ما را هم فیلتر کنید!

وبلاگ گوش قرمز، چند روزی است که فیلتر شده است!
از کسانی که در فیلترینگ این وبلاگ نقش داشته اند درخواست می کنم، وبلاگ «آرمانشهر» را هم فیلتر کنند. چون در صورت ادامه این وضع، ممکن است این تصور ناخوشایند در ما ایجاد شود که خون ما رنگینتر از دیگران است. اگر قرار است گوش قرمز فیلتر شود، آرمانشهر هم باید فیلتر شود و اگر قرار است آرمانشهر فیلتر نباشد، گوش قرمز هم نباید فیلتر باشد. پس یا گوش قرمز را آزاد کنید، یا آرمانشهر را فیلتر کنید.
از کلیه دوستان هم فکر درخواست می کنم به نوعی اعتراض خود را به این فیلترینگ غیر موجه، ابراز کنند. معنی ندارد که سنگها را ببندند و سگها آزاد باشند!

مقدمه

انگیزه تهیه این پرونده، درج یک پست وبلاگی به مناسبت سالگرد شهادت سیدحسن آیت در ۱۴ مرداد گذشته بود. موضوع این پست، اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی و رمز این اختلاف بود. یکی از دوستان، که با هفته نامه پنجره در ارتباط است از تحقیق مختصر بنده مطلع شد و درخواست کرد که ضمن تکمیل مطلب، آن را در اختیار هفته نامه پنجره بگذارم، چرا که هفته نامه پنجره قصد داشت در سالگرد شهادت آیت، پرونده ای در مورد او منتشر کند. آن پست وبلاگی، تفصیل بیشتری یافت و آن را در اختیار دوستم گذاشتم تا به هفته نامه پنجره بدهد. سالگرد شهید آیت گذشت و هفته نامه پنجره، مطلبی در مورد شهید آیت منتشر نکرد. امروز، نزدیک به سه ماه از ۱۴ مرداد می گذرد و این هفته نامه هنوز قرار است پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر کند! از این رو دیگر درنگ را جایز ندیدم و تصمیم گرفتم منتظر پنجره نمانم و مطلب را در وبلاگم منتشر کنم.
مطلب ارسال شده به پنجره را با توجه به یک مصاحبه جدید در مورد شهید آیت قدری تغییر دادم. ضمنا از آنجا که مطلب قدری طولانی شده بود و ظاهرا وحدت موضوعی نداشت، آن را به پرونده ای با سه مطلب مجزا تقسیم کردم.
***
بیشتر از ۲۸ سال از شهادت سیدحسن آیت، دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی می گذرد. با آنکه آیت در سالهای قبل از شهادتش به دلیل افشاگری علیه جریان معروف به لیبرالها (بنی صدر، جبهه ملی و نهضت آزادی) چهره ای خبرساز و مشهور بود، در سالهای پس از شهادتش نوعی سکوت در معرفی شخصیت، آرا و اندیشه های وی حس می شود. در این میان، اگر هم به ندرت از شهید آیت یاد شده، بیشتر از سوی مخالفان او بوده است که با تخریب شخصیت آیت و ادعای سرسپردگی او به شخصیت مشکوکی همچون مظفر بقایی، قصد تطهیر لیبرالها را داشته اند. همچنین از آنجا که شهید آیت، به عنوان عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، نقش ویژه ای در گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی داشته است، به زعم این گروه، نتیجه مخدوش شدن چهره او، خدشه در اصل ولایت فقیه خواهد بود.
از لیبرالها، ضدانقلاب و مخالفان ولایت فقیه توقعی نیست که در مورد شهید آیت، دیدگاه مثبتی داشته باشند و با وجود افشاگریهای مستند وی، در مطرح کردن شخصیت او بکوشند. عجیب، سکوتی است که جریانهای وابسته به انقلاب اسلامی در مورد ایشان روا داشته اند.

در میان جریانات سیاسی که تا قبل از حوادث انتخابات اخیر ریاست جمهوری، جزو خانواده انقلاب شناخته می شدند، دسته ای که به چپها معروف بودند، در دوران اقتدار سیاسی خود، یعنی اولین سالهای پس از شهادت آیت، روی خوشی به بزرگداشت و معرفی ایشان نشان ندادند و باعث شدند که غبار فراموشی، روی شخصیت شهید آیت بنشیند. غباری که بعدها، افراد جریانهای رقیب هم برای زدودن آن کوششی نکردند.
افراد و نشریات وابسته به جریان چپ، در ۲۸ سال گذشته، اگر در مورد شهید آیت سکوت نکرده باشند، هر وقت که به او اشاره کرده اند، بدون پیشوند «شهید» و با عباراتی همچون «مرحوم آیت»، «حسن آیت» و… بوده است.
در پرونده شهید آیت، ابتدا به ریشه یابی سکوت در مورد شهید آیت پرداخته ایم. سپس در گفتگویی با محسن آیت، فرزند شهید، ابهامات ترور ایشان را مرور کرده ایم و در نهایت به نوع رابطه شهید با مظفر بقایی که به عنوان پاشنه آشیل ایشان روی آن مانور داده می شود پرداخته ایم.

مطالب پرونده:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
شهید آیت و مظفر بقایی

شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

(این مقاله در صورت دریافت اطلاعات بیشتر، به مرور کاملتر می شود)

مطالب مرتبط: مقدمه
ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید
شهید آیت و مظفر بقایی

امیر سعید نقی زاده سهی، عضو واحد دانشجویی حزب جمهوری اسلامی و قائم مقام مدیرمسئول نشریه کارگری حزب (صالحان سازنده) بوده است. او که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر داشته است و خود را مرید ایشان می داند، می گوید:

«شهید آیت، بارها در جلسات حزب، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد را التقاطی معرفی می کرد. ایشان، جبهه ملی،‌ نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را حلقه های پی در پی یک زنجیر می دانست. تشکیلاتی مثل جاما و جنبش مسلمانان مبارز را هم که حبیب الله پیمان رئیس آن بود، در چهارچوب این جریان ارزیابی می کرد. میرحسین موسوی و همسرش قبل از انقلاب اسلامی، عضو جنبش مسلمانان مبارز بودند. شهید آیت این دو نفر را کماکان شیفته این جریان و سلسله می دانست…

شهید آیت معتقد بود که استعمار در برابر مبارزان اصیل، مبارزان قلابی و بدلی به وجود می آورد. ایشان صراحتا میرحسین را یک انقلابی قلابی می دانست. مخالفت شخصیتی مثل بنی صدر با وزارت میرحسین موسوی هم، برای قهرمان کردن و جا زدن او به عنوان یک مبارز اصیل در چشم انقلابیون بود… اینها پس از شهادت آیت، که قدرت در دستشان بود، سالگرد شهادت آیت را از تقویمها حذف کردند.»(۱)

علیرضا نادعلی از اعضای حزب جمهوری اسلامی می گوید:

«شهید آیت یک مدتی معاونت سیاسی حزب بود… یادم هست که شهید آیت سر درگیری با مهندس موسوی، از حزب قهر کرده بود و جلسه شورای مرکزی را هم حتی نمی آمد… شهید آیت، خیلی تند و محکم به ملی گراها و سلطنتی ها و منافقها حمله می کرد، با الفاظ خیلی عجیب. خب ما هم واقعا با همه ضعف معلوماتی که داشتیم، می دانستیم حالا «بازرگان» یا «سنجابی» یا بعضی دیگر خب انقلابی نیستند. با «امام» صد در صد نیستند. ولی شهید آیت علنا مطرح می کرد که خیلی از این ملی ها اصلا دین ندارند و ضدانقلابند و منتظر فرصتند که به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف، خوب میرحسین و بعضی دور و بری هایش سمپاتی داشتند به این ملی ها.»(۲)

اختلاف شهید آیت با میرحسین موسوی، ادعایی نیست که تنها یکی دو نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی گواه آن باشند. هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و عضو هیئت موسس حزب در خاطرات خود از ۶ اردیبهشت ۱۳۶۰چنین می نویسد:

«شب در جلسه مشترک مسئولان اجرایی و نمایندگان مجلس حزب شرکت کردم. مقداری از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه [جمهوری اسلامی] گذشت. آقای آیت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقای [میرحسین] موسوی دفاع کرد.» (۳)

هاشمی همچنین در بیان خاطرات روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰ می نویسد:

«جلسه علنی داشتیم. معرفی وزیر خارجه مطرح بود که تصویب شد. آقای مهندس میرحسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، وزیر خارجه شد. از اول کار، آقای رجایی ایشان را معرفی کرده بود. بنی صدر قبول نمی کرد. آقایان (دکتر حسن) آیت و احمد کاشانی مخالفت کردند و عکس العمل بدی داشت؛ مخصوصا از آقای آیت که عضو شورای مرکزی حزب است.» (۴)

متن نطق شهید آیت در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی که در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۶۰، یعنی یک هفته بعد از انفجار هفت تیر صورت گرفت به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. من با اینکه اسم نوشته بودم،‌ در این شرایط حساس،‌ در این شرایطی که ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت کنم اما در محظور بودم. یکی همین که اشاره کردم، شرایط حساسی است که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفی هم هنوز بوی خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوری اسلامی به مشام می رسد و هنوز مرکب عزل رئیس جمهور بی کفایت خشک نشده است.

از این جهت که بعد تاریخ قضاوت بدی نکند، تمام مطالبم را در این خلاصه می کنم که دوست قبلی ما [سخنران قبلی مجلس که در موافقت با موسوی سخن گفت] گفتند که نظریات آقای موسوی درباره آقای دکتر مصدق مربوط به گذشته بوده است. کاری نداریم که این گذشته سال ۵۸ و سال نزدیک به ما و سال ۵۹ هست. اما اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است که آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند که امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد،‌ مصدق، مسلم نبود؟ در زمان مصدق به چشم سگ عینک زدند و روی آن نوشتند آیت الله. در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تایید مصدق بود، تصویر آیت الله کاشانی را به صورت سگ و مار و عقرب می کشید. آیا این مصدق را قبول دارند یا مصدق سرمقاله ۲۸ تیر ۱۳۵۸ و ۱۴ اسفند ۱۳۵۸ و مقاله اخیری که تحت عنوان “خیابان مصدق” نوشتند؟(۵) کدامیک از این دو مصدق را، ایشان صریحا بگویند که الآن پس از آن بیانات امام قبول دارند؟ آیا رفراندوم مصدق را در سلسله مقالاتی که حمام(؟) نامی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشته بود و او را یک عمل ضدامپریالیستی قلمداد کرده بود، آن را قبول دارند و یا رفراندومی که امام فرمودند تقلبی بود؟ و به منظور تحمیل قانون اساسی آمریکایی بود و سر یک الاغ رای بسته بودند و بردند در صندوق مخالفین انداختند و همینطور سایر خطوط که اشاره شد؟

مطلب زیاد است ولی شرایط کنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد که ایشان صریحا جواب بدهند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» (۶)

مشروح مذاکرات مجلس در روز ۱۴ تیر ۱۳۶۰نشان می دهد که موسوی از دادن پاسخ صریح به سئوال شهید آیت طفره می رود. به هر حال در آن روز، مجلس شورای اسلامی به وزارت میرحسین موسوی رای مثبت داد. سیدحسن آیت هم یک ماه بعد از این نطق، صبح روز ۱۴ مرداد ۱۳۶۰ در برابر منزل خود هدف رگبار قرار گرفت و به شهادت رسید. ۱۴ مرداد، روزی بود که قرار بود مجلس به کابینه جدید، یعنی کابینه شهید باهنر رای دهد. میرحسین موسوی، دوباره جزو اعضای پیشنهادی این کابینه بود.

شاه کلید مخالفت شهید آیت با میرحسین موسوی؛ عضویت در فرقه رازآمیز

هفته نامه تعطیل شده شهروند امروز، نشریه وابسته به اصلاح طلبان، سال گذشته زمانی که هنوز از کاندیداتوری ریاست جمهوری میرحسین موسوی سخنی نبود و بسیاری از طرفداران جوان و دوآتشه امروزش اسم او را هم نشنیده بودند و چهره اش را نمی شناختند، پرونده ای درباره شهید آیت منتشر کرد که در آن ناخواسته و در لفافه، شاه کلید مخالفت شهید آیت با موسوی را لو داده است. البته در آن زمان، چون هنوز زمزمه ای از کاندیداتوری موسوی نبود و او در کانون توجهات قرار نداشت، کسی و به احتمال زیاد حتی خود گردانندگان نشریه، متوجه نشدند که شهروند امروز چه گافی داده است.

ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی، دوست و همراه دیرینه شهید آیت، در مصاحبه با شماره مذکور از هفته نامه شهروند امروز، یعنی شماره ۵۹،‌ مورخ ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ چنین گفته است:
«آیت درباره بسیاری از رجال سیاسی مدرک مستند داشت و درباره بنی صدر در جلسه ای صحبت کرده بود که علیه او توطئه کردند و با پخش نوار آن جلسه، او را متهم به کودتاچی بودن کردند و این پاشنه آشیل آیت شد. در حزب جمهوری هم به او گفته بودند که تو چرا این حرفها را درباره بنی صدر زده ای که او گفته بود این آدم آمده است تا ریشه جمهوری اسلامی را بزند و من سند دارم.(۷) در آن جلسه یکی از آقایان گفته بود که لابد تو درباره من هم سند داری که آیت در پاسخ به او گفته بود اتفاقا درباره تو هم سند دارم.»

اسرافیلیان در ادامه این مصاحبه می گوید:
«حتی همان روزی که آیت ترور شد، همراه خود اسناد ارتباط فردی با فراماسونری را داشت که آن فرد می خواست پستی بگیرد و آیت آن اسناد را به همراه داشت تا برود و تکلیف آن فرد را روشن کند. وقتی هم که ترور شد آن پوشه را بردند و بعدا باجناق آیت هرچه دنبال آن پوشه رفت تا بگیرد، نتیجه ای نگرفت.»(۸)

با مقدماتی که گفته شد، هر خواننده هوشمندی، می تواند حدس بزند منظور از شخص مرتبط با فراماسونری که نام او در مصاحبه شهروند امروز نیامده چه کسی است. پرس و جوی نگارنده از برخی اعضای حزب جمهوری اسلامی، نشان داد که شهید آیت در مورد میرحسین موسوی چنین ادعایی داشته است. متاسفانه هیچ کدام از این اعضا، حاضر نشدند که نامشان حتی به صورت مخفف منتشر شود. با این حال، مصاحبه ای که اخیرا روزنامه وطن امروز با اسرافیلیان انجام داده است، بر درستی حدس ما صحه می گذارد. اگر در مصاحبه سال گذشته شهروند امروز، نام فرد مرتبط با فراماسونری نیامده است، در مصاحبه تازه وطن امروز، نام میرحسین موسوی آمده است ولی نام تشکیلات مورد نظر شهید آیت (فراماسونری) احتمالا بنا به ملاحظاتی حذف شده است. از این رو، مصاحبه های شهروند امروز و وطن امروز، مکمل یکدیگر هستند.

اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز می گوید:
«…شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۶۰) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
وطن امروز: اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با […] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری بنزی مشاهده می‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به ۶۵ گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.»(۹)

نقی زاده سهی هم در مورد ادعای ماسون بودن میرحسین موسوی چنین می گوید:‌
«البته از شهید آیت چنین مطلبی نشنیده ام. آخرین بار هم که ایشان را دیدم، حدود سه هفته قبل از ترور بود. اما آقای «ک»، یکی از دوستان حزبی، از محمد مُکری(۱۰)، اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی، نقل می کرد که میرحسین موسوی فراماسون است.» (۱۱)

از سوی دیگر، اسرافیلیان در مصاحبه با وطن امروز، بر وجود چنین قولی از محمد مکری اینگونه صحه می گذارد:
«پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است، اما الآن هیچ خبری از پروفسور مکری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.»(۱۲)

راقم این سطور نیز در آبان ماه ۱۳۸۶، مصاحبه ای با «ش، ز» درباره ادبیات داستانی غرب و داستایوسکی، نویسنده روس، داشت. مصاحبه شونده در گپ بعد از مصاحبه چنین گفت: «یکی از اساتید تاریخ معاصر ایران می گفت میرحسین موسوی فراماسون است و سند ماسونی او را دیده است.»(۱۳)

توجه به سه نکته در زندگی میرحسین موسوی، تصور عضویت او در تشکیلات فراماسونری را که در نظر اول دور از ذهن به نظر می رسد، امکان پذیر می کند:

۱- موسوی در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، ۳۷ ساله بوده است. او در آن زمان،‌ جوانی در دهه بیست تا سی سالگی عمرش نبوده است که سن کمش، مانع از تصور عضویتش در تشکیلاتی همچون فراماسونری باشد؛ تشکیلاتی که با جوانان میانه چندانی ندارد و ۲۱ سالگی، حداقل سن برای عضویت در آن است.

۲- موسوی، با آنکه ۳۷ سال از عمرش را دوران پهلوی گذرانده است، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق هم رده هایش، که بعضا کم سن و سالتر از او هم بوده اند، سابقه حتی یک روز بازداشت، زندان یا تبعید را در این دوران ندارد. آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی مورخ ۲۲ آذر ۱۳۸۸ خود در این مورد چنین می گویند: «بعضى از این آقایان، یک سیلى براى انقلاب نخوردند در دوران اختناق و طاغوت و به برکت انقلاب، اسم و رسمى پیدا کردند و همه چیزشان از انقلاب است.»

۳- میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یک سال و نیم در آمریکا زندگی کرده اند. کشوری که مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به ۲۴۰ میلیونی آن در سال ۱۹۸۰، حدود ۴ میلیون نفر، ‌عضو لژهای فراماسونری بوده اند.(۱۴)

پیش دستی کردن ها و فرارهای رو به جلو؟

یازده اسفند ۱۳۷۶، میرحسین موسوی در حالی که نزدیک به ۹ سال از سکوتش می گذشت، ناگهان در مراسم پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران، لب به سخن گشود و سخنرانی مفصلی ایراد کرد. جالب اینجاست که موضوع این سخنرانی بی سابقه، لزوم توجه به نقش فراماسونها و صهیونیستها در تحولات جهان و رد تئوری توهم توطئه است!(۱۵) مثلا موسوی در بخشی از این سخنرانی چنین می گوید:

«قبول این گفتار (فرضیه توهم توطئه) و جا افتادن آن، زمینه را برای فعالیت مجدد فراماسونری در کشور ما فراهم خواهد کرد. در بعضی از اصلی ترین مقالاتی که در زمینه توهم توطئه نوشته شده گفته می شود فراماسونری این قدرها هم که می گویند بد نیست و این قدرها خیانت نکرده است و این هم جزو توهماتی است که در این زمینه داریم.»

این سخنرانی در زمان خود، اعتراض دوستان اصلاح طلب میرحسین را که هرگونه توجه به نقش ماسونها در تحولات سیاسی و اجتماعی را توهم توطئه می دانند برانگیخت، به گونه ای که مثلا احمد زیدآبادی،‌ مقاله ای علیه میرحسین موسوی منتشر کرد. آیا با توجه به حوادث چند ماه اخیر، نمی توان سخنرانی یازده سال پیش میرحسین را فرار به جلویی هوشمندانه، برای خنثی کردن افشای وابستگی او به فراماسونری در سالهای بعد دانست؟

عبدالله شهبازی، یهودپژوه و ماسون پژوه مشهور، که پس از دیدار خصوصی اش با میرحسین موسوی در زمستان ۱۳۸۷، به طرفدار سفت و سخت او تبدیل شده است و با وجود ایستادگی موسوی در برابر جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه غرب از او، هنوز از این طرفداری دست بردار نیست، در یادداشتی به تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸ چنین می نویسد:

«چگونه می‌توانم باز هم از فراماسونری سخن بگویم زمانی که بی‌پروا، برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی، را به «فراماسون» بودن متهم می‌کنند!»(۱۶)

این در حالی است که تا آن تاریخ، یعنی ۲۱ تیر ۱۳۸۸، هیچ سایت یا نشریه ای وابسته به جریان مورد اشاره عبدالله شهبازی، چنین اتهامی را در مورد موسوی منتشر نکرده بود. و البته تاکنون نیز با صراحت، چنین اتهامی منتشر نشده است. می توان گفت مقاله ای که خواندید، اولین مطلبی است که با صراحت چنین اتهامی را مطرح می کند.

موسوی عضو لژ قسطنطنیه؟ (مطلب تکمیلی، مورخ ۱۱ دی ۱۳۸۸)

برخی راویان، از مرحوم دکتر محمد مُکری (اولین سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و استاد دانشگاه سوربن پاریس) نقل می کنند نام لژی که میرحسین موسوی بنا به ادعای ایشان عضو آن است، «قسطنطنیه» است. البته این راویان مشخص نمی کنند لژ مورد اشاره دکتر مکری، لژی ایرانی است یا در خارج از ایران و مثلا در آمریکا که موسوی مدتی در آنجا زندگی کرده است مستقر است. کما اینکه نام لژ قسطنطنیه در میان منابع مکتوبی که تاکنون در مورد فراماسونری در ایران منتشر شده اند وجود ندارد و یا لااقل نگارنده به چنین نامی برخورد نکرده است. این امکان را هم نباید فراموش کرد که به دلیل نفوذ تاسفبار پاره ای از عناصر مشکوک در نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی، احتمال مخفی کردن، نابودی و سانسور بسیاری از اسناد سری مربوط به فراماسونری در سالهای اولیه انقلاب وجود دارد و آنچه تاکنون در این مورد منتشر شده است، می تواند اطلاعاتی گزینشی باشد. به هرحال صحت این نقل قول از مرحوم مکری و همچنین اصل وجود چنین لژی در میان لژهای ماسونی ایرانی یا خارجی، نیاز به بررسی بیشتر دارد.

پیام فضلی نژاد: موسوی، عضو لژ قسطنطنیه است (مطلب تکمیلی، مورخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۸)

در همایش هشت ماه نبرد سایبری که روز سه شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ در سالن همایش‌های آسمان در شهرک قدس تهران برگزار شد، از پیام فضلی نژاد به عنوان «جانباز جنگ نرم» تقدیر شد. این اولین حضور او در یک مراسم عمومی پس از ترور نافرجام در شامگاه ۲ اسفند بود. فضلی نژاد پس از مراسم تقدیر، به مدت ۲۰ دقیقه سخنرانی کرد و در مورد ماهیت ماسونی «جنبش سبز» سخن گفت.

او که نویسنده کتاب معروف «شوالیه های ناتوی فرهنگی» است در بخشی از سخنان خود درباره عضویت میرحسین موسوی در لژ فراماسونری قسطنطنیه، که یک ماه پیش از این تاریخ در وبلاگ «یهودشناخت» از آن سخن رفته بود، چنین گفت:

«گمانه های بسیاری درباره عضویت میر حسین موسوی در لژهای ماسونی مطرح بوده است و همیشه مصلحت ها و ملاحظات مانع از آن شده تا این گمانه زنی ها مورد تحقیق تاریخی مطلوب قرار گیرد. آقای میر حسین موسوی عضو لژ فراماسونری قسطنطنیه است این روایتی است که بسیاری از مورخان برجسته ایران و بسیاری از پژوهشگران سیاسی این مرز و بوم آن را مطرح کردند. حتی یکی از مورخان برجسته یک ماه پیش در گفتگوی تلفنی به شخص من گفت که: اسناد عضویت میر حسین موسوی در لژ فراماسونری قسطنطنیه موجود است و جاسوسی ایشان برای صهیونیست ها یک احتمال بسیار قویست. چرا دستگاه قضایی و نیرو های امنیتی ما به این گزاره ها بی توجه هستند؟ ما میرحسین موسوی را متهم می کنیم به عضویت در لژ های ماسونی. در قوه قضائیه و نهاد های امنیتی خواهان رسیدگی به پرونده ایشان با عنوان “جاسوسی برای صهیونیست ها” هستیم.»(۱۷)

دولت خاتمی و تلاش برای بازکردن عرصه برای حضور فراماسونرها (مطلب تکمیلی، مورخ ۱۱ فروردین ۱۳۸۹)

در اینجا مناسب است محض یادآوری، به لایحه ای اشاره کنیم که دولت سیدمحمد خاتمی در سال ۱۳۸۱ به جهت اصلاح قانون انتخابات به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. در این لایحه، عبارت «وابستگان به تشکیلات فراماسونری و اعضای فعال حزب رستاخیز و ایران نوین و ماموران ساواک» – در مورد کسانی که از نامزدی در انتخابات منع شده اند – از قانون قبلی حذف شده بود! یعنی در صورت تصویب این لایحه، فراماسونها که قبلا از نامزدی در انتخابات محروم بودند می توانستند در انتخابات فعالیت داشته باشند!(۱۸) به راستی چه پیوندی بین جریان اصلاحات و تشکیلات فراماسونری وجود داشت که دولت اصلاحات در صدد باز کردن راه برای حضور ماسونها در ارکان سیاسی کشور بود؟

به عنوان نمونه ای دیگر از پیوند فراماسونها با اصلاح طلبان، می توان به جلسات متعدد، طولانی مدت و دو نفره عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات با رکن الدین همایونفرخ، فراماسونر معروف، در محل دفتر مهاجرانی اشاره کرد که افراد زیادی آن را گزارش کرده اند. مهاجرانی همان کسی است که زمانی خاتمی در دفاع از او گفته بود، اصلا من رئیس جمهور شدم تا کسی مثل آقای مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد کشور باشد.

——-
پی نوشت:

۱- مصاحبه نگارنده با امیر سعید نقی زاده سهی. او متولد ۱۳۳۹، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای “خرم بخت” با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدیر مسئول مجله «فیلم و سینما» و کارشناس روابط عمومی سازمان صدا و سیما است.
۲- رضا گلپور، «شنود اشباح»، انتشارات کلیدر، چاپ نخست، پاییز ۱۳۸۱، صفحه ۵۲۴

۳- عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۶۰، دفتر نشر معارف انقلاب، به اهتمام یاسر هاشمی، چاپ نهم، ۱۳۸۶، ص ۷۴
۴- همان،‌ صفحه ۱۶۱

۵- منظور شهید آیت، سر مقاله هایی است که در تمجید از مصدق در روزنامه جمهوری اسلامی به سردبیری میرحسین موسوی منتشر شده بود. معمول این بود که سرمقاله ها را سردبیر روزنامه می نوشت.
۶- مذاکرات جلسه علنی مجلس شورای اسلامی، جلسه ۱۷۴، به نقل از سایت اینترنتی کتابخانه مجلس شورای اسلامی به آدرس www.ical.ir
۷- این ماجرا، مربوط به قبل از حاد شدن اختلاف بنی صدر با نیروهای انقلاب است که در نهایت به عزل او از ریاست جمهوری انجامید.
۸- شهروند امروز، شماره ۵۹،‌ ۲۷ خرداد ۱۳۸۷، صفحه ۶۲
۹- وطن امروز، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸، صفحه ۱۰
۱۰- محمد مکری، متولد ۱۳۰۵ کرمانشاه، متوفای ۱۳۸۶ پاریس، از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲، سفیر جمهوری اسلامی در شوروی و مغولستان بوده است. مکری در دانشگاه سوربن پاریس نیز سمت استادی داشته است.
۱۱- مصاحبه نگارنده با امیرسعید نقی زاده سهی
۱۲- وطن امروز، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸، صفحه ۱۰، البته در این مصاحبه به اشتباه، نام محمد مُکری، «محمد مجری» تایپ شده است.
۱۳- از یادداشتهای شخصی نگارنده در آبان ۱۳۸۶٫ در گفتگویی که اخیراً برای تنظیم این مقاله با «ش ز» داشتم، «ش، ز» معتقد بود که آن استاد تاریخ معاصر ایران در حال حاضر، مایل به طرح نامش در این موضوع نیست.
۱۴- نجده فتحی صفوت در کتاب «فراماسونری در جهان عرب» که در سال ۱۹۸۰ منتشر شده است (ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف، نشر البرز، ۱۳۶۹) جمعیت فراماسونهای دنیا را ۶ میلیون نفر برآورد کرده است که حدود ۴ میلیون نفر آنها در آمریکا، ۱ میلیون نفر در انگلیس و ۱ میلیون نفر آنها در سایر نقاط دنیا زندگی می کنند.

۱۵- متن کامل این سخنرانی را در کتاب “شش گفتار”، نشر نی و همچنین آدرس اینترنتی زیر ببینید:

http://www.ghalamnews.ir/news-10165.aspx
۱۶- سایت عبدالله شهبازی، یادداشت مورخ ۲۱ تیر ۱۳۸۸
۱۷- پایگاه خبری، تحلیلی صراط، مورخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ به آدرس:
http://www.seratnews.ir/fa/pages/?cid=2736
۱۸- جهت اطلاع بیشتر می توانید به این آدرس اینترنتی بروید:
http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4287&id=27602

ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

مطالب مرتبط:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

شهید آیت و مظفر بقایی

محسن آیت، فرزند شهید در پاسخ به این سئوال که علت گمنامی شهید را در چه می دانید می گوید: متاسفانه حتی پس از انقلاب اسلامی، در بسیاری موارد، افراد وابسته به جریانات فکری بی اصالت و یا دست کم اشخاص تابع مورد توجه قرار گرفته اند و سیاستمداران مستقل و خوش فکر در زمان حیات به حاشیه رانده شده اند و پس از حیات سانسور شده اند. شهید آیت هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. طبعاً استقلال رای و بینش قوی ایشان نمی توانسته مقبول نظر قدرت طلبان قرار بگیرد.
محسن آیت، در پاسخ به این سئوال که آیا در ترور شهید آیت ابهامی وجود دارد می گوید: با توجه به مواضع سیاسی شهید آیت در رویارویی با طیف وسیعی از مخالفان تفکر راستین انقلاب اسلامی، موارد مبهمی در این حادثه وجود دارد و مثلا این اطمینان وجود ندارد که آیا تنها گروه مشارکت کننده در ترور ایشان، مجاهدین خلق بوده اند یا مجموعه های دیگر هم به نوعی در این ماجرا نقش داشته و احتمالاً انجام برخی هماهنگی ها را به عهده داشته اند.

او در توضیح این ابهامات می گوید: یکی از محافظان شهید آیت، درست شب قبل از ترور عوض شده بود که این مساله در آن شرایط بسیار عجیب می نمود. پاسداری که در زمان ترور، همراه ایشان بود، مهارت کافی نداشت و نه تنها اقدامی برای دفاع از شهید آیت به عمل نیاورد، بلکه عملاً در صندلی عقب خودرو و پشت سر ایشان پناه گرفت.

محسن آیت که شاهد صحنه ترور پدرش بوده و در آن زمان ۱۴ سال داشته است، می گوید: چهره فردی که به عنوان ضارب اصلی معرفی و مجازات شد با چهره کسی که به ایشان تیراندازی کرد شباهت کامل نداشت. فردی که پدر را به رگبار بست، فردی با محاسن مشکی بود، اما فردی که به عنوان ضارب ایشان محکوم شد فردی بور بود و شاید لازم می بود که برای روشن شدن قضیه، تحقیقات مفصل تری صورت بگیرد. او می افزاید: در صحنه ترور، تنها در عرض چند ثانیه پرالتهاب، بیش از ۶۰ گلوله شلیک شده است و در چنین شرایطی روشن شدن جزییات حادثه نیازمند بررسی دقیق تری بوده است. محسن آیت می گوید: با توجه به اینکه ضارب معرفی شده، عامل بیش از ۲۰ مورد فعالیت تروریستی بوده است و اعتراف به ترور شهید آیت، تغییری در مجازات او به وجود نمی آورده است، این امکان وجود دارد که برای فرار ضارب اصلی، اجرای ترور را به عهده گرفته باشد.

محسن آیت می گوید: شهید آیت که در زمان انفجار هفت تیر، به دلیل خستگی، سالن محل انفجار را ترک کرده بود و از این انفجار جان سالم به در برده بود بعد ازاین واقعه می گفت، کسانی که از حزب و بیرون حزب به جلسه هفت تیر دعوت شده بودند، کسانی بودند که با آنها از نظر خط فکری هم نظر بودم و کسانی که با آنها همفکر نبودم عموما یا به جلسه دعوت نشده بودند یا در زمان انفجار، به بهانه های مختلف، جلسه را ترک کرده بودند. به همین لحاظ پس از واقعه هفت تیر، جناح فکری شهید در شورای مرکزی حزب در اقلیت قرار گرفته بود.

محسن آیت معتقد است شهید آیت در روزهای آخر حیات، از اینکه پس از خلع بنی صدر، مجدداً افرادی با تفکرات انحرافی قدرت گرفته اند ناراضی بود و حتی در روز شهادت (۱۴ مرداد ماه ۶۰) که رای اعتماد به کابینه شهید باهنر مطرح بود، نگران سپردن سمت های حساس به اشخاصی با سوابق نامطلوب بوده است. پس از رای اعتماد مجلس به وزارت خارجه میرحسین موسوی هم، ایشان می گفت اگر انفجار هفت تیر روی نداده بود، در مجلس، اینقدر تنها نمی ماندم و افراد بیشتری با من در مخالفت با وزارت او همراهی می کردند.

شهید آیت و مظفر بقایی

مطالب مرتبط:
شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری

ابهامها در ترور آیت در گفتگو با فرزند شهید

شهید آیت، مرید یا منتقد مظفر بقایی؟

شهید آیت که از سنین نوجوانی یک فعال سیاسی بود، در سیر زندگی سیاسی خود، سابقه عضویت در حزب زحمتکشان، به رهبری مظفر بقایی را دارد. از آنجا که مظفر بقایی در تاریخ سیاسی معاصر ایران و خصوصا در جریان اختلاف بین آیت الله کاشانی و دکتر مصدق، عنصری بدنام است، مخالفان آیت، به سابقه عضویت او در حزب زحمتکشان و ارادتش به مظفر بقایی تاکید می کنند. این مخالفان، با وجود شهرت به حق یا ناحق بقایی به عنوان یک مهره انگلیسی، اولا آیت را «سرسپرده» بقایی معرفی می کنند، ثانیا موذیانه در صدد القای این مطلب هستند که آیت به دستور بقایی، اصل ولایت فقیه را برای گنجاندن در قانون اساسی مطرح کرده است. اما آیا شهید آیت، مرید بقایی بوده است؟

شواهد تاریخی برخلاف ادعای مخالفان آیت، بر استقلال رای و روحیه انتقادی او در برابر بقایی دلالت می کنند. تا آنجا که سرانجام شهید آیت به دلیل رویه انتقادی خود در برابر بقایی از حزب زحمتکشان اخراج می شود! جالب است که منتقدان شهید آیت، به سابقه عضویت او در حزب بقایی اشاره می کنند، اما به اخراج او از حزب اشاره نمی کنند! نامه ۹۴ صفحه ای مورخ ۳/۹/۱۳۴۲ شهید آیت به مظفر بقایی که سراسر، انتقاد از رویه سیاسی بقایی وحزب زحمتکشان است، سندی است که مدعیان سرسپردگی شهید آیت به بقایی نمی توانند وجود آن را انکار کنند.(۱)

درمورد مناسبات بین شهید آیت و بقایی در کتاب «زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی»، چنین می خوانیم:

«تحولات سالهای ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲،‌ بسیاری از نیروهای حزب زحمتکشان را که با انگیزه های مذهبی وارد صفوف این تشکیلات شده بودند،‌ در مقابل مواضع رسمی بقائی قرار داد…بدون تردید برجسته ترین منتقد خط مشی بقائی در این زمان،‌ سید حسن آیت بود.»(۲)

«در نیمه دوم دهه سی، تحولات مهمی در صفوف حزب زحمتکشان بروز کرد که منشاء حوادث زیادی شد.

یکی از مهمترین این تحولات شکل گیری نسلی از اعضای حزب بود که تعلقات و گرایشهای مذهبی داشتند. اینان جشن گرفتن روز ۲۸ مرداد و اطلاق قیام ملی به آن کودتا را مورد انتقاد سخت قرار دادند، از نهضت امام خمینی حمایت کردند و به طور کلی فراکسیون جدیدی را در درون حزب شکل دادند. اینک دو نسل از اعضای حزب قابل شناسایی بودند:‌ نسل اولِ اعضای حزب که همچنان شاه را از تعرض و یا حتی انتقاد مصون می دانستند و گروهی دیگر که نوک تیز حملات خود را متوجه دربار می کردند. بقانی خود در صف نخست قرار داشت و حرکت ۱۵خرداد را هم مورد انتقاد قرار می داد، به همین دلیل وی تا مدتها بعد از آن هم در برابر این حادثه سکوت کرد و با انتقاد جدی اعضای مذهبی حزب مواجه گردید. نخستین کنگره حزب نیز در سال ۱۳۴۱ در اصفهان برگزار شد و از آنجا نخستین زمزمه های انتقاد از بقایی به گوش رسید. برجسته ترین چهره منتقد بقایی در این دوره سیدحسن آیت بود که بدون پروا اقدامات حزب زحمتکشان را به باد انتقاد گرفت. از این دوره تا پیروزی انقلاب دو صف متمایز در حزب قابل مشاهده بود.

دوره ششم فعالیت حزب زحمتکشان از سال ۱۳۴۲ آغاز گردیده و تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی تداوم می یابد. در این دوره شخص بقائی فعالیت سیاسی مهمی نداشت،‌ لیکن اعضای مذهبی حزب در برخی تحولات سیاسی این زمان ذی نقش بودند و به همین دلیل از حزب اخراج شدند، دو تن آنان سیدحسن آیت و شیخ رضا فعال بودند. آیت در نیمه های دهه چهل(۳) و فعال در نیمه های دهه پنجاه از حزب زحمتکشان اخراج شدند، هرچند آیت بعدها در دوره اول مجلس خبرگان از بقایی تمجید کرد.» (۴)

امیرسعید نقی زاده سهی(۵)، از اعضای حزب جمهوری اسلامی که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با شهید آیت حشر و نشر داشته است و خود را مرید ایشان می داند، در مورد تمجید شهید آیت از بقایی در مجلس خبرگان قانون اساسی چنین می گوید:

«شهید آیت در مجلس خبرگان گفت هر انسانی مجموعه ای از خوبیها و بدیها است و البته نسبت این خوبی و بدی در افراد مختلف متفاوت است. اما کسانی که این روزها به بقایی حمله می کنند، به خاطر بدیهای او نیست. ای کاش به خاطر بدیهای بقایی به اوحمله می کردند. آنها به بقایی به خاطر خوبیهای او حمله می کنند و گرنه خود من (آیت)، بزرگترین منتقد بدیهای بقایی هستم. مخالفان من، خوبیهای بقایی را قبول ندارند و با بدیهایش موافقند»(۶)

رابطه اصل ولایت فقیه و مظفر بقایی

مخالفان ولایت فقیه بارها این شایعه را تکرار کرده اند که تلاش آیت برای گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، پروژه ای بوده است که مظفر بقایی به آیت دیکته کرده است. اما جالب اینجاست که این مخالفان، هیچگاه به این موضوع که بقایی متهم به مشارکت در کودتای نوژه بود و به این خاطر بازداشت شد اشاره نمی کنند.(۷) کودتایی که محور اصلی آن، بمباران بیت امام در جماران بود. این مخالفان باید به این سئوال پاسخ دهند که چگونه بقایی از یک طرف، زمینه را برای جاری شدن ولایت امام خمینی در جامعه مهیا کرده است و از طرف دیگر در کودتایی که بر ضد ولی فقیه تدارک دیده شده مشارکت داشته است.

نقی زاده در مورد رابطه اصل ولایت فقیه و بقایی چنین می گوید:

«با پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام اسلامی،‌ مظفر بقایی در دی ماه ۱۳۵۸ یک میهمانی برگزار کرد و در حضور دوستانش اعلام بازنشستگی سیاسی کرد. او در سخنرانی اعلام بازنشستگی سیاسی خود، صراحتا گفت که ولایت فقیه را دو ریال قبول ندارد و حالا که شرایط جامعه به گونه ای است که اکثر مردم، سیستم ولایت فقیه را قبول دارند از صحنه سیاست کنار می رود. گروه لطف الله میثمی هم در همان ایام، این سخنرانی را پیاده کردند و در قالب کتابی با عنوان “افول یک مبارز”‌ منتشر کردند که این صحبتها را در آنجا می توانید بخوانید. وقتی موضع یک شخص در برابر ولایت فقیه اینگونه است، چگونه می توانیم آیت را در مطرح کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، تحت تاثیر او بدانیم؟»(۸)

——————-
پی نوشت:

۱- متن کامل این نامه را در این منبع بخوانید:

آبادیان، حسین «زندگینامه سیاسی دکتر مظفر بقایی»، موسسه مطالعات و پ‍ژوهشهای سیاسی،‌ چاپ دوم، با ویرایش مجدد و اضافات، بهار ۱۳۸۶، صفحه ۶۱۱

۲- همان، صفحه ۴۰۶

۳- حمید سیف زاده از اعضای قدیمی حزب زحمتکشان درگفتگو با هفته نامه شهروند امروز، شماره ۵۹،‌ ۲۷ خرداد ۱۳۸۷، صفحه ۶۹، چنین می گوید:‌«آیت…در نهایت در سال ۴۷ به طور رسمی از حزب اخراج شد.»

۴- آبادیان، صفحه ۵۳۶

۵- امیرسعید نقی زاده سهی، متولد ۱۳۳۹، دارای مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران است. او به واسطه دوستی دایی اش، آقای “خرم بخت” با شهید آیت، از سالهای قبل از انقلاب با شهید محشور بوده است. نقی زاده سهی در حال حاضر،‌ مدیر مسئول مجله “فیلم و سینما” و کارشناس روابط عمومی سازمان صدا و سیما است.

۶- مصاحبه نگارنده با امیرسعید نقی زاده سهی، ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

۷- در مورد مشارکت بقایی در کودتای نوژه و دستگیر شدن او به این اتهام، نگاه کنید به: آبادیان، صفحه های ۵۲۱ تا ۵۲۹

۸- مصاحبه نگارنده با نقی زاده سهی

چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟

«من دارم می بینم صحنه را، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرایی ها را. می بینم دهانهای با حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیض به هم فشرده شده را علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه این آرمانها و همه کسانی که به این حرکت دل بسته اند. چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟»
(رهبر عزیزم، رمضان ۱۴۳۱، شهریور ۱۳۸۸، در نشست با شاعران)

آقاجان! امشب وقتی صدای دلنشین اما گله مندت را شنیدم، اشکهایم جاری شد. آقاجان! ما همینیم. بی غیرتی و سستی و کاهلی ما را ببخش.

«ایران فقط تهران شمالی نیست» – ۲

اواخر هفته گذشته، پدر، مادر و برادر کوچکم، سفری به استان گیلان داشتند. برادرم تعریف می کرد جو خیلی از مناطقی که از آنها عبور می کرده اند به نحو آشکاری احمدی نژادی بوده است. مثلاً:
۱- پشت بسیاری از تابلوهای کیلومتر شمار جاده ها، شعارهایی در حمایت از احمدی نژاد نوشته شده بود. شعارهایی مثل: «تو را من چشم در راهم، احمدی نژاد» و…
۲- روی شیشه و دیوار خیلی از مغازه ها، عکس احمدی نژاد بوده است. مثلا به دیوارهای داخل یک سوپر مارکت در منطقه گیسوم (بین آستارا و فومن) سه چهار تا عکس از احمدی نژاد نصب بوده است. برادرم موقع خرید از مغازه دار می پرسد: «احمدی نژادی هستید؟». جواب می دهد: «بله. اینجا همه احمدی نژادی هستند.»
۳- روی یک دیوار در شهر فومن، این حدیث از معصوم، با دستخطی بسیار درشت نوشته شده بود و هیچ کس هم روی آن را خط نزده بود: «یاران دجال در آخر الزمان، شال سبز بر گردن دارند.» (گرچه آن سبزهایی که روز قدس دیدم، از دجال صفتی چیزی کم نداشتند، در این مورد که مصداق این حدیث چه کسانی هستند قضاوتی نمی کنم. صرفا دارم یک وضعیت را روایت می کنم.)
———–

لینکهای مرتبط:
«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران
جمعیت شرکت کننده در راهپیمایی ۲۵ خرداد: حداکثر ۶۰۰ هزار نفر

آقای لب ساز

احمدرضا را برده ام پارک. یک گوشه محوطه گلکاری را که چیزی در آن نروییده، پیدا کرده است. با چوب بستنی افتاده است به جان خاک. پس از چند دقیقه به من که روی نیمکت نشسته ام رو می کند و می گوید: «بابا ببین دهن ساختم. من آقای لَب سازم.». می روم نزدیکش. در خاک، شکلی شبیه هلال (لبخند) را کنده کاری کرده است.

«ایران فقط تهران شمالی نیست» در سه تصویر

تصویر اول:

روزهای آخر خرداد ۱۳۸۸ است. دیکتاتورهای ساکن تهران شمالی، که فکر کرده اند ایران در محله های آنها خلاصه شده است، با اعتراضهایشان به نتایج انتخابات، حداقل ۵/۲۴ میلیون ایرانی را رنجانده اند. می گویم «حداقل» ۵/۲۴ میلیون ایرانی، چون اطمینان دارم بسیاری از رای دهندگان به موسوی هم که نمونه هایش را در اطراف خودم می بینم از رفتار این جماعت زورگو ناراحتند. اما این ۵/۲۴ میلیون بیشتر ناراحت هستند. چه توهینی بالاتر از اینکه وجودت را انکار کنند؟ تو را هیچ بیانگارند؟ تو را نبینند؟ اینها می توانستند رویه اخلاقی قبل از انتخابات را ادامه دهند و ما را متهم کنند که رایهایمان را به خاطر چند کیلو سیب زمینی می فروشیم، یا اینکه عوام و بی سواد و جواتیم. ولی اینکه منکر وجودت شوند، توهین بزرگی است.

به محمدحسین، دوست یزدی طلبه ام که ساکن قم است تلفن می کنم. محمدحسین، کپسول انرژی است و به تنهایی برای خودش یک امت است. زنگ می زنم که با او درد دل کنم و کمی اعصابم تسکین پیدا کند. در ضمن مکالمه تلفنی مان می گوید:

«حامد من واقعا دلم برای شماها می سوزد. اینجا در قم، هنوز عکس احمدی نژاد روی شیشه بسیاری از ماشینها نصب است. خیلی از این ماشینها، وقتی درخیابانهای قم از کنار هم رد می شوند از خوشحالی اینکه احمدی نژاد در انتخابات پیروز شده است برای همدیگر بوق می زنند و…»

این جمله ها را که از حسین می شنوم به آن دسته از دوستان محتاطم فکر می کنم که در این روزها، تحمل مخالف سبزها، آنها را مجبور کرده است به خاطر ته ریشی که به صورت دارند، محض اطمینان، تکه پارچه سبزی در جیبهایشان بگذارند که مبادا اگر گذارشان به عبور از تجمعات خیابانی سبزها در تهران افتاد، مورد ضرب و شتم آنها قرار بگیرند.

تصویر دوم:

پدر و مادر و برادر کوچکم، هفته اول مهرماه به قصد زیارت امام رضا به مشهد رفته بودند. وقتی برگشتند می گفتند روی دیوار و شیشه بسیاری از مغازه ها در مشهد، هنوز پوسترهای احمدی نژاد از دوره انتخابات باقی مانده است.

تصویر سوم:

این یکی را مادرم تعریف می کند. مادرم سوار تاکسی است. زن ۳۰- ۳۵ ساله مانتو پوشی که شال به سر بسته است و مقداری از موهایش هم از زیر شالش بیرون زده است کنار او نشسته است. یکی از شعارهای دیواری سبزها توجه زن را جلب می کند. زن، سر صحبت را با مادرم باز می کند. لحنش عصبانی است و بلند بلند صحبت می کند تا بقیه مسافران تاکسی هم حرفهایش را بشنوند. حرفهایش چنین مضمونی دارند:

«آخر این شهر است که شما در آن زندگی می کنید؟ با این ترافیکش. گنبد، هوایش که عالی است، اعصاب خوردی ترافیک را هم ندارد. مردمش هم همه برای احمدی نژاد می میرند و همه به او رای داده اند. کاش می شد ریاست جمهوری دو دوره ای نبود و می شد که دوره دیگر هم دوباره احمدی نژاد کاندید شود، همه به او رای می دادیم! گنبدیها چرا دوستش نداشته باشند؟ گنبد در این چهار ساله چقدر آباد شده. کشاورزی گنبد در این چهار ساله از این رو به آن رو شده. به حدی که الآن در گنبد، کلی زمین زیر کشت زیره رفته. یک پیرمرد بود در صِید آباد (سیدآباد؟ احتمالا روستایی در حوالی گنبد) که هیچ کس را نداشت و در فلاکت بود. احمدی نژاد بی خبر و بدون سر و صدا آمد خانه اش. بهش سر زد، ازش دلجویی کرد. براش مقرری تعیین کرد. یک نفر را هم مامور کرده اند که به کارهایش رسیدگی کند. چقدر مثل این پیرمرد را در گنبد بهشان رسیدگی کرد و…»  (توضیح: بر اساس گفتگوی مادرم با این زن، او برای مراجعه به یک پزشک متخصص به تهران آمده بوده است.)
—-

لینکهای مرتبط:
وحید جلیلی: اقلیت اشرافی نمی تواند برابری رای خود با یک روستایی را تحمل کند
بررسی سه عامل شکل گیری توهم اکثریت در سبزها
اعتراض سبزها، موید نتیجه انتخابات
مردم و مردمترها
نمایشگاه سوبژکتیویسم در تهران
بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران

جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد

«مى‏خواهند با اسلامیت، جمهوریت را از بین ببرند.»
خط به خط این سخنرانی وحید جلیلی را باید با آب طلا نوشت. دمش گرم. جگرم حال آمد. حتما بخوانیدش:
اقلیت اشرافی نمی‌تواند برابری رأی خود با یک روستایی را تحمل کند