پول امام زمان، دستور رهبری و مظلومیت احمدی نژاد

احمدی نژاد در شب آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، در گفتگوی زنده تلویزیونی با مردم ایران گفت: «پول یارانه ها، پول امام زمان است و برکت دارد.»

در هفت، هشت ماه گذشته و به خصوص سه چهار ماه اخیر، این جمله یکی از سندهایی بوده است که مخالفان و منتقدان احمدی نژاد برای اثبات اینکه او مدعی ارتباط با امام زمان است یا اینکه به دنبال قداست تراشی برای خود است یا اینکه در حرف زدن بدسلیقه است و دقت ندارد از آن استفاده می کنند.

اما نکته جالب اینجاست که بر زبان راندن این جمله در گفتگوی زنده رئیس جمهوری، توصیه رهبری بوده است و آن حضرات و خبرگزاریهایی که باید این نکته را بدانند و می دانند و بر این اساس باید از احمدی نژاد دفاع می کردند، در  چند ماه گذشته خود را به ندانستن زده اند!

دکتر احمدی نژاد، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۹، دو هفته بعد از شروع طرح هدفمندی یارانه ها در سومین سفر استانی اش به سمنان، در سالن هلال احمر شهر سمنان، دیداری با جمعی از منتخبان و فرهیختگان استان داشت. او در این دیدار، چنین گفت:

«قبل از اجرا ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ایشون گفتند وقتی صحبت میکنی به مردم بگو این پول، پول امام زمانه، برکت داره.»

فایل صوتی این سخنرانی را می توانید از بالای این صفحه دانلود کنید:
http://www.president.ir/fa/?ArtID=26294

جملات نقل شده در دقیقه شانزدهم این سخنرانی شنیده می شود.

متاسفانه حتی سایتی همچون رجانیوز که در آن زمان موضع اش دفاع از احمدی نژاد در این مساله بوده، در گزارشی که از این سخنرانی کار کرده، ترجیح داده است این عبارت را که رهبری به احمدی نژاد دستور داده یا توصیه کرده است این جمله را به مردم بگوید در گزارش خود نیاورد:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=75126

نکته جالب اینجاست که در سه چهار ماه گذشته که هجمه به رئیس جمهوری و دولت وی شدت بیشتری یافته است و مساله پول امام زمان، بارها مورد انتقاد و تمسخر قرار گرفته، احمدی نژاد هیچ گاه به یادآوری اینکه به زبان آوردن این جمله، توصیه رهبری بوده، مبادرت نکرده است.

لینکهای مرتبط: پس از سه سال
حاج منصور ارضی (فروردین ۱۳۹۰): چرا احمدی نژاد پول یارانه را به امام زمان نسبت می دهد؟

***
پی نوشت: از مجید، مدیر وبلاگ همسازی به خاطر راهنمایی بنده در نگارش این پست تشکر می کنم.

پس از سه سال

آرمانشهر: جمله به جمله این مقاله خواندنی است. مقاله ای استثنایی که در زمان نگارشش آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت.

***

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، «سیاستمداران» بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند. اصطلاحا ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می کنند و ای کاش فقط انکار می کردند، به سخره می گیرند و نیشخند می زنند.‏

اما خط دوم، خط خمینی است که نه «سیاستمدار»، بلکه «حقیقتمدار» بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می شد و می کرد به خدا و عالم بالا نسبت می داد.  انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله های او با خدا آغاز می شد، می گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می خواند زیرا فتح بدست اوست «و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی». در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده های مهاجم آمریکایی را نابود کرد و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می دانست و می گفت «این یک امر غیر عادی است که حاصل شده» و «از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است». او می گفت «جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست» و «بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی ‏توانیم بکنیم». او همه جا جنود خداوند را می دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم بر زبان می آورد، پیروزی های جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و بر پا کننده عدل جهانی می نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می دانست.‏

او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرز تعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی هاله ای از نور هم نمی بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده های مردم بودند.‏

اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می کنند، و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی دادند و هاله های نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی کردند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی ها را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می دید. در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می دید و همه پیشرفت ها و پیروزی هایی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج) متعلق می دانست و همه را از برکت او می دید.‏

من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل های سیاسی از نوع امام را موفق می دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می بینیم، می توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی توانیم هاله های نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

وقتی به چشم دیدیم که «پیشرفت های عظیم علمی و اقتصادی» دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم ها و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر می شد ‏ولی بر عکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می توانیم هاله ها و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن های طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می دهند؟!‏

وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می انجامید، پس از ۵ سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می گفت که در حوادث ‏مختلف، می بینیم که گره های فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می شود در حالیکه هیچ  ‏کاری از ما بر نمی آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که ما را تهدید می کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

اگر عده ای فریبکارانه تلاش می کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم «مهدویت و انتظار»، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می گرفت و ‏به «نفی تکلیف» می رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می خواند و به «اثبات تکلیف» می رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

امام که از ولایت تکوینی «انسان کامل» و «ولی خدا» و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور و انرژی می بخشد سخن می گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند.متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می دانند! مشاهده نور خدا در عالم سیاست و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان و فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه ندیدن این هاله های نور است که عجیب و عیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده و حاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را و شیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می ترسید، نه مأیوس می شد و نه هرگز دچار غرور می گشت.‏

سالگرد ۱۴ و ۱۵ خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و هاله معنوی خمینی بزرگ است و ملت ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می کشد.‏

این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که با افتخار و کمال قدرت، سال چهارم خود را نیز از مبدأ ۱۵ خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه های مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می ‏کند، شجاعانه مسئولیت آن را می پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از «نظام مالیاتی»، «گمرک و واردات و ‏صادرات»، «نظام تأمین اجتماعی»، «نظام پولی و بانکی»، «نظام یارانه ها»، و «سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی»، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی «توسعه ‏عدالت محور» است با همه قدرت و پشتیبانی ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه «پیشرفت و عدالت» است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و «مردم» را باور کنیم، هاله های نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه های ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: «ما می توانیم». ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این ها نیز خواهد توانست.‏

محمود احمدی نژاد
۲۲ خرداد ۱۳۸۷

—–
پی نوشت آرمانشهر:

آیت الله مصباح یزدی: جریان بهائیت هم با ادعای دروغین ارتباط با امام زمان (عج) شروع شد

از حضرت آیت الله مصباح یزدی عزیز و امثال رجانیوز انتظار می رود برای شفاف سازی، این موارد را مشخص کنند:
۱- نام شخص مدعی ارتباط با امام زمان به صورت مشخص چیست؟
۲- چه زمانی چنین ادعایی کرده است؟
۳- در کجا چنین ادعایی کرده است؟
۴- جمله یا جملاتی که این ادعا از آن برمی آید چیستند؟
۵- راوی یا راویانی که این ادعا را از او شنیده اند چه کسانی هستند؟

اگر حضرت استاد برای این پنج سئوال، جوابی ندارند باید برایشان متاسف بود که تازه در سال ۱۳۹۰ با کروبی در سال ۱۳۸۴ هم سخن شده اند. امیدوارم که برای این سئوالات جوابی داشته باشند.

پیشنهادی به گره مبشران ظهور

سخنرانی حاج آقا را می خوانی، می خوانی، می خوانی، ناگهان می رسی به جایی که با اعتماد به نفس بالا و اطمینان کامل، می گوید مستند «ظهور بسیار نزدیک است» به سفارش و حمایت باند مشایی تولید شده است و تو که مثل روز برایت روشن است اینگونه نیست، ناگهان اعتبار تمام سخنرانی حاج آقا برایت زیر سئوال می رود. جالب اینجاست که می دانی حاج آقا آنقدر اشراف به این مساله دارد که بداند دارد چرند می گوید. به خودت می گویی از کجا معلوم سایر قسمتهای سخنرانی حاج آقا هم اینقدر آبکی و بر مبنای پیش داوری و اطلاعات غلط نباشد؟

پیشنهاد جدی من به گروه مبشران ظهور (تولید کنندگان مستند) این است که پیگیر شکایت از کسانی که آنها را مزدور مشایی می خوانند باشند. کسانی که تولید کنندگان این مستند را عامل مشایی می دانند یا سندی بر ادعایشان دارند که باید در دادگاه رو کنند یا سندی ندارند که باید تاوان افترای خودشان را بدهند. من نمی دانم چرا در این مملکت یک عده حاضرند این همه تهمت بخورند و صدایشان هم در نیاید. حالا درست است که مدعی العموم و قوه قضائیه، هیچ عکس العملی در قبال لجن پراکنی های این روزها علیه شخص دوم مملکت و دولتش نشان نمی دهند و به برکت چراغ سبز حضرات، حرمت رئیس جمهوری در این کشور از یک دلقک کمتر شده است اما دلیل نمی شود کسانی باشند که از حق شکایت خود در برابر مفتریان و تهمت زنندگان استفاده نکنند. امیدوارم بچه های مبشران ظهور از سخنرانانی که آنها را مزدور مشایی می خوانند شکایت کنند تا سیه رو شود هر که در او غش باشد. اینقدر باتقوا بازی در نیاورید و همه حسابها را نگذارید برای آخرت. اتفاقا تقوا حکم می کند برای آگاهی آنها که پای منابر این حضرات می نشینند، دست به کار شکایت شوید. شما در قبال مخاطبان منابر این حضرات مسئولید و تقوا حکم می کند که از شکایت صرف نظر نکنید.

لینک مرتبط: واکنش تولیدکنندگان مستند ظهور، به سخنان اخیر مقام معظم رهبری

پی نوشت: به امید خدا تا شب ۲۶ تیر (نیمه شعبان) در سفر هستم و به اینترنت دسترسی ندارم. بنابراین نمی توانم کامنتهای جدید دوستان را ببینم.

بعید می دانم گوش مدعیان ولایتمداری به این سخنان بدهکار باشد + یادداشت تکمیلی

آیت الله مصباح یزدی:‌ «این مسئله (جریان نفوذی در دولت)، بزرگترین خطری است که از صدر اسلام تا کنون، تهدید کننده است… خطری که من احساس می‌کنم، شدیدترین خطری است که تاکنون اسلام را تهدید کرده است و آن هم از سوی نفوذی‌هایی است که در بین خودی‌ها در حال رشد هستند.» (فروردین ۱۳۹۰)

آیت الله مصباح یزدی:‌ «ابلیس با تمام توان به یاری جریان انحرافی آمده است.» (خرداد ۱۳۹۰)

حجت الاسلام ذوالنور، جانشین وقت نماینده ولی فقیه در سپاه: «جریان انحرافی از جنس ضد انقلاب است. خطر این جریان از همه خطرهای دوران انقلاب اسلامی به مراتب شدیدتر است.» (خرداد ۱۳۹۰)

***

آیت الله خامنه ای، در جمع فرماندهان سپاه و نمایندگان ولی فقیه در سپاه پاسداران: «مراقب باشیم دستگاه‌هاى انقلاب سرشان گرمِ کارهاى غیرمفید و احیاناً مضر در این حرکت پیشرونده نشود، که یکى از اینها، همین مسئله‌ى اختلافات است، که من اگر روى اینها تکیه میکنم، به خاطر این است. یک وقت هست که یک جریانى در مقابل انقلاب مى‌آید قد علم میکند به قصد کوبیدن انقلاب، خب، وظیفه‌ى هر کسى است که دفاع کند. انقلاب از خودش دفاع میکند، مثل هر موجود زنده‌ى دیگرى. انقلابى که نتواند در دوران فتنه، در دوران ایجاد کودتاهاى گوناگون ـ سیاسى و نظامى و امثال اینها ـ از خودش دفاع کند، زنده نیست. این انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع میکند، غالب هم میشود، پیروز هم میشود، برو برگرد هم ندارد؛ کمااینکه در سال ۸۸ دیدید این کار اتفاق افتاد. یک وقت این است قضیه. یک وقت نه، قضیه، قضیه‌ى ایستادگى در مقابل یک حرکت براندازانه و اینچنین نیست؛ اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، اختلاف عقیده احیاناً است. اینها را بایستى هرچه ممکن است فرو کاست. اینجور چیزها را هرچه ممکن است باید کم کرد. مشتعل کردن این اختلاف نظرها مضر است.» (۱۳ تیر ۱۳۹۰)
***
ما که ادعای ولایتمداری نداریم ولی آیا گوش مدعیان ولایتمداری به سخنان آیت الله خامنه ای بدهکار است؟ بعید می دانم. فقط احمدی نژاد است که باید ولایتمدار باشد! من که فکر می کنم از روز ۱۳ تیر به بعد، هر کس ادعای ولایتمداری دارد و هنوز کلید واژه «جریان انحرافی» در سخنانش هست، یا خیلی پررو است یا بی برو و برگرد منگل است که متوجه منظور سخنان رهبری نشده است. «انحراف» و «منحرف» و «ضد انقلاب» و «بزرگترین خطر برای اسلام و انقلاب» مورد ادعای حضرات کجا و «اختلاف سلیقه و اختلاف عقیده» مورد نظر آقای خامنه ای کجا؟ صبر می کنیم ببینیم «جریان انحرافی»،‌لقلقه زبان کدام پر روها و کدام منگلها باقی می ماند.

یادداشت تکمیلی: یکی از دوستان بسیار عزیزم در کامنت خصوصی و مفصلی که داده اند از توهین من به جناب مصباح یزدی به شدت گلایه کرده اند. نوشته من، حاوی هیچ توهینی به ایشان نیست. من صرفا موضع ایشان را با موضع رهبری مقایسه کرده ام. مگر مقایسه دو موضعگیری، توهین است؟ در نوشته حقیر، اگر هم توهینی به کسی صورت گرفته، به کسانی است که از این بعد هنوز هم مشایی و دار و دسته اش را خطر اول برای کشور و انقلاب و اسلام، در ردیف فتنه سبز و یا خطرناکتر از آن فتنه قلمداد خواهند کرد. مگر قرار است آقای مصباح یزدی، بعد از سخنان ۱۳ تیر رهبری، به اینگونه موضع گیری های خود ادامه دهند که این دوست عزیز، اینقدر ناراحت شده اند؟ ضمن اینکه عالم عزیزی همچون آقای مصباح یزدی که سخنانشان به تیتر یک نشریات صهیونیستی چاپ آمریکا تبدیل می شود هم نباید از انتقادِ البته مودبانه مصون بمانند. ما در فتنه سال ۱۳۸۸، چوب شخص پرستی ها و نه حق مداری های دسته ای از حضرات را خوردیم. با درسی که در سال ۱۳۸۸ گرفتیم، قرار نیست شخص پرست باشیم.