سبزها را یاری دهیم

بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها

انتخابات ریاست جمهوری گذشته، شفافترین انتخابات در تاریخ ایران بود. اگر در گذشته، آرای «حوزه ها» به تفکیک اعلام می شد، در این انتخابات، آرای هر «صندوق» به صورت مجزا اعلام شد.
فرض کنیم همه عوامل اجرایی صندوق ها، که بیشترشان معلم هستند، ناظران شورای نگهبان، ناظران وزارت کشور و ناظران احمدی نژاد، آدمهای بی تقوا و دیوسیرتی هستند که دستکاری در آرای مردم، هیچ اهمیتی برایشان ندارد، نزدیک به چهل هزار ناظری که آقای موسوی بر سر صندوقها داشتند که قطعا اینگونه نبوده اند و در کودتای انتخاباتی مشارکت نداشته اند! شب ۲۳ خرداد که شمارش آرای صندوقها به پایان رسیده است و این ناظران به خانه هایشان رفته اند، حتما آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را در صندوقی که ناظر آن بوده اند، یادداشت کرده اند یا به خاطر سپرده اند. چند هفته بعد هم وزارت کشور، آرای تعلق گرفته به هر کاندیدا را به تفکیک صندوقها منتشر کرد. آیا کسی، یک نفر از این چهل هزار نفر را سراغ دارد که ادعا داشته باشد رایی که در شب ۲۳ خرداد، در شعبه محل نظارتش شمرده شده با رایی که وزارت کشور از همان صندوق اعلام کرد، تفاوت دارد؟
باشد، این ادعای بدون سند و مدرک و شکمی را که در برخی شعبه ها، ناظران موسوی را هنگام شمارش آرا بیرون انداخته اند می پذیریم. در چند شعبه این اتفاق افتاده است؟ صد شعبه؟ دویست شعبه؟ اصلا فرض کنیم هزار شعبه! نه، پنج هزار شعبه! آیا در ۳۵ هزار شعبه دیگری که ناظران آقای موسوی هنگام شمارش آرا حضور داشته اند، هیچ کدام از این ۳۵ هزار ناظر هستند که مدعی باشند رایی که برای موسوی و احمدی نژاد شمرده شد، با رایی که بعدها وزارت کشور منتشر کرد فرق دارد؟
من مطمئن هستم در حال حاضر، شدیدترین منتقدان رویه سیاسی میرحسین موسوی بعد از انتخابات، همین ۴۰ هزار نفر ناظر او بر سر صندوقها هستند و خاک بر سر صدا و سیما که برای گرفتن مصاحبه به سراغ آنها نرفت و نمی رود! این ناظرها، خوب می فهمند که جوسازی موسوی در مورد تقلب در انتخابات، چه جوسازی ناجوانمردانه و مضحکی بوده است. ای کاش می شد از هرکس که صادقانه و نه از روی سوءنیت، مدعی است که در انتخابات گذشته تقلب شده است، به عنوان عامل اجرایی یا ناظر در انتخابات آینده دعوت می شد تا متوجه شود مکانیزم برگزاری انتخابات در ایران به گونه ای است که دستکاری در آرا در چنین گستره ای، کاملا غیرممکن است.

علی رغم شفافیت بالای انتخابات برگزار شده، این اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب بود که در آن، نتایج آرا کاملا قطبی و جزیره ای بود و همین به دامن زدن سوء تفاهم کمک می کرد. همیشه اینجور بود که اگر یک کاندیدا مجموعا در کل کشور به اکثریت آرا دست یافته بود، در تمام حوزه ها، با چند درصد بالاتر یا پایینتر، حائز اکثریت شده بود. مثلا اگر یک کاندیدا در کل کشور اول بود، با چند درصد کمتر یا بیشتر در شهر تهران هم اول بود. برای همین، نتایج اعلام شده، سوءتفاهمی ایجاد نمی کرد. اما این بار اینگونه نبود. در شهر تهران، کاندیدایی اول شد که در کل کشور اول نشد. در صندوقهایی که در برخی محله های مرفه نشین کلانشهرها قرار داشت، کاندیدایی اول شد که در مجموعِ صندوقهای آن شهرها اول نشده بود. (بین خودمان باشد که چنین قطبی شدنی با شعار اصلی احمدی نژاد که عدالتخواهی است، همخوانی دارد و من از توجه به آن لذت می برم. اینکه مردم پایتخت و محله هایی از شهرهای بزرگ کشور که بیشترین منابع مالی کشور در طول سالیان به طرفشان رفته است، به کاندیدایی که شعارش توزیع عادلانه ثروت است رای ندهند و از آنطرف آن کاندیدا، در مناطق محروم و روستاها بیشترین درصد رای را داشته باشد، نشان می دهد که او، کم و بیش به طرف عملی کردن شعارهایش حرکت کرده است.)
کسی که ساکن شهر تهران است، آن هم مناطق شمالی آن و کسی که ساکن مناطق اعیانی شهرهایی مثل شیراز و اصفهان و تبریز و مشهد و اهواز است، تا حدی حق دارد که برحسب روال انتخابات قبلی، تصور کند آنچه در محله او می گذرد همان چیزی است که در تمام کشور می گذرد و وضعیت محله خود را به کل کشور تعمیم دهد. آن وقت، هنگامی که می بیند نتیجه اعلام شده انتخابات، با چیزی که در محله اش می گذرد همخوانی ندارد و کاندیدای محبوب او هم مدعی تقلب است، می توان به او حق داد که این ادعا را باور کند. نگارنده، روی کمک کردن به این دسته تاکید دارد. باید به آنها کمک کرد که از توهم در بیایند و این واقعیت تلخ را بپذیرند که متاسفانه شهر یا محله شان برابر با تمام ایران نیست.

البته این فاکتور را هم نباید فراموش کرد که جنس رفتار اجتماعی رای دهندگان به دو کاندیدای مطرح نیز با هم فرق داشت و همین تغییر جنس، به تشدید توهم در سبزها کمک کرد. منش و کنش «تظاهر اجتماعی» در طرفداران موسوی بسیار قویتر بود و هست. به طور مثال، بسیار می دیدیم که طرفداران موسوی به راحتی حاضر بودند مچ بند سبز به دست ببندند یا پیراهن سبز بپوشند تا مبلغ او باشند، اما احمدی نژادیهای زیادی بودند که زیر بار بستن مچ بند پرچم ایران نمی رفتند و می گفتند ما در روز ۲۲ خرداد به او رای می دهیم و همین رای دادنمان کافی است. برخی از همکلاسیهای دانشگاهی نگارنده، به صورت در گوشی و محرمانه! به من می گفتند که می خواهند به احمدی نژاد رای بدهند. شکی نیست که درصد سبزهایی که وبلاگنویس هستند و “من” خود را منتشر می کنند و جار می زنند، بسیار بیشتر از احمدی نژادیهای وبلاگنویس است و…

این تفاوت جنسِ رفتار اجتماعی، فقط منحصر در تظاهر اجتماعی نیست. شاید خیلی عجیب باشد که بگوییم به تفاوت در مدارا و تسامح اجتماعی طرفداران دو رقیب اصلی هم برمی گردد. علی رغم شعار آزادی بیان و حقوق بشر که سبزها سر می دهند و خوب هم توانسته اند خودشان را منادی آنها جلوه بدهند، فضای اجتماعی در شهری مثل تهران خلاف این ادعاها را نشان می دهد. آیا هیچکس، این روزها جرات می کند که در یک میدان پر رفت و آمد شهر تهران، پوستر احمدی نژاد را بالا ببرد؟ یا آن را به شیشه ماشینش نصب کند؟
فرض محال که محال نیست. فرض کنید شهر، خالی از نیروهای امنیتی و انتظامی باشد. یکنفر متظاهر به احمدی نژادی بودن در جمع فرضی سبزها امنیت روانی و جانی بیشتری خواهد داشت یا یکنفر متظاهر به طرفداری از میرحسین در جمع فرضی احمدی نژادیها؟
در فضایی که شعارهای تحقیرآمیزی مثل «هرکی که بی سواده، با احمدی نژاده» سر داده می شد، نرم نرمک و زیرکانه، هرگونه تظاهر و خودنمایی طرفداران احمدی نژاد سرکوب می شد. طبیعتا خیلی ها هستند که حوصله چسبیده شدن برچسب بی سواد، جوات، سیب زمینی خوار و… را به خودشان ندارند.
در مراسم سالگرد شهادت حضرت زهرا که قبل از انتخابات در میدان ولی عصر تهران برگزار شد و احمدی نژاد هم در آن سخنرانی کرد، در میان انبوه جمعیت هوادار احمدی نژاد، چند نفر با خیال راحت پوستر موسوی را در دست گرفته بودند و در میان جمعیت می چرخیدند. اما در همان ایام، تصور معکوس چنین اتفاقی محال بود. نمونه اش رفتاری است که با نمایندگان بسیج دانشجویی در سخنرانیهای موسوی در دانشگاهها می شد که در نرمترین حالت، هو شدن بود.
در روزهای قبل از انتخابات، برادرم پوستر احمدی نژاد را به شیشه خودرویش نصب کرده بود. نتیجه این بود که یک روز صبح، با چرخهای خالی از باد خودرویش مواجه شود! اینها همه در حالی است که سبزها در آخرین جمعه ماه رمضان، در صفوف نمازگزاران جمعه حاضر شدند، صلوات آنها را هو کردند، به صورت علنی روزه خواری کردند، شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل آنها را نفی کردند و… اما هیچ یک از نمازگزاران، متعرض سبزها نشد و آنها به راحتی و در حالی که در اقلیت بودند با مچ بندهای سبزشان در لابه لای صفوف نمازگزاران رفت و آمد می کردند. حالا یک احمدی نژادی را تصور کنید که پوستر احمدی نژاد را در دست بگیرد و در یک تجمع طرفداران میرحسین حاضر شود. شکی نیست که او و پوسترش را ریز ریز خواهند کرد! طبیعی است که حاکم بودن چنین فضایی، به طرفداران میرحسین مجال بیشتری برای خودنمایی می داد و می دهد تا به طرفداران احمدی نژاد. در صورتیکه که خودنمایی نکردن، به معنی وجود نداشتن نیست.

خلاصه آنکه سه عامل در به وجود آمدن این توهم که اکثریت مردم کشور سبز هستند نقش داشت:
۱-قطبی و جزیره ای شدن آرا و تعمیم وضعیت جزیره به کل کشور
۲-قوی تر بودن منش و کنش نمایشی سبزها
۳- خشونت نرم و البته گاهی سخت سبزها که بروز احمدی نژادی بودن را محدود می کرد
ادامه دارد…

لینک مرتبط: اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

اعتراض سبزها، تایید کننده نتیجه انتخابات

تذکر: در این یادداشت، منظور از سبزها، نه همه رای دهندگان به میرحسین موسوی، بلکه آن دسته از شرکت کنندگان و صد البته شرکت نکنندگان در انتخابات است که مدعی تقلب در انتخابات گذشته هستند و نام حرکت اعتراضی خود را «جنبش سبز» گذاشته اند.
***
بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، سبزها به اعتراضاتی دست زدند که این اعتراضها بر خلاف خواسته آنها، بعضاً و اتفاقاً، تایید کننده نتایج اعلام شده انتخابات است. به دو مورد از این اعتراض ها اشاره می کنم:

۱- فریاد الله اکبر ساعت ۱۰ شب
سبزها تا چند هفته بعد از انتخابات، در ساعت ۱۰ شب، از پنجره و پشت بام خانه هایشان فریاد الله اکبر سر می دادند. توجه به آمار تفکیکی اعلام شده توسط وزارت کشور از آرای هر کاندیدا در حوزه های مختلف و مقایسه آن با طنین و امتداد فریادهای شبانه الله اکبر نشان می دهد که رابطه مستقیمی بین این دو شاخص وجود دارد. به طور مثال، وزارت کشور اعلام کرده است که در حوزه شمیران، میرحسین موسوی دو برابر احمدی نژاد رای آورده است. از طرف دیگر ساکنان شمال شهر تهران تایید می کنند تا چند هفته بعد از انتخابات، فریادهای الله اکبر را در محله هایشان می شنیده اند. اما در آن ایام، هرچه از محله های شمالی تهران به سمت محله های جنوبی تهران می رفتیم فریاد الله اکبر طنین کمتری داشت، به صورتی که در بسیاری از محله های جنوبی تهران، تقریبا حتی یک شب هم فریاد الله اکبر شنیده نشده است. اینها محله هایی هستند که بر اساس آمار تفکیکی وزارت کشور، احمدی نژاد در آنها رای بیشتری از موسوی داشته است. نگارنده، ساکن یکی از محله های شرقی تهران است که نه آرای اعلام شده موسوی در آن به اندازه شمال تهران بالا بوده است و نه به اندازه جنوب تهران کم بوده است. در آن روزها، وقتی به آن دسته از دوستانم که در محله های جنوبی تهران ساکن هستند می گفتم که بعضی از هم محلیهایم شبها الله اکبر می گویند، تعجب می کردند و می گفتند در محله هایشان اصلا از این خبرها نیست. دوستی که ساکن خیابان مولوی است، می گفت در محله شان فقط یک شب، آن هم تعداد اندکی از افراد الله اکبر گفته اند. همین دوست می گفت دوستش که ساکن محله علی آباد است می گوید در محله شان حتی یک شب هم الله اکبر نگفته اند. از طرف دیگر در همان ایام وقتی در خانه یکی از اقواممان در شمال تهران میهمان بودیم، متوجه شدم که تعداد الله اکبرگویان، چقدر از محله خودمان بیشتر است. یا مثلا وقتی به شبهایی رسیدیم که در محله ما دیگر الله اکبر نمی گفتند، هنوز در برخی محله های شمال تهران الله اکبر شبانه ادامه داشت و…
این وضعیت را می توان به سایر شهرها و روستاهای کشور تعمیم داد. یک پرس وجو از رفقای دوران دانشجویی و اقوام و دوستانتان در شهرستانهای مختلف نشان می دهد در شهرهایی که احمدی نژاد بر اساس آمار اعلام شده، اکثریت آرا را برده است، هیچ فریاد الله اکبری شنیده نشده است و یا اگر شنیده شده در محله هایی بوده است که مطابق با آمار وزارت کشور، موسوی در آن رای بیشتری داشته است. مثلا یکی از همکاران من که ساکن ورامین است می گفت در ورامین، حتی یک شب هم فریاد الله اکبر را نشنیده است. چنین وضعیتی را نمی توان به وضعیت سیاسی غیرپویای شهرستانها نسبت داد. لااقل در مورد ورامین باید به یاد داشته باشیم که مردم شهر کوچک ورامین، در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، بیشترین تعداد شهید را تقدیم کردند.

۲- ایجاد اختلال در راهپیمایی روز قدس
از هفته ها قبل از روز قدس، سبزها در مورد اینکه در روز قدس راهپیمایی اعتراض آمیز خواهند داشت تبلیغ می کردند. در روز قدس شاهد بودیم که این اعتراض فقط در شهر تهران نمود تقریبا چشمگیر داشت. البته این نمود هم مربوط به ساعات اولیه راهپیمایی بود وگرنه با فرارسیدن ساعات پایانی، خیل تظاهرکنندگان ضدصهیونیستی، جمعیت سبزها را در خود حل کردند. از طرف دیگر در سایر شهرهای کشور، به جز چند استثناء احتمالی کم شمار، کوچکترین تجمعی از سبزها دیده و گزارش نشده است. همانطور که می دانیم، بر اساس اعلام وزارت کشور در شهر تهران، موسوی ۵۱ درصد و احمدی نژاد ۴۲ درصد رای آورده است. از این رو اینکه اعتراض سبزها در شهر تهران نمود داشته و در سایر شهرها از آن استقبال نشده است، امری کاملا طبیعی و منطبق با نتایج اعلام شده انتخابات است. چنین وضعیتی را در محدود ماندن دامنه آشوبهای خرداد ماه گذشته در شهر تهران نیز می توان دید. آشوبگران تمایل زیادی داشتند که دامنه اعتراضها فراتر برود و شهرهای دیگر را نیز در بربگیرد، اما دیدیم که این اعتراضها در تهران محبوس ماند. در چند شهری هم که اعتراضهای مقطعی و کوچکی دیده شد، میدان دار آن اعتراضها، معمولا دانشجویان بعضا غیربومی بودند که البته کسی هم منکر محبوبیت بیشتر موسوی در این قشر از جامعه نیست.
خلاصه آنکه جغرافیای اعتراض سبزها با مناطق، حوزه ها و شعبه هایی که بر اساس اعلام وزارت کشور، میرحسین موسوی در آن مناطق رای بیشتری داشته است منطبق است و این خود تاییدی بر صحت آمار اعلام شده است. به قول یکی از دوستان اینترنتی که همچون من و میلیونها ایرانی دیگر، از هیچ انگاشتن ۵/۲۴ میلیون ایرانی توسط اقلیت سبزها و ایستادگی آنها در برابر جمهوریت دلخور است: «ایران فقط تهران نیست، تهران فقط شمران نیست.»

لاف

باغ و جنگل را در پارک
باغچه را در گلدان
دریا را در آکواریوم
رودخانه را در استخر
و چشمه را در بطری
                           خلاصه کردیم.

تو را در آلبوم عکس، خلاصه نمی کنم.

سؤالها

لاکپشتی که با او فرفره بازی می کنند به کجا پناه ببرد؟
برای پروانه چه فرقی می کند که در تار عنکبوت بمیرد یا در توده عسل؟
آیا چیزی از این غم انگیزتر وجود دارد که شاخه گل پلاستیکی را در آب بگذارند؟
چند سال قبل از آپارتمان، گلهای آپارتمانی آفریده شدند؟

مودیلیانی Modigliani

فیلمنامه و کارگردانی: مایک دیویس Mick Davis
مدت: ۱۲۸
کشور: آمریکا، فرانسه
سال تولید: ۲۰۰۴
——-
مودیلیانی، دومین فیلم مایک دیویس است که بر اساس زندگی نقاش مدرنیست ایتالیایی یهودی، آمادئو مودیلیانی (۱۸۸۴-۱۹۲۰) ساخته شده است.
محور فیلم، رابطه عاشقانه مودیلیانی با ژان هبوترن Jeanne Hébuterne است و فیلم هم از زبان ژان روایت می شود. ژان، دختری است که مدل و سوژه بسیاری از تابلوهای مودیلیانی بود و از او صاحب یک نوزاد دختر شده بود. همانطور که در فیلم می بینیم، ژان یک روز پس از مرگ مودیلیانی، در حالیکه فرزند دیگری از او در شکم داشت خودکشی می کند و در کنار مودیلیانی دفن می شود.
از نکات جالب فیلم این است که به جز مودیلیانی، پیکاسو، ژان کوکتو(۱) و گرترود اشتاین(۲) را می بینیم و بار دیگر متوجه می شویم که نهضتهای هنری را هنرمندانی به وجود آورده اند که نه چون جزیره هایی مجزا از هم، بلکه در تعامل، ارتباط و رقابت با یکدیگر زندگی می کرده اند. نمونه دیگری از این ارتباط را می توان در دوستی پایداری که بین لوئیس بونوئل(۳)، سالوادور دالی(۴) و فدریکو گارسیا لورکا(۵) وجود داشت دید. سوای هنر، در هر حوزه دیگری که زایندگی وجود داشته است چنین تعاملی را بین بزرگان آن حوزه می بینیم: مثل رفت و آمد بسیاری از فیزیکدانان کوانتومی به خانه یونگ و شرکت آنها در مباحث روانکاوی او.
نکته دیگر در مورد فیلم مودیلیانی این است که می تواند شاهد خوبی بر وجه نفسانی و ناسوتی هنر مدرن باشد.
در فیلم بارها به یهودی بودن مودیلیانی اشاره می شود و طبق رویه معمول، کاتولیکی معتقد، به عنوان یک ضدیهودی بی منطق و بی عاطفه نشان داده می شود. البته باز هم طبق رویه معمول، بدون اشاره به عوامل و زمینه های تاریخی این ضدیت.
بازیگری که نقش پیکاسو را در این فیلم بازی می کند، یک کمدین ایرانی – انگلیسی به نام «امید جلیلی» است.
—–
۱- فیلمساز، نمایشنامه نویس و نقاش فرانسوی
۲- نویسنده زن ثروتمندی که نقش پررنگی در حمایت و پر و بال دادن به هنرمندان مدرن، چه در حوزه ادبیات و چه در حوزه هنرهای تجسمی داشت. در چند زندگینامه ای که از هنرمندان مدرن خوانده بودم، هر وقت به نام گرترود اشتاین برمی خوردم، حدس می زدم که این بانو، باید یهودی باشد. پیش نیامده بود که حدسم را امتحان کنم. جستجویی اینترنتی نشان داد که حدسم درست بوده است! به عنوان نمونه به این صفحه نگاه کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Gertrude_Stein
۳- کارگردان سوررئالیست اسپانیایی
۴- نقاش سوررئالیست اسپانیایی
۵- شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی

فصل گندیدن

سالهای سال است که سیبهای این باغ می رسند و در انتظار چیده شدن، بر درخت می گندند. امسال هم سیبهای باغت رسیده اند. آیا باز هم آنها را گندیده می پسندی؟ آخر این چه سرگرمی غریبی است؟