شاهکار رسانه ای V.O.A

از نظر تلویزیون دولتی آمریکا، عبدالمالک ریگی، “رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران” است!!

عبدالمالک ریگی در مصاحبه با v.o.a

به نظر شما اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی با اسامه بن لادن مصاحبه می کرد و او را مثلا “رهبر مبارزه با جهانخواران” می نامید، دولت آمریکا چه واکنشی نشان می داد؟ آیا خاک ایران را به این خاطر که دولتمردانش از محل اختفای بن لادن مطلع هستند و با تروریستها مرتبط هستند ولی برای دستگیری او همکاری نمی کنند به توبره نمی کشید؟

آمریکا و انگلیس که امروز، حمایتشان از ریگی را تکذیب می کنند در مورد مطلع بودن خبرنگاران رسانه های دولتی شان از محل اختفای ریگی و مصاحبه های مکرر و همدلانه آنها با ریگی چه جوابی دارند؟ آیا یک خبرنگار ایرانی هم می توانست به ریگی دسترسی داشته باشد و با او مصاحبه کند؟

من مانده ام چرا صدا و سیما در میان تمام فیلمهایی که در مورد ریگی از دیروز تا به حال پخش کرده، این شاهکارِ رسانه ای مدعیان حمایت از حقوق بشر را که در زیرنویس تلویزیونشان، ریگی بچه کش را “رهبر جنبش مقاومت مردمی ایران”‌ معرفی کرده است پخش نمی کند؟

یک خبر جالب از شیوه تبلیغاتی فرقه صهیونیستی بهائیت

مدتی پیش یک بهائی را در یزد دستگیر می کنند. شغل این فرد بهائی، مکانیکی بوده است. اما نکته بسیار جالب در مورد این فرد:

انجمن بهائیان یزد، ماهانه ۶۰۰ هزار تومان به این بهائی پرداخت می کرده است تا او فقط دو کار انجام دهد:

۱- اگر کسی برای تعمیر کاربراتور خودرویش به مکانیکی او مراجعه کرد، او مایه بیشتری برای تعمیر کاربراتور بگذارد و با کیفیت بالاتر از حد معمولی کاربراتورها را تعمیر کند.

۲- برای تعمیر کاربراتورها، هزینه کمتری نسبت به سایر مکانیکی ها دریافت کند.

منبع خبر: یکی از دوستان مطلع بنده

بسیجی واقعی، همت بود و باکری؟ پس بفرمایید!

خاطره ای از شهید مهدی باکری

صمد عباسی، از همرزمان شهید مهدی باکری می گوید:

…از آن روز کار من با آقا مهدی شروع شد که برویم شناسایی برای پاکسازی منطقه. یک بار منتظر هلی کوپتر بودیم. نتوانست بیاید. بچه ها من و آقا مهدی را بردند گذاشتند جلو لشکر ۶۴ ارومیه. هلی کوپترها آن جا بودند. اذان ظهر رسیدیم.
آقا مهدی گفت: «برویم اول داخل ثواب شویم.»
رفتیم و وضو گرفتیم.
گفتم: ‌«برو جلو، آقا مهدی،‌ بگذار نمازم جلا پیدا کند!»
گفت: «نداشتیما. برو فُرادا بخوان!»
گفتم: «می گویند جماعت ثوابش بیشترست.»
برگشتنا از آن جا تا محلِ هلی کوپترها، یک دورِ تسبیح «مرگ بر آمریکا» گفت. گفت «آقای مشکینی گفته ثواب گفتن مرگ بر آمریکا کمتر از نماز نیست.»

(منبع: «به مجنون گفتم زنده بمان»، کتاب مهدی باکری، به کوشش فرهاد خضری، انتشارات روایت فتح، چاپ چهارم، ‌۱۳۸۷، صفحه ۸۰)

مثل یزید

– ببین پسرم، خوراکیهای خوشمزه ای مثل پسته، بادوم، پاستیل، پف فیل، اینها خوراکیهای خوبن. آدمو قوی می کنن. اشکالی نداره اینها رو بخوری. ولی چیپس و پفک و شکلاتِ زیاد، برای آدم ضرر دارن. آدم مریض می شه اینها رو بخوره. اینها خوراکیهای بد هستن.

احمدرضا: آره. مثل یزیدن!

چند خطی از یک کتاب

والتر کافمن درباره نمایشنامه نویسان مدرن چنین می گوید: «اینان به ندرت حاضرند چند خط بنویسند تا افکار و خاطرات ما را تسخیر کنند. آنها از تمسخر می ترسند و در پناه انبوهی از کلمات کوچک پنهان می شوند. هر روز تعدا بیشتری از نویسنده ها اعلام می کنند که کلمات یارای تحمل معنی مورد نظر آنها را ندارند… بعد از عقب نشینی از شعر(۱)، نوبت رها کردن نثر خواهد بود و آخر کار تاریکی است و سکوت.»(۲)

پی نوشت:
۱- به نظر نویسنده وبلاگ، در اینجا واژه «نظم» مناسب تر از «شعر» است.
۲- مقاله «انتروپی و مرگ تراژدی»، نوشته جورج کورمن، ترجمه اسدالله امرایی، مندرج در کتاب «تراژدی» (مجموعه مقالات)، انتشارات سروش، صفحه ۱۲۱