شهادت طلبی امام سجاد(ع)

با صحیفه سجادیه – ۲
والحمدلله … حمداً نَسعدُ به فی السُّعداءِ من اَولیائه و نصیر به فی نظم الشهداء بسُیوف اعدائه
«سپاس خداوند را … سپاسی که بدان در میان دوستان بختیارش، بختیاری یابیم و حلقه ای در زنجیره شهیدان کشته به شمشیر دشمنانش گردیم…»
(مناجات اول صحیفه سجادیه، ترجمه علی موسوی گرمارودی)

فراعنه زمان

با صحیفه سجادیه-۱

برخی از ما ممکن است بپنداریم تشبیهاتی همچون تشبیهِ جباران و مستکبران روزگار به «فراعنه»، امری معاصر است و در ادبیات سیاسی قدما، چنین تشبیهاتی نبوده است. از معاصران، شخصیتی همچون مرحوم دکتر «علی شریعتی»، نمونه بارز چنین شبیه سازیهایی است و به طور مکرر در سخنرانی های او از «فرعون» ها، «قارون» ها، «بلعم باعورا»ها، «سامری ها» و… یاد می شود. نمونه دیگر، لقب دادن سران رژیم صهیونیستی به «شمر» و «یزید» زمان توسط شهید «مرتضی مطهری» در سخنرانی معروف ضدصهیونیستی ایشان است. اما به عکس چنین پنداری، این تشبیهات در ادبیات شیعی و دینی ما، سابقه ای دیرینه دارند.
راوی «صحیفه سجادیه» در مقدمه اش بر این صحیفه، پس از روایتِ ماجرای شأن نزول آیه ۶۰ سوره مبارکه اسراء در مورد «شجره ملعونه» (که پس از رویای رسول الله(ص) که جست و خیز بوزینه وار مردانی بر منبرشان را دیده بودند نازل شد) از قول امام صادق(ع) چنین نقل می کند:
«… پیامبر(ص) فرمود:
– ای جبرئیل! آیا اینان در دوره من و زمان من خواهند بود؟
گفت: نه، اما آسیاب اسلام از آغاز هجرت تو می گردد و بدین منوال ده سال می گردد [منظور تا زمان وفات پیامبر است]، سپس سر سی و پنج سال از هجرت تو، دوباره به درستی می گردد و بدین منوال پنج سال درنگ دارد. [منظور، دوران خلافت امیرالمومنین امام علی(ع) است] آن گاه، ناگزیر آسیابی گمراه خواهد شد که بر محور خود ایستاده است. سپس پادشاهی فرعون هاست. ثمّ مُلک الفراعنه. [منظور، بنی امیه است.] (ترجمه «علی موسوی گرمارودی» از صحیفه سجادیه، انتشارات هرمس، صفحه ۲۷، با اندکی تغییر)

معراج

دستهاتو قلاب می کنی. پا می ذارم تو دستهات، بعدش رو شونه هات و از دیوارِ باغِ بهشت بالا می رم. اون بالا که رسیدم، یادم نمی ره که اگه تو نبودی و سنگینیِ منو، رو شونه های نحیفت تحمل نمی کردی، به اونجا نمی رسیدم. پس دستمو دراز می کنم و می کِشمت بالا. بعدش دو تایی با هم می پریم تو باغ.

آشوب

غزلی از محمدمهدی سیار

زمین منظم بود… آسمان منظم بود
تمام ذراتِ کهکشان منظم بود

بدون پیش و پسی صبح و ظهر و شب می شد
«زمین» منظم بود و «زمان» منظم بود

بهار زرد نبود این چنین و سرد نبود
هنوز کار بهار و خزان منظم بود

دلیل معتبری بود نظم مخلوقات
فصول دفترِ ایمانمان منظم بود!

هنوز عالم و آدم به هم نریخته بود
هنوز زندگی عاشقان منظم بود

درست پیش از آشوب گیسوانت… آه
زمین منظم بود، آسمان منظم بود…

 مجموعه شعرِ «حق السکوت»، انتشارات فصل پنجم، صفحه ۵۸

توصیه انتخاباتی به دوستان احمدی نژادی: لزوم پرهیز از تبلیغات زود هنگام

الیگارشیِ متصلبِ چنگ انداخته بر ارکان جمهوری اسلامی که با روی کار آمدنِ غیرقابل پیش بینی احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴، آرزوهای خود را بر باد رفته می دید و بخشی از این الیگارشی، به خیالِ بقای امتیازاتِ نامشروع خود، مدتی را کج دار و مریز با احمدی نژاد همراهی کرد و البته ناامید شد، چندی است که آرزوهای برباد رفته اش را قابل برگشت تصور کرده و انتخابات پیش روی مجلس را آغازی بر بازگشت به دوران پیش از سال ۱۳۸۴ تلقی کرده است. متاسفانه در این سوی هم، احمدی نژاد هنوز موفق نشده است کار را تمام کند و به مرحله ای غیرقابل برگشت برساند تا بتوان با خیالی راحت، آسود و به مرگِ همیشگیِ جریانِ اشرافیتِ غیرانقلابی و برگشت ناپذیری کشور به شرایطِ متصلب و عافیت طلبانه قبل از سال ۱۳۸۴، دل خوش کرد. از این نظر، الیگارشیِ ماقبل ۱۳۸۴، ماهها است که تمام هم و غم و توان و سرمایه خود را برای شکست جریانِ عدالتخواه ۱۳۸۴ در انتخابات پیش روی صرف کرده است.
حالا که به مرحله ثبت نام کاندیداها برای انتخابات مجلس رسیده ایم، تا مرحله اعلام نام کاندیداهای تایید صلاح شده توسط شورای نگهبان و شروع تبلیغات رسمی، جریان الیگارشی در کنارِ ادامه تبلیغات خود بر ضد دولت و حامیانش، سه راهکار دیگر را در پیش خواهد گرفت:
۱- فشار به شورای محترم نگهبان برای رد صلاحیتِ هر کاندیدایی که محتمل است دل در گروی جریانِ عدالتخواهی ۱۳۸۴ و نماینده آن، دکتر احمدی نژاد داشته باشد.
۲- اعمالِ وسوسه، فشار، تهدید و تطمیع بر کاندیداهای خوش نامی که محتمل است در لیستِ انتخاباتی حامیانِ دولت عدالتخواه قرار بگیرند تا آنها را از قرار گرفتن در لیست حامیان دولت منصرف کنند و به اعلام برائت از احمدی نژاد و یارانش (بخوانید جریان انحرافی) وادارند.
۳- تبلیغاتِ منفیِ زود هنگام و پیش از موعد، علیه چهره هایی که محتمل است در لیست انتخاباتی جریان عدالتخواهی ۱۳۸۴ قرار بگیرند.
از این رو، توصیه اکید و برادرانه بنده به دوستان احمدی نژادی که مخاطب این تریبون کوچک هستند این است که تا مرحله اعلام نامِ کاندیداهای تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان و آغاز تبلیغات رسمی، خویشتن داری کنند و در وبلاگها، سایتها و نشریات محدودی که در اختیار دارند از هر گونه بحث، ارائه لیست، تبلیغ مثبت، چهره سازی و گمانه زنی در مورد شخصیتهایی که در انتخابات ثبت نام می کنند و محتمل است در لیستِ حامیان دولت قرار بگیرند خودداری کنند. فعلا باید با چراغ خاموش حرکت کرد. در حال حاضر، حتی با اشاره و تبلیغ غیرمستقیم هم نباید به چهره هایِ لیستِ حامیان دولت پرداخت.
لینکهای مرتبط:
صدای آمریکا: به حامیان احمدی نژاد رای ندهید!
دکتر احمدی نژاد: تازه اول عشق است!

آیا اتفاقی است؟

سفر رئیس جمهوری اسلامی ایران به ارمنستان، طبق روال اینگونه سفرها، از مدتها قبل برنامه ریزی شده است و لغو یا به تعویق انداختن آن به روابط دو کشورِ همسایه، لطمه زیادی می زند. اما آیا اتفاقی است که دعوای پر سر و صدای ترکیه و فرانسه بر سر مساله کشتار ارامنه، در بحبوحه سفرِ رئیس جمهوری ایران به ارمنستان صورت گرفته است؟ چه کسی از خراب شدن وجهه ایران و جمهوری اسلامی در افکار عمومی مردم ترکیه و جهان اسلام، نفع می برد
لینک مرتبط از آرشیو وبلاگ: چرا صدا و سیما با رئیس جمهوری یا نخست وزیر ترکیه مصاحبه نمی کند؟
لینک مرتبط از آرشیو وبلاگ یهودشناخت: مسئول قتل عام ارامنه، عثمانیهای مسلمان یا صهیونیسم بین الملل؟

یادداشتی بر انیمیشن والتز با بشیر

اشاره: این مطلب را برای فصلنامه «پلاک هشت» به سردبیری «گلعلی بابایی» نوشته بودم که در شماره ۱۵ این فصلنامه،‌ پاییز ۱۳۹۰، با عنوان «رقص گرگ ها»، منتشر شده است.
***

ابتدا توضیحی درباره نام انیمشین. قبل از تماشای «والتز با بشیر» ، نام آن برای نگارنده مبهم  و عجیب بود. چرا اسم انیمیشن را «والتز و بشیر» نگذاشته اند؟ از آنجا که ممکن است این ابهام برای دیگران هم وجود داشته باشد توضیحی درباره نام انیمیشن لازم به نظر می رسد. با تماشای فیلم، متوجه می شویم منظور از «والتز»، اسم یک شخص نیست، بلکه همان کلمه ای است که در ترجمه های فارسی، آن را «والس» می نویسند و والس هم که نوعی رقص است. بنابراین ترجمه دقیق و گویای نام فیلم می شود: «رقص والس با بشیر» یا «والس رقصیدن با بشیر». در دقیقه ۵۷ فیلم، شاهد تیراندازی جنون آمیز و کور سربازی اسرائیلی در خیابانی در بیروت هستیم در حالی که مشغول رقص والس است و پوسترها و بیلبورد بزرگی از چهره «بشیر جُمَیل» در صحنه تیراندازی او وجود دارد. نام فیلم می تواند کنایه ای به همپیمانی اسرائیلی ها با بشیر نیز تلقی شود.
بشیر جُمیل، فرمانده فالانژها بود. حزب مسلح فالانژ، حزبی متعلق به مسیحیان مارونی لبنان بود. جمیل، هم پیمان صهیونیستها بود و به برکت اشغال لبنان و پایتخت آن توسط اسرائیلی ها در تابستان ۱۹۸۲، به ریاست جمهوری لبنان رسید. اما او در روز نهم ریاست جمهوری اش در یک بمب گذاری کشته شد. چریکهای فلسطینی که اسرائیل به بهانه پاکسازی لبنان از آنها، این کشور را اشغال کرده بود، متهمِ این بمب گذاری شناخته شدند. با اینکه گروههای مبارز فلسطینی، هفته ها بود که رسما لبنان را ترک کرده بودند، نیروهای مسلح فالانژ، چند روز بعد ازترور جمیل و همراهانش، به بهانه انتقام قتل او، در اردوگاههای فلسطینی نشین «صبرا» و «شتیلا» مرتکب قتل عام شدند. در این کشتار که در کمتر از دو شبانه روز صورت گرفت، حدود سه هزار فلسطینی غیرنظامی، اعم از  زن و مرد و کودک و پیر و جوان به اشکال فجیعی کشته شدند. در تمام مدت کشتار، اردوگاهها در محاصره و تحت اشراف نیروهای اشغالگر اسرائیلی بودند و اشغالگران که طبق قوانین بین المللی، مسئول امنیت مناطق اشغالی هستند، هیچ اقدامی برای حفظ جان ساکنان اردوگاهها انجام ندادند.
«والس با بشیر»، فیلمی روانکاوانه است. وقتی مدتها بعد از تماشای فیلم، صحنه های آن را به خاطر می آوریم، ته مانده ای که در ذهن ما باقی مانده است، صحنه هایی رویاگونه و البته کابوس وار هستند. در جایی از فیلم، یکی از شخصیتها، در مورد خاطرات دوران اشغال لبنان می گوید: «انگار در یک سفر ال.اس.دی بودیم.». حرکات بدن شخصیتها، هاله وار و نرم است و فیلم از مایه هایی سوررئالیستی برخوردار است که نزدیکترین سبک به رویکرد روانکاوانه است.
«آری فولمن»، کارگردان فیلم، در زمان اشغال لبنان در ۱۹۸۲، سربازی ۱۹ ساله و در خدمت ارتش اسرائیل بوده است. راوی و قهرمان اصلی انیمیشن هم خود فولمن است. صدای شخصیت انیمیشنی فولمن، صدای واقعی خود کارگردان است. در جایی از انیمیشن، یکی از دوستان کارگردان از او می پرسد: «آیا یک فیلم‌ می‌تواند، درمانی باشد؟» در ابتدای انیمیشن، کارگردان از خاطره ای در گذشته رنج می برد. خاطره، فراموش شده است (سرکوبی یا انکار ناخودآگاه چیزی که موجب اضطراب ما می شود به قول روانکاوها، مهم ترین مکانیسم دفاعی روان است) اما اثر رنج آور آن باقی مانده است. کارگردان قصد دارد با به یاد آوردن و خوداگاه کردن آن خاطره، بر رنج آن فائق آید. او همینقدر می داند که این خاطره، به دوران سربازی اش در لبنان بازمی گردد. فیلم، روایت مراجعه کارگردان به  دوستان دوران سربازی اش و مرور خاطرات اشغال لبنان است که به صورت فلاش بکهای متعدد دیده می شود. در سیر این فلاش بکها، کارگردان متوجه می شود، خاطره ای که او را آزار می دهد، کشتار صبرا و شتیلا است.
«والس با بشیر»، فیلمی در برزخ است. آمیزه ای از خوش بینی و بدبینی، حاصل تماشای فیلم است. فیلم، جنایتی را که رژیم صهیونیستی مسئول و شریک انجام آن است به تصویر می کشد، اما انتقاد او از رژیم صهیونیستی، به آنجا که باید برسد نمی رسد. وقتی در یک روایت، با اسرائیلی های خوب  و اسرائیلی های بد مواجهیم، به این معنی است که مشکل اساسی نه در مرام صهیونیسم که در شخصیت و عملکرد طرفداران این مرام است. بازخورد فیلم در ذهن مخاطب این است که «صهیونیسم به ذات خود ندارد عیبی، آن عیب که هست از صهیونیست بودن آنها است!» البته در یک دادگاه اخلاقی و منصفانه، اسرائیلی هایی که راههای انسانی را ترجیح می دهند به شرطی که نیت فریبکاری نداشته باشند، از اسرائیلی هایی که آدمکشی تنها راهی است که می شناسند نمره بالاتری می گیرند، اما نباید فراموش کرد رذایلی همچون «اشغالگری» و «نژاد پرستی»، ذاتی مرام صهیونیسم هستند. رذایلی که در شعار صهیونیستی «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» خود را نشان می دهند. حالا ممکن است صهیونیستها در مورد کم و زیاد و حد و مرزِ سرزمینهای لازم به اشغال و کیفیت این اشغال، اختلاف نظر داشته باشند ولی آنچه پایه است، اشغالگری است.

ارزشمند است که یک اسرائیلی، همچنان که در «والس با بشیر» می بینیم به نقش و مسئولیت رژیم متبوعش در کشتاری بزرگ می پردازد و صراحتا در گفتگوهای فیلم، کشتار صبرا و شتیلا را با هولوکاست و نازیگری مقایسه می کند، بی انگیزگی سربازان اسرائیلی، ترس و بعضا وحشیگری (به یاد بیاورید صحنه تیراندازی به یک خودروی بنز را که حامل یک خانواده لبنانی است و سربازان اسرائیلی از ترس حمله انتحاری به آن تیراندازی می کنند و تمام سرنشینان آن را می کشند و یا به یاد بیاورید ترانه های پاپ اسرائیلی عجیبی را که در چند جای فیلم در مورد نابود کردن لبنان می شنویم ) ناشی از این بی انگیزگی را به تصویر می کشد و … اما سکوت در مورد جنایتهای دیگری که اسرائیل مرتکب شده است، یا قرار دادن این کشتار، در دل جنایتهای موهومی که دیگران مرتکب شده اند، به آن حالتی استثنایی و خارج از روال می بخشد. گویا صهیونیسم، مرتکب یک سهل انگاری شده است و مشکل اساسی دیگری ندارد. حال و هوای فیلم به گونه ای است که انگار، کشتار صبرا و شتیلا، اولین کشتار از این دست بوده است. پس تکلیف، کشتاری همچون کشتار «تل زعتر» لبنان در سال ۱۹۷۶ که با حدود ۲۵۰۰ کشته، ابعادی در حد و اندازه کشتار صبرا و شتیلا دارد و دخالت ارتش اسرائیل از طریق بمباران هوایی و توپخانه ای در آن علنی تر بوده است چه می شود؟ و مگر در خود سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل به جز باز گذاشتن دست فالانژها در کشتار صبرا و شتیلا، مرتکب جنایت وسیع دیگری نشده است؟ پس تکلیف بمبارانهای وسیع مناطق مسکونی لبنان توسط ارتش اسرائیل و استفاده از بمبهای خوشه ای و فسفری چه می شود؟ بگذریم که در مورد کشتار صبرا و شتیلا، روایتهایی از دخالت مستقیم نیروهای اسرائیلی نیز وجود دارد و برخی بازماندگان کشتار، از گفتگوی برخی قاتلان به زبان عبری نیز سخن گفته اند و فیلم آقای فولمن، نقش اسرائیل را صرفا به نقش ناظری که کشتار، تحت کنترل او صورت گرفته تقلیل داده است. در فرازی از فیلم، از ترسی که ده سال قبل از حمله ۱۹۸۲ به لبنان در میان مردم اسرائیل از حمله هوایی اعراب وجود داشته است سخن گفته می شود. ترسی که به ابراز آن فقط می توان پوزخند زد. در جای جای فیلم، سربازان اسرائیلی را هچون قربانیانی می بینیم که شکارچیان لبنانی و فلسطینی در کمین آنها هستند و فیلم چندان تمایلی ندارد که به این سئوال اساسی بپردازد که اساسا سربازان اسرائیلی در لبنان چه می کنند که بخواهند شکار مبارزان لبنانی باشند؟ سرباز اسرائیلی در این فیلم، موجودی بی اراده و قربانی تصمیم فرماندهان و سیاستمداران است، سربازی که تنها غم و غصه اش، دور افتادن از دوست دخترش به خاطر جنگ است. سربازی که آنقدر انسان است که کشته شدن چند سگ، به کابوس او تبدیل می شود و کشته شدن اسبها در جریان یک بمباران، او را به شدت متاثر می کند. آیا غلو در ارائه چنین تصویری، تطهیر چهره دیگری که از سربازان اسرائیلی می شناسیم نیست؟ سربازانی که به صورت دسته جمعی، اسیری فلسطینی را احاطه کرده اند و با قلوه سنگ آنقدر به بازوی او می کوبند تا استخوان بازویش بشکند؟ سربازانی که در حضور دوربین خبرنگاران، صورت اسیر فلسطینی را آنقدر به در و دیوار می کوبند تا دهان و بینی اش پر از خون شود؟ سربازانی که کودکی خردسال و بی پناه (محمدالدوره) را مستقیما هدف تیراندازی قرار می دهند؟ سربازانی که اسیر مجروح فلسطینی را همچون یک شی بی ارزش به زمین می کشند؟ سربازانی که فاتحانه با جسد شکار غیرنظامی خود عکس یادگاری می گیرند؟
گفته شد که «والس با بشیر» فیلمی در برزخ است. فیلم را نمی توان یکسره رد کرد یا یک سره به تمجید آن نشست. توجهی هم که در جشنواره های خارجی به فیلم شده است (جشنواره هایی همچون کن و اسکار که سوای ممیزه های تکنیکی و هنری، ملاحظات سیاسی خود را دارند) تاییدی بر همین ادعا است. این جشنواره ها، در مورد والس با بشیر، دو دل بوده اند. درست است که این انیمیشن، نامزد جایزه نخل طلای کن شد یا نامزد بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار شد، اما به هر حال جایزه ای از این جشنواره ها نگرفت و این در حالی است که انیمیشن ضدایرانی «پرسپولیس» (۲۰۰۷)، ساخته مرجان ساتراپی که به طور حتم کیفیت پایین تری نسبت به «والس با بشیر» دارد جایزه ویژه هیئت داوران کن را گرفت.

سخنرانی جالب حجت الاسلام شریف زاده در حضور رئیس جمهوری

۱۲ آذر گذشته، جمعی از روحانیان و طلاب در نهاد ریاست جمهوری با دکتر احمدی نژاد دیدار کردند. در ابتدای این دیدار و قبل از سخنرانی رئیس جمهوری، حجت الاسلام «بهمن شریف زاده»، سخنان قابل توجهی ایراد کرد که بازتاب درخوری پیدا نکردند. به مناسبتِ فیلتر شدن سایت احمدی نژادیِ «کیان پرس»، مناسب دیدم متن کامل این سخنرانی کوتاه را که در این سایت درج شده بود، در اینجا بازنشر کنم. لازم به اشاره است که حجت الاسلام شریف زاده، به مدت ده سال، مدیر مدرسه علمیه مروی تهران بوده است. ایشان همچنین، مدتی سردبیر فصلنامه «کتاب نقد» بوده است که از بهار ۱۳۷۷ منتشر می شود و می توان گفت برای سالها، تقریبا تنها نشریه تئوریک و در حوزه کلام جدید بود که در برابر جریان فکری سکولاریسم، پلورالیسم و حلقه کیان در ایران ایستاده بود. و اما متن سخنرانی:
***
«بسم‌الله الرحمن الرحیم
الحمدلله والصلوه علی رسول‌الله و آله آل‌الله
با تشکر از ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد که فرصتی برای دیدار در اختیار ما گذاردند.
آقای دکتر احمدی‌نژاد! اگرچه ما آمده‌ایم تا بیشتر شنونده باشیم نه گوینده، ولی باید بگوییم که آماده شنیدن چه سخنانی هستیم. به اختصار از آنچه می‌دانیم و آنچه می‌خواهیم، یاد می‌کنم. اما آنچه می‌دانیم: رهبر فرزانه انقلاب فرمود «بنده از همه دولت‌ها حمایت کرده‌ام، ولی این دولت با دولت‌های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی‌کند حاکمیت دوگانه درست کند… اگر رهبری چیزی بگوید، رئیس جمهور می‌پذیرد و به آن عمل می‌کند.» ما به‌خوبی فهمیدیم که در مدت ۱۶ ساله دو دولت پیش از شما، چه بر رهبر انقلاب گذشته است. شما با آنکه همچون مشاوری صدیق به بحث و گفت‌و‌گو با رهبر می‌پردازی، ولی در مقام فرمان، فقط او را می‌شناسی. با این حال می‌دانیم که برخی در باب ولایت‌پذیری شما و نزدیکان شما چه‌ها گفتند؛ عنایت جنابعالی به مهدویت و حرکت به سوی مدیریت جهانی مهدی موعود‌(عج) را معارضت با ولایت فقیه خواندند و باب اتهام بر شما و نزدیکان شما را گشودند.
از بیداری انسان‌ها بر روی کره خاک گفتید که متعلقی جهانی داشت و مختص به سرزمین‌های اسلامی و مسلمانان نبود، بهانه‌ای ساختند تا بگویند شما در برابر رهبر که واژه بیداری اسلامی را به‌کار برده است، قرار گرفتید؛ حال آنکه نسبت بین متعلق این دو بیداری، عام و خاص بود و آنها فراموش کرده بودند که رهبر خردمند ما پیش از اینها فرموده بود که: «مطالبات امروز ما بین‌المللی است… نگاه هم باید انسانی باشد. انسان یعنی آنچه در همه جهان گسترده است: اِمَّا اَخٌ لَکَ فِی الدّین اَو نَظیرٌ لَکَ فِی الخَلق، نگاه بایستی متوجه یک همچنین گستره وسیعی باشد.»
از عدم اعتقاد به مقابله و تهاجم فرهنگی گفتید و تبیین کردید که فرهنگ با فرهنگ مقابله نمی‌کند، این بی‌فرهنگی حاکمان غرب است که به فرهنگ ایران اسلامی ما حمله می‌کند، این را مخالفتی با واژگان تهاجم و شبیخون فرهنگی رهبر انقلاب اعلام کردند، حال آنکه این تأییدی بلاغی و مبالغه‌ای شفاف بر مراد رهبر بود که شما فرهنگ دشمن را بی‌فرهنگی نامیدید نه آنکه تهاجم و شبیخون را نفی کنید.
نمی‌دانم این همه از ضعف دانایی و کاستی توان علمی آنها بود یا از اراده و عزم خاص در تضعیف خطی که شما در کوتاه کردن دست ناپاکان از بیت‌المال دنبال می‌کردید و یا قاسطانی به زیرکی شیطان، مارقان نادانی را به نام دین و ولایت به بازی گرفتند. آخر چه کسی باور می‌کرد روزی بشنود که معاویه و خوارج هم برای عدالت با امیر مؤمنان علی‌(ع) به مخالفت برخاستند تا این را گواهی بر الزام شما به ولایتمداری در برابر عدالت‌محوری قرار دهند. آیا این ستم به تجسم عدل الهی بر روی کره خاکی نبود و آیا امکان جدایی عدالت از ولایت هست؟ و آیا ولایت، مأموریتی جز برپایی عدالت در جان و پیکر جامعه بشری دارد؟
آیا ما نمی‌دانستیم که امر به معروف و نهی از منکر، زمانی لزوم می‌یابد که معروف، معروف باشد و محبوب و منکر، منکر باشد و منفور و برای این منظور باید جامعه را به درک و فهم و رشد رساند و عقل و دل مردم را به برهان و احساس و وجدان مزین کرد و آنگاه اگر عنودان و لجبازانی ماندند، نوبت به امر و نهی می‌رسد و شما برای روشن ساختن عقل و دل مردم، بر ام‌الفضائل انگشت گذاردید و عدالت را فریاد کردید که تا مردم احساس عدالت نکنند، سخن دین را هم گزافه می‌پندارند و اعتماد به عالمان دین را از دست خواهند داد. آیا شما تصور می‌کنید که ما نمی‌دانیم شما از بهترین آمرین به معروف و ناهیان از منکر هستید که با امر به عدالت و تلاش در کوتاه کردن دست تجمل‌گرایان، امر و نهی را درباره ستمگران عنود به کار بستید، حال آنکه ایشان کوشیدند، جهت امر و نهی را به سوی مردم برگردانند تا شما از آنها باز بمانید و سرگرم امر و نهی کسانی شوید که به ارشاد و اقناع و تعلیم نیازمندند و آنگاه که شما مقاومت کردید و جهت را تغییر ندادید، گفتند که رئیس جمهور اعتقادی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد. در سوگ سرور شهیدان، سوگندشان می‌دهم که آیا اصلاح امت جد حسین‌(ع)، به مقابله با ستمکاری چون یزیدبن معاویه بود یا چیزی دیگر؟
و اگر فسادی در اقشار مردم باشد نیز آیا این جز نتیجه پرداختن به سهم‌خواهی‌ها و رانت‌خواری‌ها به جای تعلیم و تربیت و ارشاد جامعه بوده است؟
شما را به بی‌ارادتی به روحانیت متهم ساختند، آیا تصور می‌کنید ما نمی‌دانیم که دولت شما، انحصار تردید بین دوراهی «محرومیت حوزه‌های علمیه از بودجه‌های فرهنگی دولت به‌منظور حفظ استقلال» و «بهره‌مندی از بودجه‌های پیش‌گفته به قیمت از دست رفتن استقلال» را شکست و راه سومی را به کار بست که ضمن حفظ استقلال، حوزه را بدون چشمداشت حمایت و حتی حسابرسی، از بودجه قابل توجهی بهره‌مند ساخت. دولت با این کمک، معامله‌ای با حوزه نکرد و اگر نبود اتهام مخالفت با روحانیت، خبر این کمک را هم برملا نمی‌کرد که چه بسا شما به آشکار ساختن این هم راضی نبودید
اما آنچه می‌خواهیم: با ما بیشتر بنشینید و بیشتر سخن بگویید تا امکان دفاع از حقیقت برای ما بیشتر فراهم شود. ما برای سربازی امام زمان ارواحنا له الفداء در این سلک درآمدیم، امکان خدمتگزاری به حضرتش را در این سنگر برای ما فراهم سازید. اگر بیشتر بدانیم، نخست خود به حیرت مبتلا نمی‌شویم و آنگاه دیگران را از تحیر خارج می‌سازیم. بحمدالله قاطبه طلاب و فضلای حوزه علمیه از شجاعت و بی‌باکی در دفاع از حقیقت برخوردارند و دردشناس و و بصیرند.»

لینک مرتبط:
متن کامل مصاحبه حجت الاسلام بهمن شریف زاده (کاندیدای رد صلاحیت شده مجلس نهم) با روزنامه شرق
کیش مهر (مجموعه مقالات و مصاحبه های استاد حجه الاسلام بهمن شربف زاده)

سئوالی از مسئولان صدا و سیما

چرا با رئیس جمهوری یا نخست وزیر ترکیه مصاحبه نمی کنید؟

جرقه این سئوال را دوست گرامی، «محمدحسین ساعی»، در دیداری که دو سه هفته پیش با ایشان داشتم در ذهنم زد. ایشان می گفت، توانایی اش را دارد که برای یک مصاحبه زنده تلویزیونی با «عبدالله گل» یا «رجب طیب اردوغان»، سیر سئوالاتی را طراحی کند تا بر اساس این سیر، منطق این دوستان در قضایای سوریه، نقش ایران و ترکیه در سوریه، وقایع سال ۱۳۸۸ ایران، خیزشهای کشورهای عربی و مسائلی از این دست به خوبی برای بیننده مصاحبه روشن شود. انصافا شِمای کلی سئوالاتی که ایشان برای چنین مصاحبه ای در نظر داشت، بسیار وسوسه برانگیز بود و این افسوس را در بنده برانگیخت که این همه انفعال و اهمال در دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی چه فرصتهایی را که بر باد نداده است و نمی دهد. چنین مصاحبه ای می تواند با آگهی قبلی، به صورت زنده و تکرار، از شبکه عربی «العالم» و برای مخاطبان عرب زبانی که سعی می شود ترکیه به عنوان قهرمان در اذهان آنها جا بیفتد پخش شود و ترجمه آن هم  از «پرس تی.وی» و شبکه های داخلی صدا و سیما، پخش شود.
از بدو پیروزی انقلاب اسلامی و به خصوص در سالهای اخیر، خبرنگاران مختلفی از روزنامه ها و تلویزیونهای کشورهای مختلف، از کشورهای آسیایی و همسایه تا اروپایی و آمریکایی موفق شده اند با روسای جمهوری اسلامی ایران، مصاحبه های صریح و چالشی داشته باشند. سئوال اینجا است که آیا عجیب نیست ما تاکنون به صورت متقابل هیچ خبرنگاری برای گرفتن مصاحبه با روسا و رهبران سایر کشورها اعزام نکرده ایم. شاید مصاحبه با روسای آمریکا یا کشورهای اروپایی مقدور نباشد، اما مصاحبه با روسای کشورهای همسایه چطور؟ انصافا چه محدودیتی در مصاحبه با رئیس جمهور، یا نخست وزیر کشور همسایه، ترکیه وجود داشته است که تاکنون صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مصاحبه ای اختصاصی با ایشان نداشته است؟ به نظرم صدا و سیما به خصوص با توجه به شرایط جدید جهانی و موج تغییراتی که در کشورهای عربی و اسلامی در حال وقوع است، به فتحی بابی اساسی در این زمینه محتاج است و در کنار رهبران ترکیه، باید در حد امکان، منطق و مرام مسئولان و شخصیتهایی همچون افرادی که در ادامه نام می برم را با مصاحبه هایی کارشناسی شده به مخاطبانش بشناساند:
– بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل
– یوکیو آمانو، دبیر کل سازمان انرژی هسته ای
– نبیل العربی، دبیر کل اتحادیه عرب
– کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا
– محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین
– راشد الغنوشی، رهبر جنبش النهضه تونس
– مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای ملی انتقالی لیبی
و …
یعنی می شود این رویای محال و در عین حال دست یافتنی به واقعیت بپیوندد؟

بادبادک

بادبادکِ خوش رقص، کجا می روی؟ بند گسستی تا در شاخِ کدام درخت یا تیرک، بیاویزی؟ آن که می توانست تو را خالِ آسمان کند، همان پسرکی بود که از دستش گریختی.