کتاب زمینی

تمام کتاب قامتت را حفظم
با مرور سوره هایش، روز و شب حالی دارم
چشمهایت، سبع المثانی اند
و چه کسی جز من، تاویل آنها را می داند؟
لبهایت، سوره توبه اند که بدون بسم الله شروع می شود
موهایت سوره یاسین اند
که عطر یاس شب بوی آنها را از دور دست استشمام می کنم
دستهایت، نسخ آیه های یمین و شمال اند
و چونکه دستهایت “لایمسه الاالمطهرون” اند
چقدر دل دستهایم برای دستهایت تنگ می شود!
دستم را بگیر که برای آیه های دست تو، مطهرتر از من کسی نیست

مخملباف: بهتر است زنان در نمایش، کمتر بازی داشته باشند

چند سال پیش ویرم گرفته بود که کتابهایی در حوزه آموزش داستان نویسی و فیلمنامه نویسی مطالعه کنم. یکی از کتابهایی که به آن برخورد کردم، کتابی بود به اسم یادداشتهایی درباره قصه نویسی و نمایشنامه نویسی که نویسنده اش محسن مخملباف بود. این کتاب را حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری فعلی) در سال ۱۳۶۰ منتشر کرده بود. برخی مطالبی که مخملباف ۱۳۶۰ در این کتاب مطرح کرده بود، به قدری با نظر و عمل مخملباف ۱۳۸۲، یعنی سالی که کتاب را می خواندم، متفاوت بود که آنها را یاددشت کردم.
این روزها نام مخملباف را زیاد می شنویم. مخملبافی که “فریاد مورچگان” می سازد و از پارلمان اروپا و صدای آمریکا، مردم ایران را به قیام علیه جمهوری اسلامی دعوت می کند، در کنار مخملبافی بگذارید که در سال ۱۳۶۰ فتواهای زیر را صادر کرده است و حیرت کنید:«در قصه های متأثر از ادبیات غرب که در پنجاه سال حکومت پهلوی در ایران، توسط نویسندگان نوشته شده به تعداد زیادی قصه برمی خوریم که سوژه هایشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل غیراخلاقی نزدیک شده اند. اکثر قصه های صادق چوبک، جمال میرصادقی و بزرگ علوی شامل همین حکم اند.
زنانی که فاحشه اند و یا در لحظه ای به این کار زشت دست می زنند. مردانی فاسد و چشم چران و یا فحاش. جالب اینکه نام این تیپها و شخصیتها را هم مردمی گذاشته اند. چنین کارهایی را به عنوان یک قصه نویس اسلامی نباید تکرار کنیم.» (ص۴۴)

«خوشبختانه در این باره (آموزش الفبای قصه نویسی) تاکنون جزوات و کتابهایی نوشته شده اما نارسائیها و اشکالات آن جزوه ها که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد عملاً به نحوی مشکل را بقوت خود باقی گذاشته. اشکالاتی که به این جزوات و کتابها برمی گردد عبارتند از:

یک- وجود انحرافات در جزواتی که به نوعی سعی کرده اند تکنیک قصه نویسی را آموزش بدهند اما در میان مطالب تکنیکی، محتوای ناشی از تفکر ناصحیح خویش را نیز گنجانده اند.

پنج- آوردن نمونه های غیراخلاقی بگونه ای که نه تنها از نظر اسلام خواندن آنها صحیح نیست که در همین رابطه برای مردم و بخصوص نوجوانان مضر و منحرف کننده است.
شش- الگو قرار دادن مسائل غربی و عدم توجه به مسائل خاص ما» (صفحات ۹ و ۱۰ کتاب)

«تخیل هدایت شده با ذهنیگری مالیخولیایی ای که بعضی نویسندگان دچار آن هستند، تفاوت می کند و فرق آن را با تخیل صحیح و هدایت شده، از مطابقت آن با اصول اعتقادی مذهبی مان می توانیم بفهمیم.» (ص۳۲)

«نظریه هنر برای هنر، چنان غیرمنطقی و بی پایه است که هیچ ضرورتی ندارد ما نیز به رد آن بپردازیم. کافی است یادآوری کنیم که هیچکس قصه را برای این نمی نویسد که قصه ای نوشته باشد. ممکنست کسی برای بدست آوردن شهرت و پول و… اقدام به این کار بکند اما وقتی خداوند در قرآن قصه می آورد، ذکر می کند که این قصه را برای عبرت گیری شما آوردیم. در مورد سوژه قصه های ما مسلمانان نیز، باید دقت شود که آیا چنین انگیزه ای در آنها وجود دارد یا ندارد؟» (صفحات ۴۵ و ۴۶)

«چگونه قصه را ارزیابی کنیم؟
… در وهله اول باید نوشته را از جنبه مکتبی بررسی کنیم و ببینیم آیا در کل نوشته یا در بعضی از اجزاء آن حرفی زده ایم که مغایر با اعتقادات مکتبی مان باشد.» (ص۹۰)

«با وجودیکه مذهب، استفاده از همه هنرها را در جهت خدایی جایز می داند، اما برای هر کدام از آنها محدودیت هایی قائل است. بعنوان مثال غنا در موسیقی حرام است…» (ص۲۲)

«داشتن یک استعداد هنری، هیچ ارزشی برای انسان ایجاد نمی کند. بلکه بکارگیری این استعداد در جهت حق است که به آن ارزش می دهد.» (ص۲۷)

 «وظیفه نویسنده قصه اسلامی این است که نه تنها راجع به جهان ملموس بنویسد، که موظف است راجع به غیب نیز بنویسد.» (ص۳۰)

 «ما به عنوان یک قصه نویس مسلمان، با الهام از قرآن، موظفیم راجع به بهشت، جهنم، عالم برزخ، آنچه در خواب و بیداری می بینیم و راجع به ملائکه، جن، روح، انبیاء، شهدا و… نیز بنویسیم.» (ص۳۱)

«در سوژه یابی، باید در نظر داشت که زمان طرح این سوژه نگذشته باشد، یا هنوز زود نباشد. طرح بسیاری از سوژه ها شاید نتیجه ای داشته باشد، عکس هدف امروزی نویسنده. بعنوان مثال بررسی انقلاب و حکومت بنی عباس بعنوان یک فراز مهم از تاریخ اسلام، ضروری و عبرت انگیز است. چرا که آنها با ادعای خونخواهی امام حسین، بر علیه امویان شوریدند؛ اما پس از آنکه بر سر کار آمدند، کار را به جایی رساندند که مردم از ظلم آنها آرزوی بازگشتن بنی امیه را می کردند. حال اگر همین سوژه را برای بررسی بصورت یک نمایشنامه درآوریم و به روی صحنه اجرا کنیم آیا مغرضین تبلیغ نخواهند کرد که جمهوری اسلامی نیز همان بنی عباس است؟ آیا بیننده ناآگاه بطور ناخودآگاه چنین برداشتی نخواهد کرد؟» (ص۴۱)

«آیا نشان دادن زن (در تئاتر) به همان سادگی و بی اشکالی صحبت کردن از آن (در قصه) است؟ مسلماً نه. در اینجا نویسنده (نمایشنامه) به خاطر اعتقادی که دارد و اعتقادی که تماشاچیان به نمایشنامه او دارند با مشکلی به اسم مسئله زن در تئاتر اسلامی برخورد می کند…
اما این مشکل وقتی قوی تر می شود که به قرآن مراجعه می کنیم. آیات مربوط به حجاب تأکید دارند که در هنگام راه رفتن، زنان نباید چنان پای بر زمین کوبند که توجه مردان را جلب کنند و زینت آلاتشان آشکار شود.
متأسفانه به صرف حضور زنان در صحنه نمایش، توجه بینندگان و از جمله تماشاچیان مرد به آنها جلب خواهد شد.
حرف زدن زن در صحنه با سخن گفتن او در اجتماع تفاوت می کند.
در زندگی اجتماعی، اسلام به زنها اجازه حضور و فعالیت داده است. بشرط آنکه حجاب را رعایت کنند و به مردان نیز دستور داده است که چشمان خویش را از نگاه نامحرم فروپوشند.
اما در سالن نمایش، تماشاچی برای دیدن نمایش آمده است و لاجرم بازیگران را می بیند و بایستی ببیند و بازیگر نیز برای اجرای نقش ملزم است خود را نشان دهد تا نمایش به اجرا درآید و این دو حکم با هم متناقض است.
به هرجهت بهتر آن است که زنان در نمایش کمتر بازی داشته باشند. و در صورت لزوم با حجاب کاملتری بازی کنند و نمایش نامه نویس برای آنها نقشی در صحنه هایی پیش بینی کند که اجتماعی است و رعایت حجاب طبیعی می نماید.
گذشته از این، تماشاچیان مرد نیز نبایستی به همان راحتی که به بازی مردان توجه دارند به آنها نیز توجه کنند و دیگر اینکه نقش زنان تا ممکن است کوتاه باشد.» (صفحات ۱۳۶ – ۱۳۸)

«در بسیاری تئاترهای غربی، تماشاچی جذب دکور و امکاناتی که بروی صحنه آمده است می شود. نهضت اسلامی ما امکان چنین اسرافهایی را ندارد. و لذا نمایشنامه نویس مسلمان سعی می کند بهترین دکور را با حداقل امکانات پیش بینی کند.» (ص۱۸۶)

مردم و مردمترها

انسانها دو دسته اند: دسته ای از انسانها «مردم» اند. دسته ای دیگر، «مردمتر» اند.
دموکراسی به معنی حاکم بودن نظر اکثریت است، اما اکثریت مردمترها، نه اکثریت مردم. دموکراسی، حکومت مردمترها است.
ثروتمندان، دیوانیان، آکادمیسین ها، ساکنان متروپولیس، ژورنالیستها، آرتیستها (نمی گویم هنرمندان) و انتلکتوئلها، مردمتر ها هستند.
تا دنیا، دنیا بوده، دموکراسی، حکومت مردمترها بوده است.
در یونان باستان، مهد دموکراسی، حق رای با «مردان آزاد آتنی» بود و بردگان که جمعیت بیشتری داشتند حق رای نداشتند.
در آمریکا و اروپا هم تا اواخر قرن نوزدهم، فقط ملاکان و صاحبان سرمایه و برده داران، حق رای داشتند.
از قرن بیستم به بعد هم که مردمترها به مردم حق رای داده اند، مردم تنها حق دارند از میان کسانی حاکمان خود را انتخاب کنند که مردمترها در احزابشان تعیین کرده باشند.
خلاصه اینکه حکومت مردمترها، دموکراسی و حکومت مردم، پوپولیسم نام دارد. البته پوپولیسم هم نامی است که مردمترها برای «حکومت مردم» برگزیده اند.
در مقیاس جهانی هم، دنیا با قواعد دموکراسی اداره می شود. در این مقیاس، مردمترها، «جهان اول» نامیده می شوند. مردم هم که به دو دسته اقلیت و اکثریت تقسیم می شوند جهان دوم و جهان سوم نام گرفته اند. حتی نامگذاری «جهان اول، جهان دوم و جهان سوم» را هم مردمترها صورت داده اند. (اصلا نامگذاری کار آنها است. حق انحصاری آنهاست. آنها هستند که سخن می گویند و سخنشان شنیده می شود.) سازمان ملل متحد، با نظر مردمترها و مباشران جهان دومی شان اداره می شود؛ با حقی به نام حق وتو.
انقلاب ۱۳۵۷ ایران، حدود ده سال دوگانه مردم و مردمترها را در این کشور از بین برد. همه، مردم بودند. لااقل در ظاهر، همه مردم بودند. مردمترها اگر هم بودند، در مردم حل شده بودند. دموکراسی، پوپولیسم بود و پوپولیسم، دموکراسی. روح خدا که رخت بربست، کم کم مردمترها سربرآوردند.
بعد از آن، تا زمانی که رای مردم با مردمترها هماهنگ بود، مردمترها دموکراسی شان را داشتند و به آن راضی بودند. ۱۶ سال دموکراسی به معنای تاریخی آن، بر این کشور حاکم بود. می گویم شانزده سال و نه ۲۶ سال، چون دموکراسی با وجود مردمترهاست که معنی می یابد. بدون مردمترها دموکراسی نداریم. آنچه به نام دموکراسی در تاریخ دیده ایم، حکومت مردمترها بوده است.
در سال ۱۳۸۴، دموکراسی ۱۶ ساله ایران متحمل ضربه سنگینی شد. مردم به کاندیدای مورد نظر مردمترها رای ندادند.
مردمترها با امید به راه آوردن مردم، به مدد دهها روزنامه و مجله داخلی، دهها شبکه تلویزیونیِ جهانِ اولی و صدها سایت اینترنتی، چهار سال دندان روی جگر گذاشتند ولی در نهایت، در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ضربه ای کاری تر از قبل خوردند. حالا مردمترها خشمگین اند و برای احیای دموکراسی و نابودی پوپولیسم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. مردمترها در این ادعا که برای احیای دموکراسی تلاش می کنند صداقت دارند. حکومتی واقعا دموکراتیک است که به رای مردمترها تمکین کند.

——–
در همین مورد بخوانید: نمایشگاه سوبژکتیویته در تهران