غزلی از حسین منزوی

ای یار دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز

بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز

آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز

وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز

شهید دیالمه، مطرود انحصارطلبان

شهید عبدالحمید دیالمهچند ماه پیش، قبل از آنکه شهید عبدالحمید دیالمه به خاطر پیشگویی های تحقق یافته اش در مورد میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، مثل این روزها مطرح شود، سعادت داشتم با گروهی که قصد داشتند مستندی تلویزیونی در مورد ایشان تولید کنند همراه شوم. تحقیق این مستند به من سپرده شده بود. متاسفانه گروه ما به دلایلی از ادامه کار بازماند. متن زیر، جمع بندی خلاصه شده حقیر از شخصیت شهید دیالمه در مرحله تحقیق آن مستند است. قصد من از درج این متن در وبلاگ، پرداختن به دو موضوع در آینده است:

۱- انحصارطلبی و دیکتاتور مآبی آهنین و بلامنازع دسته ای از چپ (نما)های مسلمان که بعدها با چرخشی ۱۸۰ درجه ای، خود را اصلاح طلب و لیبرال جا زدند.
۲- سیالیت، بی مرزی و ابهامِ انگ «حجتیه ای» بودن و سوءاستفاده ای که انحصارطلبان از این ابهام، سیالیت و بی مرزی کرده اند و می کنند و لزوم تعریف و تبیین دقیق پدیده «حجتیه ای» بودن.

متن زیر را به عنوان مقدمه ای برای ورود به دو این دو موضوع بخوانید. امیدوارم حوصله ای باشد تا بتوانم بعدها به دو موضوع فوق بپردازم و ربط متن زیر را به آنها تبیین کنم. اگر هم چنین فرصتی پیش نیامد، خواندن خود متن به تنهایی، فرصتی برای آشنایی مختصر با یک شخصیت بزرگ است.

***
شهید عبدالحمید (وحید) دیالمه، متولد تهران ۱۳۳۳، یکی از شهدای انفجار هفت تیر ۱۳۶۰ در ساختمان حزب جمهوری اسلامی و جوان ترین نماینده مجلس شورای اسلامی در ادوار مختلف این مجلس است. با توجه به ویژگیهای برجسته شخصیت ایشان، متاسفانه تاکنون آنطور که شایسته است، فعالیتی در جهت معرفی شخصیت و آرای ایشان به مردم و نسل جوان کشور صورت نگرفته است. تولید یک مستند تلویزیونی می تواند گامی کوچک در جهت معرفی این شخصیت باشد. در ادامه، برخی از وجوه شخصیتی ایشان را که در مرحله تحقیق به آن دست یافته ایم و در این مستند می تواند در قالب مصاحبه، ارائه اسناد، نمایش فیلمهای آرشیوی، سخنرانی های شهید و… نمایش داده شود آمده است.

۱- اصالت دادن به فعالیت فرهنگی و تربیتی در جریان مبارزه:
همانطور که می دانیم امام خمینی در طول نهضت خود، به فعالیتهای مسلحانه صرف علیه رژیم شاه چندان روی خوشی نشان نمی دادند و در جریان مبارزه، اصالت را نه به برخوردهای قهرآمیز، بلکه به آگاه سازی مردم، فعالیت صبورانه فرهنگی، تربیت نیروهای مومنی که با بصیرت در صحنه حضور داشته باشند و به میدان آوردن توده مردم می دادند. ایشان معتقد بودند تا زمانی که تغییری اساسی در نفوس عموم مردم به وجود نیامده باشد، برخورد صرفا حذفی با سران رژیم پهلوی چندان فایده ای نخواهد داشت و پس از مدتی کوتاه، در به همان پاشنه ای خواهد چرخید که قبلا می چرخیده است. شهید دیالمه نیز دقیقا همین رویکرد را داشته است. زمینه فعالیت ایشان، چه در زمان پیش از پیروزی انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روشنگری و آگاه سازی بوده است. ساعتها سخنرانی ضبط شده از ایشان، نمودی از این روحیه است. ایشان بر جنبه بلندمدت و صبورانه برنامه های استعمار در کشورهای استعمارزده تاکید می کرد و اصرار برخی مبارزان بر حصول نتیجه ملموس و زودرس را قبل از آمادگی ذهنی و قلبی مردم بی فایده می دانست. شاید به همین دلیل بوده است که زمانی، برخی افراد انقلابی تندرویی که البته امروز تب تند انقلابی گری آنها به عرق سرد تبدیل شده است، فعالیتهای قبل از انقلاب ایشان را غیرانقلابی و سازشکارانه معرفی می کرده اند و ایشان را به ارتباط با انجمن حجتیه متهم می کرده اند. این در حالی است که اگر شهید دیالمه قائل به مبارزه با رژیم پهلوی نبود، در سالهای اوج خفقان رژیم پهلوی، یعنی سالهای ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ چندین تظاهرات را علیه رژیم در مشهد تدارک نمی دید و  بارها توسط ساواک بازداشت نمی شد.

۲- دینمداری:
شهید دیالمه، به هیچ وجه برای فرار از انگ تعصب و ارتجاع و یا جذب طرفدار، حاضر به اجرای جنبه هایی از دین و واگذاشتن جنبه های دیگر آن نبود. ایشان، دین را همه دین می دانست و با اختلاط و امتراج دین با آرای بشری و بدعتها مبارزه می کرد و دین را نه در تفسیر به رای اشخاص بلکه در دو ثقل قرآن و عترت می دید. تاسیس «مجمع احیاء تفکرات شیعی» توسط ایشان تلاشی در جهت همین اعتقاد بود. او جزو آنهایی نبود که مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» هستند. اگر در سالهای منتهی به انقلاب، مطرح کردن جنبه های صرفا اجتماعی و سیاسی دین توسط برخی از گروهها مورد توجه بوده است، ایشان ضمن تاکید بر جنبه های اجتماعی دین، صرفنظر کردن از برنامه های فردی دین را خطا می دانست. ایشان حاضر نبود برای خوشامد دیگران، بخشی از دستورات و معارف دین را کم اهمیت جلوه بدهد. به طور مثال، ایشان اولین سخنران مذهبی دانشگاهی در پیش از انقلاب اسلامی است که در جلسات سخنرانی اش، اختلاط جنسی وجود نداشته است و خانم ها و آقایان شنونده در دو قسمت جداگانه می نشسته اند. در زمانه ای که صرفا بر جنبه جهاد اصغر دینداری، تاکید می شده است و اعمالی همچون خواندن ادعیه، کنش پذیری و امری ارتجاعی معرفی می شده است، شهید دیالمه ضمن تاکید بر جهاد اصغر، بر خودسازی و اجرای برنامه هایی همچون خواندن دعای کمیل و ندبه و… تاکید می کرده است. ایشان اولین کسی بوده است که قبل از انقلاب، برنامه دعای کمیل را در دانشگاهها باب کرد و بنا به روایاتی، اولین کسی بوده است که برنامه دعای کمیل خوانی و سایر ادعیه را که زمانی اصلا در کشور مرسوم نبوده برگزار کرده است.

۳- بصیرت و نفاق شناسی:
معروف است که شهید دیالمه با دقت و تاملی کوتاه در یک کتاب، نوشته یا سخنرانی، به کنه آن پی می برده است. نمود این تیزبینی را در درس خواندن ایشان در دروان دانشجویی (رشته داروسازی) می توان دید که با صرف کمترین زمان برای درس خواندن، نمرات قابل قبولی کسب می کرده است. شاخک حسی شهید دیالمه در مورد شناخت شعبه های مختلف جریان نقاق و التقاط بسیار حساس بوده است. ایشان در زمانه محبوبیت شدید سازمان مجاهدین خلق، انحراف فکری سازمان مجاهدین خلق را تشخیص داد و به ایراد سخنرانی ها و انتشار بیانیه هایی در دانشگاه فردوسی مشهد در تبیین و نقد تفکر سازمان مجاهدین خلق و رهبران آن پرداخت. نابگرایی دینی و مرزبندی ایشان با التقاطی ها باعث شده بود که ایشان معتقد باشد حرکتهای دانشجویی قبل از انقلاب باید از ۱۶ آذر به سمت ۱۵ خرداد هدایت شود، چون ۱۶ آذر را چپی ها مصادره کرده بودند و مذهبی ها به زعم ایشان باید نماد دیگری می داشتند. از این رو تعطیلی و اعتصاب ۱۵ خرداد را در محیط دانشجویی مشهد قبل از انقلاب به راه انداخت. ایشان از جمله افرادی بود که قبل از ریاست جمهوری بنی صدر، نسبت به خطر وجود چنین شخصی در رده های بالای جمهوری اسلامی هشدار داد و سخنرانی های مختلفی علیه بنی صدر چه قبل و چه بعد از ریاست جمهوری او انجام داد. ایشان قبل از ریاست جمهوری بنی صدر، گروهی تحت عنوان «گروه مطالعه مدارک علیه بنی صدر» تشکیل داد و از طریق این گروه، اسناد انحراف و وابستگی بنی صدر را منتشر می کرد. جریان تحصن او و دوستان و شاگردانش در دفتر روزنامه انقلاب اسلامی (روزنامه بنی صدر) در اعتراض به مشی بنی صدر و روزنامه اش معروف است. ایشان سخنرانی های مختلفی در تبیین تفکر لیبرالیستی حاکم بر دولت موقت، نهضت آزادی، جبهه ملی و… داشته است. نمونه دیگر چنین بصیرتی را در موضعگیری ایشان علیه دکتر سروش در زمانه ای که او عضو شورای انقلاب فرهنگی بود و بسیاری او را ایدئولوگ بچه مسلمانها می دانستند می توان دید. شهید دیالمه ۳۰ سال قبل از فتنه سبز گفته بود: «زمانی خواهد رسید که میرحسین موسوی در برابر جمهوری اسلامی بایستد»

۴- قدرت جاذبه بالا:
شهید دیالمه معتقد بود که خداوند در طول عمر هر انسان، حداقل یکبار با او در نشان دادن راه حق اتمام حجت می کند و ای بسا که هرکدام از ما وسیله این اتمام حجت خداوند به دیگران باشیم و بنابراین نباید از هدایت افرادی که به ظاهر دورترین افراد از مسیر هدایت هستند ناامید باشیم. ایشان در عمل هم چنین مشی ای داشته است. به طور مثال، فردی که به صورت داوطلبانه در زمان نمایندگی مجلس شهید، محافظت از جان ایشان را به عهده گرفته بود، فردی بوده است که زمانی پایبندی چندانی به شرعیات نداشته است.

۵- توجه به هنر در ترویج حقیقت:
در زمانه ای که منبر و خطابه تنها وسیله ترویج حق تلقی می شد، ایشان به ضرورت استفاده از هنر در ترویج حقیقت پی برده بود به طوریکه در سال ۱۳۵۳ با جمعی از دوستانش به تولید یک فیلم مستند در مورد فقر پرداخت که در جریان آن توسط نیروهای ساواک بازداشت شد. از ایشان نمایشنامه ای صوتی باقی مانده است که در دوران رژیم پهلوی با صدای خود ایشان برای کودکان تولید شده است. شهید دیالمه همچنین در بحبوحه پیروزی انقلاب یک فیلم کوتاه به نام «دستها» ساخته است. گوش سپردن به سخنرانی های شهید نشان می دهد که ایشان همچنین آشنایی خوبی با جریانهای هنری معاصر داشته و به طور مثال تئاتر تماشا می کرده است و با موسیقی کلاسیک و مدرن غرب تا حدی آشنایی داشته است.

۶- رابطه مثبت با علما:
شهید دیالمه همزمان با تحصیل در مقطع دبیرستان، سیره وحدیث را نزد اساتید حوزه علمیه قم و رشته های مختلف منطق، فلسفه، عرفان را نزد استاد شهید مطهری در مدت سه سال آموخت. شهید دیالمه با استعدادی که داشت دروس حوزه را  تا سطح مکاسب در مدت کوتاهی فرا گرفت. معروف است که شهید مطهری با پی بردن به ذکاوت ایشان، برای ایشان آینده ای درخشان پیش بینی می کرده است و علاقه زیادی به تعلیم ایشان داشته است. علمای دیگری همچون آیت الله خامنه ای، علامه عسکری، میرزا جواد تهرانی، آیت الله مروارید و… نیز علاقه زیادی به ایشان داشته اند. از علامه عسکری نقل است که پس از مهاجرت از عراق به ایران با دیدن ایشان به زندگی در ایران امیدوار می شود. پس از انقلاب، هیچ حزبی از کاندیداتوری ایشان برای مجلس شورای اسلامی در شهر مشهد استقبال نکرد اما به دلیل حسن ظن علمای مشهد به ایشان و تایید نامه ای که از این علما در مشهد منتشر شد، حمایت قاطبه مردم مشهد را به دست آورد و منتخب مردم مشهد شد.

۷- ابتکارها و تاسیسات:
ایشان در جریان مبارزات حلقه ای شش نفره تشکلیل داده بود و به آموزش آنها می پرداخت و هر کدام از این شش نفر، مسئول آموزش شش نفر دیگر بوند. در دوران دانشجویی، موسس کتابخانه مذهبی در خوابگاه دانشگاه فردوسی مشهد بود  و از این طریق افراد را شناسایی و جذب می کرد. در شهر مشهد، تظاهرات وحدت حوزه و دانشگاه را توسط حوزویان و دانشگاهیان به این شکل که حوزویان و دانشجویان یک در میان دستهای همدیگر را گرفته بودند برگزار کرد. شهید دیالمه، بنیانگذار کمیته انقلاب اسلامی مشهد و از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد است. همانطور که اشاره شد، اولین مراسم دعای کمیل را در سطح دانشگاهها و بلکه در کل کشور، ایشان برگزار کرد.

به بهانه نامه کروبی به آیت الله موسوی اردبیلی در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷

دو سال پیش، در روز اول سال ۱۳۸۷ یادداشتی نوشتم با عنوان «حکایت گیرنده های حسی نیمه فلج ما» که در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ بود. به بهانه نامه نگاری جدید کروبی در مورد این اعدامها مناسب دیدم این یادداشت را با ذره ای ویرایش دوباره در وبلاگ درج کنم. ما که می دانیم انگیزه کروبی از این نامه نگاریها چیست، اما راستش را بخواهید حقمان است… و اما آن یادداشت:

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

***

خدایا چرا مسئولان جمهوری اسلامی اینقدر نسبت به بعضی مسائل بسیار مهم بی توجه هستند؟ انگار که این مسائل اصلا وجود ندارند. مسائلی که بعضا راه حل ساده ای هم دارند.

خدایا چرا بچه بسیجیها، بچه حزب اللهیها، بچه مسلمانها که با آنها نفس کشیده ام، بزرگ شده ام، زندگی کرده ام و می دانم هیچکس در دنیا به اندازه آنها عاطفی نیست، گیرنده های حسی و عاطفی شان در برابر برخی ظلم ها، بدیها، شبهه ها و زشتیها، هیچ حساسیتی نشان نمی دهد و فلج است؟

خدایا چرا مسلمانی مان مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» است؟

چرا به راحتی از روی آیه هایی مثل «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوی» (مبادا دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که بی عدالتی کنید. عدالت کنید که به تقوی نزدیک تر است. سوره مائده، آیه ۱۲) رد می شویم و فکر می کنیم اینها آیاتی هستند که نازل شده اند تا فقط با قرائت آنها ثواب جمع کنیم؟

چرا این جمله امام علی(ع) را که «اگر تمام دنیا را به من بدهند تا به ظلم، دانه گندمی را از دهان مورچه ای بردارم این کار را نخواهم کرد» فقط می خوانیم و می شنویم و به تحسین زیبایی مفهومش اکتفا می کنیم؟

تا کی می خواهیم فقط خواننده و شنونده این حدیث نبوی باشیم که «اجتنبوا من مواضع التهم»؟

تا کی می خواهیم فقط به تحسین این جمله از امام علی که «اگر مرد مسلمان از این غصه که در حوزه حکومت اسلامی، به ظلم خلخالی از پای زن یهودی کشیده شده است بمیرد جای سرزنش ندارد» اکتفا کنیم؟

***

یکی از دوستان نقل می کرد، اوایل انقلاب، یکی از اقوامش را به اتهام شرکت در کودتای پایگاه هوایی شهید نوژه اعدام کرده اند. بعدها مشخص شده است که او بی گناه بوده است. بنیاد شهید برای جبران اعدام این فرد، او را شهید اعلام کرده است و خانواده اش از مزایای خانواده شهدا مثل مقرری ماهانه، سهمیه دانشگاه و… برخوردار شده اند. هرچند اعدام آن فرد در حالیکه گناهی مرتکب نشده بود بسیار تلخ و ناراحت کننده است، اما اقداماتی که برای اعاده حیثیت از او و جبران اعدام بی جای او صورت گرفته است (هر چند اعدام بی جای او تماما قابل جبران نیست) ، واقعا قابل تحسین است. آیا ممکن نیست چنین اقدام قابل تحسینی در جاهای دیگر هم تکرار شود؟

***

سالهای سال است که در اینترنت و برنامه های رادیویی و ماهواره ای خارج از کشور، روی ماجرای «اعدام های تابستان ۱۳۶۷ در ایران» مانور داده می شود. اعدامهایی که تعداد کشته شدگانش از زیر هزار نفر تا پنج هزار نفر و بعضا تا ۱۲ هزار نفر اعلام می شود. آخر سکوت در مورد این ماجرا تا کی؟

چرا هیچ مسئولی پیدا نمی شود که در مورد آنها توضیح درست و حسابی بدهد و قضیه را روشن کند؟ اگر مدعیان این ماجرا دروغ می گویند، چرا کسی پیدا نمی شود تا به صورت مستدل، دروغگو بودن آنها را با صدای بلند اعلام کند؟ اگر در تعداد قربانیان غلو می شود، چرا کسی تعداد قطعی و مستند اعدامیها را اعلام نمی کند؟ ۶۵۸ نفر اعدام شده اند یا سه هزار نفر یا پنج هزار نفر یا دوازده هزار یا عددی غیر از اینها؟ چطور می شود از غرب توقع داشته باشیم راه تحقیق در مورد تعداد قربانیان هولوکاست را باز بگذارد، اما در مسئله ای که خودمان درگیرش هستیم اینقدر ابهام وجود داشته باشد؟

اگر همه اعدامیها مستحق مرگ بوده اند، چرا کسی پیدا نمی شود که این استحقاق را تبیین کند؟ آخر تا کی ماستمالی کردن قضایا باید ادامه داشته باشد؟ تا کی باید به جای جواب دادن به مساله، صورت مساله را پاک کرد؟ تا کی باید گفت «ان شاءالله که گربه است»؟

چه اشکالی دارد خود جمهوری اسلامی، کمیته تحقیقی در مورد این ماجرا تشکیل دهد و ابعاد قضیه را به صورت دقیق روشن کند؟ چه اشکالی دارد تعداد دقیق اعدامها مشخص شود، روند تمام محاکمه ها دوباره بررسی شود و اگر خدای ناکرده خون بی گناهانی ریخته شده است، غرامت یا دیه هایشان به اولیای دمهایشان پرداخت شود و خانواده هایشان مورد دلجویی و تحت پوشش حمایت اجتماعی قرار بگیرند و مسئولان خطاکار محاکمه ها نیز توبیخ و مجازات شوند؟

***
می دانم خیلی از اعدامیهای تابستان ۱۳۶۷، عضو گروهک منافقین (مجاهدین خلق) بوده اند، گروهکی که برای رژیم بعث عراق، حداقل از زمستان سال ۱۳۵۸، یعنی ماهها قبل از شروع جنگ تحمیلی جاسوسی می کرده است. گروهکی که حداقل ۸۰۰۰ نفر از مردم ایران را در ترورها و بمبگذاریهای کور به شهادت رسانده است. ولی این را هم می دانم که «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوی». این را هم می دانم که به تصریح قران کریم «اگر یک نفر به ناحق کشته شود، چنان است که تمام مردم روی زمین کشته شده اند.»

لااقل این را می دانم که نمی شود مسلمان که هیچ، انسان بود و در مورد این ماجرا، چیزی خواند یا شنید و بی تفاوت از کنارش گذشت.

چند سئوال درباره سیدحسن مصطفوی

دهن کجی «سیدحسن مصطفوی» را که به میلیونها پابرهنه دیدم، خوش و بش او را که با پشتگرمان به حمایت آمریکا و اسرائیل و انگلیس و بهائیان و سلطنت طلبان و اسلام ستیزان و هم جنس بازان و مجاهدین خلق قاتل و جمیع اراذل دنیا دیدم، این سئوال ها در ذهنم نقش بستند. این سئوال ها حتی اگر سیدحسن مصطفوی، جلوی فتنه گران سبز ایستاده بود، به جای خود پابرجا بودند. ولی خیلی زور دارد که کسی از یک طرف، با مخالفانِ منافق صفتِ جمهوری اسلامی عشق بازی کند و از طرف دیگر تشکیلات متبوعش، احتمالا از بودجه همان جمهوری اسلامی تغذیه شود. حکایت میرحسین موسوی است که هم با حکم محمود احمدی نژاد، رئیس فرهنگستان هنر بود و هم احمدی نژاد را کودتاچی می دانست و هم حاضر نبود از سمتی که با امضای احمدی نژاد به آن منصوب شده بود استعفا دهد. خدا را شکر که او را از سمتش عزل کردند تا بفهمد نمی شود هم از توبره خورد و هم از آخور. و اما سئوالهای من:

آیا موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(ره) و تولیت حرم ایشان، در بودجه سالانه کشور، ردیف بودجه دارند؟ جواب این سئوال که خودم هم آن را نمی دانم از دو حالت خارج نیست: یا ردیف بودجه دارند یا ندارند. اگر ردیف بودجه دارند و از بیت المال ارتزاق می کنند که لازمه چنین ارتزاقی این است که مسئول و متولی آنها، منصوب حکومت باشد. یعنی مسئول آنها یا باید از رهبری، یا از رئیس جمهوری یا از مجلس شورای اسلامی، یا مثلا یک نهاد حکومتی دیگر یا مثلا از هیئت امنایی که چند عضو حقوقی دارد حکمِ مسئولیت داشته باشد. در صورت ارتزاق موسسه تنظیم و نشر آثار امام و همچنین آستان امام خمینی(ره) از بیت المال، مسئول این تشکیلات، منصوب چه شخص یا نهادی در مجموعه نظام جمهوری اسلامی ایران است؟

اگر هم مسئول این تشکیلات، منصوب از طرف حکومت نیست و این تشکیلات همچون دارایی خصوصی از پدر به فرزند به ارث می رسد و حساب آن مانند یک ملک شخصی و خانوادگی و نه ملی است، چرا باید یک موسسه و حریم و دارایی خانوادگی از بیت المال تغذیه شود؟

این سئوال ها که جواب آنها را نمی دانم و ممنون می شوم اگر کسی جواب آنها را می داند به من هم بگوید در صورتی پابرجا هستند که تشکیلات فوق الذکر، در بودجه های سالانه کشور ردیف بودجه داشته باشند، ولی اگر این تشکیلات صرفا با نذورات و کمکهای مردمی اداره می شوند و از بودجه کشور، سهمی ندارند این سئوال ها هم خود به خود جایی برای طرح ندارند. حالا کسی می داند که این تشکیلات در بودجه های سالانه کشور ردیف دارند یا نه؟ و اگر دارند مسئول آنها منصوب چه کسی است؟

قصه دنیا

در یک شبانه روز، در سرتاسر کره زمین، ۲۴ هزار نفر بر اثر گرسنگی می میرند. به عبارت دیگر، در مدتی که این دو خط را می خوانید، حداقل دو نفر در اثر گرسنگی جان داده اند.
ـــــــ
پی نوشت: یعنی در هر شبانه روز، بدون سر و صدا، شش حادثه ۱۱ سپتامبر نیویورک روی می دهد و آب هم از آب تکان نمی خورد. (قربانیان حادثه ۱۱ سپتامبر، سه هزار نفر بودند.)

سلامی به مادرم

سیدحسن حسینی

به مادرم
که از نور معطر است
سلام می کنم امشب
صولت پدرم را
غارت شده می بینم
و اجدادم
چاووش خوان قافله های ارغوان و تمشک اند

به مادرم
می گویم:
بی آسمانم
و زمین نیشم می زند
می چرخم
             از خم کوچه ای
                                به خیابانی
و از خیابانی
به خلوتگاه های ارزان شده با درد
مادرم را می خوانم
در بی نشانی خاک
و دستش را می بوسم
دستی که
دو شاخه شاداب
در گلدان بهشت
به یادگار نهاد!

۳/۴/۱۳۸۰

باز هم مرگ بر بی حجاب؟

۱- واقعا «مرگ بر بی حجاب»؟ راستی راستی به مرگ آنکه بی حجاب است، به صرف بی حجابی اش راضی هستی؟ از کجای دین ما در می آید که بی حجاب، مستحق مرگ است؟‌ با این شعار و رفتارهای شبیه آن، فکر می کنی آنکه داری آرزوی مرگش را می کنی، با حجاب خواهد شد؟ شعار مرگ بر بی حجاب، هُل می دهد یا دستگیری می کند؟

۲- آن را که از منکر نهی می کنی، دوستش داری و دلت برایش می سوزد یا از او متنفری و می خواهی سر به تنش نباشد؟ به فرق این دو فکر می کنی؟ فکر کرده ای اثر این دو چقدر می تواند متفاوت باشد؟

۳- خوب است که برای شیوع بی حجابی ناراحتی می کنی، خیلی خوب است. اقتضای جامعه اسلامی، حجاب زنان است. یکی از اقتضائاتش. بی حجابی بر خلاف ظاهرش، منکری فردی نیست. اثر اجتماعی دارد. بدحجابی و بی حجابی، در کنار خیلی عوامل دیگر، نتیجه شان سست شدن بنیان خانواده، بالا رفتن آمار طلاق، زیاد شدن بچه های طلاق و در نتیجه افزایش جرم و جنایت و افسردگی و نامهربانی است. بی حجابی، امنیت جامعه را به خطر می اندازد. اما آیا تو که از شیوع بدحجابی ناراحت می شوی، شیوع رباخواری هم تو را اینقدر ناراحت می کند؟ شیوع اعتیاد هم تو را اینقدر ناراحت می کند؟ آیا به واردات این همه جنس لوکس و مصرفی به کشور که جیب دشمنان اسلام و بشریت را پر می کند هم خروشیدی؟ زمین خواریهای محیرالعقول برخی ارگانهای حکومتی و منسوبین به حکومت هم تو را خشمگین می کند؟ ‌آیا آن مردمی که جِز زدن تو را از گسترش بدحجابی دیدند، جِز زدن تو را از امثال آنچه در کهریزک و کوی دانشگاه گذشت هم دیدند؟ وقتی از وضعیت بد بازجوییها در برخی بازداشتگاهها شنیدی هم برای جمهوری اسلامی ناراحت شدی؟ تو که حیا و عفت برایت مهم است، وقتی شنیدی برخی هم تیپهایت در اغتشاشات سال ۱۳۸۸، دهانشان به فحشهای ناموسی و رکیک، آلوده بود هم ناراحت شدی؟

۴- به این فکر کرده ای احتمال دارد آنکه با شعار «مرگ بر بی حجاب»، مرگش را می خواهی، تنها عیبش بی حجابی اش باشد و تو هم تنها خوبی ات حیا و عفت و پوشیدگی باشد؟

۵- تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر لازم است و چیز دیگری جای آن را نمی گیرد، هر چیزی به جای خود. اما به این هم فکر می کنی که اگر من و تو مسلمانهای خوبی باشیم چقدر بیشتر از تذکر لسانی اثر دارد؟

——-
پی نوشت:‌ دیروز در نمایشگاه کتاب، بعد از اقامه نماز جماعت ظهر و عصر، شاهد تجمع خودجوش جمعی از نمازگزاران در اعتراض به بدحجابی در نمایشگاه بودم. متاسفانه دسته ای از تجمع کنندگان برای لحظاتی شعار «مرگ بر بی حجاب» سر دادند که البته خدا را شکر زود قطع شد. دیشب با جستجویی در اینترنت متوجه شدم که چنین تجمعی بعد از نماز جمعه هفته گذشته تهران هم روی داده است و اتفاقا و متاسفانه در آن تجمع هم یکی از شعارها «مرگ بر بی حجاب» بوده است.

حبیب در ایران

اول، مطلب مندرج در این لینک را بخوانید.
***
ترانه هایی که حبیب محبیان تا به حال خوانده است، در مقایسه با بیشتر ترانه هایی که در داخل کشور اجرا می شوند و مجوز هم می گیرند، مضمون و محتوای سالمتر و سنگین تری دارند. در بعضی از ترانه های حبیب، بر خلاف عرف رایج و نیز تصوری که از خوانندگان خارج نشین وجود دارد، عناصر مذهبی و دینی و سنتی به شکل صریح و آشکاری حضور دارند (مثل ترانه هوای امامزاده). اگر منظور کسی از «لوس آنجلسی» بودن حبیب، ابتذال یا غیر اخلاقی بودن مضمون ترانه های اوست، ناروا می گوید و معلوم است که از مرحله پرت است. مگر اینکه آن فرد، صرفنظر از محتوای ترانه ها، اساسا مخالف موسیقی پاپ باشد که موضوعی قابل بحث است و البته باید تبعات مخالفتش را هم بپذیرد: اینکه در صورت اعمال نظر او، از محمد اصفهانی تا بنیامین و رضا صادقی، باید بساط کنسرتها و آلبومهایشان جمع شود. اما فکر نمی کنم لااقل امثال سایت تابناک، طرفدار تعطیلی بالکل موسیقی پاپ باشند.

این وسط می ماند مضمون سیاسی و البته تقریبا تند معدودی از ترانه های حبیب (مثل ترانه بزن باران). خب اگر خواننده این ترانه ها به ایران برگشته، از نظامی که زمانی علیه آن خوانده درخواست مجوز برای کنسرت و آلبوم کرده و از طرف دیگر، این نظام هم نه تنها او را بازداشت نکرده است، بلکه احتمال دارد به او مجوز بدهد، چنین اتفاقی به نفع کیست؟ من که می گویم اگر به نفع هر دو طرف (خواننده و نظام) نباشد، حتما به نفع نظام هست. با نگاهی سیاست بازانه و ابزاری، کمترین نفعش این است که تمام سابقه و پرستیژِ سیاسی و اپوزیسیونی آن خواننده دود می شود و به هوا می رود و نظام هم می تواند خودش را اهلِ بخشش و مدارا نشان بدهد. انسانی هم اگر نگاه کنیم، چنین حرکتهایی می تواند  مصداق کوچکی از شعار «جذب حداکثری و دفع حداقلی» باشد.

عادت می کنیم

کم کم بزرگ می شویم و عادت می کنیم. عادت می کنیم به فساد. عادت می کنیم به ظلم. عادت می کنیم به شیوع ربا. عادت می کنیم به وجود فحشا. عادت می کنیم به مرگ عشق. عادت می کنیم به وجود این همه معتاد. عادت می کنیم به حاکمیت سرمایه. عادت می کنیم به دیکتاتوری پول. عادت می کنیم به مانور اشرافیت. عادت می کنیم به بیلبوردهای رنگارنگ دعوت به اسراف. عادت می کنیم به اینهمه بانک خصوصی. عادت می کنیم به عبور اتوموبیل صدمیلیونی از کنار رنوی قراضه سه میلیونی. عادت می کنیم به نامهربانی. عادت می کنیم به عملیات روزانه انتحاری. عادت می کنیم به مرگ ناگهانی ۵۰ نفر در یک انفجار. عادت می کنیم به هتک مقدسات. عادت می کنیم به سرزمینهای اشغال شده. دیگر سرمان درد نمی گیرد. دیگر قلبمان فشرده نمی شود. شبها راحت می خوابیم. عادت می کنیم به سکوت. عادت می کنیم. عادت می کنیم. عادت می کنیم.