از عکس عبدالمالک ریگی تا عکس عباس غفاری

«رمال مذکور در دفتر لیدر جریان انحرافی دارای جایگاه و اتاقی خاص بوده که هیچ کس جز این دو و یکی – دو چهره مطمئن در این جریان حق ورود به آن را نداشتند.» (جوان آنلاین)

«اعترافات عباس غفاری یکی از رمالان و جن‌گیرهای دستگیر شده به زودی پخش می‌شود اما باید توجه داشت که وی قبل از دولت فعلی نیز فعالیت داشته است و حتی در دوران دولت خاتمی در دفتر ریاست جمهوری دفتری داشته است.» (حجت الاسلام ذالنور در مناظره با کواکبیان، فارس نیوز، مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۹۰)

***
بعضی کوردلان می گویند، اصولگرایان مخالفِ جریان انحرافی برای اینکه جلوی سبزها ضایع نشوند که چرا در مورد نفوذ رمالان و جن گیرها در دولت احمدی نژاد، حداقل دو سال از میرحسین موسوی عقب ترند، مجبورند سابقه حضور جن گیرها در دولتها را تا دولتهای دوستان خود موسوی هم عقب ببرند. خب اینطور که این دوستانِ مخالف جریان انحرافی می گویند، عباس غفاری از زمان خاتمی تا همین چند هفته پیش، در نهاد ریاست جمهوری دفتر و دستک داشته است. به نظرم بد نیست برای اینکه دهان این کوردلان بسته شود، دوستان مدعی، عکسها یا فیلمهایی را که از حضور عباس غفاری در نهاد ریاست جمهوری موجود است در کنار اعترافات او پخش کنند. هیچ توجیهی برای اینکه گفته شود چنین فیلمها یا عکسهایی وجود ندارد، قابل قبول نیست. در زمانِ دستگیری عبدالمالک ریگی، نهادهای اطلاعاتی کشور، عکسی را از او منتشر کردند که ۲۴ ساعت قبل از دستگیری اش، در پایگاه نیروهای امریکایی در افغانستان از او گرفته شده بود. به طور حتم، وقتی می شود از ریگی در پایگاه امریکاییها و در یک کشور خارجی عکس گرفت، این حرف که در محوطه ریاست جمهوری خودمان، عکس یا فیلمی از غفاری موجود نیست، پذیرفته نیست. حفاظت ریاست جمهوری، با سپاه پاسداران است و محوطه ریاست جمهوری هم پر از دوربینهای مدار بسته است. بنابراین، خیلی خوب است که در کنار اعترافات او، از میان ساعتها فیلمی که از تردد او در نهاد ریاست جمهوری از دوره خاتمی تا چند هفته پیش موجود است، چند ثانیه ای انتخاب شود و پخش شود.

لینک مرتبط: عکس عبدالمالک ریگی ۲۴ ساعت قبل از دستگیری
 آقای کوچک زاده! کاش یکبار هم مظلومیتِ عجیب دولت در قضیه عباس غفاری را جار می زدید! 

پی نوشت: قبلا وعده داده بودم که یک یادداشت دیگر در مورد موضوع جن گیری در دولت احمدی نژاد خواهم نوشت. راستش انگیزه ام برای نوشتن این یادداشت کم شده بود که امروز با خواندن اظهارات دو چهره موجه، یعنی آقایان نمازی و ذوالنور، متوجه شدم که این مساله، هنوز مساله ای زنده و مهم است و انگیزه ام تقویت شد. به هر حال یادداشت بالا، عمل به وعده قبلی ام بود.

خاطره راهرو

وقتهایی که سر به زیر راه می رفتم اگر از کنار تو رد می شدم، تو را با کفشهایت می شناختم. آن روز، کفشهایت را عوض کرده بودی اما تو را شناختم. همان طور که سر به زیر می گذشتم، تصویر کفشهای جدید را به خاطر سپردم. یادش به خیر! چند ساعت بعد، وقتی دیدم صاحب کفشهای جدید، خودت هستی چقدر ذوق کردم! ذوق کردم که بدون دیدنت، توانسته ام حست کنم.

شعر اندوه


عشق تو
کارهایی به من آموخت
که در حسابم نبود
قصه های کودکانه خواندم
به قصر شاه پریان رفتم
و خواب دیدم
که با دخترش وصلت کرده ام.
چشمانش
شفاف تر از آب خلیج.
لبانش
گواراتر از گل انار.
خواب دیدم
چون سواری می ربایمش
***
بانوی من!
عشق تو
یاوه را به من آموخت
و به من آموخت
که عمر می گذرد
و دختر شاه پریان نمی آید.

نزار قبانی
(قطعه ای از «شعر اندوه»، مندرج در «بلقیس و عاشقانه های دیگر»، ترجمه موسی بیدج، نشر ثالث، صفحات ۱۱۲ و ۱۱۳)

پی نوشت: قطعه بالا را به خاطر گل روی برادری که این روزها فکر می کند من خیلی سیاست زده ام و به همین خاطر از من ناراحت است در وبلاگ گذاشتم. بلکه حال و هوای وبلاگ، قدری عوض شود. فکر می کنم شعر با حال و هوای این روزهایش می خواند. امیدوارم مورد پسندش واقع شده باشد.

جریان انحرافی

آیا می توانید تصور کنید در انتخابات پیش روی مجلس، فهرستی از نامزدها با عکس احمدی نژاد و با شعار همکاری با دولت او ارائه شود و متهم نشود به اینکه این فهرست، فهرست جریان انحرافی است؟ من نمی توانم تصور کنم. یعنی فکر می کنم یا هیچ فهرستی که مهر «احمدی نژادی» بودن را داشته باشد ارائه نمی شود یا اگر بشود به حق یا ناحق منتسب می شود به جریان انحرافی.

چند خط در مورد پستهای اخیر وبلاگ

از کامنتها و تذکرهای شفاهی این روزهای بعضی از دوستان، تعجب می کنم. من قصد تطهیر مشایی را ندارم و اتفاقا خیلی هم دلم از دست او و بیشتر از او، از احمدی نژاد خون است. ولی حواسم هست به اینکه در حملاتی که در یکی دو ماه گذشته به دولت احمدی نژاد صورت گرفته چه جریانها و دیدگاههایی صحنه گردان اصلی هستند و دارند ماهی گیری می کنند. این روزها اینکه هم بخواهی در جایگاه منتقد احمدی نژاد و مشایی باشی و هم جوری حرکت کنی که از این جربانها مبرا باشی خیلی سخت است و سوء تفاهم ایجاد می کند. بنده در پستهای اخیر وبلاگم سعی کرده ام از این جریانها مبرا باشم و داخل بازی آنها نباشم. حقیر، حملات یکی دو ماه گذشته به احمدی نژاد را نتیجه و معجونی از مولفه ها و دیدگاههای زیر می دانم:

۱- اشتباهات مشایی و حمایتهای احمدی نژاد از او. حداقش این است که احمدی نژاد و مشایی، سالهاست از قرار گرفتن در موضع اتهام و تهمت، اجتناب نکرده اند و تا توانسته اند به مخالفانشان بهانه داده اند.

۲- آنها که گزینه اصلی و مطلوبشان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، قالیباف بود و احمدی نژاد را صرفا به عنوان گزینه مقبول، تحمل کردند و حالا تصمیم گرفته اند در سال ۱۳۹۲ به هر قیمتی شده قالیباف را رئیس جمهور کنند و چون ترسیده اند که مبادا مشایی، یا گزینه مورد نظر احمدی نژاد، پیروز انتخابات سال ۱۳۹۲ باشد، کمر همت به تخریب احمدی نژاد و حذف مشایی بسته اند. متاسفانه توضیح اینکه قالیبافیها در کدام نهادها و ارگانها قدرت زیادی دارند، هزینه بالایی دارد که فعلا باز کردن آن را به صلاح نمی دانم. صرفا به بعد رسانه ای این جریان که سخن گفتن از آن کم هزینه تر است اشاره ای کوتاه می کنم. دقت کرده اید به اینکه بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دو سیما، مدتی است برای جناب قالیباف، رپرتاژ آگهی پخش می کند؟

۳- دیدگاهی که معتقد است، قدرت به صورت انحصاری باید دست کسانی باشد که تا سال ۱۳۸۴ قدرت بین آنها دست به دست می شد و از احمدی نژاد به خاطر اینکه خارج از «حلقه» بوده یا لااقل آنطور که باید و شاید داخل «حقله» نبوده متنفرند. دیدگاهی که می گوید «عبور» از احمدی نژاد، اما از کلمه عبور، نه «پیشرفت»، بلکه «بازگشت و ارتجاع» به شرایط دور همی و  گل و بلبلی قبل از ۱۳۸۴ را مراد می کند.

۴- دیدگاهی که اعتقادات دینی شان، بیشتر جنبه جلالی دارد تا جمالی و به اسم قهار خداوند بیشتر از اسم رحمان او توجه دارند.

۵- دیدگاهی که اتنقاد داشتن از شخص یا جریانی را مجوز هرگونه لجن پراکنی، دروغ و پرونده سازی در مورد آن و چشم پوشی از خدماتش می داند و با انصاف بیگانه است.

۶- بزرگ منحرفانی که می خواهند با جا انداختن نظریه جریان انحرافی، همه کاسه و کوزه ها را سر آن خراب کنند تا انحرافات خودشان به چشم نیاید.

راستش را بخواهید در حملات یکی دو ماه اخیر، مولفه دوم را از همه پررنگ تر می بینم.

در پایان هم سخنی دارم با آنها که مشایی را سکولار می دانند اما دنبال رئیس جمهوری قالیبافند. سکولاریسم مشایی، اگر او واقعا سکولار باشد، یک سکولاریسم ناپخته، بی محتوا، کم عمق، سطحی، نمایشی و تبلیغاتی است، اما سکولاریسمی که در پناه دکتر قالیباف و تکنوکراتیسم او قدرت خواهد گرفت، سکولاریسمی قدرتمند، عمیق، با برنامه و هدفمند است. رئیس جمهور شدن قالیباف، در خوش بینانه ترین حالت از نظر فرهنگی و مانور جریانهای روشنفکری، بازگشت به دورانی شبیه به دوران سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ خواهد بود. اگر واقعا دردتان درد دین و ارزشها است، دیگر خود دانید.

یعنی می خواهید بگویید این مملکت در برابر خیل سامریان یک موسی هم ندارد؟

احمدی نژاد یا سحر شده است یا سحر نشده است. اگر سحر نشده است که تقوایتان کجا رفته و چگونه به خودتان جرات می دهید چنین تهمت شنیعی به احمدی نژاد و اطرافیان او بزنید و اگر سحر شده است که بسم الله! سحری را که او مسخر آن شده است باطل کنید! مگر کم خطری است که شخص دوم مملکت، سحر شده باشد؟ در برابر این خطر بزرگ، هیچ کس نمی خواهد دست به کار ابطال السحر شود؟ حداقل یک سال و نیم است که کم و بیش در محافلتان، از این قضیه سخن می گویید و تازگیها هم آن را رسانه ای کرده اید. در این یک سال و نیم، همینطور دست روی دست گذاشته اید؟ یعنی می خواهید بگویید در بین این همه علما و اساتید اخلاق و مشهوران به عرفان و کرامت، حتی یک نفر هم نبود و نیست که بتواند سحر مشایی یا غفاری یا هر ساحر دیگری را باطل کند؟ یعنی حوزه های علیمه ما حتی از وجود یک نفر که بتواند سحر را باطل کند محروم است؟ یعنی می خواهید بگویید مملکت ما پر از سامری است و حتی یک موسی هم در برابر خیل سامریان نداریم؟ یعنی وضعمان اینقدر خراب است؟ به لوازم حرفی که می زنید توجه دارید؟ حواستان هست دارید چه می گویید؟

پی نوشت: متاسفانه من سوزنم روی این قضیه گیر کرده است و فعلا نمی توانم در مورد این موضوع مطلبی ننویسم. ان شاءالله حداقل یک پست دیگر هم در این مورد خواهم نوشت. البته اگر دوستان تحمل داشته باشند و وبلاگم فیلتر یا مسدود نشود!

لینک مرتبط:
http://www.khabaronline.ir/news-153054.aspx
آیت الله قائم مقامی: امام خمینی گفت من خودم باطل السحرم

یادداشت تکمیلی، بامداد ۴ خرداد ۱۳۹۰: چه جالب! خود مشایی هم دو هفته پیش، عین حرف بالا را در دفاع از خودش و احمدی نژاد گفته بوده است که البته به برکت بایکوت خبری سایتها و نشریات دوستان اصولگرا تا این لحظه به چشم ما نیامده بود! احتمالا مشایی از راه دور مرا سحر کرده و این حرفها را در دهانم گذاشته است!
مشایی: «شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است که اگر مشایی سحر می‌کند، آن را باطل نمی‌کنید؟ یعنی بین شما یکنفر هم پیدا نمی‌شود بتواند سحر مشایی را باطل کند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟» منبع

وقتی خود خبر، داد می زند که ساختگی است + ۲ یادداشت تکمیلی

«برخی از کسانی که مورد تجاوز وی قرار گرفته اند، تصریح کرده اند که آنان به ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند.»

احتمالا تنظیم کنندگان این خبر، یا مسیحیت زده اند یا زیاد از حد تحت تاثیر فیلمهای سینمایی همچون جن گیر و طالع نحس و … بوده اند و الا اگر ذره ای با معارف اسلامی و توحیدی آشنایی داشتند می دانستند که هیچ شیطان یا جنی، توانایی تسلط بر اختیار انسان در این حد را ندارد. راستی اتهامات این کانون شر و فساد و تباهی، در کدام دادگاه ثابت شده است که با انتشار اسم و رسم و عکس او، تمام مفاسد شنیعی را که می توان تصور کرد به او نسبت می دهند؟

یادداشت تکمیلی، مورخ ۱ خرداد ۱۳۹۰: امروز با یکی از روحانیونِ سلیم النفس و با سوادی که سعادت دارم به صورت هفتگی ایشان را در محل کارم ببینم و نظرش در این مسائل برایم سندیت دارد در مورد مطلب مطرح شده در یادداشت بالا سئوال کردم. ایشان گفت بر خلاف تصور بنده، سحر و جادو توانایی چنین سلب اختیاری از افراد را به جادوگر می دهد منتها این سلب اختیار در مورد افرادی است که زمینه اش را دارند، یعنی افرادی که اهل گناه هستند و خودشان را در اختیار شیطان قرار داده اند. انسانهای مومن و اهل طهارت از سلطه و نفوذ سحر و جن و شیطان مصون هستند.

اما ایشان با خواندن متن کامل گزارشی که در مورد فرد مذکور منتشر شده است، قسمت دیگری از آن را مخدوش دانست:

«این گزارش حاکی است وی دارای تسلط کامل به علم جفر بوده…»

ایشان گفت علم جفر، «علم اولیاء» است و فقط افرادی که مقامات معنوی بسیار بالا دارند می توانند به آن مجهز شوند. و بین کمال معنوی و تسلط به علم جفر، تلازم وجود دارد. به صورتی که اگر فردی که مجهز به این علم است، سقوط معنوی کند، این علم را هم از دست می دهد. به بیان دیگر، غوطه ور بودن یک فرد در کفر و گناه و فسق و تسلط او به علم جفر، مطلقا قابل جمع نیستند.

یادداشت تکمیلی، مورخ ۲ خرداد ۱۳۹۰: امروز هم در محل کارم با یکی از اساتید فلسفه که به صورت هفتگی به محل کارم رفت و آمد می کند و در سابقه مطالعاتی اش، تحقیقاتی در مورد علوم غریبه داشته است در مورد یادداشت بالا صحبت کردم. ایشان، شرط لازم هرگونه اعمال جادو و سحری (اعم از تسخیر، تحبیب، عقداللسان و…) بر افراد را «حضور» بیان کرد. به این معنی که فردی را که ساحر،‌ قصد تسخیر و جادوی او را دارد یا باید حداقل یکبار او را ببیند یا یکی از متعلقات او را داشته باشد یا چیزی از طرف ساحر به او یا محل زندگی اش برسد. بنابراین، اینکه افرادی «ناگاه و بدون داشتن اختیار به مسیری هدایت شده و با رجوع به منزل نامبرده، خود را در اختیار وی قرار می دادند» ممکن نیست. مگر اینکه قائل به این باشیم که قبلا نوعی ارتباط بین این افراد و شخص ساحر برقرار بوده است.

ضمنا ایشان، تصریح کرد در میان علوم غریبه، «جفر» علمی است که مخصوص اولیاء الهی است و انسانهای فاسد و فاسق به هیچ وجه نمی توانند به آن دسترسی داشته باشند.

جمع بندی صحبتهای بنده با این دو استاد از این قرار است که گزارش یاد شده در موضع نقل شده در صدر یادداشت، تقریبا مخدوش است و در موضعی که از تسلط فرد مورد نظر به علم جفر، سخن رفته است، کاملا مخدوش است.

باور کنید جو زده ایم!

«حجت الاسلام امیری فر از نزدیکان مشایی و از کارکنان نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهور نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنتی خبری و جراید)

«کاظم کیا پاشا از نزدیکان مشایی و مسئول هسته گزینش نهاد ریاست جمهوری به اتهام مشارکت در تولید و توزیع مستند ظهو بسیار نزدیک است بازداشت شد.» (سایتهای اینترنی خبری و جراید)

***
دوستان پرونده ساز که خودشان را مسئول پاسخگویی به احدالناسی نمی دانند. دوستانی که پرونده سازیهای این دوستان را باور کرده اند لطفا مرا توجیه کنند که بین دو گزاره زیر، چگونه می توان جمع کرد:

۱- مشایی و باند او ضد ولایت فقیه هستند و می خواهند احمدی نژاد را در تقابل با آیت الله خامنه ای قرار دهند.

۲- مشایی و باندش در تولید و توزیع مستند «ظهور بسیار نزدیک است» دست داشته اند. مستندی که در آن، آیت الله خامنه ای، به عنوان «سید خراسانی» معرفی و در نتیجه تکریم شده است. مستندی که احمدی نژاد در آن به عنوان «شعیب بن صالح» معرفی شده است. شعیبی که سردار سید خراسانی و گوش به فرمان اوست. شعیبی که بدون تبعیت از سید خراسانی نمی تواند شعیب باشد.

پی نوشت: موج بگیر و ببندها، فیلتر کردنها و … در مورد کسانی که قدری متفاوت در مورد نحوه برخورد با مشایی فکر می کنند به قدری فراگیر شده که امیدی ندارم این روزها وبلاگم به خاطر مطالبی از این دست فیلتر یا مسدود نشود.

رفقا از رخوتتان دلگیرم

محمود صارمی، ساکن قزوین است و در هر دو بازی «پرسپولیس – الاتحاد» و «استقلال – النصر» از قزوین به ورزشگاه آزادی آمده بود تا اعتراض خود را به توحش و اشغالگری آل سعود نشان دهد. او از جیب خودش، ۱۵ بنر بزرگ از «سیدحسن نصرالله» درست کرده بود تا در بازی پرسپولیس – الاتحاد در دست تماشاگران معترض باشد. بگذریم که ماموران نیروی انتظامی اجازه ندادند که بنرها را وارد ورزشگاه کند.
محمود، مسافت ۱۳۰ کیلومتری قزوین تا ورزشگاه را طی کرده بود تا در یوم الحساب، حجت خدا بر آن دسته از مدعیان حزب اللهی گری و ظلم ستیزی باشد که ساکن تهرانند و تاکنون به خود در حمایت از مظلومان بحرینی هیچ تکانی نداده اند.
رفقا نگویید ورزشگاه جای اعتراض نیست که جلوی سفارتخانه ها هم شما را ندیده ام. و نگویید دوران اثرگذاری این تجمعات گذشته است که می پرسم تاکنون چه حرکت موثری از شما سر زده است که از شرکت در این برنامه های بی اثر، خودداری می کنید. یعنی اینقدر صبورید که می توانید دردتان را در سینه ها حبس کنید (دردی که اساسا باید فریادش زد) یا اساسا دردی در کار نیست؟ جسارتا بنده فکر می کنم دردی در کار نیست. داستان قورباغه و آب جوش را که شنیده اید؟