ذلیل

برای تو چه بودم؟
گدای متقلب پشت چراغ قرمز.
رفتی و حتی کوچک شدن مردِ دست دراز کرده را در آینه سواری ات نگاه نکردی
و گدایت هنوز در این چهارراه ایستاده است. مبهوت و خیره به راهی که در آن ذره ذره محو شدی

فیلمهایی که در سال ۱۳۸۹ دیدم (از ۲۵ آبان ۱۳۸۹)

در این صفحه نام فیلمهایی را که از روز ۲۵ آبان ۱۳۸۹می بینم به همراه نام کارگردان آنها، تاریخ تماشای فیلم و امتیازم به آنها را می گذارم. نمره ها از ۲۰ هستند.

نکته: به فیلمهایی نمره بالاتر از ۱۵ می دهم که رغبت داشته باشم اگر فرصتی بود، آنها را دوباره تماشا کنم.

نکته۲ (مورخ ۲۳ دی ۱۳۸۹): چون دو سه نفر از خوانندگان وبلاگ پرسیده اند چرا اینقدر فیلم می بینم، مگر بی کارم و … لازم دیدم اشاره کنم که بنده دانشجوی سینما هستم و فیلم دیدن، اقتضای تحصیل و کار در عرصه فیلم و سینما است. بعضی از اساتید ما در دانشکده، می گفتند دانشجوی سینما باید حتما و حداقل روزی یک فیلم ببیند. یکی از اساتید که می گفت روزی باید ۴ تا فیلم ببینید!! با این توضیحات، روشن است که من تازه خیلی هم کم فیلم می بینم.

۱- Machete / روبرت رودریگوئز / ۲۵ آبان ۱۳۸۹/ نمره: ۱۲
(از رودریگوئز، «Sin City» را دیده بودم.)

۲- کلوز آپ / عباس کیارستمی / ۲۶ آبان ۱۳۸۹/ نمره: ۱۴
(از کیارستمی، «خانه دوست کجاست؟»، «زیر درختان زیتون»، «ده» و «شیرین» را دیده بودم.)

۳- Inception / کریستوفر نولان / ۱ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۷
(از نولان، «مِمِنتو»، «بی خوابی» و «پرستیژ» را دیده بودم.)

۴-The Ghost Writer / رومن پولانسکی / ۷ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۵
(از پولانسکی، «بچه رزماری»، «محله چینی ها»، «تس»، «ماه تلخ»، «پیانیست» و فیلمهای کوتاه «قتل»، «دو مرد و یک کمد» و «لامپ» را دیده بودم.)

۵- La Rafle / رز بوش / ۸ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۱
یادداشت: در مورد هولوکاست.

۶- شمال از شمال غربی / آلفرد هیچکاک/ ۱۲ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۵
(از هیچکاک تا جایی که یادم هست، «سرگیجه»، «مارنی»، «پرندگان»، «روانی»، «بدنام»، «ربکا» و چند قسمت از مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند» را دیده بودم.)

۷- پیش از انقلاب / برناردو برتولوچی/ ۱۳ آذر ۱۳۸۹/ نمره: -۷-
(از برتولوچی تا جایی که یادم می آید، «آخرین تانگو در پاریس»، «La Luna»، «آخرین امپراتور»، «آسمان سرپناه»، «بودای کوچک»، «Stealing Beauty»، «Besieged» و «رویابین ها» را دیده بودم.)

۸- نوستالژیا / آندری تارکوفسکی/ ۱۴ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۶
(از تارکوفسکی، «سولاریس»، «آینه» و «استاکر» را دیده بودم.)

۹- هفت سامورایی /آکیرا کوروساوا/ ۱۶ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۵
(از کوروساوا، «راشومون»، «سریر خون» و «ریش قرمز» را دیده بودم.)

۱۰- اپیدمیک / لارس فن تریر/ ۱۷ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۳
(از فن تریر، «احمقها»، «رقصنده در تاریکی»، «شکستن امواج»، «اروپا»، «داگویل» و «ضدمسیح» را دیده بودم.)
یادداشت: سیاه و سفید کار شده است. خود فن تریر در فیلم بازی می کرد و جزو دو نقش اصلی بود.

۱۱- پادشاه کوهستان / گونزالو لوپز گالِگو / ۱۸ آذر ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲

۱۲- کافکا / استیون سودربرگ / ۱۹ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۵
(از سودربرگ، «سولاریس»، «یازده یار اوشن»، «دوازده یار اوشن»، «سیزده یار اوشن»، «سلطان تپه»، «آلمانی خوب»، «چه: قسمت اول» و «چه: قسمت دوم» را دیده بودم.)
یادداشت: سیاه و سفید کار شده است.

۱۳- یزدان تفنگ ندارد (مستند) / حسین شمقدری / ۲۰ آذر ۱۳۸۹/ نمره: ۱۵

۱۴- خط عبور (Linha de Passe) / والتر سالاس و دانیلا توماس/ ۲۲ آذر ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲
(از سالاس، «آب تاریک» و «یادداشتهای موتور سیکلت» را دیده بودم.)

۱۵- سایه یک شک / آلفرد هیچکاک/ ۲۳ آذر ۱۳۸۹ / نمره: ۱۵
(از هیچکاک، تا جایی که یادم هست، «سرگیجه»، «مارنی»، «پرندگان»، «روانی»، «بدنام»، «ربکا»، چند قسمت از مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند» و «شمال از شمال غربی» را دیده بودم.)

۱۶- بر ستیغ جبال فتح (مستند/ از مجموعه روایت فتح) / سید مرتضی آوینی / ۲۴ آذر ۱۳۸۹ /
(از شهید سیدمرتضی آوینی، تا جایی که یادم هست قسمتهایی از مجموعه «خان گزیده ها»، قسمتهایی از مجموعه «هفت قصه از بلوچستان»، قسمتهایی از مجموعه «روایت فتح»، قسمتهایی از مجموعه «نسیم حیات»، دو قسمتی «با من سخن بگو دوکوهه»، مجموعه «سراب»، مجموعه «سه نسل آواره»، مجموعه «شهری در آسمان» و قسمتهایی از مجموعه «خنجر و شقایق» را دیده بودم که البته این آخری کاری مشترک با نادر طالب زاده است.)

۱۷- مردی که آنجا نبود / برادران کوئن / ۲۷ آذر ۱۳۸۹ / نمره: ۱۷
(از برادران کوئن، «یک مرد جدی»، «بخوان و بسوزان»، «جایی برای پیرمردها نیست»، «قاتلان پیرزن» «ای برادر کجایی؟»، «لباوسکی بزرگ»، «فارگو»، «بارتون فینک» و «بزرگ کردن آریزونا» را دیده بودم.)
یادداشت: سیاه و سفید کار شده است.

۱۸- فیلمی که به دلایلی مایل نیستم اسم و مشخصاتش را بیاورم / ۲۸ آذر ۱۳۸۹ / نمره: -۲-
(از کارگردان عوضی این فیلم، فیلم دیگری ندیده ام. البته اگر فیلم دیگری داشته باشد.)

۱۹- پرواز بر فراز آشیانه فاخته (دیوانه ای از قفس پرید) / میلوش فورمن / ۳ دی ۱۳۸۹ (دوباره بینی) / نمره: ۱۷
(از فورمن، «اشباح گویا» را دیده بودم.)

۲۰- طعم گیلاس / عباس کیارستمی / ۷ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از کیارستمی، «کلوزآپ»، «خانه دوست کجاست»، «زیر درختان زیتون»، «ده» و «شیرین» را دیده بودم.)

۲۱- مأموریت مذهبی (The Mission) / رولاند جوفی / ۷ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۵
یادداشت: با موسیقی معروفی از انیو موریکونه

۲۲- زندگی و دیگر هیچ / عباس کیارستمی / ۷ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از کیارستمی، «کلوزآپ»، «خانه دوست کجاست»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «ده» و «شیرین» را دیده بودم.)

۲۳- چند کیلو خرما برای مراسم تدفین / سامان سالور / ۷ دی ۱۳۸۹ / نمره: -۷-
یادداشت: سیاه و سفید کار شده است. با بازی محسن نامجو.

۲۴- زیر خورشید شیطان (Sous le soleil de Satan / Under the Sun of Satan) / موریس پیالا / ۸ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
یادداشت: فیلمی به شدت مذهبی که جایزه گرفتنش از کن بسیار عجیب است. حال و هوای فیلم یادآور حال و هوای فیلمهای برسون بود. مشخص شد که بر اساس داستانی از روبر برنانوس ساخته شده است. نویسنده ای که مورد علاقه برسون بود.

۲۵- خانم های جنگل بولونی / روبر برسون / ۹ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از برسون، «خاطرات یک کشیس روستا»، «یک محکوم به مرگ گریخت»، «ناگهان بالتازار»، «موشت» و «پول» را دیده بودم.)

۲۶- داشتن و نداشتن / هوارد هاکس / ۱۰ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از هاکس تا جایی که یادم می آید «ریو براوو» را دیده بودم.)

۲۷ – مردی با چتر (فیلم کوتاه) / امیر کیانی /۱۲ دی ۱۳۸۹
(از کیانی – همکلاسی ام- یک فیلم کوتاه دیگر هم دیده ام که متاسفانه اسمش را یادم نیست.)

۲۸- خاله سوسکه (فیلم کودک) / نادره ترکمانی / ۱۴ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲

۲۹- خانه صدام (سریال چهار قسمتی) / الکس هولمز و جیم اوهالان / ۱۴ و ۱۵ دی ۱۳۸۹/ نمره: ۱۴

۳۰- آدمکش / رضا کریمی / ۱۶ دی ۱۳۸۹ / نمره: -۹-
(از کریمی تا جایی که یادم می آید «عشق + ۲» و «انعکاس» را دیده بودم.)

۳۱- عصر جمعه / مونا زندی حقیقی / ۱۶ دی ۱۳۸۹ / نمره: -۹-

۳۲- نفوذی / احمد کاوری و مهدی فیوضی / ۱۸ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۵

۳۳- زخم نشر (مستند) / مجتبی غفوری / ۲۳ دی ۱۳۸۹/ نمره: ۱۳
(از غفوری، مستندهای «تختگاه هیچکس»، «مجعولات مجلل» و «طوفان نوح» را دیده بودم.)

۳۴- چانگ کینگ اکسپرس / ونگ کار وای/ ۳۰ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۵
(از کار وای، «در حال و هوای عشق» را دیده بودم.)
یادداشت: سکانس افتتاحیه فیلم، عالی بود.

۳۵- اخراج شده (مستند) / بن استین/ ۳۰ دی ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶

۳۶- همه چیز درباره مادرم / پدرو آلمودوار / ۱ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: -۸-
(از آلمودوار «ماتادور»، «Talk to her» و «Volver» را دیده بودم.)

۳۷- فریب اوباما (مستند) / الکس جونز / ۱ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۷
(از جونز، مستندی را که در مورد «بوهمین گروو» تهیه کرده است دیده بودم.)

۳۸- ۲۰۴۶ / ونگ کار وای / ۲ بهمن / نمره: ۱۴
(از کار وای، «در حال و هوای عشق» و «چانگ کینگ اکسپرس» را دیده بودم.)

۳۹- شبهای شاتوتی من / ونگ کار وای / ۳ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از کار وای، «در حال و هوای عشق»، «چانگ کینگ اکسپرس» و «۲۰۴۶» را دیده بودم.)
یادداشت: بر خلاف دیگر فیلمهایی که از کار وای دیده ام، زبان فیلم انگلیسی بود.

۴۰- Blade Runner/ ریدلی اسکات / ۴ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۵
(از اسکات تا جایی که یادم می آید «تلما و لوییز»، «گلادیاتور»، «هانیبال» و «پادشاهی بهشت» را دیده بودم.)
یادداشت: با موسیقی معروفی از ونجلیس، به خصوص در تیتراژ پایانی. از نظر مضمون می تواند با فیلمهایی همچون هوش مصنوعی، فرانکشتاین و گولم در یک دسته قرار بگیرد.

۴۱- کیفر / حسن فتحی / ۵ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲
(از فتحی «پستچی سه بار در نمی زند» و سریالهای «پهلوانان نمی میرند»، «شب دهم» و «مدار صفر درجه» را دیده بودم.)

۴۲- باد ما را خواهد برد / عباس کیارستمی / ۶ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲
(از از کیارستمی، «کلوزآپ»، «خانه دوست کجاست»، «زندگی و دیگر هیچ»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس»، «ده» و «شیرین» را دیده بودم)
یادداشت: نام فیلم، جمله ای از شعری از فروغ فرخزاد است که شخصیت اول فیلم در فرازی از فیلم آن را می خواند.

۴۳- هیچ / عبدالرضا کاهانی /  ۷ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۰
(از کاهانی، «بیست» را دیده بودم.)

۴۴- جانی گیتار / نیکلاس ری / ۹ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۷
یادداشت: فیلم، دیالوگهای قوی ای داشت.

۴۵- شبکه اجتماعی / دیوید فینچر / ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: -۹-
(از فینچر، «هفت»، «بازی»، «باشگاه مشت زنی»، «زودیاک» و «سرگذشت عجیب بنجامین باتن» را دیده بودم.)

۴۶- شورش بی دلیل / نیکلاس ری / ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۴
(از نیکلاس ری، «جانی گیتار» را دیده بودم.)

۴۷- آلزایمر / احمدرضا معتمدی / ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۴
(از معتمدی، «دیوانه ای از قفس پرید» و «قاعده بازی» را دیده بودم.)

۴۸- ارتباط خانوادگی / نادر مقدس / ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۰
یادداشت: به این فیلم، صرفا به خاطر دغدغه و مضمون مثبتش نمره قبولی می دهم.

۴۹- راه آبی ابریشم / محمد بزرگ نیا / ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶
(از بزرگ نیا، «کشتی آنجلیکا» و «جنگ نفتکشها» را دیده بودم.)

۵۰- یک حبه قند / رضا میرکریمی / ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶
(از میرکریمی، «زیر نور ماه»، «خیلی دور، خیلی نزدیک» و «به همین سادگی» را دیده بودم.)
یادداشت: داستان فیلم در خانه ای یزدی می گذرد و شخصیتها اکثرا یزدی اند. اگر نیمه یزدی ام را در نمره دادن به فیلم کنار نمی گذاشتم، فیلم نمره کمتری می گرفت. نیمه یزدی ام، اشکالهایی به لهجه، نامگذاری شخصیتها، طراحی صحنه و لباس شخصیتها وارد می داند.)

۵۱- پرسه در مه / بهرام توکلی / ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳

۵۲- خواب بزرگ / هوارد هاکس / ۶ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲
(از هاکس، «ریو براوو» و «داشتن و نداشتن» را دیده بودم.)

۵۳- سن پطرزبورگ / بهروز افخمی / ۷ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۲
( از افخمی تا جایی که یادم می آید، «سریال کوچک جنگلی»، «عروس»، «روز فرشته»، «عقرب»، «شوکران» و تله فیلم «یازده دقیقه و سی ثانیه» را دیده بودم.)
یادداشت: این فیلم با فیلم «کد داوینچی» شوخی کرده بود.

۵۴- ۱۲۷ ساعت / دنی بویل / ۸ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶
(از بویل، «میلیونرهای زاغه نشین» را دیده بودم.)

۵۵- طاووس های بی پر / جواد مزدآبادی / ۸ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: -۸-
(از مزدآبادی، مستند «دست سیاه، نان سفید» را دیده بودم.)

۵۶- بعضی ها داغشو دوست دارند / بیلی وایلدر / ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۳
(از وایلدر، «سان ست بلوار» و «ایرما خوشکله» را دیده بودم.)
یادداشت: داستان فیلم، در سال ۱۹۲۹ می گذشت و دوران ممنوعیت مشروبات الکلی در آمریکا و رونق قاچاق آن را نشان می داد. با بازی جک لمون و مرلین مونرو.

۵۷- دار و دسته های نیویورکی / مارتین اسکورسیزی /؟/ نمره: ۱۶
(از اسکورسیزی، «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین»، «رنگ پول»، «آخرین وسوسه مسیح»، «رفقای خوب»، «تنگه وحشت»، «کازینو»، «هوانورد»، «رفتگان» و «شاتر آیلند» را دیده بودم.)

۵۸- مستند «ناکوی کاتسی» / گادفری رجیو /؟/نمره: ۱۶
(از رجیو، مستندهای «کایانیس کاتسی» و «پواک کاتسی» را دیده بودم.)

۵۹- مستند «انیما موندی» (روح جهان) / گادفری رجیو /؟/ نمره: ۱۶
از رجیو، مستندهای «کایانیس کاتسی»، «پواک کاتسی» و «ناکوی کاتسی» را دیده بودم.)

۶۰- مستند «ظهور نزدیک است» / حوریه پاکروان، علی اصغر سیجانی / ۱۸ اسفند ۱۳۸۹

۶۱- یک نامزدی بسیار طولانی / ژان پیر ژونه / ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۸
(از ژونه، «سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن» را دیده بودم.)

۶۲- انیمیشن «فیلم سیمپسون ها» / دیوید سیلورمن / ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶

۶۳- لطفا مزاحم نشوید! / محسن عبدالوهاب / ۲۲ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: -۹-
(از عبدالوهاب، «گیلانه» و «خون بازی» را دیده بودم که هر دو را به صورت مشترک با «رخشان بنی اعتماد»، کارگردانی کرده بود.)

۶۴- اسلیپی هالو / تیم برتون / ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۶
(از برتون تا جایی که یادم می آید، یک انیمیشن کوتاه که نامش را یادم نیست، «ادوارد دست قیچی»، «ماهی بزرگ»، «عروس مرده» و «سوئینی تاد» را دیده بودم.)
یادداشت: اسلیپی هالو، نام یک روستا در شمال آمریکا است. داستان در سال ۱۷۹۹ و ۱۸۰۰ می گذرد. اقتباسی از داستان سوار بی سر. فیلم دارای المانهای جادوگرانه، ضدمسیحی و ضدکلیسایی است.

۶۵- برخورد خیلی نزدیک / اسماعیل میهن دوست / ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۰

۶۶- استخوان های دوست داشتنی (پیوندهای عاشقانه) / پیتر جکسون / ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۷
(از جکسون، «کینگ کنگ» را دیده بودم.)

۶۷- جکی براون / کوئنتین تارانتینو / ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ / نمره:
(از تارانتینو، «سگ های انباری»، «قصه های عامه پسند»، «بیل را بکش(۱)»، «بیل را بکش(۲)»، «ضد مرگ» و «حرامزاده های لعنتی» را دیده بودم.)
یادداشت: این فیلم را نیمه تمام دیدم.

۶۸- مستند «ایرانیوم» / الکس تریمن/ ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: -۰-

۶۹- بعد از ظهر سگیِ سگی/ مصطفی کیایی / ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۱

۷۰- جدایی نادر از سیمین / اصغر فرهادی / ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۴
(از فرهادی، «چهارشنبه سوری» و «درباره الی» را دیده بودم.)

۷۱- آواتار / جیمز کامرون / ۲۹ اسفند ۱۳۸۹ / نمره: ۱۷
(از کامرون تا جایی که یادم می آید «ترمیناتور ۱» و «تایتانیک» را دیده بودم.)

نوشته آخر + یادداشت تکمیلی

بیشتر از ۱۰۰ ماه است که وبلاگ آرمانشهر سر پاست. چند سالی در پرشین بلاگ و بعد، چند سالی در  همینجا. در این ۸، ۹ سال وبلاگنویسی، همیشه ابا داشتم از اینکه وبلاگ را تعطیل کنم. همیشه دوستانی را که می خواستند وبلاگشان را تعطیل کنند از این کار نهی می کردم و اگر هم تعطیل می کردند، تشویقشان می کردم که دوباره وبلاگشان را راه بیندازند. گفتن این حرفها به این خاطر است که کسی فکر نکند تصمیمم ، تصمیمی شتابزده است. البته احساسات و به بیان دیگر نفسانیات در این تصمیمم به شدت دخیل هستند.
اعتراف می کنم آدمی هستم با نفسانیات بسیار قوی و مغرور. در چند روز گذشته، هرچه سبک و سنگین کردم، دیدم «آرمانشهر» برایم بیشتر ضرر و دردسر و بحران درست کرده است. سال ۱۳۸۹، برایم سالی بود پر از افسردگی و نقش آرمانشهر در این افسردگی کم نبوده است که البته نمی توانم توضیح بیشتری در این مورد بدهم. دو حادثه ای که چند ماه اخیر برایم روی داد هم نشان داد که توقع بالایی از «رفافت» داشته ام. منظورم مسدود شدن وبلاگ «یهودشناخت» و متهم شدنم به قتل در فضای مجازی است. بله، دارم قهر می کنم. پر توقع هستم. چه انتظاری از برخی دوستان داشتم و در واقع چه شد! کارهای مختلفی می شد کرد. لینک دادن، کامنت گذاشتن، پیامک فرستادن، تماس تلفنی گرفتن، پست حمایتی و اعتراضی نوشتن، رسانه ای کردن ماجرا و … اما خیلی از دوستان حتی از گذاشتن یک کامنت خشک و خالی هم ابا کردند. می بینم وبلاگهایی کم اثرتر و کم عمرتر از یهودشناخت و آرمانشهر را که چقدر بیجا در برخی مطبوعات و محافل و جشنواره ها مطرح هستند، و مثلا فیلترشدنشان سر و صدا درست می کند، اما دریغ از  ذره ای تشویق و دلگرمی به من. دلیلش را هم می دانم. بنده در آرمانشهر تمرین و سعی می کردم که صادق باشم، خودم باشم، خودسانسوری نکنم. خوب نتیجه اش می شود اینکه در چهارچوبهای متصلب و متعارف خیلی از دوستان نگنجم.
فکر نمی کنم در سن و سال من کسی باشد که تهمتهایی به این سنگینی را یکجا خورده باشد. از تهمت «همجنس گرایی» و «سفر به اسرائیل» و «مدیریت سایت مستهجن» و «یهودی الاصل  و زرتشتی بودن» توسط دار و دسته پورپیرار بگیر، تا متهم شدن به سادگی و بی بصیرتی در قضیه «حسین درخشان» تا متهم شدن به قتل «صانع ژاله» توسط سایتهای ضدانقلاب. همه اش هم برمی گردد به این وبلاگ. وبلاگی که در آن تمرین می کردم تا خودم باشم.
این وبلاگ برای من دردسرهایی درست کرده است که فکر نمی کنم عواقبش تا آخر عمر دست از سرم بردارد.  ابایی از تهمت به جان خریدن و حتی جان دادن ندارم ولی برای چیزی که ارزشش را داشته باشد. فکر می کنم هزینه ای که از آرامش و آبرو و امنیتم داده ام زیاد از حد بوده است. و چه بی خود! و که چه؟ دنیا هنوز تاب ذره ای صداقت را ندارد. باید که اهل سیاست و تدبیر بود.
من مرد کارهای بزرگتر هستم. باید به وضع خودم سر و سامانی بدهم. خودم را پیدا کنم و با آزاد کردن خودم از حصار این وبلاگ حقیر و پردردسر، شروع می کنم به سر و سامان دادن به خودم. شاید در این راه موفق نشوم ولی در برکت داشتن راحت شدن از شر این وبلاگ، شکی ندارم.
خب. از خوانندگان وبلاگم خداحافظی می کنم. اگر کسانی در این ۸، ۹ سال از من رنجیده اند، امید دارم که مرا ببخشند و حلال کنند. وبلاگ (چه نیمه قدیمی اش در پرشین بلاگ و چه نیمی جدیدش که همین صفحه باشد) تا آخر اسفند سرپا است تا به احتمال ضعیف اگر کسی خواست از آرشیوش مطلبی بردارد، مشکلی نداشته باشد. بعد از تعطیلی وبلاگ، از طریق ایمیل sobh84 AT gmail.com در خدمت دوستان هستم. البته آدرس دو نیمه وبلاگ را حذف نمی کنم تا کسی نتواند بعد از تعطیلی وبلاگ، دوباره آن را راه بیندازد و به اسم بنده شیطنت کند.
خداحافظ.
—-
پی نوشت: راستی اگر حوصله دارید آهنگ تیتراژ پایانی سریال کارتونی «بچه های کوه آلپ»  را دانلود کنید. مخصوصا اگر سنتان از ۲۸، ۲۹ سال بالاتر است. یک هفته است که از گوش دادنش سیر نمی شوم.

یادداشت تکمیلی، مورخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۹
: به احترام برخی دوستان، آرشیو وبلاگ را حذف نمی کنم. شاید اگر حوصله و دل و دماغی بود، زمانی وبلاگ را به روز کنم.

گاهی به آسمان نگاه کن

یک سکانس هست در فیلم «گاهی به آسمان نگاه کن»، ساخته «کمال تبریزی» که در آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان می گذرد. شب است و همه خوابند. وقت شهادت یکی از جانبازها است. در حالی که همه خوابند،  شهدا شادی کنان از عالم دیگر می آیند تا آن جانباز را با خود ببرند. شهدای حاضر در این سکانس، شهدایی هستند که در سایر فیلمهای سینمایی دفاع مقدس دیده ایمشان. مثلا جواد هاشمی با همان شکل و شمایل حاضر در فیلم «افق» ملاقلی پور، یا علی دهکردی با همان تیپِ حاضر در فیلم «از کرخه تا راین» حاتمی کیا. به نظرم سکانس خلاقانه و پر احساسی است. موسیقی خوبی هم که «پیمان یزدانیان» برای فیلم ساخته است، حس سکانس را دو چندان می کند. در روزهای اخیر، چند بار یاد این سکانس افتاده ام. گفتم بد نیست به عنوان تمجید از این خلاقیت، در حد چند خط از آن یاد کنم. هرچه گشتم نتوانستم موسیقی عالی این سکانس را در نت پیدا کنم. فکر کنم باید بروم و سی دی اش را بخرم.

توپ، تانک، فشفشه، […] (ویرایش ۲)

آقای علی مطهری خودشیرین کن! آن زمانها که پرنسس فائزه در حال تحریک و تشویقِ جماعتِ «توپ، تانک، فشفشه، […]» گو و سوت و کف زنان ظهر عاشورا بازداشت و بلافاصله آزاد می شد، شما با این اخلاقگرایی تان کجا تشریف داشتید؟ راستی چه کسی بود که در مجلس، کلمه رکیک «پفیوز» از دهانش در آمد؟


لینک مرتبط:
علی مطهری: برای فائزه اگر دق کنیم سزاوار است!

تکمیلی (کامنت جالب یکی از خوانندگان وبلاگ در مورد همین مطلب):
اصلا چرا راه دور بریم، توی همین تجمع ۲۵ بهمن، وقتی اون بسیجیه میاد عکس امام و آقا رو از زیر دست و پا جمع می کنه، شروع می کنند به افاضه فرمودن فحش های «ک» دار!! منتها ظاهرا از اونها انتظاری نیست ولی از ما انتظاری
هست. من بشخصه خیلی خوشحالم که از حزب اللهی ها انتظار بیشتری وجود داره و از سبزها هیچ انتظاری غیر از فحاشی و عربده کشی و سطل آشغال آتیش زدن وجود نداره!!

به بهانه انتشار فیلم فحاشی به فائزه رفسنجانی

بنده سر ماجرای حسین درخشان و همکاری ام با عنصر لندن نشین(!) از یک طرف و سر متهم شدنم به ترور صانع ژاله توسط یک بیمار روانی، به اندازه کافی چوب دو سر طلا شده ام و از احساس (ان شاءالله کاذب ِ) تحت نظر بودنم چند ماهی است که دارم به اندازه کافی لذت می برم، ولی هرچه می کنم نمی توانم از نوشتن موضوع زیر صرفنظر کنم.

روز تشییع جنازه شهید صانع ژاله، بدون اینکه با خبر باشم پدرم هم به مراسم تشییع او آمده بود. وقت خروج مشایعت کنندگان از دانشگاه هنر بود که پدرم به من تلفن زد و گفت که در تشییع جنازه است. وقتی پیدایش کردم گفت دم در دانشگاه ایستاده بوده، وقتی جمعیت از دانشگاه خارج می شوند که به سمت دانشگاه تهران بروند، یک نفر فریاد می زند: «بچه های ۲۰۷، بریزند داخل.» و بعد تعداد زیادی جوان با ظاهر حزب اللهی وارد دانشگاه هنر می شوند. این بچه های ۲۰۷ را داشته باشید تا بعد.

بنده تقریبا از وقایعی که بعد از خروج مشایعت کنندگان از دانشگاه هنر، در دانشگاه هنر روی داده بود بی خبر بودم. چون با مشایعت کنندگان به دانشگاه تهران رفتیم. جز اینکه با یکی از دوستان رشته فیلمبرداری دانشگاه، سر تصویربرداری پروژه پایانی ام، ساعت ۱۱:۳۰ همان روز در میدان انقلاب قرار داشتیم.  این  بنده خدا، حوالی ساعت ۱۱:۳۰ به من پیامک زد که چون خوابگاه دانشگاه را محاصره کرده اند(!)، نمی تواند سر قرار بیاید. راستش را بخواهید آن روز فکر کردم دارد غلو می کند و بیخود ترس برش داشته و … اما در چند روز  گذشته در گفتگو با دوستان دانشگاه و یکی از اساتید، مطالبی شنیده ام که سوزاننده است. تا کی باید بسوزیم و نگوییم؟ راستی مگر می شود گزینشی عدالتخواه بود؟ تا کی ماله کشی؟ تا کی توجیه؟

خلاصه اینکه بچه های ۲۰۷ سابق الذکر، (که با توجه به همین عنوانشان به راحتی قابل شناسایی توسط  دستگاههای امنیتی و قضایی هستند) در دانشگاه تا توانسته اند به دانشجویان، اعم از دختر و پسر، فحاشی رکیک کرده اند و آنهایی را که دستشان رسیده کتک زده اند. به پادرمیانی هیچ کس هم اهمیتی نداده اند. مسئول حراست دانشگاه را که برای پادرمیانی آمده است کتک زده اند. حجت الاسلام کریمان (از روحانیان نهاد رهبری دانشگاه) را هم. به حجت الاسلام سرلک (نماینده رهبری در دانشگاه هنر) هم ایضا فحش «کاف» دار نثار کرده اند و تهدیدش کرده اند به برداشتن عمامه از سرش. هر نیمه مسلمانی می داند فحاشیهایی که این حضرات مدعی بسیجی بودن کرده اند، مستوجب حد شرعی است. اصلا نمی توانم بفهمم این فحاشیها چطور با ادعای مسلمانی جور در می آید؟ آدم با زندگی چمران و بروجردی و کاوه و همت و باکری و کاظمی و خرازی و برونسی و زین الدین آشنا باشد و اینقدر دریده باشد؟ آدم گلزار شهدا رفته باشد و این قدر آلوده دهان و وقیح باشد؟

چند روزی است فیلمی از فحاشی جماعت کوچکی از همین قماش، به فائزه رفسنجانی منتشر شده است. راستش من یکی نمی توانم قبول کنم که این فحاشی، کار نفوذیها است یا نوعی خودزنی بوده است. وقتی همین بلایی که سر فائزه آمده، چند روز قبلش سر دختران دانشجوی دانشگاه هنر آمده، چرا فحاشی به فائزه کار نفوذی ها باشد؟ بله از حماقت، بی تقوایی و عصیان این جماعت خیره سر، البته و الحمدلله، خانواده رفسنجانی دارد نهایت بهره برداری را می کند، اما مگر دفعه اولی است که چنین اتفاقی می افتد که بخواهیم آن را به نفوذیها منتسب کنیم؟ پارسال چه کسانی در کوی دانشگاه  تهران حادثه آفریدند و هنوز که هنوز است بعد از بیست ماه با آنها برخورد جدی صورت نگرفته است؟ (اگر هم صورت گرفته، کسی مثل دادگاه اغتشاشگران سال ۱۳۸۸ آن را نشنیده است) چرا مجازات آن جماعت، مطالبه  جدی بسیاری از دوستان حزب اللهی من نیست؟ اردیبهشت گذشته، چه کسانی در شهر ری، آن بلا را سر ابطحی آوردند و کسی هم پیگیر خیره سری شان نشد؟ قبلتر بروم؟ سعید عسکری که با آن هنرنمایی اش، ماهها خوراک تبلغاتی برای تخریب بسیج و حزب الله به دست ضدانقلاب داد و کشور را چند هفته دچار بحران کرد الآن کجاست؟ چگونه چنین موجودی به جای اینکه بالای دار برود، دارد راست راست برای خودش می چرخد؟ در مورد مهار اغتشاشات سال ۱۳۸۸، آیا هیچ دلسوزی پیدا شد که به آسیب شناسی شیوه مهار اغتشاشات بپردازد و برای جلوگیری از تکرار برخی اشتباهات و ظلمهایی که در آن قضایا صورت گرفت، تدبیری اساسی بیندیشد؟

به نوبه خودم خوشحالم که حجج اسلام سرلک و کریمان هم از تعرض این اراذل در امان نماندند. لااقل جلوی چشم بچه های دانشگاه، مرزبندی ها و جدا بودن حسابها قدری نمایانده شد. اما این مرزبندی باید که  آشکارتر و فراگیرتر شود، پیگیری شود، فریاد زده شود و صدالبته به تدبیر و نتیجه ای اجرایی و عملی در سطوح کلان نظام برسد.

لینکهای مرتبط:
فحاشی اشباه الرجال به فائزه رفسنجانی و سردردهای من
کاش به جای محبت کمی شعور داشتید