«کتابخوانی»؛ بخش جدید وبلاگ

من که خوب یا بد،‌ کِرم کتابم، چرا کتابهایی را که می خوانم در وبلاگم معرفی نکنم؟ با این کار، هم نفسم حال می آید، هم مطالب کتاب بهتر در ذهنم می ماند، هم همین معرفیها بعدا در جایی به کار خودم می آیند، هم اگر کتابی بود که از آن خوشم آمده است،‌ شاید نوشتن درباره آن، حداقل یک نفر دیگر را به خواندنش ترغیب کند.

یادداشتهایم در مورد کتابهایی که می خوانم، شلخته خواهند بود و ساختار خاصی نخواهند داشت. هر نکته جالبی را که در مورد کتاب به ذهنم برسد می نویسم. ممکن است در مورد کتابی یک خط بنویسم، ممکن است در مورد کتاب دیگری روده درازی کنم. بستگی به حوصله و حس و حالم خواهد داشت.

با چند نفر از دوستان کتابخوانم قرار گذاشته ایم وبلاگی گروهی در مورد کتابهایی که می خوانیم درست کنیم. این یادداشتها می تواند دستگرمی ای برای آن وبلاگ باشد. البته قرار نیست ساختار یادداشتهای آن وبلاگ، شلخته باشد.

در مورد کتابهایی که قبلا خوانده ام نمی نویسم. از این به بعد هر وقت خواندن کتابی را تمام کردم سعی می کنم در موردش بنویسم.

رسوایی سایت تابناک

به لینک زیر بروید و با رسوایی بزرگ سایت تابناک آشنا شوید:
وقتی تابناک نظراتش را قبل از خبر می نویسد!

به نظر شما با وجود این رسوایی، ذره ای اعتبار برای نتایج اعلامی نظرسنجی های این سایت باقی می ماند؟
توصیه می کنم دوستانی که وبلاگ دارند، متن یا لینک مربوط به این رسوایی را در وبلاگهایشان قرار دهند. این جماعت بی شرم را باید رسوا کرد!

با میرحسین موسوی در نازی آباد

حاشیه نگاری

امشب در مراسم سخنرانی میرحسین موسوی در حسینیه حجت نازی آباد، شرکت کردم. حسینه تقریبا پر شده بود. با نگاهی تخمینی، حسینیه حداکثر ۱۲۰۰ متر زیر بنا داشت و با در نظر گرفتن این متراژ، می توان گفت که حدود ۲۰۰۰ نفر، پای صحبتهای میرحسین نشسته بودند. تیپ اکثر شرکت کنندگان در جلسه، تیپ مذهبی بود. حضور مو سفیدهای بالای پنجاه سال هم در جلسه پررنگ بود.
قبل از شروع سخنرانی میرحسین، مجری برنامه گفت که امروز دوبار به دیوان حافظ تفأل زده و هر دوبار این شعر آمده است (شنیدم که پشت سرم کسی با خنده گفت دارد دروغ می گوید!):

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

و الی آخر

دروغ یا راست ادعای مجری برنامه را فقط خدا می داند، و من دوست دارم و امیدوارم که مجری راست گفته باشد، ولی این سنخ ادعاها را فقط طرفداران احمدی نژاد هستند که اگر به کار ببرند، متهم می شوند به ادعای کرامت داشتن و مقدس نمایی و خرافه پرستی و این جور اتهامها!
پس از پایان سخنرانی، پنج شش اتوبوس در میدان مجاور حسینیه توقف کرده بودند. بنده از آنجا که فکر می کردم این اتوبوس ها، اتوبوس خط واحد هستند و در سر خط خود توقف کرده اند، از راننده یکی از آنها مقصدش را پرسیدم. راننده جواب داد: کرج! وقتی از راننده اتوبوس دوم هم مقصدش را پرسیدم، همان جواب را داد. بنابراین قید اتوبوس ها را زدم. اشاره ام به اتوبوس ها به این دلیل است که اگر کسی ادعا کند، نازی آبادیها حسینیه را پر کرده بودند، ادعایش چندان دقیق نیست.
دلیل حضورم در مراسم سخنرانی میرحسین، تلاش برای پایان دادن به تردیدی است که بین رای دادن به احمدی نژاد و رای دادن به موسوی برایم به وجود آمده است. البته در این تردید، کفه به نفع احمدی نژاد سنگین تر است و شرکت در جلسه امشب، کفه احمدی نژاد را سنگین تر هم کرد و می توان گفت که تقریبا تردیدم را از بین برد.
می گویند موسوی برای آرمانهای انقلاب، احساس خطر کرده که وارد میدان شده است. احساس مقدسی است. ولی چرا این احساس، مثلا در سالهای ۱۳۷۲ یا ۱۳۸۰ در او به وجود نیامد؟
در سخنرانی امشب، آماج کنایه های موسوی که با کف زدن مستمعان همراه می شد، سیاستهای دولت احمدی نژاد بود که در تیترهای روزنامه های دوشنبه آنها را خواهید خواند. همین که موسوی در سال ۱۳۷۲، ۱۳۷۶ یا ۱۳۸۰ کاندیدای ریاست جمهوری نشد و حالا اعلام کاندیداتوری کرده، نشان می دهد که او انحراف از آرمانهای انقلاب را بیش از همیشه در دولت احمدی نژاد احساس کرده است. درست به خاطر همین احساس اوست که دلم با او صاف نمی شود.
ضعفهای دولت احمدی نژاد را قبول دارم. اما وقتی کسی غیرتش برای آرمانهای انقلاب، نه در دوران حاکمیت لیبرال-کاپیتالیستهای کارگزاران و مشارکت، که در دوران دولت فعلی به جوش آمده باشد، فکر می کنم یک جای کارش می لنگد.
متاسفانه یا خوشبختانه من هم مثل برادر میرحسین، به اصل ولایت فقیه که ایشان امشب آن را برنامه حکومتی اسلام ناب محمدی معرفی کردند معتقدم. می بینم و می شنوم که آقای خامنه ای در سه سال گذشته، بارها و بارها گفته است که با وجود مسئولان فعلی، آرمانهای انقلاب و امام، زنده تر از گذشته است. در نوروز ۱۳۸۶، ایشان در سخنرانی حرم امام رضا(ع) گفت که حمایتش از دولت فعلی، حمایت “خاص” است. در شهریور گذشته هم آقای خامنه ای در دیدار با اعضای هیئت دولت گفت که وظیفه رهبر، حمایت از دولتهای منتخب مردم است ولی حمایتش از دولت فعلی، با “دلگرمی” همراه است. در این شرایط، اگر کسی بیاید که منتقد انحرافهای پیش آمده در سالهای بعد از امام و جنگ باشد، ولی نوک پیکان حمله اش، به جای دولت هاشمی و خاتمی، دولت احمدی نژاد باشد، دلم به او گرم نمی شود.
در جلسه سخنرانی، ویژه نامه ای یک برگی در قطع A3 پخش شد که در قسمتی از آن، نظرات مثبت سه اصولگرا و سه اصلاح طلب در مورد میرحسین با فونت درشت درج شده بود. دو نفر از سه نفر اصلاح طلبی که نظرشان درج شده بود، حبیب الله پیمان و عزت الله سحابی بودند! آقایان پیمان و سحابی حق دارند که در مورد آقای موسوی نظر بدهند و نظر جانبدارانه این دو نفر، چیزی از قدر میرحسین، لااقل در نظر من کم نمی کند، ولی اینکه اطرافیان جناب موسوی تعریفی از اصلاح طلبی دارند که «عزت الله سحابی» و «حبیب الله پیمان» در آن می گنجند، تاسف آور است.
یکی دو نفر از فعالان جوان ستاد انتخاباتی آقای موسوی را از نزدیک می شناسم. بچه های خوبی هستند، ولی تا جایی که به یاد دارم، مفاهیمی مثل «خط امام»، «ولایت فقیه»، «پیوند دین و سیاست» و «استکبارستیزی» را ذره ای قبول نداشتند. دکتر سروش، مرادشان بود. حضور اینان، دور و بر کسی که ظاهرا برای احیای آرمانهای امام آمده است، نشانه خوبی نیست.
موسوی، امشب برای چندمین بار، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی را اشتباه دانست و در تبیین مولفه تحجر ستیزیِ اسلام ناب محمدی گفت که «اسلام ناب محمدی، با انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی نمی سازد.» یعنی اینکه انحلال این سازمان، تحجر است. ای کاش آقای عبدالله شهبازی در دیدارش با میرحسین، نظرش را در مورد انحلال سازمان مدیریت برای او تبیین کرده بود!
میرحسین را دوست دارم و رای ندادن به او برایم سخت است. ای کاش میرحسین، چهار سال دیگر صبر می کرد یا سالها پیش آمده بود.

پرویز داودی، اسفند ۸۳: احمدی نژاد را نمی شناسم

یکی از سرگرمیهای گاه به گاه من و دوستان همکارم بعد از تمام شدن ساعتهای کار، پرسه زدن در کتابفروشیهای زیر پل کریم خان یا کتابفروشی نشر مولی است. چند روز پیش در کتابفروشی نشر ثالث بودیم که احمد ذوعلم، خاطره دیدارش با پرویز داودی را در اسفند ۱۳۸۳ برایم تعریف کرد. احمد می گفت در آن دیدار، وقتی نظر دکتر داودی را در مورد انتخابات سال ۱۳۸۴ و احمدی نژاد پرسیدیم، داودی گفت احمد توکلی را گزینه مناسب برای ریاست جمهوری می داند و احمدی نژاد را در این حد که شهردار تهران است می شناسد.
برایم خیلی جالب بود که دکتر احمدی نژاد بعد از پیروزی در انتخابات، فردی را برای معاون اولی خود برگزیده که با او رفاقت و سابقه همکاری قبلی نداشته است. به احمد پیشنهاد کردم این خاطره را در وبلاگش بگذارد. احمد هم لطف کرده و این خاطره را با تقدیم به من در وبلاگش گذاشته است. پیشنهاد می کنم بخوانیدش:
خاطره ای از سالهای نه چندان دور

این هم لینکهای سخنرانی اخیر دکتر داودی در دانشگاه علم و صنعت که خواندنی است:
قسمت اول
قسمت دوم

فرهاد

«فرهاد» نام دیگر من است.
فرهادی که دیگر آواز تیشه اش از بیستون نمی آید
اما
به خواب هیچ شیرینی هم نرفته است.

ــــــ
پی نوشت:
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
(حزین لاهیجی، متوفای ۱۱۸۱ هجری قمری)

 

نامه وبلاگنویسان به رییس قوه قضاییه درباره حسین درخشان

این نامه در وبلاگ آقای شهاب اسفندیاری درج شده است. توصیه می کنم اگر وبلاگ دارید متن یا لینک نامه را در وبلاگتان بگذارید و اگر با نام کامل خودتان وبلاگ می نویسید آن را امضا کنید. در اینجا به نوبه خودم از نویسنده نامه تشکر می کنم. ای کاش این کار زودتر انجام شده بود.
همچنین به آقای اسفندیاری پیشنهاد می کنم معیار امضای نامه، به جای نام کامل وبلاگنویسها، نام وبلاگهایشان باشد تا کسانی که با نام مستعار یا نام کوچکشان وبلاگ می نویسند از امضای نامه محروم نباشند.

نامه ای به رئیس قوه قضائیه در مورد حسین درخشان

  بسم الله الرحمن الرحیم

  «یا ایّها الذین آمَنُواْ کُونُواْ قوّامین لِلّه شُهَداء بالقسط ولا یجرمنّکُم شنآنُ قوم على أَلاّ تَعدِلُوا اِعْدِلُوا هوَ أَقربُ لِلتَّقوى واتّقوا اللّه انَّ اللّهَ خَبیرٌ بما تعملُون» (مائده /۸)

حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضاییه
با سلام و احترام
همانگونه که مستحضر هستید «حسین درخشان» یکی از وبلاگ نویسان ایرانی از حدود چهار ماه قبل در بازداشت به سر می برد. امضا کنندگان این نامه به عنوان جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و معتقد به آرمانهای انقلاب اسلامی قصد دفاع از همه مواضع و رفتارها و اقدامات نامبرده در گذشته را ندارند. لیکن تاسی به «شهداء بالقسط» ایجاب می کند که گواهی دهیم «درخشان» در سالهای اخیر نه تنها به خطاهای خود معترف بوده و از برخی نوشته ها و اقدامات گذشته ابراز ندامت کرده بود، بلکه در فضای وبلاگستان و در رسانه های خارجی به عنوان یکی از مدافعان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلام شهرت یافته بود.
طبیعی بود که برخی نسبت به ریشه های تغییر مواضع او تردیدهایی داشته باشند و ملاحظاتی را پیرامون او مد نظر قرار دهند. اما آنچه روشن است اینکه «درخشان» بواسطه مواضع اخیرش و همچنین اطلاع رسانی پیرامون روابط و عمکرد برخی عناصر سیاسی و رسانه ای فعال در خارج از کشور، به شدت مغضوب مخالفان نظام و انقلاب واقع شده بود. این افراد و گروهها علاوه بر ساماندهی حملات سنگین تبلیغاتی و رسانه ای علیه او، کار را به اقامه دعوای حقوقی در دادگاهها نیز کشاندند. به جهت همین خصومتها بود که خبر بازداشت او بیش از همه موجب خشنودی اپوزیسیون گردید. رسانه های خبری فارسی زبان در خارج کشور بر خلاف رویه معمول خود نه تنها جنجالی درپی بازداشت او  برپا نکردند بلکه تا مدتها حتی از پخش کوچکترین خبری درباره او خودداری می کردند.
امضا کنندگان این نامه اطلاعی از محتوای پرونده «حسین درخشان» ندارند اما به نظر می رسد  بازداشت طولانی مدت او با اتهامی که رسما در مورد او مطرح شده است چندان تناسبی نداشته باشد. خصوصا با توجه به اینکه درخشان با مواضع و فعالیتهای اخیرش آشکارا قدم در راه جبران گذشته برداشته بود. بی تردید اگر او در ایام حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه در بازداشت نبود، از قلم و وبلاگ خود جهت افشای هرچه بیشتر آن جنایات و دفاع از مردم مظلوم غزه استفاده می کرد. به این می اندیشیم که اگر «درخشان» صادقانه در نظرات و عملکرد گذشته اش تجدیدنظر کرده باشد، چنین برخوردی چه پیامی برای او و امثال او خواهد داشت؟
ما وبلاگ نویسان مسلمان علی رغم تفاوت اعتقادات، دیدگاهها و سلایقمان با «حسین درخشان»، آشنایی با وبلاگ نویسی را بی واسطه و یا با واسطه وامدار فعالیتهای آموزشی پیشگام او در عرصه وبلاگ نویسی در ایران هستیم. به حرمت دانستن و آموختن، از حضرتعالی تقاضا داریم با توجه به شرایط خاص این فرد و خانواده متدین و صبور او، دستور فرمایید در رسیدگی به پرونده او رأفت و رحمت اسلامی لحاظ گردیده و بازداشت او خاتمه یابد.
پیشاپیش از عنایت و التفات حضرتعالی سپاسگزاریم.

با آرزوی توفیق
جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان

* در صورت تمایل به امضا این نامه، لطفا مشخصات خود را از طریق تماس با ایمیل shb_esf AT yahoo.com اعلام کنید.

منبع: وبلاگ نقد فرهنگ