وضعیت امروز سوریه از نگاه یک شاهد عینی

«علی ع» یکی از دوستانم است که امسال تعطیلات عید نوروز را در سوریه گذرانده و در سفرش، سوریه را هم خوب گشته است. زمانِ سفر او اتفاقا مصادف بوده است با موج اول به اصطلاح شلوغیها در سوریه. او را در مراسم سالگرد شهید آوینی در تالار وزارت کشور دیدم. از دیده هایش در سوریه پرسیدم و او هم خاطرات جالبی تعریف کرد. تا جایی که یادم هست می گفت به جز دمشق، شهرهای حلب، حمص و لاذقیه را هم در این سفر سیاحت کرده است. چند فراز کلیدی از خاطراتش که به شدت با تصویری که رسانه های غربی از وضعیت امروز سوریه به ما نشان می دهند متفاوت است از این قرار است:

– به طور کلی در شهرها، زندگی عادی در جریان بود و مردم سرشان به زندگی گرم بود و سوای مساله کارناوال های شبانه، اگر مسافری اهل استفاده از اینترنت و ماهواره نبود، نمی توانست از سیاحت در شهرهای سوریه متوجه شود که در برخی مناطق کشور، اعتراض، شلوغی و درگیری وجود دارد.

– شبها، از ساعت نه، ده شب به بعد، نه در نقاط معدودی از شهر، بلکه در هر منطقه ای از شهر، کارناوالهای پر جمعیت و پرشوری از جوانان را می دیدی که با پرچم سوریه و پوسترهای بشار اسد، خیابانهای شهر را قرق کرده اند و در حمایت از «بشار اسد» شعار می دهند. شعاری که ورد زبان این کارناوالهای فراگیر در شهر بود، این شعار بود: «الله، سوریه، بشار و بس» یعنی: «الله، سوریه، بشار و دیگر هیچ.» (برایم جالب بود که کلمه «بس» تقریبا به همان معنی که در زبان فارسی به کار می رود در عربی هم هست.)

– دیدن خودروهای شخصی که عکس بشار اسد به شیشه شان چسبیده است، در خیابانهای سوریه موردی عادی و فراگیر بود.

– روز ۱۰ فروردین، در شهرهای مختلف سوریه، در حمایت از بشار اسد راهپیمایی برگزار شد که بسیار پر شور و پر جمعیت بود و با راهپیمایی ۹ دی ۱۳۸۸ مردم ایران قابل مقایسه و تشبیه بود.

جنبه مثبت ماجرا

ممکن است بعضی از دوستان بگویند حالا چه وقت این حرفها است، ولی وقتی این روزها قیافه حق به جانب برخی سبزها را می بینم نمی توانم این مطلب را ننویسم:

اگر شایعاتی که این روزها در مورد تعامل احمدی نژاد و رهبری شنیده می شود، واقعیت داشته باشد، این ماجرا، بزرگترین شاهد و تایید بر صحت انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ است و اتفاقا باید مدعیان تقلب در انتخابات را به خودش بیاورد. می پرسید چرا؟

با فرض صحت شایعات، احمدی نژاد درست یا غلط فکر می کند آن ۲۴ و نیم میلیون رای، به خاطر شخص خودش به او داده شده و با دلگرمی این رای است که می تواند چنین رفتاری نشان بدهد. رئیس جمهوری که خودش را پشتگرم به رای مردم نداند نمی تواند چنین رفتاری داشته باشد. آدمی که با کودتایی که با تایید و حمایت رهبری و توسط مراکز قدرت نظام طراحی و اجرا شده، بالا آمده باشد، برده همان مراکز است. چنین کسی گوشش در دست رهبری و همان مراکز قدرت است و نمی تواند برای آنها شاخ بازی در بیاورد. البته احمدی نژاد ارزیابی اشتباهی از وضعیت و شرایط فعلی خودش دارد (به عنوان مثال، او از این شانس که پایگاه رای دهندگان به او، پایتخت کشور باشد و از این طریق بتواند گلوی نظام را بفشارد محروم است. پایتخت نشین هایی هم که به او رای داده اند عموما از تیپی هستند که رهبری را به او ترجیح می دهند) ولی چیزی که نمی توان در آن شک کرد این است که رای ۲۵ میلیونی توده های مردم به اوست که او را به این جسارت و ارزیابی اشتباه در تعامل با رهبری رسانده است.

شایعات روزهای اخیر اگر درست باشند، حداقل این جنبه مثبت را دارند که تاییدی بر صحت انتخابات سال ۱۳۸۸ هستند. سبزها هم بهتر است به جای کوبیدن بر طبل تقلب در انتخابات و به کار بردن الفاظی همچون «کودتا» برای آن، واقعیت را بپذیرند و به بررسی این مساله بپردازند که چرا ۶۳ در صد مردم به شخصی (گیرم به قول این دوستان، پوپولیست و فاشیست و بی اخلاق و متحجر و لمپن) مثل احمدی نژاد رای می دهند. کاش می فهمیدند یافتن پاسخ این سئوال بیشتر از همه به درد آینده خودشان می خورد و باقی ماندنشان در توهم فعلی، بیشتر از همه به خودشان آسیب می زند.

تکمیلی: هرچه در احوال خودم دقت می کنم می بینم این روزها دلم با احمدی نژاد است و عقلم با آن دوستانی که این روزها از احمدی نژاد ناراحتند.

کمی متفاوت، در مورد مستند «ظهور بسیار نزدیک است» + مطلب تکمیلی

مقدمه ای نسبتا طولانی (اگر حوصله داشتید این مقدمه را بخوانید!)
وقتی با یک جریان که مدتها در گمنامی و بی شهرتی فعالیت می کرده است، تازه پس از آنکه گل کرده ، سر و صدا درست کرده و شده است نقل مجالس، آشنا شده باشی یک جور در مورد آن قضاوت می کنی، اما وقتی همین جریان را از ابتدای شکل گیری اش، یعنی زمانی که گمنام بوده است زیر نظر داشته ای، جور دیگری در مورد آن قضاوت می کنی.

مدتی است تهیه و پخش سی دی مستند «ظهور بسیار نزدیک است»، سر و صدای زیادی در محافل مطبوعاتی و فرهنگی و سیاسی کشور به راه انداخته است. این مستند، کاری از گروهی است که  چند ماه پس از آغاز فعالیت اینترنتیِ مسئول فعلی اش، عنوان «مبشران ظهور» را برای خود برگزید. راستش دقیقا به خاطر ندارم که چه وقت و چگونه با فعالیتهای این گروه آشنا شدم. اما به طور تقریبی می توانم بگویم حدود ۲۰ ماه است که این گروه را در اینترنت زیر نظر دارم. اگر اشتباه نکنم، سر ِلینک و ارجاعی بود که در یکی از مقالات وبلاگشان به وبلاگ بعدا مسدود شده بنده (یهودشناخت) داده بودند.

القصه، «ظهور بسیار نزدیک است»، ابتدا یک وبلاگ معمولی در بلاگفا بود. پس از مدتی کوتاه، کار این وبلاگ به جایی رسید که روزی حدودا ۱۰ هراز بازدید کننده داشت. مدیر وبلاگ که «علی اصغر» نام داشت و امروز از طریق تیتراژ مستند می دانیم که «علی اصغر سیجانی» است با پر شمار شدن بازدید کنندگان وبلاگش، آن را به سایت تبدیل کرد. سایتی با آدرس www.u313.ir که الآن هم فعال است. (البته در اوایل کار، این سایت با آدرس www.u313.com هم فعالیت می کرد که این آدرس فیلتر شد. این امر، نهایت سر و سامان سیستم فیلترینگ در ایران را نشان می دهد! نمونه ای دیگر، سایت عبدالله شهبازی است که با یک آدرس، فیلتر است و با آدرسی دیگر باز است.)

همزمان و شاید کمی قبل از تاسیس سایت (حدود سیزده ماه پیش)، علی اصغر سیجانی و دوستانش به فکر تشکیل گروهی به نام «مبشران ظهور» افتادند، با هدف ترویج مطالب سایتشان در بین مردم. برای این گروه از طریق اینترنت عضوگیری شد. با توجه به پر بیننده بودن سایت، کاملا قابل باور است که این گروه همانطور که مسئولش ادعا می کند توانسته باشد حداقل هزار نفر عضو گرفته باشد. در نهایت، این گروه در سیر فعالیتشان، حدود سه چهار ماه پیش، مستند ظهور بسیار نزدیک است را تولید و منتشر کردند.

بنده از همان اوایل کار وبلاگ «ظهور بسیار نزدیک است» تا تبدیل شدن آن به سایت و تشکیل یک گروه نسبتا پر شمار، تقریبا به تفصیل خواننده مطالبشان بودم. منطورم از تفصیل این است که بعضا در حد زیر و رو کردن کامنتدانیهای پر کامنتِ وبلاگ و بعد هم سایت و بحثها و جدلهایی که در کامنتدانیها صورت می گرفت، پیگیر مطالبشان بوده ام. یکی از دوستان اینترنتی هم که سر پروژه ترجمه یک کتاب با ایشان آشنا شدم، پس از آشنایی مان به عضویتِ فعال گروه مبشران در آمد. بنده سر فعالیتهای این گروه، با ایشان چتهای طولانی داشتم. می خواهم بگویم به اندازه کافی در مورد این گروه، اشراف و شناخت دارم. این مقدمه طولانی را گفتم که چند بند کوتاه زیر را بگویم:

در مورد مستند

۱- محتوای مستند را قابل نقد می دانم و خودم نقدهایی جدی بر آن دارم که اگر حوصله ای بود بعدا مطرح خواهم کرد.

۲- غالب نقدهایی که بر این مستند صورت گرفته، ربطی به خود مستند ندارد. مثلا یکی از نقدهای رایج و مکرر بر این مستند، این است که توقیت (وقت تعیین کردن برای ظهور) حرام است. در حالی که در این مستند، اساسا توقیت صورت نگرفته است.

۳- حرمت توقیت هم مساله ای است که تبصره ها و قیودی بر آن وارد است. مثلا در احادیث نقل شده از معصومان از صیحه آسمانی در رمضان قبل از ظهور، به عنوان نشانه قطعی ظهور یاد شده است. آیا پس از شنیده شدن این صیحه، می توان کسی را که بگوید محرمِ پیش رو، محرم ظهور است، به ارتکاب فعل حرام محکوم کرد؟

۴- تعیین مصداق شخصیتهای یاد شده در دوران ظهور، حرام نیست و معلوم نیست منتقدان این مستند از کدام  حدیث، منبع فقهی یا به نقل از کدام مجتهد، حکم به حرمت تعیین و تطبیق مصداق می دهند. این حکمی است که کاملا تازگی دارد. از این گذشته، به عنوان مثال، وقتی در روایات آمده است که باید یمانی را در قیامش یاری کرد، چطور بدون تطبیق و مصداق یابی، می توان به این دستور امام معصوم عمل کرد؟ ضمن اینکه بر خلاف تصور رایج در  مورد این مستند، حتی تطبیق و مصداق یابی هم در این مستند به صورت قطعی و مطلق صورت نگرفته و تطبیق ها به صورت احتمال و سئوالی مطرح شده اند. از این گذشته اگر بنا به حرمتِ تطبیق و تعیین مصداق باشد، اساسا این همه حدیث در مورد شخصیتهای دوران ظهور، برای چه از زبان معصومین خارج شده است؟ برای خاک خوردن در لای کتابها؟

۵- نیت تهیه کنندگان این سی دی را نیتی خیر می دانم و  آنها را جوانانی پاک و  بااخلاص یافته ام. ممکن است بتوان روی این موضوع که عمل آنها، نتیجه مناسبی ندارد یا مضر است بحث کرد، اما اینکه تهیه کنندگان این سی دی، هدف و نیتشان ضربه زدن آگاهانه و عمدی به اعتقادات مردم، دکانداری یا جانبداری از یک جریان سیاسی بوده است اصلا برایم قابل قبول نیست. «شیاد» نامیدن این بچه ها، جدا جفا است.

۶- تهیه کنندگان این سی دی، خیلی رو و صادقانه رفتار کرده اند. هویتشان کاملا مشخص است. لازم نیست آقای شریتعمداری در نقش کاشف الغیب ظاهر شوند و ادعا کنند که کیهان از هوبت مخفی شده تهیه کنندگان مستند با خبر است. مستند، بر خلاف تصور خیلیها که آن را ندیده اند، تیتراژ پایانی دارد و اسامی تهیه کنندگانش به تفصیل در آن آمده است. اصلا مسئول گروه مبشران، به عنوان مجری در فیلم حضور دارد و شکل و شمایل او را می بینیم. مخفی کاری و پنهان کاری ای صورت نگرفته است. جمع بندی من از رصد بیست ماهه این  گروه و جریان، هرگونه نظریه توطئه ای را در مورد این گروه رد می کند. انتساب آنها به مشایی، دفتر رئیس جمهور، سرویس های خارجی، انجمن حجتیه و … را مضحک و بی ربط و ناشی از بی خبری یا اغراض شخصی یا سیاسی می بینم.

۷- بودجه کلانی به صورت متمرکز، خرج تهیه و توزیع مستند نشده است. اولا ساختار  و شکل و شمایل خود مستند نشان می دهد که فیلمِ پرخرجی نیست. ثانیا برای گروهی که هزار نفر عضو پر شور (مثل همین دوست بنده) دارد، جمع کردن چند میلیون تومان پول برای تکثیر اولیه سی دی، هیچ زحمتی ندارد. ثالثا با کمی جست و جو، افرادی را دور و بر خودمان می توانیم پیدا کنیم که به صورت خودجوش و بدون ارتباط رسمی با این گروه، اقدام به تکثیر این سی دی کرده اند. نمونه اش یکی از اقوام خود بنده است که در میهمانی خانوادگی جمعه گذشته می گفت از جیب خودش صد نسخه از این سی دی را تکثیر و توزیع کرده است.

۸- به عنوان پا منبریِ (گیرم نه چندان پر و پا قرص) خطبا و علمایی همچون آقایان پناهیان، صدیقی و حاجتی، محصولاتی همچون این مستند را، خروجی طبیعی بعضی از سخنرانیهای ایشان می بینم. روا نبود این عزیزان، در جوسازی شدیدی که علیه این مستند صورت گرفته، خود را کنار بکشند. این عزیزان یا باید ضمن اینکه مسئولیت غیرمستقیم خود را در تولید این مستند می پذیرند از محتوای بسیاری از سخنرانیهای سابق خود برائت بجویند و دیگر آنگونه اقوال را در سخنان خود تکرار نکنند یا اگر هنوز به آن حرفها پایبند هستند، مرد و مردانه جلو بیایند و صراحتا از کلیت این مستند دفاع کنند.

۹- اینگونه که بعضی از منتقدان سرسخت این مستند، سندیت احادیث و کتب مورد استناد در این مستند را زیر سئوال می برند، باید حواسشان باشد که با اینگونه زیر سئوال بردن سندیتها، اصل اعتقاد به مهدویت و موعود هم کم و بیش زیر سئوال خواهد بود. از این منتقدان خواهش می کنم بحث و نقد علمی را با بحثهای کیلویی و فله ای قاطی نکنند!

***

مطلب تکمیلی: مصاحبه خبر آنلاین را با علامه کورانی می خواندم. برایم جالب و عجیب بود که اینقدر از تطبیق حوادث و شخصیتهای دوران ظهور نهی کرده اند. تا جایی که یادم می آید ایشان در کتاب «عصر ظهور»شان، «مردی از قم» روایات را با امام خمینی، «شیصبانی» را با صدام، پرچمهایی که از شرق می آیند و زمینه ساز ظهورند و کلمه «قوه» بر آنها نوشته شده را با پرچمهای سپاه پاسداران که آیه “و اعدوا لهم مااستطعتم من «قوه»” بر آنها درج شده و سیدی را که با یارانش در پشت کوفه به شهادت می رسد با شهید «سیدمحمدباقر صدر» تطبیق داده بودند. البته این موارد با اندکی تمرکز بر مطالب کتاب که مدتها پیش آن را خوانده بودم یادم آمد. وگرنه تعداد این موارد در کتاب ایشان بیشتر از این حرفها است.

چند خط در مورد «جدایی نادر از سیمین» و «اخراجی ها» به عنوان یک دانشجوی سینما

۱- اخراجیهای(۱) را در جشنواره فجر دیدم، اخراجیهای(۲) را هم نه در سینما که از تلویزیون دیدم. یعنی برای هیچکدام از این دو فیلم، پول بلیط سینما ندادم. نه اخراجیهای(۱) را پسندیدم و نه اخراجیهای(۲) را. تا مدتی پیش هم قصد نداشتم برای دیدن اخراجیهای(۳)، سینما بروم و رغبتی هم به تماشای آن نداشتم. اما حالا، از لج حضرات از دماغ فیل افتاده و خودشیفته روشنفکر هم که شده، ان شاءالله نه به تنهایی که به همراه خانواده، برای دیدن این فیلم به سینما خواهیم رفت.

۲- اگر اهل سینما رفتن هستید، تماشای «جدایی نادر از سیمین» را از دست ندهید. به نظر من فیلمی در حد عالی نیست، اما حتما ارزش یکبار دیدن و تماشا در سالن سینما را دارد. بازیها خوب است و فیلمنامه هم، فیلمنامه ای قوی است، اما در میان فیلمهای جشنواره فجر در سال ۱۳۸۹ به نظرم فیلم «یه حبه قند» سیدرضا میرکریمی، به خصوص از نظر کارگردانی، یک سر و گردن از «جدایی نادر از سیمین» بالاتر بود و به جد معتقدم که در حق فیلم میرکریمی، در جشنواره فجر اجحاف بزرگی صورت گرفت.

۳- در جشنواره های اروپایی، بخواهیم یا نخواهیم، در کنار مولفه های حرفه ای و هنری، نگاه سیاسی هم وجود دارد. غربیها هنوز دوست دارند «دیگری» را در فلاکت و نکبت ببینند و خوشحال شوند از اینکه خودشان گرفتار فلاکتِ دیگری نیستند. این دیگری می تواند کشوری در آمریکای لاتین باشد، یا آفریقا یا آسیا. فیلم «بچه های آسمان» را عاشقانه دوست داشتم و دوست دارم، نیت مجید مجیدی را هم سیاه نمایی نمی دانم، اما مطمئن هستم اگر فیلم، بوی فلاکتِ زندگی در یک کشور جهان سومی را نمی داد، اینگونه در جشنواره های خارجی مورد توجه قرار نمی گرفت. می خواهم بگویم نباید خیلی جوگیر جایزه بی سابقه ای که فرهادی در برلین گرفت شویم و بترسیم از اعلام اینکه در جشنواره فجر ۱۳۸۹، فیلم یا فیلمهایی بوده اند که از «جدایی نادر…» سر تر بوده اند.

۴- حالم از حمله هایی که در برخی رسانه های بچه حزب اللهی ها به فیلم «جدایی نادر…» می شود و تقابل مسخره ای که بین اخراجیها و جدایی نادر، صورت داده اند دارد به هم می خورد. جدایی نادر، فیلمی است که به خاطر ارزشهای درونی خود فیلم، دیدن آن را در سینما توصیه می کنم. تماشای اخراجیها را هم صرفا «بغضا لمعاویه» توصیه می کنم. اصلا هم توی کتم نمی رود که فیلم «جدایی نادر…»، «مانیفست سبزها» و از این قبیل اراجیف است. فرهادی در «چهارشنبه سوری» و «درباره الی»، نشان داد که دغدغه بزرگش، دشواری قضاوت در مورد آدمها است. در جدایی نادر هم او با داستانی دیگر، همین دغدغه را نشان داده است. اگر قرار است برچسبی به فیلم فرهادی بزنم، به جای «مانیفست سبزها»، ترجیح می دهم از برچسب «مانیفستی علیه وضعیت دشوار آدمها در شهری شبه مدرن» استفاده کنم.

«سیزده به در» ربطی به پوریم و ایرانی کشی یهودیان ندارد

بر اساس مندرجات عهد عتیق، یهودیان در عصر هخامنشیان، در روزهای ۱۳ و ۱۴ ماه آدار (از ماههای یهودی) ۷۷ هزار ایرانی را به قتل رسانده اند و سالگرد این کشتار را تحت عنوان «عید پوریم»، جشن می گیرند. هر چند برخی در سندیت این رویداد تشکیک کرده اند اما مساله مهم اینجاست که یهودیان، همه ساله روزی را که تصور می کنند در آن چنین کشتاری روی داده است جشن می گیرند. تکریم جنایت، چیزی از خود جنایت کم ندارد. در قرآن هم با آنکه به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی مسیح(ع) نفی شده است، یهودیان به دلیل افتخار به قتل مسیح، شماتت شده اند. افتخار به قتل عیسی و نفرت از حضرتش با آنکه یهودیان اخیرا می کوشند آن را مساله ای تاریخی و مقطعی قلمداد کنند و یا خود را از آن تبرئه کنند موضوعی است که صدها سال است در متون دینی یهودیان، همچون کتاب مفصل تلمود بارها و بارها به آن تاکید شده است. مگر اینکه یهودیان از تلمود هم برائت بجویند! بگذریم.

نکته ای که می خواستم به آن اشاره کنم این است که چند سالی است حوالی روز ۱۳ فروردین، مطالبی در اینترنت منتشر می شود که اعتقاد ایرانیان به نحوست روز ۱۳ فروردین به این خاطر است که کشتار پوریم در روز ۱۳ فروردین روی داده است. معلوم نیست که تطابق روز شمسی ۱۳ فروردین با روز قمری پوریم بر اساس کدام سند صورت می گیرد. این در حالی است که یک بررسی مختصر نشان می دهد که با توجه به قمری بودن تقویم عبری و اینکه هر چهار سال یکبار، سال عبری، ۱۳ ماهه است، روز پوریم، در سالهای مختلف بین روزهای ۱۰ اسفند تا ۶ فروردین در گردش است. یعنی حتی اگر در یک سال، عید پوریم با روز ۶ فروردین مطابق باشد، باز هم یک هفته تا ۱۳ فروردین فاصله وجود دارد، چه رسد به اینکه این روز با روزهای اواسط ماه اسفند مصادف باشد.

اینترنت پر است از تقویم های عبری. دوستانی که در ادعای بنده شک دارند می توانند تطابق روز ۱۳ آدار عبری را با روزهای میلادی یا شمسی از طریق این تقویمها بررسی کنند.