سردشتِ ده میلیونی

علاقه زیادی به عکاسی از منظره های مه آلود دارم. حیف که امروز دوربین عکاسی همراه نداشتم. چه منظره های زیبایی را در همین تهران خودمان از دست دادم. البته فرصت زیاد است. حداقل تا باران بعدی. باران هم که ببارد، یکی دو روز مه را از بین می برد و دوباره زیبایی مه نمایان می شود.
اسکلتِ آهنی یک برج نیمه ساخته، در مه حاصل از منواکسید کربن و سرب و در حالت ضدنور، واقعا زیبا است. چشم اندازی از برجهای بلند که در مه، محو شده اند. واقعا زیبا است! گنبد بزرگ مسجدی که از فاصله پانصد متری به زور دیده می شود. اگر ساکن تهران هستید و به عکاسی از فضاهای مه آلود هم علاقه دارید، این روزهای تهران را از دست ندهید. حالا درست است که کسی صدای دودزده بودن عجیب و شدید هوا را در نمی آورد اما دیگر کور که نیستیم!

شهرت جهانی!

اندی وارهول (۱۹۶۸): «در آینده، هرکسی به مدت ۱۵ دقیقه شهرت جهانی خواهد داشت.»
—–
پی نوشت: وارهول (۱۹۲۸-۱۹۸۷) نقاش و فیلسماز آمریکایی است که با جنبش هنری «پاپ آرت» شناخته می شود.

منطق طویله: به اندازه پول آدامس هم نباید خرج مبارزه با آدمخواران کرد

خدا کند اسناد ویکی لیکس، نسبتی هم با واقعیت داشته باشند. بر اساس این اسناد، یک بابایی به یک بابای دیگر گفته است که ایران ماهانه ۲۵ میلیون دلار (یعنی سالی ۳۰۰ میلیون دلار) به حماس کمک می کند. یک عده هم که ضرب المثلِ طویله پسندِ «چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است»، سرلوحه زندگی شان است این خبر را گذاشته اند کنارِ گزارش یک روزنامه اسرائیلی (چه منبع معتبری!) که ایران، سابق بر این سالانه ۱ میلیارد دلار هم به حزب الله لبنان کمک می کرده است و اخیرا به خاطر تحریمها از حجم کمکهایش کاسته شده است و به خاطر این حجم از کمک جمهوری اسلامی به مقاومت، جنجالی به راه انداخته اند که نپرس!

خوب فرض می کنیم سند خاله زنکی ویکی لیکس، حقیقت دارد و روزنامه اسرائیلی هم درست گفته است، نتیجه اش می شود اینکه جمهوری اسلامی سالانه یک میلیارد و سیصد میلیون دلار به مقاومت علیه رژیم صهیونیستی کمک می کند (یا می کرده است). حالا خودمان هم سرِ کیسه را شل می کنیم و فرض می کنیم جمهوری اسلامی، ۲۰۰ میلیون دلار هم به جنبش جهاد اسلامی فلسطین کمک می کند. ما که بخیل نیستیم! سر جمع می کند سالانه یک و نیم میلیارد دلار.

یک نگاهی به لینکهای روزانه کنار وبلاگ بیندازید!
– ما ایرانیها، سالی فقط ۴۰۰ میلیون دلار، آدامس خارجی می جویم! یعنی ۱۰۰ میلیون دلار بیشتر از کمک ادعایی به حماس.
– در ایران سالی حداقل ۱ میلیارد دلار (تا ۲ میلیارد دلار و بیشتر هم گزارش شده است)، سیگار خارجی دود می شود. یعنی معادل کمک ادعایی سالانه به حزب الله. (بگذریم از هزینه چند برابری درمان عوارض ناشی از سیگار)
– در ایران سالانه ۱ میلیارد دلار، لوازم آرایش خارجی مصرف می شود. بر اساس گزارشهای مختلف، رتبه ایران در جهان در مصرف لوازم آرایشی بین رتبه سوم تا هفتم است.
– سالانه، فقط از مرزهای غربی کشور، ۱میلیارد دلار مشروبات الکلی وارد ایران می شود.

سالانه، ۵۰۰ میلیون دلار گندم، به خاطر تولید و مصرف نامناسب نان در ایران، نابود می شود. برآورد می شود تا پایان امسال، واردات سال جاری گوشی موبایل به ۵۰۰ میلیون دلار برسد. (که ۹۵ درصد آن قاچاق است. نمی گویم گوشی موبایل خارجی نداشته باشید. این مورد را قابل توجه حضراتی نوشتم که به جای اینکه دو سه سال یکبار گوشیهایشان را نو کنند، فصل به فصل گوشی عوض می کنند.)

همینقدر کافی است! کشور من سالانه حداقل ۵ میلیارد دلار، خرج آدامس و سیگار و مشروبات الکلی و گوشی موبایل و لوازم آرایشی خارجی و دور ریختن گندم می کند. خیلی تنگ نظری می خواهد که در چنین شرایطی، یک و نیم میلیادر دلار کمک به مقاومت علیه رژیم آدمخوار صهیونیستی به چشممان بیاید. این یک و نیم میلیارد دلار، نوش جان بچه های حزب الله و حماس! ان شاءالله گوشت بشود به تنشان که در برابر تلمودیانی ایستاده اند که سوایِ بنی اسرائیل را اسب و الاغهای در خدمت یهود می دانند.
در دنیایی که بودجه سالانه ارتش آمریکایش ۱۰۰۰ میلیارد دلار است، به ما بیچارگان اجازه بدهید که ۱ میلیارد دلار خرج بچه های پاپتی حزب الله بکنیم. باور کنید اگر گزارشهای شما درست هم باشد، رقم کمک سالانه ما به مقاومت، به قیمت یک پروند بمب افکن دو میلیارد دلاریِ B2 شما نمی رسد که با آنها مجالس عروسی را در افغانستان به عزا تبدیل می کنید.

آمار واردات نوشابه گازدار خارجیِ (اعم از قاچاق و قانونی) را نتوانستم پیدا کنم. حال و حوصله ندارم برآورد کنم در شب چهارشنبه سوری و ماه منتهی به آن، چقدر مواد منفجره اعصاب خردکن مصرف می شود (نمی دانم این انفجارهای دیوانه وار چه ربطی به سنت آتش روشن کردن دارد) ولی اصلا بعید نیست که خرج باروت اسفندماه از کمک ماهانه جمهوری اسلامی به حماس بیشتر باشد…سیستم صوتی، ساب بوفر، باند، کوفت، زهرمار،… کافی است. خسته شدم.

پی نوشت۱: یک و نیم میلیارد دلار، حدودا معادل سه روز تولید نفت و گاز ایران است. ۳ روز از ۳۶۵ روز سال. خیلی زیاد است نه؟

جنبه

نمی دانم واکنش علی لاریجانی را به شعارهای دانشجویان در تجمع شان برابر مجلس را در اواخر خرداد گذشته یادتان هست یا نه، ولی من خوب یادم هست. واکنش آیت الله صادق لاریجانی را هم که به یک نامه انتقادی و سرگشاده که جوانی روزنامه نگار نوشته بود دیدیم. در مورد درست و غلط بودن یا افراطی و تفریطی بودن آن شعارها و همینطور این نامه، قضاوتم را نمی نویسم. اما وقتی حجم هجمه ای را که در پنج سال گذشته، از چپ و راست، از زمین و هوا، از روزنامه داخلی تا ماهواره خارجی به احمدی نژاد صورت گرفته در نظر می گیرم، با خودم می گویم چه دل دریایی ای دارد این مرد!
——
پ.ن: خیلی خودخواهی می خواهد که این مطلب را اعلام کنم، ولی اعلام می کنم از تاریخ ۲۵ آبان، هر فیلمی را که دیده ام در این صفحه امیتاز داده ام. این صفحه را برای اینکه آمار فیلم بینی ام دستم بیاید درست کردم که حالا علنی اش هم کردم.

حدیث جدید: سارِعوا الی مواضع التُهَم

اون حدیثی که آقا دو سه سال پیش بهتون یادآوری کردند «اجتنبوا من مواضع التهم» بودا! ولی اون جور که عملکرد شما نشون می ده، گویا «سارعوا الی مواضع التهم» شنیدیدش.
—–
لینک مرتبط: +

خدا کند روایت سعید شریعتی درست نباشد

امیدوارم روایت سعید شریعتی از تماس تلفنی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ علی لاریجانی با میرحسین موسوی، روایت صحیحی نباشد، وگرنه، والله و بالله، کمترین تاوانی که آقای لاریجانی با این دسته گلش مستحق آن است، نه برکناری از ریاست مجلس، که لغو شدن اعتبارنامه نمایندگی اش و اخراج از مجلس است. به خدا اگر ذره ای، ذره ای غیرت در نمایندگان مجلس و بچه حزب اللهی ها باشد، نباید اجازه بدهند چنین موجودی یک ساعت دیگر در مجلس بماند چه رسد به اینکه بخواهد رئیس مجلس باقی بماند. خدا کند روایت شریعتی درست نباشد!

متاسفانه، خیلی بعید نیست روایت شریعتی، درست باشد. موسوی، ۳۰ سال در بالاترین نهادهای تصمیم گیری این مملکت، عضو بوده است. سوای نخست وزیری در دهه ۱۳۶۰، او وقتی در سال ۱۳۸۸ کاندیدای ریاست جمهوری شد، هم عضو مجمع تشخیص مصلحت بود، هم عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی. او سالها سردبیر روزنامه بوده است. بعید است به چنین آدمی که از چم و خم سیستم انتخابات در این کشور آگاه است، به این راحتی بتوان قبولاند که میلیونها رای را به ضرر او جابه جا کرده اند. او به خوبی می داند شاید بشود چند صدهزار رای را جابه جا کرد، اما میلیونها رای را به هیچ وجه نمی توان. بنابراین، از دو حال خارج نیست: ۱- یا باید بینه ای قوی داشته باشد که در انتخابات به ضرر او تقلب شده است تا بتواند این امر محال را قبول کند، ۲- یا خائن و مهره بیگانگان باشد و در حالی که می داند تقلبی در این وسعت امکان پذیر نیست، بر طبل تقلب بکوبد.

اگر گزینه ۲ درست نباشد، می توان به امکان اینکه رفتارهایی از قبیل تماس مورد ادعای شریعتی، موسوی را به توهم تقلب در انتخابات کشانده است فکر کرد. خدا کند، روایت شریعتی درست نباشد وگرنه باید کسی مثل احمد توکلی پیدا شود و در سایتش کنتور بی غیرتی نمایندگانِ مجلس و ما بچه حزب اللهی ها را بیندازد.

ـــــ
پی نوشت: شما که ماشاءالله هزار ماشاءالله، دست به فیلتر کردن و مسدود کردنتان خوب شده، با توهینی که به حضرت اخوی در پست بالا شده است، ما را هم فیلتر کنید! من نمی دانم مسدود شدن وبلاگ حسین قدیانی چرا اینقدر سر و صدا درست کرد؟ مگر اتفاق تازه ای افتاده است؟ من که فرقی بین فیلتر و مسدود شدن وبلاگ حسین قدیانی با فیلتر یا مسدود شدنهای دائمی و مقطعی دهها سایت و وبلاگ دیگر از قبیل وبلاگهای «دانشطلب» و «تقلب سبز» و «آهستان» و «فرهاد جعفری» و «گوش قرمز» و «مسیح یهودی» و «حمید داودآبادی» و «یهودشناخت» و… نمی بینم.

لینک مرتبط: لاریجانی، تبریک (و نه تماس) با موسوی را تکذیب کرد

ما زنده به آنیم که کامنت بگیریم

شوق مسخره و وقتگیرِ چک کردن وبلاگ، به امید رسیدن یکی دو کامنت جدید! وبلاگنویسی می کنم یا گدایی کامنت؟
از این به بعد تا اطلاع ثانوی، شاید هم برای همیشه، نظرخواهی برای پستهایِ جدید وبلاگ را غیرفعال می کنم. اگر کسی نظری داشت که واقعا مایل بود به اطلاعم برساند، خوب می تواند ایمیل بزند.

شهرِ گاز (ویرایش ۲)

تهران، پنجشنبه و جمعه گذشته، اتاق گازی به وسعت یک ابرشهر بود. وضع هوای شهر، واقعا اورژانسی است. ۱۲ میلیون نفر در معرض خطری قرار دارند که اگر بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم، اعلام وضعیت فوق العاده را می طلبد. راه حل فوری و اضطراری، تعطیلی حداقل دو هفته ای تهران و راه حل بلند مدت و ریشه ای، اقداماتی مثلِ اصلاحات اساسی در «ایران خودرو»ها است.

لعنت به آنهایی که کمپانیهایی همچون پژو را به قیمت ایجاد «شهرِ گاز»هایی همچون تهران و قتل تدریجی هزاران نفر در آن از ورطه ورشکستگی نجات دادند. روزی باید روشن شود که چه کسانی برای راه اندازی خط مونتاژِ محصولات بنجل پژو و… در ایران، رشوه و پورسانت گرفته اند و می گیرند. لعنت بر دیکتاتوری پول. لعنت بر کوتاه بینی. چقدر بی فکرند آنها که در شرایط فعلی، تاسیس شعبه های جدید کارخانه ایران خودرو را در شهرستانها، افتخار می دانند. چرا باید سود پیش خرید محصولات ایران خودرو اینقدر بالا و وسوسه کننده باشد؟ چقدر الکی خوش اند آنها که بالا رفتن آمار «مونتاژ» خودرو را نشانه توسعه یافتگی می دانند.

آنها که در دهه ۱۳۶۰ دبستانی بوده اند یادشان هست که معلمها و تلویزیون در دهه های فجر، یکی از مفاسد بزرگ شاه را راه اندازی خط مونتاژ خودروهای خارجی در ایران معرفی می کردند…

پی نوشت، مورخ ۲۲ آذر ۱۳۸۹: یادداشت بالا به تذکر نکته ای از برادرم، قدری تلطیف شد.

ایران تحریم نفتی نیست

به بهانه گزارش مسکوت مانده روزنامه گاردین از بُزخری نفت ایران توسط کمپانی صهیونیستی شل

«جان پرکینز»، اقتصاددان آمریکایی، پس از سالها ایفای نقش به عنوان یک مستشار اقتصادی که در خدمت نظام سرمایه داری آمریکا بوده است، چند سال پیش دچار عذاب وجدان شد و ضمن استعفا از کارش، کتابی نوشت به نام «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی». از روده درازیهای پرکینز در مورد زندگی شخصی اش که بگذریم، کتاب او، کتابی خواندنی است که دوست داشتم فرصتی پیش می آمد تا بیشتر به آن بپردازم. اما نکته ای که باعث شد از این کتاب یاد کنم، اشاراتی است که نویسنده اش به پیوند شرکت نفتی «شِل» و دولت ایالات متحده آمریکا(!) کرده است. با خواندن کتابِ پرکینز متوجه می شویم که وظیفه محافظت از تاسیسات کمپانی به اصطلاح انگلیسی- هلندیِ شل، در برخی کشورهای جهان سوم، رسما و علنا با ارتش آمریکا است! مثلا در صفحه ۲۱۶ از ترجمه فارسی کتاب چنین می خوانیم:

«… پرسنل نظامی ایالات متحده آمریکا که در پایگاه ارتش آمریکا در “شرکت نفت شل”(!!!) (در اکوادور) مستقر بودند از طریق این بیسیم ها و به وسیله ایستگاه های مخابراتی بسیار پیچیده، با میسیونرهای “کلیسای انجیلی” ارتباط برقرار می کردند.» (پرکینز، جان، «اعترافات یک جنایتکار اقتصادی»، ترجمه مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی، نشر اختران، صفحه ۲۱۶)

بنیانگذار شرکت نفتی شل، خاندان یهودی روچیلد هستند. همانها که داستایوسکی در رمان «ابله»، به حق آنها را شاه یهود نامیده است. رجوع به سابقه خاندانهایی همچون «راکفلر» و «مورگان» که بسیاری از نویسندگان حوزه اقتصاد سیاسی، آنها را سلاطین بی تاج و تخت آمریکا می دانند نشان می دهد که این خاندانها در حقیقت، مباشران و حافظان منافع روچیلدهای اروپا در ایالات متحده هستند. از پیوند این خاندان با رژیم صهیونیستی هم به اندازه مثنوی هفتاد من کاغذ می توان نوشت. از اینکه اعلامیه معروفِ دولت بریتانیا در مورد موافقت این دولت با تشکیل رژیم صهیونیستی در فلسطین، معروف به «اعلامیه بالفور»، خطاب به یکی از روچیلدها است تا اینکه «ادموند روچیلد»، «پدر ارض اسرائیل» لقب گرفته است و …

سالها است که دولت آمریکا، کم و بیش و به انحاء مختلف، شرکتهای نفتی آمریکایی و غیرآمریکایی را که در ایران سرمایه گذاری می کنند با محدودیت، جریمه و مجازات روبه رو می کند. اما دولت آمریکا از سال ۱۳۷۹ که پای شرکت شل دوباره به ایران باز شده است تا امروز، در مورد این کمپانی که اتفاقا سرمایه گذاریهای عظیمی هم نسبت به دیگر شرکتها در ایران دارد تنها به محکومیت لفظی و تهدیدهای تو خالی اکتفا کرده است.

از کنار هم گذاشتن این دو واقعیت چه نتیجه ای می شود گرفت: ۱- ارتش امریکا، محافظ شرکت شل در برخی کشورهای جهان سوم است. ۲- آمریکا بر خلاف سایر کمپانی های نفتی، شرکت شل را به دلیل حضور در ایران، مجازات نکرده است.

نتیجه ای که من می گیرم این است: آمریکا در حقیقت ایران را تحریم نفتی نکرده است، بلکه به نفع شل، رقبای این کمپانی را از میدان ایران به در کرده است. شرکت شل هم ضمن یکه تازی در ایران، می تواند با این بهانه که تحریم نفتی آمریکا را می شکند، از ایران اخاذی کند و نفت ایران را ارزانتر بخرد.

اما جالب اینجاست که مهدی نصیری، مدیرمسئول هفته نامه «صبح» در سال ۱۳۷۹، ویژه نامه ای در مورد صنعت نفت ایران منتشر کرد و در آن به ما نشان داد عملیاتی که ما در قرارداد با شرکتهای نفتی خارجی از آنها توقع داریم، در عمل توسط شرکتهای نفتی ایرانی انجام می شود! به این صورت که شرکتهای نفتی خارجی، پس از قرارداد با دولت ایران، تنها کاری که می کنند امضای قرارداد تازه با شرکتهای نفتی ایرانی است تا تعهدات آنها را در قبال جمهوری اسلامی انجام دهند. یعنی اینکه ما هیچ نیازی به این شرکتهای خارجی نداریم و شرکتهای وطنی، خودشان از پس کار برمی آیند. یعنی اینکه این وسط، شرکتهای خارجی فقط دارند دلالی می کنند و سود شیرین می برند، بدون اینکه تکنولوژی خاصی به کشور وارد کنند. یعنی اینکه بعد از ده سال، وقتی هنوز قراردادهای جدیدی با شل بسته می شود، مافیای نفتی واقعا وجود دارد. یعنی اینکه نفت کشور من، به ثمن بخس و بدون هیچ توجیهی، در شکم قصابان جِنین و قانا و فلوجه ریخته می شود.

آیا روزی خواهد رسید که دانشجویان عدالتخواه، همانطور که جلوی حیف و میل هزاران میلیارد تومان دارایی کشور را در دانشگاه آزاد گرفتند، شرکت صهیونیستی شل را هم وادار به ترک ایران کنند؟
شل! گورت را از ایران گم کن!

لینک مرتبط: شل! گورت را از ایران گم کن!

اینا

پدرم اتوموبیلش را برده بود تعمیرگاه…

مکانیک: آقای مهندس به نظرتون هوا واقعا آلودس یا «اینا» برای چیز دیگه ای تعطیل کردن؟
پدرم: کوه رو نگاه کن! می بینیش؟
مکانیک: نه!
پدرم: پس هوا آلودس.
مکانیک: آره آلودس.