سخنان گم شده در هلهله «…» های گزینشی و سانسور

«بیاییم خودمان به آن چیزی که در این ۳۳ سال ساخته ایم نگاهی بیاندازیم و ببینیم که تا چه میزان برای دیگر ملت ها جاذبه دارد و یا اصلا برای خودمان هم جذاب است و یا میخواهیم اصلاحش کنیم؟ بعضی مسائل را که هم شما می دانید و هم ما. نمی توانیم بگوییم که اگر بیان شود دنیا می ریزد بر سر ملت ما و البته تحملش نیز بسیار سخت است. در جمهوری اسلامی که باید مظهر عدالت، خدا و پیغمبر باشد، انسان این گوشه و کنار، چیزهایی می شنود که باور کردنش سخت است... نظام بر عدالت و ایمان ادامه پیدا می کند. والله نمی شود ظاهرش را درست کنیم ولی داخلش خراب باشد و اینجاست که من و شما ماموریم که داخلش را درست کنیم.» (دکتر محمود احمدی نژاد در نشست با جمعی از منتخبان مجلس نهم)

***
آرمانشهر: قبل از افتتاح رسمی مجلس نهم، جمعی از منتخبان این مجلس، در محلِ ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی، نشستی با رئیس جمهوری و جمعی از اعضای دولت داشتند. شبکه ایران به تازگی، مشروح سخنان دکتر احمدی نژاد در این جلسه را منتشر کرده است که جملات بالا هم از همین سخنرانی است. ضمن دعوت خوانندگان وبلاگ به مطالعه مشروح این سخنرانی مهم، برای آنها که حوصله شان کمتر است، گزیده خودم از آن را در ادامه آورده ام. برای آنها هم که دیگر خیلی کم حوصله ترند در متن گزیده زیر، قسمتهای مهمتر از نظر خودم را بولد کرده ام:

گریه رئیس جمهوری به خاطر مشکل یک هموطن در سفر اخیر به استان گلستان

گریه رئیس جمهوری به خاطر مشکل یک هموطن در سفر اخیر به استان گلستان

– دولت با همه توان کارشناسی، بدنه اجرایی، قدرت تصمیم گیری، پشتیبان شما است. دولتی که رئیس جمهورش، در سطحِ یک ایرانی نامه اش را می بیند، گوش می دهد و می ایستند و روی نامه دستور لازم را می دهد؛ یعنی یک نفر هم یک نفر است. مشکل یک نفر هم برای ما مشکل است؛ مشکلاتِ تک تک مردم به همان اندازه مهم است که مسائل کلان اقتصاد و صنعت و سیاست، مهم است.

– آیا انقلاب شده که ما یک حکومتی درست کنیم و با هم دیگر حزب بازی در بیاریم و بجنگیم تا این، آن یکی را خراب کند و بیاید سر قدرت؟ هر کسی هم رسید سر قدرت، جیبِ خودش و فامیل هایش را پر کند و بعد هم هزار نوع مسائل فرعی درست کنیم تا کسی به این چیزها توجه نکند؟ آیا برای این انقلاب شد؟ آیا برای این انقلاب شد که بخش عمده ای از مدیران ارشد کشور از جنوب شهر، از روستاها، از جاهای دور، بلند شوند و بیایند بروند بالا نشین شهر تهران شوند؟ وقتی این افراد آمدند در مسئولیت، دو زار نداشتند که برای زندگیشان خرج کنند، ولی بعد بشوند میلیاردر و صاحب کارخانه و تجارت! برای این انقلاب شد که برای گرفتن پست ها بزنند توی سر و کله هم و دین و خدا و پیغمبر و همه مقدسات را خرج کنیم؟

– الان بعضی جاها که میرویم می گویند ما مشکلات فرهنگی داریم. حل مشکلات فرهنگی در برخورد نیست؛ به خدا در برخورد نیست. امام با یک نگاهش ایران را متحول کرد و با سه جمله اش همه جوان ها و دل و اندیشه هایشان را زیر و رو کرد. ما یادمان است که قبل از انقلاب چه بود و بعد از انقلاب چه شد. در حقیقت آن دل الهی امام بود که همه را متحول کرد.

– امام چقدر زیبا فرمود و بعد هم رهبری فرمودند که ما نوکر مردمیم. بخدا نوکری مردم بالاترین مقام در این عالم هستی است. امیرالمومنین تمام وجودش خدمت به ملت بود. این عنوان ها هیچ ارزشی ندارد. این تذکر بخصوص برای مجلس است. چرا می گویم مجلس؟ بالاخره دولت، علاوه بر اینکه ملت بر آن نظارت می کند، بیش از ده سازمان نیز بر آن نظارت می کنند؛ بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، دیوان عدالت، دستگاه قضایی، هیئت رئیسه و الی ماشاالله. رئیس بازرسی کل کشور هم که هی راه میرود و به دولت فحش می دهد! اما کسی جز خدای متعال بر مجلس نظارت نمی کند. بهر حال در قانون اساسی ما آمده که کسی بر مجلس نظارت ندارد؛ شاید هم این نقص است.

– ما باید بایستیم کنار هم و به هم کمک بدهیم. خدا نگذرد از آنهایی که باندبازی را وارد عرصه انقلاب کردند. یادمان رفته که یک روزی به افراد می آمدند و می گفتند بیا مسئولیت بپذیر و افراد نمی پذیرفتند و می گفتند فلانی بهتر از بنده است. به بسیاری از جمله همین آقای ثمره گفتند بیا فلان مسئولیت را بگیر، می گفتند فعلا باید برویم به جبهه، خدمت بسیجی ها. به بسیاری حقوق می دادند ولی نمی گرفتند، اما حالا ببینیم کجا ایستاده ایم؛ دولت بودجه تصویب می کند و مجلس هم برای خودش و در این وسط ملت هم … بی خیال!

– ملت از همه چیزش گذشته است و به خدا بد است این بودجه مصوب سال ۱۳۹۱ پس فردا منتشر شود! والله من سرم را از خجالت باید بیارم پائین! فلان نهاد، ۳۰ کارمند دارد، ۳۰ میلیارد بودجه اش است و آن یکی ۵۰۰ کارمند دارد، ۵۰۰ میلیارد بودجه دارد، بدون اینکه خدماتی به مردم بدهند؛ نه می خواهد جاده ای بسازد و نه مدرسه ای و فقط همین طوری برای خودمان می نویسیم. بی خیال بیت المال! امان از بیت المالی که امیرالمومنین با برادرش اینگونه رفتار کرد! ولی ما همینطوری بی خیال می نویسیم و بعد هم توجیه داریم که تصویب شده است.

– بیاییم خودمان به آن چیزی که در این ۳۳ سال ساخته ایم نگاهی بیاندازیم و ببینیم که تا چه میزان برای دیگر ملت ها جاذبه دارد و یا اصلا برای خودمان هم جذاب است و یا میخواهیم اصلاحش کنیم؟ بعضی مسائل را که هم شما می دانید و هم ما. نمی توانیم بگوییم که اگر بیان شود دنیا می ریزد بر سر ملت ما و البته تحملش نیز بسیار سخت است. در جمهوری اسلامی که باید مظهر عدالت، خدا و پیغمبر باشد، انسان این گوشه و کنار، چیزهایی می شنود که باور کردنش سخت است. به همین دلیل من و شما باید مراقب باشیم و اگر جایی بی عدالتی دیدیم، باید بایستیم، حتی اگر مخالف و دشمن ما دارد ادعای عدالت می کند، زیرا ما تعهد دادیم که اینگونه عمل کنیم.

توجیهاتی از ابتدای دوره انقلاب درست شد که در مقاطعی نمی شد به یک بخش دار هم گفت بالای چشمت ابرو است! چه برسد به بالاتر از آن، زیرا سریع فریاد می آوردند نظام! اما نظام بر عدالت و ایمان ادامه پیدا می کند. والله نمی شود ظاهرش را درست کنیم ولی داخلش خراب باشد و اینجاست که من و شما ماموریم که داخلش را درست کنیم.

-حالا باز من و شما فردا می رویم سر کار و آنقدر در کارِ خبر، حدیث و جو و سر و صدا می شنویم که حد ندارد. رسانه هم ماشاءالله کم نداریم. هر کدام از رسانه ها در جمهوری اسلامی آزادتر از آزاد هستند. فکر نمی کنند برخی که سخن گفتن خودش عمل است، تعهد آور است و نمی شود به هر کسی تهمت و افترا بزنیم و دروغ بگوییم. یک خبری شنیده ایم و بررسی نکرده منتشرش می کنیم.

– هفته قبل یکی از کمیسیون های مجلس، گزارشی درباره پول بانک مرکزی و شب عید خواند واقعا خلاف بود. هر سال دولت این مصوبه را دارد و قانون بودجه است و دولت به بانک مرکزی دستور می دهد که این مقداری را که تصویب کرده اند شما باید بدهید. این روال هر سال است. اما این را دولت سری تصویب می کند، زیرا دشمن با این استدلال که بانک مرکزی زیر نظر دولت است، به دنبال تحریم بانک مرکزی است و دولت هم تلاش دارد که هیچ سندی ندهد که بانک مرکزی زیر نظر من است. ولی یک برادر عزیزی حرف دو نفر مخالف را می شنود و یک سندی دستش می آید و بدون آنکه حرف ما را بشنود، آن را منتشر می کند و بعد آقای حسینی و بهمنی باید کلی سفر بروند و این و آن را ببینند که بگویند این نیست.

– این کشور صاحب دارد، این انقلاب صاحب دارد، این حرف های امام است که می گویم. بیش از ۳۰۰ بار امام فرمودند این کشور صاحب دارد و هر اتفاقی افتاد امام گفتند از ناحیه کس دیگری است. ما ارباب داریم و ما را آورده سر کار تا با خدمت به مردم، اجرای عدالت و عشق به ارزش ها مقدمه آمدن او را فراهم کنیم. اصلا نظام ولایت فقیه دعوت به امام زمان است و اگر این را از نظام بگیری دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند. عظمت جمهوری اسلامی به آینده ای است که دارد در برابر بشریت ترسیم می کند.

– می خواهم یک شوخی هم با شما بکنم: ای کاش مجلس، همین جا (ساختمان قدیم مجلس) می ماند. اینجا همه به هم نزدیک تر، صمیمی تر بودند. حالا همه رفتند زیر آن هرم بزرگ! و امسال ۲۰۰ میلیارد تومان بودجه گذاشته اند برای کار عمرانی مجلس! خدا بده برکت! ۱۳۵ میلیارد هم گذاشته اند برای دفاتر نماینده ها! نفری ۴۵۰ میلیون تومان! خدا به داد همه ما برسد!

منبع: در صورت در دسترس نبودن لینک شبکه ایران که در مقدمه مطلب به آن ارجاع داده ام، متن کامل این سخنرانی را در این صفحه هم می توانید ببینید.

————–

افزونه: ان شاءالله به زودی طی یک پست، به نکته ای در مورد بخشی از افشاگریهای «رضا گلپور» اشاره خواهم کرد که برای خودم بسیار جالب و مهم بوده است و فکر می کنم برای خوانندگان وبلاگ هم، همینگونه باشد.

نظرتان چیست؟

نظرتان در مورد سیستم نظارتی که در ظاهر، اینقدر دقیق است که ماهها است این تک پست طنز و کوتاه از وبلاگ کم بیننده مرا فیلتر کرده است و در زیر چشم آن، سایتهای بسیار پر بیننده تری همچون «عصر ایران»، «شفاف» و «عماریون» از هیچ هتک حرمت و تمسخر و اتهام پراکنی به رئیس جمهور و اطرافیانش ابا ندارند چیست؟
—–
پی نوشت۱: شرکت در نظرسنجی ستون سمت چپ وبلاگ فراموش نشود.
پی نوشت۲: وبلاگ گروهی «غشگیر» ویژه معرفی و نقد کتاب، بالاخره پس از سه سال تنبلی دوستان، راه افتاد.

وا اسفا به من! وا اسفا به جمهوری اسلامی!

وا اسفا به جمهوری اسلامی و وا اسفا به امثال من، به خاطر انتشار امثال این مطلب و این مطلب در سایتهایی همچون عماریون.
این مطالب یا تهمت و کذبند که معلوم نیست یک نویسنده و سایت با هویت مشخص، چگونه می توانند چنین اتهامات شنیع و سنگینی را به این راحتی و با خیال راحت منتشر کنند و با حیثیت افراد بازی کنند و حتی با خطر فیلتر شدن هم مواجه نشوند. یا واقعیت دارند که باید تاسف خورد به حال نظامی که یک قاتلِ جانی و سوءاستفاده چی و همکار با تروریستها، با وجود اینکه سوابقش به طور حتم سالهای سال برای دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی آن نظام روشن بوده است، نزدیک به سه دهه نه تنها محاکمه نشده، بلکه در آن نظام، مسئولیت کلان داشته است؛ از مسئولیت اطلاعاتی بگیر تا مدیریتِ کل اجتماعی در وزارتِ کشور دوره رفسنجانی تا مدیریت رادیو پیامِ لاریجانی تا ریاست سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران و بعد معاونِ رئیس جمهوری (رئیس سازمان میراث فرهنگی) و در نهایت ریاست دفتر احمدی نژاد.
این مطالب اگر واقعیت داشته باشند، یک نفر مرا قانع کند چرا کسی مثل من نباید فکر کند که امثال این قاتلِ جانی (مشایی)، باز هم هستند و در این کشور، مسئولیت دارند و مقدرات مردم دست آنها است، منتها چون هنوز وقتش نرسیده است، کسی پته آنها را روی آب نریخته است. اگر هم دروغند، چگونه وبلاگهای کم بیننده احمدی نژادی، به بهانه های واهی، مکررا فیلتر می شوند و هرکس بگوید بالای چشم برادران لاریجانی ابرو است، راهی دادگاه و بازداشتگاه می شود اما این سایت کذاب (عماریون)، حتی فیلتر هم نشده است؟
از هر طرف که در نظر بگیری، باید به حال امثال خودم و جمهوری اسلامی تاسف خورد. وا اسفا!
پی نوشت: در آستانه تشکیل مجلس نهم و به تبع آن انتخاب رئیس برای مجلس جدید، یک نظرسنجی در موردِ ریاست دو برادر بر دو قوه از قوای سه گانه در ستون سمت چپ وبلاگ گذاشته ام که ممنون می شوم در آن شرکت کنید.

استفاده از قابلیت رمزدار کردن نوشته های وبلاگ

یکی از قابلیتهای کم و بیش مغفول مانده در وبلاگها، رمزدار کردن پستها است. رمزدار کردن پستها، به نویسنده وبلاگ امکان می دهد نوشته هایش در معرض دید خوانندگانِ ناشناس یا کسانی که او در حضور آنها نمی تواند به راحتی حرفهایش را بزند، نباشند. این قابلیت به شکلی دیگر در شبکه های اجتماعی وجود دارد. به این صورت که نوشته های یک عضو در شبکه اجتماعی در صورت تمایل او، تنها در معرض دید حلقه دوستانش قرار می گیرند.
در عالم وبلاگنویسی، شخصی که با نام مستعار، یا صرفا با نام کوچکش وبلاگ می نویسد و برای کسی از آشنایانش نیز، آدرس وبلاگش را لو نداده، شاید ضرورت محدود کردن مخاطبان وبلاگش به حلقه ای خاص را درک نکند. بنده، سالها صرفا با نام کوچکم، «حامد»، وبلاگ می نوشتم. البته کم کم، به برخی دوستانم، گفته بودم که آرمانشهر وبلاگ من است. حدود سه سال پیش، خبطی کردم و مدت کوتاهی نام خانوادگی ام را هم روی وبلاگ گذاشتم. گذشته از این به تدریج، دایره آشنایان و اقوامی که از طرق مختلف وبلاگم را شناختند گسترش پیدا کرد. خوب وقتی نام کاملت لو رفته باشد، وقتی می نویسی باید ملاحظه طیف وسیعی از افراد را بکنی: از پرونده سازان محترم بگیر تا اقوامی که هر بار می بینی شان، باید سرِ مواضع سیاسی یا فرهنگی ات به آنها جواب بدهی و یا با آنها بحث کنی و رابطه صمیمانه ات با آنها، تحت تاثیر نوشته های وبلاگت مکدر شود یا اینکه بترسی در ذهن آشنایانت چه قضاوتی در مورد تو خواهد شد.
یک گزینه برای حل چنین مشکلی تعطیل کردن وبلاگ و شروع کردن به نوشتن با نام مستعار، در جایی دیگر است. این کار به دلایلی برایم مقدور نیست. مثلا مدت زیادی طول خواهد کشید تا وبلاگ جدید، دوباره بازدیدکنندگانی به تعداد بازدیدکنندگان فعلی پیدا کند.
گزینه دیگر، استفاده از قابلیت رمزدار کردن پستهایی است که مایل نیستم در معرض دید عموم باشد. راستش برای من، این پستها هم خودشان دو دسته اند و چه خوب بود که می شد دو گونه رمز برای پستهای رمز دار تعریف کرد: اولی برای پستهای سیاسی که دوست دارم بدون ملاحظه کاری نوشته شوند و دیگری پستهایی که جنبه شخصی دارند. البته هستند آشنایانی که وقتی فکر می کنم، می بینم می توانند مخاطب هر دو دسته نوشته باشند ولی خوب بعضی از دوستان هستند که فقط می توانند مخاطب یک دسته از این نوشته های تا حدی محرمانه باشند.
القصه، اینها را گفتم تا بگویم از این به بعد، برخی از پستهای این وبلاگ به صورت رمزدار منتشر خواهند شد. ان شاءالله در اولین پستِ رمزدارم، بیشتر توضیح خواهم داد که چرا به این تصمیم رسیده ام. آنهایی که مایل هستند رمز دیدن این پستها را دریافت کنند، پای همین نوشته، کامنت درخواست بگذارند و در ابتدای آن، کلمه «خصوصی» را درج کنند. ان شاءالله رمز را به ایمیل یا کامنتدانی وبلاگشان ارسال خواهم کرد. ضمنا رمز را صرفا برای کسانی ارسال خواهم کرد که آنها را در عالم واقعی یا مجازی بشناسم. به جز آشنایی، مختصر گزینشی هم صورت خواهد گرفت، به این معنی که تک و توک آشنایانی هستند که احتمالا رمز را به آنها نخواهم داد که پیشاپیش از آنها معذرت می خواهم. شرط دریافت رمز هم امانتداری دوستان در عدم انتشار آن است.
پی نوشت: یکی از دوستان برای دریافت رمز، اینگونه آشنایی داده اند: «اواخر عمر گودر، همدیگر را فالو می کردیم.» خواستم بگویم در همین حد آشنایی در عالم مجازی هم کافی است.

عکس: شیعیان مظلوم عراق و مساله بحرین

در سفری که دی ماه سال گذشته، مصادف با اربعین حسینی به عتبات عالیات و کربلا داشتم، یکی از نکاتی که به شدت برایم جالب توجه بود، زنده بودن مسئله بحرین برای شیعیان عراق بود؛ شیعیانی که خودشان گرفتار انواع و اقسامِ مشکلات و نابه سامانیها و کمبودها هستند. در شهر کربلا، جا به جا پرچمهای بحرین را می دیدیم. تمام هیئتهای عراقی که در روز اربعین به نوبت واردِ بین الحرمین می شدند و فاصله حرم حضرت سیدالشهدا(ع) و حرم حضرت ابوالفضل(ع) را طی می کردند، حداقل یک پرچمِ بحرین در پیشاپیش خود داشتند. کم نبودند مواکبی (ایستگاههای صلواتی اطعام زائران) که مزین به پرچمی از بحرین بودند و …
متاسفانه در این سفر، دوربین حرفه ای به همراه نداشتم و خیلی هم دیر به صرافت عکسبرداری با دوربینِ کامپکت Canon مدل SX210 که همراه داشتم افتادم. در ادامه، تعدادی از عکسهایی را که از حضور پرچم بحرین در کربلا گرفتم می بینید. به راستی ما ایرانیان که بحرین زمانی جزو کشورمان هم بوده است در این میانه کجا ایستاده ایم؟

کربلا، خیابان شهدا، اربعین حسینی، 24 دی 1390

کربلا، خیابان شهدا، اربعین حسینی، ۲۴ دی ۱۳۹۰

کربلا، تزیین یک موکب عراقی (ایستگاه صلواتی) با پرچم بحرین

کربلا، تزیین یک موکب عراقی (ایستگاه صلواتی) با پرچم بحرین

کربلا، بین الحرمین، عصر اربعین، 24 دی 1390، پرچم بحرین در دست زنی عزادار از موکبی متعلق به شیعیان عربستان

کربلا، بین الحرمین، عصر اربعین، ۲۴ دی ۱۳۹۰، پرچم بحرین در دست زنی عزادار از هیئتی متعلق به شیعیان عربستان

کربلا، خیابان « سدره المنتهی»، دی ماه 1390، تزئین یک موکب با پرچم و عکس شهید بحرینی

کربلا، خیابان « سدره المنتهی»، دی ماه ۱۳۹۰، تزئین یک موکب با پرچم و عکس شهید بحرینی

کربلا، اربعین حسینی، 24 دی 1390، خیابانی در حومه کربلا، پرچم بحرین در کوله پشتی یک زائر پیاده عراقی

کربلا، اربعین حسینی، ۲۴ دی ۱۳۹۰، خیابانی در حومه کربلا، پرچم بحرین در کوله پشتی یک زائر پیاده عراقی

کربلا، خیابان سدره المنتهی، خیابان سدره المنتهی

کربلا، خیابان سدره المنتهی

کربلا، دی ماه 1390، خیابان سدره المنتهی

کربلا، دی ماه ۱۳۹۰، خیابان سدره المنتهی

بقیه عکسها را در این صفحه ببینید.

پی نوشت مهمتر از متن: عزیزی که خدا او را واسطه کرد و وجود او، بیشتر از هر علت دیگری به دلم انداخت به سفر کربلا بروم، این روزها احتیاج به دعا دارد. لطف می کنید اگر هم برای سلامتی اش و هم برای تقویت روحیه اش دعا کنید.

کال

از نسیم بهاری هم می ترسی،
وقتی بزرگترهایت را می بینی که به نسیمی می ریزند
و بر آسفالت
لهیده می شوند.
فردا و تو بگو پس فردا، نوبت من است
و نمی دانم چرا در این کوچه کسی توت نمی چیند.
آی گنجشک کوچولو!
پشت این برگ،
توتی در آستانه رسیده شدن است
که لگدمال شدن زیر پای عابران را دوست ندارد.
برای فردا یا پس فردایت
او را هم در نظر داشته باش!

نه لاریجانی، نه حداد (قسمت دوم و پایانی) – ویرایش دوم

لینک مرتبط: نه لاریجانی، نه حداد (قسمت اول)

چرا باید به گزینه ای همچون «مرتضی آقا تهرانی» برای ریاست مجلس آینده فکر کرد؟
***
روی سخن این نوشته، دوستانی هستند که ترجیح می دهند رئیسِ مجلس آینده، جناب «غلامعلی حداد عادل» باشد وگرنه در نامطلوب بودنِ ادامه ریاست جناب «علی لاریجانی» بر مجلس، بحثی نیست و به آن نمی پردازم. فرض هم این است که این دوستان، برای ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، به گزینه هایی به جز جناب «محمدباقر قالیباف» می اندیشند. بنابراین در اینجا با آنها که قالیباف، گزینه مطلوبشان برای ریاست جمهوری سال آینده است، بحثی نداریم. لب سخن بنده این است که شواهد و قراین حکایتگرند که:
«ریاستِ جناب حداد عادل بر مجلس، بیشتر از همه، مطلوبِ حلقه ای است که خود را شش سال است برای به ریاست جمهوری رساندن قالیباف آماده می کند و به نظر می رسد که خودِ جناب حداد هم در میان اصولگرایان، بیشتر از همه به این حلقه گرایش دارد. از این رو ریاست حداد بر مجلس، بخشی از پازلی است که در سال ۱۳۹۲، رئیس جمهور شدن قالیباف آن را کامل می کند.»
برخی از شواهد و قراین در تایید ادعای بنده:
۱- نقش پررنگ حداد عادل در متقاعد کردن شورای شهر تهران برای به شهرداری رسیدن قالیباف
۲- نوشابه بازکردنهای مکرر و دو جانبه جنابِ حداد و اعضای این حلقه برای یکدیگر (در اینجا صرفا زاکانی – رئیس ستاد انتخاباتی قالیباف در سال ۱۳۸۴- و فدایی را از این حلقه می توانم نام ببرم و اهل اشارت، کم و بیش مابقی اعضا را می توانند بشناسند. به عنوان نمونه ای از این نوشابه باز کردنها به این جمله از دکتر حداد عادل در اسفند ۱۳۹۰ در مورد زاکانی اشاره می کنم: دکتر زاکانی به معنای واقعی کلمه نماینده مردم است.)
۳- عضویت فریدالدین حداد عادل (پسر جناب حداد) در تیم رسانه ای قالیباف و حلقه حامی قالیباف (فریدالدین ، در هفته نامه پنجره، جانشین زاکانی – مدیرمسئول- است. او همچنین عضو شورای سیاست گذاری همشهری جوان است.)
فریدالدین حداد عادل، همچنین،‌ عضو هیئت موسس و عضو شورای مرکزیِ حزب علیرضا زاکانی موسوم به «جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی» است. حزبی که در کنگره اخیر آن، پدر او به عنوان سخنران ویژه حضور داشت.
۴- عضویت جناب حداد در فهرستِ «جبهه متحد اصولگرایان»، جبهه ای که کاندیدای مورد حمایتش در قم، «جناب علی لاریجانی» بود! (یعنی حمایت همزمان از دو کاندیدای مطرح و رقیب برای ریاست بر مجلس!) به هر حال، لابد تنظیم کنندگان این فهرست که حاضر نشدند امثال جناب «مرتضی آقاتهرانی» را در فهرست خود جای دهند، حداقلها و پتانسیلهایی را در جناب حداد تشخیص داده اند که ایشان را شایسته حضور در فهرستشان کرده است.
۵- مطرح شدن ایده «به صلاح نبودن ریاست دو برادر بر دو قوه» (که به معنی نه گفتن به ریاست لاریجانی بر مجلس است) از زبان «حسین فدایی» و در سایت «م».
روشن است که نفی ریاست لاریجانی توسط این حلقه، به معنی اثبات ریاست حداد است نه گزینه ای دیگر. در مورد وابستگی سایت «م» به کانونی خاص، شایعاتی وجود دارد که به دلایلی برای بنده باورپذیر است. به عنوان مثال این سایت توسط دو تن از خواهرزاده های جناب «م ن» اداره می شود که یکی از آنها مدیر داخلی «هفته نامه ص» (به مدیرمسئولی جناب م ن) نیز بوده است و اگر از خود ایشان سئوال کنید انکار نمی کنند که هفته نامه شان (که بنده از مشتریان پر و پاقرصش بودم) در زمان حیات خود، چند بار با کمک مالی «…» از تعطیلیِ ناشی از مشکلات مالی نجات پیدا کرد.
«…»، مجموعه ای است که به صورت معمول، طبیعی و مشروع، از جریانات فرهنگی انقلاب اسلامی حمایت می کند و در همین چهارچوبِ مشروع و ارزشمند هم بوده است که به هفته نامه «ص» کمک می کرده است، اما از آنجا که اعضای حلقه مورد اشاره بنده، در دل «…» جای دارند، محتمل است که از دل آنگونه ارتباطات رسانه ای، به صورت شخصی و باندی نیز ارتباطاتی شکل بگیرد. و محتمل است که اینگونه ارتباطات در قالب سایت «م» ادامه یافته باشد.
ضمنا حمایت از ریاست حداد عادل بر مجلس به شکلی که تعریض به احکام رهبری را هم در دل خود داشته باشد (به صلاح نبودن ریاست دو برادر بر دو قوه)، خود به تنهایی می تواند قرینه دیگری بر پشتگرمی این دوستان به کانونی پرنفوذ و به عبارت دیگر، حلقه مورد نظر بنده باشد.
البته پاره ای شواهد و قراین دیگر نیز به ذهن حقیر رسیده است که مطرح کردن آنها را به صلاح نمی دانم. لب کلام اینکه گرچه، حذف علی لاریجانی از ریاست مجلس، خود گامی به جلوست و ریاست جناب حداد عادل نسبت به ریاست جناب لاریجانی ارجحیت دارد (به خصوص به خاطر ویژگیهای شخصیتیِ مثبت خود جناب حداد در قیاس با جناب لاریجانی) با این حال خوب است دوستان اصولگرا از نوع جبهه پایداری، توجه داشته باشند که ریاست حداد، در عین حال، بیشتر از همه، مطلوب حلقه حامی قالیباف است. حلقه ای که از روی سوابقش و نیز از روی شواهد و قراین می توان حدس زد که برای به کرسیِ ریاست نشاندن قالیباف در سال آینده، از اتهام زنی، لکه دار کردنِ حیثیت اشخاص و جریانها، قلع و قمع کردن منتقدان و رقیبان، استفاده تبلیغاتی از تریبونهای عمومی و هزینه کردن میلیاردی از منابع مالیِ مبهم، هیچ ابایی ندارد. اگر برای چنین وضعیتی آماده اید و یا حاضرید و می توانید در مورد آن با جناب حداد عادل اتمام حجت کنید و به توافق برسید، بسم الله! وگرنه چه دلیلی دارد که برای ریاستِ کسی همچون جناب «مرتضی آقا تهرانی» (به عنوان مثال) بر مجلس تلاش نمی کنید؟

پی نوشت:
مطلب فوق را بیشتر به خاطر مسئولیتی که عبارتِ «ادامه دارد» در انتهای قسمت قبلی اش بر عهده ام می گذاشت نوشتم وگرنه اصلا حس و حال نوشتنش را نداشتم. اول به این دلیل که فعلا توی مود سیاست ورزی در این حد نیستم و دوم به این دلیل که حسی به من می گوید که «علی لاریجانی»، بالا نشین است و آدمی نیست که حاضر باشد آن پایین، خارج از جایگاه ریاست مجلس و در کنار و ردیف اکثر نمایندگان مجلس بنشید و همینکه دوباره کاندیدای مجلس شده است از تضمین شدگی ریاست دوباره اش بر مجلس حکایت می کند. به عبارت دیگر، تمام این بحثها، کم و بیش، کشک و باد هوا است و قیچی برادران لاریجانی کمافی السابق و بلکه برنده تر از قبل به کارش ادامه خواهد داد.

نتایج نظرسنجی آرمانشهر در مورد انتخابات ۱۳۹۲

نتایج نظرسنجی از خوانندگان وبلاگ آرمانشهر در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ که از روز ۱۸ فروردین ۱۳۹۱ شروع شد و امروز به پایان رسید از این قرار است. از مجموع ۱۲۶۹ رای به ترتیب آرا:
۱- سعید جلیلی، ۴۱۹ رای، معادل ۳۳ %
۲- اسفندیار رحیم مشایی، ۴۱۱ رای، معادل ۳۲٫۳ %
۳- سید محمد خاتمی، ۱۲۲ رای، معادل ۹٫۶ %
۴- علی نیکزاد، ۹۸ رای، معادل ۷٫۷ %
۵- محمدباقر قالیباف، ۸۰ رای، معادل ۶٫۳ %
۶- کامران باقری لنکرانی، ۶۸ رای، معادل ۵٫۳ %
۷- سیدحسن خمینی، ۴۳ رای، معادل ۳٫۳ %
۸- علی لاریجانی، ۲۸ رای، معادل ۲٫۲ %

لینک نظرسنجی به صورت نمودار

—————
ان شاءالله اگر حوصله و فرصتی بود به زودی تحلیل خودم را از این نظرسنجی با توجه به ایراداتی که به آن وارد است در ذیل همین پست ارائه خواهم کرد.

کتابهای انحرافی

گرچه دو روز بیشتر تا پایان ۲۵ امین نمایشگاه کتاب تهران نمانده است، مناسب دیدم به بهانه این نمایشگاه، ۵ کتاب را که کم و بیش به تقویت پشتوانه تئوریکِ دوستانِ عدالتخواهِ احمدی نژادی کمک می کنند معرفی کنم.
مطالعه این کتابها در کنار شنیدن سخنرانی های دکتر احمدی نژاد یا خواندن متن پیاده شده آنها به صورت کامل و نه به صورت تقطیع شده و توجه به اینکه آن سخنرانی ها در جمع چه مخاطبانی ایراد شده اند (مثلا در تاجیکستان که بزرگترین وجه اشتراک ما با مردمش، زبان فارسی و علاقه آنها به ادبیات حماسی و کلاسیک فارسی است و یا مثلا در جمع ایرانیان مقیم خارج که وجه اشتراک ما با آنها بیشتر از تدین و مسلمانی، ایرانی بودن است و…) به فهم همدلانه و درست آن دسته از سخنان رئیس جمهوری که سعی می شود نامتعارف، شاذ و یا انحرافی معرفی شوند کمک می کند.
نویسندگان این پنج اثر، چه به کمک کردن آثارشان به فهم گفتمان احمدی نژادی واقف و معترف باشند و چه از احمدی نژاد یا به اصطلاح جریان انحرافی برائت بجویند، فرقی در این واقعیت به وجود نمی آید که این آثار، به فهم گفتمان احمدی نژاد و توجیه آن و دفاع از آن کمک می کنند. و اما این پنج اثر:

۱- بوسه بر خاک پی حیدر (ع)
این کتاب، نوشته مرحوم حجت الاسلام علی ابوالحسنی (منذر) است که توسط «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» منتشر شده است. زیر عنوان این کتاب از این قرار است:
«بحثی در ایمان و آرمان فردوسی، با نقد نظریات و آرای برخی شاهنامه پژوهان معاصر.» برای اینکه حال و هوای کتاب دستتان بیاید، نقل فرازهایی از تقدیم نامه این کتاب، کافی به نظر می رسد:
«تقدیم به فرهیختگانِ پاک اندیشی که، در عصر ما تفکیک و تقابلِ مصنوعی بین ایران و اسلام را که خطرناکترین دسیسه استعمار برای انهدام قوه پایداری و وحدت ملی ما است، بر نتافتند و با قلم شیوا و برهان استوار، در حد توان این ترفند شیطانی را در هم شکستند
بویژه متفکر آزاده و نَژاده معاصر: استاد شهید مرتضی مطهری که به جای دمیدن در تنورِ «تضاد و تقابل اسلام و ایران»، کارنامه ای درخشان از «خدمات متقابل» آن دو به یکدیگر عرضه کرد و بدین گونه ثابت نمود:
ایران بعد از اسلام، ادامه، اصلاح و تکمیل منطقی ایرانِ پیش از اسلام، است…
و کلام آخر آنکه: اگر زردشت در عصر خویش، آیینی پاک و توحیدی آورد، باری، اسلام کاملترین دین الهی و زداینده زنگار تحریفاتی است که در طول زمان، بر جسم و جان ادیان نشسته است…»
این کتاب در ۱۰۳۹ صفحه و با قیمت ۲۰ هزار تومان عرضه شده است.

۲- تاریخ تمدن و ملک مهدوی
این کتاب تالیف، دکتر «محمدهادی همایون» از اساتید دانشگاه امام صادق(ع) است و توسط «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در ۷۵۲ صفحه و با قیمت ۱۴۵۰۰ تومان منتشر شده است. در هم تنیدگی سه مولفه از مولفه هایِ گفتمان احمدی نژادی را در این کتاب به خوبی می توانیم ببنیم: «مهدویت گرایی، صهیونیسم ستیزی و ایران گرایی»
اگر بخواهم کتاب را در چند جمله خلاصه کنم از این قرار است:
خداوند عهد و رسالتی تاریخی را به عهده قوم بنی اسرائیل گذاشت، اما آنها این عهد را شکستند و در برابر خداوند طغیان کردند و آن قومی که این عهد و رسالت تاریخی را به انجام خواهند رساند ایرانیان مسلمان هستند.

۳- ایران جهانی و جهان ایرانی
این کتاب توسط دکتر محسن ثلاثی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران نوشته شده است و نشر مرکز، چاپ اول آن را در سال ۱۳۷۹ در ۴۹۹ صفحه راهی بازار نشر کرده است. با وجود آنکه نقدهایی را بر این کتاب وارد می دانم و با وجود اگر و اماهایی که به خصوص امثال «پیام فضلی نژاد» در مورد دکتر ثلاثی کرده اند، معتقدم این کتاب، کتاب خوبی برای دفاع از حضور اسلام در ایران و نحوه مسلمان شدن ایرانیان و مقابله با تهاجماتِ باستان گرایانِ اسلام ستیز به اسلام است. همچنین کتاب به فهم گفتمان احمدی نژادی کمک می کند. در بخشی از پیشگفتار این کتاب، چنین می خوانیم:
«مهمترین عاملی که ایرانیان را به سوی اسلام سوق داد، به نظر نگارنده، جهانشمولی و جهانگیری آن بود، ایرانیان به هر جنبش و آیینی که داعیه جهانی داشته باشد و اراده فنح جهان را کرده باشد، با چشم احترامی می نگریستند.»

۴- ایران آینده؛ به سوی الگویی مردم شناختی برای ابرقدرتی ایران
این کتاب خواندنی نوشته دکتر «ابراهیم فیاض» است و در سال ۱۳۸۷ توسط انتشارات «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» در ۱۳۳ صفحه منتشر شده است. متاسفانه هرچه گشتم، کتاب را در کتابخانه ام پیدا نکردم تا بخشهایی از آن را در اینجا نقل کنم. جهت اطلاع بیشتر در مورد محتوای کتاب، می توانید به این صفحه مراجعه کنید.

۵- قوم نشان شده
این کتاب، نوشته استاد اسماعیل شفیعی سروستانی است و توسط انتشارات موعود در ۱۹۲ صفحه و با قیمت ۲۵۰۰ تومان عرضه شده است. منظور از «قوم نشان شده» ایرانیان هستند و زیر عنوان کتاب از این قرار است: «نقش ایران و ایرانیان در واقعه شریف ظهور».
در این کتاب در هم تنیدگی دو مولفه از مولفه های گفتمان احمدی نژادی یعنی «مهدویت گرایی» و «ایران گرایی» به خوبی دیده می شود. در مقدمه این کتاب چنین می خوانیم:
«قوم نشان شده، حدیث یک انتخاب آسمانی است. مشیتی تا تحت اداره خداوند، مردمی و سرزمینی، پیراسته از آلودگی کافرانه و آراسته به زیور پاک نهادی و جوانمردی، مهیای تاسیس بزرگترین کانون تشیع در جغرافیای «ایران» شوند.
این اثر سر در پی آن دارد تا جایگاه و نقشِ ایران و ایرانیان را در گردونه هستی دریابد و البته به مدد کلام عقلی و نقلی بزرگ مردان اهل حکمت و دانایی؛ حاصل تلاش و مجاهدتی است برای کشف راز وارد ساختن ایران به گردونه بزرگ دین جهانی پیامبر آخرالزمان(ص)؛ راز انس و الفت آنان با اهل بیت پیامبر اعظم(ص)؛ راز ماندگاری در میان طوفان های ویرانگر؛ راز مهاجرت بزرگ مردی از قبیله ایمان و رستگاری، حضرت علی بن موسی الرضا، علیه السلام، به ایران و بالاخره همراهی در تاسیس «ملک عظیم خداوندی» که با ظهور کبرای حضرت مولانا صاحب الزمان، علیه السلام، محقق خواهد شد.»

پی نوشت۱: از دوستانی که احتمالا کتابهای دیگری در این حوزه سراغ دارند ممنون می شوم، کتابها را معرفی کنند. هرچه مطالعه مان در راهی که می رویم بیشتر باشد در تبیین و تبلیغ این راه و دفاع از آن موفق تر خواهیم بود.

پی نوشت۲: موعدِ یک ماهه نظرسنجیِ ستون سمت چپ وبلاگ، در روز ۱۸ اردیبهشت به پایان رسید. منتها از آنجا که این نظرسنجی را به دلیل پاره ای شیطنتها سه روز از روی وبلاگ برداشتم و یک روز هم سایتِ پشتیبانِ نظرسنجی از دسترس خارج بود، ۴ روز به موعد پایانی آن اضافه کردم. در نتیجه فردا، روز آخر نظرسنجی است. آنها که در این نظرسنجی شرکت نکرده اند، یک روز بیشتر وقت ندارند.