سیاست را ترک کرده است. احمدی نژاد این چفت نبودن را می داند اما با آن در افتاده است. برای همین است که آشفتگی درست کرده است. علی هم که باشی، وقتی زمامدار جامعه ای اشرافیت زده بشوی، حاصل حکومتت می شود سه جنگ داخلی در عرض پنج سال! چه برسد که احمدی نژاد باشی یا میرحسین موسوی!*

این روزها نامه عباس کیارستمی به احمدی نژاد در بحبوحه انتخابات ۱۳۸۴ خواندنی است.
ـــــــ
پی نوشت:
*قصدم اصلا تخطئه حاکمیت امام علی نیست. باید نقد سیدمرتضی آوینی بر مهاجر حاتمی کیا را خوانده باشید تا بفهمید چه می گویم. (متاسفانه لینکی که به نقد آوینی داده ام، غلط تایپی و ویرایشی زیاد دارد. بهتر است به جلد ۲ «آینه جادو» مراجعه کنید.)

آخرین شعر

آن‌قدر زیاد خوابت را دیده‌ام
آن‌قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته‌ام، حرف زده‌ام
‌آن‌قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام
که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده…*

——
*«روبر دسنوس»، قطعه ای از شعر «آخرین شعر»، از کتاب «سایه سرمست»، ترجمه «زهرا تعمیدی»، انتشارات کتاب خورشید. البته این قطعه را در جای دیگری خوانده ام، ولی منبعش همین است.

آیا خاتمی در اجلاس بیلدربرگ شرکت کرده است؟ (ویرایش چهارم، مورخ ۱۸ بهمن ۹۶)

در ستایش انصاف و دقت

۱- سازمان «بیلدربرگ»، تشکیلاتی سری، متشکل از بزرگترین سرمایه داران صهیونیست و فراماسون ها است که در سال ۱۹۵۴ در هتلی به همین نام در هلند تاسیس شد. بیلدربرگ به قدری بدنام است که افشای حضور هر فردی در جلسات آن، برای او ننگی ابدی است.(۱)

۲- پیام فضلی نژاد، روزنامه نگار سابقا دوم خردادی، در سخنرانی جنجالی مدرسه علمیه معصومیه قم خود که در تاریخ ۷ خرداد ۱۳۸۷ انجام داد، ادعا کرد که سید محمد خاتمی، رئیس سابق جمهوری اسلامی و معصومه ابتکار، رئیس سابق سازمان محیط زیست ایران، در سال ۱۹۹۹ در اجلاس سالانه بیلدربرگ که در پرتغال برگزار شده است، حضور داشته اند. ادعایی که اگر صحت داشته باشد، کمترین نتیجه اش باید رد صلاحیت آقای خاتمی در صورت کاندیداتوری در هر انتخاباتی باشد. اما آیا این ادعا صحت دارد؟

۳- نویسنده این یادداشت، خود از منتقدان هشت سال ریاست جمهوری خاتمی است و نه در سال ۱۳۷۶ و نه در سال ۱۳۸۰ به ایشان رای نداده است و از این رای ندادن هم پشیمان نیست. زمانی هم که آقای خاتمی در خرداد ۱۳۸۶ فیلم دست دادن خود با زنان ایتالیایی را مونتاژی معرفی کرد، در یادداشتی که مورد استقبال برخی سایتها قرار گرفت به این موضوع پرداخت که چرا ادعای مونتاژی بودن این فیلم درست نیست. با این حال معتقد هستم مسلمانی و انسانیت حکم می کند در مواجهه با دیگران، هر کس که می خواهند باشند، نباید از مسیر انصاف خارج شد.

۴- به این سئوال برگردیم که آیا ادعای شرکت خاتمی و ابتکار در اجلاس سال ۱۹۹۹ بیلدربرگ صحت دارد؟
اول بگویم که چرا به یافتن پاسخ این سئوال حساس شدم. چند روز پیش در یکی از سایتها، این خبر را دیدم:

“طبق اطلاعات رسیده چندی پیش آقای خاتمی در جمعی گفته است که خانم ابتکار گزینه بسیار مناسبی است برایکاندیداتوری ریاست جمهوری و اگر اصلاح طلبان بخواهند ایشان را وارد میدان کنند اگررد صلاحیت شود و یا از سوی مراجع ذی ربط به عنوان رجل سیاسی شناخته نشود و یا حتیاگر رای هم نیاورد برای اصلاح طلبان پیروزی است.”(۲)

کنار هم گذاشتن این خبر و سخنرانی پیام فضلی نژاد، تصویری هولناک از آینده کشور در ذهنم به وجود آورد. آینده ای که بازیچه برنامه ریزی ابر سرمایه داران جهانی در سازمان بیلدربرگ شده است. به همین دلیل به یافتن پاسخ این سئوال که آیا واقعا خاتمی و ابتکار در اجلاس بیلدربرگ شرکت کرده اند تحریک شدم.

۵- تاریخ دقیق اجلاسی که آقای فضلی نژاد مدعی حضور خاتمی و ابتکار در آن است، ۳ تا ۶ ژوئن ۱۹۹۹ است. متاسفانه آقای فضلی نژاد در سخنرانی اش فقط سال ۱۹۹۹ را ذکر کرده و به تاریخ دقیق اجلاس اشاره نکرده است. در ادامه به عنوان نمونه، آدرس صفحه ای را می بینید که در مورد اجلاس ۱۹۹۹ افشاگری کرده است و تاریخ ۳ تا ۶ ژوئن را به عنوان تاریخ این اجلاس معرفی کرده است. احتمالا همین صفحه، منبع ادعای آقای فضلی نژاد است، چون نام خاتمی و ابتکار در لیست حاضران اجلاس دیده می شود و نام جیم تاکر (Jim Tucker) خبرنگار مورد اشاره آقای فضلی نژاد هم در این صفحه چندین بار آمده است:
http://www.bilderberg.org/1999.htm

۶-  ۳ تا ۶ ژوئن ۱۹۹۹ مطابق است با ۱۳ تا ۱۶ خرداد ۱۳۷۸. در اینجا می توانید این مطابقت را ببینید:
http://www.world-news.org/persian/Calendar.aspx?Date=19990603

۷- حالا می ماند بررسی اینکه آیا نشانه ای از عدم حضور آقای خاتمی و خانم ابتکار در طی چهار روز ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ خرداد ۱۳۷۸در ایران وجود دارد. اگر در این چهار روز، خبری از آقای خاتمی، رئیس جمهور وقت، در رسانه ها منتشر نشده باشد، می تواند نشانه ای باشد بر اینکه ایشان در آن ایام در ایران نبوده و به سفری مخفی رفته است. اما اینطور نیست:

– آقای خاتمی، در تاریخ ۱۳ خرداد، شب دهمین سالگرد رحلت امام خمینی، در مرقد امام سخنرانی کرده است. در این صفحه که قسمتی از روزنامه همشهری مورخ ۱۶ خرداد است، خبر این سخنرانی را می بینید:
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1378/780316/siasi.htm#siasi5

-آقای خاتمی، در تاریخ ۱۴ خرداد نیز در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی حضور داشته است. این روز با جمعه مصادف بوده است. در ادامه، آدرس صفحه اول روزنامه همشهری، مورخ ۱۶ خرداد آمده که در آن تصویری از نماز جمعه ۱۴ خرداد که در مرقد امام برگزار شده است دیده می شود. در صف اول، سمت چپ، آقای خاتمی پس آقایان محمدی گلپایگانی، هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، نفر چهارم است:

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1378/780316/Index.htm

-از حضور آقای خاتمی در ایران در تاریخ ۱۵ خرداد نیز خبری منتشر شده است. به گفته روزنامه همشهری، او و همسرش، عصر روز ۱۵ خرداد به مناسبت دهمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) در بیت ایشان حضور یافتند و با همسر امام، دیدار و گفتگو کردند:

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1378/780316/siasi.htm#siasi4

-آقای خاتمی در تاریخ ۱۶ خرداد نیز در ایران بوده است. جالب اینکه در خبر تایید کننده این حضور، خانم ابتکار هم شرکت دارد. یعنی این خبر، به طور همزمان، حضور هر دو نفر متهم به شرکت در اجلاس ۱۳ تا ۱۶خرداد بیلدربرگ را در ایران ثابت می کند. این خبر، خبر افتتاح مرکز تحقیقات زیست محیطی تهران است که صبح ۱۶ خرداد، در حاشیه پارک جنگلی سرخه حصار افتتاح شده است و خبر آن را در روزنامه همشهری مورخ ۱۷ خرداد می بینید:
http://www.ha
mshahrionline.ir/hamnews/1378/780317/Index.htm

۸- نتیجه گیری با خودتان!

———
پی نوشت:
۱- برای مطالعه بیشتر در مورد سازمان بیلدربرگ به کتاب «سه جانبه گرایی»، تالیف هالی اسکلار، ترجمه احمد دوست محمدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، پاییز ۱۳۷۲ رجوع کنید.
۲- «گزینه بسیار مناسب ریاست جمهوری»، سایت خبری بازنویس، مورخ ۲۱ مهر ۱۳۸۷

«میور کلیمی» یا «حیدر حکیمی»؟

“خود من در هجده سالگی (یعنی سال ۱۳۴۳ خورشیدی) برای اینکه کلمات کلیمی شناسنامه ام را پاک کنم اقدام به تعویض آن کردم و تازه با پرداخت رشوه به مأمور ثبت موفق شدم نام پدر را از «میور کلیمی» به «حیدر حکیمی» تبدیل کنم.”
هما سرشار، یهودی صهیونیست مقیم آمریکا

منبع: ماهنامه پر، چاپ خارج از ایران، شماره ۱۵۵، آذر ۱۳۷۷، به نقل از کتاب «سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، پاییز ۱۳۸۱، صفحه ۳۱

صهیونیست های وطنی

روزنامه حیات نو در صفحه بین الملل دیروز خود (یک شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷) اینگونه تیتر زده بود:

براى چهارمین روز اتفاق افتاد
درگیرى عرب‌ها و یهودى‌ها در اسرائیل

در مورد این تیتر باید گفت:

۱- عرب ها نه، فلسطینی ها
۲- یهودیها نه، اشغالگران یا صهیونیست ها
۳- اسرائیل نه، فلسطین اشغالی

بنابراین درست بود که یکی از این تیترها انتخاب می شد:

«درگیری فلسطینی ها و صهیونیست ها در سرزمینهای اشغالی»
«درگیری فلسطینی ها و اشغالگران در فلسطین اشغالی»

آن وقت اگر به حضرات بگویی صهیونیست هستند بهشان بر می خورد.
—–
پ.ن: مطلب بالا یک مورد مختصر و مفید و ساده بود و الا در مورد گرایش صهیونیستی حضرات می توان مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت.

یهودیان مخفی مشهد (ویرایش دوم)

در اولین کنفرانس مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی که در ژانویه ۱۹۹۶ در لس آنجلس برگزار شد، فیلم مستندی با عنوان «یهودیان مشهد» نمایش داده شد. مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی، این فیلم را با همکاری تلویزیون رژیم صهیونیستی و موزه دیاسپورای تل آویو تهیه کرده بود. در ادامه، قسمتهایی از گفتار متن فیلم را که از عبری به فارسی برگردانده شده است، به نقل از جلد اول کتاب «یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر»(۱) می خوانید:

“آقای حکیم یک یهودی مشهدی (ساکن فلسطین اشغالی) است و می گوید: «به هر نوزاد از همان سالهای اول تولد چنین تفهیم می شد که در یک وضع بحران استثنایی قرار دارد و باید یک زندگی دوگانه داشته باشد. به ما گفته می شد در مقابل غیریهودیها نباید اصلا از رویه زندگی داخلی خود صحبت کنیم… این رازداری مطلق از روزی که بچه ها عقل رس می شوند طبیعت دومشان گردید. به این ترتیب همه یهودیان جدیدالاسلام دو نام داشتند: مثلا اسم مسلمانی پدربزرگ من شیخ ابوالقاسم بود و اسم عبری اش بنیامین. اسم مسلمانی پدر من ابراهیم و اسم عبری اش آبراهام بود. مرا در خارج خانه موسی صدا می کردند و اسم داخل خانه من موشه بود. در دوران زندگی پدرم بسیاری از یهودیان، اسامی غلیظ مسلمانی داشتند.»

“آنها (آنوسیهای مشهد) روزهای شنبه مغازه های خود را باز می کردند اما به داد و ستد نمی پرداختند.”

“آقای حکیمی می گوید: «خانواده حکیمی و بقیه خانواده های مشابه که رهبران جامعه یهودی بودند، با مسلمانان روابط نزدیک و صمیمانه ای داشتند. برخی از آنها حتی به سفر مکه هم رفتند و حاجی شدند و حجرالاسود را طواف کردند. هر کس به مکه می رفت لقب حاجی می گرفت»
***

مسلمان نمایی که نماینده یهودیان مشهد در کنگره های صهیونیستی بود!

در خاطرات مئیر عزری، سفیر رژیم صهیونیستی در ایران دوره پهلوی، اشاراتی به برخی یهودیان مخفی مشهد موجود است که در ادامه می خوانیم:

«… میانه شلمو هیلل(۲) به یاری پدرم و من با کارکنان وزارت کشور و پلیس در ایران گرمتر می شود و دوستان یهودی و غیر یهودی فراوانی مانند شادروانان موسی طوب و موسی صبی (وکیل دادگستری)، که کمتر کسی از یهودی بودنش آگاه بود، دست همکاری می دهند. پشتیبانیهای نورالله زبولونی (از جدیدالاسلامهای مشهد)، بازرگان خوشنام مشهدی شایسته یادآوری است. گو اینکه سن و سالی از وی گذشته بود، ولی نمایندگی یهودیان شهرش را در همه کنگره های جنبش خلوتص به دوش داشت.»(۳)

عزری در جای دیگری از کتابش می گوید:
«در بین یهودیان استان خراسان به ویژه مشهد، شادروان نورالله زبولونی بیش از دیگران در راه پیشبرد خواسته های اسرائیل میان یهودیان ایران می کوشید. از دیگر یاران وفادار زبولونی باید از … پدر و فرزندی از خانواده «ح.ط» نام ببرم که پسر به نمایندگی انجمن شهر تهران رسید.(۴) این خانواده از یهودیانی بودند که در مشهد … از کیش و آئین خویش در ظاهر دست شسته ولی هرگز از وابستگی هایشان به ریشه های دیرین فرهنگی خویش سوا نشده بودند.»(۵)


پی نوشت:
۱- «یهودیان ایرانی در تاریخ معاصر»، جلد اول، مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایرانی، آمریکا، پاییز ۱۹۹۶، فصل «فیلم یهودیان مشهد»، صفحه های ۲۴۱ تا ۲۵۱

۲- مامور اداره مهاجرت رژیم صهیونیستی که در سال ۱۹۴۸ به ایران آمد تا مهاجرت یهودیان جوان عراقی را از راه ایران به فلسطین اشغالی سامان دهد. او بعدها به سمتهای وزیر شهربانی و رئیس کنیست (پارلمان) رژیم صهیونیستی رسید.

۳- عزری، مئیر، یادنامه، دفتر اول، اورشلیم، ۲۰۰۰ میلادی، صفحه ۴۴

۴- گرچه عزری نام کامل این خاندان را ذکر نمی کند، اما روشن است که منظور او خاندان «حریری طلوع» و نام نماینده مورد نظر، «حاج خلیل حریری طلوع» است. در آدرسهای زیر می توانید نام وی را در فهرست نمایندگان دوره های دهم و یازدهم مجلس شورای ملی، به عنوان نماینده شهر تهران ببینید:

http://majles86.com/previousRounds4.aspx?rec=10
http://majles86.com/previousRounds4.aspx?rec=11

۵- عزری، صفحه ۱۸۴

خاطره ای در مورد یک آنوسی

یهودشناخت: سیدهاشم میرلوحی، متولد ۱۳۳۴، فوق لیسانس مهندسی مکانیک، ۲۱ سال در آمریکا زندگی کرده است. او در سال ۱۳۷۸ برای همیشه به ایران باز می گردد و دیده ها و یافته های خود از جامعه و دولت آمریکا را در کتابی خواندنی به نام «آمریکا بدون نقاب» منتشر می کند. حالا که چند پست متوالی این وبلاگ در مورد یهودیان مخفی شده است، مناسب دیدم یکی از خاطرات آقای میرلوحی را در این مورد نقل کنم.
***

«یک روز در یکی از شهرهای آمریکا، یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم را که شورتی به تن داشت، دیدم. به پشت او زدم و گفتم: «عجب دنیای کوچکی است مگر نه؟» گفت: آری. از او پرسیدم که «آیا مرا به خاطر می آورد؟» او در جواب گفت: نه. نشانی مدرسه و کلاس و درس و معلمان و شاگردان را به او گفتم. او متوجه شد که من یکی از همکلاسی های او بوده ام ولی هنوز به خاطر نمی آورد.

گفت: اجازه بدهید تا پدرم را به شما معرفی کنم. بعد از معرفی پدرش، به گفتگو در مورد ایران پرداخت. در طول صحبتش متوجه شدم که او و پدرش ستاره داود (Star of David) را به سینه خود آویزان کرده اند. از این قضیه پی بردم که آنها جهود می باشند.

این فرد در دوران دبیرستان (در زمان طاغوت) عکس های مستهجن به کلاس می آورد و محصلینی را که پایبند به اسلام بودند مورد تمسخر قرار می داد و… محصلین در آن کلاس و مدرسه شاید فکر می کردند که آنها هم باید اینچنین باشند. زیرا پیشانی جهودان که خالکوبی نشده است تا افراد به راحتی بتوانند آنها را تمیز دهند و بدانند که اینان همان دشمنان دیرینه نه تنها مسلمین، بلکه بشریتند.

شاید بعضی از محصلین می پنداشتند که اگر پدر و مادر آنان اصرار دارند تا فرزندشان پایبند به مسائل اسلامی باشد و در چهارچوبی که اسلام مشخص نموده حرکت کند، آنان کوته فکر یا اُملند! ولی آنها فکر نمی کردند که این فرد که عکس های مستهجن به کلاس می آورد و اعتقادات آنان را به استهزاء می کشد، نه تنها جهود است، بلکه یکی از دشمنان قسم خورده آنان محسوب می شود! صهیونیست ها در همه جا سعی در تضعیف نمودن روحیه، اعتماد به نفس و نابود ساختن ایمان افراد اجتماع را دارند.» (سید هاشم میرلوحی، آمریکا بدون نقاب، انتشارات کیهان، چاپ اول، صفحه های ۸۲ و ۸۳)

یهودیان مخفی همه جا هستند (ویرایش دوم + تصویر)

با حاشیه هایی طولانی تر از متن

«در بزرگداشت دهمین سالگرد رحلت امام خمینی رضوان ا… تعالی علیه، آرم این بزرگداشت، شبیه چراغدان هفت شعله یهود طراحی شده بود. این را فریاد کردیم و به چندین نفر از مسئولین و هنرمندان گفتیم. همه فهمیدند اما کاری نکردند و چندی پیش شنیدم که طراح این آرم به اسرائیل گریخته است و از آنجا تماس گرفته و به ساده لوحی ما خندیده است.»

منبع: فرج الله سلحشور

ــــ

پ.ن۱: تو را به خدا کسی نیاید در جواب این بنده خدا، نقد فیلم حضرت یوسف را بگذارد که هیچ ربطی به مطلب ندارد.
پ.ن۲: نه اینکه انتقادی به سریال حضرت یوسف وارد نباشد. نه. می گویم انتقاد به این سریال، ربطی به جملات بالا ندارد. وگرنه من خودم انتقادهایی جدی به این سریال دارم. از طرف دیگر، چون خودم در زمینه سینما دستی از دور بر آتش دارم، می دانم آقای سلحشور چقدر برای این فیلم زحمت کشیده است و انتقادهای شکمی به آن، چقدر برای کارگردان فیلم ناراحت کننده و خسته کننده است.
با امکانات سینمای ایران، شاید تنها کمی بهتر از اینکه آقای سلحشور کار کرده است، می شد کار کرد. ضمن اینکه سوژه انتخاب شده هم، سوژه حساسی بود. وقتی یک شخصیت به عنوان زیباترین مرد تاریخ در اذهان معروف باشد و از طرف دیگر زیبایی، امری نسبی و سلیقه ای باشد، معلوم است که سینمایی کردن چنین شخصیتی نمی تواند بسیاری از مخاطبان را راضی کند. هر آدمی، تصویری منحصر به خودش از «زیباترین» مرد تاریخ در ذهن دارد. چنین سوژه ای، پیشاپیش تقریبا شکست خورده است.
شاید با امکانات سینمای ایران، بهتر باشد فیلمسازان سینمای ایران اصلا سراغ چنین پروژه هایی نروند. مگر اینکه مسئولان واقعا به این نتیجه برسند که سرمایه گذاری در سینما و فیلمسازی احتیاج به تحول اساسی دارد.
به گفته آقای سلحشور، این سریال با شش میلیارد و دویست میلیون تومان هزینه ساخته شده است. هزینه ای که به چشم بعضی از دوستان، بسیار هنگفت آمده است. این مبلغ، چیزی معادل ۷ میلیون دلار است. ۷ میلیون دلار در سینمای آمریکا، هزینه یک فیلم سینمایی کاملا کم هزینه و بسیار کم خرج است. آقای سلحشور با هزینه یک فیلم سینمایی بسیار کم خرج در هالیوود، سریالی ساخته است که طول زمانی اش به اندازه ۲۰ فیلم سینمایی است. آن هم در شرایطی که می دانیم پرخرج ترین پروژه های سینمایی و تلویزیونی، پروژه های تاریخی هستند. آیا بیشتر از این می توان توقع داشت؟ من که می گویم آقای سلحشور با این هزینه، شاهکار هم کرده است.
پ.ن۳ (مورخ ۲۴ مهر ۱۳۸۷): لوگوی دهمین سالگرد رحلت امام را که در ویرایش اول این یادداشت موجود نبود، به متن اضافه کردم. البته یافتن شباهت این لوگو با شمعدان هفت شاخه یهودیان (منورا) احتیاج به کمی دقت دارد. اما از آنجا که این علامت نه برای هفتمین سالگرد رحلت امام تهیه شده است که هفت شاخه بودنش قابل توجیه باشد و نه به علامتهای متداول مذهبی که از شکل دست انسان گرفته شده اند اشاره دارد، چرا که دست انسان پنج انگشت دارد، نه هفت انگشت، این شباهت قابل تامل است.