فیلمهای محبوب من

این فهرست به تدریج کامل می شود
با توجه به اینکه دانشجوی سینما و یک علاقه مند به سینما هستم در اینجا فیلمهای محبوبم را فهرست کرده ام. این فهرست هم برای ارزیابی از خودم خوب است، هم برای اینکه سلیقه سینمایی نویسنده این وبلاگ، با توجه به بخش جدید وبلاگ، فیلم، دستتان بیاید. (وای که من چقدر خودم و وبلاگم را تحویل می گیرم!)

لیست فیلمهای محبوبم را تقریبا با کمک جریان سیال حافظه نوشته ام. بنابراین هیچ ترتیبی اعم از تاریخ تولید و … ندارد. احتمال دارد فیلمهایی هم از قلم افتاده باشند. فیلمهایی که بولد شده اند را بیشتر دوست دارم.

فیلمهای خارجی به همراه نام کارگردان:

سینما پارادیزو/جوزپه تارناتوره

– مالنا/جوزپه تارناتوره

– غریبه/جوزپه تارناتوره

– غلاف تمام فلزی/استنلی کوبریک

درخشش/استنلی کوبریک

– دکتر استرنجلاو/استنلی کوبریک

– Eyes wide shut/استنلی کوبریک

– هفت/دیوید فینچر

– رودخانه مرموز/کلینت ایستوود

– Gran torino/کلینت ایستوود

– هوش مصنوعی/استیون اسپیلبرگ

– دوئل/استیون اسپیلبرگ

آخرین سامورایی/ادوارد زویک

– پدرخوانده/فرانسیس فورد کاپولا

– صورت زخمی/برایان دی پالما

– راه کارلیتو/برایان دی پالما

عروسکها/تا که شی کیتانو

– Match Point/وودی آلن

– معلم پیانو/میشل هانکه

– سفید/کریستف کیشلوفسکی

– فیلم کوتاهی درباره عشق/کریستوف کیشلوفسکی

– فیلم کوتاهی درباره کشتن/کریستوف کیشلوفسکی

شجاع دل/مل گیبسون

– آپوکالیپتو/مل گیبسون

Memento/کریستوفر نولان

– پرستیژ/کریستوفر نولان

فیل/گاس ون سنت

– فانی و الکساندر/اینگمار برگمان

– همچون در آینه/اینگمار برگمان

– سونات پاییزی/اینگمار برگمان

مرثیه ای برای یک رویا/دارن آرنوفسکی

– Twin Peaks/دیوید لینچ

– خط باریک قرمز/ترنس مالیک

– دنیای نو/ترنس مالیک

– یک ذهن زیبا/ران هوارد

در حال و هوای عشق/ونگ کار وای

سرگذشت شگفت انگیز امیلی پولن/ژان پیر ژونه

– زیرزمین/امیر کاستاریکا

– عشق سگی/آلخاندرو گونزالس ایناریتو

– ۲۱ گرم/آلخاندرو گونزالس ایناریتو

– عدالت برای همه/نورمن جیسون

لولا بدو لولا/تام تیکور

– راشومون/آکیرا کوروساوا

– پاپیون/فرانکلین جی شفنر

– گاو خشمگین/مارتین اسکورسیزی

– گلهای پژمرده /جیم جارموش

بازگشت/ژویا گنیتسف

– تبعیدی/ژویا گنیتسف

– استاکر/آندری تارکوفسکی

– اشباح گویا/میلوش فورمن

– دیگران/آلخاندرو آمنابار

– بدنام/آلفرد هیچکاک

– پرندگان/آلفرد هیچکاک

Talk to her/پدرو آلمودوار

Children of men/آلفونسو کوارون

بهار، تابستان، پاییز، زمستان…بهار/کیم کی داک

Atonement/جو رایت

– Lake house/آلخاندرو آگراسی

– آسمان وانیلی/کرو کامرون

U-Turn/الیور استون

متولد چهارم جولای/الیور استون– جوخه/الیور استون

فرار از شائوشنگ/فرانک دارابونت

– مسیر سبز/فرانک دارابونت

– He was a quiet man/فرانک کاپولا

رقصنده در تاریکی/لارس فن تریه

– Pulp Fiction/کوئین تارانتینو

– کشته شدن جسی جیمز به دست رابرت ردفورد بزدل/اندرو دومنیک

Eternal sunshine of the spotless mind/مایکل گوندری

– Kingdom of heaven/ریدلی اسکات

– Besieged/برناردو برتولوچی

– قاتلین پیرزن/برادران کوئن

روز موش خرمایی/هارولد رامیس

– زندگی دو گانه ورونیک/ کیشلوفسکی

– بچه عوضی/ کلینت ایستوود

– جان مالکویچ بودن/اسپایک جونز

– مرد مرده/جیم جارموش

– موشت/روبر برسون

– ناگهان بالتازار/روبر برسون

– پیش از طلوع/ریچارد لینکلیتر

– پیش از غروب/ریچارد لینکلیتر

– خانه احمق ها/اندری کنچالفسکی

– کاتین / آندره وایدا

– جزیره شاتر/ مارتین اسکورسیزی

– نیکیتا/لوک بسون

-خاطرات یک گیشا/ راب مارشال

فانی گیمز/ میشل هانکه

– بهشت/تام تیکور

– زیبایی ربوده شده/برناردو برتولوچی

شکستن امواج/لارس فن تریه

– تلما و لوئیز/ریدلی اسکات

– بزرگ کردن آریزونا/برادران کوئن

– خداحافظ لنین/ولفگانگ بکر (این فیلم را به یک دلیل کاملا شخصی دوست دارم. اگر این دلیل شخصی نبود در فهرست قرار نمی گرفت.)

– Inception/کریستوفر نولان

– مردی که آنجا نبود/ برادران کوئن

– دیوانه ای از قفس پرید / میلوش فورمن

– لئون حرفه ای / لوک بسون

– جانی گیتار / نیکلاس ری

– ۱۲۷ ساعت / دنی بویل

– دار و دسته های نیویورکی / مارتین اسکورسیزی

– یک نامزدی بسیار طولانی / ژان پیر ژونه

– استخوان های دوست داشتنی / پیتر جکسون

– آواتار / جیمز کامرون

– منشی همه کاره او / هوارد هاکس

– سالی دیگر / مایک لی

– آپارتمان / بیلی وایلدر

– تعطیلات رمی / بیلی وایلدر

– اگه می تونی منو بگیر / استیون اسپیلبرگ

– داستان استریت / دیوید لینچ

– عجیب تر از بهشت / جیم جارموش

– وکیل مدافع شیطان / تایلور هاکفورد

– در جستجوی اریک / کن لوچ

– خانه خنجرهای پران / ژانگ ییمو

– راههای میانبر / روبرت آلتمن

– درخت زندگی / ترنس مالیک

– سانشوی مباشر / کنجی میزوگوشی

 

فیلمهای ایرانی به همراه نام کارگردان:

– گوزنها / مسعود کیمیایی

– آژانس شیشه ای/ابراهیم حاتمی کیا

– از کرخه تا راین/ابراهیم حاتمی کیا

– دیده بان/ابراهیم حاتمی کیا

– خاکستر سبز/ابراهیم حاتمی کیا

– بوی پیراهن یوسف/ابراهیم حاتمی کیا

– عروسی خوبان/محسن مخملباف

– بچه های آسمان/مجید مجیدی

– شبهای روشن/فرزاد موتمن

– اشک سرما/عزیزالله حمیدنژاد

بوتیک/حمید نعمت الله

– بی پولی / حمید نعمت الله

– چهارشنبه سوری/اصغر فرهادی

– لیلی با من است/کمال تبریزی

– مهر مادری/کمال تبریزی

– شیدا/کمال تبریزی

– گاهی به آسمان نگاه کن/کمال تبریزی

پرواز در شب/رسول ملاقلی پور

قارچ سمی/رسول ملاقلی پور

– سفر به چزابه/رسول ملاقلی پور

– درخت گلابی/داریوش مهرجویی

– روسری آبی/رخشان بنی اعتماد

گیلانه/رخشان بنی اعتماد

– کیمیا/احمدرضا درویش

– بازمانده/سیف الله داد

– اتوبوس شب/کیومرث پوراحمد

– خیلی دور، خیلی نزدیک/رضا میرکریمی

– به کبودی یاس/جواد اردکانی

– طلا و مس/همایون اسعدیان

– زیر درختان زیتون/عباس کیارستمی

– یه حبه قند / رضا میرکریمی

– تنها دو بار زندگی می کنیم / بهنام بهزادی

با منطق حضرات تکفیری، امام خمینی بارها به انبیاء توهین کرده است (ویرایش دوم)

چکیده مطلب برای آنها که حوصله ندارند همه مطلب را بخوانند:

مقایسه کنید!
امام خمینی(ره): هر یک از انبیا که آمدند، براى اجراى عدالت آمدند لکن موفق نشدند. آن کسى که موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد … مهدی موعود(عج) است
مشایی: حضرت نوح با ۹۵۰ سال عمر نتوانست مدیریت جامع کند چرا که عدالت را ایجاد نکرده است… امام زمان (عج) موفق می شود به توسعه عدالت در دنیا

به جای مقدمه

اوایل سقوط «بن علی» در تونس بود که با یکی از خوشنویسان مطرح و انقلابی کشورمان (دکتر ایرج ن) که عضو پیوسته فرهنگستان هنر است و البته در سال ۱۳۸۸ هم به میرحسین موسوی رای داده است سخن از سفرش در پاییز ۱۳۸۸ به تونس به میان آمد. از ایشان پرسیدم آیا در زمان آن سفر، شواهد و قراینی وجود داشت که بشود بر اساس آنها سقوط «بن علی» را پیش بینی کرد. ایشان در جوابم گفت در تونس، هر جا می گفتم ایرانی ام، می گفتند ای کاش ما رئیس جمهوری همچون «احمدی نژاد» شما داشتیم.
صدها نمونه از این دست وجود دارد که چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، حیثیت و آبروی ایران و انقلاب اسلامی در میان مستضعفان جهان (و البته نه در میان دولتمردان غربی و وابستگان آنها) با نام احمدی نژاد گره خورده است. (ان شاءالله اگر فرصت و حوصله ای بود این نمونه ها را که از سال ۱۳۸۴ هرجا به آنها برخورد کرده ام ذخیره شان کرده ام در قالب یک وبلاگ عرضه خواهم کرد) از سبزهای خوش خیالی که فکر می کنند انقلابهای کشورهای عربی، متاثر از جنبش سبز آمریکا پسند آنها است که بگذریم، حکایت دوستان اصولگرای ماست که فکر کرده اند احمدی نژاد، مفت و مجانی به دست آمده است و این روزها دارند قدر و ارزش او را پای شهوت «خود حق مدار و نه شخص مدار پنداری» شان ذبح می کنند. اگر بنده در این وبلاگ متهم هستم به اینکه دارم از جریان موهوم و خودساخته ای به نام «جریان انحرافی» دفاع می کنم و البته ذره ای هم این متهم شدن برایم اهمیت ندارد به این دلیل است که اولا ما احمدی نژاد را مفت و راحت به دست نیاورده ایم ثانیا نگاه می کنم به محبوبیت فراگیر احمدی نژاد از کپرهای وصله دار استان کرمان تا خیمه های میدان التحریر قاهره و ثالثا اینکه پدیده ای به نام «جریان انحرافی» واقعا برایم شناخته شده نیست. من خطر تیم فرهنگی سکولار و حرفه ای و کاربلد قالیباف را (که شش سال است دارد برای ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲ فعالیت می کند) برای انقلاب به مراتب بیشتر از خطر پدیده ای می دانم که با نام «جریان انحرافی» از آن یاد می شود. جریان انحرافی، یعنی حلقه کیان و امپراتوری رسانه ای و انتشاراتی اش که در طی حداقل ۱۵ سال همچون موریانه به جان پایه های تئوریک و اعتقادی انقلاب اسلامی افتادند و صدها مشایی باید بروند جلوی پای آنها لنگ بیندازند.

با منطق حضرات تکفیری، امام خمینی بارها به انبیاء توهین کرده است

پای ثابت استدلالهایی که برای منحرف معرفی کردن مشایی و تکفیر او بیان می شود، سخنان او در مورد مدیریت انبیا و حضرت نوح است. دیگر در برخی نماز جمعه ها و منابر مداحی و مقاله ها و سخنرانی ها، این یک اصل مسلم و قطعی است که مشایی به حضرت نوح و انبیا توهین کرده است. اما اگر به سخنرانی مشایی که از آن توهین به حضرت نوح و سایر پیامبران را در آورده اند رجوع کنید متوجه می شوید که روح و کلیت مطلبی که او در صدد بیان آن است، چیزی قریب به جملاتی است که در ادامه، از سخنرانی های امام خمینی نقل می کنم. حداکثر اشکالی که به مشایی می شود گرفت (سوای علم زدگی و ساینس زدگی مفرطی که در سخنانش دیده می شود و البته کم و بیش بلیه ای شایع در مدیران جمهوری اسلامی است) این است که او در بیان منظور خود قدری بی سلیقگی کرده و کلمات و جملات مناسبی انتخاب نکرده است. اگر جملاتی که از امام نقل می کنم، توهین به انبیا نیست، پس مشایی هم توهینی نکرده است و اگر سخنان مشایی توهین به انبیاء اولوالعزم است، پس امام خمینی هم به انبیاء توهین کرده است. جملاتی که در ادامه می آید با جستجویی در تنها شش هفت ماه از سخنرانی های امام خمینی یافت شده اند و روشن است که از این نمونه ها در سخنرانی های ایشان باز هم هست. مخصوصا به پاراگراف آخر که در نیمه شعبان سال ۱۳۵۹ ایراد شده است توجه کنید:

«انسان متأثر می ‏شود از اینکه تعلیمات انبیا، از اول تا حالا، نتوانسته است که این انسانهاى فاسد را اصلاح کند.
این همه تعلیمات الهى نتوانسته امثال محمدرضا و کارتر را به راه بیاورد.» (ج ۱۱، صفحه ۲۸۶، مورخ ۲۵ آذر ۱۳۵۸)

«انبیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، اولیا هم دعوت کردند، زحمت کشیدند، جنگها کردند براى همین که این انسانهاى فاسد را کنار بزنند، و یک جامعه انسانى درست بکنند. لکن مع الأسف توفیق حاصل نشد. براى ما هم نمی ‏شود. براى شما هم نمی شود. اما حتى الامکان البته آن معنایى که اسلام می ‏خواهد به این زودیها حاصل نمی ‏شود، اما حتى الامکان ما مکلفیم.» (ج ۱۱، صفحه ۳۸۶، مورخ ۲ دی ۱۳۵۸)

«مع الأسف این کارى که انبیا می ‏خواستند بکنند و همیشه هم دنبالش بودند، کم موفق می شدند. موانع زیاد بود براى اینکه انسان به حسب طبع خودش مایل به شهوات و شهوت، غضب و شیطنت و این مسائل است. و آنهایى که می ‏خواهند مخالفت با این بکنند این را مهارش کنند، مبتلاى به یک مخالفتهایى، مبتلاى به یک موانعى می ‏شوند که موفق نمی ‏شوند به آن. کم موفق شدند، لکن مع ذلک هرچه که سلامت در دنیا هست و برکت هست، باز از همین کوشش انبیاست که کوشش کردند تا آن حدودى که توانستند، تا آن حدودى که شعاع تعلیماتشان رسیده است، تا آن حدود توانستند، تا یک حدودى محدود کنند، مطلقاً مشکل بوده است و کم رسیدند.» (ج ۱۱، صفحه ۴۵۱، ۷ دی ۱۳۵۸)

«صاحبان مذاهب کوشش کردند براى اینکه مردم را آدم کنند. این انسانى که اگر سر خود باشد از همه حیوانات سرکش‏تر و بدتر است. انبیا از اول خدا فرستاده که اینها را از آن سرکشى بیرون بیاورند و مهار کنند. لکن انبیا هم آن طورى که می خواستند موفق نشدند. مع ذلک همان مقدارى هم که موفق شدند، الآن سلامت دنیا هر جا باشد به تابع مذاهب است که هست.» (ج ۱۲، صفحه ۳۹، ۱۵ دی ۱۳۵۸)

«یکى از غصه‏ هاى انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر برسانند به آنطورى که تعلیم اقتضا مى ‏کند. پیغمبر مى ‏خواست همه مردم را على بن ابیطالب کند ولى نمى ‏شد.» (ج ۱۲، صفحه ۴۲۴، ۲۱ خرداد ۱۳۵۹)

«هر یک از انبیا که آمدند، براى اجراى عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجراى عدالت را در همه عالم بکنند لکن موفق نشدند. حتى رسول ختمى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- که براى اصلاح بشر آمده بود و براى اجراى عدالت آمده بود و براى تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا، و آن کسى که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد، نه آن هم این عدالتى که مردم عادى مى ‏فهمند که فقط قضیه عدالت در زمین براى رفاه مردم باشد بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت… در زمان ظهور مهدى موعود- سلام اللَّه علیه- که خداوند ذخیره کرده است او را از باب اینکه هیچ کس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط براى حضرت مهدى موعود بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد، و آن چیزى که انبیا موفق نشدند به آن با اینکه براى آن خدمت آمده بودند، خداى تبارک و تعالى ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایى که همه انبیا آرزو داشتند، لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند، و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود…» (ج۱۲، صفحه ۴۸۰ و ۴۸۱، مورخ ۷ تیر ۱۳۵۹)

لینکهای مرتبط:
این جملات را تراکت کنید و ببرید خدمت جناب منصور ارضی
کلیپ صوتی امام خمینی و مدیریت انبیاء

—————————————————-

پی نوشت۱: دفاع از حیثیت رئیس جمهور مظلوم دکتر محمود احمدی نژاد را یک عبادت و توفیق بزرگ می دانم و خدا را سپاسگزارم که ساعاتی از شب ۲۳ ماه رمضانم که مهمترین شب در میان شبهای احیا است به نوشتن سطور فوق گذشت. متاسفانه حاضر نیستم دعوت برخی دوستان دلسوزم را که می خواهند در میانه دعواهای اخیر، ساکت و صبور و بی طرف بمانم  بپذیرم. بترسید از اینکه آن پشیمانی که گریبان امثال سلیمان بن صرد خزاعی را گرفت، گریبان ما را هم بگیرد.

پی نوشت۲: چند روز پیش در میانه وبگردی هایم به این رباعی پیامکی برخوردم که در بحبوحه انتخابات ۱۳۸۸ برای همدیگر ارسالش می کردیم:

با مردم رنجدیده محشور شدی
کابوس شبانه زر و زور شدی
دست تو نمک نداشت ای ظلم ستیز
مظلوم ترین رئیس جمهور شدی

خواندن این رباعی در این روزها مزه دیگری برایم داشت. گفتم با نقل دوباره اش، دوستان همفکرم هم این مزه را بچشند.

پی نوشت۳: یادداشتهای دیگرم در مورد «جریان انحرافی» را در این آدرس می توانید بخوانید:
/?cat=4

منتظر بازداشت و محاکمه منصور ارضی هستیم

یادتان هست سر فحاشی شخصی یک جانباز اعصاب و روان به فائزه هاشمی، چه جنجالی در کشور درست شد؟ در حدی که رئیس قوه قضائیه شخصا در مورد این قضیه موضعگیری کرد؟ حالا منصور ارضی، در تریبونی با چند هزار مخاطب، تریبونی که رابطه برخی مخاطبانش با صاحب تریبون،‌ رابطه مرید و مرادی است، رسما تهدید و تشویق به قتل کرده و تهمتها و فحشهایی به زبان آورده است که حد شرعی دارد. صبر می کنیم ببینیم با او چگونه برخورد می شود. با همه علاقه ای که زمانی به منصور ارضی داشتم لازم است یادآوری کنم ایشان فقط به خاطر تهدید به قتل (صرف نظر از جرایم دیگری همچون «توهین»، «توهین به مسئولان» و «افک» که به نحو آشکار در سخنانشان دیده می شود)، طبق ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی، باید تا ۷۴ ضربه شلاق بخورد یا اینکه از دو ماه تا دو سال به زندان برود. عدالت علوی، دوست و دشمن و مداح و غیر مداح و باغیرت و بی غیرت نمی شناسد.

یادداشت تکمیلی، مورخ ۳۰ مرداد، ساعت ۲۰:۵۵:
همین الآن شبکه دو سیما در حال پخش روضه خوانی این مداحِ فحاش است. کمترین کاری که باید در قبال تهدیدها و فحاشیهای چنین افرادی که مایه وهن اهل بیت هم هستند صورت بگیرد، ممنوع شدن پخش صدا و تصویرشان از صدا و سیما است.

لینکهای مرتبط:‌
بررسی تهدیدهای کیفری
منصور ارضی: اگر دست بچه های من به او برسد، او را می کشند. خدا شاهده هرکس این یهودی را بکشد، خودم پولش را  می دهم. این تخم حرومها هیچ کاری نمی تونن بکنن…
رهبر معظم انقلاب: من با اینکه در منبرهای مداحی هی تعرض به این، بدگویی به آن بشود،‌ موافق نیستم

انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید

این روزها جریان تکفیری، یک بحث تاریخی درباره رنگ چادر مشکی، آن هم نه خود چادر را، تبدیل به تقابل با نص صریح قرآن کرده است. حضرات تکفیری، کلمه «جلباب» را که در آیه ۵۹ سوره نور آمده است، بدون در نظر گرفتن معانی و تفاسیر مختلفی که در مورد آن وجود دارد مطلقا به چادر و آن هم «چادر مشکی»، معنی می کنند تا از این طریق، خدشه در رنگ مشکی چادر را، تقابل با ضروری دین و توهین به قرآن جا بزنند.

شهید مطهری در کتاب «مساله حجاب» پس از بحث کوتاهی درباره کلمه «جلباب»، چنین می گوید:

«چنانکه ملاحظه می فرمائید معنی جلباب از نظر مفسران چندان روشن نیست. آنچه صحیحتر به نظر می رسد این است که در اصل لغت، کلمه جلباب شامل هر جامه وسیع می شده است، ولی غالبا در مورد روسریهایی که از چارقد بزرگتر و از ردا کوچکتر بوده است به کار می رفته است.» (مساله حجاب، صفحه ۱۷۴)
استاد مطهری در سایر قسمتهای کتاب نیز، جلباب را  «روسری» یا «روسری بزرگ» ترجمه کرده اند. مثلا در صفحه ۲۲۰ کتاب، این کلمه را روسری ترجمه کرده اند.

همانطور که می بینید شهید مطهری ضمن اینکه معنایی قطعی برای جلباب را در دسترس نمی دانند هیچ صحبتی از رنگ آن نمی کنند.

پی نوشت: بالشخصه چادر را به دلیل پوشیدگی بیشتر، حجاب برتر می دانم. مشکی بودن آن را هم صرفا به دلیل عمومیت آن بهتر می دانم چرا که در شرایطی که رنگ مشکی رایج است، اگر خانمی چادری غیرمشکی بپوشد، مورد توجه قرار می گیرد و انگشت نما می شود. ولی اگر بنا شود که گروه کثیری تصمیم بگیرند که به جای مشکی، رنگهای دیگری از چادر را بپوشند به طوری که دیگر استفاده از رنگهای دیگر، باعث انگشت نما شدن نباشد، هیچ دلیلی بر برتری رنگ مشکی وجود ندارد که هیچ … بماند.

لینک مرتبط:
حجت الاسلام علم الهدی: دادگاه مطبوعات نه به عنوان توهین به حجاب و چادر بلکه به عنوان توهین به قرآن باید این‌ها را محاکمه کند.

یادش به خیر

یادش به خیر یه زمانی با چه ذوق و شوقی به رجانیوز و الف و کیهان و فارس نیوز و مشرق نیوز و آهستان سر می زدم. باور کنید الآن هفته ها است که بهشون سر نزدم و یکی دو تا شون رو چند ماه میشه سر نزدم. مگر اینکه استثنائا جای خاصی، لینکی به یکی از مطالبشان داده شده باشد (این رو هم محض احتیاط گفتم که یک وقت دروغ نگفته باشم.) البته این وسط رجا استثنا است. هر سه چهار روز یکبار سری بهش می زنم. چون با چرخ زدن تو رجا میشه فهمید که تو اونای دیگه کم و بیش چی می گذره. محض کسب اطلاع. رجایی که زمانی هر روز و روزی حداقل دو سه بار بهش سر می زدم.

کنترل جمعیت، سیاستی استعماری-صهیونیستی (ویرایش دوم)

«من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، میتواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیرى که میخواهد براى متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد!»
آیت الله خامنه ای، ۱۶ مرداد ۱۳۹۰، در دیدار با مسئولان نظام

***
پاییز ۱۳۸۵ بود که دکتر محمود احمدی ن‍ژاد برای اولین بار از لزوم تجدید نظر در سیاست کنترل جمعیت در ایران سخن گفت.
در آن زمان، تابوی کنترل جمعیت به قدری در اذهان نفوذ داشت که تقریبا کسی جرأت نکرد در حمایت از نظر احمدی نژاد سخنی بگوید یا مطلبی بنویسد و کارشناسان و صاحب قلمانِ مقلد و جوزده ای که نسخه های رسمیِ آن طرف آبها را وحی منزل می دانند، میدان را برای تمسخر و تبلیغات منفی علیه احمدی نژاد باز دیدند. خوشبختانه احمدی ن‍ژاد،‌ تسلیم این جوسازیها نشد و در طی پنج سال گذشته، بارها این نظر خود را تکرار کرد و در مورد اخیر، صراحتا از جمعیت ۱۵۰ میلیونی سخن گفت. حالا که رهبر معظم انقلاب، صراحتا نظر رئیس جمهوری را در مورد برنامه های جمعیتی تایید کرده اند، خوب است آنها که ادعای ولایتمداری دارند، در حد توان خود به تبیین چرایی لزوم تجدید نظر در برنامه کنترل جمعیت بپردازند.

***
اصل مطلبی که در ادامه می آید، در روز ۲۹ آبان ۱۳۸۵ در وبلاگ مسدود شده ام منتشر شده بود که حالا به مناسبت بیانات اخیر رهبری با اندکی تغییر و اضافه، آن را در اینجا باز نشر می کنم. در این مطلب،‌ محوریت با فرازهایی از مقاله استاد شمس الدین رحمانی(۱) است که آذرماه ۱۳۷۴،‌ با عنوان «سیاستهای فرهنگی صهیونیستی در ایران» در ماهنامه نیستان به مدیرمسئولی سیدمهدی شجاعی منتشر شده بود و بنده به فراخور مطالعات شخصی ام، سطوری را به آن مقاله افزوده ام.

***
شمس الدین رحمانی می نویسد:
«…وقتی کشاورزی به هم خورد و آدمها همه جمع شدند در درون و اطراف شهرها، خانه ها از شکل طبیعی و سنتی و قدیمی، با معماری باحفاظ اسلامی تبدیل می شود به آپارتمان بی حجاب و حرامزاده غربی و غربزده و اوج عالی و زیبایش به صورت برج و مراکز تجاری-مسکونی جلوه می کند. برای تأمین هزینه های این زندگی پرهزینه مصنوعی، باید دلال بازی و بورس بازی و پشت هم اندازی کرد. اما عاقبت این همه جمعیت در شهرها- و همه مصرف کننده، آن هم مصرف کننده های مسرف و رفاه طلب- باعث هزار مشکل و دردسرند. چاره چیست؟ کنترل جمعیت!
اما جالب است: یکی از الگوهای پیشرفت و ترقی برای ما ژاپن است! با مساحتی معادل یک سوم ایران و جمعیتی برابر تقریباً سه برابر ایران، یعنی تراکم جمعیت ۹ برابر. واقعاً جمعیت ما زیاد است که باید با کنترل جمعیت کمش کنیم؟
لابد می فرمایند ژاپن کجا؟ ما کجا؟ بسیار خوب. اندونزی چطور است؟ با مساحتی کمتر از ایران و با جمعیتی بیش از سه برابر.
چین چطور؟ با مساحت ۷/۵ برابر ایران و با جمعیتی ۲۰ برابر یعنی یک میلیارد و دویست میلیون نفر. در چین برای چهارصد میلیون دانش آموزشان چه می کنند که ما نمی توانیم؟»

به آماری که رحمانی ارائه کرده است، نمونه های دیگری نیز می توان افزود. مثلا کشور فرانسه، با مساحتی کمی بیشتر از خراسان بزرگ (خراسان رضوی،‌ شمالی و جنوبی) جمعیتی نزدیک به جمعیت ایران دارد. (به بیان دیگر تراکم جمعیت در فرانسه نزدیک به ۳ برابر ایران است) و کشور آلمان با مساحتی کمتر از یک چهارم مساحت ایران، بیشتر از ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. (به بیان دیگر، تراکم جمعیت در آلمان ۵ برابر ایران است.)
تراکم جمعیت در ایران ۴۵ نفر در هر کیلومتر مربع است. با یک جستجوی کوچک در اینترنت متوجه می شویم که تراکم جمعیت در کره جنوبی، ۱۰ برابر ایران، در مالزی، نزدیک به ۲ برابر ایران، در سوئیس ۴ برابر ایران، در ایتالیا بیشتر از ۴ برابر ایران، در هلند نزدیک به ۹ برابر ایران، در اسپانیا ۴ برابر ایران و در پرتغال دو و نیم برابر ایران است و این در حالی است که تمام این کشورها از منابع نفتی و معدنی همچون ایران هم بهره مند نیستند.
از سوی دیگر، کشورهایی قحطی زده مثل سومالی و سودان را داریم که تراکم جمعیت آنها، کمتر از یک سوم ایران است. (سومالی ۱۳ نفر در هر کیلومتر مربع و سودان ۱۴ نفر در هر کیلومتر مربع)
در اینجا توجه به آمار و ارقامی که سوزان جورج در کتاب «چگونه نیمی دیگر می میرند» (ترجمه ازکیا حجاران) ارائه کرده است می تواند جالب باشد: «در بولیوی تراکم جمعیت، ۵ نفر در هر کیلومتر مربع و در هند ۱۷۲ نفر است ولی در هر دو قحطی وجود دارد. ولی در هلند با تراکم ۳۲۶ نفر در کیلومتر مربع قحطی و گرسنگی وجود ندارد. چین موقعیکه ۵۰۰ میلیون جمعیت داشت قحطی داشت ولی الآن با جمعیت یک میلیارد و دویست میلیونی قحطی ندارد.»

رحمانی در ادامه می نویسد:
«دردسرتان ندهم بعید است بتوان کشوری با تنوع آب و هوای ایران یافت و با این همه استعداد کشاورزی. سه منطقه دشت زابل، ترکمن صحرا و دشت مغان را انبار غله ایران می گفته اند. چطور ما امروز از کثرت جمعیت می ترسیم؟
می گویند مدرسه و آب خوردن و بقیه وسائل «رفاهی» را نمی توانیم تأمین کنیم. آیا این عدم توان بخاطر جمعیت است یا به دلیل ناتوانی در برنامه ریزی و مدیریت؟
اما اکنون بشنویم از ریشه اصلی ترس از ازدیاد جمعیت:
نشریه «رویدادها…»ی سپاه در شماره ۸۵ مورخ ۲۳/۷/۷۱ در صفحه ۳۳ می نویسد: :«”ارنویچ من” محقق آمریکایی در مقاله‌ای در واشنگتن تایمز می گوید در ایران میانه رو وجود ندارد و حکومت در پی رسیدن به مقام ابرقدرتی در منطقه است و نیز به دست آوردن سلاح اتمی.» وی می گوید:«در کنار این استراتژی، باید جمعیت رو به افزایش ۶۰ میلیونی ایران را در نظر داشت که طی ۲۵ سال آینده دو برابر خواهد شد و قدرت بی نهایت نظامی انسانی را به وجود خواهد آورد.»
این وحشت آمریکایی را مقایسه کنید با وحشت سردمداران تبلیغات ضدجمعیت در ایران و خصوصاً دقت کنید که این داخلیها همان «میانه رو»هایی هستند که امریکا دوست دارد در این مملکت به قدرت و دولت برسند.

وقتی ما میدان تبلیغات را به دست اینها داده ایم تا وحشت آمریکا از جمعیت مسلمان و انقلابی و آزاده ما را تبدیل کنند به وحشت خود ما از بچه هایمان به خاطر از دست رفتن رفاه و نداشتن مسکن و مدرسه؛ به راستی چقدر سیاستگزاری فرهنگی صهیونیستها را اجرا می کنیم؟»

دقیقا به دلیل همین وحشت و نیز اهمیت استرات‍ژیک، نظامی و امنیتی جمعیت است که رژیمی همچون ر‍ژیم صهیونیستی، کاملا به عکس نسخه ای که برای کشورهای مستضعف دنیا پیچیده شده است عمل می کند:
«اساساً (در اسرائیل) پذیرفته شده که هر عائله (یهودی) بایستی حداقل چهار بچه داشته باشد. میزان حق اولاد پرداختی به کارمندان زیاد است و بچه زیاد موجب کاهش انواع و اقسام مالیاتها می شود. حتی کارمندان بازنشسته ای که دارای فرزند بیشتری هستند، حقوق بازنشستگی بیشتری می گیرند.» (هارون، یحیی، مبانی فراماسونری، ترجمه جعفر سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صفحه ۵۵)
و این در شرایطی است که کل سرزمین فلسطین، وسعتی به اندازه کوچکترین استان ایران نیز ندارد و در این وسعت کم، تنها ۶ میلیون یهودی مهاجر زندگی می کنند.

رحمانی در ادامه می نویسد:

“این عبارت را هم از نظم نوین جهانی بخوانید: «در گذشته اگرچه اتحاد شوروی مشکلاتی را برای ژاپن و اروپا فراهم ساخته بود، لیکن امروز وظایف جدید بسیاری وجود دارد که تنها با همکاریهای نزدیک اعضای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبری اقتصاد جهان، می تواند بطور موفقیت آمیزی به وظایف بالا جامه عمل بپوشاند. از جمله اهداف مزبور توجه به تبعات افزایش جمعیت کره خاکی است … که از اولویت بالایی برخوردار است.» (اطلاعات ضمیمه، دوشنبه ۲۷/۲/۷۲ شماره ۱۹۹۱۰ صفحه۸)

برای کمیسیون سه جانبه، به عنوان رهبر اقتصاد جهان(۲)، سه میلیارد جمعیت جهان اضافه است-و اخیراً به زبانهای مختلف این نکته را تصریح می کنند- که باید یک جوری از شرشان خلاص شد. همان سه میلیاردی که ما به آنها مستضعفان جهان می گوییم. همانها که در سراسر جهان امروز، امید و آرزویشان پیروزی اسلام و انقلاب اسلامی است. آن وقت ما به تبعیت از بانک جهانی، اولویت کمیسیون سه جانبه را داریم عملی می کنیم و خیلی هم شادمان و مسرور و مغروریم که در این راه موفق هم می شویم”.

به عنوان نمونه ای دیگر در تایید آمریکایی – صهیونیسیتی بودن سیاست کنترل جمیعت به نظر هنری کسینجر، استراتژیست پرنفوذ آمریکایی که یهودی و صهیونیست و عضو عالیرتبه نهادهای زرسالار و صهیونیستی همچون شورای روابط خارجی آمریکا و گروه بیلدربرگ است اشاره می کنیم:
«همان گونه که کسینجر در یادداشت محرمانه خود(۳) به پرزیدنت “فورد” در اکتبر  ۱۹۷۳ نوشت وی بر حسب نظریه “مالتوس” که پیش بینی کرده بود غذا برای جمعیت جهان کافی نخواهد بود، کاهش جمعیت جهان سوم را مسأله امنیت “اتازونی”(۴) به شمار آورده است.» (گارودی، روژه، “گورکن ها، یک هشدار نوین به زندگان”، علی اکبر کسمایی، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲، صفحه ۱۴۰ و ۱۴۱)

و نمونه ای دیگر:
«در سال ۱۹۸۱ در جریان مصاحبه ای دباره ازدیاد جمعیت، ماکسول تیلور، عضو شورای روابط خارجی صریحا اعلام کرد: “من پیشاپیش به مردن بیش از یک میلیارد انسان فکر کرده ام. اینها در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین زندگی می کنند… بحران جمعیت و مساله تامین و عرضه غذا حکم می کند حتی برای نجات جان این اشخاص تلاش نکنیم….”» (جیم مارس، «توطئه جهانی»، ترجمه مهدی قراچه داغی، نشر پیکان، صفحه ۲۶۴)

و به عنوان آخرین نمونه:
جان کولمن، جاسوس سابق سرویس مخفی بریتانیا در کتابی که در مورد کمیته ۳۰۰ (از نهادهای عالیرتبه و مخفی توطئه گر که در کنار شورای روابط خارجی آمریکا، باشگاه رم، گروه بیلدربرگ و کمیسیون سه جانبه برای حکومت جهانی ابر سرمایه داران عمدتا صهیونیست برنامه ریزی می کند) نوشته است، چنین می گوید:
«تمام برنامه های اقتصادی کمیته به راه حلهای مالتوس … ختم می شود.» (جان کولمن، «کمیته ۳۰۰، کانون توطئه جهانی»، ترجمه یحیی شمس، انتشارات فیروزه، صفحه ۳۰)

و همانطور که می دانیم، مالتوس معروفترین نظریه پرداز حوزه کنترل جمعیت است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتها:

۱- شمس الدین رحمانی، تحصیل کرده در رشته مهندسی کشاورزی و نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «ماهیت سازمان ملل»، «تصویر آینده»، «لولای سه قاره»، «دایره چهارگوش»، «۵۵۵»، و مقالات متعددی است که موضوع مشترک همه آنها، روشنگری در مورد صهیونیسم بین الملل است. (آرمانشهر)

۲- کمیسیون سه جانبه، تشکیلاتی است پرنفوذ و وابسته به زرسالاران بین المللی که اعضای آن سرمایه دارام و تئوریسینهای اقتصادی از سه قطب اقتصادی آمریکای شمالی، اروپای غربی و ژاپن هستند و برای تداوم و تقویت سلطه اقتصادی سرمایه داری جهانی، برنامه ریزی و سیاستگزاری می کنند. برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به کتاب دو جلدی «سه جانبه گرایی» تألیف هالی اسکلار، ترجمه احمد دوست محمدی رجوع کنید. (آرمانشهر)

۳- این یادداشت محرمانه در بیست و ششم ژوئن ۱۹۹۰ در اختیار آرشیو ملی آمریکا قرار گرفت و قابل استفاده برای عموم شد.

۴- اتازونی در زبان فرانسوی، به معنی ایالات متحده است. (آرمانشهر)

خدایا ما کجاییم؟

محمدبن فضیل از حضرت موسی بن جعفر(ع) نقل کرده است:
به حضور اما عرض کردم: قربانت گردم، خبری از مردی از برادران من به من رسیده است که خوشایند نیست. از خود او می پرسم، منکر می شود، با اینکه ناقلان خبر، اشخاص موثق و مورد اعتمادند. حضرت فرمود: ای محمد، گوش و چشمت را در مورد برادرت تکذیب کن، اگر چه پنجاه نفر پیش تو گواهی داده باشند. اگر او گفت من نگفته ام، او را تصدیق و آن پنجاه نفر را تکذیب کن و چیزی را علیه او شایع نکن تا او را لکه دار سازی و شخصیت او را خراب کنی و جزو اشخاصی باشی که خداوند در حق آنها فرمود:
«ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذابٌ الیم فی الدنیا والآخره» (سوره نور، آیه ۱۹)
«آنانی را که دوست دارند کار منکری در میان اهل ایمان اشاعه و شهرت یابد، در دنیا و آخرت، عذابی دردناک خواهد بود.»

جلد ۷۵ بحار الانوار صفحه ۲۱۴ _ ثواب الاعمال صفحه ۲۲۱ _ تفسیر برهان جلد ۲ صفحه ۷۳۰

ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم و این دو روز را به دست می آوریم

نوشتاری از مرحوم نادر ابراهیمی تقدیم به کمیت اندیشان و کینه ورزان سیاسی

«یقینا اشتباهی پیش آمده است.

انسان، در هفته، به دو روز تعطیل نیازمند است؛ اما به دلیل کوتاهی، کاهلی، کم کاری، یا بیش خواهی، نتوانسته است به این تعطیلی قطعا لازم و منطقی دست یابد.

انسان، مسلما، در هفته به دو روز تعطیل محتاج است: روز نخست، برای آنکه به کوه و دشت و بیابان بزند، هوایی بخورد، بدود، بازی کند، آزاد باشد، ورزش کند، خود را در متن طبیعت بکوبد و خمیر کند و از نو بسازد؛ روز دوم برای آنکه به خانه برسد و به همه خرده مسائلی که آن ها را در طول هفته به جمعه حواله داده است، و استراحت کردن و خفتن و کاهلی کردن و خستگی های روز نخست را از تن به در کردن.

این دو روز را به هیچ وجه نمی شود در هم ادغام کرد؛ نمی شود به یک روز تبدیل کرد؛ و انسان اگر بخواهد از حداقل سلامت و نشاط برخوردار باشد، نمی تواند از یکی از این دو روز چشم پوشی کند.

ما اگر در همان یک روز تعطیل، سر به کوه و بیابان بگذاریم یا به دشت و جنگل برویم، بازی کنیم و بچه ها را بازی بدهیم و به نشاط آوریم و واقعا به یک روز تفریحِ سالم سازنده دست بیابیم، باید که شبانگاه، کوفته و لِه شده به خانه بازگردیم، وِلو شویم، بخوابیم، و صبح روز شنبه، کسل، خسته، ناتوان از فعالیتِ درستِ سازنده، سر کار برویم؛ و به همین دلیل است که شنبه ها بسیاری از آدم های شهری، عصبی، دلگیر، تُرُش روی، خمار، خسته، کم تحمل و نامهربان هستند…

و اگر بخواهیم در همان یک روزِ تعطیل، خود را در خانه حبس کنیم و به کلِ کارهای خانگی برسیم، دیگر چه فرصتی برای گردش و تفریح و به نشاط آوردنِ روح و جبرانِ سخت کاری های هفته باقی می مانَد؟ و در این صورت، اصلا چرا باید زنده ماند تا به چنین مصیبتی گرفتار آمد؟ شش روز، کار، و یک روز در قفس، برای آماده کردنِ خویش برای کار؟ این درست است واقعا؟

تو می پرسی: راستی انسان کار می کند برای آنکه به آسایش دست یابد، یا قدری می آساید فقط به خاطر آنکه توانایی کار کردن داشته باشد؟

انسان وسیله یی برای دوام بخشیدن به کارها، یا کار ابزاری است برای ایجادِ آسایش انسان؟

ما، در خدمت کاریم، یا کار در خدمت ماست؟

آخِر چه خاصیت که تو، پیوسته، با تمامی شور و حال و عاطفه ات، از عشق و معنویت سخن بگویی اما برده کارهای روزمره زندگی مان باشیم؟

مگر تو نمی گویی که عظمت و نیک بختی انسان در مجموعه یی از روزمرگی هاست؟ این شادمانی و عظمت، چگونه نصیبِ کارگر یا آموزگاری خواهد شد که تمام هفته، از طلوع تا غروب، چرخ ها را می چرخاند و جمعه – آن هم اگر جمعه یی داشته باشد- نعش وار در گوشه یی می افتد تا بتواند باز، تمام هفته، چرخ ها را بچرخاند؟

می گویم: چرا می خواهی که بیش از این، در یک برنامه هفتگیِ عاشقانه آرام، در بابِ موضوعی چنین سرد و آزارنده بحث کنیم؟ بس است! ما به دو روز تعطیل در هفته نیازمندیم، و به هر قیمتی که باشد، این دو روز را به دست می آوریم: پنج شنبه ها برای بیرون خانه، جمعه ها برای درون: پنج شنبه ها برای کوفته کردنِ شادمانه خویش، جمعه ها برای رفعِ شادمانه کوفتگی ها…»

منبع: «یک عاشقانه آرام»، انتشارات روزبهان، صفحات ۱۹۷ تا ۱۹۹ (چاپ اول این کتاب، در سال ۱۳۷۶ بوده است و از تاریخ مقدمه اش برمی آید که در سال ۱۳۷۳ نوشته شده است.)

پی نوشت: نادر ابراهیمی، نه اهل تنبلی و تن آسایی بود، نه دچار شکم سیری و فارغ از درد معاش. اگر کسی فکر می کند اینگونه بوده است، کتابهای «ابوالمشاغل» و «ابن مشغله» اش را تورقی کند. برایم کاملا قابل پیش بینی بود که طرح دولت برای دو روز شدن تعطیلات هفتگی در مجلس، رای نخواهد آورد. این مجلس، نشان داده است که چشم ندارد طرحی را تصویب کند که خوشنامی اش برای احمدی نژاد بماند و ما دیده ایم که بودجه های سالانه را و طرح هدفمندی یارانه ها را به گونه ای تصویب کردند که فحش خور احمدی نژاد در افواه عمومی زیادتر شود…