در مترو

اتوبوس، تاکسی، مترو، آسانسور، صف بانک و هر مکان عمومی که در آن مردم به اجبار مدتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، منبع الهام برای داستان و فیلمنامه هستند. از این به بعد سعی می کنم چیزهای جالبی که در این جور جاها می بینم و می شنوم در وبلاگ بنویسم.

سه پسر جوان، نزدیک در قطار مترو ایستاده بودند و با صدای بلند، گرم صحبت و خنده بودند. یکی شان با لحن خیلی شنگولی گفت: «دوست دخترِ حسین بود که با من دوست شد، الآن با سعید دوست شده.»

برادر میرحسین! ۲۹ مرداد ۱۳۶۸ را یادتان هست؟

برایم سخت است مطلبی بنویسم که نیش اش به میرحسین موسوی بخورد. فکر کردن به «میرحسین»، مرا پرتاب می کند به سالهای طلایی دهه ۱۳۶۰٫ دهه ای که مردم در هوای آرمانهای بزرگ تنفس می کردند و دغدغه شان تغییر جهان بود. ولی چه کار کنیم که خود ایشان نمی گذارد دهان ما بسته بماند؟
***
آقای موسوی، مدتی است که سکوت نسبی پس از پایان دوران نخست وزیری اش را شکسته است. ایشان در سخنرانی اخیر خود، چنین گفته اند:

«تصور نکنیم که می‌توانیم در صحنه سیاسی و اقتصادی سیاست‌هایی داشته باشیم و اثرات آنها را در حوزه‌های فرهنگی و اخلاقی نبینیم. هر تصمیمی و هر یک ریال خرجی در کشور، بسته به اینکه چگونه هزینه شود، در نوع گرایشهای فرهنگی و اخلاقی جامعه اثر می‌گذارد. در جامعه سوداگر تعجب آور نیست که کسی طمعی ببندد که تحت عنوان مسایلی نظیر کمک به مساجد یا مشابه آن، حتی رای نماینده‌ای را هم بخرد. چنین اتفاقاتی در جامعه سوداگر می‌افتد.»

جالب اینجا است که سخنرانی ایشان تماماً، مضمون و حال و هوای سخنرانی های دکتر احمدی نژاد را دارد، اما مسئولان سایت کلمه، از میان تمام سخنان ایشان، جملات بالا را که تداعی کننده کنایه به احمدی نژاد است در زیر تیتر سخنرانی آورده اند.

اما این جملات از این رو توجه مرا را جلب کرد که در مدت کوتاهی که آقای موسوی به حرف آمده اند، دفعه دوم است که به موضوع خرید رای نمایندگان، تحت عنوان کمک به مساجد اشاره می کنند. به همین خاطر مناسب دیدم روز ۲۹ مرداد ۱۳۶۸ را به یاد ایشان بیاورم. روزی که ایشان هنوز نخست وزیر جمهوری اسلامی بود. روزی که وزیر صنایع سنگین ایشان، آقای بهزاد نبوی در مجلس سوم، استیضاح شد و البته استیضاحش رای نیاورد و در سمت وزارت باقی ماند.

هرکس به یاد نیاورد، آقای موسوی حتما به یاد دارد که وزیر ایشان با یادآوری چه موضوعی به نمایندگان مجلس سوم، توانست مجدداً رای اعتماد بگیرد. اعطای حواله پاترول به نمایندگان و …

کسی نشنیده و ندیده است که در آن روز و روزهای بعد از آن، آقای موسوی، وزیر خود را به خاطر خرید رای نمایندگان مجلس، کوچکترین توبیخ و سرزنشی کرده باشد. اما ما دیدیم که محمد عباسی، مدیرکل دفتر دولت احمدی نژاد در مجلس، که قصد خرید رای نمایندگان را داشت به دستور رئیس جمهوری از سمت خود عزل شد.

اگر آن روز، دوستان مجلسی آقای میرحسین موسوی، حواله پاترول را با کمال میل از وزارت صنایع تحویل گرفتند، خدا را شکر که نمایندگان مجلس فعلی، نه تنها پذیرای رشوه نشدند، بلکه با سیلی از کسی که قصد خرید رایشان را داشت پذیرایی کردند. و اگر در آن روز، آقای نبوی توانست رای نمایندگان را بخرد، دیدیم که در این دوره کسی نتوانست تحت پوشش کمک به مساجد، رای نمایندگان را بخرد و کردان نتوانست در سمت وزارت باقی بماند.

بنابراین بهتر است آقای موسوی، بی خیال موضوع خرید رای نمایندگان شوند و مثالهای دیگری را برای بیان منظور خود انتخاب کنند. خوب است ایشان اول یک سوزن به خود بزنند، بعد جوالدوزی نثار دیگران کنند.

——–
یادداشتهای دیگر من در مورد مهندس «میرحسین موسوی»:
میرحسین جوان، احمدی نژاد پیر
برکتهای آمدن میرحسین
تردید

پل بلوار ۱۷ شهریور کجا، میدان امیر چقماق(۱) کجا؟

پل بلوار 17 شهریور یزد

صبح چهارشنبه، پسر خاله ام که در یزد دانشجو است، با برادرم تماس می گیرد. از ازدحام جمعیتی که به استقبال رئیس جمهوری آمده اند بهت زده است و به شوخی می گوید بابا پارسال که آقا به یزد آمد هم اینقدر جمعیت به استقبال نیامده بود!
چند سالی در یزد زندگی کرده ام و وقتی تلویزیون، فیلم استقبال یزدیها از احمدی نژاد را نشان می دهد، می توانم حدس بزنم که هر قسمتی از فیلم، مربوط به کدام خیابان و منطقه در یزد است. در آن سالها، ساکن محله امامشهر بودیم. پلی را که نزدیک خانه مان بود در فیلم می بینم. پل بلوار ۱۷ شهریور را که مملو از جمعیت است. پیش خودم می گویم پل بلوار ۱۷ شهریور کجا، میدان امیر چقماق (محل سخنرانی رئیس جمهوری) کجا؟ تازه می فهمم که پسر خاله ام چرا اینقدر تعجب کرده بود.
شماره تلفن همراه علیرضا، یکی از دوستان یزدی ام را می گیرم. می گوید از هر تیپ و قشری به استقبال آمده بودند. تیپهایی که اصلا باور نمی کردی احمدی نژادی باشند. می گفت از آنجا که مسئولان استانداری، اصلا پیش بینی نکرده بودند چنین جمعیتی به استقبال بیایند، انتظامات طول مسیر برنامه، خیلی ضعیف و مختل بود.
در نظر داشته باشید که جمعیت کل استان یزد، کمتر از نهصد هزار نفر است. یعنی جمعیت کل استان، کسر کوچکی از جمعیت شهرهایی همچون تهران، مشهد، شیراز، اصفهان و تبریز است. بنابراین اگر حتی در میان استقبال کنندگان، آنطور که بهانه گیران می گویند افرادی از شهرهای دیگر استان هم وجود داشته اند (که البته امری کاملا طبیعی است)، استقبال از احمدی نژاد نسبت به جمعیت استان، بسیار پرشور بوده است.
تجربه زندگی ام در میان یزدیها، می گوید یزدیها آدمهای یزدی گرایی هستند و به یزد و یزدی بودن خیلی اهمیت می دهند. خودشان هم به این خصلت واقفند و می گویند که یزدی جماعت، ناسیونالیست است. شاید به همین خاطر بود که درصد آرای سیدمحمد خاتمی، هم در انتخابات سال ۱۳۷۶ و هم در انتخابات سال ۱۳۸۰، در یزد از همه استانهای کشور بیشتر شد.
آقای خاتمی، ۱۰ روز پیش اعلام کرد که کاندیدای انتخابات سال ۱۳۸۸ است. وقتی، «هم استانی»های یزدی گرای آقای خاتمی، با وجود اعلام کاندیداتوری ایشان، اینگونه به استقبال رقیبش می روند، امیدوارم که ایشان پیام این استقبال را درک کند.
امثال بنده هم، باید بفهمیم آنچه در جامعه ایران می گذرد، با آنچه در فضای اینترنت (و برخی مجامع خود نخبه پندار) می گذرد یکی نیست و نباید مقهور فضای اینترنت شد. اگر فضای غالب در اینترنت فارسی زبان، با آنچه در جامعه ایران می گذرد یکی بود، امروز باید مصطفی معین، رئیس جمهور ایران می بود. به یاد داریم که در سال ۱۳۸۴، فضای اینترنت به گونه ای بود که معین، پیروز انتخابات به نظر می آمد. اما دیدیم که در عالم واقع، رتبه او در تعداد آرا، پنجم شد!

پی نوشت:
۱- «امیر چقماق» درست است نه «امیر چخماق». خبرنگاران محترمی که از این سفر گزارش تهیه کرده اند، اگر نگاهی به تابلوهای این میدان می انداختند، متوجه می شدند که نباید نام این میدان را امیرچخماق گزارش کنند.

پستی که احتمالا پنج ماه دیگر دوباره آن را نصب می کنم!

راستش من به عکس بسیاری از اطرافیانم، نتیجه انتخابات سال آینده را چندان قابل پیش بینی نمی دانم. تنها چیزی که می توانم پیش بینی کنم این است که امثال کروبی و قالیباف شانسی برای پیروزی ندارند و پیروز انتخابات یکی از این دو نفر است: احمدی نژاد، خاتمی.

اما یادداشتی را که فعلا می خواهم بنویسم با فرض پیروزی احمدی نژاد و شکست خاتمی می نویسم، و با این فرض که در روزهای منتهی به انتخابات هم نشانه های شکست خاتمی دیده می شود. فرض کردن که اشکالی ندارد؟ دارد؟ می خواهم با در نظر گرفتن این فرض، رفتار اطرافیان خاتمی و دستگاههای تبلیغاتی شان را در مراحل مختلف قبل و بعد انتخابات پیش بینی کنم. شک نداشته باشید اگر احمدی نژاد پیروز انتخابات پیش رو باشد، پیش بینی من مو به مو درست از آب در خواهد آمد. پس تا آن موقع صبر می کنیم. اما پیش بینی من:

روزهای قبل از انتخابات

از آنجا که شواهد و قراین به شکست خاتمی گواهی می دهند، اطرافیان خاتمی برای حفظ وجهه خود و کاندیدای مورد نظرشان، از احتمال تقلب و دستکاری در انتخابات سخن می گویند و روی شایعاتی نظیر رای سازماندهی شده نیروهای سپاه و بسیج به کاندیدای رقیب، مانور می دهند. چنین تبلیغاتی، شکست در انتخابات را نه معلول عدم اقبال مردم به خاتمی، بلکه معلول تقلب در انتخابات جلوه خواهد داد.
در این روزها، تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی بزرگنمایی و تخریبهای صورت گرفته علیه احمدی نژاد کمرنگ جلوه داده می شود تا از یک طرف، با ژست مظلوم نمایی، رای جمع شود و از طرف دیگر یکی از دلایل شکست در انتخابات، حجم زیاد تخریبهای صورت گرفته علیه خاتمی، جلوه داده شود.

روز انتخابات

در این روز، تبلیغات دو محور دارد:
۱- سخن گفتن از تخلفات و نقض قانون در حوزه های اخذ آرا به نفع کاندیدای رقیب.
۲- انتشار اخبار بدون مبنا از حوزه های اخذ آرا، مبنی بر اقبال شدید رای دهندگان به خاتمی. انتشار چنین اخبار و گزارش هایی، در حقیقت مقدمه چینی برای ادعای تقلب در انتخابات است، چرا که وقتی گزارش ها از اقبال مردم در حوزه های رای گیری به خاتمی حکایت کنند ولی نتیجه انتخابات، شکست او باشد، حتما در آرا دستکاری شده است!

اولین ساعات پس از پایان انتخابات

در این مقطع نیز تبلیغات دو محور دارد:
۱- از یک طرف، اعلام زود هنگام پیروزی خاتمی قبل از شمارش آرا، بر اساس دیده ها و شنیده ها در حوزه های اخذ رای. این محور، تاکتیکی برای زمینه سازی ادعای تقلب در انتخابات، بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات است.
۲- ابراز نگرانی نسبت به صیانت از رای مردم و صداقت در شمارش آرا.

روزهای شمارش آرا

اعتراض به تخلفات صورت گرفته در جریان انتخابات و شمارش آرا و ابراز نگرانی نسبت به تقلب و تخلف در شمارش آرا.

پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات

نپذیرفتن نتیجه انتخابات با بهانه کردن ادعاهای زیر:
۱- در انتخابات تقلب شده است.
۲- سپاه پاسداران در انتخابات دخالت کرده است.
۳- بخشی از آرای احمدی نژاد بدین دلیل بوده است که صداوسیما برای او تبلیغ کرده است و کاندیدای ما از چنین امکانی محروم بوده است و…

خدای مهربان

انگار خدا
از حافظ تا قیصر، همه را آفریده است تا برای دل من شعر بگویند
وقتی در هر شعر خوبی، تو را می بینم.

انگار خدا
موسیقی و آواز و ترانه را برای من آفریده است
وقتی هر نوای غمناکی
موسیقی متن خاطره توست.