سخنرانی مهم حسین الحوثی رهبر شهید شیعیان یمن

این سخنرانی خواندنی که از سایت اینترنتی حجت الاسلام غریب رضا نقل می شود در سال ۱۳۸۱ شمسی ایراد شده است. خواندن متن این سخنرانی به چند دلیل لازم است:

۱- پی بردن به این نکته که جنبش شیعیان یمن چقدر اصیل و ناب است. جنبش شیعیان یمن، هویت خود را نه در تقابل با اهل سنت و حتی وهابیت و سلفی گری که در تقابل شدید با صهیونیسم، آمریکا و رژیم صهیونیستی تعریف کرده است. بی جهت نیست که آمریکا تمام ادعاهای ضدبعثی خود را کنار گذاشته است و برای سرکوب این جنبش به همکاری علنیِ نظامی با رژیم بعثی یمن دست زده است.
۲- پی بردن به این نکته که شناخت ما از جنبش شیعیان یمن چقدر ضعیف و تحریف شده است.
۳- پی بردن به این نکته که چقدر در حمایت از شیعیان یمن کوتاهی کرده ایم.

تذکر یک نکته قبل از خواندن این سخنرانی برای جلوگیری از ایراد بهانه های بنی اسرائیلی لازم است. شهید الحوثی در این سخنرانی به برکناری صدام حسین از قدرت توسط دولت آمریکا حمله کرده است. خواندن صبورانه تمام متن سخنرانی ایشان نشان می دهد که این حمله نه در مقام دفاع از صدام که در بیان این ضعف تاسف آور در میان مسلمانان است که حتی حکام جائری همچون صدام را خود مسلمانان از قدرت خلع نمی کنند و این آمریکا است که هر وقت تشخیص بدهد، یک حاکم را از سرزمین مسلمانان برمی دارد و دیگری را جایگزین او می کند و در این میان مسلمانان هیچ کاره و تنها نظاره گر هستند.
***
متن سخنرانی شهید حسین الحوثی
تاریخ ۱۸ ذی الحجه سال ۱۴۲۳هجری قمری
جشن عید غدیر
مکان سخنرانی: صعده- مرّان
مترجم: حمیدرضا غریب رضا

سپاس خدا را که ما را (به این نعمت) هدایت کرد و اگر هدایت خدا نبود هرگز هدایت نمی‌شدیم.

درود و سلام بر رسول خدا حضرت محمد و درود و سلام بر شخصیتی که امروز به مناسبت احیای سالگرد اعلام ولایتش بر تمامی امّت، گرد هم آمده‌ایم.

سلام بر امیرمومنان و سیدأوصیا علی‌ بن ابی طالب(صلوات الله علیه) و درود و سلام خدا بر اهل بیت رسول الله، آنان که راه رسول الله را پیمودند و به سیره‌اش عمل کردند و هدایتگران امّت اسلامی گشتند.

رضایت الهی نصیب شیعیان برگزیده آنان باد آنان‌که به محبّت و مودّت و ولایتشان ایمان آوردند و در پی نشانه هایشان به راه افتادند، از هدایتشان بهره بردند. رضایت الهی نصیب تمامی شیعیان اهل بیت(ع) از نخستین تا آخرینشان.

از خداوند سبحان خواهانم احیای این سالگرد بزرگ را از ما بپذیرد. ما امروز در هجدهم ماه ذی الحجه قرار داریم. امروز بعد از گذشت هزارو چهارصد و بیست و سه سال از هجرت رسول خدا(ص) دور هم جمع شده‌ایم. بعد از گذشت نزدیک به هزار و چهارصد و سیزده سال از واقعه غدیر که در سال دهم هجرت اتفاق افتاد. روز غدیر روزی است که رسول خدا(ص) در آن ولایت امیرمومنان را اعلام کرده است.

بسیار عجیب است سالگرد این حادثه را در دورانی برگزار می‌کنیم که به امّت اسلامی و به ویژه کشورهای عربی، ولایت دیگری تحمیل شده است: ولایت سیاسی یهودیان.

امّت اسلامی باید بفهمد روزی که اعلام ولایت پاکترین و کامل‌ترین شخصیت بعد از پیامبر را نپذیرفت، چقدر خسارت دیده است. امروز امّت اسلامی بهت زده در جای خود مانده، ناتوان ایستاده و در انتظار «شارون» به عنوان جایگزین علی(ع) به سر می‌برد. در انتظار مانده تا به جای حضرت پیامبر(ص) جورج بوش اعلام کند چه کسی حاکمیّت این امّت را به عهده خواهد گرفت.

برادران این مصیبتی واقعی است.

ما وقتی این خاطره را زنده نگه می‌داریم، وقتی اعلام ولایت امام علی(علیه السلام) را احیا می‌کنیم، در حقیقت اعلام کرده‌ایم که بنا به تفسیر و مطابق با نگاه و اعتقاد ما، دین و دولت یکی است. اعلام می‌کنیم رسول خدا(ص) از دنیا نرفت مگر این که خلیفه بعد از خود را معرفی نمود.

همین مساله، موضوع امروز ماست.

در چنین روزی در سال دهم هجرت، بعد از بازگشت رسول خدا(ص) از حجه الوداع به همراه دهها هزار نفر از مسلمانان، پیامبر در سرزمین خم – منطقه‌ای میان مکه و مدینه- توقف کردند.

بعد از نزول این آیه مبارکه «یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین»(مائده: ۶۷) در وقت ظهر، در گرما و حرارت خورشید، در گرمای شنزار بیابان، رسول خدا(ص) به کسانی که جلوتر رفته بودند دستور برگشت دادند. صبرکردند تا جمعیت کامل شد. منبری از پالان شترها برای ایشان آماده کردند، پیامبر بالا رفتند تا این امّت خوب ایشان را ببینند، شاید دیدن برایشان فایده‌ای داشته باشد. بالا رفتند تا او را خوب مشاهده کنند، همان امّتی که خوب پیامبر را می‌شناسد. بالا رفتند تا علی و دست رسول خدا(ص) را ببینند. تا ببینند پیامبر دست علی را بلند کرده است. امّتی که علی را به خوبی می‌شناسد. از بالای پالان شترها موضوع مهمّی را اعلام کردند، موضوعی به اهمیّت حاکمیّت سیاسی امّت اسلامی بعد از رسول خدا(ص).

وقتی بالا رفتند، بعد از اینکه دست علی(ع) را بالا بردند خطبه با عظمتی خواندند و حدیثی را بیان کردند که قصد داریم به عنوان موضوع سخنرانی درباره آن سخن بگوییم. می‌خواهیم درباره این حادثه مهم که در چنین روزی اتفاق افتاد سخن بگوییم. به این جهت که این واقعه فضیلتی بزرگ از فضایل امام علی(ع) است. پیامبر خطبه را شروع کردند تا به موضوع اصلی رسیدند.

فرمودند: ای مردم خدا سرپرست من است و من سرپرست مومنانم. بر جانهایشان ولایت دارم. پس هر که من سرپرست اویم این علی سرپرست اوست. خدواندا دوستانش را دوست بدار و دشمن دشمنانش باش، یاریگر یاریکنندگانش باش و رها کن آن که علی را رها می‌کند.

این حدیث پیوستگی و انسجام کاملی دارد. مسایلی را که به ترتیب رسول خدا(ص) اعلام کردند کاملا همسو و متناسب است و با لهجه و بیان این آیات محکم انسجام دارد: یا أیها الرسول بلّغ ما أنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین(مائده: ۶۷)

موضوع بسیار مهم و مساله بسیار بزرگی بوده است. رسول خدا(ص) قدر و ارزش هر مساله را می‌شناختند و برای هر مساله متناسب با آن اهمیّت قائل می‌شدند.

مردم را مخاطب قرار دادند و فرمودند: ای مردم من سرپرست شما هستم.

این سنّت انبیاء بوده، به وی‍ژه در تعامل با امّت‌هایی که نمی‌شنیدند و نمی‌فهمیدند. بنی‌اسرائیل از یکی از پیامبران در خواست کردند، پادشاهی برای آنان مبعوث کند تا همراه او و زیرپرچمش، در راه خدا بجنگند. چه پاسخی داد؟ (ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا)(بقره: ۲۴۷ و آیات بعد)

این آیه با همان ساختار حدیث غدیر بیان شده است. (ان الله مولای) با (ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا) یکسان است. با این بیان مطرح شده تا به امّت بگوید: من در حال ابلاغ پیام هستم. وقتی می‌گویم: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، از طرف خدا پیام می‌رسانم. این فرمان خداست، قضاء الهی است، انتخاب خدایی است، واجب خداست، کامل کردن دین خدا و مظهری از مظاهر رحمت خدا به بندگانش است.

(ان الله مولای و أنا مولى المؤمنین أولى بهم من أنفسهم)(خداوند سرپرست من است و من سرپرست مومنان هستم و من بر جانهایشان ولایت دارم).

همراه با من زنجیره پیوسته این حدیث را دنبال کنید، مساله‌ای که می‌خواهیم درباره‌اش به تفصیل سخن بگوییم. (من سرپرست مومنانم و بر جانهایشان ولایت دارم)

چنین ولایتی از طرف خداوند به رسول خدا(ص) منتقل شده است. ولایتی پیوسته، ولایتی تدریجی که در هیچ یک از مراحلش گسستی وجود ندارد.

سپس می‌گوید: «فمن کنت مولاه»(هر کس من مولای اویم) آیا تمامی مومنان به ولایت رسول الله(ص) اعتقاد و ایمان ندارند؟ نه تنها شیعیان، بلکه تمامی مسلمانان معتقدند و ایمان دارند که رسول الله(ص) مولای آنان است. بنابراین «فمن کنت مولاه» یعنی هر مسلمان، هر امت، هر شخص، هر حزب، هر گروه، هر مجموعه، هر جنسی از بشر که به ولایت من اعتقاد دارد، هر کس باور دارد من مولای مومنانم، این علی مولای اوست.

چقدر کلمه «هذا» در این جا بزرگ و مهم است. ما کلمه «هذا» این کلمه اشاره را ما ضایع کردیم و امروز صهیونیست‌ها تلاش می‌کنند مالکش شوند. بعد از این که امّت اسلامی اعتقادش را نسبت به کسی که باید «هذا» را به زبان بیاورد و حاکم را مشخص ‌کند، از دست داد، یهودیان آمدند و به ما گفتند: هذا…. این شخص حاکم شماست!

آیا امروز همه منتظر نمانده‌اند تا آمریکا بگوید چه کسی حاکم عراق است؟ آیا پیشتر نگفتند چه کسی حاکم افغانستان باشد؟ بعدها هم خواهند گفت: این شخص حاکم یمن است؛ این شخص حاکم حجاز است؛ این شخص حاکم مصر است؛ و این شخص حاکم سوریه است و …

برادران! با کمال تأسف امّت اسلامی عقیده‌اش را درباره کسی که شایستگی این تعیین را دارد از دست داده است.

رسول الله بعد از این که این حقیقت را فهماند: خداوند مولای من است و من مولای مومنین هستم؛ فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست.

«هذا» برای اشاره است. این اشاره از خداوند سبحان به رسول خدا ادامه پیدا می‌کند. به ما می‌گوید: تنها کسی که شایستگی دارد به امت اسلامی و به بندگانش بگوید: (این ولی امر شماست) خداوند سبحان است.

ولی ما بعد از این اشاره بزرگ، این حقیقت را نپذیرفتیم. کسی را که اولویت داشت ولی تعیین کند و این اشاره با عظمت را به کار ببرد، نپذیرفتیم. کسی را که حق داشت این اشاره بزرگ را بیان کند انکار کردیم.

برخی از کسانی که در همان جلسه سخن رسول خدا را شنیده بودند، در همان جمع بزرگ، اولین کسانی بودند که گفتند: نه! شخص دیگری باید حکومت کند.

امروز ما و حتی حاکمان تمامی کشورهای اسلامی از عملکرد واشنگتن و تل آویو شگفت زده شده‌ایم. دقیقا بر اساس همان منطقی که رسول خدا(ص) را متعجب کردند، امروز هم آن‌ها هستند که به جای شنیدن حکم الهی حاکمان موجود را عوض می‌کنند آنها برای ما تصمیم می‌گیرند و به ما می‌گویند: نه! صدام نباید حاکم باشد بلکه شخص دیگری حاکم شما باشد. نه علی عبدالله صالح نباشد و شخص دیگری حکومت کند. نه فهد و ملک عبدالله نباشند و شخص دیگری رهبر باشد. همان گونه که امّت اسلامی با پیامبرش برخورد کرد، امروز هم دشمنان اسلام با امّت اسلامی برخورد می‌کنند.

با کمال تأسف بعد از آن واقعه بزرگ، بعد از مقدمه‌هایی که پیامبر(ص) برای نشان دادن اهمیّت ولایت سیاسی امّت چیدند، عده‌ای پیدا شدند و گفتند: نه، نه! شخص دیگری حاکم باشد. چرا این گونه شد؟ پیشینه این مساله چه بوده؟

آن‌ها از شخصی که رسول خدا(ص) تعیین کرده بود، روگردان شدند. بعد از اینکه دست حضرت را بالا بردند و همراه پیامبر بر پالان شترها بالا رفتند، اشاره به حضرت علی(ع) برای تعیین ایشان بوده است.

با کمال تأسف نمی‌دانند در پس این کلمه«هذا» چه معانی عمیقی نهفته است؟ کلمه «هذا» یعنی این شخص تنها کسی است که شایسته امّت اسلامی است، امتی که می‌خواهد بزرگ باشد. این تنها شخصی است که لیاقت دارد رهبر، امام، هدایتگر، معلم، مرشد و پیشوای امّتی باشد که می خواهد مسوولیت بزرگی را به دوش بکشد. امّتی که وظایف بزرگی به او سپرده شده. این تنها شخصی است که شایسته چنین امّتی است. این تنها شخصی است که شایسته انتساب به خداوند است. این تنها کسی است که ولایتش امتداد ولایت خدای امّت است.

این تنها مردی است که لیاقت رهبری این دین بزرگ را دارد و تنها اوست که می‌تواند هدایتگر به دین باشد. تنها کسی است که می‌توانند رهبر دین اسلام باشد، به اسلام عمل می‌کند و با سایر امّت‌ها بر اساس اسلام تعامل خواهد کرد. رهبر باید همانند این شخص باشد: شخصیت بزرگی که شایسته دین بزرگ است، شایسته امّت بزرگ است، سزاوار پیامبر بزرگ است، سزاوار خداوند بزرگ و متناسب با وظایف بزرگ و پراهمیّت امّت اسلامی است.

ولی چه اتفاقی افتاد؟ کسانی که از تعیین رسول خدا روبرگرداند، نمی‌دانستند در عمق واژه «هذا» چه نهفته است؟ بیشتر مسلمانان دوره‌های بعد هم نفهمیدند در پس سخن رسول خدا(ص) چه حقایقی نهفته است و پیامبر(ص) از چه کسی با لفظ «هذا» یاد کرده است؟

پیامبر(ص) با بیان واژه «هذا» دیدگاه خدا را بیان کرده است. بعد از نزول آیه «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک» پیامبر فقط مبلغ و رساننده نظر خداوند است.

ما در این دوران هم هنوز عمق سخن پیامبر(ص) را درک نکرده‌ایم. به خودمان اجازه نداده‌ایم سخن رسول الله(ص) در احساس و اعتقادمان رسوخ کند. هنوز نفهمیده‌ایم چه کسی حق دارد به امّت اسلامی بگوید: «این شخص حاکم شماست»

به همین دلیل هم هست که می‌بینیم دیگران می‌آیند و حاکمان سیاسی را تعیین کرده، بر ما تحمیل می‌کنند.

از آمریکا و اسرائیل چه توقعی دارید؟ غیر از این که برای رهبری سیاسی کشورهای اسلامی به اشخاصی اشاره کنند که فقط منافع آمریکا را در نظر دارند؟ به دنبال شخصی یهودی باشند که به شکل مستقیم بر امّت اسلامی حکمرانی کند. به دنبال امیری یهودی یا شبیه یهودیان باشند که بر سرزمینی مشخص حکومت کند. تمامی این افراد منتظر نظر امریکا و تل‌آویو می‌مانند، منتظر می‌مانند آمریکا و اسرائیل به شخصی اشاره کنند و او را برای رهبری تعیین نمایند.

ببینید امروز ما را برای پذیرش چنین فرهنگی تربیت می‌کنند.

برای روزی که سازمان اطلاعات آمریکا به شکل پنهانی حاکمان سیاسی را تغییر دهد، شخصی را روی کار بیاورد و شخصی را از کار برکنار کند. امروز با ملت‌ها سخن می‌گویند، به ملت‌ها می‌گویند ما حاکمی آمریکایی‌ و حاکمی نظامی را بر عراق قرار می‌دهیم.

آمریکا می‌تواند صدام را عوض کند، می‌تواند مثل بسیاری از کشورها کودتایی پنهانی انجام دهد. چرا کودتا نمی‌کند؟ می‌خواهد همگی بفهمیم چه کسی حق تعیین حاکم را دارد؟ آمریکا می‌خواهد به ذهن و احساس همه رسوخ کند که اوست و تنها او حق دارد بگوید «این حاکم شماست» و بعد هم همان کسی را که تعیین کرده به روی کار بگمارد.

روزی که سخن پیامبر(ص) و اشاره او به حضرت علی(ع) را ضایع کردیم، و نفهمیدیم این اشاره بیانگر چه شخصیتی است، به چنین مصیبتی گرفتار شدیم.

برادران عزیز ما می‌گوییم: موضوع مهمی که باید در چنین روزی، مطرح شود: رهبری سیاسی امّت اسلامی است. در طول تاریخ شخصیت‌های بسیار زیادی از حاکمیّت امّت اسلامی سوء استفاده کردند. نسل به نسل خود را به امّت اسلامی تحمیل کردند. وقتی می‌دیدند لیاقت رهبری امّت اسلامی را ندارند، راه آسانتر دیگری را انتخاب می‌کردند. مسلما هیچ یک از آنان لیاقت رهبری چنین امّتی را نداشتند. در نتیجه برای پذیرش حکومتشان، امّت اسلامی را رخوت زده و خواب می‌کردند. امّت اسلامی را بر اساس فرهنگی نادرست تربیت می‌کردند تا مردم حاکمیت آن‌ها را بپذیرند. در این میان مفهوم با عظمت ولایت و حاکمیت سیاسی در اسلام قربانی می‌شد.

شخصیت‌هایی مانند معاویه، امیرمومنان شدند! یزید امیرمومنان شد! بعضی از سخنرانان، علما و مورخان هم این القاب را برایشان به کار می بردند و می‌گفتند: اطاعتشان واجب است، نباید علیه آن‌ها قیام کنید، باید خیرخواه آن‌ها باشید!!

این منطق از آن زمان تا امروز هم‌چنان باقی مانده. همگی فراموش کردیم که رسول خدا(ص) در چنین روزی به «علی»(ع) اشاره کرد. وقتی به شخص«علی»(ع) اشاره می‌کند در حقیقت به ولایت و حاکمیت سیاسی امّت اسلامی اشاره کرده است. ولایتی که ارزش‌ها، مبانی، اهداف و مقاصدش در شخص امیرمومنان علی بن ابی طالب(ص) تجسم یافته است.

آن‌ها به خودشان زحمت ندادند و این مفاهیم صحیح را به ولایت و حاکمیت سیاسی امّت اسلامی منتقل نکردند. نه! بلکه در مقابل معتقد شدند رسول خدا(ص) گفته است: بعد از من رهبرانی حکومت می‌کنند که به هدایت و سنّت من عمل نخواهند کرد. پرسیدند در چنین حالتی دستور شما چیست؟ پاسخ دادند: از امیر اطاعت کن، هر چند کمرت را بشکند و مالت را بگیرد!!

چه قدر بین این حدیث و فرهنگ نادرستی که به دروغ به پیامبر منسوب شده، با واقعیت‌های روشن قرآن تفاوت وجود دارد. فرهنگی وجود دارد که حاکمیت را به گونه‌ای مطرح می‌کند که هر طمعکار، فرصت طلب، هر فاسق جنایت‌کار و هر ستمگری به راحتی به آن دست بیابد، این فرهنگ با فرهنگ قرآنی متفاوت است.

وقتی پیامبر بزرگ خدا، حضرت ابراهیم(ص) درباره شایستگی فرزندانش برای حکومت و ولایت سوال می‌کند، خداوند پاسخ می‌دهد: «قال لاینال عهدی الظالمین»(پیمان ولایت من به ستمگران نمی‌رسد)(بقره: ۱۲۴) یعنی عهد حاکمیت الهی به ستمکاران نمی‌رسد.

جزوه‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها توسط وزارت اوقاف یمن منتشر شده بود. وزیر اوقاف هم زیدی بوده. اداره وعظ و ارشاد این وزارت‌خانه جزوه‌ها را به استان‌های زیدی نشین ارسال کرده بود. در این جزوه‌ها بر اساس همین منطق، درباره اطاعت از حاکمان سیاسی سخن گفته شده بود و نه بر اساس منطق خداوند تعالی«لاینال عهدی الظالمین» نه بر اساس منطق رسول خدا(ص) که در روز غدیر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» این اشاره با عظمت، بیانگر ارزش‌ها و مبانی مهمی است که باید معیار و و ترازوی سنجش حاکمان سیاسی امّت اسلامی قرار بگیرد.

در این جزوه سخنرانی‌های عالمان بی‌عمل جمع‌آوری شده بود. افتراهای عالمان درباری که می‌خواستند به حکومت نزدیک شوند. افتراهای علمای شهرها را در جزوه‌ای جمع آوری کرده بودند تا در دوره‌ای آموزشی به مبلّغان آموزش دهند و در مرحله بعد این مبلّغان چنین فرهنگی را در بین امّت اسلامی گسترده کنند و عامدانه، مردم را در جهالت نگه دارند.

چنین فرهنگی امّت اسلامی را برای قربانی شدن آماده می‌کند. نه فقط برای پذیرش حاکم جاهل ستمکاری از میان خودشان، بلکه بر اساس این فرهنگ، حاکمیت شخصی یهودی و صهیونیست، شخصی از سخت‌ترین دشمنان اسلام و از نسل بوزینه‌ها و خوکها را خواهند پذیرفت.

بر اساس این فرهنگ نادرست -که همچنان تا امروز پابرجاست- عده‌ای از مبلّغان همچنان فعالیت و بخشی از اموال عمومی را صرف انتشار و فراگیر شدن این فرهنگ در میان امّت اسلامی می‌کنند.

برادران جای تأسف دارد. امّت اسلامی بسیار نیازمند است تا مفهوم دینی ولایت و حاکمیّت سیاسی را بشناسد.

ولایت امر در اسلام به چه معناست؟

ولایت امر در قرآن چه مفهومی دارد؟

امّت اسلامی باید بفهمد و اگر نفهمد آمریکا و مزدورانش به ما خواهند فهماند. به ما خواهند گفت: این معنای ولایت امر است. حاکم سیاسی باید این گونه باشد. آن وقت در مقابل خود، شخصی یهودی را به عنوان امام و حاکم سیاسی خواهی دید.

در گذشته، جهالت امت و جهالت نسبت به اهمیّت ولایت باعث شد، امّت اسلامی قربانی حاکمان جور شود. جهالت تا امروز، همچنان ادامه دارد. امروز هم جهل امّت اسلامی، مسلمانان را قربانی تعیین کنندگان حاکمیت کرده. قربانی کسانی که مفاهیم مورد نظر خود را درباره ولایت و حاکمیت سیاسی فرهنگ سازی می‌کنند و در نهایت قربانی یهودیان صهیونیست و آمریکا و اسرائیل شده است.

فرهنگ صحیح و شناخت معنای واقعی این وا‍ژه، مهمترین نیاز امّت اسلامی است؛ فرهنگ «حدیث غدیر»؛ فرهنگ «حدیث ولایت»: «ای مردم خداوند مولای من ست و من مولای مومنانم، بر جانهایشان ولایت دارم. هر که من مولای اویم این علی مولای اوست»

این حدیث به همراه این آیه قرآن فرهنگ کاملی را برای امّت اسلامی تبیین می‌کند. این فرهنگ ولایی، امّت اسلامی را در برابر پذیرش فرهنگ ذلت پذیری مصونیت می‌دهد. با پذیرش فرهنگ ولایت، دیگر نمی‌توان حاکمیت سیاسی یهودیان را بر امّت اسلامی تحمیل کرد.

حاکمان امّت اسلامی که به آمریکا گرایش دارند و اعلام می‌کنند قصد تغییر منطقه را دارند نتوانستند هیچ دست آوردی برای امّت اسلامی داشته باشند. نتوانستند خطر دشمن تهاجم گر و تهدیدات آن‌ها را علیه امّت اسلامی دفع کنند.

بعد از این که ناتوانی خودشان را از انجام هر گونه اقدام نظامی، اقتصادی، فرهنگی اعلام کردند، دست کم در رمق آخری که برایشان مانده اقدامی انجام دهند تا در زندگی و بعد از مرگشان به امّت اسلامی ستم نکرده باشند. تا بعد از تغییرشان امّت اسلامی مورد ستم قرار نگیرد. تا بعد از تغییرشان در آینده امّت اسلامی، نفرین‌شان نکند.

بیایند و امّت اسلامی را مصونیت ببخشند. دست کم این خدمت را در حق امت اسلامی انجام دهند: در موضوع ولایت امر و حاکمیت سیاسی، فرهنگ اسلامی «حدیث ولایت» که حدیثی صحیح در نزد تمامی مسلمانان است در جامعه منتشر کنند.

اگر چنین کاری نکنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ وقتی از حکومت برکنار شدند و یهودیان حاکمی از طرف خودشان را به ما تحمیل کردند، هم پاکان و هم افرادآلوده این امّت اسلامی، همگی نفرینشان خواهند کرد. انسان‌های پاک و نیکوکار نفرینشان می‌کنند چون آن‌ها زمینه به وجود آمدن چنین وضعیت بدی را فراهم کرده‌اند و در نهایت باعث شده‌اند شخصی یهودی حاکم بر سرنوشت امّت اسلامی شود.

انسان‌های آلوده و فاجر نیز به آن‌ها لعنت می‌فرستند چون یهودیان سعی می‌کنند برای مشروع جلوه دادن خود بهتر از آن‌ها امور کشورهای اسلامی را اداره کنند و می‌گویند: این‌ها بهتر از حاکمان خودمان هستند. خدا لعنتشان کند حاکمان قبلی ما بدتر از یهودیان بودند. گویی این‌ها یهودی نیستند!

برادران، چنین آینده‌ای انتظار می‌رود. یهودی‌ها تلاش می‌کنند خودشان را افراد مخلصی برای ملّت‌های منطقه نشان بدهند. در تمامی کشورهای عربی و اسلامی هم دارای نیروهای نفوذی در میان نهادهای سیاسی هستند. تلاش می‌کنند با گسترش فساد مالی و اداری درون نهادهای دولتی همه را ناکارآمد کنند و بگویند همه از ایجاد تغییر واقعی ناتوان هستند. تنها این یهودیان هستند که کشور را به شکل بهتر اداره می‌کنند. می‌خواهند مردم به جایی برسند که بگویند: نه! به خدا حاکمان قبلی یهودی بودند نه این‌ها که تازه روی کار آمدند!

به اوضاع امروز یمن نگاه کنید: آیا آموزش، بهداشت، امنیت، مسایل قضایی و تمامی بخش‌های حکومتی دچار بحران نیست؟ هیچ بخشی را نمی‌یابد که وضعیت مناسبی داشته باشد و صحیح حرکت کند. چه کسی این وضعیت را به وجود آورده است؟ چه کسی مسایل را پیچیده کرده و مردم را گرفتار همدیگر نموده است؟

این‌ها همان کسانی هستند که قصد دارند در آینده، امّت اسلامی را استعمار کنند. یهودیانی که می‌خواهند خود را در آینده به عنوان رهایی بخش امّت اسلامی معرفی کنند و مسلمانان هم آن‌ها را بپذیرند. وقتی حاکمی را برای یمن و حجاز معرفی کردند، مردم این دو کشور بگویند: به خدا قسم علی عبدالله صالح یهودی بود. گویی فهد یهودی بود اما فلان حاکم جدید- شاید اسم عربی هم داشته باشد- ببین چگونه برایمان زحمت می‌کشد؟

چون یهودی‌ها این فرهنگ را در ما نهادینه کرده‌اند: معیار ارزش‌گذاری ما فقط خدمت‌رسانی حاکمان است! هر کس به ما خدمت کرد، حاکم ما خواهد بود، هر که می‌خواهد باشد.

‌این‌ها جنایت بزرگی را مرتکب می‌شوند اگر مسایل را این‌گونه رها کنند. اگر آموزش به این شکل بحران زده باشد، اگر بهداشت مشکل داشته باشد، اگر در امنیت چالش داشته باشیم و اگر تمامی نهادهای دولتی از فساد مالی و اداری رنج ببرند، اگر در اداره کشور شکست خورده جلوه کنند، به راحتی توسط یهودیان کنار گذاشته خواهند شد. در نتیجه انتظار می‌رود بسیاری از مردم از یهودیان استقبال کنند و حاکمان بر مردم کسانی باشند که یهودیان اراده کرده‌اند نه کسانی که ملت‌های منطقه خواهان آن‌ها هستند.

برادران عزیز! این نکته‌ای است که می‌خواهیم درک کنیم، کسانی که امروز بر این امّت حکومت می‌کنند، قبل از این‌که قصرهایشان را رها کنند، قبل از این‌که بمیرند، باید فرهنگ «حدیث غدیر» و فرهنگ قرآن کریم را در موضوع ولایت و حاکمیت در میان امّت اسلامی گسترش دهند.

ما شیعیان، از غدیر تا امروز همچنان فرهنگ‌مان همان فرهنگ اسلامی و قرآنی است. به همین جهت انتظار می‌رود تنها کسانی که با بصیرت خاص خود معنای «علی» و معنای «حدیث غدیر» را درک کنند، همین شیعیان باشند.

تشیع به چه معناست؟ دین یعنی چه؟ مسوولیت و وظایف دین در رابطه با امّت چیست؟

تنها از شیعیان توقع هست که در مقابل آمریکا و اسرائیل ایستادگی کنند. این شیعیان هستند که در مقابل یهودیان که می‌خواهند ولایت و حاکمیت خود را بر ما تحمیل کنند، مقاومت می‌کنند. اما دیگران گمراه خواهند شد و این چنین از ما مراقبت می‌کنند!

مساله‌ عجیبی است وقتی به مردم می‌گویید: همگی باید مقاومت کنید و در مقابل آمریکا و اسرائیل فریاد بزنید و شعار بدهید:

«الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، نفرین بر یهود، اسلام پیروز است»

با ما مخالفت می‌کنند.

آمریکا می‌خواهد «جورج بوش» امام مسلمانان و امیرمومنان باشد، این‌ها در مقابل خواسته‌های بوش و شارون چشم روی هم می‌گذارند و سکوت می‌کنند، ولی درباره ما می‌گویند: این‌ها خطرناک هستند!

خطر کسی که هواپیمای جنگی ندارد چیست؟ کسی که زیردریایی، توپ و تانک، ارتش آموزش دیده چندهزار نفری، اسلحه نظامی و … ندارد چه خطری دارد؟ ذهن‌هایتان را به ما متوجه کرده‌اید و فراموش کرده‌اید که از ما و شما چه می‌خواهند؟ بوش آمده تا امام امّت اسلامی باشد.

ولی تا کسی فریاد بزند و سخنی بگوید، درباره‌اش می‌گویند: می‌خواهد حکومت امامت را به راه بیاندازد! در حالی که ما در مقابل امامتی از نوع دیگر قرار داریم. همگی با ما همراه بشوید تا با آن بجنگیم. امروز امامت جورش بوش در مقابل ما قرار دارد. این امامت یهودیان است. امامت بنی‌اسرائیل است، ولایت امر یهودیان صهیونیست است. چرا در مقابل این امامت چشمانتان را بسته‌اید؟ ولی با تردید به کسی نگاه می‌کنید که منطقش جز سخن آشکار رسول خدا نیست. این رسول الله بود که در مقابل دیدگان تمامی مردم در چنین روزی در سال دهم هجرت، آشکارا حدیث ولایت را بیان کرد.

آیا شیعه بدعت جدیدی آورده است؟ آیا ما بر خلاف متن صریح کتاب خدا حرف جدیدی زده‌ایم؟ بر خلاف اشاره و وحی کتاب خدا سخنی گفته‌ایم؟ آیا بر خلاف نص و سخن خدا رفتاری کرده‌ایم؟ رسول الله خود از پالان شتر‌ها بالا رفت و برادرش امام علی(ع) را نیز بالا برد تا آن جمعیت و همچنین ما، آن دو بزرگوار را ببینیم و سخنانشان را بشنویم. ما بیشتر از سخن خدا در قرآن و بیشتر از سخن رسول خدا(ص) در آن روز چیزی نگفته‌ایم.

تفسیر ما از ولایت امر، همان مفهومی است که می‌تواند امّت اسلامی را از حاکمیّت یهود مصونیت ببخشد. ولی تفاسیر دیگر از ولایت مثل اینکه بگوییم: از امیر اطاعت کن هر چند کمرت را بشکند و هر چند بر اساس هدایت و سنّت رسول الله عمل نکند، چنین تفسیری از ولایت، زمینه ساز حاکمیّت آمریکا (و در حقیقت همان صهیونیست‌ها) خواهد بود.

بلکه خود دمکراسی هم نمی‌تواند ما را از تحمیل ولایت سیاسی صهیونیسم محافظت کند. زیرا اولا دمکراسی ساخته دست خود آنان است و ثانیا: ساختاری لرزان است. ساختاری است که معیار و ترازوی ارزشگذاری خود را از فرهنگ، دین و ارزش‌های اسلامی این امّت نگرفته است.

دمکراسی بر مبنای حقوق شهروندی پایه گذاری شده است. در بین شما شهروندان یهودی هم زندگی می‌کنند. قانون اساسی به گونه‌ای خواهد بود که هیچ اعتبار و میزانی برگرفته از دین این امّت و دین مسلمانان باقی نخواهد گذاشت. کسی که می‌خواهد حاکم این کشور ‌شود کافی است شهروندی باشد دارای شناسنامه این کشور. نباید حکمی علیه تابعیت او صادر شده باشد، عمرش مثلا کمتر از چهل سال نباشد. آیا این معیارها بر یهودی و مسلمان، مثل هم صدق نمی‌کند. یهودی هم ممکن است شناسنامه داشته باشد. شناسامه یمنی، مصری، عربستانی یا هر ملیت دیگر. در مورد هر یک از این یهودیان هم ممکن است حکم مخالف تابعیتش صادر نشده باشد و عمری بیش از چهل سال داشته باشد. ممکن است رسانه‌های جمعی فعال زیر نظر او برایش تبلیغات کنند رسانه‌هایی که متعلق به یهودیان یا مزدوران یهودی است. تنها چیزی که در مقابلت مشاهده می‌کنی شخصی یهودی است که رهبر کشورت شده است چه این که در مصر زندگی کنی یا در یمن یا در هر کشور اسلامی دیگر.

دمکراسی هم به تنهایی نمی‌تواند از ما در برابر تحمیل ولایت سیاسی یهودیان محافظت کند.

فرهنگ«حدیث غدیر»، تکرار می‌کنم فرهنگ «حدیث غدیر»، فهم شیعه، فهم اهل بیت(ع) از معنای ولایت امر که برگرفته از قرآن کریم است و برگفته از حدیث ولایت و احادیث متواتر دیگر از رسول خدا(ص) است، تنها راه ضمانت و پناهگاه امّت اسلامی است. بر اساس این فرهنگ امّت اسلامی در مقابل کسانی که می‌خواهند حاکمیّت خود را تحمیل کنند، یعنی یهودیان آمریکایی و صهیونیست‌ها ذلیل نخواهد شد.

از خداوند سبحان می‌خواهم به ما بینش عطا کند. از خداوند می‌خواهم گام‌های ما را ثابت نماید. از خداوند می‌خواهم ما را از اولیای مولا علی قرار دهد. ما را از صادقان در پیمودن راه حضرت علی قرار دهد. از خدا می‌خواهم حتی اندکی از شجاعت مولا علی، صداقت علی، اخلاص و خیرخواهی علی را به ما عنایت کند.

خداوندا اقرار می‌کنیم و شهادت می‌دهیم که پیرو رسول الله(ص) هستیم و پیرو امیرمومنان(ع) هستیم کسی که رسول خدا ولایتش را بر ما واجب کرده است.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

الله اکبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهود، اسلام پیروز است

منبع: ×

نیستان

روزهای تاسوعا و عاشورا، دور از دوزخ پایتخت و در میان بهترین بندگان خدا بودم. بعد از دو سال در جمع دوستانم در یزد بودم. این جمع برایم حکم دریا و نیستان را دارند. نیستان و دریایی که ماهی و نی جدا افتاده ای از آن هستم. هرچه فکر می کنم، بزرگترین برد زندگی ۳۰ ساله ام، چند سال زندگی در یزد و پیدا کردن این جمع ناب و کم نظیر بوده است.

پنج افسانه

زمان می گذرد و متاسفانه برخی از آیندگان، این افسانه ها را مثل خیل عظیم روایات جعلی در کتب تاریخی، جزوی از واقعیت قلمداد خواهند کرد:

۱- فیلم کارناوال عاشورای سال ۱۳۷۶
این فیلم وجود خارجی ندارد. با وجود اینکه دوم خردادیها برای مظلوم نمایی و تخریب رقیب زیاد از آن یاد کرده اند، کسی تا به حال حتی یک شات از آن را هم ندیده است.

۲- احمدی نژاد رای دهندگان به موسوی را «خس و خاشاک» نامید.
احمدی نژاد در روز ۲۳ و ۲۴ خرداد ۱۳۸۸ در گفتگوی تلویزیونی، در کنفرانس مطبوعاتی و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، سه بار از تمام ۴۰ میلیون شرکت کننده در انتخابات که شامل ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی می شوند، تشکر کرد و همه آنها را پیروز انتخابات نامید. او تنها در روز ۲۴ خرداد و در سخنرانی میدان ولی عصر خود، اغتشاشگرانی را که در روز ۲۳ خرداد، چند دستگاه اتوبوس و چند بانک و مغازه و پمپ بنزین را آتش زده بودند، خس و خاشاک نامید.

۳- تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸یک تظاهرات آرام بود.
واقعیت این است که در این تظاهرات آرام، به دانشگاه شریف حمله شد. تعدادی از دانشجویان بسیجی این دانشگاه، پشت نرده های دانشگاه، پرچم سه رنگ ایران را تکان می دادند که سبزها با حمله به آنها، نرده ها و درب ورودی دانشگاه را از جا کندند و چند نفر از دانشجویان بسیجی را مجروح کردند.
در حاشیه این تجمع به چند پایگاه بسیج در اطراف خیابان و میدان آزادی حمله شد که به خاطر وجود اسلحه خانه در یکی از آنها و جلوگیری از افتادن اسلحه به دست حمله کنندگان، تیراندازی صورت گرفت و هفت نفر کشته شدند.
ایستگاههای شیشه ای خط «بی آر تی» خیابان آزادی که در پایان روز ۲۵ خرداد تماما نابود شده بودند، نشانه ای دیگر بر آرام بودن تظاهرات ۲۵ خرداد هستند!

۴- دخالت نیروهای حزب الله لبنان در مهار اغتشاشات تهران
به این لینک مراجعه کنید.

۵- تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در کهریزک
متاسفانه سه نفر در این بازداشتگاه در اثر درمان نشدن جراحات، کشته شده اند، اما کوچکترین مدرکی در مورد تجاوز جنسی به بازداشت شدگان در این بازداشتگاه ارائه نشده است. تنها مدرک و شاهد تجاوز جنسی در وقایع خرداد و تیر ۱۳۸۸، فردی فراری به خارج از کشور است که به ادعای خودش، چند روز بعد از نا آرامیها و در نقطه ای دور از ناآرامیها، توسط افرادی ناشناس و در محلی نامشخص بازداشت و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. درست به این می ماند که  از فردا هر کس که توسط اشرار و منحرفان جنسی مورد آزار قرار گرفت، مدعی شود که توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.

مطلب مرتبط: منتظریم

منتظریم

منتظر معرفی و محاکمه قاطعِ عوامل درشت و ریز واقعه حمله به کوی دانشگاه و جنایت کهریزک هستیم. منتظرِ تعیین تکلیفِ بدون مجامله پرونده قتل ندا آقا سلطان هستیم. قاتل او چه یک بسیجی بوده باشد، چه یک عامل سیا یا اینتلجنس سرویس، باید بدون تعارف هویتش مشخص شود و در صورت در دسترس بودن مجازات شود. این وقایع نباید مشمول مرور زمان شوند. نباید ماستمالی و فراموش شوند. ما منتظریم.
اگر در سال ۱۳۷۸ با عوامل حمله به کوی دانشگاه با جدیت و بدون مجامله برخورد شده بود، این حادثه در سال ۱۳۸۸ تکرار نمی شد و اگر با عوامل حمله امسال هم با جدیت برخورد نشود، این زشتی دوباره تکرار خواهد شد. ما منتظریم. این وقایع نباید مشمول گذشت زمان شوند.
راستی یعنی چه که پلیس و نیروهای ضدشورش کشور ما مجهز به دستگاه آب پاش نیستند و در اولین مرحله با باتوم، اغتشاشات را مهار می کنند؟ یعنی چه که قبل از دفع اغتشاشات، با بلندگو اخطاری به حضار داده نمی شود؟ یعنی چه که از سربازها در مهار اغتشاشات استفاده می شود؟ آیا نباید در مهار اغتشاشات، فقط از نیروهای آموزش دیده ای که بتوانند احساسات خود را کنترل کنند استفاده شود؟ یعنی در این مجموعه عریض و طویل، هیچکس نیست که عقلش به چنین اصلاحاتی در شیوه مهار اغتشاشات برسد؟ آیا لازم است که پایگاه بسیج در دل شهر، پر از اسلحه باشد که برای دفع حمله به آن و جلوگیری از به یغما رفتن اسلحه خانه، بسیجی مجبور شود که آتش بگشاید؟
ما منتظریم. ما نباید اینها را فراموش کنیم.

مطلب مرتبط: پنج افسانه

آیت الله حائری شیرازی یا آیت الله شعرانی؟ – ویرایش دوم

نویسنده این وبلاگ نه با آقای عبدالله شهبازی پدر کشتگی دارد و نه وکیل مدافع آیت الله حائری شیرازی است. سالها در همه جا اعلام کرده ام به واسطه مطالعه کتابهایی همچون «زرسالاران یهودی»، خود را شاگرد آقای شهبازی می دانم. با این حال مدتی است به وضوح مشاهده می شود که آقای شهبازی، حب و بغض های شخصی خود را بدون به کار بردن هرگونه ظرافتی، محور تحقیق و نگارش قرار داده اند. متاسفانه، به چشم خود شاهدم که ایشان چگونه با نوشتن هر مقاله جدیدی، اعتبار و مرجعیت علمی خود را نزد دانشجویان و جوانانی که پژوهش در یهودیت و صهیونیسم و فراماسونری، جزو علایق شخصی شان است بیشتر از دست می دهند. بیم آن می رود که با ادامه این رویه، حتی اعتبار کتابهایی همچون زرسالاران ایشان نیز مخدوش شود.
***
القصه، آقای شهبازی در یکی از مقالات جدید خود تلاش کرده است آیت الله محی الدین حائری شیرازی را یهودی الاصل و یهودی مخفی معرفی کند. نگارنده، وقتی مقاله مذکور را خواند، مهمترین فکت ارائه شده در تایید ادعای نویسنده اش را این جملات یافت:

«نکته مهم دیگر، که در این سال‌های طولانی بر من نامکشوف بود، تسلط حائری بر زبان عبری و فقه یهود است. چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۷/ ۳۱ دسامبر ۲۰۰۸ حجت‌الاسلام و المسلمین سید معزالدین حسینی‌الهاشمی، برادر همسر حائری شیرازی، در برنامه «سالکان نور»، که از شبکه سه تلویزیون ایران پخش می‌شود، گفت: «علمای علم یهود هر وقت گیر می‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبری به ایشان مراجعه می‌کردند که مواردی‌اش ثبت شده است.»

آشنایی با زبان عبری و فقه یهود امتیازی بزرگ برای علمای شیعه است. اگر حائری شیرازی تسلطی شگرف بر زبان عبری و فقه یهود دارد، در حدی که «علمای دین یهود برای حل معضلات تورات و لغات عبری» به او مراجعه می‌کنند، که طبق گفته برادر همسرش، آقای سید معزالدین حسینی، باید چنین باشد، چرا در این سال‌ها بر من پوشیده ماند؟ آیت‌الله شیخ ابوالحسن شعرانی (۱۲۸۱- ۱۳۵۲ ش.) در نزد عالمی یهودی عبری فراگرفت. این را پنهان نمی‌کرد. او از این دانش خود برای پیرایش تفاسیر شیعه از «اسرائیلیات» بهره می‌جست.

معهذا، شعرانی، به‌رغم مقام شامخ علمی، هیچگاه نمی‌توانست به صرف تلمذ در نزد عالمی یهودی در زبان عبری و فقه یهود به چنان پایه دست یابد که علمای یهود برای حل معضلات خویش در لغات عبری و فقه تلمودی به او رجوع کنند. رسیدن به چنین جایگاهی نیازمند سال‌ها آموختن در نزد اساتید یهودی و رسیدن به مقام اجتهاد در این عرصه است. کسی که دارای چنین توانمندی است، و همسنگ با خاخام‌های بزرگ بر زبان عبری و فقه تلمودی تسلط دارد، باید به سرشناس‌ترین عالم حوزه‌های شیعه در زمینه یهودشناسی بدل ‌می‌شد؛ گروهی کثیر از شاگردان مسلط بر زبان عبری و فقه یهود تربیت می‌کرد و عرصه‌ای را بنیانگذاری یا شکوفا می‌نمود که مورد نیاز حوزه‌های علوم دینی شیعه است. چرا حائری شیرازی، و کسان دیگر، که چنین توانمندی دارند، آن را پنهان می‌کنند؟» (سایت عبدالله شهبازی، مقاله نهان پیشه گان و سیاست در ایران امروز، بخش دوم، مورخ ۲۹ آبان ۱۳۸۸)

راستش را بخواهید با خواندن این جملات، تحت تاثیر قرار گرفتم و فکرم مشغول شد. اما امروز از منبعی کاملا موثق شنیدم که نقل قول آقای شهبازی از حجت الاسلام سید معزالدین حسینی الهاشمی در مورد تسلط آیت الله حائری به زبان عبری، صحت ندارد. به گفته این منبع کاملا موثق، آقای معزالدین حسینی در برنامه سالکان نور نه به تسلط آیت الله حائری به زبان عبری، بلکه به تسلط آیت الله شیخ ابوالحسن شعرانی به زبان عبری اشاره کرده است. البته این منبع می گفت در اثر اشتباه و بی دقتی در تدوین برنامه «سالکان نور»، وضعیتی به وجود آمده است که بیننده ممکن است تصور کند مرجع ضمیر «ایشان» در جمله نقل شده از آقای حسینی الهاشمی یعنی: «علمای علم یهود هر وقت گیر می‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبری به ایشان مراجعه می‌کردند که مواردی‌اش ثبت شده است.»، آیت الله حائری است. با این حال به نظر بنده، قسمت پایانی این جمله، یعنی «که مواردی‌اش ثبت شده است»، می تواند این تصور را ضعیف کند و به بیننده بفهماند که این جمله، هنوز در مورد شخصی قدیمی تر و کمتر معاصر، یعنی آیت الله شعرانی (متوفای ۱۳۵۲) است.

به گفته این منبع موثق، جملاتی که آقای معزالدین حسینی الهاشمی قبل از بیان جمله فوق به زبان آورده است چنین مضمونی داشته است:
آقای حائری شیرازی آشنایی زیادی با دین مسیحیت دارند به طوریکه برخی علمای مسیحی به ایشان مراجعه می کنند. اینکه علمای سایر ادیان به علمای شیعه مراجعه کنند در تاریخ شیعه بی سابقه نیست. مثلا در بین علمای شیعه، مرحوم آیت الله شعرانی را سراغ داریم که آشنایی زیادی با یهودیت و زبان عبری داشتند.

در برنامه «سالکان نور»، جملاتی که در بالا بولد شده اند حذف شده است و در پی هم قرار گرفتن جمله:
آقای حائری شیرازی آشنایی زیادی با دین مسیحیت دارند به طوریکه برخی علمای مسیحی به ایشان مراجعه می کنند. و جمله «علمای علم یهود هر وقت گیر می‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبری به ایشان مراجعه می‌کردند که مواردی‌اش ثبت شده است.» باعث شده است که بیننده تصور کند در جمله دوم، مرجع ضمیر کلمه ایشان، آیت الله حائری است.

از همه این حرفها گذشته از آقای شهبازی، در مقام یک محقق و پژوهشگر، انتظار می رفت محض محکم کاری و مستند سازی مقاله اش (آن هم با توجه به حساسیت فوق العاده ایراد چنین اتهاماتی) با آقای حسینی الهاشمی تماس مستقیم بگیرد تا با دقت و جزئیات بیشتری به نقل قول از او بپردازد. به ویژه که بر اساس یادداشتهای وبلاگ آقای شهبازی، با خبریم که ایشان، دوستی و آشنایی دیرینه ای هم با آقای حسینی الهاشمی دارند و با ایشان غریبه نیستند.

می فهمم چه زجری می کشید!

تجمع تعدادی از سبزها در اعتراض به به اصطلاح توهین صداوسیما به امام خمینی
تجمع تعدادی از سبزها در اعتراض به توهین صداوسیما! به امام خمینی در دانشگاه تهران
تا حدود یکسال پیش، در سلف دانشکده، در گفتگوهای قبل از آمدن استادها به کلاس، در گپ و گفت های وقت استراحت بین کلاسها،‌ در پایان کلاسها و هنگام خروج از دانشگاه، گاهی وقتها در صحبتهایمان (ما دانشجوها) گریزی هم به سیاست می خورد. خوب به یاد دارم اگر صحبتی از امام خمینی می شد، امثال شما، در مورد او چگونه سخن می گفتید. سال گذشته در همین ایام، در زمان استراحت بین دو کلاس با یکی از شما در مورد تاریخ انقلاب بحث می کردم که از کوره در رفت و بحث را با فحش مستهجنی به امام خمینی پایان برد. حالا این روزها، همو با اعتماد به نفسی مثالی، دم از امام خمینی می زند، تا فرزند او خامنه ای، مثله شود.
می دانم چقدر برایتان سخت است که این روزها مجبورید پس از سالها زندگی همراه با بغض امام، عکس او را در دست بگیرید و عزادار توهین به او باشید. شمایی که هیچ وقت حاضر نبودید، پیشوند «امام» را همراه نام خمینی کنید. شمایی که از رقاص بازیِ معدودی مسافر در جاده های شمال، در تعطیلی سالگرد رحلت امام، با ذوق و شوق یاد می کردید. شمایی که میدان «امام خمینی»، همیشه برایتان میدان «توپخانه» بود. شمایی که دانشجوی حزب اللهی از ترس تمسخرتان، می ترسید عکس امام خمینی را داخل کلاسورش نصب کند. شمایی که برایتان عجیب و مسخره بود که مردم پس از شنیدن نام خمینی، صلوات می فرستند. شمایی که خودتان و پدرانتان در خانه هایتان، هر وقت تلویزیون خمینی را نشان می دهد، با فحشی زیر لب، کانال تلویزیون را عوض می کنید. شمایی که جمله «اقتصاد مال خر است» خمینی را بدون در نظر گرفتن زمینه ای که این جمله در آن بیان شده است، بارها توی سر بچه حزب اللهی ها می کوبیدید. شمایی که ادای لهجه خمینی را در آوردن، سوژه خنده هایتان بود. شمایی که ابلهانه، سخنرانی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ امام خمینی در بهشت زهرا را به عنوان سند فریبکاری او به رخ ما می کشیدید. شمایی که پس از گذشت بیست سال از رحلت خمینی، یکبار پا به مرقد او نگذاشته اید و اصلا نمی دانید که فضای حرم او چه شکلی است. شمایی که …
می دانم، می دانم. تو را می فهمم. دوست من! خیلی سخت است که یک عمر با کینه خمینی زندگی کرده باشی و حالا مجبور باشی عکس او را بالا ببری! می دانم در دلت از خودت شرمساری که مجبوری چنین نقش سختی را بازی کنی و وقتی عکس خمینی را بالا گرفته ای، خاطره هایت از رابطه معنوی سابقت با او آزارت می دهد. و اگر بیشتر آزار نمی بینی به تو می گویم، بخواهی یا نخواهی، این نشانه قدرت و فراگیری گفتمان ماست که بعد از سالها، تازه به جایی رسیده ای که مجبوری عکس خمینی را در دست بگیری.

مطلب مرتبط: شیخ سبز از مریخ آمد!

شیخ سبز از مریخ آمد!

آقای کروبی به پخش فیلم آتش زدن عکس امام خمینی توسط طرفدارانش در روز ۱۶ آذر از تلویزیون جمهوری اسلامی اعتراض کرده است و آن را مونتاژ دانسته است. البته صدا و سیما جواب لازم را به ایشان داد ولی کروبی جوری حرف می زند که انگار تا روز ۱۶ آذر در کره مریخ زندگی می کرده است و ناگهان در این روز به زمین و شهر تهران پا گذاشته است. شاید هم همچون زمان شمارش آرا در انتخابات سال ۱۳۸۴، ماهها است که به خواب رفته است و ناگهان در روز ۱۶ آذر از خواب بیدار شده است!

انگار نه انگار که شخص شخیص خود ایشان در روز قدس، ۲۷ شهریور گذشته، در میان جمعی حاضر شد که شعار «نه غزه، نه لبنان» سر می دادند! سر دادن این شعار، با آتش زدن عکس امام چه تفاوتی دارد؟ انگار ایشان نشنیده است که یکی از شعارهای جماعتی که با حمایت و دعوت ایشان به خیابانها می آیند، «جمهوری ایرانی» و نه جمهوری اسلامی است! غیر از این است که شعارهای «نه غزه، نه لبنان» و «جمهوری ایرانی» وقتی بخواهند از صورت شفاهی به صورت نمایشی در بیایند، در قالب آتش زدن عکس امام، یا پاره کردن عکس ایشان بروز خواهند کرد؟ انگار نه انگار که ماهها است دشمنان خونی خمینی از سران رژیم صهیونیستی بگیر تا رضا پهلوی و مسعود رجوی، دارند از تمام امکاناتشان برای تبلیغ امثال کروبی استفاده می کنند. انگار نه انگار که خود ایشان با منتظری که خون به دل امام کرد، مکاتبه عاشقانه انجام داد!

آتش زدن عکس امام، به افراط کشیده شدن جریان سبز نیست، نمایان شدن ذاتی است که امثال کروبی و موسوی سعی می کنند به زور و تزویر آن را پنهان کنند. رسانه ای شدن همین ذات است که امثال کروبی را عصبانی می کند.

توهین و جسارت به امام خمینی توسط این جماعت، مطلبی تازه نیست. این قصور و شاید خویشتنداری صدا و سیما بوده است که تا به حال از رسانه ای کردن ذات کثیف این جماعت خودداری کرده است و کار را به جایی رسانده است که وقتی تلویزیون، گوشه ای از وقاحت این جماعت را نمایش می دهد، مورد شماتت قرار می گیرد.

فراموش نکرده ایم در روز ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ وقتی کلیپی از سیر تاریخ انقلاب تا ریاست جمهوری خاتمی در حضور خاتمی و موسوی در سالن همایش برج میلاد پخش شد، وقتی این کلیپ به مقطع رحلت امام خمینی رسید، جماعت طرفدار این حضرات، با سوت و کف از آن استقبال کردند و آقای موسوی و خاتمی که کمترین عکس العملشان به این بی ادبی باید ترک این جلسه می بود، کوچکترین واکنشی به آن نشان ندادند.

فراموش نکرده ایم جسارت شرم آور یک روزنامه انتخاباتی سبز را به حضرت امام، در مقدمه ویژه نامه ای که مرداد ماه گذشته در سالگرد احمد شاملو منتشر کرده بود.
مگر توهین به عکس امام فقط در روز ۱۶ آذر اتفاق افتاده است؟ آقای کروبی آیا اینها هم مونتاژ است:
آتش زدن عکس امام خمینی در روز ۲۷ شهریور، روز قدس (فیلم)
لگد مال کردن عکس امام خمینی در روز ۲۷ شهریور، روز قدس (عکس)

راستی عکس امام حرمت بیشتری دارد یا راه امام؟ هم صدایی با آمریکا و اسرائیل و مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و همجنس بازان و نهضت آزادی و جریان منتظری و شعار «نه غزه، نه لبنان» زشت تر است یا توهین به عکس امام؟ چرا این جماعت نمی گذارند که ما مدام به یاد ماجرای قرآن زدن بر سر نیزه در ماجرای صفین نیفتیم؟

——
مطلب مرتبط: بورس تحصیلی راشل کوری را در ایران تاسیس کنید!

همه چی که چی؟

بد بخت! وقتی رفیقِ جون جونیت هم فکر کنه داری ادا در میاری و بازیت می آد، دیگه چی کار می تونی بکنی؟ جوری به این دنیا گند خورده که دیگه از سر به دیوار کوبیدن و خداحافظی و شهادت و خودکشی هم کاری ساخته نیست، چه برسه به این چند خطی که اینجا و اونجا می نویسی.