لطفا مرا ببخش

نمی دانم به اینجا می آیی یا نه. خوش خیالم که می آیی. و مگر جز اینجا، دیگر پلی برای ارتباط من با تو می تواند وجود داشته باشد؟ پس با این فرض این چند خط را می نویسم که به اینجا می آیی:

اینقدر در این دو سال، دلخوری تو از من برایم ناراحت کننده و مهم بوده است که تصور آینده، بدون اینکه  مرا بخشیده باشی برایم مقدور نیست. حتی دو سه بار خواب دیده ام که از تو معذرت می خواهم و تو مرا می بخشی. مطمئن هستم عاقبت روزی جفایی را که در حق تو کرده ام از دلت در خواهم آورد. مهم ترین دلیلی که در یکی دو سال گذشته دست در نوشتن وصیتنامه برده ام این بوده است که اگر مرگی ناگهانی، مرا از اینکه بتوانم بخششم را از تو بگیرم بازداشت، وصی ام به سراغت بیاید و حلالیت مرا از تو بگیرد. تو پای ثابت وصیتنامه هایی هستی که منِ دیوانه در یک سال و نیم گذشته نوشته ام. پس تا زنده ام، مرا ببخش.

پی نوشت، ۳۱ شهریور ۱۳۸۹: تعدادی از دوستان کامنتهای دلسوزانه ای گذاشته اند و هر یک از حسن ظن خویش، یار من شده اند. ضمن تشکر از آنها، بنا به دلایلی از تایید بعضی از این کامنتها برای نمایش معذورم.