با این گزارش ها خیال ما را راحت می کنید

«بعد سال‌ها این جریان انحرافی است که با پول و امکانات، برخی از وبلاگ‌نویسان را به خدمت خود در آورده و افراد جدیدی را برای حضور در فضای مجازی سازماندهی می کند.»

این بخشی از گزارشی است که سایت فردا، نام بنده و وبلاگم و تصویر وبلاگم را به عنوان یکی از مصادیق جملات بالا در آن قید کرده است. خدا را شکر هرچه می گذرد با انتشار اخباری از این دست که دروغ بودنشان لااقل بر خودم روشن است، تکلیف خودم و آنهایی که مرا می شناسند بابت اعتماد به سایر گزارشهای امثال این تهمت پراکنان روشن می شود.

اما حالا که این سایت بی تقوا، در این گزارش بدون سند، نهادهای نظارتی را به کنترل امثال بنده دعوت کرده است لازم می بینم بر اساس دیده ها و شنیده های موثق خودم سئوالی را از نهادهای نظارتی کشور بپرسم.

بنده در سال ۱۳۸۶، مدتی با جناب «م. ر» سردبیر وقت سایت فردا (و مدیر مسئول فعلی یکی از روزنامه ها) در تحریریه یک روزنامه همکار بودم. تا جایی که از همکاران می شنیدم و آقای «ر» هم منکر آن نبود، در آن زمان یک واحد مسکونی ۵۰۰ متری در شهرک غرب در اختیار تحریریه این سایت قرار گرفته بود و به جز سردبیر سایت، حداقل (دقت کنید حداقل) چهار پنج نفر با حقوق ماهیانه ثابت و قابل توجه در استخدام این سایت بودند. سردبیر فردانیوز هم ماهانه حداقل ۵۰۰ هزار تومان (راستش رقمی بسیار بالاتر از این در ذهنم هست منتها چون شک دارم، برای اینکه بی انصافی نشده باشد به همین ۵۰۰ هزار تومان اکتفا می کنم) که در آن زمان مبلغ کمی نبود، به خاطر سردبیری «نیمه وقت» این سایت دربافت می کرد. آیا واقعا بر نهادهای نظارتی کشور، مشخص نیست این هزینه های کلان از کدام منبع در اختیار چنین سایتهایی قرار می گیرد؟

جالب است، یک جریان با امکانات عمومی، امپراتوری رسانه ای مکتوب و اینترنتی تشکیل داده است، آن وقت دست و پا زدن چند جوان پاپتی و بدون امکانات را در حمایت از خار چشم مستکبران ایران و جهان، به مزد بگیری و دریافت امکانات مربوط می کند.

ضمنا بنده، حق شکایت خودم را از این سایت محفوظ می دانم و در اولین فرصت به شکایت از آن اقدام خواهم کرد. من مثل مشایی و بچه های گروه مبشران ظهور و اشخاصی از این دست نیستم که اجازه بدهم هر کس از راه می رسد تهمتی بارم کند و تاوانش را نبیند.

لینکهای مرتبط: آیا جریان انحرافی «مرکز عملیات سایبری» دارد؟
چرا دیگر به کیهان و مشرق نیوز اعتماد نمی کنم؟

سفر احمدی نژاد به نیویورک و خطبه های نماز جمعه تهران

حضرت حاج آقای صدیقی
امام جمعه محترم تهران
سلام علیکم
خدا شاهد است که خیلی دوستتان دارم و ارادتمند شمایم. به همین خاطر هم هست که این سئوال را از شما می پرسم. چون از شما انتظار دیگری می رود.
چرا در خطبه های نماز جمعه دیروزتان، مورخ ۱ مهر، در تبیین وقایع و مناسبتهای هفته گذشته، کوچکترین اشاره ای به سفر رئیس جمهوری اسلامی به نیویورک و سخنرانی اش در مجمع عمومی سازمان ملل نکردید؟ یعنی آن سخنرانی که نمایندگان دولتهای قداره بند دنیا را عصبانی و وادار به ترک جلسه کرد و بار دیگر ظلم ستیزی و استقلال نظام جمهوری اسلامی را به مستضعفان و مظلومان جهان نشان داد، ارزش کمترین اشاره و تقدیری نداشت؟

ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

تقدیم به آقای داود احمدی نژاد و بزرگان دیگری که بهتر است نامشان را نیاورم

به جای مقدمه

بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب. بنده در مساله برخورد با معضل بی حجابی به الگویی معتقدم که دارای پنج مولفه زیر است. بخشی از این مولفه ها، بدیهیاتی هستند که پای منبر و کتب معلمان دین آنها را فرا گرفته ام و بخشی دیگر حاصل مشاهدات و تاملات چند ساله بنده، فارغ از تسلیم بودن در برابر مشهورات هستند:

۱- حجاب مهم است. در یک جامعه آرمانی و مطلوب، همه زنان، با حجاب و باعفتند و ترویج حجاب و رفع بی حجابی و بدحجابی یکی از وظایف حکومت اسلامی است.

۲- در اجرای این وظیفه، رویکرد اصلی، باید رویکرد فرهنگی، تبلیغی و تربیتی و رویکرد فراهم کردن زمینه ها باشد، نه رویکرد پلیسی و اجبار.

۳- پلیس تنها باید با تن فروشان و آنهایی که به قصد ترویج بدحجابی، بی حجابی یا نوع خاصی از پوشش نامناسب، احتمالا به صورت سازماندهی شده و با دریافت مزد فعالیت می کنند برخورد کند. (بر فرض که چنین اشخاصی وجود داشته باشند. ضمنا این مولفه احتیاج به توضیح بیشتری دارد که امیدوارم فرصت و حوصله تبیین آن فراهم شود.)

۴- حجاب، مهم است اما در اولویت بندی و اهم و مهم کردن احکام اسلامی، حجاب، به ترتیب بعد از:

الف۱)ظلم ستیزی و طاغوت ستیزی

الف۲)اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی و مبارزه با مفاسد اقتصادی و رباخواری و

ب)حفظ نظام اسلامی

قرار می گیرد. به بیان دیگر، اصل، طاغوت ستیزی و عدالت اجتماعی و در مرحله بعد از آن، حفظ نظامی است که آرمان و جهتگیری اش به سمت این دو هدف است و تازه بعد از اینها است که حجاب اولویت پیدا می کند. (در توضیح این اولویت بندی، فعلا و صرفا به نظر مفسر بزرگ قرآن کریم، علامه طباطبایی، اشاره می کنم که بزرگترین مبارزه قرآن کریم را با دو گناه «پذیرش ولایت طواغیت» و «رباخواری» بیان می کنند. گرچه آیات و روایاتی که این اولویت بندی را تایید می کنند بسیار فراوانند.)

۵- رحمانیت (مهرورزی) و نه دشمنی و خصومت و تکفیر و تفسیق، باید ذات هرگونه فعالیتی در مبارزه با بی حجابی باشد. (به این معنی که بی حجاب را فردی قابل ترحم و نه دشمن ببینیم. از روی اینکه دلمان برای او می سوزد و خواهان سعادت او و جامعه هستیم، به سمت نهی او از منکری که مرتکب می شود برویم نه از روی نفرت از او)

توجه به مجموعه سخنان دکتر محمود احمدی نژاد در موضوعات حجاب و جوانان در شش سال اخیر نشان می دهد الگویی که او در برخورد با معضل بدحجابی در ذهن دارد کم و بیش همین الگوی پنج مولفه ای است و به همین دلیل او را قابل تحسین می دانم. به نظر من، مولفه های این الگو، مولفه هایی فراگیرند و نمی توان دلیلی مبنی بر اینکه این مولفه ها، مولفه هایی محدود به یک کشور خاص باشند اقامه کرد. تنها شدت اجرای آنها در هر کشوری با توجه به شرایط آن کشور می تواند متفاوت باشد. مهم این است که توجه به این پنج مولفه و روحیه ای که این مولفه ها را مهم می داند وجود داشته باشد، آن وقت در هر کشوری، با توجه به اقتضائات آن کشور ممکن است شدت و شکل توجه به این پنج مولفه متفاوت باشد. ضمن توجه به تقاوتهای زیادی که شرایط جامعه ایران با شرایط جامعه لبنان دارد بر این نظرم که حزب الله لبنان و سید حسن نصرالله، در عمل دارند این الگوی پنج مولفه ای را با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی لبنان رعایت می کنند. عجیب اینجاست که این سلوکِ حزب الله لبنان، از سوی اشخاص و جریانهایی در ایران، «تدبیر»، «واقع بینی»، «موقعیت شناسی» و «هوشمندی» حزب الله لبنان و رهبر آن قلمداد می شود، اما به زبان آرودن همین مولفه ها در ایران و تلاش برای پیاده سازی آنها مطابق با شرایطِ  ایران، از سوی همان اشخاص و جریانها، «لیبرالیسم»، «اباحه گری»، «انحراف» و «ترویج بی بند و باری» نام می گیرد و با تکفیر و تفسیق مواجه می شود.

به همین بهانه مناسب دیدم مطلبی را که به تازگی در مورد سلوک فرهنگی و اجتماعی حزب الله لبنان مطالعه کردم در اینجا باز نشر کنم.

ناشنیده های جالب توجهی از سلوک اجتماعی حزب الله لبنان

دکتر مسعود اسداللهی، استاد دانشگاه، نویسنده و کارشناس مسائل خاورمیانه است و تخصص و علایق پژوهشی و تحقیقاتی اش بر کشور لبنان متمرکز است. او سالها است که مسئولیت یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی را در کشور لبنان بر عهده دارد. دکتر اسداللهی سال گذشته در «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در تهران، به ایراد یک سخنرانی با موضوع «مولفه های فرهنگ مقاومت در لبنان» پرداخته است که متن پیاده شده آن در کتابی به همین نام منتشر شده است. در ادامه فرازهایی از این کتاب را می خوانیم:

«سیدحسن نصرالله در چند دیدار با هیات های ایرانی از از این اظهار نارضایتی کرده است که بعضی گروه ها در ایران با اسم حزب الله و پرچم هایی شبیه پرچم حزب الله لبنان وجود دارند که باعث درک غلط حزب الله لبنان در جامعه ایران شده است… این امر (تشابه اسمی) مشکل مطالعه در مورد حزب الله لبنان را در ایران دو چندان می کند.» (ص۱۴)

«حزب الله لبنان بر خلاف تصوری که شاید خیلی ها در ایران داشته باشند، اهل تسامح و تساهل بسیاری در امور اجتماعی است. این چهره حزب الله در ایران شناخته شده نیست. همه از حزب الله یک گروه اصولگرای افراطی بنیادگرا که برای مثال حجاب را تحمیل می کند، در ذهنشان است ولی بعد که می آیند به لبنان تعجب می کنند! در لبنان منطقه ای به نام ضاحیه وجود دارد که منطقه نفوذ گسترده حزب الله لبنان است و وقتی برخی به این منطقه می آیند و می بینند که اصلا خانم ها آنجا بی حجاب هستند، می گویند ما فکر می کردیم حزب الله به لبنان حاکم است اما حالا می بینیم در ضاحیه هم حکومت ندارد. چرا؟ چون تصورشان این است که حزب الله این امور را تحمیل و اجبار می کند، در حالی که حزب الله چنین عملکردی ندارد. خود رفتار سیاسی و اجتماعی حزب الله بحثی جداست. یک جمله از شهید عماد مغنیه می گویم، درباره همین خانم های بی حجاب در لبنان می گفت شما فکر نکنید این ها بی دین هستند، بلکه بیشترشان طرفدار حزب الله اند. در این جا در حالی که جنبشی که هم وجود دارد (جنبش امل)، جنبشی لائیک است، نه کاری به حجاب دارد نه با دین و نماز و روزه مردم کار دارد؛ اما بیشتر این خانم های بی حجاب، طرفدار حزب الله هستند. در انتخابات به ما رای می دهند نه به جنبش امل. اهل نماز و روزه اند و جالب اینجا است که می گفت بعضی نماز شب می خوانند! … عماد مغنیه که آمریکایی ها از او یک چهره تروریست ساختند یک چنین کسی بوده و اهل اینقدر تسامح و تساهل بوده است. این مواضع خیلی به ترویج فرهنگ مقاومت کمک کرده است…

خاطره ای از یکی از دوستانم می گویم، یکی از بزرگان ایران که هم اکنون نیز پست مهمی در ایران دارد، می گفت: یک بار قبل از جنگ سی و سه روزه ما به دیدار سیدحسن نصرالله رفته بودیم، به ساختمانی رفتیم که سیدحسن نصرالله در آن اقامت داشت، منتظر آسانسور بودیم، دیدیم خانمی از ساکنان همان ساختمان آمد؛ یک واحد آن ساختمان مسکونی دفتر سیدحسن بود، این خانم به قدری بی حجاب و بد لباس بود که ما شرم کردیم و وقتی آسانسور آمد گفتیم اول خانم برود. وقتی نزد سیدحسن نصرالله رفتیم ابتدا به ایشان گله کردیم که آقای سید برای شما خوب نیست در ساختمانی باشید که چنین ساکنینی دارد یا این خانم را رد کنید برود به یک ساختمان دیگر یا خود شما بروید در یک ساختمان دیگر که همه حزب اللهی و با حجاب باشند. سیدحسن خندید و گفت می دانید عامل زنده ماندن ما همینها هستند. گفتیم معنی این حرف چیست؟ گفت اگر ما در ساختمانی باشیم که همه حزب اللهی باشند اسرائیل در یک لحظه درنگ نمی کند که آن ساختمان را بزند. وقتی اسرائیل می بیند در این ساختمان افرادی غیر از حزب الله هستند از لحاظ سیاسی قادر نیست ما را بزند…

یک مثال دیگری بزنم، خانمی بود در جنگ سی و سه روزه که در ایران هم خیلی معروف شد. خانم شیعه بی حجابی بود که با او در اوج جنگ سی و سه روزه مصاحبه کردند، او گفت من از سید می خواهم عبایی را که در آن نماز می خواند به من هدیه بدهد. خیلی سر و صدا کرد. با همین خانم یک تلویزیون با او مصاحبه کرد و از او پرسیدند اگر یک روز حزب الله به لبنان حاکم شود و حجاب را اجباری کند، واکنش شما چیست؟ زنی که این قدر شیفته سید بود، گفت لبنان را ترک می کنم.

حزب الله این را می داند، فرهنگ لبنان این است. یعنی اگر شما بخواهید بروید به سمتی که به قول عربها متشدد در احکام باشید، زمینه مقاومت از بین می رود. مردم با مقاومت مقابله می کنند اول از همه شیعیان بعد هم مسیحیان.» (صفحات ۴۳ تا ۴۵)

«با اینکه در لبنان جنگ زیاد بوده و گروه ها خیلی با هم جنگیده اند، اما در همه این جنگ ها شما رهبری را نمی بینید، چه در گروههای مسلمان، چه مسیحی، چه کمونیست ها و چه لائیک ها، که فرزندش از رزمندگان بوده و از کسانی باشد که در این راه کشته شده باشد. تنها فرد سیدحسن نصرالله است… به همین دلیل وقتی پسر سیدحسن نصرالله شهید شد اتفاق عجیبی در لبنان افتاد، همه شخصیت های لبنانی بدون استثنا از گروههای مخالف و موافق آمدند به سیدحسن تسلیت گفتند و در مراسم ختم پسرش شرکت کردند. حتی افرادی که هیچ کس باورش نمی شد؛ چهره هایی که به شدت مخالف بودند حتی هنرپیشه ها و خواننده های بسیار فاسد لبنانی!» (ص۴۱)

لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:

یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است

رنگ چادر، عرفی است

رسم مردمداری

انصافا مستحق عنوان «جریان تکفیری» هستید

نام تو

۱
در پوشش کدام استعاره، جار بزنم نام تو را که نامت نه نام گلی است، نه نام پرنده ای، نه نام هیچ جزئی از طبیعت و زمان و مکان و فصل و سال؟
۲
چندی پیش، کشفی شعف آور داشتم. کشف کردم نام تو، جزو کلماتی است که بدون تکان خوردن لبها می توان آن را زمزمه کرد…

آقای احمدی نژاد یا استعفا بده و یا سکوتت را بشکن و کافه را به هم بریز

آقای احمدی نژاد! شما یا منحرف و دزد و مفسدی و یا نیستی. در صورت اول که باید هرچه زودتر استعفا بدهی و در صورت دوم هم باز یا باید استعفا بدهی و یا درست و حسابی و اساسی سکوتت را بشکنی. در شرایط فعلی، «سکوت الهام بخش وحدت» دیگر چه کشکی است؟ لعنت به وحدت و ثبات و مصلحتی که بخواهد به قیمت اینهمه اجحاف و بی عدالتی و تبعیض و نامردی و دروغگویی و تهمت پا برجا باشد. اصل عدالت است، نه وحدت و ثبات. وگرنه علی(ع)، پنج سال حکومتش را با سه جنگ داخلی و خارجی بزرگ و طولانی، متلاطم نمی کرد.

پی نوشت: به مطلب قبلی ام، یادداشتی تکمیلی افزوده ام که فکر می کنم قابل توجه باشد.

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش است + یادداشت تکمیلی

 

در کله های منجمدتان فرو کنید که یک رئیس جمهور، رئیس جمهور همه مردم کشورش هست، نه رئیس جمهور حزب اللهی ها، نه رئیس جمهور مذهبی ها، نه رئیس جمهور ولاییها، نه رئیس جمهور کسانی که به او رای داده اند و نه رئیس جمهور مسلمانان. او رئیس جمهور همه مردم کشورش است.

در کله های خشکتان فرو کنید به همان نسبت که چون کمونیستها شعار عدالت می دادند، دلیلی نداشت که ما از شعار عدالت دست برداریم، به همان نسبت هم حق نداریم چون زمانی در این کشور، غربگراها شعار «ایران برای همه ایرانیان» سر می دادند، فکر کنیم که «ایران برای همه ایرانیان نیست».

در دولتی که به طور حتم بیشتر از همه دولتهای قبلی به حوزه های علمیه، هیئات مذهبی و مساجد، کمک عمرانی و مالی کرده است، چرا وام دادن به هدیه تهرانی اینقدر به چشمتان آمده و برایتان سنگین تمام شده است؟

در حکومتی که سالهای سال است، مشتی گردن کلفت، نه یک بار، که بارها و بارها با رانت و به رایگان به سفر عمره و حج فرستاده می شوند، چرا به عمره فرستادن کسی مثل مهناز افشار، برایتان اینقدر گران تمام شده است؟ مگر او را به سفر «لاس وگاس» و «میامی» و «آنتالیا» فرستاده اند که اینقدر جوش آورده اید؟

امثال شما، اگر زمان حضرت رسول بودید و عیادت ایشان از یک بیمار یهودی را می دیدید، چه می کردید؟ امثال شما اگر پول بیت المال را که حضرت رسول، خرج «مولفه قلوبهم» می کرد می دیدید، چه می کردید؟ روایات اسلامی، داستان حضرت عیسی و «مریم مجدلیه» را که در انجیل آمده است تایید می کنند، شمایان اگر زمان حضرت «عیسی روح الله» بودید، با این مرامتان چه برخوردی با این پیامبر الهی می کردید؟

خیلی جالب است، در ایام انتخابات، زرت و زرت، عکس بدحجابها را که پوسترِ کاندیدای مورد نظرمان را در دست دارند با ذوق و شوق در سایتهایمان منتشر می کنیم، وقتی احمدی نژاد به لبنان می رود، عکس بی حجابهایی را که پوستر او در دست دارند با افتخار منتشر می کنیم، اما وقت عمل که می رسد، وقتی که باید حواسمان باشد بدحجابها هم ایرانی اند و رئیس جمهور و دولت، رئیس جمهور و دولت آنها هم هستند، یک تک فریم از نشست و برخاستِ مسئول فرهنگ دولت با یک هنرپیشه بدحجاب را می کنیم چماق. تک فریمی که مطمئنم اگر کسی اهل جستجو و گیر دادن بود، نه یک مورد که دهها مشابهش را در پرونده بیشتر مسئولان فرهنگی کشور، از حزب اللهی ترینشان تا لایئکهایشان می یافت.

آدم می سوزد. جماعتی هستند در این کشور که با اراجیف گوییهایشان، با تنگ نظریهایشان، با طلبکاریها و نق زدنهای همیشگی شان و با بی مروتیهایشان به رئیس جمهور، موجبات طرد خودشان را از اطراف او فراهم کرده اند، آن وقت شاکی هم هستند که چرا رئیس جمهور دیگر با ما نشست و برخاست نمی کند. بروید مغزهای تار عنکبوت گرفته تان را قدری باد بدهید، تا بفهمید چرا احمدی نژاد دیگر شما را تحویل نمی گیرد. شما خودتان احمدی نژاد را رها کردید و اطراف او را خالی گذاشتید، او شما را طرد نکرد. باید می فهمیدید که او فقط رئیس جمهور شما نیست، تا بتوانید با او همکاری کنید، اما نفهمیدید.

تا دو سه سال پیش برایم هضم و درک روایاتی که از پیوستن اهل فسق به نهضت حضرت مهدی(عج)و شمشیر کشیدن بسیاری از اهل فقه بر ایشان سخن می گفتند برایم بسیار مشکل بود. این سالها و این روزها، هرچه می گذرد معنای این روایات برایم روشن تر می شوند.

لینک مرتبط:
داود احمدی نژاد: ما از کسانی که با هدیه ها نشسته و کاروان حج راه می اندازند جدا شده ایم، حتی اگر برادرمان باشند

یادداشت تکمیلی،
مورخ ۲۸ شهریور ۱۳۹۰: خوب شد یادم آمد. از حدود یک سال و نیم پیش، سه شنبه بعد از ظهرها (شاید هم چهارشنبه بعد از ظهرها، شک کردم)، به طور هفتگی، جلساتی با موضوع فرهنگ کشور در دفتر مشایی به عنوان مسئول امور فرهنگی دولت برگزار می شد. در ابتدای کار، از تعداد زیادی از کارشناسان و مدیران و سابقون و فعالان فرهنگی حزب اللهی و وفادار به انقلاب اسلامی برای شرکت در این جلسه هفتگی و شنیدن نقطه نظراتشان دعوت شده بود. خیلی از آنها که دعوت شده بودند از همان اول، به بهانه های مختلف در این جلسه حاضر نشدند. خیلی های دیگر، مکررا از بیرون، مورد تشویق قرار می گرفتند که در این جلسات حاضر نشوند و…
تا جایی که خبر دارم، چند جلسه اول به هر حال با حضور تعداد قابل توجهی از کارشناسان فرهنگی، به طور مرتب برگزار می شد. اما رفته رفته، مشایی تبدیل شد به «لیدر جریان انحرافی» و نشست و برخاست با او پرهزینه. پس جلسات، هر هفته کم رونق تر و خلوت تر شد، تا جایی که اگر اشتباه نکنم به تعطیلی کشید و اگر هم تعطیل نشده باشد، به جلسه ای کم رونق و فشل تبدیل شده است. مطمئنم حالا اگر از آنها که مدعو این جلسات بودند و یا از اول و یا در طی جلسات، آن را رها کردند و یا از آنها که از بیرون، مدعوان جلسه را تشویق به غیبت در این جلسات می کردند، سراغ بگیری، خیلی هایشان زبانشان دراز است که احمدی نژاد و مشایی امثال ما را طرد کردند و بازی ندادند و دفترشان شده است محل رفت و آمد هدیه تهرانی ها و…. نه عزیزان! خودتان را هم که بکشید، باز هم تکرار می کنم، این شما بودید که احمدی نژاد را تنها گذاشتید، او شما را طرد نکرد. ریشه اش هم برمی گردد به این روحیه غلطتان که فکر می کنید رئیس جمهور، باید رئیس جمهور شما باشد، نه رئیس جمهور همه ایرانیان.

پی نوشت: می گویند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. بنده چون سابقه یک بار مسدود شدن وبلاگم را دارم، مدام ترس از تکرار این واقعه را دارم. به همین خاطر و بدینوسیله به مسئولان فیلترینگ خاطر نشان می کنم تا زمانی که با توهین کنندگان به رئیس جمهوری (از هاشمی رفسنجانی که در سایتش او را منحرف می خواند، تا امثال احسان محمدحسنی که در هفته نامه «۹دی» او را منحرف خوانده و تا منصور ارضی که حکم قتل رئیس دفترش را داده و به مادرش تهمت زناکاری زده و تا حسین شریعتمداری که در سرمقاله دیروزش او را دروغگو خوانده است و دهها مورد دیگر مثل این) برخوردی صورت نمی گیرد، حق ندارند این وبلاگ را به بهانه تند بودن یا توهین آمیز بودن محتوایش فیلتر کنند.

خنجر از پشت

جوانی که در زمان شهرداری محمود احمدی نژاد، حداکثر ۲۳ یا ۲۴ سال سن داشت، تقریبا عنصری ناشناخته بود و به جز فعالیت در یک موسسه خصوصی فرهنگی، هیچگونه سابقه مدیریتی نداشت، با حکم اسفندیار رحیم مشایی (حالا چه به سفارش و با فشار احمدی نژاد و چه بدون سفارش احمدی نژاد)، به ریاست یکی از فرهنگسراهای مهم شهر تهران رسید. این حکم شد سکویی برای پرش و رشد او در نهادهای فرهنگی کشور در سالهای بعدی. حالا امروز در هفته نامه «۹ دی»، همین جوان، نامه ای بدون سلام با عنوان «خداحافظ آقای رئیس!» خطاب به دکتر احمدی نژاد نوشته است و ضمن افتخار به اینکه بدون سلام به رئیس جمهوری نامه نوشته، اینگونه حق نمک را در مورد برکشندگان خود به جا آورده است:

«چه ساده بودند کسانی که گمان می کردند شما تحت تاثیر اطرافیان مشکوکتان هستید (منظورش اطرافیانی است که ایشان را در ۲۳ سالگی به ریاست فرهنگسرا رساندند و اگر نبودند معلوم نبود ایشان امروز چه جایگاهی در سیستم فرهنگی نظام داشتند)، امروز مثل روز بر ما روشن است که آن اطرافیان،‌ سربازان چشم و گوش بسته شمایند که خود را برای رئیس محبوبشان، بر روی مین انداخته و منویات و خواسته ها و نقطه نظرات او را مو به مو به اجرا گذاشته اند.» (هفته نامه «۹ دی»، شماره بیست و یکم، صفحه ۱۲)

دارید دیگر؟ یعنی منشا انحراف خود احمدی نژاد است و جریان انحرافی هم اگر هست چون تابع رئیس جمهور است، منحرف است. باز هم می گویم: دم احمدی نژاد گرم! که به حرف و توصیه بی شرم و حیاها و بی مروتهایی چون ما، مشایی را از خودش نراند. دم او گرم که ذات ما را خوب شناخته بود.

پی نوشت: خدا کمک کند که بتوانم این وبلاگ را ول کنم و سرم گرم زندگی شخصی ام باشد. اگر بخواهم بنویسم، نمی توانم اینگونه که این روزها می نویسم ننویسم و اینگونه نوشتن هم فقط ایجاد دردسر و بد سابقگی و دلخوری می کند و باعث از دست دادن دوستان می شود.

چرا دیگر به کیهان و مشرق نیوز اعتماد نمی کنم؟

اینها که می گویم تجربه هایی شخصی است که دلیلی ندارد بخواهد برای دیگران حجت باشد ولی بالشخصه برای من حجت هستند. ضمنا نمی گویم کیهان یا مشرق نیوز، هرچه بگویند دروغ است. حرف من این است که ادعاهای کیهان و مشرق نیوز قابل اعتماد کامل و وحی منزل نیستند و قبل از اینکه صحت آنها به اثبات برسد، نمی توانند و نباید مبنای قضاوت و تصمیم گیری در مورد اشخاص و جریانها قرار بگیرند.تجربه های کیهانی:
۱- مدیر مسئول کیهان، چند ماه پیش در سرمقاله ای ادعا کرد اسناد محکمی دارد که مستند «ظهور نزدیک است»، به سفارش و هزینه رئیس دفتر رئیس جمهوری، تولید و توزیع شده است. در آن زمان به دلیل شناختی که از برخی تهیه کنندگان این مستند داشتم، مطمئن بودم این ادعای کیهان، ادعایی گزاف است. چهل روز بازداشت و بازجویی از کارگردان و عامل اصلی تولید این مستند هم نشان داد که هیچ رابطه ای بین جریان به اصطلاح انحرافی و تولید کنندگان این مستند وجود ندارد. ضمن اینکه کیهان هم مثل بسیاری موارد، فقط خبر از وجود اسناد داد و خود اسناد را رو نکرد. هنوز هم مشتاقم اسناد کیهان را که گواه ارتباط مالی بین مشایی و عوامل این مستند هستند ببینم.۲- بعد از قتل «صانع ژاله»، هم دانشکده ای بنده در حوادث ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، مدیرمسئول کیهان در برنامه ای تلویزیونی ادعا کرد که صانع ژاله، خبرچین روزنامه کیهان بوده است. البته این ادعایی است که احتیاج به آوردن سند دارد. از سوی دیگر، جنس ادعا هم به گونه ای است که شاید بشود به آقای شریعتمداری حق داد که معذوراتی برای ارائه مدرک در این مورد داشته باشد. ولی بالشخصه با شناختی که از صانع ژاله به دست آورده ام، این ادعا برایم تا زمانی که سندی از سوی کیهان برای اثبات آن ارائه نشود، ادعایی باورناپذیر است. باید بگویم آقای شریعتمداری با این ادعا به حیثیت و اعتبار خودش و روزنامه کیهان، در دانشگاه هنر (دانشگاه صانع ژاله) آسیب شدیدی وارد کرد. صانع ژاله، نه بسیجی بود (شاید زمانی بوده است) و نه حزب اللهی و نه حتی یک سبز فعال. او اساسا در این باغها نبود. چیزی که در مورد آن یقین دارم این است که حتی اگر صانع ژاله، جاسوس کیهان بوده است، شخصیت او به گونه ای نبوده است که راضی به افشای این مشغولیتش باشد و کار آقای شریعتمداری، کاملا غیراخلاقی بوده است.

تجربه مشرقی

۳- پارسال در همین روزها بود که با جمعی از وبلاگ نویسان مسلمان و وفادار به جمهوری اسلامی، در تدارک برنامه ای بودیم که در صورت امکان، قوه قضاییه در حکمی که قرار است برای حسین درخشان صادر شود، رافت اسلامی و تخفیف در نظر بگیرد. فعلا قصد ندارم ماجرا را باز کنم و بگویم چه شد که این برنامه به سرانجام نرسید و ناکام ماند، ولی خبری که سایت مشرق نیوز از برنامه ما و علت به سرانجام نرسیدن آن کار کرد (و البته خدا می داند که از کجا از برنامه ما خبر داشت؟!) کاملا وارونه آن چیزی بود که در واقعیت اتفاق افتاده بود.این تجربه ها باعث می شوند وقتی در اطلاعیه دفتر رئیس جمهور می بینم که از کیهان و مشرق و… به خوبی یاد نشده است، رگ گردنی نشوم و جوری موضع نگیرم که انگار مشرق و کیهان و فارس، معصوم هستند. البته یکی دو تا تجربه دیگر هم هست که اگر لازم شد باشد برای فرصتی دیگر. خدا آخر و عاقبت همه مان را ختم به خیر کند و ما را از بلایا و کینه جوییها محفوظ بدارد.

شهوت حق مداری

در مکتب امام علی(ع) آموخته ایم که «شخص مدار» نباشیم و «حق مدار» باشیم. اما وقتی حق مداری نه با درد که با غرور و کیفور شدن از ابراز آن همراه باشد، اسمش حق مداری نیست. اسمش «شهوت حق مداری» است. خیلی از ما بیشتر از آنکه حق مدار باشیم، تا مغز استخوان آلوده به شهوت حق مداری هستیم.

آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی

تا چند ماه پیش، از دست احمدی نژاد خیلی ناراحت بودم که چرا اینطور به مشایی چسبیده است و او را طرد نمی کند. گربه صفتیهای این روزهای دوستانم را که در سایتهای تحریفگرشان می بینم، دیگر به او حق می دهم. فقط کافی است به تیترهایی که سایتهای اصولگرا از سخنرانی های امروز احمدی نژاد در سفرش به استان اردبیل انتخاب کرده اند توجه کنید. تهوع آورند. عقده و کینه از آنها می بارد. به احمدی نژاد باید مدال درجه یک بصیرت و آدم شناسی داد که ذاتِ گربه صفت و نمک نشناس ما را اینقدر خوب و زود شناخته بود. خودمان را بگذاریم جای احمدی نژاد. چه دلیلی دارد که احمدی نژاد، رفیق باوفایی مثل مشایی را به ما بی مروتان بفروشد؟ حاج محمود آفرین بر مرامت که رفیق فروش نیستی.

پی نوشت:
پیوندهای روزانه سمت چپ وبلاگ را هم ببینید. مطالب جالبی در آنها پیدا می شود.

چند نکته در مورد اختلاس ۲۸۰۰ میلیارد تومانی (معروف به ۳۰۰۰ میلیاردی)

 

۱- بانک صادرات، بانکی که این اختلاس در آن صورت گرفته، بانکی خصوصی است، نه دولتی. رئیس این بانک هم آقای جهرمی است که از مخالفان به اصطلاح جریان انحرافی است. او از وزیران معزول دولت قبلی احمدی نژاد است و حتی چند ماه قبل از انتخابات سال ۱۳۸۸، کاندیداتوری او برای رقابت با احمدی نژاد مطرح شده بود. بخش عمده و اعظم این اختلاس، پس از ریاست آقای جهرمی بر بانک صادرات صورت گرفته است. در چنین شرایطی، کار برای کسانی که می خواهند این اختلاس را به جریان انحرافی بچسبانند بسیار مشکل است.۲- این اختلاس از نظر ارزش پول، اگر از اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی که در حدود سال ۱۳۷۲ صورت گرفت کمتر نباشد (اختلاس فاضل خداداد و مرتضی رفیق دوست در بانک صادرات)، حداکثر چیزی در همان حدود است. قیمت سکه طلا در سال ۱۳۷۲، ۱۶ هزار تومان بوده است. محاسبه مبلغ اختلاس اخیر به دلار و مقایسه آن با اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی، روش درستی نیست، چون ارزش دلار هم ظرف ۱۸ سال گذشته بسیار تغییر کرده و پایین آمده است. کسانی که در نظر گرفتن ارزش پول را برای محاسبه بزرگی این اختلاس مهم نمی دانند از قماش افرادی هستند که فیلم اخراجی ها را پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می دانند. در صورتیکه این فیلم تنها از نظر مبلغ فروش، نه ارزش فروش (تعداد بیننده و بلیط فروخته شده) پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. از سینمای قبل از انقلاب که بگذریم، در سینمای بعد از انقلاب، فیلمهایی مثل «مرد عوضی»، «کلاه قرمزی» و «عقاب»، فروش به مراتب بیشتری از اخراجیها داشته اند.

۳- بزرگترین برخورد با متهم اصلی این پرونده، توسط رئیس جمهوری احمدی نژاد صورت گرفته است به طوریکه چندی پیش و قبل از مطرح شدن پرونده اختلاس، مجوز بانک آریا که متعلق به متهم اصلی پرونده بوده به دستور رئیس جمهور لغو شده است.

۴- تا زمانی که مدعیان، سند محکمی بر ارتباط این اختلاس با هیئت دولت، جریان به اصطلاح انحرافی یا رئیس جمهور اقامه نکرده اند، هر گونه نسبت دادن این اختلاس به تیم احمدی نژاد به صرف اینکه این اختلاس در زمان زمامداری آنها صورت گرفته، همانقدر منصفانه است که اختلاس «فاضل خداداد» و «مرتضی رفیق دوست» را به دولت رفسنجانی نسبت بدهیم. چنین نسبتی با آنکه در آن زمان، کنترل دولت هم بر بانکها بیشتر بود و بانک صادرات هم دولتی بود و نه خصوصی و نفر دوم پرونده هم، برادر یکی از مقامات عالیرتبه نظام بود، به دولت رفسنجانی داده نشد که البته نباید هم داده می شد. اما حالا چگونه عده ای حاضر می شوند بدون سند محکم، چنین نسبتی را به دولت وقت بدهند، سئوالی است که ان شاءالله جوابش را برای آخرت دارند.

۵- همین ۲ ماه پیش بود که رهبری گفتند تا زمانی که پرونده ای به سرانجام نرسیده و حتی وقتی به سرانجام رسید، متهمان آن را بی آبرو نکنید. وقتی در اذهان عمومی، کاملا جا افتاده است که وقتی کسی دارد از «جریان انحرافی» صحبت می کند، منظورش اشخاصی همچون مشایی و بقایی هستند، چگونه کسانی فکر می کنند در قضیه اختلاس، بدون اسم آوردن از مشایی و به صرف ذکر عنوان «جریان انحرافی»، دارند دستور رهبری را رعایت می کنند؟

۶- بنا به همان دو پیش فرضی که در یادداشت قبلی ام گفته ام، دفاع از حیثیت رئیس جمهوری را بر خودم واجب می دانم. پس، نهضت ادامه دارد.

کامنت من در وبلاگ یکی از دوستان

… جان سلام

در پی صحبت و نصیحت تلفنی که امروز باهام داشتی، لازم می دونم چند خطی برایت بنویسم.

چند ماه هست که حس من این است که روال سیاسی حاکم بر کشور اگر همینگونه ادامه پیدا کند، روزی خواهد رسید که نظام، کروبی و موسوی را به عنوان خودی بپذیرد و احمدی نژاد را به عنوان غیرخودی طرد کند. من به هیچ وجه غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن کروبی و موسوی و خاتمی را عادلانه و منصفانه نمی دانم. توجه تو را به چند خبر و اظهار نظر که می توانند موید نظر من باشند جلب می کنم. این چند مورد را فی البداهه می نویسم و الا موارد بیشتری هم وجود دارند. (نقلها به مضمون هستند و نه دقیق):
۱- محسن هاشمی رفسنجانی: احمدی نژاد و تیمش قصد از بین بردن دین مردم را دارند (تیتر اول یکی دو تا روزنامه اصلاح طلب)
۲- باهنر: محاکمه موسوی و کروبی، خواسته معدودی افراطی در مجلس است. دوست داشتم احمدی نژاد رای نیاورد
۳- غلامعلی رجایی در وبلاگش: کروبی به نظام وفادار است و به رهبری ارادت دارد. باید از او رفع حصر شود. از نخبگان دلجویی شود و احمدی نژاد و تیمش طرد شوند.
۴- موسوی خوئینی ها: حوادث سال ۱۳۸۸، حاصل سوء تفاهم بوده است.
۵- یکی از نمایندگان مجلس: فتنه ۸۸، کار جریان انحرافی بود
۶- سایت رفسنجانی ضمن بازنشر نامه خرداد ۸۸ او به آقا در ایام همین اجلاس اخیر خبرگان: احمدی نژاد با جریان انحرافی یکی است. دیدید آقای رفسنجانی درست می گفت؟
۷- و خبری که همین امروز در روزنامه ها بود:
دیدار شیخ و سید (منظورش ناطق نوری و سید محمد خاتمی است)
من ۲ پیش فرض دارم که بر اساس این ۲ پیش فرض، حمایت از احمدی نژاد را شدیدا لازم می دانم:
۱- روند قضایا دارد به سمت غیرخودی شدن احمدی نژاد و خودی شدن جریان فتنه و غربگراها پیش می رود.
۲- چنین روندی عادلانه نیست.
به نظرم شما که با رویه فعلی بنده موافق نیستی، یک یا هر دوتای این پیش فرضها را قبول نداری.
البته حرفهای دیگری هم دارم. ولی فعلا همینقدر بس است. اگر خدشه ای بر سطوری که نوشتم وارد می دانی، منتظر شنیدن یا خواندن حرفهات هستم. موفق باشی.