سئوالها×

آیا بادبادکها آسمان را قلقلک می دهند؟
چرا ابرها دیگر به شکل حیوانات در نمی آیند؟
آیا باد وقتی دودها را جارو می کند، ماسک می زند؟
باد، دودهایی را که جارو می کند، در کجا دفن می کند؟
چرا آسمان خراشها به بادبادکها اجازه پرواز نمی دهند؟
***
آیا قاصدک، از ایمیل خجالت می کشد؟
آیا تابستانها دل کوچه برای فرفره های کاغذی تنگ می شود؟
چرا تفنگ بادی ها و چرخ و فلکهای دوره گرد، بچه دار نشدند؟
آیا تیله بازی، کاشی بازی، هفت سنگ، لی لی، وسطی و زو، الآن پیش هم هستند یا تنهایند؟
عکس بازی، کدام قمار را به جانشینی خود برگزید؟
آخرین باری که در شهر، قاصدکی دیده شد چه زمانی بود؟
ــــــ
پی نوشت:
*با احترام به «دفتر پرسشها»ی پابلو نرودا

لاف

عاقبت از این غلیظ، از این بزاق فراگیر، خواهم رست.
کلمه ها از جوارحم خواهند چکید
و بر تنم خواهند خشکید.
بدن چسبناکم را در خزینه ای که از نگاه تو پر کرده ام
غوطه ور خواهم کرد
و درحوله ای که از لبخند تو بافته ام 
احرام خواهم بست.

در مورد یک جان بیقرار

متفکری که در دوره «زبان عبارت»، «معاشرت و معامله می کند» ولی در دوره «زبان اشارت»، «زندگی می کند»، چگونه به زبان می آید؟ متفکری که دل در گرو دوره ای دارد که انسان، ولی و عاشق بوده است، در دوره ای که انسان، حیوان ناطق (اندیشمند) است، چگونه به زبان می آید؟
او نمی تواند به زبان بیاید. اگر به زبان بیاید، باید به زبان روز، یعنی زبان عبارت روی آورد، زبانی که از آن بیزار است. گیریم که از زبان عبارت استفاده کند، با این زبان چه می خواهد بگوید؟ از دوره ای که به آن تعلق خاطر دارد بگوید؟ مگر می توان آن دوره را به «مفهوم» تقلیل داد تا بتوان با زبان عبارت آن را بیان کرد؟ و گیریم که چنین تقلیلی ممکن باشد، آیا کسی که جانش شیفته آن دوره است، به خود اجازه چنین تقلیلی می دهد؟
اما او که با «خبر» است، چگونه می تواند سکوت کند؟ صبری عظیم لازم است که باخبر باشی و ساکت بمانی. برای او دو راه وجود دارد: اگر موهبت شاعری به او عطا شود، شعر بگوید. راه دیگر آن است که معدود افرادی را که ساحت عشق در وجودشان نخشکیده است دور خود جمع کند و با آنها سخن بگوید؛ با همه محدودیتهایی که در دوره غلبه ساحت عقل وجود دارد.
او نمی تواند کتاب یا مقاله بنویسد. «زبان اشارت»، از آنجا که زبان حضور است، شفاهی است. مکتوب که بشود به علت فقدان حضور، مرده و گنگ می شود (مگر آنکه در قالب شعر یا مثلا نامه عاشقانه باشد.) «زبان عبارت» است که می تواند هم شفاهی باشد و هم مکتوب.
پس متفکری داریم که باخبر از دوره ولایت و عاشقی است ولی در دوره حیوان ناطق به دنیا آمده است. صبور هم نیست. پس به زبان آمده است. اگر صبور بود، ساکت می ماند. آیا اصلا می توان از او توقع صبر داشت و اینجا، محل صبر است؟ به هر حال او به زبان آمده اما آنقدرها هم کم صبر نبوده و سعی کرده است تا می تواند مراعات «زبان اشارت» را بکند. بنابراین سخنش را مکتوب نکرده است. حالا ما حیوانهای ناطق که گوشهایمان فقط زبان عبارت را می شنود، با نوارهای صوتی ضبط کننده سخنان او رو به روییم؛ نوارهایی که حس حضور را ثبت نمی کنند. با متن پیاده شده این نوارها مواجهیم؛ متونی که فاقد حضورند. از دیگر سو، توجه نمی کنیم که چون حیوان ناطقیم، گوشهایمان گیرنده آن جنس خبری که او می خواهد ابلاغ کند نیست و او که بی قرارِ ابلاغ این خبر است، چه مصیبتی برای ابلاغ آن دارد. آیا این باخبرِ کم صبرِ بی قرارِ بدون شنونده، می تواند پرخاشگر نباشد؟ و ما که فقط زبان عبارت را خوب می شنویم، می توانیم زبان اشارت را مغلق و گنگ ندانیم؟

نقد مقاله جدید عبدالله شهبازی با عنوان “استادان غیبی”

از وبلاگ نقد آراء و اندیشه های عبدالله شهبازی

او که زمانی برای اثبات نظر خود در مورد بهائی بودن «سعید امامی» به نظر حسین شریعتمداری در مورد دخالت دست‌های بیگانه در قتل‌های زنجیره‌ای استناد می‌کرد و آن را مطابق نظر رهبری نیز می‌دانست، اکنون به صراحت این نویسنده و خبرنگار اهل دماوند را به فرقه‌های رازآمیز دماوندی منتسب می‌داند.
——–
یهودشناخت: نقد نوشته های چند ماه اخیر آقای عبدالله شهبازی، با وجود میل زیادی که به آن دارم وقت و حوصله فراوانی می طلبد که از آن محروم هستم. بنابراین فعلا خوانندگان وبلاگ را به مطالعه مطلب زیر، از وبلاگ “نقد آراء و اندیشه های عبدالله شهبازی”، دعوت می کنم. نقل این مطلب به معنی تایید تمام و کمال آن نیست. مخصوصا به قسمت “نکات پایانی” آن خدشه هایی وارد می دانم.

مقدمه

متن جدید شهبازی در مورد مشائی منتشر شد و البته این بار، برخلاف گذشته از شیوه ابهام استفاده نشده بود. عنوان مطلب این بود: رمزگشایی از یادداشت‌های پیشین: «استادان غیبی» و «علم خُشنوم».
در این مطلب، شهبازی اسم افراد زیر را ذکر کرده و هر یک را به نوعی مورد ملامت قرار می‌دهد. برخی را یهودی و بهائی مخفی و عضو فرقه‌های رازآمیز یا از پارسیان هند و عضو فرقه تئوسوفی، ماسونی و … می‌خواند.
شهبازی از مدت‌ها پیش، مطالب مختلفی را در تحلیل این فرقه‌ها نوشته است؛ برخی کاملاً مستند، و برخی با تکیه بر مطالب شفاهی و شنیده‌ها و در مجموع مطالب مختلفی در این زمینه‌ها در سایت او خواهید یافت.
اما چیزی که از زمان دشوار شدن رقابت‌های انتخاباتی در سایت شهبازی دیده شد، چرخش عجیب او و نسبت دادن این مطالب به رجال سیاسی – فرهنگی کشور بود که تاکنون سابقه نداشت. شهبازی به یک‌باره اتهاماتی که قبل از این تنها در مورد متهم اصلی قتل‌های زنجیره‌ای (سعید امامی) به کار برده بود، اکنون به سادگی برای برخی از مشهورترین افراد عرصه سیاست و فرهنگ به کار برد. مطالبی که اگر صحت داشته باشند، نقش بسیار اساسی در آینده سیاسی کشور خواهند داشت و اثبات آن‌ها می‌تواند بسیاری از این افراد را از صحنه بازی سیاست، به کناری پرتاب کند.
افرادی که در این مطلب آمده‌اند را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. اول آن‌هایی که اتهام متوجه آن‌هاست:
۱٫ رحیم مشائی
۲٫ محمود احمدی‌نژاد
۳٫ حسین شریعت‌مداری
۴٫ حاج حبیب الله
۵٫ محسنی اژه‌ای
۶٫ سید محمد انجوی‌نژاد
۷٫ محمد باقر ذوالقدر
۸٫ مهدی چمران
۹٫ حسن بیادی
۱۰٫ شیخ عطار
۱۱٫ آیت الله مصباح یزدی (تلویحاً)
۱۲٫ علیرضا پناهیان
۱۳٫ وحید یامین‌پور
۱۴٫ محمد علی رامین
۱۵٫ حمید بقائی
و دوم افرادی که به استناد «تفسیر» نظرهایشان، بقیه تکفیر شده‌اند:
۱٫ محمدباقر قالیباف
۲٫ علیرضا زاکانی
۳٫ علی مطهری
۴٫ وحید جلیلی

شواهدی بر «پرونده‌سازی»

ماجرای انجوی‌نژاد

مطالبی که شهبازی جمع کرده است، در نگاه اول، منطقی و یک‌دست به نظر می‌آید. اما یک نکته کوچک، سرنخی بزرگ به دست می‌دهد تا راهی به سوی بررسی انصاف نویسنده و درک صحت این مطالب باز کنیم.
آخرین پیوند موجود در مطالب آقای شهبازی، مطلبی است که برای تخطئه «سید محمد انجوی‌نژاد»، رئیس کانون رهپویان شیراز نوشته شده است. اگر پیوند موجود را دنبال کنید، به وبلاگی خواهید رسید که در تاریخ ۲۸ جولای ایجاد شده، و کل مطالب آن (که بیش از ۵ مطلب نیست) در همین تاریخ روی وبلاگ فرستاده شده است. توجه کنید که مطلب اول، عنوانش هست: توضیح پیرامون حضور خبرنگاران بی بی سی در کانون که مربوط به شنبه ۹ خرداد است، یعنی حدود ۲ ماه قبل. جالب است که آقای انجوی‌نژاد، این همه صبر کرده تا این جوابیه (که به نوعی گمان ارتباط با انگلیس و بی بی سی را هم به وجود می‌آورد) به همراه ۴ مطلب دیگر که آخرینش دستگیری برادرش به علت جاسوسی است، به یکباره بر روی وبلاگی بفرستد که نویسنده‌اش ناشناسی است با نام «yaranerahpouyan».
اگر بخواهیم دقیق‌تر صحبت کنیم، این وبلاگ، دقیقاً روز پیش از ارسال مطلب شهبازی ایجاد شده است. مطالب وبلاگ مربوط به روز ۲۸ ژوئیه (جولای) است و ارسال شهبازی در ۲۹ ژوئیه. حتی به دلیل اختلاف ساعت میان سرور وردپرس و ایران، ممکن است این مطالب در یک روز «ایران» نوشته شده باشد. ایجاد وبلاگ در وردپرس دردسر چندانی ندارد. کافی است مراحل کوتاهی را طی کنید تا پس از ایجاد وبلاگ، در آن شروع به نوشتن مطلب نمائید.
البته این به معنی تأیید یا رد اصل موضوع نیست، بلکه صرفاً نمایان‌گر عجله یک فرد برای بیان مطلبی است که «گمان می‌دارد به هر طریقی باید گفته شود».
نکته آخر این‌که در این ارسال، برای باورپذیرتر شدن، از بحث «اعتکاف» استفاده شده است. در این مطلب می‌خوانیم:
روزهای دوست داتشنی اعتکاف در کنار دوستان عزیزم در کانون رهپویان وصال گذشت. بحث انتخابات داغ بود و همه خوشحال و سرحال از پیروزی دکتر احمدی نژاد، یار همیشگی ولایت … اما خبری که گوش به گوش و دهان به دهان در حسینیه چرخید، موجی از ناباوری و تعجب را برای بچه ها به همراه داشت.
همان طور که می‌دانید، تقریباً یک ماه از زمان اعتکاف گذشته است، و البته اعتکاف، به فتوای تمامی فقها، تنها در مسجد «جامع» ممکن است، یعنی مسجدی که در آن به صورت مرتب نماز گذارده می‌شود و در حسینیه‌ها اعتکاف ممکن نیست. سؤال این‌جاست که این فراموشکاری از طرف چه کسی بوده است؟
نکته آخر این‌که با بررسی مطالب این وبلاگ و مطالب مرتبط با این موضوع درمی‌یابیم که تنها اتهام واقعاً قابل ذکر برادر انجوی‌نژاد، نمایندگی شرکتی خارجی به نام سارینا است که صهیونیستی خوانده شده است. می‌دانیم که بسیاری از شرکت‌های بزرگ مانند نوکیا که اکنون به واسطه فروش تجهیزات مخابراتی دچار تحریم دولت آمریکا شده‌اند، با اسرائیل هم رابطه تجاری دارند. اما آیا نمایندگی نوکیا بودن در ایران به معنی «صهیونیست بودن» است؟ این روزها که برعکس آن را می‌شنویم و مخالفین دولت، شرکت‌های نماینده آن را «حامی رژیم ایران» می‌خوانند.
وصل کردن پیروزی احمدی‌نژاد با قضیه برادر انجوی‌نژاد در این پست وبلاگی نامرتبط، خود قابل توجه است.
به دلیل امکان حذف یا تغییر مطالب وبلاگ، نسخه‌ای از آن در سایت وب‌سایتیشن ثبت شده است:
http://www.webcitation.org/5if8NvJAV

دیدگاه جنبش چپ

چامسکی و چپ‌گرایان حامی اسرائیل

چامسکی، استاد دانشگاه MIT آمریکا، یکی از اثرگذارترین منتقدین سیاست‌های دولت آمریکا، و امپریالیسم در جهان است. نوشته‌های او سیاستمداران بزرگ آمریکا، از وودر ویلسون گرفته تا بوش، همه را در معرض نقد قرار می‌دهد و با دیدگاهی آنارشیستی (نافی حاکمیت دولت مقتدر) آن‌ها را نفی می‌کند.
او استادی گران‌قدر، و ناقدی منصف است و دیدگاه‌های او در تمام جهان، مطالعه و بررسی می‌شود و از احترام زیادی برخوردار است. اما آیا او هم‌کیشان خود -یهودیان- و ساکنان ارض موعود هم به راحتی نقد می‌کند؟ پاسخ کمی پیچیده است، اما به طور خلاصه باید گفت: خیر.
او آنتی‌سمیتیزم، یعنی ادعای یهودستیزی بی‌معنا و حاصل نژادپرستی را که مهم‌ترین برچسب یهودیان و اسرائیل به مخالفانشان هست، می‌پذیرد و هر چند با شعار آزادی بیان از مطرح شدن عقاید تجدیدنظرطلبانه در زمینه هولوکاست استقبال می‌کند، اما واقعیت این است که او به هولوکاست باور دارد، و موجودیت اسرائیل را به عنوان یک کشور مستقل تأیید می‌کند.
زدمگ، سایتی که به بیان آرای چپ‌گرایانی چون چامسکی اختصاص دارد، از سوی برخی به دریافت حمایت از اسرائیل و مدارا با آن متهم می‌شود.
نکته اساسی این است که یهودیان، علاوه بر مراودات بسیار با گروه‌هیا حامی «امپریالیسم» در جهان، در جنبش چپ نیز نفوذ فراوان دارند. اسرائیل یک کشور «سوسیالیستی» است، فرانسه، یکی از حامیان اصلی فرانسه چنین است و رئیس حزب سوسیالیست فرانسه، در انتخابات، حتی از سارکوزی یهودی در پشتیبانی از اسرائیل پیشی گرفته بود.
و البته این محدود به چامسکی نیست. اسلاوی ژیژاک، چپ‌گرای اسلوونیایی که به تدریس فلسفه مشغول است، درشت‌گویی‌های بسیاری در مورد انقلاب اسلامی ایران دارد و به دنبال تئوریزه کردن از بیخ و بن برکندن آن است. برخی از سخنان او در کنفرانس مارکسیسم ۲۰۰۹ در ایران نیز بازتاب یافته است.

استقبال از به قدرت رسیدن چپ‌ها

چرخش عظیم شهبازی از احمدی‌نژاد به سوی موسوی، بلافاصله پس از مطرح شدن احتمال کاندیدا شدن او رخ داد. شهبازی که اینک پس از دیدن روی کار آمدن دولت‌های مختلف، از هم‌اکنون دولتی هم‌عقیده با خود را برسرکار می‌دید، بلافاصله به دیدار موسوی رفت، و با شوق و ذوق فراوان، عکس‌های دیدار با او را در سایتش منتشر کرد و به تعریف و تمجید از او پرداخت.
این ذوق‌زدگی تا به آن‌جا پیش رفت که مطالبی مانند فرقه‌های رازآمیز دماوند که تاکنون به دلیل سطحی بودن، و فقدان مدارک مستند و قابل اعتنا تنها در وبلاگ شخصی او منتشر شده و از انتشار آن‌ها به صورت کتاب کاغذی یا الکترونیکی صرف‌نظر کرده بود، به یک باره جان گرفتند و آن‌ها به سان مستندترین شواهد تاریخی، دستمایه نقد اشخاص و جریانات سیاسی شدند.
شهبازی دوباره به دنیای «چپ واقعی» برگشت. جایی که هدف، وسیله را توجیه می‌کند و می‌توان حدسیات و شبهات را به صورت حقایق مطرح کرد. می‌توان اشخاص مختلف را به چالش کشید، زیرا ایدئولوژی تمام این‌ها را توجیه کرده و مباح دانسته است.

نقل مطالب متفرقه بدون ذکر ارتباط

بخشی دیگر از این مقاله، به نقل مطالب مختلف از آرشیو مقالات و وبلاگ شهبازی اختصاص دارد. از میان ۲۸ پیوند ذکر شده در متن این دو مطلب، ۱۴ پیوند آن به مطالب خود اوست و یک پیوند نیز که با توضیحات داده شده در قسمت اول، تا حدود زیادی می‌توان از خودساخته بودن آن مطمئن بود.
اما نکته مهم این‌جاست که بسیاری از مطالب ذکر شده، ارتباط مستقیمی با این قضایا ندارند یا حداقل ارتباطشان در مقاله شرح داده نشده است. به صرف تقریب به ذهن، و شاید هم ترساندن مخاطب، قضایای به قدرت رسیدن هیتلر و انجمن تئوسوفی، سازمان ضداطلاعاتی بریتانیا، زرسالاران پارسی و بسیاری دیگر از وقایع تاریخی مورد اختلاف را در این مقاله می‌یابیم، بدون این‌که پیوندی جز حدس و گمان، میان این فرقه‌ها و افراد اشاره شده در مقاله بیابیم. همگان می‌دانیم که فرقه‌های مختلف از یهودی، مسیحی و بهائی و … در ایران فعال بوده و هستند. چه در شیراز که موطن آقای شهبازی است و چه در نقاط فراوان دیگر کشور. در حقیقت نقطه‌ای نیست که از دسترس این فرقه‌ها دور مانده باشد.
اما برای متهم کردن یک فرد به این فرقه‌ها، چیزی ورای تشابه اسم مازندرانی «مشاء» با اسم عبری یک روستای سابقاً یهودی‌نشین در جای دیگر کشور لازم است.

چرخش دیدگاه‌ها

نکته جالب توجه در آرا و نوشته‌های شهبازی، چرخش‌های عجیب و غیرقابل تحلیل در دیدگاه‌های اوست. او که زمانی گرایش به چپ و حزب توده داشت، پس از دستگیری بعد از انقلاب، دوباره حزب اللهی شد و مؤسسه پژوهش‌های سیاسی وابسته به دولت را بنیان گذاشت.
در زمان قدرت ۲ خردادی‌ها، حامی خاتمی بود و او را فاضل و فرزانه می‌خواند و مایه آبروی ایران، در زمان انتخابات سال ۸۴ به یک باره هوادار احمدی‌نژاد شد و البته در سال ۸۸ به پایگاه اصلی خود، یعنی چپ بازگشت. او موسوی که از چپ‌گرایان دوآتشه دهه ۶۰ و از حامیان تئوری «جامعه بی‌طبقه توحیدی» بود، را ملجأ آمال و آرزوهای خود می‌دید. کسی که می‌توانست او را از چالش‌های حقوقی با سردار نجفی و شرکاء در مورد زمین‌های دارنگون فارس برهاند و او را دوباره به استاد تاریخ‌دان قابل احترام تبدیل کند و البته مهم‌تر از آن، به آرزوهای ایدئولوژیک او جامه عمل بپوشاند.
و اما اگر این چرخش‌ها را در مقالات او دنبال کنیم، به مطالب جالب‌تری دست خواهیم یافت. او که زمانی برای اثبات نظر خود در مورد بهائی بودن «سعید امامی» به نظر حسین شریعتمداری در مورد دخالت دست‌های بیگانه در قتل‌های زنجیره‌ای استناد می‌کرد و آن را مطابق نظر رهبری نیز می‌دانست، اکنون به صراحت این نویسنده و خبرنگار اهل دماوند را به فرقه‌های رازآمیز دماوندی منتسب می‌داند.
نکته مهم در این میان، آن است که شهبازی برای اثبات حرف‌های امروز خود، به نوشته‌های گذشته خود استناد می‌کند. سؤال این‌جاست که اگر ایشان به تمامی تفکرات گذشته و لوازم آن پای‌بند هستند، باید امروز هم به نتایج مشابهی برسند. چه عاملی موجب شده که نتایج تفکر دیروزشان با عقاید امروزشان متفاوت باشد؟ با توجه به شواهد مختل، چیزی جز «شرایط زمانه» پاسخ این سؤال نیست.

طردشدگان کابینه

شهبازی، مهم‌ترین مشکلات کابینه را به افرادی که توسط عده‌ای از سیاسیتمداران بانفوذ به احمد‌نژاد تحمیل شده بودند، می‌دانست و پس از برکناری پورمحمدی، راه را برای «اصلاح» و مقابله با مافیای اقتصادی و سیاسی هموار می‌دید. اما اکنون که آخرین عضو این مجموعه از دیدگاه شهبازی، یعنی اژه‌ای کنار می‌رود، شهبازی ترس خود را از کنار گذاشته شدن این افراد به خاطر مخالفت با مشائی و به کارگیری آن‌ها در دولت موسوی (که عنقریب در راه است) ابراز می‌کند!

استفاده از سایت‌های زرد

در میان مطالبی که شهبازی به آن‌ها استناد کرده، خبرهای مختلف با چسب «سایت‌های زرد» به هم پیوند خورده‌اند. به طور مثال، در سایت جهان‌نیوز، هیچ جا از «مشائی» به عنوان کسی که با پارسیان هند مرتبط است، اسمی نمی‌بینیم، اما با استناد به سایت بی‌نام و نشان «ملت نیوز» و سپس «کدوم دات کام»، این پیوند برقرار می‌شود و مشائی در زیر تیغ انتقادات شهبازی قرار می‌گیرد.

نکات باقی‌مانده

بحث‌های مختلفی در مورد ادعاهای موسوی باقی مانده است که صاحب نظران زمینه‌های مرتبط با آن‌ها باید در موردشان اظهار نظر کنند. از اتهام «انجمن حجتیه‌ای» بودن به آیت الله مصباح و شاگردانش که برای چسباندن انتقادات امام از انجمن حجتیه (و در این متن جلیلی و …) به آن‌ها استفاده شده است گرفته تا نظرات او در مورد وزارت اطلات و سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای دیگر، و نیز وقایع دهه ۳۰ اروپا.
برخی از این ادعاها، قسمتی از حقیقت را دربردارند، هر چند بخش مطابق با داستان‌پردازی‌های چپ و نزدیک به تبلیغات کمونیستی هم در آن زیاد یافت می‌شود. این‌جاست که باید بخش‌های مختلف این مطلب مورد نقد جدی قرار بگیرند. حتی با وجود عدم توانایی دلایل و مستندات ارائه شده از سوی شهبازی برای رسیدن به نتیجه اصلی، یعنی تخطئه گروه مقابلش، نقد این آراء، ضرورتی جدی است که باید مد نظر قرار گیرد. عدم نقد صریح و دقیق آرای شهبازی، او را به جایی رسانده است که در جای جای مطلب، به خود استناد می‌کند تا حرفش را اثبات کند و به کرسی بنشاند.

نکات پایانی

احمدی‌نژاد نهایتاً مکروهی را مرتکب شده است، اما در مقابل، برخی به راحتی مرتکب حرام می‌شوند. درست است که احمدی‌نژاد باید زودتر از این، در قبال مشائی و نظر رهبری عکس العمل نشان می‌داد، اما در هر صورت، او را «بر خلاف میل خود« برکنار کرده است و این همان تبعیت از رهبری است. به گفته استاد رحیم‌پور ازغدی، «ولایت‌پذیری زمانی اثبات می شود که با وجود تفاوت دیدگاه، تابع باشیم». در این صورت، کار احمدی‌نژاد عین تبعیت از ولایت بوده و انتقاد بیش از حد و در منگنه قرار دادن او، چیزی جز خواست مخالفین ولایت نیست. باز هم به یاد بیاوریم که پس از این ماجرا، رهبری خواستار خاتمه موضوع شد، اما مدعیان ولایت‌مداری، هر روز ماجرا را گسترده‌تر می‌کنند و به ابعاد آن می‌افزایند.
نکته دیگر این‌جاست که اگر به سخن رهبری و فرمان او برای برکناری مشائی دقت کنیم، بحث اساسی این بوده که دید مذهبی‌ها و هواداران احمدی‌نژاد نسبت به مشائی، با توجه به سم‌پاشی‌های طولانی مدت بر علیه او، منفی است و منصوب کردن او به معاون اولی، احساس یأس را در میان آن‌ها خواهد گسترد. در هیچ کجای نامه، برخلاف تصور برخی، انتقاد و زیر سؤال بردن مشائی را نمی‌بینیم.
جرم کفر و ارتداد، جرم بزرگی است و نسبت دادن آن بدون دلیل هم جرمی بزرگ و نابخشودنی. کسی که به خود جرأت می‌دهد که بدون دلیل این تهمت را به دیگران نسبت دهد، آیا خواهد توانست در برابر قانون این اتهامش را ثابت کند؟ البته با این دلایلی که آقای شهبازی در چنین مجموعه‌ای جمع‌آوری کرده است، چنینی چیزی ممکن نیست. مگر این‌که دلایل دیگری باشد که تاکنون مطرح نشده است.
آخرین سخن این‌که: حتی اگر اثبات شود که مشائی، گرایشاتی به انجمن حجتیه داشته است، این سبب نمی‌شود که او را یهودی، بهائی و عضو فرقه‌های رازآمیز بدانیم. اگر گرایش به انجمن حجتیه در مشائی حدس زده می‌شود و محتمل است، پدر ابطحی، رئیس دفتر خاتمی و مشاور او، به خاطر ادعای ارتباط با امام زمان دستگیر شده است. آیا بهتر نیست به جای اظهار نظر بر اساس حدسیات، بر واقعیات تکیه کنیم؟
متن را با آیه‌ای از کلام الله مجید به پایان می‌برم:
وَمَا یتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یفْعَلُونَ (سوره یونس، آیه ۳۶)
و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی‌کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی‌نیاز نمی‌گرداند؛ آری خدا به آنچه می‌کنند داناست.