آقای صفارهرندی و همفکرانشان لطفا به این سئوال پاسخ دهند

«بعضی آنجا که پا بدهد برای جذب افکار عمومی از اندیشه‌های سخیف ملی گرایانه و امانیستی استفاده می کنند، ولی پای مسائل تعبدی که پیش می‌آید می‌گویند با زیر و بم گشت و ارشاد مخالفیم؛ با گشت ارشاد مخالفند، اما یک بار هم از حجاب حرف نمی‌زنند این مواقع ادای روشنفکران را درمی‌آورند و آنجا که قرار است نان تعبدی را بخورند به رمل و اسطرلاب روی می‌آورند!» (حسین صفارهرندی، ۵ شهریور ۱۳۹۱)
***
بگذریم که این سخنان، فقط سه روز بعد از آن بیان شده اند که مقام معظم رهبری، با وجود حضور همین «بعضی» در راس دولت فعلی و یا تقویت نقش و اثر آنها در این دولت نسبت به دولت قبلی (به ادعای همفکران آقای صفارهرندی)، دولت دهم را انقلابی تر و ارزشی تر از دولت نهم معرفی کردند. چرا که امثال این سخنران نشان داده اند با آنکه بزرگترین چماقشان انگ «ضدیت با ولایت فقیه» است، آنجا که ولایتمداری به صرفه نباشد، توانایی زیادی در خود را به نشنیدن زدن دارند. که اگر اینگونه نبود، سخنرانی ۱۳ تیر ۱۳۹۰ رهبری، برای پایان دادن آنها به بحث جریان انحرافی و هم سنگ قراردادن آن با جریان فتنه ۸۸ و بلکه خطرناکتر قلمداد کردن آن، کافی بود. بله می گذریم.

القصه، مدتها بود می خواستم این سئوال را مطرح کنم که سخنرانی اخیرِ جناب صفارهرندی در مشهد، بهانه مناسبی شد برای مطرح کردن این سئوال:

اگر آن دسته از اقوال و اعمال احمدی نژاد و مشایی که مدنظر امثال جناب صفارهرندی است، «ملی گرایی» است، ترویج ایدئولوژی ماسونی و استعماریِ «باستان گرایی» است، قراردادن ایرانیت در برابر اسلامیت به قصد تضعیف دومی است، یادآور جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی است، پیاده کردن نظریه «ریچارد رورتی»، فیلسوف آمریکایی در تضعیف اسلام است و … چرا شبکه هایِ ماهواره ای آمریکایی و انگلیسی و شبکه های ماهواره ای سلطنت طلب و ملی گرا و ضدانقلاب و اسلام ستیز و زرتشتی گرا و سایتهای اینترنتی همین جریان، عموما در برابر همین اقوال و اعمال، به جای رویکرد حمایتی، رویکرد سانسور یا تمسخر و توهین در پیش گرفته اند و یا با لحن عصبانی و پرخاشگرانه آنها را بازتاب داده اند؟

البته در مورد گشت ارشاد هم سئوالی از همین دوستان دارم که ان شاءالله باشد برای بعد.

لینک مرتبط از همین وبلاگ: از بیانات یک متهم به اومانیسم

آدرس جدید آرمانشهر

خوب، ما که بعد از نزدیک به یک ماه انتظار، بالاخره متوجه نشدیم آدرس قدیمی تر آرمانشهر (qods.info) به خاطر کدام مطلب یا مطالب، فیلتر شده است. پس محض محکم کاری و با توجه به شواهد و قراین، به حدس و گمان متوسل شدیم و مطلب مربوط به موج وبلاگی اعتراض به بازداشت احمد شریعت را دلیل فیلتر شدن وبلاگ فرض کردیم. از این رو آن مطلب را غیرقابل نمایش کرده ام و باقی آرشیو ده ساله وبلاگ را به همراه مطالبی که در آدرس موقتی (sobh84.blogfa.com) نوشته بودم، به آدرس:

www.armanha.com

منتقل کرده ام. از این به بعد نوشته های جدیدم را در همین آدرس بخوانید.

اگر احیانا مطالب دیگری در آرشیو وبلاگ بوده اند که موجب فیلتر آن شده اند و عقل بنده به آنها نرسیده است، از فیلتر کنندگان مهمترم خواستارم به جای اقدام دوباره به فیلترینگ، به وسیله ایمیل یا کامنت، آن مطالب را به اطلاع بنده برسانند تا آنها را از روی وبلاگ بردارم.

از دوستانی که به آدرس فیلتر شده آرمانشهر (qods.info) یا به آدرس موقتی آن (sobh84.blogfa.com) لینک داده بودند درخواست می کنم لینکها را اصلاح کنند و به www.armanha.com تغییر بدهند.
ضمنا دوستانی که مطالب وبلاگ را از طریق ار rss پیگیری می کردند، می توانند از طریق این آدرس جدید، پیگیر مطالب باشند. البته آدرس قبلی هنوز پابرجاست:

http://www.armanha.com/?feed=rss2

ولایتمدارانی که با عملشان، حکمت و بصیرت و تدبیر رهبری را نفی می کنند!

بعد از اینکه حداقل سه بار جملات داخل گیومه را خواندید و خوب روی آنها و لوازم و نتایجش تامل کردید، ادامه مطلب را بخوانید:
«یک سؤالى هم در خلال صحبت بود، من این را گاهى بیرون هم شنفته‌ام. میگویند “آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم.” ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم…
نه جایز است، نه شایسته استکه مواضع دیگرى غیر از آنچه که رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میکند، وجود داشته باشد؛ نه، همینى است که دارم میگویم.» (آیت الله خامنه ای، ۳۱ مرداد ۱۳۸۹، در دیدار با دانشجویان)

و اما ادامه مطلب: تفاوت انسانی حکیم، بصیر، دوراندیش و با تدبیر با یک انسانِ جاهل، غافل، اکنون زده و بی تدبیر در این است که

برای اولی، مساله ای که فردا یا فرداها اصلی می شود، در امروز هم مساله ای اصلی است،
اولی از مساله مهمی که بالقوه است و نه بالفعل، غافل نیست و اگر کسانی بارها در مورد آن مساله مهمِ بالقوه هشدار دادند، به هشدار دهنده ها جواب نمی دهد که دست روی مساله ای فرعی یا غیر مهم گذاشته اید و فکرتان مشغول آن نباشد،
اولی فتنه و معضل زیر خاکستر را هم با اینکه آشکار نشده و دیده نمی شود، مهم می داند و…
به عنوان یک مثال، می توان به مساله کنترلِ جمعیت افراطی اشاره کرد که می تواند به پیر شدن هرم جمعیت کشور در دهه های آینده و آسیب های ناشی از آن بیانجامد. سیاستگزارِ حکیم، صبر نمی کند تا چند دهه بگذرد و جمعیت کشور پیر شود و بعد به فکر چاره بیفتد. بلکه از همین الان، معضل و مساله فردا را می بیند و نسبت به رفع آن هشدار می دهد.

به همین سان، اگر قرار باشد فرد یا جریانی، به طور بالقوه، فتنه گران آینده کشور باشند و بلکه فتنه ای بزرگتر از فتنه سال ۱۳۸۸ را بیافرینند یا در آینده به بزرگترین خطرها برای اسلام و انقلاب تبدیل شوند، یک سیاستمدارِ حکیم هیچ وقت افشاگران آنها را مشغولان به مساله ای فرعی خطاب نمی کند یا نمی گوید حساب افراد مورد نظر شما با فتنه گران سال ۱۳۸۸ و براندازان و معاندان متفاوت است.

رهبری تا به حال چندین بار، خطاب به کسانی که مساله مشایی را عمده کرده اند گفته اند این مساله، مساله ای فرعی است و نباید دلمشغول آن باشید و یا غیر مستقیم گفته اند حساب این شخص با حساب فتنه گران ۱۳۸۸ و براندازان متفاوت است و مساله شما با او، مساله اختلاف سلیقه است، نه عناد او با جمهوری اسلامی و… (سخنرانی ۱۳ تیر ۱۳۹۰ و سخنرانی ۱ فروردین ۱۳۹۱). در عوض، مدعیان ولایتمداری که این مساله، برایشان اصلی ترین مساله یا یکی از مسائل اصلی است، با این توجیه که بله، این مساله، همانطور که رهبری گفته اند “امروز” مساله ای اصلی نیست ولی “بعدها” اصلی می شود یا فتنه بالقوه و زیر خاکستر است و … سعی کرده اند بین ولایتمداری شان و مبارزه شان با جریان انحرافی، جمع بزنند.

با توجه به نکاتی که گفته شد، امیدوارم این دسته از افراد، حواسشان باشد که ادامه دادنشان به رویه فعلی، چه نتایج و معناهایی می تواند داشته باشد. ضمن اینکه پذیرای انتقادات به این نوشته کوتاه خودم هستم، منتقدان احتمالی را قبل از ارائه هر انتقادی به مرور دوباره جملاتی که در ابتدای نوشته ام از مقام معظم رهبری نقل کردم فرامی خوانم.

پی نوشت، مورخ ۸ شهریور ۱۳۹۱: مشکلی در دریافت کامنت وبلاگ پیش آمده است که ان شاءالله در اسرع وقت رفع می شود.

قابل توجه ولایتمدارانی که دولت نهم را انقلابی و دولت دهم را منحرف می دانند + مطلب تکمیلی

دولت دهم انقلابی تر از دولت نهم

در متن زیر به قسمتهای بولد شده، بیشتر توجه کنید:

«در این سالهائى که دولت نهم و دولت دهم بر سر کار بودند تا امروز، گفتمان انقلاب و ارزشهاى‌‌انقلاب و چیزهائى که امام به آن توصیه میکردند و ما آنها را از انقلاب آموختیم، خوشبختانه برجسته شده: مسئله‌‌ى ساده‌‌زیستى مسئولان، استکبارستیزى، افتخار به انقلابیگرى. یک دوره‌‌اى بر ما گذشت که اسم انقلاب و انقلابیگرى و اینها به انزوا افتاده بود؛ سعى میکردند به عنوان یک ارزش منفى یا ضد ارزش، از این چیزها یاد کنند؛ مقاله مینوشتند، حرف میزدند، گفته میشد. امروز خوشبختانه اینجور نیست، درست بعکس است؛ گرایش عمومى مردم و مسئولان کشور به حرکت انقلابى، جهتگیرى انقلابى، ارزشهاى انقلابى و مبانى انقلاب است…

خب، هر بیننده‌‌اى احساس میکند و مى‌‌بیند که تلاش دشمنان در مقابله‌‌ى با جمهورى اسلامى در این سالهاى اخیر، در همین شش هفت سال گذشته و بخصوص در این دو سه سال اخیر، بیشتر شده. به نظر من دو سه عامل تأثیر دارد که ما اگر بدانیم انگیزه‌‌هاى دشمن از کجا ناشى میشود، تکلیف خود را در برنامه‌‌ریزى‌‌هامان بهتر میفهمیم. به نظر من یکى از علل این دشمنى‌‌ها، همین پیشرفتهاى شماست؛ یعنى میخواهند این پیشرفتها کند شود. جمهورى اسلامى با داعیه‌‌ى اسلام‌‌خواهى، با داعیه‌‌ى مردم‌‌سالارى اسلامى، با داعیه‌‌ى رد و نفى مستدل لیبرال دموکراسى، براى تشکیلات استکبارى دنیا یک خطرى است. هرچه شما بیشتر پیشرفت کنید، این خطر براى آنها بیشتر خواهد شد. میخواهند جلوى این را بگیرند.

عامل دوم این دشمنى‌‌ها، زنده شدن شعارهاى انقلاب است. وقتى شعارهاى انقلاب کمرنگ شود، پنهان شود، آنها طبعاً بیشتر خوششان مى‌‌آید و چهره‌‌ى همراه‌‌ترى میگیرند؛ هرچه شما شعارهاى انقلاب را پررنگ‌‌تر کنید، آنها چهره‌‌شان عبوس‌‌تر و خصمانه‌‌تر میشود؛ این چیزِ طبیعى است»
(حضرت آیت الله خامنه ای، در دیدار با هیئت دولت، ۲ شهریور ۱۳۹۱ ، در نقل این بیانات به فایل صوتی سخنرانی هم نظر داشته ام. اگر تفاوتی جزئی با متن منتشر شده از سخنرانی داشت، به همین خاطر است.)

نتیجه گیری منطقی از این سخنان: به نظر مقام معظم رهبری، با روی کار آمدن دولت نهم، شعارهای انقلاب، زنده شده اند و در دولت دهم این شعارها زنده تر از دولت نهم هستند.

***
پی نوشت: به نظر بنده، امثال «حسین شریعتمداری» خوب می دانند دارند چه کار می کنند و نمی شود از خواب بیدارشان کرد. اما دوستانی همچون بچه های «رجانیوز»، کی می خواهند به خودشان بیایند؟

***

مطلب تکمیلی، مورخ ۵ مرداد ۱۳۹۱: با توجه به سرمقاله امروز شریعتمداری در روزنامه کیهان که در آن ضمن اشاره به سخنرانی اخیر رهبری، نمره دولت احمدی نژاد را ۹۰ از ۱۰۰ دانسته است و در مقایسه نوشته است که دولتهای اصلاحات و سازندگی به زور نمره قبولی می گیرند، اگر شریعتمداری موضع امروز خود را با گذشت زمان از سخنرانی رهبری فراموش نکند و دوباره به سر جای اول خود برنگردد، می شود گفت که در پی نوشت مطلب فوق، در مورد او قدری بی انصافی کرده ام. می گویم «قدری»، چون شریعتمداری دوباره به قضیه مشایی و مردم اسرائیل اشاره کرده
است و این در حالی است که اولا به فرمایش مقام معظم رهبری، این مساله، باید مساله ای تمام شده تلقی شود که گویا برای آقای شریعتمداری تمام نشده است، ثانیا خود مشایی هم بعد از بیانات رهبری در مورد این مساله، موضعش را پس گرفت و گفت هرچه رهبری بگوید که گویا در این فقره، میزان برای آقای شریعتمداری، وضعیت دیروز افراد است، نه وضعیت امروز آنها.

آقای باهنر، همه تئوری پردازیهای شما اینقدر کشکی است؟

دیروز یکی از دوستان به من پیامک زد که روزنامه اعتماد، مصاحبه ای با باهنر، انجام داده است، حتما بخوانش. الان داشتم دنبال متن این مصاحبه در اینترنت می گشتم که به مطلب جالبی برخورد کردم. آقای باهنر در روز ۷ آذر ۱۳۹۰ در گفتگو با خبرگزاری مهر چنین گفته است:

«مصاحبه جوانفکر به عنوان مشاور رئیس جمهور با یک روزنامه اصلاح طلب (اعتماد) در حالیکه رسانه های مختلفی را در اختیار دارد نشان از پیوند جریان انحرافی و اصلاح طلب است.» (لینک)

آقای باهنر، اگر اینجور است، مصاحبه شما به عنوان نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، با یک روزنامه اصلاح طلب در حالیکه دوستان و هم خطی هایتان رسانه های مختلفی در اختیار دارند نشانه چیست؟

اما جدا از این تناقضِ رفتاری امثال باهنر، بد نیست در حاشیه اشاره کنم به ادامه روند تخریب، وهن، تمسخر و تحقیر رئیس جمهوری احمدی نژاد و دولتش در شبکه های ماهواره ای ضدانقلاب و شبکه های وابسته به آمریکا و انگلیس که با همان قوتِ سابق ادامه دارد. با این حساب، اتفاقا آنها که به خاطر همراهی و اتحاد و همسویی شان با دشمن، متهم هستند، اصولگرایان هستند. از این رو بهتر است اصولگرایان به جای فرار به جلو و تاکید بر همراهی جریان به اصطلاح انحرافی با جریان فتنه با خرده استدلالهای مضحک و موهوم، به حال لکه ننگی که دامنشان را گرفته است فکری بکنند.

لینک مرتبط:
باهنر در مصاحبه با اعتماد: یک سال دیگر هم دولت احمدی نژاد را تحمل می کنیم

مدد غیبی ولی عصر در جبهه های جنگ و در ایستادگی ملتها

«یکی از برکات اعتقاد به مهدویت، این است که انسان احساس اطمینان می کند، احساس قوت قلب می کند، احساس قدرت می کند؛ و ملت ما بحمدالله این گونه است.

ما در جبهه های جنگ هم جوان های خودمان را می دیدیم که به مدد غیبی و به توجه و نظر لطف ولی عصر ارواحنا فداه اعتقاد داشتند و از همان اعتقاد و از همان قوت قلب هم استفاده می کردند و توانایی مضاعف پیدا می کردند و پیش می رفتند. البته اعتقاد به کمک غیبی، اگر معنایش این است که انسان بیکار بماند، درها را ببندد و منتظر باشد که از غیب کمک بشود، بداند که از غیب هم کمکی نخواهد شد؛ «و ما جعله الله الا بشری لکم و لتطمئن قلوبکم به» (سوره آل عمران، آیه ۱۲۶) کمک غیبی در میدان جنگ، در میدان چالش های سیاسی و در ایستادگی ملت هاست که به سراغ انسان می آید. اگر بایستید کمک غیبی هم هست.»
(حضرت آیت الله خامنه ای، ۲۹ شهریور ۱۳۸۴)

پی نوشت: عید فطر بر همه برادران و خواهران گرامی ام مبارک! دو سه روزی ان شاءالله در سفرم و اگر به اینترنت دسترسی نداشته باشم تایید کردن کامنتها برایم مقدور نیست.

کنترل جمعیت و محرومیت از برکات صله رحم

به طور عموم، به مساله «کنترل جمعیت»، به عنوان مساله ای اقتصادی نگریسته می شود. بیراه نیست که گفته می شود خدای عصر ما «پول» است. وقتی پول و اقتصاد، اصل باشد، محک اصلی برای سنجشِ درست یا غلط یک سیاست، اقتصادی بودن آن است. سیاستی که می تواند ابعادی تربیتی، فرهنگی، اخلاقی، روان شناسانه و اجتماعی داشته باشد به بعد اقتصادی اش تقلیل داده می شود و بر اساسِ صرفه اقتصادی اش در مورد آن تصمیم گیری می شود. مثلا به این نکته توجه نمی شود جامعه ای که بر اساس تک فرزندی و یا دو فرزندی شکل گرفته باشد، پس از گذشت یکی دو نسل، چه تفاوتهای آشکاری از نظر فرهنگی و روانی و تربیتی می تواند با جامعه ای داشته باشد که بر این مبنا شکل نگرفته است. در این یادداشت کوتاه، مخاطبم کسانی هستند که دین و قول معصومان(ع) برایشان مبنا است و می خواهم بر این مبنا به یکی از مضرات تک فرزندی یا دو فرزندی اشاره کنم.

***
یکی از اعمالی که در دین اسلام و سایر ادیان مورد تاکید قرار گرفته است و آثار و برکات مهمی برای آن برشمرده شده است، «صله رحم» و ارتباط و رفت و آمد با خویشاوندان است. «وسعت رزق و روزی»، «طولانی شدن عمر»، «پاک شدن گناهان»، «بهشتی شدن»، «حفظ شدن زندگی از پریشانی»، «راحت شدن مرگ» و … برخی از آثار صله رحم در احادیثِ نقل شده از پیشوایان اسلام است. شاید والدین بتوانند اصلی ترین مصداق «رحم» محسوب شوند اما در همین احادیث، شواهد و قراینی وجود دارند که نشان می دهد «والدین» و «نیکی به آنها»، امری جدای از «صله رحم» است. مثلا:

از امام صادق(ع) نقل است که: «هر که دوست دارد خدا سختی های جان کندن را بر او آسان کند، صله رحم کند و به پدر و مادرش نیکی کند. در این صورت خدا جان کندن را بر او آسان کند و در زندگی دچار پریشانی و فقر نشود.» (امالی شیخ صدوق، ترجمه کمره ای، صفحه ۳۸۹)

یا از امام رضا(ع) نقل است که: «خدای عز و جل به سه چیز همراه سه امر دیگر فرمان داده: امر کرده به نماز و زکات پس هر که نماز کند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نمی شود، امر کرده به شکر خودش به همراه شکر والدین (در سوره لقمان، آیه ۱۴) پس هر که شکر والدین نکند شکر خدا را نکرده و امر کرده به تقوا و صله رحم (در سوره نساء، آیه ۱) و هر که صله رحم نکند، تقوا ندارد.» (بحارالانوار، جلد ۱۶)

پس اولا، صله رحم امری مورد تاکید و پر خیر و برکت در دین ماست، ثانیا نیکی به والدین، نمی تواند مصداق تمام و کمالِ صله رحم باشد.

از سوی دیگر، در اطرافِ خود، نمونه های فراوان و رو به ازدیادی از زوجهای جوان را می بینیم که از شعار «دو بچه کافی است» هم عبور کرده اند و به تک فرزندی اکتفا کرده اند. فراگیر شدنِ تمایل به «تک فرزندی» و ادامه این روند در دراز مدت، چه جامعه ای به وجود خواهد آورد؟

در جامعه ای که تک فرزندی رویه شده باشد، بعد از یکی دو نسل، با آحادی رو به رو هستیم که به جز پدر و مادر و پدر بزرگ و مادربزرگ، هیچ خویشاوندی ندارند. نه برادر، نه خواهر، نه عمو، نه عموزاده ها، نه خاله، نه خاله زاده ها، نه عمه، نه عمه زاده ها، نه دایی و نه دایی زاده ها. پدر و مادر و والدین آنها هم خویشاوندانی هستند که به طور عموم در دوره میان سالی و پیری خود، از وجودشان محروم خواهیم بود. به عبارت دیگر جامعه مبتنی بر تک فرزندی، جامعه ای است بدون رحِم؛ جامعه ای که اساسا خویشاوندی و رحم در آن وجود و مصداقی ندارد که بخواهد از برکات صله رحم، منتفع باشد.

اگر جامعه مبتنی بر تک فرزندی، به طور کامل خود را از برکاتِ صله رحم محروم کرده است، جامعه مبتنی بر شعار «دو بچه کافی است» هم تا حد زیادی خود را از داشتن «رحِم» و برکات صله رحم محروم کرده است. در چنین جامعه ای، عموم افراد یا از برادر و یا از خواهر محرومند و از چهار قوم و خویشِ اصلی، یعنی خاله، دایی، عمه و عمو، تنها یکی از آنها را دارند. پس جامعه تک فرزند، جامعه ای است که رحم در آن نابود شده است و جامعه دو فرزندی، جامعه ای است که رحم را محدود و ضعیف کرده است و به همان نسبت خود را از برکات صله رحم، محروم کرده است.

البته در جامعه ای مثل ایران، کنترل جمعیت، خطرات دیگری هم می تواند داشته باشد که اگر فرصتی فراهم بود ان شاءالله به آن خواهم پرداخت.

پی نوشت: بزرگواری توجه داده اند به تفاوتِ حال و هوای حاکم بر این دو دسته عکس که به نظرم تفاوت جالبی است:
لینک اول

لینک دوم

یک سئوال از آقایان توکلی، زاکانی، نادران و …

امیدوارم این سئوال من به امثال آقایان توکلی و زاکانی و نادران و دیگر کسانی که گویا برایشان مساله کهریزک خیلی مهم است برسد:

نمایندگان محترم! از آنجا که بازداشتگاه کهریزک، متعلق به نیروی انتظامی بوده است و نه قوه قضائیه، اگر واقعا دغدغه «کهریزک» را دارید، انسانیت و حقوق بشر برایتان مهم است و ریگی به کفشتان نیست، چرا فرمانده وقت نیروی انتظامی و فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران را (که هنوز هم مسئولیت دارند) رها کرده اید و از مدیرانِ وقت قوه قضائیه هم نه مثلا به رئیس سازمان زندانها که به دادستان تهران چسبیده اید؟ آیا توقع دارید کسی مثل من از این برخورد دوگانه شما، احساس صداقت بکند؟

پی نوشت۱: پدرم مدتی پیش، به دیدن یکی از دوستانش که از سابق، در شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا) مسئولیتی داشته است، رفته بود. همانطور که می دانید، «سعید مرتضوی»، رئیس جدید شستا است. تعداد زیادی شرکت پر در آمد، زیر مجموعه شستا هستند. این دوست پدرم، تایید کرده بود که اولا تعداد زیادی از سیاسیون در شرکتهای شستا ذی نفعند. ثانیا رئیس جمهوری، مرتضوی را با هدفِ قطعِ منافع نامشروع همین سیاستمداران به این سمت منصوب
کرده است. ثالثا مرتضوی در مدتی که به ریاست این شرکت رسیده است، بدون سر و صدا، مشغول جارو کردن این حضرات از شرکتهای وابسته به شستا است. رابعا مرتضوی مدیری پرکار و کارآمد است. لازم به اشاره است که این دوست پدرم از نظر گرایش و مرام و سابقه سیاسی، احمدی نژاد و مرتضوی را اصلا قبول ندارد و از این رو بیان چنین اعترافاتی از زبان این دوست، برای پدرم خیلی جالب بوده است.

پی نوشت۲: این مصاحبه مهم و خواندنی با دکتر عبدالرضا داوری را از دست ندهید!

پی نوشت۳:
به فهرست برخوردهای دوگانه و سخت با بچه هایِ عدالتخواه و حزب اللهیِ فضای مجازی، فیلترینگ سایت «روایت خون» را هم اضافه کنید. گویا برای «امیر رضایی»، مدیر این سایت هم به خاطر مطلبی که در حمایت از وبلاگ فیلتر شده «جلبک ستیز» نوشته است، پرونده قضایی تشکیل شده است و ایشان به قید وثیقه آزاد هستند. آدرس جدیدِ وبلاگ احمدی نژادی «طلبه عدالت» هم که تا به حال چند بار فیلتر شده، مجددا فیلتر شده است. جالب است که در این فضا، سایتهایی همچون «عماریون»، برای حفظ دکور و ظاهر کار هم که شده است، فیلتر نمی شوند.

نطق من در حضور رئیس جمهور احمدی نژاد و اصحاب خبر و رسانه (با ویرایش دوم مقدمه)

مقدمه: دیروز بعد از ظهر، یکی از دوستان رسانه ای با تلفن همراهم تماس گرفت که فردا (۱۷ مرداد) روز خبرنگار است و برای همین، خبرنگاران و اصحاب رسانه در محل سابقِ مجلس شورای اسلامی، میهمان رئیس جمهور هستند و نام من هم به عنوان وبلاگنویس برای سخنرانی در این مراسم رد شده است. دیشب نطقی را برای این مراسم آماده کردم. متاسفانه با توجه به محدودیت وقتِ مراسم، فرصت نشد همه متنی را که آماده کرده بودم، بخوانم. در ادامه، متن کامل نطق آماده شده را آورده ام و با گذاشتن سه ستاره مشخص کرده ام که تا کجای آن را در جلسه خواندم.

بعد از پایان نطقم، جایگاه سخنران را به سمت جایگاه رئیس جمهوری ترک کردم تا با ایشان دست بدهم و رویش را ببوسم. در حالی که به سمت رئیس جمهور می رفتم، ایشان با لبخند به من گفت: «اینقدر حرص نخور!» و بعد که خواستم رویش را ببوسم به شوخی گفت: «حالا که اومدی روبوسی کنی، ممکنه بگن من بهت گفتم این حرفا رو بگی!». چون نطق را به صورت کامل نخوانده بودم، متن کاملش را هم به ایشان دادم.

دکتر در طول سخنرانی اش، به سخنان تک تک هشت نفری که سخنرانی کرده بودند اشاره کرد و در مورد انتقادات و پیشنهاداتی که بیان کرده بودند جملات کوتاهی گفت. اما اگر تعریف از خود نباشد به نظر می آمد که عرایض بنده، بیشتر از همه خوشحالش کرده بود. ایشان گفت: «آقا حامد! ایستادن در راه حق هزینه داره اما بدونید من پی گیر هستم» و به «حامدها» و «حامده ها» برای این راه اشاره کرد. دوستان وبلاگنویس حاضر در جلسه هم در لابلای عرایضم، از تشویق چیزی کم نگذاشتند که از آنها تشکر می کنم.

***

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من  خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

آقای رئیس جمهور، حضار محترم سلام

جا دارد از آنجا که قرعه به نام بنده افتاده است تا به عنوان نماینده وبلاگنویسان و فعالان عرصه مجازی در این جمع صحبت کنم، در ابتدای عرایضم یاد کنم از دوست عزیزمان «احمد شریعت»، وبلاگنویس ولایی و عدالتخواه که درست از روز اول ماه رحمت و رافت، ماه مبارک رمضان، تا لحظه حاضر، در بند امنیتی اوین بازداشت است و یاد کنم از مادر احمد که خواهر سه شهید است. مادری که دو روز پیش به دوستان فرزندش پیامک زد که «امسال، اولین سال است که احمد تولدش را با ما نیست. پانزدهم مرداد، احمد در زندان ۲۵ ساله شد.» و مصادف شدن دریافت این پیامک با روزی که دو خبر دیگر را هم در آن شنیده بودیم بر دردناکی آن می افزود: خبر اول، خروج از کشورِ تعجب آورِ آقازاده ای که پس از تاخیر فراوان در محاکمه شدنش، در مورد او حکم قطعی صادر شده بود و طنین گوش خراش سخنرانی هتاکانه اش علیه رهبری در اغتشاشات سال ۱۳۸۸ و سخنرانی موهنش علیه رئیس جمهوری در یک میتینگ انتخاباتی در همان سال، هنوز در گوشمان است و خبر دوم، قطعی شدن حکم چهار ماه حبس برای «حسن روزی طلب»، فعال رسانه ای و فرزند شهید، به خاطر یک یادداشت وبلاگی. یادداشتی وبلاگی که حتی اگر موهن بودن مضمونش را بپذیریم، مطالبی به مراتب موهن تر از آن، درروزنامه ها و سایتهایی به مراتب پرخواننده تر و در مورد رئیس جمهور که مقامی بلند پایه تر از مقاماتی است که در یادداشت روزی طلب به آنها پرداخته شده است، هر روز، بارها  و بارها منتشر شده اند و منتشر می شوند و آن کسانی که باید با چنین توهینهایی برخورد کنند، از کنارشان به راحتی می گذرند.

جا دارد یاد کنم از وبلاگهای عدالتخواه و احمدی نژادی که فقط در همین چند روزِ اخیر فیلتر و یا مسدود شده اند. سوای وبلاگهایی که قبلترها فیلتر شده اند. وبلاگهای «حافظه سیاسی»، «رئیس جمهور ایرانیان»، «محمود صارمی»، «نورالانور»، «محب الاولیا»، «تکامل در مسیر ظهور»، «باریک بین» و وبلاگ ده ساله خودم «آرمانشهر». همینطور یاد کنم از سایتهای احمدی نژادی و عدالتخواهِ فیلتر شده، مثل «دولت یار»، «مردم یار»، «دولت ما»، «ابصار نیوز»، «هزار سنگر»، «کیان پرس»، «رها پرس» و فعالان اینترنتی و رسانه ای احمدی نژادی همچون «حسین نوبختی» که بدون محاکمه، ۹۹ روز بازداشت را گذراند و یا «حنیف حسین ستاریان» و بچه های وبلاگنویس گمنامی که به خصوص در شهرستانها، زیر فشار تهدید برخی نهادهای امنیتی هستند.

اجازه بدهید قبیله گرا نباشم و یاد کنم از وبلاگنویسانی همچون دکتر «مجید بذرافکن» و «امیرحسین ثابتی» و سایتها و وبلاگهای عدالتخواهی همچون «تریبون مستضعفین»، «نارنجک»، «عکاس مسلمان»، «جلبک ستیز» و و و  که طعم فیلترینگ یا محکومیت قضایی را چشیده اند. و چرا روی این اشخاص و وبلاگها و سایتها، عنوان «احمدی نژادی» یا «عدالتخواه» می گذارم و انگار که فیلتر شدن آنها را ربط می دهم به حمایتشان از رئیس جمهور کشور و یا عدالتخواهی شان؟ چون به عیان می بینم اگر توهین و یا  نشر اکاذیب، علت فیلتر شدن این سایتها یا برخورد با گردانندگانشان بود، تریبونها و سایتهایی به مراتب پرمخاطب تر هستند که به رئیس جمهوری و یارانش، شنیع ترین تهمتها را اعم از قتل و آدمکشی، فساد اقتصادی، ادعای رویت امام زمان، رمالی، ساحری، شیطان زدگی، همدستی با آمریکا در ایجاد بحران اقتصادی، ارتداد، تلاش برای ایجاد گروهکهای مسلح در جنگلهای شمال، همبستگی با تجزیه طلبان، فساد جنسی، انحراف عقیدتی  و …را  وارد می کنند اما آن سایتها و تریبونها هنوز دایر هستند و با گردانندگانشان برخورد شایسته ای به هیچ وجه صورت نگرفته است. گهگاه در برخی سایتها که سخیف ترین ادبیات را در مورد رئیس جمهوری به کار می برند می گردم و در حال خواندن مطالب آنها، یکسره می پرسم: «خدایا، اگر همین ادبیاتِ تحقیر آمیز در مورد سران سایر قوا که رای ۲۵ میلیونی مردم را هم ندارند، به کار رفته بود، چه برخوردی با گردانندگان این سایتها می شد؟»

آقای رئیس جمهور، پس بگذارید به دادخواهی از این معیارها و رویه های دوگانه، فرصت و ظرفیتی را یادآوری کنم که در بحبوحه همین برخوردهای دوگانه، با حکم مورخ ۱۷ اسفند سال ۱۳۹۰ مقام معظم رهبری در اختیار شما گذاشته شده است. بر اساس این حکم، جنابعالی به ریاست «شورای فضای مجازی کشور» برگزیده شده اید. شورایی که بر اساس همین حکم، «دارای اختیارات کافی است»، «باید به مصوبات آن، ترتیب اثر قانونی داده شود» و «کلیه دستگاههای کشور موظف به همکاری همه جانبه با آن هستند.» امید داریم در فرصت کوتاهی که تا پایان دوره ریاست جمهوری شما باقی مانده است، با فعال کردن این شورا و مرکز وابسته به آن، در حد امکان به داد امثال ما برسید و به برخوردهای دوگانه ای که با فعالان اینترنتی صورت می گیرد پایان دهید.

آقای احمدی نژاد، هفته گذشته در دیدار با تشکل های دانشجویی گفتید که در آرزوی یاران هشتاد و چهاری خود هستید. اجازه بدهید جسارتا عرض کنم در این آروز نباشید که اساسا موردی ندارد و اگر اراده کنید، فورا به آن می رسید. ویژگی شما و علت همه دشمنی هایی که با شما می شود این است که در سال هشتاد و چهار، انحصار آنهایی را که فکر می کردند انقلاب اسلامی به نام آنها سند خورده است و هر حرکتی در مسیر این انقلاب باید زیر بلیط آنها و با مجوز آنها باشد شکستید. نگاهی که اجازه هیچ رویشی را نمی داد و برتری را صرفا در سابقه و تقدم زمانی و نه کارآمدی و لیاقت می دید. متاسفانه این روحیه قیم مابی و سند به نام زدن، تا حدی در دل حرکت ۲۷ خرداد و سوم تیر هشتاد و چهار هم که اساسا علیه همین روحیه شکل گرفته بود به وجود آمد. کسانی بودند که فکر می کردند، حرکت هشتاد و چهار به نام آنها سند خورده است و خودشان را
معادل تمام و کمال سوم تیر می دیدند و می بینند. این جماعت، به هر دلیلی در سال ۱۳۹۰ از مسیر ۱۳۸۴ جدا شدند و برای برخی استعدادهای جدید در عرصه رسانه، قدری جا باز کردند. اما متاسفانه همین الان هم زمزمه هایی از همین قیم مابی را از برخی دوستانمان می شنویم.زمزمه هایی از این جنس که هر حرکتِ مطبوعاتی و اینترنتی در حمایت و دفاع از احمدی نژاد و یاران و گفتمانش، باید با مجوز ما، با سلیقه ما، زیر بلیط ما و با فرماندهی ما باشد. در صورتی که اگر قرار باشد ما معطل حمایت و مجوز و فرماندهی این دوستان باشیم، معلوم نیست تا کی باید دست روی دست بگذاریم.

***

آقای رئیس جمهور! از آرزوی یاران هشتاد و چهاری تان گفتید در حالی که فقط به عنوان یک نمونه کوچک می توانم از نشست مستقل و خودجوشی یاد کنم که بخشی از جوانان وبلاگنویس احمدی نژادی، یک ماه پیش، در بی پناهی کامل و با کمترین تبلیغات برگزار  کردند. نشستی که نگرانیِ برگشت کشور و انقلاب به شرایط قبل از سال ۱۳۸۴ و خارج شدن دوباره انقلاب از ریل اصلی در سال ۱۳۹۲، انگیزه تشکیلش بود. نشستی که جوان وبلاگنویس برای حضور در آن، باید هزینه بلیط رفت و آمدش به تهران و ناهار و پذیرایی اش را از جیب خودش پرداخت می کرد و با این حال جوانانی از سبزوار، تبریز، اصفهان و سمنان، فقط به خاطر شرکت در آن و یکروزه به تهران آمدند و رفتند. جوانانی که دست آخر از سوی برخی خودیها و هم جبهه ای ها، به جای دلگرمی و تشویق، متهم شدند به تکروی و ساز خود را زدن و مشکوک بودن و از سوی آنها که بولتنهای به اصطلاح «محرمانه» شان، به نحو مضحکی، «کپی پیست» سایتهای اینترنتی است و در خبرسازی و برخورد با بچه حزب اللهی های اینترنت، از سایتهایِ ضدانقلابی همچون سایت «دیگربان» گرا می گیرند، متهم شدند به انحراف و خط گیری از دفتر ریاست جمهوری. بچه هایی که یک نفرشان، آقای مشایی را که هیچ، رئیس دفتر ایشان را هم تا به حال ملاقات نکرده اند.

آقای احمدی نژاد، بچه های هشتاد و چهاری هنوز هستند. شاید برخی انحصارها و یا کج سلیقگی ها است که اجازه نمی دهد این بچه ها دیده شوند. این بچه ها، خودشان را در همین ماجرای  بازداشت احمد شریعت و موج وبلاگی اعتراض به بازداشت او نشان دادند. این موج وبلاگی که پس از یک سال و نیم تخریبِ سنگین رئیس جمهوری و یارانش شکل گرفت، برای آنها که از هفت سال پیش، با خرجهای میلیاردی، تبلیغات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ شان را شروع کرده اند و با این
حال به جز سایتهای پولی، هیچ بدنه وبلاگی که نمایانگر پایگاه مردمی شان باشد ندارند، به قدری دردآور و غیرقابل پیش بینی بود که به قارچ و تکثیر قارچ وار تشبیه شد.

آقای رئیس جمهور، دلتان برای بچه های هشتاد و چهاری تنگ نباشد که ما قارچ ها هستیم، تا آخر خط هم هستیم و ویژگی قارچ، تکثیر سریع آن است و همین است که برای عدالت ستیزان نگرانی ایجاد می کند. افق مکانی و زمانیِ دیدمان هم فتح بیت المقدس شریف و ظهور حضرت حجت(عج) و تحویل این انقلاب به رهبری حضرت امام خامنه ای به موعود امم امام مهدی(عج) است. فقط خود بنده و برخی دوستانم، قریب به ۲۰۰ وبلاگنویس را سراغ داریم که محتوای وبلاگهایشان می تواند چندین روزنامه و هفته نامه و ماهنامه را در ترویج و تبلیغِ گفتمان توحید و عدالتخواهی و مهرورزی و انتظار، گفتمانی که شما نماد آن هستید، تغذیه کند و یا برخی از آنها می توانند در طراحی پوستر و تولید کلیپ و مستند در ترویج این گفتمان فعالیت هنرمندانه داشته باشند. افسوس که این استعدادها، در سایه برخی بی توجهی ها در حال هرز رفتن هستند. امید که به آنها بیشتر توجه شود.

“تبلیغ”، واژه ای قرآنی است و هرچند شما اعتقاد دارید، دولت باید سرش گرم کار باشد، اما این تبلیغ است که برای انجام هر کار و حرکتِ اصیلی، فضاسازی می کند و هر حرکت حق و اصیلی، بدون تبلیغِ کافی، کم اثر می شود و یا ابتر می ماند. این دردی است که هفت سال است در گلوی امثال بنده مانده است. هرچند شاید دیر شده باشد اما ای کاش برای مدت باقی مانده فکری بکنید.

شیمون پرز، رئیس جمهور رژیم صهیونیستی، در مهر ماه ۸۹ در مصاحبه با فاکس نیوز گفت: «باید وضعیتی به وجود بیاوریم که بودن با احمدی نژاد در آن به یک ننگ تبدیل شود» در پایان عرایضم، لازم می بینم از طرف دوستان وبلاگنویسم، اظهار تاسف کنم برای همه مدعیان اصولگرایی که در داخل کشور و در این مدت، به تحقق این آرزوی شیمون پرز کمک کردند.

و کلامم را ختم می کنم با یک دوبیتی که در ایام انتخابات سال ۸۸، پیامکش می کردیم ولی هرچه از ۸۸ گذشت، بیشتر تعین پیدا کرد:

با مردم رنجدیده محشور شدی
کابوس شبانه زر و زور شدی
دست تو نمک نداشت ای ظلم ستیز
مظلوم ترین رئیس جمهور شدی

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

لینک مرتبط: همین مطلب در شبکه ایران به اضافه عکس (انصافا خوش عکس هم نیستیم.)

پی نوشت ۱: «احمد شریعت» هم الحمدلله شامگاه امروز آزاد شد. آزادی احمد، پس از ارائه وثیقه صد میلیون تومانی، توسط یکی از دوستانِ وبلاگنویس کرمانی که صرفا به خاطر ارائه وثیقه، از کرمان به تهران آمده بودند و فکر کنم دوست ندارند که از ایشان نامی برده شود، صورت گرفت. این دوست کرمانی، برای گذراندن مراحل اداری بعد از ارائه سند، خیلی به آب و آتش زدند که احمد، از اولین شب از شبهای احیا، آزاد باشد که خدا را شکر زحماتشان به نتیجه رسید و احمد در شب ۱۹ رمضان آزاد شد.

پی نوشت ۲: وبلاگ همسازی هم ساعاتی پیش، به زنجیره وبلاگهای فیلتر شده احمدی نژادی پیوست. آدرس جدید وبلاگ همسازی: http://hamsazi313.blogfa.com/

پی نوشت۳: یکی دو نفر از دوستان به صورت خصوصی کامنت گذاشته اند که چرا ما از جلسه بی خبر بودیم و یا دعوت نشده بودیم. ضمن اینکه به این دوستان حق می دهم، لازم است عرض کنم بنده نقشی در دعوت از دوستانی که به این جلسه دعوت شده بودند نداشتم. جای خیلی از دوستان خالی بود. می دانم دوستانی هم که در دعوت وبلاگنویسهای احمدی نژادی به جلسه نقش داشتند، مایل بودند همه دوستان باشند، اما ضمن اینکه با محدودیت در تعداد مدعوین مواجه بوده اند، فهرست مدعوین را هم عجله ای تنظیم کرده بودند.

پی نوشت۴: محض شرکت در مراسم سالگرد فوت یکی از اقوام و صله ارحام، دو سه روزی تهران نیستم و ممکن است به نت دسترسی نداشته باشم و نتوانم کامنتهای جدید دوستان را برای نمایش تایید کنم.

کلکسیونِ در حال تکمیل

«ما پای آزادی ایستاده ­ایم. الان چه کسی در کشور، اگر بخواهد علیه دولت حرف بزند، به اندازه سر سوزن در دلش نگرانی هست؟ ولی آیا برای دیگران هم همین طور راحت می شود حرف زد؟ بابا توی وبلاگش دو کلمه می نویسد، محکوم می شود.» (محمود احمدی نژاد، ۱۲ مرداد ۱۳۹۱، در نشست با تشکل های دانشجویی)
***
«حسن روزی طلب»، فعال رسانه ای اصولگرا، به جرم توهین به برادران لاریجانی در وبلاگش، به چهار ماه حبس تعزیری قطعی محکوم شد. (رجانیوز، ۱۵ مرداد ۱۳۹۱)

پی نوشت: درست است که دوستانی همچون جناب روزی طلب، امثال ما را با خودشان و به قول خودشان در یک «جبهه» (بخوانید قبیله) نمی بینند و از این رو ما را شایسته حمایت هم نمی دانند و درست است که برخی دوستانشان ما را بدتر از کمونیستها می دانند و همچون نجاست با امثال ما برخورد می کنند، اما ما که نباید قبیله گرا باشیم.

پی نوشت۲: امسال، اولین سال است که «احمد شریعت»، سالروز تولدش را در کنار خانواده اش نیست. امروز، ۱۵ مرداد، احمد ۲۵ ساله شد. برای سلامتی خودش و مادرش که خواهر سه شهید است، دعا کنید.