مفتخورهایی که هم مالیات نمی دهند و هم توقع یارانه دارند

یکی از برادرانم، لیسانسه حسابداری از دانشگاهی دولتی است و سابقه کار بانکی هم دارد. چنین کسی را، شرکتهای زیادی حاضر هستند به کار بگیرند. اما برادرم تقریبا یک سال اخیر را بیکار بود و دست آخر در جایی مشغول به کار شده است که از تخصصش استفاده بهینه نمی شود. به بیان دیگر، برادرم، حسابداری را کنار گذاشته است. وقتی از او می پرسیدم چرا حاضر نیست در شرکتهایی که از این طرف و آن طرف برای کار به او معرفی و پیشنهاد می شوند مشغول شود، می گفت حامد در ایران، حسابداری تقریبا یعنی حسابسازی. یعنی از حسابدار می خواهند برای شرکت، جوری حسابسازی کند که در آخر سال، در آمدِ شرکت در نظر مالیات گیرندگان، بسیار کمتر از حد واقعی به نظر برسد. هرجا رفتم از من چنین توقعی داشتند و من آدم این کار نیستم.
***
پدرم حدود ۲۰ سال، سابقه مدیریتِ شرکتهای دولتی و خصوصیِ تولید مصالح ساختمانی را داشته است. در جواب سئوالی که از ایشان پرسیدم، ایشان تایید و تصریح کرد که بیشتر شرکتهای تولیدی در ایران، مالیات سالانه ای که می پردازند، نسبت به درآمدشان بسیار بسیار ناچیز است و این شرکتها عموما با حسابسازی از زیر پرداخت مالیات فرار می کنند.
***
دیشب، برنامه «دیروز، امروز، فردا»، دو به اصطلاح استاد اقتصاد را آورده بود که هر دویشان شروع کرده بودند به زیر سئوال بردن برنامه هدفمندی یارانه ها. از جمله ایرادهایشان این بود که حذف یارانه حاملهای انرژی، به تولید کنندگان آسیب می زند.
با خودم فکر می کردم، این اساتید محترم، چرا فرارِ همان تولیدکنندگان از پرداخت مالیات را در نظر نمی گیرند و چقدرِ حرف تولید کنندگان مورد نظر، زور است که هم از پرداخت مالیات، فرار می کنند و هم توقع یارانه دارند و چقدر عموم این تولیدکنندگان، سودپرستند که حاضر نیستند حذف یارانه هاشان را بگذارند به حسابِ جزئی از مالیاتی که نمی دهند و در عوض، تلافی اش را سر مصرف کننده یا کارگرها و پرسنل شان در می آورند.
خاک بر سر آنهایی که تاب مقاومت در برابر این مفتخورهای زورگو را ندارند و یا جیره خوارشان هستند و دارند طرح بزرگی را که با موفقیت شروع شده بود، نیمه کاره به تعطیلی می کشند.

آیا نظام اسلامی هم جهاد اکبر و جهاد اصغر دارد؟

این روزها گهگاه می اندیشم
آیا همچنان که برای آحاد مسلمانان، «جهاد اکبر»، جهاد با دشمن درونی است و «جهاد اصغر»، جهاد با دشمن بیرونی و همچنان که برای یک مسلمان، در صورت شکست در جهاد اکبر، پیروزی در جهاد اصغر بی فایده است، و همچنان که جهاد اکبر، «واجب عینی» است و جهاد اصغر، «واجب کفایی»،  آیا برای یک سیستم حکومتی پیرو اسلام هم می توان به «جهاد اصغر» و «جهاد اکبر» قائل بود و آیا چنین نظامی اگر در قلمرو خودش، نتواند درست و حسابی با ظلم و فساد و استکبار و تبعیض سرپنجه شود و یا آنها را با هزار جور مصلحت سنجی، تحمل کند، در افتادنش با ظالمان و مفسدان و سرمایه سالاران و دیکتاتورهای بین المللی، ارزشی دارد؟

حضور احمدی نژاد در جلسه مجمع تشخیص مصلحت و شیطنت رجانیوز

در یک سال گذشته، مبنای تبلیغاتی یک جریان سیاسی بر این قرار گرفته است که احمدی نژاد را «ضدولایت فقیه» و در تقابل با رهبری جا بزند. از همین رو شاهدیم که در یک سال گذشته، آن مصاحبه ها و سخنرانی هایی که احمدی نژاد در آنها از تئوری ولایت فقیه دفاع کرده است یا از رهبری تمجید کرده است و یا آن دسته از خبرهایی که پیروی احمدی نژاد از رهبری را نشان می دهند در نشریات و سایتهای این جریان یا بایکوت شده اند و یا بازتاب کمرنگ داشته اند.  نمونه متاخر این خط تبلیغاتی را در گزارشی که سایت رجانیوز از حضور اخیر احمدی نژاد در جلسه مجمع تشخیص مصلحت تهیه کرده است می بینیم.
مقام معظم رهبری در حکمی که ۲۴ اسفند سال گذشته برای ترکیب جدید مجمع تشخیص مصلحت صادر کردند و نیز در دیداری که ۲۰ فروردین ۱۳۹۱ با اعضای دوره جدید مجمع داشتند به حضور فعال اعضای مجمع در جلسات آن تاکید کردند. از طرف دیگر، نزدیک به سه سال بود که رئیس جمهوری در جلسات مجمع تشخیص شرکت نمی کرد. از این رو می شد اینطور استنباط کرد که مهمترین مرجع ضمیر، در این دو تاکید رهبری، دکتر احمدی نژاد است.
دیروز (۲ اردیبهشت ۱۳۹۲)، اولین جلسه مجمع تشخیص نظام، پس از این دو تاکید اخیر رهبری برگزار شد و دکتر احمدی نژاد هم بالاخره بعد از سه سال در این جلسه حاضر شد. نتیجه طبیعی این است که مهمترین دلیلِ حضور رئیس جمهوری در مجمع را پیروی او از سفارش یا دستور رهبری بدانیم. اما سایت رجانیوز این حضور را چگونه گزارش کرده است؟
در این گزارش می خوانیم:
«… حضورِ امروز محمود احمدی‌نژاد در جلسه این مجمع، به سرعت جای خود را در تیتر اول رسانه‌های مختلف اینترنتی و حتی پیامک‌های خبری پیدا کرد؛ حضوری که پس از سه سال و با وجود تاکیدات فراوان رهبر انقلاب محقق شد.»
گویی که رهبر انقلاب سه سال بوده است که به این حضور تاکید می کرده اند و احمدی نژاد تازه بعد از سه سال، زیر بارِ عمل به دستور رهبری رفته است. (افزونه: پس از حدود ۱۴ ساعت از انتشار یادداشت بنده، سایت رجانیوز، عبارت بولد شده بالا را اصلاح کرده و به این عبارت تغییر داده است: «و به دلیل تاکیدات رهبر انقلاب». برای اینکه به تهمت زدن، متهم نشوم، عکسِ گزارش رجانیوز، قبل از این تغییر را در اینجا ببینید: عبارت بالای خط قرمز اول)
در بخش دیگری از این گزارش می خوانیم:
«رهبر معظم انقلاب ضمن تاکید چندین باره بر لزوم حضور رئیس‌جمهور در جلسات مجمع، با دستوری که در راستای تشکیل «هیأت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوا» دادند، باب جدیدی را برای گره گشایی از اختلاف های دولت و مجلس گشودند.»
یعنی قبل از تشکیلِ «هیئت عالی حل اختلاف و تنظیم روابط قوا» و طبیعتا مدتها قبل از دو تاکیدِ مکتوب و شفاهی اخیر، رهبری چندین بار بر لزوم حضور رئیس جمهوری در جلسات مجمع تاکید کرده بودند که خوب احمدی نژاد مدتها و تا روز ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱، به این تاکیدات توجه نمی کرده است. بگذریم که در همین دو تاکید اخیر هم، دستور رهبری مبنی بر حضور فعال اعضا، یک دستور عام است و ایشان به صورت خاص به «رئیس جمهوری» اشاره نکرده اند.
بنده از جستجوی پیشرفته سایت khamenei.ir استفاده کردم و عبارتِ «مجمع تشخیص» را در بازه زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ و در بین بیانات و نامه های رهبری، جستجو کردم و در نتایجی که حاصل این جستجو بودند به جز دو مورد اخیر، که احمدی نژاد هم بلافاصله آنها را اجابت کرده است، تاکید دیگری بر لزوم حضور رئیس جمهور در جلسات مجمع ندیدم. خیلی مایل هستم بدانم که گردانندگان سایت رجانیوز که مدعی این تاکیداتِ چندین باره و پشت گوش افتاده هستند، در کجا آنها را دیده یا شنیده اند و امیدوارم که لااقل، تاریخِ قابل استناد این تاکیدات را در اختیار مخاطبان سایت قرار دهند.
البته خدشه های دیگری هم به گزارش رجانیوز وارد است. مثلا آنجا که می گوید:
«در فاصله این دو سال، اظهارنظرهای مختلفی از سوی افراد و جریانات سیاسی در زمینه عدم حضور احمدی‌نژاد در مجمع تشخیص صورت گرفت که برخی آن را به دلیل مواضع و اقدامات هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجمع می‌دانستند و از آن حمایت می‌کردند و برخی نیز با استناد به قانون اساسی که حضور رئیس‌جمهور به عنوان یکی از اعضای حقوقی مجمع را الزامی می‌داند، انتقاد اصلی را به شخص احمدی‌نژاد وارد می‌دانستند.»
در حالی که در هیچ کدام از اصول قانون اساسی، رئیس جمهوری به عنوان عضو حقوقی مجمع، معرفی نشده و در نتیجه، این قانون، الزامی برای حضور رئیس جمهوری در جلسات مجمع معین نکرده است.

ملکه

«ما، نفَسِ دخترکی بازیگوش بودیم که در لعابهایی از آب و صابون، بسته بندی مان کرد.»
(حبابی از کاروانِ حبابهای صابونی در سفر به سوی باغ قالی)

تصویر، تزئینی است. سحابی حباب صابونی (یک سحابی سیاره نما) با نام علمی PN G75.5+1.7

تصویر، تزئینی است. سحابی حباب صابونی (یک سحابی سیاره نما) با نام علمی PN G75.5+1.7

——–
پی نوشت: این روزها خیلی منتظرِ پست سیاسی از من نباشید. حسش نیست! تازه خیلی هم بدم می آید که اینجا به عنوان یک وبلاگِ صرفا سیاسی جا افتاده است. البته تقصیر خودم است.

دلتنگی یک سنجاقک (۲)

سالها زیرِ آبِ سرد مرداب، خورشید را با کورسویِ مغشوش نورش در نیمروزها، می شناختم. سالها منتظر بودم که نوبتم برسد و ببینمش. و حالا، روزی که از آب بیرون آمده ام، هوا ابری است و ابرها سرِ کنار رفتن ندارند.

پی نوشت:
«سنجاقک یک روزه»، همچون دیگر گونه های سنجاقک تا قبل از بلوغ، چند سال، زیر آب زندگی می کند و برای پوست اندازی نهایی و رسیدن به حالت بلوغ، از آب خارج می شود. اما سنجاقکِ یک روزه، پس از پوست اندازی نهایی و بلوغ، دارای سیستم گوارشی فعال نیست و از این رو غذا نمی‌خورد. این سنجاقک، پس از جفت گیری و تخمگذاری، در طول چند ساعت می‌میرد.

از بیانات یک متهم به اومانیسم

«… دیر بجنبیم، دنیا را می سازند و ما می شویم قطعه ای از یک پازل بزرگ. اگر نقشها را تعریف نکنیم، برایمان نقش تعریف می کنند. جوری ساختارها را می بندند که شما نمی توانید خارج از آن نقش عمل کنید. چند سال قبل یادتان هست یک عده در کشور ما همین حرفها را می گفتند. می گفتند آقا نظم جهان مستقر است، ما باید نقش خودمان را تعریف کنیم. ما باید ببینیم کفاش دنیاییم یا بقال دنیاییم. آن وقت یک گوشه ای ما هم نقش بپذیریم. یعنی بپذیریم نظام سلطه را.
بله اگر این نظمی که می خواهد تحمیل بشود به دنیا، یک نظم عادلانه بود، انسانی بود، منطبق با آرمانهای ما بود خوب می پذیرفتیم. معلوم است که در تعارض است. به طور بنیادی در تعارض است. مبانی اندیشه ما، مبانی اعتقادات ما، با مبانی نظام سلطه، با مبانی سردمداران آمریکا، با صهیونیسمِ بین المللِ پشت صحنه آمریکا و برخی از دولتهای اروپایی، مبنائاً متفاوت است. اصلا خیلی جاها متضاد است. ممکن است یک جایی شعارها یکی باشد.
آنها معتقد به تنازع برای بقا هستند. نه اینکه معتقد باشند، روکش فعالیتهایشان است. توجیه گرِ اقدامات استعماری و جنایت بارشان، تئوری تنازع برای بقا و بقای نوعِ اصلح است. آن آقایی که این را طراحی کرد در واقع می خواست دوره برده داری، استعمار و جنایتهای اینها را تئوریزه و تطهیر بکند که برمی گردد به جریانِ صهیونیسم بین الملل، طی ۵۰۰ سال اخیر و ۲۷۰۰، ۲۸۰۰ سالِ تاریخ که نمی خواهم واردش بشوم. تئوریزه کرده است. یعنی اینکه دولت آمریکا تصمیم می گیرد بیاید افغانستان و عراق را اشغال کند برای منافع خودش، ۱۰ میلیون آدم را هم لازم شد بکشد، این را تئوریزه کرده است. توجیه کرده، برایش منطق درست کرده، مکتب درست کرده، بهش مشروعیت داده است.
اومانیسم، اصالت انسان نیست، اصالت حقیقتِ انسان نیست. اصالت «تمایلاتِ سرکش انسانها» است. می گوید هر کاری دلت می خواهد بکن. هیچ محدودیتی نداری.
ما متفاوتیم با آنها. نگاه ما به انسان، نگاه ما به جهان، نگاه ما به روابط بین انسانها متفاوت است. متضاد است. ما می گوییم که «استعدادهای الهی انسان»، اصالت دارد و سایر تمایلات انسان باید در خدمتِ شکوفاییِ استعدادهای الهی انسان باشد. خیلی با هم متفاوت است.

ما می گوییم آزادی، آنها هم می گویند آزادی. آزادی که ما می گوییم با آزادی که آنها می گویند یکی است؟ هرگز! آنها می گویند آزادی تمایلات انسانی، مشروط بر اینکه به دیگران تعدی نکنید. ما می گوییم این خودش یک اسارت است. ما آزادی را در عبودیت جستجو می کنیم. می گوییم تنها راه آزادی حقیقی انسان، عبودیت است، توحید است. یعنی هر چقدر عبودیت بالاتر، انسان آزادتر و بزرگتر. انسانی که از شر خودخواهی ها، خودبرتربینی ها، شهوترانی ها، ترس ها، خودباختگی ها، دلبستگی ها، ماده پرستی ها، اسارت ها، تسلیم های در برابر زورگوییهایِ قدرتمندانِ دنیا آزاد نشده باشد، اصلا دیگر آزادی اش یعنی چه؟ آزاد است که کثافتکاری کند؟ خوب این چه آزادی است؟ این بدبختی است. نه اینکه انسانها از تمایلاتشان استفاده نکنند. نه، ما هرگز این حرف را نمی زنیم. انسانِ عبدِ موحدِ متعالی، عمیق ترین و بالاترین لذتها را از همین دنیا می برد. از همانی که خدا برایش قرار داده است. اینطور نیست که لذت نبَرَد. اما اسیر آن لذت نیست…»
(پیاده شده از فایلِ صوتیِ سخنرانی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰، تهران)

پی نوشت: متهمی که سخنان او را خواندید در تاریخ ۹ دی ۱۳۹۰، در جمع دار و دسته اش یک سخنرانی دیگر داشت که در آن سخنرانی هم حرفهای جالب توجهی در مورد «قابلیت خداگونه شدن انسان» بیان کرد. امیدوارم نزدیکانِ او، متن کامل آن سخنرانی و یا فایل صوتی آن را هم منتشر کنند، تا این جانب به عنوان یکی از طرفداران این متهم، بخشِ مورد نظرم از آن سخنرانی  را در وبلاگ منتشر کنم.
پی نوشت۲: حواسم هست که در نظرسنجی ستون سمت چپ وبلاگم از دیشب، به صورت همزمان و ناگهانی، هم رای «محمد خاتمی» و هم رای «سعید جلیلی»، افزایش چشمگیری پیدا کرده است. بنده این نظرسنجی را برای سنجش مذاقِ سیاسیِ مخاطبان وبلاگم گذاشتم و اگر احساس کنم کسانی دارند آمال و پروژه های سیاسی خودشان را به صورت سازماندهی شده، به آن تزریق می کنند، آن را از روی وبلاگ برخواهم داشت.

دلتنگی یک سنجاقک

پس از سالها، غروب خورشید را تماشا می کنم و دلتنگش می شوم. شنیده ام برای همیشه غروب نمی کند، اما چه کنم که حشره ای یک روزه ام؟

پی نوشت: «سنجاقک یک روزه»، همچون دیگر گونه های سنجاقک تا قبل از بلوغ، چند سال، زیر آب زندگی می کند و برای پوست اندازی نهایی و رسیدن به حالت بلوغ، از آب خارج می شود. اما سنجاقکِ یک روزه، پس از پوست اندازی نهایی و بلوغ، دارای سیستم گوارشی فعال نیست و بنابراین غذا نمی‌خورد. این سنجاقک، پس از جفت گیری و تخمگذاری، در طول چند ساعت می‌میرد.
پی نوشت۲: بخش «پیوندهای روزانه»، در ستونِ سمت چپ وبلاگ را که چند ماهی به دلایل فنی و تنبلی این جانب متوقف شده بود، پس از لطف یکی از دوستان در برطرف کردن مشکل فنی، دوباره فعال کرده ام.

و اما قلاده های طلا

نه منکر خشونتِ سبزهای افراطی و مظلومیت و خون به ناحق ریخته دسته ای از ماموران نیروی انتظامی، بچه بسیجیها و حزب اللهی ها در جریان اعتراضات و اغتشاشات سال ۱۳۸۸ هستم، نه منکر پروژه کشته سازی و خودزنی، برای مظلوم نمایی سبزها و تحریک افکار عمومی به نفع آنها و نه منکر این هستم که «قلاده های طلا»، صحنه های خیابانی ایام تبلیغاتِ انتخابات ۱۳۸۸ و اغتشاشات بعد از آن را خوب در آورده بود. با این حال «قلاده های طلا» به من نچسبید. چون تمام ضعفها و اشتباهاتی را که در برخورد با اعتراضها و آشوبهای سال ۱۳۸۸ وجود داشت، بالکل به دخالت خارجی، نفوذیها، جاسوسان و عوامل داخلی و خارجی بیگانه ربط می داد. از حسِ «کی بود، کی بود من نبودم» حاکم بر فیلم خوشم نیامد. انگار که نیروی انتظامی و سایر نیروهای دست اندرکار، در برخورد با اعتراضات و اغتشاشات ۱۳۸۸، خیلی مدبرانه، بی عیب و نقص، با حداقل خشونت و بدون افراط و اجحاف، رفتار کرده اند.

نظرسنجی

در ستون سمت چپ وبلاگ، یک نظرسنجی گذاشته ام که ممنون می شوم در آن شرکت کنید.
نام گزینه های نظرسنجی را به ترتیبِ الفبای اولِ نام خانوادگی شان گذاشته ام.
سعی کرده ام از هر کدام از چهار جریان سیاسی مطرح کشور (اصلاح طلبان، اصولگرایان، راستگرایان و عدالتخواهان – تقسیم بندی و نامگذاری از خودم است و بحث بر سر آن باشد برای فرصتی دیگر) بیشتر از یک کاندیدای احتمالی را در نظرسنجی بگذارم تا ضمن روشن شدن وزن هر کدام از کاندیداها، وزنِ جریان سیاسی متبوع آنها هم از نظر خوانندگان وبلاگم روشن شود.
ضمنا به این امر واقف هستم که کاربران اینترنت در ایران، به هیچ وجه، مشتِ نمونه خروار از مردم ایران نیستند و از این رو، نظرسنجی های اینترنتی نمی توانند ارزیابی و تخمینی از نظر کل مردم ایران قلمداد شوند. چه رسد به خوانندگان یک وبلاگ یا سایت خاص که گرایشهای خاص خود را دارند. پس این نظرسنجی، بیشتر از اینکه برای راه یافتن به نظر مردم ایران باشد، برای شناختنِ گرایش سیاسی خوانندگانِ وبلاگِ خودم هست.
مدت این نظرسنجی تا یکماه دیگر، یعنی پایان روز ۱۸ اردیبهشت خواهد بود.

سخنانی که به گوش مردم نمی رسد

 «… حالا من بنا دارم درباره قانون اساسی صحبت مفصل‌تری با ملت داشته باشم. قانون اساسی ما بسیار بسیار مترقی است. شما فصل آزادی را در قانون اساسی ببینید. چقدر متعالی تدوین شده است. می‌گوید استقلال، تمامیت ارضی، امنیت ملی و آزادی، اصول غیرقابل تفکیک و مهم‌ترین اصول است. به بهانه آزادی نمی‌شود امنیت ملی را به خطر انداخت و به بهانه امنیت ملی حتی با وضع قانون نمی‌توانید آزادی مردم را محدود کنید. در کجای دنیا چنین قانون اساسی‌ای هست؟

بگذارید خاطره دیگری بگویم، چون اخیراً به صورت مذاکرات مراجعه کردم. اصل ۲۹ به نظرم در مورد ممنوعیت شکنجه است. در اینجا آمده است که شکنجه مطلقاً ممنوع است؛ یعنی شما به هیچ وجهی نمی‌توانید کسی را شکنجه کنید. در آنجا بعضی آقایان بلند می‌شوند – و مرحوم شهید بهشتی هم مدیر جلسه است – و می‌گویند موقعی می‌بینید مشکل است، دزدی شده و امنیت ملی به خطر افتاده و جاسوسی شده و یک نفر را می‌برند و تنبیه می‌کنند و او اقرار می‌کند و به نفع کشور است، ایشان مخالفت می‌کنند. دوباره می‌گویند حالا ببرند و یک سیلی بزنند، چه می‌شود؟ تعبیر شهید بهشتی خیلی زیباست، می‌گوید «اگر ما اجازه بدهیم، سیلی زدن همان و به داغ و درفش کشیدن ملت همان.» معمول است که مأموری باید فن و علم آن را یاد بگیرد و وظیفه‌اش را خوب انجام بدهد و اطلاعات جمع کند. اگر شما این اجازه را به او دادید، دیگر آن زحمات را نمی‌کشد و می‌گوید من فشاری به او وارد می‌کنم و اقرار می‌گیرم.

این قانون اساسی ماست. همین قانون اساسی گفته نگاه ما جهانی است و ما حامی همه مستضعفان عالم هستیم. همین قانون اساسی گفته عدالت، جمهوری اسلامی و اینکه اصول اساسی قانون اساسی قابل تغییر نیست. مثل اینکه نظام ما نظام جمهوری اسلامی است، نظام ولایت و امامت است. همین قانون اساسی این را گفته است. قانون اساسی ما بسیار مترقی است. باید این را صیانت کنیم و همه باید صیانت و مراقبت کنیم.

اینکه بگوییم مقام من بالاتر و من قوه فلان هستیم، قوه فلان نداریم. بعد از رهبری رئیس جمهور است، هر کس می‌خواهد باشد، باید صیانت کند و وظیفه دارد که از قانون اساسی صیانت کند، تذکر بدهد، جلوگیری کند، در حدی که می‌تواند مراقبت کند، مردم را در جریان بگذارد، به مراجع مربوطه اطلاع بدهد. بعضی وقت‌ها مشکلی پیش می‌آید، ما می‌نویسیم، مقام معظم رهبری تذکر می‌دهند و بعضی وقت‌ها باید (بدون واسطه رهبری) به خودشان تذکر بدهیم. حالا بعضی‌ها از این تفسیر ناقصی ارائه کرده و گفته‌اند این یعنی رئیس جمهور در قوه مجریه، مسئول قانون اساسی است. گفتیم خیلی ممنون.

مثل اینکه بقیه مسئول قانون اساسی در حوزه خودشان نیستند و فقط رئیس جمهور در قوه مجریه مسئول قانون اساسی است. اگر رئیس جمهور فقط در قوه مجریه مسئول بود، بایستی در قانون اساسی نوشته می‌شد که دیگران هم در قوه خودشان مسئول‌اند. مثل اصل ۱۲۶ که مسئولیت امور اداری، استخدامی، برنامه و بودجه کشور را مستقیماً برعهده رئیس جمهور گذاشته است. نه اینکه بگویند نه. منظور قوه مجریه است، پس بقیه چه؟ یعنی هر یک برای خودش قوانین استخدامی، اداری، برنامه و بودجه جداگانه‌ای دارند. می‌گویند این در سایر قواست. می‌گوییم چگونه دیگران می‌آیند و برای ما قانون می‌گذارند، دخالت نیست؟ اینکه دیگران ناظر می‌فرستند و تمام اتاق‌های ادارات را به نام نظارت اشغال کرده‌اند، دخالت نیست؟ اینکه می‌نویسید یک سد را اینجا نساز، اینجا بساز، دخالت نیست؟ آقا شما لیسانس ادبیات دارید و در حوزه ادبیات نظارت کن، دستت را هم می‌بوسیم. حالا بازرس شده‌ای و می‌نویسی این سد را اینجا نساز و اینجا بساز. بنده که خودم مهندس راه و ساختمانم، هیچ وقت نگفته‌ام سد را اینجا بساز و آنجا نساز. متخصصان باید نظر بدهند. آیا این دخالت نیست؟ قانون اساسی یک مجموعه است.

همان‌گونه که شما می‌توانید دیوان محاسبات و بازرسی بگذارید، رئیس جمهور هم می‌تواند مقررات اداری و استخدامی شما را تنظیم کند. این یک تقسیم کار است. حالا یک چیزی آمده که سه قوه مستقل‌اند و ما این را هم قبول داریم. اگر واقعاً مستقل باشند، ما قبول داریم. مرز استقلال یعنی اینکه شما دیگر در کار دولت دخالت نکنید.

قانون اساسی یک مجموعه است و همه باید صیانت کنیم. البته الان هیئتی تعیین شده است و من موقعی فکر می‌کردم که نیاز نیست؛ یعنی واقعاً آن موقع برداشت من این بود که نیازی به وجود این هیئت نیست، ولی الان به خصوص فکر می‌کنم که خیلی نیاز است. عده‌ای باید بیایند و بنشینند و هر جا نقضی می‌شود، گزارش تهیه کنند و تذکر بدهیم و گفتگو و کنترل کنیم. قانون اساسی از آن مواردی است که اگر یک میلیمتر از آن فاصله بگیریم، آن وقت در حوزه پایین دستی اجرا و قضا و… کیلومترها فاصله ایجاد می‌شود…»
(رئیس جمهوری، دکتر محمود احمدی نژاد، ۱۳ اسفند ۱۳۹۰)

لینکهای مرتبط:
گزیده دیگری از همین سخنرانی
سخنان منتشر نشده احمدی نژاد، علیه اساس سیستم بانکداری