صهیونیستها قاتلان ارامنه

به پاسداشت غیرتمندی اردوغان

چکیده: طراحان و مدیران کشتار ارامنه در سال ۱۹۱۵، یهودیان دونمه و اعضای سازمان صهیونیستی فراماسونری بودند.

یهودشناخت: پس از دفاع جانانه رجب طیب اردوغان از مظلومیت مردم غزه در اجلاس اقتصاد جهانی در داووس، خبرگزاری فارس گزارش داد که شبکه های تبلیغاتی وابسته به صهیونیسم، برای تحت الشعاع قرار دادن سخنان اردوغان، طرح مجدد ماجرای کشتار ارامنه توسط ترکها در سال ۱۹۱۵ را در دستور کار خود قرار داده اند.
به پاسداشت غیرتمندی اردوغان و به مناسبت سوءاستفاده مجدد صهیونیستها از ماجرای قتل عام ارامنه، مناسب دیدم که یکی از مطالب آرشیوی وبلاگ را که به نقش صهیونیستها در این کشتار می پردازد، دوباره نصب کنم.

***
حکومتی رو به اضمحلال را در نظر بگیرید که گروهی از مخالفانش توانسته اند در ارکانش نفوذ کنند و از طریق این نفوذ، آن را از درون رو به سقوط ببرند. تا چه حد عملکرد این نفوذیها را می توان به حساب آن حکومت گذاشت؟
حکایت قتل عام ارامنه در ترکیه در سال ۱۹۱۵ میلادی نیز چنین حکایتی است. این کشتار با اینکه توسط یهودیان دونمه (پیروان شبتای زوی، یهودیان مخفی ترکیه) و فراماسونهای خواهان نابودی امپراتوری عثمانی طراحی و اجرا شد، اما بدان دلیل که آنها در آن زمان جزئی از رژیم عثمانی محسوب می شدند، به پای عثمانیها نوشته شد.
غرب و صهیونیستها هم اگر بر بزرگداشت کشتار ارامنه تاکید دارند، درست به این دلیل است که عموم مردم از نقش یهودیان در آن خبر ندارند و این جنایت به حساب عثمانیها گذاشته می شود. عثمانیها هم که به درست یا غلط، نماد اسلام هستند و قس علی هذا.
در ادامه، فرازهایی از مقاله «پان ترکیسم و یهود»، نوشته علیرضا سلطانشاهی را می خوانیم که گویای واقعیتهای جالب توجهی در مورد نقش یهودیان مخفی و فراماسونها در کشتار ارامنه است. متن کامل این مقاله در جلد اول کتاب «پژوهه صهیونیت»، موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، دی ۱۳۷۶ منتشر شده است.
شاید به دلیل اشاره های مکرری که در متن زیر به فراماسونری و فراماسونها شده است لازم به توضیح باشد که فراماسونری سازمانی نیمه مخفی و بین المللی است که تحت سلطه یهود بین الملل است و اعضای آن از میان نخبه گان فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشورها انتخاب می شوند. برای مطالعه بیشتر درباره رابطه فراماسونری با زرسالاران یهودی و صهیونیسم، می توانید به منابع زیر مراجعه کنید:
– «مبانی فراماسونری»،‌ هارون یحیی،‌ ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
– «زرسالاران یهودی و پارسی، ‌استعمار بریتانیا و ایران»، عبدالله شهبازی،‌ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

***
… باید گفت که انقلاب (۱۹۰۸ در عثمانی) دستاوردهای عظیمی برای صهیونیستها داشت. «با این انقلاب، زمام کشور به دست یهودیان فراماسونر و دونمه نظیر «طلعت»، «جاوید»، «جمال»، «انور»، و «نیازی» سپرده شد.»(۱) اگر عده ای همچنان این انقلاب را بدون نفوذ و حضور یهودیان و دونمه ها ارزیابی می کنند، خوب است برای بازنگری تحقیقات خود در منابع خود یهودیان گذری کنند و بنگرند که آنان، خود چگونه به طراحی و هدایت این انقلاب می بالند. اگر همین واقعیتهای اعتراف شده با صداقت در تحقیقات ذکر شود، نقاب از چهره بسیاری از مجهولات و مجعولات تاریخی برخواهد افتاد. واقعیت تلخ قتل عام ارمنیان که به دست سران همان انقلاب صورت گرفت، یکی از همین نمونه هاست.

قتل عام ارامنه
«ارامنه که در شمال شرقی آسیای صغیر در نواحی مرزی «روسیه» سکونت دارند، ۱۵۰۰ سال است که یک جزیره مسیحیت را در میان اقیانوس مسلمانان ترک تشکیل داده اند. در طول این مدت عربها در زمان جنگهای صلیبی، مغولها، تاتارها، کردها و سرانجام ترکها سرزمین آنان را زیر پا نهاده اند.»(۲) اکنون، نوبت ترکان انقلابی بود که یکی از رقت بارترین تصاویر قرن معاصر را به رخ جهانیان بکشانند. داستان قتل عام ارامنه از آنجا شروع شد که «در اوایل سال ۱۹۱۵، نبردهای خشوت باری درناحیه مرزی، میان ترکیه و روسیه درگرفت. «انور»(که فراماسون بود) به بهانه کمک بعضی از ارامنه به روسها از فرصت استفاده کرد تا –به تعبیر خودش- مساله ارامنه را برای همیشه حل کند و بعد از خاتمه جنگ، ترکیه دیگر از این لحاظ مشکل نداشته باشد.»(۳)
البته نمی توان دلیل اصلی این قتل عام را همدستی ارامنه با روسها دانست. در حقیقت، این یک بهانه واهی بود، زیرا اصولا انقلاب ترکیه با هر ملیتی به جز ترک مخالف بود. سفیر انگلیس در گزارش محرمانه مورخ ۲۹/۵/۱۹۱۰ به وزارت خارجه دولت متبوعش، در این مورد می نویسد: «الهام بخش تشکیل «کمیته ترکهای جوان» (یعنی هسته اصلی انقلاب ضد عثمانی ۱۹۰۸) در بندر سالونیک (مرکزتجمع یهودیان دونمه)، یهودیان بوده اند. «نهضت ترکهای جوان» یک حرکت مشترک یهودی-ترکی بر ضد دیگر عناصر امپراتوری یعنی عربها، یونانیها، بلغارها و ارمنیها است.»(۴) همان گونه که از این گزارش مستفاد می شود، ترکها تنها با ارمنیها ضدیت نداشته اند «چنانکه در اسناد محرمانه ذکر شده، این ضدیت با دیگر اقوام از جمله قوم کرد نیز استمرار داشته است. از همین رو، بلافاصله پس از حل به اصطلاح ریشه ای مساله ارامنه، دولت ترکیه به مساله کردها پرداخت.
در سالهای جنگ جهانی اول، سازمانی به نام «اداره کل امور مهاجران و عشایر وابسته به وزارت کشور عثمانی تشکیل شد. این سازمان، اساسنامه محرمانه ای داشت که به موجب آن کردها باید از مساکن خود ریشه کن گشته، به سوی ولایات دورتر کوچ داده می شدند. طبق یک دستور سری، برنامه کوچ باید به گونه ای ترتیب می یافت که حداکثر تلفات به بار آید.»(۵) اتخاذ این تدابیر در مورد ملیتهای ترکیه، چهره کریه انقلابی ها را هرچه بیشتر نمایان می کند.
«در فوریه ۱۹۱۵، کمیته مرکزی «حزب اتحاد و ترقی» (حزب حاکم پس از پیروزی نهضت ترکهای جوان در ۱۹۰۸که فراماسونها و یهودیان دونمه عضو آن بودند) برای مذاکره پیرامون نقشه قتل عام ارمنیان تشکیل جلسه داد. در این جلسه مخفی، تقریبا همه سران حزب حضور داشتند از جمله «طلعت»، «انور»، «ضیاء گوگالپ»، «شکری»، «بهاءالدین شکیر»، «دکتر ناظم»، «حسین جاهید»، «قره کمال»، «خلیل حسن فهمی»، «آقا اوغلو احمد»، «جاوید» و «ملوان زاده رفعت». تنها دو تن از اعضا غایب بودند: یکی «جمال پاشا» که در جبهه مصر می جنگید و دیگری «پطرس حلاجیان» که فردی ارمنی بود و به همین خاطر به جلسه دعوت نشد.»(۶)
«ضیاء گوگالپ»(فراماسون، پدر ناسیونالیسم ترک)- که در این جلسه نیز حضور داشت- قبلا پیرامون یکپارچگی ملت ترک در ترکیه گفته بود: «ضعف ترکیه از ساختار داخلی آن ناشی می شود که یکسره ترک نیست. پس باید قبل از هر چیز، ترکیه یکسره ترک شود. طبقه روشنفکر باید به ترک گرایی طبیعی و غریزی مردم رو کنند و در یک فرهنگ موجودیت یابند: یا مبدل به ترک شوند یا نابود گردند.»(۷) افراد دیگری نیز که در این جلسه حضور داشتند، به نوبه خود مطالبی ایراد کردند. از جمله «دکتر ناظم» دبیر کل «حزب اتحاد و ترقی» که از یهودیان دونمه بود گفت: «ما چرا این انقلاب را انجام دادیم؟ هدف ما چه بود؟ آیا بدین خاطر بود که ماموران سلطان عبدالحمید را از اریکه به زیر کشیم که خود به جای آنها بنشینیم؟ من نمی خواهم اینگونه فکر کنم… من زنده ماندن ترکها –و فقط ترکها- را در این سرزمین و حاکمیت مستقل آنها را آرزو می کنم. بگذار عناصر غیر ترک، از هر ملیت و دینی که هستند نابود شوند. این کشور را باید از عناصر غیر ترک پاک کرد.»(۸) همو در جای دیگر می گوید: «برای یک لحظه تشکیل یک دولت ارمنی در ولایات شرقی را تصور کنید! چنین دولتی سنگ قبر طرحهای تورانی است.»(۹)
این جلسه پس از بحثهای طولانی و دستیابی به اتفاق نظر در مورد قتل عام ارامنه، پایان یافت. «انور» نقشه خود را با برکنار ساختن استاندار مسلمان و میانه رو «وان» و منصوب کردن شوهرخواهر ریاکار و بی ثباتش، «جواد بیگ» آغاز کرد. همو بود که در ۱۵ آوریل، هرچه ارمنی یافت به هلاکت رساند. او ابتدا در دهکده «ارکانتس» ۵۰۰ مرد ارمنی را گرد آورد و تیرباران کرد. سپس در ۸۰ دهکده دیگر همین جنایات را بازآفرید. در این میان، صدها زن ارمنی مورد تجاوز قرار گرفتند و هزاران مرد شکنجه شدند تا محل اختفای سلاحهایشان را بروز دهند. طبق آمار «خلیفه گری ارمنیان استانبول» از جمعیت ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار نفری ساکن در امپراتوری عثمانی، تنها حدود ۵۰۰ هزار نفر زنده ماندند.»(۱۰) بازماندگان نیز با وضعی رقت بار از امپراتوری اخراج گشته، به بیابانها عراق و شام رانده شدند. در میان راه، نیروهای ترک رفتاری بس ناجوانمردانه با زنان و کودکان داشتند که تاریخ از ذکر آن شرم دارد. اگرچه در مورد تعداد قربانیان این قتل عام –که ۳ ماه به طول انجامید- اتفاق نظر وجود ندارد اما همگان تصدیق می کنند که از حدود ۵/۲ میلیون ارمنی، حداقل هشتصد هزار تن در این قتل عام کشته شدند.

«طبق گزارشی که یک هیات منتخب دولت انگلیس در اکتبر ۱۹۱۶ به مجلس عوام آن کشور ارائه داد از دو میلیون ارمنی مقیم ترکیه، یک سوم آنان به قتل رسیدند، یک سوم به خاک روسیه فرار کردند و یک سوم دیگر در شهرهای بزرگ ترکیه مانند «قسطنطنیه» و «ازمیر» پراکنده شدند و با وضع فلاکت باری مواجه گشتند. روش معمول در قتل عام ارامنه، احضار کلیه مردان هر منطقه بود. آن گاه، آنها را دسته دسته با طناب به یکدیگر می بستند و به سوی مقصدی دور دست روانه می کردند. سپس در طول راه، راهزنان کرد یا دیگران سرشان را می بریدند… از آن پس به زنان و کودکان دستور می دادند که خود را برای عزیمت به «حلب» در کاروانهای بزرگ آماده کنند و سربازانی را به نام محافظ، همراه با ایشان روانه می کردند.»(۱۱) جنایات همین سربازان در طول مسیر، سبب گشت که کارنامه سیاه انقلاب ۱۹۰۸ بسی ننگین تر جلوه کند.
بسیاری از پژوهشگران بر آنند که عامل اصلی این جنایت، یهودیان و دونمه ها بوده اند. حضور و نفوذ یهودیان در «کمیته ترکهای جوان» آنقدر زیاد بود که «لوتر» سفیر انگلیس غالبا «کمیته مرکزی ترکهای جوان» را «کمیته یهودی حزب اتحاد و ترقی» می نامید. او همواره در مورد اتحاد و همبستگی یهودیان با ترکهای جوان و محافل فراماسونری و اینکه آنان مشوقان اصلی «حزب اتحاد و ترقی» بودند، سخن می گفت.(۱۲) یک محقق و نویسنده فرانسوی «در کتابی با عنوان «le de Rnier bal dugroan Soir» با شواهد و دلایل بسیار اثبات می کند که یهودیان عثمانی و عوامل صهیونیسم جهانی در این اعمال وحشیانه با آلمان ها و پان ترکها همدستی داشتند و تعداد زیادی از کارگردانان این قتل عام، یهودی بوده اند.»(۱۳)
روی هم رفته اسناد تاریخی فراوان بر این واقعیت صحه می گذارند که یهودیان عامل اصلی قتل عام ارامنه بوده اند. دستوری که به دفتر اطلاعات «حلب» صادر شده، به روشنی این حقیقت را نشان می دهد. این دستور بدین شرح است:
«به دفتر مخابرات حلب
به دستور «انجمن اتحاد و ترقی»، حکومت عثمانی تصمیم دارد که تمام ارمنیهای ساکن در ترکیه را نابود کند. کسانی که با این تصمیم مخالفت ورزند دوستان ترکیه به شمار نمی آیند هرچند که شیوه های انتخاب شده برای تحقق این هدف از پیش تعیین شده، ناراحت کننده باشد. باید صدای وجدان خاموش شود و احساس خاص انسانیت مهار گردد. عملیات نابودسازی این ملت مسیحی؛ بدون هیچ گون ملاحظه ای حتی در حق زنان و بیماران، قابل اجرا است.
طلعت پاشا: وزیر کشور»(۱۴)
این دستور همچنین دربردارنده فرمان قتل عام ارامنه به محض رسیدنشان به «حلب» و «شام» است. می بینید که کارگزار اصلی این جنایت، «طلعت پاشا» است که «دکتر ناظم» نیز به عنوان طراح با وی همکاری داشته است. ناگفته نماند که «طلعت پاشا» در همان هنگام، رئیس لژ فراماسونری «گراند اوریان» بود. او خود درباره قتل عام گفته است:
«من در طول سه ماه توانستم مساله ارامنه را –که «عبدالحمید» در مدت سه سال نتوانسته بود آن را حل کند- یکسره سازم.»(۱۵)
باری، قتل عام ارامنه توسط یهودیان و دونمه ها به بهانه محو ملیتهای غیر ترک همیشه به عنوان لکه ننگی بر دامن آنان باقی می ماند.
منبع: پژوهه صهیونیت، صفحه های ۲۹۷ تا ۳۰۱

پاورقی ها:
۱- جندی، ص ۲۸۹
۲- باربر، نوئل: «فرمانروایان شاخ زرین»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، گفتار، تهران، ۱۳۶۴، ص ۲۲۸
۳- همان
۴- مجله آراکس، شماره ۶۵، اردیبهشت ماه ۷۳، ص۴٫
۵- مجله آراکس، شماره ۶۳ و ۶۴، فروردین ماه ۷۳، ص۴٫
۶- مجله آراکس، شماره ۵۴، اردیبهشت ماه ۷۲، ص۱٫
۷- مجله آراکس، شماره ۶۳ و ۶۴، فروردین ماه ۷۳، ص۶٫
۸- مجله آراکس، شماره ۵۴، اردیبهشت ماه ۷۲، ص۲٫
۹- همان، صفحه ۱۴
۱۰- باربر، صص ۲۲۸و ۲۲۹
۱۱- همان
۱۲- مجله آراکس، شماره ۵۴، اردیبهشت ماه ۷۲، ص ۱۴٫
۱۳- رائین، اسماعیل: «قتل عام ارمنیان»، مولف، تهران، ۱۳۵۱، ص ۴۲
۱۴- هابس، بییر: «الصهیونیه والشعوب الشهیده»، مفید عرنوق- ادوار عرنوق، دارانضال بیروت، ۱۹۹۰، ص۴۴
۱۵- باربر، ص۲۲۹

بازگشت اردیبهشت

برگها را با رنگ سبز روشن، آشتی خواهم داد
سبز سیر را از مُد خواهم انداخت و سبز روشن را رنگ سال که هیچ،
رنگ هزاره درختان خواهم کرد.

به یاد خورشید خواهم آورد که ظهرها، طلایی بتابد.
به یاد کوچه می آورم که زمانی عطر بهار نارنج می زده است.
عطر یاس را به یاد غروب خواهم آورد.

به پرده ها مجال خواهم داد که با باد برقصند.
خانه را با حیاط
حیاط را با باغچه
باغچه را با شکوفه های گیلاس
راه پله را با شمعدانی ها
و پنجره ها را با گلدان
آشتی خواهم داد.
احترام هر گیاهی به جای خود ولی
باغچه را از سلطه چنار و کاج و شمشاد،
نجات خواهم داد.

آذر به جای خود عزیز،
او را به جای خود خواهم نشاند.
احترام ماهها به جای خود ولی
رنگی از اردیبهشت بر آنها خواهم فشاند.

آری عاقبت،
اردیبهشت را به تقویم های حفره دارم برمی گردانم.

پس از کتابهایی که می خوانیم چه می فهمیم؟

چند وقت پیش در کلاس عکاسی دانشگاه، استادمان فیلم مستندی از بی بی سی را در مورد عکاسی کاوه گلستان نمایش داد. فیلم در اوایل دهه ۱۳۷۰ شمسی ساخته شده بود. خوب از آنجا که مرحوم گلستان از صحنه های انقلاب و جنگ هم عکاسی کرده است، در فیلم، گفتگوهایی هم با برخی نویسندگان و روزنامه نگاران طرفدار و مخالف انقلاب اسلامی وجود داشت. در مجموع، فیلم به نحوی تدوین شده بود که تصویری عصبی و غیرمنطقی از نویسندگان طرفدار انقلاب که در فیلم صحبت می کردند نشان می داد. یکی از آنها یوسفعلی میرشکاک بود.
همه اینها را گفتم تا بگویم میرشکاک در قسمتی از مصاحبه اش، جمله ای گفت که واکنش دانشجویان حاضر در کلاس به آن، قهقهه خنده بود: «در غرب، انسان نداریم، حشرات الارض داریم.»
جالب اینجاست که اگر نه همه دانشجویان هنر، بیشتر آنها، داستان «مسخ»، نوشته فرانتس کافکا را خوانده اند و آنها هم که نخوانده اند از مضمون آن خبر دارند. «گرگوار سامسا»، قهرمان این داستان، یک روز از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که به سوسک تبدیل شده است. برای من خیلی جالب بود که هم کلاسی هایم، این داستان را که در آن از مسخ انسان مدرن به سوسکی بی ارزش سخن می رود، تحسین می کنند، اما تکرار همین حرف در زبان یک نویسنده مسلمان، برایشان خنده آور است.

نکاتی برای بازجوی حسین درخشان

نوشته شهاب اسفندیاری (وبلاگ نقد فرهنگ)

اشاره: این مطلب را برای سایت الف فرستادم. گفتند معذورند از انتشار آن. الف که چاپ نکند تکلیف ب و ج و د … مشخص است. امیدوارم معدود کسانی که به اینجا سر می زنند و احیانا دستشان به جایی می رسد تلاش کنند پیام این مطلب به مخاطب/مخاطبین اصلی آن برسد.

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان» (الرحمن/آیه ۶۰)

یکی از وبلاگ نویسان بنام ایرانی که پس از سالها اقامت در خارج از کشور اخیرا به ایران بازگشته بود حدود چهل روز است که در فضای مجازی و حقیقی ناپدید شده است. صرف نظر از اخبار منابع غیر رسمی درباره بازداشت وی، همزمانی به روز نشدن وبلاگ این فرد با انتشار سخنان کوتاه و «افشاگرانه ای» منتسب به فردی به نام «حسین د.» در خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی این شائبه را به ذهن متبادر می کند که این «حسین د.» ممکن است همان وبلاگ نویس معروف بوده و طبعا این مدت را احتمالا در بازداشت به سر برده باشد. این نتیجه گیری اگرچه از نظر مستندات هنوز فرضی است اما فرضی دور از انتظار نیست. چه که شخص «حسین د.» پیش از بازگشت به ایران نه تنها احتمال بازداشت خود را پیش بینی کرده بود بلکه تاکید کرده بود که :«دوست‌ ندارم هر برخوردی که سیستم امنیتی یا قضایی ایران بخواهد با من بکند تبدیل به چماقی تازه در دست بیزنس‌من‌های شارلاتان حقوق بشر در آمریکا و اروپا شود، که تنها چیزی که برایشان مهم نیست حقوق آدم‌های دیگر است. در نتیجه، راضی نیستم که کوچکترین خبر یا اعلامیه یا فعالیتی به زبان انگلیسی و در صحنه‌ی بین‌المللی یا رسانه‌های فارسی‌زبان هلندی و آمریکایی و انگلیسی و غیره پخش و انجام شود. اگر چیزی برای خبر دادن بود رسانه‌های قانونی داخل ایران طبیعتا آن را بر اساس وظیفه‌شان منعکس خواهند کرد.»

نگارنده هیچ سابقه دوستی با «حسین د.» ندارد و مواضع پیشین حسین د. نیز هیچ سنخیتی با سوابق و مواضع اینجانب نداشته است. اما چندی قبل یکی از نوشته های اینجانب در سایت الف با عنوان «بیم پست مارکسیسم و دام نئولیبرالیسم» مورد توجه حسین د. قرار گرفت و او ضمن تمجید از این نوشته لینک آنرا در وبلاگ خود قرار داد. بعدها نیز برخی دیگر از نوشته های من که در سایت الف، روزنامه ایران و یا وبلاگ شخصی ام منتشر می شد در وبلاگ او لینک شدند. این کار حسین د. برای من که با سوابق و مواضع پیشین او تا حدی آشنا بودم تعجب انگیز بود. در واقع این مسئله موجب شد مدتی مطالب وبلاگ او را با توجه بیشتر مطالعه کنم و بدین ترتیب متوجه شدم که او تحولات فکری تازه ای پیدا کرده است. نهایتا نیز یکبار در کنفرانسی دانشگاهی او را دیدم، اگرچه فرصت بحث و گفتگوی مفصل درباره دیدگاههای جدیدش پیش نیامد. امام صادق (ع) در تفسیر آیه ابتدای این نوشتار فرموده اند که این آیه شامل حتی کفار و مشرکین هم می شود. نیکی را باید با نیکی پاسخ داد و من اگر برای فعالیتهای اخیر حسین د. هم هیچ ارزشی قائل نباشم لطف او نسبت به برخی نوشته هایم ایجاب می کند که چند سطری برای کمک به روشن شدن وضعیت او بنویسم.

مشکل این است که مواضع اخیر او هم دوستان و هم دشمنان سابقش را دچار حیرت و شگفتی کرده بود. بسیاری از همفکران سابقش، تحول او را با استفاده از عناوینی همچون «جاسوس جمهوری اسلامی» تحلیل می کردند. برخی دیگر مشکلات زندگی در خارج از کشور و میل به بازگشت به ایران را سرمنشا حرفهای او می دانستند. عده ای هم معتقد بودند که او دیوانه شده است! مسئله صرفا محدود به دگرگونی فکری حسین د. نبود. او عملا با ورود به حوزه نقد بی رحمانه برخی اصلاح طلبان و کارگزاران و خصوصا برملا کردن واقعیت های تلخی درباره شاخه خارج از کشور گروههای اصلاح طلب – که خود پیش از این بدانها متصل بود – چنان خشمی علیه خود برانگیخت که رفقای سابق وی علاوه بر تلاش برای «محو او از صفحه اینترنت» کار را به شکایت رسمی علیه او در دادگاههای خارج از کشور کشاندند. یکی از جرائم سنگین او مشارکت در راه اندازی برخی نشریات طنز اینترنتی علیه جریانهای مشهور به اصلاح طلب و دموکراسی خواه بود که خوانندگان زیادی پیدا کرد. از طرف دیگر او مواضع جانبدارانه ای نیز درباره انقلاب اسلامی، شخصیت امام خمینی (ره) و حتی عملکرد رییس جمهور کنونی ابراز می کرد که موجب شگفتی مضاعف دوست و دشمن بود. تسلط او به زبان انگلیسی به او فرصت می داد تا این مواضع خود را در رسانه های انگلیسی زبان نیز منتشر کند. به عنوان مثال چندی قبل نقد تندی علیه فیلم «پرسپولیس» در سایت روزنامه گاردین منتشر کرد.

البته علی رغم تحول مواضع فکری و سیاسی اش او در این سالها به هیچ عنوان همچون برخی توابین داخلی تظاهر به دینداری نمی کرد و اهل ریش و تسبیح و سجاده نشده بود. بلکه گاه رفتارهایی شبیه ملامتیه هم از خود بروز می داد. با این همه قابل تامل است که آخرین نوشته وبلاگ او که در این چهل روز دست نخورده باقی مانده است مطلبی درباره سفر به شهر ری به همراه خانواده اش و حضور در حرم حضرت عبدالعظیم است.

در داخل کشور مطبوعات و رسانه های اصولگرا به واسطه سفر جنجال برانگیزی که او چند سال قبل (یعنی در دوران همکاری و همفکری با گروههای اصلاح طلب) به اسرائیل داشته است به شدت به او بدبین بوده و در طی این سالها اغلب – حتی هنگام نقل مواضع متفاوت اخیرش – از او با عناوینی همچون «عضو اپوزیسیون»، «عنصر مشکوک» و حتی «جاسوس اسرائیل» یاد کرده اند.

بازگشت حسین د. به ایران در ابتدا بی مسئله بود. اما حضور او در برخی محافل عمومی و خصوصا انتشار مطلبی از او در در سایت الف موجب بروز حساسیتهایی شد. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی – که احتمالا به دلایل مشخصی از مدتی قبل با سایت الف مشکلاتی جدی داشته است – در این میانه فرصت را مغتنم شمرده و به این بهانه مطلب تندی علیه حسین د. و سایت الف روی خروجی خود قرار داد. به نظر می رسد بازداشت حسین د. به فاصله اندکی پس از انتشار این خبر صورت گرفته باشد.

انتشار غیر رسمی خبر بازداشت حسین د. موجی از شادی و سرور در دل برخی عناصر اپوزیسون خارج از کشور ایجاد کرد. خصوصا آنهایی که در سالهای اخیر از نوشته های حسین د. به شدت خشمگین بودند. یکی از این چهرهای مشهور ضد انقلاب با نیشخندی در صدای آمریکا عنوان کرد که حسین د. «در حال چشیدن طعم اعتماد به رییس‌جمهور ایران است». دفاع جانانه حسین د. از دکتر احمدی نژاد در یکی دو سال اخیر از یک سو و نقش کلیدی خبرگزاری رسمی دولت در گرا دادن جهت بازداشت حسین د. از سوی دیگر حکایت از نبوغ خارق العاده یاران رسانه ای رییس جمهور می کند. البته از تیم رسانه ای که فرصت استثنایی ساخته شدن فیلمی توسط الیور استون درباره رییس جمهور را به بهانه هایی مضحک به باد فنا می دهد چه انتظاری می توان داشت که حسین د. را جذب کند؟

جالب اینکه گروهها و جریانهای به اصطلاح طرفدار حقوق بشر در داخل و خارج و رسانه های خارجی که در پی بازداشت هر دانشجو یا روزنامه نگار گمنامی در ایران موجی از تبلیغات به راه می اندازند در این مورد علی رغم شهرت نسبی حسین د. مدتها سکوت معنی داری پیشه کرده اند. معمولا زمانی که رسانه های خارجی درباره کسانی زیاد هیاهو می کنند می گوییم این شاهدی است که طرف از آنها است. آیا عکس این وضعیت نمی تواند برای بازجوی حسین د. نکته ای در بر داشته باشد؟

موضوع نوشته حاضر و تخصص نویسنده آن تشخیص این نیست که حسین د. جاسوس اسرائیل است یا جاسوس جمهوری اسلامی. در عالم احتمالات ریاضی هر فرضی ممکن است. اگرچه حسن د. به دلیل داشتن ویژگی هایی چون پرگویی و بی ملاحظه بودن بعید است شرایط اولیه استحدام به عنوان یک جاسوس حتی برای سازمان امنیت گینه بیسائو را داشته باشد، چه رسد به موساد! اما این مسایل موضوع این نوشته نیست. اینجا قصد دارم یک فرضیه دیگر را درباره حسین د. مطرح کنم. نگارنده به واسطه تجربه شخصی تحصیل در خارج از کشور حدس دیگری درباره ریشه های تئوریک تغییر مواضع حسین د. دارد و از آنجا که به نظر می رسد در چهل روز گذشته بازجوی محترم حسین د. هنوز به جمع بندی نهایی درباره او نرسیده باشد شاید این فرضیه نیز بتواند مورد ملاحظه قرار گرفته و در روشن کردن تکلیف مفید واقع شود.

واقعیت این است که طی این چند سال «حسین د.» های زیادی دیده ام. افرادی که در ایران دیدگاههای به شدت اصلاح طلبانه و یا لیبرال مآب داشته اند اما با گذشت چند سال از تحصیل در خارج از کشور – خصوصا در حوزه هایی از علوم انسانی همچون فلسفه های قاره ای، مطالعات فرهنگی، مطالعات رسانه، نظریه انتقادی، مطالعات پست کلنیالیستی، و حتی نظریه های پساساختارگرای فمنیستی – نسبت به دیدگاههای قبلی خود دچار تردید جدی شده اند. حضور در فضاهای دانشگاهی علوم انسانی در اروپا و آمریکا برای برخی دانشجویانی ایرانی همراه با شوک های فکری فراوان است. معمولا دانشجوهای ایرانی به دلیل تاثیر از فضای فکری، فرهنگی و سیاسی داخل کشور با ذهنیت های پیش ساخته ای درباره شرق و غرب و سنت و مدنیته و تجدد و پیشرفت و سرمایه داری و دموکراسی و آزادی … به کشورهای به اصطلاح «غربی» سفر می کنند. صرف نظر از اینکه پیش از سفر چه گرایش سیاسی داشته باشند، در آنجا متوجه این نکته می شوند که فضای بحثها و مرزها درباره این مفاهیم به شدت متفاوت با فضای داخلی است. با قاطعیت می توان گفت که امروزه آنقدر که در محیطهای روشنفکری «غرب» و دانشگاههای اروپایی دانشجو با نقد بی امان نظامها و مفاهیمی چون سرمایه داری و لیبرالیسم و دموکراسی و حقوق بشر مواجه می شود در فضاهای مشابه داخلی با این نقدهای افسون زدا از این مفاهیم آشنا نمی شود. این وضعیت البته ریشه های بسیاری دارد که جای بحث آن اینجا نیست. دانشجویان ایرانی معمولا با شنیدن یا خواندن سخنان ضد صهیونیستی و یا مواضع ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری روشنفکران نامدار اروپایی و آمریکایی متعجب می شوند. حتی در سطح سیاستمداران اروپایی اینکه مثلا هریت هارمن قائم مقام حزب حاکم کارگر انگلستان فیدل کاسترو را «اسطوره ای انقلابی» بنامد و یا شهردار لندن به افتخار هوگو چاوز ضیافت برگزار کند برای جوان ایرانی که نشریات باصطلاح روشنفکری و اصلاح طلب به او تلقین کرده اند که «کاسترو دیکتاتور است» و «چاوز پوپولیست است» و «زنده باد سرمایه داری» به سختی قابل درک و فهم است. این حیرت از مواجهه با اندیشه ها و مواضع پیش بینی نشده آنهم در «قلب» اروپا و یا آمریکا یکی از دلایلی مهمی است که برخی دانشجویان و جوانان ایرانی را به بازنگری در پاره ای تصورات قالبی و مفاهیم پیش ساخته گفتمان حاکم بر فضای روشنفکری داخل کشور وا می دارد. البته همه این افراد لزوما اصولگرا یا طرفدار احمدی نژاد نمی شوند. همین که به این نتیجه می رسند که اولا جایی به نام «غرب» وجود خارجی ندارد و ثانیا آن جاهایی که ما به آنها «غرب» می گوییم بهشت موعود نیستند و ثالثا جمهوری اسلامی هم جهنم اسفل السافلین نیست خودش پیشرفت بزرگی است!

مقصود از بیان این مقدمات این بود که بگویم می توان فرض کرد که امثال حسین د. نه در ماجرایی مشکوک بلکه طی فرآیندی طبیعی به دریافتهای تازه ای رسیده باشند. اتفاقا ارجاعات حسین د. به آثار چهره های صاحب نام در نظریه های انتقادی معاصر این احتمال را تقویت می کند که او در اثر چنین مطالعاتی و در پی تجربه شخصی حضور در برخی محافل دانشگاهی و روشنفکری اینگونه تغییر موضع داده است. امیدوارم بازجوی حسین د. هم در میان انواع گزینه هایی که برای تحلیل این «پدیده» دارد به این فرضیه هم فکر کند. سفر حسین د. به اسرائیل به هیچ نحو قابل توجیه نیست. بسیاری از حرفهای و اقدامات او در گذشته نیز قابل دفاع نیست. اما پرسش اینجا است که اگر حسین د. واقعا به نادرستی برخی حرفها و اقدامات سابق خود پی برده باشد، برای اثبات این موضوع چه باید بکند که تاکنون نکرده است؟ حسین د. را قطعا نمی توان با جلال آل احمد مقایسه کرد اما گزاف نیست اگر بگوییم از حیث جستجوگری و بی پروایی (خصوصا نهراسیدن از ملامت روشنفکران) حسین د. قدم در مسیر جلال گذاشته است. همه می دانیم که جلال نیز به اسرائیل سفر کرد و درباره این سفر کتابی نوشت که در زمان خود ملامت بسیاری از علاقه مندان آثار خود را برانگیخت. امروزه اما در جمهوری اسلامی کسی جلال را بخاطر سفر به اسرائیل و یا نوشته های ادوار متقدم حیاتش ملامت نمی کند.

توصیه فراموش شده شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (ره) را به یاد می آورم که به یاران خود توصیه می فرمورد «جاذبه حداکثر، دافعه در حد ضرورت». به این می اندیشم که اگر فرضیه من صحت داشته باشد و حسین د. حقیقتا به درک و فهم تازه ای رسیده باشد چه کسانی می بایست به استقبال او بروند؟ اصلا کدام باب به روی او گشوده است؟ و به این می اندیشم که سایر حسین د. هایی که می شناسم از سرنوشت این حسین د. به چه نتیجه ای خواهند رسید؟ شاید بازجوی محترم حسین د. نگارنده را به ساده لوحی متهم کند. امیدوارم ایشان آنقدر هوشمند باشند که این موارد را هم در نظر بگیرند.

جستجو

همدم این روزهای چشمانم، رنگ سفید است. صفحه های خالی کاغذ و برنامه word. کجایند جمله هایی که لایق تو باشند و در خور نامم که «حامد» باشد؟ حامدِ تو.

مسئول اطلاع رسانی حماس در تهران: شایعه توهین حماس به امام حسین(ع) توطئه دشمنان اسلام است

ابو سرور گفت: امام حسین(ع) تنها متعلق به شیعیان نیست. امام حسین اسوه آزادگان جهان و قیام او قیام مقدسی برای اقامه عدل و حق بوده و هیچ انسان مسلمانی به خود این جرات را نمی دهد که در مورد ایشان چنین عباراتی را بر زبان بیاورد.
——-
مسوول اطلاع رسانی دفتر نمایندگی جنبش حماس در تهران، شایعه توهین یکی از رهبران این جنبش به امام حسین (ع) را توطئه دشمنان اسلام به منظور کاهش حساسیت شیعیان نسبت به کشتار مردم غزه دانست.

به تازگی برخی سایت های اینترنتی خبری را منتشر کردند که بر اساس آن یکی از رهبران حماس در شبکه الجزیره اظهار داشته بود: «سننتصر علی اسرائیل کما انتصر یزید علی الحسین» (بر اسرائیل پیروز خواهیم شد همچون پیروزی یزید بر حسین).

ابو سرور مسئول اطلاع رسانی و تبلیغات جنبش مقاومت حماس در این رابطه به خبرنگار فرارو گفت: ظاهرا یک پایگاه اینترنتی فارسی – عراقی منبع اصلی این شایعات بوده اما هیچ سایت عربی این خبر را منتشر نکرده است. این قبیل شایعات هر از چند گاهی توسط دشمنان مسلمین و اسلام مطرح می شود تا از میزان حساسیت ملت های مسلمان نسبت به فلسطین بکاهند.

ابو سرور افزود: آن ها می خواهند مانع ادامه حمایت های ملت های مسلمان به خصوص برادران شیعه از فلسطین و مظلومیت مردم فلسطین بشوند. در حالی که امام حسین(ع) تنها متعلق به شیعیان نیست. امام حسین اسوه آزادگان جهان و قیام او قیام مقدسی برای اقامه عدل و حق بوده و هیچ انسان مسلمانی به خود این جرات را نمی دهد که در مورد ایشان چنین عباراتی را بر زبان بیاورد.

او گفت: حتا شکل این خبر نشان می دهد که کذب محض است. گفته شده یکی از رهبران حماس، این رهبر کی بوده؟ تاریخ مصاحبه کی بوده؟ این در حالی است که تمام مصاحبه های الجزیره از طریق سایت اینترنتی این شبکه قابل دسترسی است و با اندکی جستجو می توان فهمید که چنین مصاحبه ای وجود خارجی ندارد.
منبع: پایگاه خبری، تحلیلی فرارو
در همین رابطه: حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما

حکایت حماس، امام حسین، یزید و ساده لوحی برخی از ما (ویرایش سوم)

سایت اینترنتی عراق نو (۱) در گزارشی که آن را به یک عکس فتوشاپی هم مزین کرده، ادعا کرده است:

«گفته یکی از رهبران حماس در مصاحبه وی با کانال الجزیره قطری مبنی بر اینکه “سننتصر على اسرائیل کما انتصر یزید على الحسین/ بر اسراییل پیروز خواهیم شد هم چون پیروزی یزید بر حسین ” هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد»

در اینجا چند سئوال به وجود می آید:

۱- اگر این خبر صحت دارد، نام این رهبر حماس چیست؟
۲- این مصاحبه در چه روز و چه ساعتی با شبکه الجزیره صورت گرفته است؟
۳- آیا این سایت می تواند، فیلم این مصاحبه را هم پخش کند؟
۴- آیا لینکی از این خبر در سایت الجزیره وجود دارد و اگر وجود دارد، آدرس آن چیست؟

مطمئن هستم که این سایت، جوابی برای سئوالهای بالا ندارد. با این حال برای اینکه دغلکاری این سایت ثابت شود، از خوانندگان وبلاگ دعوت می کنم جمله ““سننتصر على اسرائیل کما انتصر یزید على الحسین”یا کلید واژه های این خبر را در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری و با هر کی بوردی، چه عربی و چه فارسی، سرچ کنند. توجه به نتایج این جستجو نشان می دهد:

این جمله فقط در سایتها و وبلاگهای فارسی زبان وجود دارد که البته این سایتها و وبلاگها هم منبع شان در نقل این جمله، سایت «عراق نو» است. حتی در یک سایت عرب زبان هم، این جمله را نمی بینیم.

سایت «عراق نو» مدعی است “(این) گفته یکی از رهبران حماس…هیچگاه از اذهان مردم عراق پاک نخواهد شد“. خوب! آیا جالب نیست با وجود این همه سایت و وبلاگ عرب زبان که شیعیان عراقی آنها را اداره می کنند، حتی در یکی از آنها هم چنین جمله ای نقل نشده است؟ مگر نه این است که این جمله، دل مردم عراق را جریحه دار کرده است و هیچگاه از ذهن آنها پاک نخواهد شد؟ پس بازتاب چنین جمله ای در سایتها و وبلاگهای عربی شیعی کجاست؟ با توجه به اینکه مصاحبه مذکور، با یک شبکه عربی و به زبان عربی انجام شده است، خبرهای منتشر شده به زبان عربی که آن را منعکس کرده اند کجا هستند؟

همین جستجو را در مورد شعار کلیدی تظاهر کنندگان عراقی، که ترجمه فارسی آن (فلسطین آری، حماس نه) تیتر این گزارش شده نیز می توانید انجام دهید: “فلسطین نعم حماس کلا” تا به نتایجی همچون نتیجه سرچ جمله قبلی برسید و اعتبار خبری این گزارش در ذهنتان متزلزل شود. این جمله نیز در هیچ سایت عربی دیده نمی شود. این چه تظاهرات فراگیری از شیعیان عراقی بوده است که در هیچ یک از سایتها و وبلاگهای آنها،‌ خبری از آن منتشر نشده است؟

بنابراین اجازه بدهید، همکاری این برادران شیعه مان را با حکام وهابی سعودی، در کوبیدن و لجن مال کردن بچه های حماس، به آنها تبریک بگوییم.

مطلب تکمیلی
سایت عراق نو در در گزارشی که به نظر می رسد در جواب مطلب بالا نوشته شده، پرسیده است که چرا منتقدان از تمام گزارش «فلسطین آری،‌حماس نه»، تنها به آن قسمت پرداخته اند که در آن، جمله ای از یکی از رهبران حماس نقل شده است. در جواب این سئوال باید گفت اولا بنده و سایر منتقدان، فقط به این قسمت از گزارش عراق نو توجه نکرده ایم. همانطور که در یادداشت بالا می بینید، این جانب، اصل گزارش سایت عراق نو را هم زیر سئوال برده ام. با این استدلال که در هیچ سایت و وبلاگ عربی، مخصوصا سایتهای عراقی، اثری از خبر تظاهراتی فراگیر با شعار «فلسطین نعم حماس کلا» دیده نمی شود. ثانیا اگر منتقدان، بیشتر بر جمله نقل شده از رهبر حماس متمرکز شده اند، به این دلیل است که به نظر می رسد مهمترین قسمت این گزارش، همین قسمت بوده است. به طوری که بیشتر سایتها و وبلاگهایی که گزارش سایت عراق نو را نقل کرده اند، همین جمله را به عنوان تیتر خبر خود برگزیده اند و یا در گزارشهای خود به آن محوریت داده اند.

جالب اینجاست که گردانندگان این سایت با عقب نشینی از موضع سابق خود گفته اند:

«اما در مورد گفته یکی از رهبران حماس: “سننتصر على اسرائیل کما انتصر یزید على الحسین/ بر اسراییل پیروز خواهیم شد هم چون پیروزی یزید بر حسین “.
این گفته ۳ سال پیش در کانال الجزیره منتشر شد.
به صورت زنده انرا مشاهده کردیم ولی هم اکنون فیلمی از آن در دست نیست.

در هر صورت اگر دوست داشتید و این کلام آخر را دروغ دانستید عزاداری و گفته های حماس در مورد صدام و زرقاوی واضح و روشن است و هر دو دشمن اهل بیت و قاتل شیعیانند».

در این مورد دوباره بر سئوالهای قبلی خود تاکید می کنیم:
۱- اگر فیلم این مصاحبه موجود نیست، حداقل نام این رهبر حماس را که می توانید بگویید. نام این رهبر حماس چیست؟‌
۲- بازتاب این جمله که به قول شما مردم عراق آن را فراموش نکرده اند، در آرشیو کدام سایت و وبلاگ متعلق به این مردم دیده می شود؟

اما در مورد عزاداری حماس و برخی مردم فلسطین برای صدام و زرقاوی،‌ اجمالا باید بگویم این عزاداری (که البته اصل و کم و کیف آن احتیاج به بررسی دارد)، ربطی به ضدشیعه بودن صدام یا زرقاوی نداشته و با نگاهی سطحی به آمریکاستیزی ظاهری این دو صورت گرفته است. حماس، تشکیلاتی الهام گرفته و وابسته به اخوان المسلمین مصر است که یکی از اصول آن، وحدت بین شیعه و سنی است.

برای درک علاقه ای که به صدام در بین رده هایی از مردم فلسطین وجود دارد، کافی است لحظه ای خود را جای فلسطینیها بگذاریم و به واقعیتهای زیر توجه کنیم:

۱- صدام به خانواده شهدای فلسطینی کمک مالی می کرد. مثلا هنگامی که رژیم صهیونیستی، خانه های شهدای استشهادی را با بولدوزر تخریب می کرد،‌ صدام هزینه خرید یک خانه را به خانواده این شهیدان پرداخت می کرد.
۲- صدام به تشکیلات حماس کمک می کرد.
۳- در بحبوحه جنگ کویت، صدام تل آویو را هدف چند موشک قرار داد.
۴- وقتی بعد از انتفاضه مسجدالاقصی، مقام معظم رهبری به سران کشورهای نفت خیز اسلامی پیشنهاد یک ماه قطع صدور نفت در حمایت از فلسطین را دادند، تنها کسی که از این پیشنهاد استقبال و آن را عملی کرد، صدام بود.
۵- بزرگترین حامی سیاسی، مالی و نظامی رژیم اشغالگر فلسطین و قاتل فلسطینیها دولت آمریکاست.
۶- همین آمریکا، صدام را دستگیر کرد و برای اعدام تحویل دولت عراق داد و زرقاوی هم خود را در تقابل با این دولت معرفی می کرد.
انصافاً ما هم اگر جای فلسطینی ها بودیم به احتمال زیاد، نمی توانستیم ریاکاری و نفاق صدام و زرقاوی را تشخیص دهیم و آنها را قهرمان و قربانی به حساب می آوردیم.

در همین مورد:
مسئول اطلاع رسانی حماس در تهران: شایعه توهین حماس به امام حسین(ع) توطئه دشمنان اسلام است
همچنین در همین مورد، پست قبلی وبلاگ را حتماً بخوانید: فلسطینی ها شافعی هستند نه ناصبی

پی نوشت:
۱- در ویرایش اول این مطلب، تلویحا و به صورت احتمالی، سایت عراق نور را به مجلس اعلای اسلامی عراق منتسب کرده بودم. خوشبختانه مجلس اعلای اسلامی عراق، انتساب این سایت را به خود تکذیب کرده است. بنابراین در ویرایش دوم،‌ این قسمت از مطلب را حذف کردم.

داستان قطارها

قطار به ایستگاه نزدیک می شود.
آن گوشه نشسته ای و من هنوز دنبال بهانه ای برای هم صحبت شدن با تو ام.
از قطار پیاده می شویم و هر کدام در شلوغی ایستگاه گم می شویم.

فلسطینیها ناصبی نیستند (ویرایش ششم)

(تذکر: این مطلب به مرور کامل می شود)
چکیده: مردمی که نام «امام علی بن ابی طالب»، «فاطمه الزهرا» و «حسین بن علی» را بر مساجد خود گذاشته اند، هرچه باشند ناصبی نیستند.
***

خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.

حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟

به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.(۱)

بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منابع رجوع کنید:

– «فرهنگ جامع فلسطین»، مجید صفاتاج، موسسه انتشاراتی تجسم خلاق، جلد سوم، صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۷
– «الموسوعه المیسره فی الادیان و المذاهب المعاصره»، مانع بن حماد الجهنی، ج ۲، ص ۱۲۴

جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.

و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب!(۲)

مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت کننده اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟

پس از جلب شدن توجهم به نام مسجدی که در خبر بالا آمده است، کنجکاو شدم که جستجوی بیشتری در مورد اسامی مساجد فلسطین انجام دهم که با جستجویی مختصر، به نتایج جالب توجهی رسیدم. به طور حتم جستجوی بیشتر، نتایج جالبتری به همراه خواهد داشت. در ادامه به چند نمونه اشاره می کنم:

ـ مسجد «الامام علی ابن ابی طالب» واقع در نابلس!
این مسجد در حواره از توابع شهر نابلس، در کرانه باختری رود اردن واقع شده است که در این صفحه می توانید تصاویر و مشخصات آن را ببینید. (تذکر: اگر صفحه درست باز نشد، روی صفحه رایت کلیک کنید. پس از باز شدن منو، در قسمت Encoding، روی گزینه Arabic کلیک کنید.)

مسجد فاطمه الزهراء
حداقل دو مسجد با این نام در فلسطین وجود دارد. یکی در قریه ارتاح، واقع در جنوب طولکرم که در اینجا می توانید تصویر آن را ببینید و دیگری در شهر نابلس که در فهرست این صفحه می توانید نام آن را ببینید. در همین صفحه می توانید نام مسجد امام علی نابلس را هم ببینید.

– مسجد «الحسین بن علی» واقع در نوار غزه و الخلیل!
حداقل دو مسجد به این نام در فلسطین وجود دارد:
یکی در حی الصبره واقع در نوار غزه که در این صفحه، ضمن ارائه فهرستی از اسامی شهدای اخیر غزه، نام آن آمده است. در این صفحه، ذیل تیتر «أسماء شهداء الصبره وتل الإسلام»، نام مسجد «الحسین بن علی» را می توانید ببینید. همچنین در همین صفحه، اسامی دو نفر از شهدای بمباران مسجد علی ابن ابی طالب سابق الذکر هم آمده است.
مسجد «حسین بن علی» دیگر، در خیابان «عین ساره» شهر الخلیل واقع شده است. در این صفحه و این صفحه، اعلامیه هایی در مورد برگزاری یک راهپیمایی در الخلیل آمده است که نقطه شروع آن، مسجد الحسین بن علی، بیان شده است.
**
در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم:

«یک وقتی شایع بود و شاید هنوز هم در میان بعضیها شایع است‏، یک وقتی دیدم یک کسی می‏گفت: این فلسطینیها ناصبی هستند. ناصبی‏ یعنی دشمن علی علیه السلام. ناصبی غیر از سنی است. سنی یعنی کسی که‏ خلیفه بلا فصل را ابوبکر می‏داند و علی علیه السلام را خلیفه چهارم می‏داند و معتقد نیست که پیغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خلیفه نصب کرده است‏. می‏گوید پیغمبر کسی را به خلافت نصب نکرد و مردم هم ابوبکر را انتخاب‏ کردند. سنی برای امیرالمؤمنین احترام قائل است چون او را خلیفه چهارم و پیشوای چهارم می‏داند و علی را دوست دارد. ناصبی یعنی کسی که علی را دشمن می‏دارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی کافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی‏توانیم معامله مسلمان بکنیم. حال یک کسی می‏آید می‏گوید این‏ فلسطینیها ناصبی هستند. آن یکی می‏گوید. این به آن می‏گوید، او هم یک‏ جای دیگر تکرار می‏کند و همین طور. اگر ناصبی باشند کافرند و در درجه‏ یهودیها قرار می‏گیرند. هیچ فکر نمی‏کنند که این، حرفی است که یهودیها جعل کرده‏اند. در هر جایی یک حرف جعل می‏کنند برای اینکه احساس همدردی‏ نسبت به فلسطینیها را از بین ببرند. می‏دانند مردم ایران شیعه‏اند و شیعه‏ دوستدار علی و معتقد است هر کس دشمن علی باشد کافر است، برای اینکه‏ احساس همدردی را از بین ببرند، این مطلب را جعل می‏کنند. در صورتی که‏ ما یکی از سالهایی که مکه رفته بودیم، فلسطینیها را زیاد می‏دیدیم، یکی‏ از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حکمش چیست؟ بعد گفت‏ من شیعه هستم، این رفقایم سنی‏اند. معلوم شد داخل اینها شیعه هم وجود دارد. بعد خودشان می‏گفتند بین ما شیعه و سنی هست. شیعه هم زیاد داریم‏. همین لیلا خالد(۳) معروف، شیعه است. در چندین نطق و سخنرانی خودش‏ در مصر گفته من شیعه‏ام. ولی دشمن یهودی یک عده مزدوری را که دارد، مأمور می‏کند و می‏گوید: شما پخش کنید که اینها ناصبی‏اند. قرآن دستور داده در این موارد اگر چنین نسبتهایی نسبت به افرادی که جزو شما هستند و مثل شما شهادتین می‏گویند، شنیدید وظیفه‏تان چیست.»(۴)

در تکمیل این یادداشت، به نقل مطلبی(۵) می پردازم که در آن نمودهایی از علاقه شدید شافعی به اهل بیت دیده می شود. به راستی چگونه می توان پیروان چنین کسی را، دشمن اهل بیت و ائمه دانست؟

“در میان رهبران مذاهب اسلامی امام شافعی بیش از دیگران ارادت قلبی خود را نسبت به خاندان اهل بیت علیه‌السلام به ویژه علی علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام ابراز داشته است. شافعیان به تبعیت از امام شافعی نسبت به اهل بیت به ویژه امام حسین علیه‌السلام ارادت ویژه دارند. علاقه امام شافعی به خاندان رسالت باعث نزدیکی هر چه بیشتر پیروان این مذهب با شیعیان علی ابن ابی‌طالب علیه‌السلام شده است. شافعی همچنان که درباره علی علیه‌السلام اشعار نغز و پرمغزی سروده درباره واقعه عاشورا نیز اشعاری زیبا و جانسوز دارد. در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

و مما نفی نومی و شیب لحیتی
تعاریف ایام لهن خطوب

این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است.

تأوب همی و الفواد کتیب
وارق عینی و ارقاد غریب

دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم جاری و خواب از آن پریده است.

تزلزلت الدنیا لآل‌محمد‌‌
و کادت لهم صم الجبال تذوب

دنیا از این حادثه خاندان پیامبر‌‌ متزلزل شده و قامت کوه‌ها از آن ذوب شده است.

فمن بلغ عن الحسین رساله
و ان کرهتها انفس و قلوب

آیا کسی هست که از من به حسین علیه‌السلام پیامبر برساند اگر چه دل‌ها آن را ناخوش دارند.

قتیل بلاجرم کان قمیصه
صبیغ بماء الارجوان خصیب

حسین کشته‌ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده.

نصلی علی المختار من آل هاشم
و نوذی بینه ان ذاک عجیب

عجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درود می‌فرستیم و از سوی دیگر فرزندان او را به قتل می‌رسانیم و اذیت می‌کنیم.

لئن کان ذنبی حب آل محمد‌‌
فذلک ذنب لست عنه اتوب

اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد.

هم شفعائی یوم حشری و موقفی
و بغضهم للشافعی ذنوب(۶)

اهل بیت پیامبر در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم گناه نابخشودنی کرده‌ام.

امام شافعی که در دوستی اهل بیت زبانزد می‌باشد، اشعار بسیاری در فضائل اهل بیت سروده است. او همچون سایر ائمه اهل سنت در ابراز ارادت خود نسبت به خاندان پیامبر‌‌ صلی‌ الله علیه و آله از هیچ کوششی دریغ نکرد و حتی از اینکه او را به خاطر این ارادتمندی رافضی خوانند ابا نکرد و فرمود:

یا راکباً قف بالمخصب من منی
واهتف بقاعد خیفها و الناهض
سحراً اذا فاض الجیج الی منی
فیضاً کملتطم الفرات الفائض
ان کان رفضاً حب آل محمد
فلیشهد الثقلان أنی رافض(۷)

یعنی ای سواره، اگر به مکه می‌روی در ریگزار منی بایست و سحرگاهان خطاب به ساکنان مسجد خیف که همانند امواج خروشان دریا به منی سرازیر می‌شوند ندا سرداده و بگو: اگر دوست داشتن آل محمد رفض است، انس و جن گواه باشند که من (شافعی) رافضی هستم.

امام شافعی معتقد است که محبت خاندان رسالت حکم واجبی است که خداوند در قرآن دستور داده و برای نشان بزرگی و فضیلت ایشان همین کافی است که اگر کسی بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد نمازش ادا نخواهد شد.

یا آل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن أنزله
یکفیکم من عظیم الفخر أنکم
من لم یصل علیکم لا صلاه له(۸)

یعنی ای آل محمد محبت شما امر واجبی است که خدا آن را در قرآن نازل کرده و همین یک دلیل بر عظمت قدر شما کافی است که هر کسی نماز بخواند و بر شما درود نفرستد نمازش نماز نیست. او با توسل به آنها و امید اینکه شفیع او در قیامت واقع شوند گوید:

آل النبی ذریعتی
و هم الیه وسیلتی
أرجو بهم اعطی غداً
بیدی الیمین صحیفتی(۹)

یعنی اهل بیت پیامبر‌‌ وسیله نزدیکی من به خدای یگانه‌اند و به وسیله آنها امیدوارم که نامه اعمالم فردای قیامت به دست راستم داده شود.

ارادت و علاقه امام شافعی به اهل بیت پیامبر‌‌ چنان بود که بر خی از اهل سنت او را شیعه پنداشتند و حتی جهت محاکمه به بغداد برده شد. او معتقد بود که ارادت به خاندان علی علیه‌السلام را باید علنی و آشکار ساخت و این پندار باطل را از اذهان دور کرد که رفض را در دوستی علی و فاطمه و فرزندان آن دو می‌داند و یا ناصبی‌گری را در دوستی ابوبکر و عمر علیه‌السلام. به اعتقاد او جریان رافضی‌گری و ناصبی‌گری که دوستی و دشمنی افراطی را در حق علی علیه‌السلام دنبال می‌کردند نادرست است. یعنی انسان مومن به خدا و رسولش کسی است که محبت اهل بیت را آشکار کند. تقسیم بندی مسلمانان به رافضی و ناصبی تقسیم بندی مطرودی است و افرادی که مسلمانان را به این دو دسته تقسیم می‌کنند قطعاً مجرم و گناهکارند زیرا محبت علی و خاندانش از اصول دین اسلام است و اگر کسی چنین امری را آشکار کند به اصل اسلام عمل کرده و به ایمان خویش استحکام بخشیده است.

اذا فی مجلس نذکر علیاً
و سبطیه و فاطمه الزکیه
یقال تجاوزوا یا قوم هذا
فهذا من حدیث الرافضیه
برئت الی المهیمن من أناس
یرون الرفض حب الفاطمیه(۱۰)

یعنی «زمانی که در مجلس ذکر علی و فاطمه و حسن و حسین می‌شود بعضی از دشمنان می‌گویند ای مردم از ذکر علی و فرزندان او بگذرید که این‌ها از سخنان رافضی‌هاست. من از مردمی که دوستی فاطمه را رفض می‌دانند به خدا پناه می‌برم.»”

(پست جدید وبلاگ را در مورد دروغ بودن خبر اهانت یکی از رهبران حماس به امام حسین حتما بخوانید: حکایت حماس، امام حسین،‌ یزید و ساده لوحی برخی از ما)

پی نوشت:
۱- صهیونیستها تنها ۵/۲ درصد از سرزمین فلسطین را با خرید زمین به دست آورده اند و مابقی آن را به ضرب مسلسل و توپ و تانک و بمب، غصب کرده اند. برای توضیح بیشتر به این آدرس مراجعه کنید:
/?p=677
۲- یکی از خوانندگان وبلاگ به نام مهدی، توجه مرا به این خبر جلب کردند که از ایشان تشکر می کنم.
۳- چریک فلسطینی که در چند عملیات هواپیما ربایی شرکت داشت.
۴- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲٫ این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند، به راهنمایی یکی از خوانند گان وبلاگ به نام علی به این مطلب اضافه کردم که همین جا از ایشان تشکر می کنم.
۵- این مطلب قسمتی از مقاله ای با عنوان «عاشورا در مذهب تسنن و سایر ادیان است» که در این آدرس، منتشر شده است:‌ http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385121308
۶- مجله بصائر، شماره۷-۸، ویژه‌نامه محرم، ص۲۵، همچنین نگاه کنید به نامه دانشوران ناصری، ج ۹، ص ۲۹۸
۷- حادثه کربلا از نظر اهل سنت، به نقل از الصراط السوی فی مناقب آل النبی، ص۹۴
۸- سیمای علی علیه‌السلام از منظر اهل سنت، ۱۷۵، به نقل از دیوان امام شافعی، ۶۲
۹- الشکعه، مصطفی الاربعه الائمه، ج۳، ص۵۳
۱۰- سیمای علی از منظر اهل سنت، ۱۷۶