اولین جلسه از درسگفتارهای گفتمان پیشرفت و عدالت برگزار شد+فایل صوتی

اولین جلسه از درسگفتارهای دکتر «عبدالرضا داوری» با موضوع «گفتمان پیشرفت و عدالت» دیروز، ۹ آذر برگزار شد. ان شاءالله تا اطلاع ثانوی این جلسات، پنجشنبه ها، از ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر در حسینیه «ننه کرانیها» واقع در خیابان آذربایجان برگزار خواهند شد و حضور عموم اعم از خواهران و برادران در آنها آزاد است.
دکتر داوری در این نشستها بیشتر از منظر «اقتصاد سیاسی» به تبیین گفتمان انقلاب اسلامی در دهه چهارم خواهند پرداخت. ان شاءالله در آینده و در صورت تداوم این نشستها از اساتید دیگری هم برای تبیین این گفتمان از وجوهی دیگر، بهره خواهیم برد. در جلسه دیروز، جای بسیاری از دوستان خالی بود که امیدوارم در هفته های آینده شاهد حضور آنها باشیم.
در ادامه می توانید شنونده فایل صوتی جلسه اول باشید و یا آن را دانلود کنید. از دوستان و بزرگواران اگر کسی می تواند در پیاده کردن این فایل صوتی کمک کند و یا شخص یا اشخاصی را سراغ دارد که حاضرند زحمت آن را تقبل کنند به بنده خبر بدهد.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

دانلود

برگزاری جلسات گفتمان «پیشرفت و عدالت» با سخنرانی دکتر عبدالرضا داوری از پنجشنبه ۹ آذر

ان شاءالله از پنجشنبه هفته آینده، ۹ آذر، سلسله درسگفتارهایِ گفتمان «پیشرفت و عدالت» با سخنرانی دکتر «عبدالرضا داوری» آغاز می شود. این جلسات به صورت هفتگی و پنجشنبه ها از ساعت ۱۰ تا ۱۲ صبح در حسینیه «ننه کرانیها» برگزار خواهند شد و حضور در آنها برای عموم آزاد است.
از دوستانِ وبلاگنویس ممنون می شوم با درج پست یا آگهی زیر در وبلاگهایشان و یا حدقل با لینک دادن، در مورد برگزاری این جلسات اطلاع رسانی کنند.

پی نوشت: تا دوشنبه آینده دسترسی ام به اینترنت محدود است و ممکن است نتوانم کامنتهای دوستان را برای نمایش تایید کنم. ان شاءالله از عصر دوشنبه در خدمت دوستان خواهم بود.

افزونه:
صفحه ویژه این جلسات در همین وبلاگ
سایت ویژه اطلاع رسانی جلسات

بلا و دردی بزرگ برای جامعه اسلامی از نظر رهبری در سخنرانی سال ۱۳۶۳ ایشان

 «من روی شجاعت برای حاکم اسلامی، می خواهم یک تکیه بخصوص بکنم. اگر این شجاعت در زمامداران جامعه اسلامی وجود نداشته باشد، یقینا جامعه اسلامی به سیر قهقرایی خواهد رفت، انقلاب به هدفهای خود نخواهد رسید، اسلام در جامعه پیاده نخواهد شد. اگر ما بخواهیم اسلام را پیاده کنیم، باید زمامداران شجاع و گستاخ، که در میدان های خطر و در رویارویی با مشکلات از هیچ چیز جز فرمان خدا نمی هراسند، یک چنین زمامدارانی باید داشته باشیم و انتخاب بکنیم. البته شجاعت انواع و اقسامی دارد.
اولین شجاعت، شجاعت در مقابله با نفس خودِ انسان است…
یک شجاعت، شجاعت در مقابل دشمن هاست…
… در مقابلِ دوستان هم حاکم اسلامی باید شجاعت داشته باشد. اولا دوستانِ متوقع، آنهایی که انتظار دارند حاکم به نفع آنها، بر خلاف مصلحت، یک کاری انجام بدهد. یک وقت یک کاری بر طبق مصلحت است، البته حاکم باید آن کار را از روی احساس وظیفه انجام بدهد. اما کاری مصلحت نیست، دوستان می خواهند، زمامداران جامعه اسلامی باید در مقابل آن بایستند. ثانیا شجاعت در مقابل جَوسازی ها، در مقابل نیروهای فشار، در مقابل اهرم های فشار آوردن روی مسئولان و زمامداران، برای پیش بردن کارهای مختلف. در جامعه اسلامی، یکی از بزرگ ترین بلاها این است که زمامداران دچار رودربایستی بشوند، بر خلاف آنچه که مصلحت تشخیص می دهند؛ چون یک عده از مردم، یک جمع از افراد جامعه، یک چیزی را می خواهند و هیاهو راه می اندازند و تبلیغات می کنند و فشار می آورند و جَوسازی می کنند؛ زمامدار بر خلاف عقیده خودش، بر خلاف آنچه که تشخیص شرعی و الهی اوست، عمل بکند. این از بزرگترین دردها در جامعه است. ما آن شجاعت اولی را داریم، اما این شجاعت دومی را هم باید به دست بیاوریم. امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام می فرماید: «لاتستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله» یعنی در راه درست، در راه حق، به سمت هدفهای صحیح، به سمت تصمیم های درست در جامعه، مبادا دچار وحشت بشوید، چون کم هستید، چون تنها هستید.»
(حضرت آیت الله خامنه ای، خطبه های نماز جمعه مورخ ۹ آذر ۱۳۶۳، به نقل از کتاب «ولایت و حکومت»، گردآوری و تنظیم: مرکز صهبا، ناشر: موسسه ایمان جهادی، صفحات ۱۷۴ و ۱۷۵)

پی نوشت: در کتاب تازه انتشار یافته ای که جملات بالا را از آن نقل کردم و قبلا هم چند بار از آن نقل کرده ام بیانات جالب توجهی از رهبر عزیز انقلاب وجود دارد که ان شاءالله باز هم از آن نقل خواهم کرد.
مطلب تکمیلی: از پیوندهای روزانه ستون سمت چپ وبلاگ، غافل نشوید. چیزهای خوبی توشون پیدا میشه!

خوشحالم که عوام هستم و فریبت را خورده ام

هر وقت به این فایل صوتی گوش می دهم بی اختیار گریه ام میگیرد. الان هم نزدیک نیم ساعت است که پشت سر هم به این فایل سه دقیقه ای گوش می دهم و گریه می کنم. دلهامون خیلی پره این روزها… چون این سخنان در محرم (سال گذشته، ۷ آذر ۱۳۹۰) ایراد شده اند و اشاره به مصائب امام حسین(ع) و تنهایی شان هم در آن محوریت دارد، مناسب دیدم که آن را در وبلاگ بگذارم. قربانِ دستهای بی نمک گوینده اش هم بشوم الهی:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

اگر نمی توانید فایل را بشنوید، آن را از اینجا دانلود کنید.

پی نوشت: دوست و برادر عزیزم «محمد جواد»، زودتر از من یاد این فایل افتاده بود. متن پیاده شده این فایل را که البته لطف شنیدنش را ندارد، می توانید در وبلاگ ایشان بخوانید. {تکمیلی، ۲۷ آبان: جالب شد. یکی دیگر از دوستان و برادران، جناب «علی نورایی» هم، اول محرمی و قبل از بنده، متن و فایل صوتی این سخنرانی را در وبلاگش گذاشته بود که من وقتی این پست را می گذاشتم از پست ایشان بی خبر بودم. الحمدلله که بین دوستان احمدی نژادی وب، چنین همدلی ای وجود دارد. تکمیلی ۲: مورخ ۲۷ آبان: و این هم کامنت دقایقی پیشِ نویسنده محترم وبلاگ «ما همه عمار تو ایم خامنه ای»: «چقدر جالب! من هم متنش رو پیاده کردم و توی پست جدیدم گذاشتم! و آمدم اینجا و دیدم که نسل سومی و شما هم همین کار رو کردید.
“بهشت در سختی ها پیچیده شده است.” امیرالمؤمنین علی(ع)»}

تکمیلی، مورخ ۲۷ آبان ۱۳۹۱: در جواب سئوالِ دوستانی که در مورد زمان و مکان این سخنرانی احمدی نژاد پرسیده بودند، بزرگواری زحمت کشیدند و به سئوال جواب دادند که از ایشان تشکر می کنم. تاریخ سخنرانی، ۷ آذر ۱۳۹۰ و محل آن، همایش مدیران بازرسی دستگاه‌های اجرایی بوده است.
متن کامل این سخنرانی در سایت ریاست جمهوری:
http://www.president.ir/fa/33103
فایل صوتی کامل این سخنرانی در سایت ریاست جمهوری:
http://www.president.ir/player.php?url=/media/main/96630.mp3

شهید آوینی و سفر سنگ مسعود کیمیایی

 پس از نمایش فیلم «سفر سنگ»، به کارگردانی «مسعود کیمیایی»، محصول ۱۳۵۶ در شبکه سه سیما و تمجید اشخاصی همچون «نادر طالب زاده» و «حسن عباسی» از این فیلم، با برخی قضاوتها در مورد فیلم و نظرِ تمجید کنندگان از آن مواجهیم که به نظر می رسد از انصاف به دورند. مثل مقاله ای در سایت مشرق با عنوان: آیا سفر سنگ انقلابی و مردمی است؟
***

آیا اگر از شخصیت یک فیلسماز به هر دلیلی خوشمان نمی آید و یا کارنامه هنری اش را در مجموع نمی پسندیم، دلیل بر این می شود که اگر یک یا چند فیلم خوب هم داشت، ارزشمندی آن فیلمها را نفی کنیم؟ امثال کیمیایی قرار نیست با تعریف و تمجید چند چهره حزب اللهی، جذب جمهوری اسلامی شوند و اصلا شاید جمهوری اسلامی و حقیقت انقلاب اسلامی نیازی به آنها نداشته باشد. مشکل اینجاست قضاوتهایی از این دست که در امثالِ گردانندگان سایت مشرق و در موارد مختلف دیده می شود و پایانی هم ندارد، منجر به این نتیجه گیری می شود که بگوییم در بخش قابل توجهی از نیروهای حزب اللهی و اصولگرا، هیچ دغدغه، استراتژی و برنامه ای برای اجرایی کردنِ شعارِ «جذب حداکثری و دفع حداقلی» وجود ندارد و این شعار برای آنها صرفا در حد لقلقه زبان است. به نظر می آید همین رویکرد است که ایرانیان خارج از کشور را معمولا به چشم جاسوس می بیند، فردی مثل همسر شهید فاطمی را پس از بازگشتش به ایران، از کشور فراری می دهد، بدحجابی را با هرزگی و فاحشگی یکی می بیند، فیلسمازی را که سابقه کار در هالیوود داشته است، «پرنو ساز» می نامد، هرگونه دم زدن از ایرانیت را فراماسونری و اسلام ستیزی می خواند، به حج رفتن مکررِ برخی مدعیان مذهب با هزینه از بیت المال به چشمش نمی آید و یکبار به حج فرستاده شدن فلان بازیگر، برایش سنگین تمام می شود، در مورد اشخاصی که سابقه خوبی نداشته اند، میزان را وضعیت دیروز و نه فعلی آنها می بیند و… دیدگاهی که فقط نظر به عیوب خلق الله دارد و از خطاپوشی به دور است. بگذریم.

بنده با رویکرد اخباری به نظراتِ متفکران و منتقدانی همچون شهید سیدمرتضی آوینی مخالفم و قضاوتهای هر شخصی به جز انبیا و ۱۴ معصوم را قابل نقد می دانم. با این حال خالی از لطف نیست که نظر شهید آوینی در مورد فیلم «سفر سنگ» را بدانیم تا متوجه شویم آنها که از انقلابی و مردمی نامیدن سفر سنگ و پیشگویانه ارزیابی کردن آن حیرت زده شده اند، در کجا ایستاده اند . و اما نظر شهید آوینی در مورد این فیلم:

«قیصر (فیلم دیگری از مسعود کیمیایی، محصول ۱۳۴۸) انعکاس «غیرت» مردمی بود که نمی خواستند لغت «ناموس» از فرهنگ لغاتشان حذف شود. اسم «قیصر» خود به خود حکایت از قیصر مآبی می کرد. هرچند آن غیرتی که به جوش آمده بود ریشه در دین نداشت، اما در آن زمان، «غیرتمندی» از هر خاستگاهی که می خواست باشد، غنیمتی بود. بعدها که فیلم «سفر سنگ» را دیدیم، پنداشتیم که آقای کیمیایی به مردم نزدیکتر شده است و ضرورت تاریخ را دریافته است. هم «قیصر» و هم «سفر سنگ» فیلمهای خوبی بودند و هر دو نشان دادند که سازنده شان با مردم آنقدر بیگانه نیست که «دایی جان ناپلئون» بسازد.» (شهید سید مرتضی آوینی، آینه جادو، جلد دوم، ناشر: کانون فرهنگی، هنری ایثارگران، صفحه ۳۸ – مقاله «فیلمهایی که من دیدم»)

«قیصر در زمانی اکران شد که غیرت جامعه، جوششی پنهان داشت و تا فوران آتشفشان انقلاب، فاصله ای نبود. «سفر سنگ» نیز درست در جریان انقلاب اکران شد و مردم، همراه با قهرمان فیلم تکبیر گفتند و قمه کشیدند …» (همان، صفحه ۱۱۹ – مقاله «یادداشتهای یک تماشاگر حرفه ای»)

برخی لینکهای مرتبط از همین وبلاگ:

نامه ای عجیب و کمتر دیده شده به قلم شهید آوینی
فایل صوتی کمتر شنیده شده از شهید آوینی
فرهاد مهراد، سیدمرتضی آوینی و امام خمینی
ای بلبل عاشق، جز برای شقایق ها مخوان!

صدای روی وبلاگ از اواخر تیرماه تا پایان آبان ۱۳۹۱

دعای سمات با صدای «اباذر حلواجی»، مداح عراقی که با صوت و لحنی دلنشین خوانده شده است و امیدوارم شنیدنش را از دست ندهید:

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

اگر نمی توانید بشنوید، فایل را از اینجا دانلود کنید.

 

هدفشان عصبانی کردن احمدی نژاد است

رویدادهای یکی دو ماه گذشته و به خصوص یکی دو هفته اخیرِ کشور در قبال رئیس جمهوری و دولت و یارانش که از فهرست کردن آنها خودداری می کنم به قدری آشکارا و به اصطلاح خودمانی، «تابلو»، ظالمانه و تبعیض آمیزاند که آدم انگشت به دهان می ماند. این رویدادها، علاوه بر اینکه ظالمانه اند، ظالمانه بودن خود را به رخ طرفِ مظلوم می کشند و بر سر او فریاد می زنند. می شود گفت احمدی نژاد و احمدی نژادیها، این روزها سوای ظلم و تبعیض، با «مانور ظلم» و «خودنمایی تبعیض» از سوی یک جریان قوی روبه رو هستند.
اولین سئوالی که در مورد طراحان این رویدادها به ذهن می رسد این است که آیا آنها، از حداقلِ درایت و هوشِ سیاسی هم بی بهره اند؟ آخر چطور می شود که این جماعت، حتی برای حفظ ظاهر و بستنِ دهانِ منتقدان هم که شده، از انجام برخی اقدامات خودداری نمی کنند و یا از شدت تبعیضی که روا می دارند نمی کاهند؟ و از آنجا که مطمئنیم طراحان این رویدادها از حداقل هوش سیاسی برخوردارند و بلکه از نظر عقل معاش، بسیار هم باهوشند، گزینه دیگری در توجیه این رفتارهایِ حیرت انگیز به ذهن می رسد: اینکه هدف از این اقدامات، عصبانی کردن احمدی نژاد و احمدی نژادیها است.
طراحان این رویدادها، احمدی نژاد را عصبانی می پسندند و احمدی نژادی که بر مبنای عصبانیت رفتار کند بیشتر به کار پروژه شان می آید. مثلا می توان حدس زد که این جماعت، در انتظار بروز رفتارهای رادیکال و ساختارشکنانه از احمدی نژاد و احمدی نژادیها هستند تا بهانه کافی برای حذفِ چکشی تر و قاطع تر و یا حذفِ پیش از موعدِ آنها از صحنه سیاسی کشور فراهم شود. حتی به نظر می رسد بیان برخی سخنانِ توهین آمیز و عجیب و خارق العاده در مورد احمدی نژاد در جلسات اخیر و مثلا خصوصی حضرات، به صورت هدفمند صورت می گیرد و این سخنان دقیقا با این هدف بیان می شوند که به گوش احمدی نژاد برسند و او را عصبانی کنند.
هر چند کیسه بوکس شدن و در عین حال ساکت ماندن بسیار سخت است اما امیدوارم احمدی نژادی که تا به حال صبور بوده و نشان داده است از این جماعت باهوش تر است، در این مورد هم دست حضرات را خوانده باشد و به سکوت و خویشتن داری اش که آنها را عصبانی می کند و برنامه هایشان را به هم می ریزد ادامه دهد. این وسط، می ماند ظلم و اجحافی که در سایه این سکوت و خویشتن داری به یاران احمدی نژاد روا می شود و روا خواهد شد که ان شاءالله خداوند متعال به شرط اخلاص، به وقتش اجر بزرگ آن را به همه ما خوهد داد و مکرو و مکر الله والله خیرالماکرین.

تکمیلی: آدرس جدید وبلاگ نوکر مردم

لطفا یک نفر حرف بزند!

 باز نشر مطلبی از وبلاگ آهستان  در مورد ستار بهشتی

آرمانشهر: بعد از سال ۱۳۹۰ هنوز احمدی نژادی مانده باشی و از خیلی از فشارهایی که روی بچه های احمدی نژادیِ فضای رسانه و وب هست و خیلی هایش را خبری هم نمی توان کرد، خبر داشته باشی، اسم و فامیل واقعی ات را تقریبا همه خوانندگانِ ثابت وبلاگت بدانند، یک بار هم به خاطر وبلاگت دادگاهی شده باشی (که خدا را شکر به تبرئه انجامید)، آدرس قبلی وبلاگت (qods.info) هم، فیلتر شده باشد، دیگر پرداختن به خیلی از مسائل در وبلاگ برایت مشکل می شود.
خدا خیر بدهد به جناب «امید حسینی»، وبلاگنویس معروفِ طرفدار انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی که راه را برای من طرفدار یا عضو جریان انحرافی(!) باز کرد تا بتوانم به مساله ای که یکی دو روز بود ذهن و دلم را مشغول کرده بود بپردازم. اصلا به جای اینکه خودم بنویسم، مطلب ایشان در وبلاگ آهستان را عینا در اینجا باز نشر می کنم. البته بنده حرفهای دیگری هم دارم که به جهت وضعیتی که در پاراگراف اول تشریح شد دردمندانه از بیان آنها معذورم:

لطفا یک نفر حرف بزند!

«از دو روز پیش تا حالا که اخبار مربوط به درگذشت یک وبلاگ نویس ایرانی در رسانه های بیگانه منتشر شده، هنوز مسئولی از قوه قضائیه، نیروی انتظامی و یا پلیس فتا به خودش زحمت نداده تا حرفی، نظری و یا توضیحی درباره این خبر ارائه دهد. فقط معاون کمیسیون امنیت ملی مجلس حرف زده که با حرف نزدنش فرقی نمی‌کند!

این سکوت و این نحوه‌ی برخورد، آن هم در قبال موضوعات و اخباری که به سرعت در کل دنیا منتشر می‌شود و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی زیادی را علیه نظام به همراه دارد، نشان دهنده بی‌تفاوتی مسئولان نسبت به نتیجه عملکرد خود و بازتاب آن در رسانه‌هاست. برداشت ما این است که آن مسئول و یا آن نهاد محترم، کاری به رسانه‌ها، افکار عمومی و یا تبلیغات دشمن ندارد و اصلا احساس نمی‌کند که باید درباره‌ی عملکردش پاسخگو باشد.

یک نفر به عنوان وبلاگ نویس توسط پلیس فتا بازداشت شد و بعد از چند روز ناگهان از دنیا رفت. همه رسانه های ضدانقلاب هم مدعی هستند که وی در اثر شکنجه و یا بدرفتاری موقع بازجویی درگذشته است. طبعا با توجه به موارد مشابه (زهرا بنی یعقوب و حادثه کهریزک) چنین ذهنیتی فورا بوجود می‌آید. در این شرایط کمترین وظیفه مسئولان مربوطه (در این مورد خاص پلیس فتا) این است که حرفی بزنند. اگر ادعای رسانه ها اشتباه است، آن را تکذیب کنند و در صورت صحت خبر، درباره اصل ماجرا توضیح بدهند. اگر هم اشتباهی صورت گرفته با مقصر آن برخورد کنند. پس سکوت فعلی چه دلیلی دارد؟ چرا فلان مامور، مسئول و یا نهاد مربوطه، با سکوت خود، بار سنگین دیگری را بر دوش نظامی می‌گذارد که این روزها با انواع و اقسام فشارهای سیاسی و تبلیغاتی روبرو است؟

به هرحال «ستار بهشتی» یا به مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا در اثر حادثه‌ای در دوران بازداشتش. از این دو حال که خارج نیست. اگر به مرگ طبیعی از دنیا رفته، ثابت کنید؛ اگر هم بر اثر شکنجه، مسئولیتش را بپذیرید! چرا سکوت؟ نتیجه طبیعی این سکوت این است که ماموران و مسئولان مربوطه می‌خواهند مسئولیت اقدام ِخود را متوجه نظام بکنند! (یعنی هر کسی خودش می‌شود نماد و نماینده‌ی نظام! غیر از این است؟)

البته من درباره جرم و اتهام وی حرفی نمی‌زنم چون اطلاعاتی ندارم. در همین یکی دو روز گذشته وبلاگ منتسب به وی را پیدا کرده و مطالبِ عمدتا غیرمنصفانه‌اش را خوانده‌ام. پس کاملا معلوم است که با او و نظراتش اصلا و ابدا موافق نیستم؛ اما این دلیل نمی‌شود که از مرگش آن هم با این وضعیتِ پر از شبهه خوشحال باشم. حتی اگر جرم کسی آنقدر سنگین باشد که مستحق شدیدترین و سنگین‌ترین مجازات باشد، نحوه و شیوه‌ی مجازات او کاملا مشخص است. بگذریم از اینکه ستار بهشتی فقط یک وبلاگ نویس بود و مگر یک وبلاگ نویس ساده چه جرم بزرگی می‌تواند مرتکب شود که مستحق مرگ باشد؟! یعنی این نظام با نوشتن و خواندن چند تا پست وبلاگی به خطر می‌افتد؟! …»

منبع: وبلاگ آهستان، مورخ ۱۹ آبان ۱۳۹۱

لینکهای مرتبط:
هزینه های نابه جا (وبلاگ ندایی از درون)
آیا «ول‌ش کنیم هیچی نگیم»، به نفع جمهوری اسلامی‌ست؟ (وبلاگ هابیل)
بازداشت سه بازجوی ستار بهشتی (۲۲ آبان ۱۳۹۱)
توضیحات دادستان کل کشور در مورد پرونده و مرگ ستار بهشتی (۲۲ آبان ۱۳۹۱٫ صداقت جناب دادستان در این کنفرانس مطبوعاتی شان، واقعا قابل تحسین است. از بیانات ایشان در این کنفرانس: «چون خانواده هاشمی امکانات زیادی داشته و دارند، بیش از خیلی از زندانی‌ها به مهدی هاشمی امتیازات داده شده است»!!)

مدیر مسئول روزنامه خورشید: برای توکلی هیاهوی رسانه های ضدانقلاب از مرگ یک شهروند ایرانی مهمتر است (۲۲ آبان ۱۳۹۱)


مطالب تکمیلی:

۱- می گما! خوش به حال امثال جناب امید حسینی! … ولش کن.

۲- پست قبلی وبلاگ که ممکن است به دلیل به روز شدن بلافاصله وبلاگ مورد مطالعه شما قرار نگرفته باشد: پیشنهاد دو پژوهش رسانه ای در مورد وقایع اخیر کشور

۳- ضمنا شرکت در نظرسنجی ستون سمت چپ وبلاگ در صورتیکه در آن شرکت نکرده اید فراموش نشود.

پیشنهادِ دو پژوهش رسانه ای در مورد وقایع اخیر کشور

 این پیشنهاد را برای دل خودم می نویسم و امیدی ندارم که در دستگاههای پژوهشی و رسانه ای کشور، اعم از موافق و مخالف دولت، نهاد یا شخص دلسوزی پیدا شود که متولی این دو پژوهش شود.

در ماههای اخیر، در مورد دو حادثه نوسانات قیمت ارز و درخواست احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین و متعاقب آن نامه او به رئیس قوه قضائیه با دو پیش فرض ظاهرا قطعی مواجهیم:

۱- اینکه از نقش تحریمهای خارجی در نابه سامانیهای اخیر اقتصادی سخن بگوییم، همسویی با تبلیغات دشمن است.

۲- نامه احمدی نژاد به رئیس قوه قضائیه، عملی دشمن شادکن بود و با استقبال تبلیغاتی دشمن روبه رو شد.

راستش را بخواهید، بنده به دلایلی (از جمله برخوردهای رندوم و ندرتا پیگیرانه ای که با گونه های مختلف رسانه های دشمن و ضدانقلاب داشته ام) به قطعی بودن این دو گزاره اطمینان ندارم. یعنی فکر می کنم به احتمال زیاد (دقت کنید، می گویم به احتمال زیاد و نه قطعا) به عکس تصور خیلیها، اتفاقا خطِ تبلیغاتی دشمن در دو سه ماه اخیر، در مجموع این است که نوسانات قیمت ارز و نابه سامانیهای اخیر اقتصادی، چندان ربطی به تحریمها ندارد و به بی کفایتی و سوءتدبیر احمدی نژاد و دولتش برمی گردد و دیگر اینکه ضدانقلاب نه تنها از درخواست احمدی نژاد برای بازدید از اوین و اخطار قانون اساسی او به رئیس قوه قضائیه استقبال نکرد بلکه در مجموع با تحقیر و تمسخر و تشکیک و ان قلت آوردن در نیت احمدی نژاد، این ماجرا و حواشی اش را گزارش می داد.

در مورد این پژوهشها، ۳ نکته به ذهنم می رسد:

۱- این پژوهشها باید فراگیر باشند. یعنی هم طیفهای مختلف شبکه های اینترنتی وابسته به ضد انقلاب را (از بالاترین و کلمه و جرس و روزآنلاین و …) در بر بگیرند و هم شبکه های رادیویی، تلویزیونی وابسته به ضدانقلاب و دولتهای متخاصم جمهوری اسلامی را شامل شوند (از رادیو اسرائیل و شبکه ماهواره ای منافقین بگیر تا BBC و VOA و شبکه های تلویزیونی سلطنت طلب و …)

۲- این پژوهشها به سبک برخی بولتن نویسیها، سامان نگیرند. یعنی واقعا برآیند، میانگین، مجموع و رویکرد کلی گزارشهایی که در این رسانه ها در مورد این دو رویداد منتشر شده اند، محاسبه شوند نه اینکه برخی اقوال و گزارشهای استثنایی، شاذ و خلاف روند این رسانه ها، برجسته شوند و جهتگیری کلی آنها در مورد این دو رویداد در نظر گرفته نشود. (آیا این واقعیت، قابل تامل نیست که با وجود اعلامِ مخالفت دولت احمدی نژاد با گشت ارشاد از همان آغاز به کار این گشت در سال ۱۳۸۶، هنوز که هنوز است اکثریت -احتمالا قریب به اتفاقِ- دانشجویان کشور و همچنین مخاطبان علاقه مند ماهواره، از اینکه احمدی نژاد با گشت ارشاد مخالفت کرده است بی خبرند ولی همین اقشار، در عرض دو ماه از ظهور سیاسیِ میرحسین موسوی در اواخر سال ۱۳۸۷، از اینکه او مخالف گشت ارشاد است با خبر بودند؟)

۳- نتیجه این پژوهشها ضمن اینکه برای عموم منتشر می شود، برای مسئولان و فعالان سیاسی دلسوز جمهوری اسلامی نیز ارسال شود.

تصورم این است اگر این دو پژوهش صورت بگیرند، بسیاری از مشکلاتی که در ماههای باقیمانده در انتخابات با آن روبه رو هستیم، برطرف خواهند شد. بنده “احتمال می دهم” بسیاری از ما در دو مورد فوق نه با خود رسانه های دشمن، بلکه با تصور و خیال و وانموده ای از آنها مواجهیم. البته این دو پژوهش هستند که می توانند نشان دهند، این احتمال چقدر درست است و بنده اصراری روی آن ندارم.

مطالب و لینکهای تکمیلی یا مرتبط:
۱- به گشت ارشاد اشاره کردم. دیروز گشتِ ارشاد، در خروجی ایستگاه متروی چهار راه ولیعصر، دختر خانمی را که حجابی کامل، با مقعنه و مانتوی بلند داشت، صرفا به خاطر استفاده از رژ لب در آرایش صورتش بازداشت کرد. چنین برخوردهایی، اولا چه سنخیتی با بیانات رهبر عزیز انقلاب در جمع روحانیونِ خراسان شمالی در مهرماه گذشته دارد؟ ثانیا جمهوری اسلامی توقع دارد امثال آن دختر و خانواده اش به خاطر چنین برخوردی که با آنها شده است، چه تصوری از جمهوری اسلامی در ذهنشان شکل بگیرد؟ آیا این ادعای بیراهی است که گفته شود، گشت ارشاد خواسته یا ناخواسته در حال تولیدِ پیاده نظام فتنه بعدی است؟

۲- آقای صفارهرندی و هفکرانشان لفطا به این سئوال پاسخ دهند! (از آرشیو همین وبلاگ)

۳- شرکت در نظرسنجی ستون سمت چپ وبلاگ فراموش نشود.

۴- آدرس جدید وبلاگ ضمیر خودآگاه

رمزگشایی از یک سخنرانی مغفول مانده احمدی نژاد مظلوم

 شریعتمداری را بشناسید!

آرمانشهر: اینقدر مطلب خوب و آگاه کننده در همین فضای اینترنت تولید می شود و متاسفانه در همین دو سه سایت و روزنامه ای که باید بازتاب داده شوند، نسبت به انتشار آنها بی توجهی می شود و هدر می روند، که لازم نیست همیشه یک وبلاگنویس، از خودش مطلب بنویسد. پست جدید وبلاگ «ندایی از درون»، از جمله این مطالب است. مطالعه این مقاله، حیرت زده ام کرد و افسوس خوردم که تحلیلهای چه کسانی سالهای سال است به شمار قابل توجهی از نیروهای حزب اللهی و سازمانها و تشکیلاتشان، جهتگیری فکری می دهد. خدا را شاکرم که دو سه سالی است فکرم از اسارت تحلیل های این جماعت خارج شده است. و اما مقاله جدید احمد شریعت که قسمت دوم از سلسله مقالات «شریعتمداری را بشناسید» اوست:

پرونده کرسنت: تلاش شریعتمداری برای تخریب کردان

تنها یک ماه پس از شروع وزارت کردان، روزنامه کیهان در تاریخ ۱۹ شهریور ۸۷ یادداشتی با عنوان «ساعت ۱۲…» منتشر کرد تا در آن به اصطلاح خودش افشاگری کند! قرارداد کرسنت یکی از قراردادهای گازی با شرکتی اماراتی به همین نام بود که در زمان دولت اصلاحات بسته شد و در آن بهای گاز با قیمتی ناچیز به این شرکت داده می شد. شواهد هم از وجود رشوه و فساد مالی در این قرارداد خبر می داد. جالب است که کسانی که این قرارداد را افشا کردند آقایان رحیمی (معاون اول فعلی رئیس جمهور و معاون حقوقی- پارلمانی وقت رئیس جمهور) و کردان (وزیر کشور و قائم مقام وزیر نفت اسبق) بودند و کیهانی ها در این یادداشت آنها را به «زد و بند و یا برآورده کردن خواسته های شرکت خارجی» در عقد قرارداد متهم می کنند!

روز بعد کردان در جوابیه ای که روز ۲۱ شهریور در کیهان منتشر می شود با رد هر گونه توافق، اعلام می کند که مذاکرات در حال پیگیری بوده و خبر کیهان درباره توافق درباره قراداد مطلقا نادرست بوده. کردان همچنین اعلام می کند که خبر کیهان در مورد نقش آفرینی رحیمی در مذاکرات هم از اساس خبری دروغین است. کردان در بخش دیگر این جوابیه بیان می کند که از زمان حضور او در مذاکرات، قیمت گاز را ۵ برابر افزایش داده و مذاکرات برای افزایش همین قیمت هم ادامه دارد. اما کیهان در جواب به کردان باز هم با اتکا به «اطلاعات موثق خود» تاکید می کند که قرارداد در حال ثبت بوده و کیهان با انتشار خبرش جلوی آن را گرفته است!!

اما مسئله جالب اینست که در حالیکه قراداد بطور رسمی ثبت نشد، کیهان همان روز بیست و یکم خبر «عدم ثبت قراداد به دلیل به توافق مالی نرسیدن» را منتشر و با زیرکی تمام عدم رسیدن به توافق را بنام خودش ثبت می کند و آن را نشانه تایید صحبت های خودش نشان می دهد! تا اینچنین از خبر دروغ خود عقب نشینی کند… . اما یک مساله دیگر نیز باقی می ماند: کیهان هیچ گاه متهمین اصلی را معرفی نمی کند و پس از چند روز فقط اعلام می کند که کردان و رحیمی در فساد دست نداشته اند.

شریعتمداری از زد و بند به سوء تفاهم می رسد!

اما چند روز بعد حقیقت ماجرا روشن و اظهارات کذب کیهان مشخص میشود. شریعتمداری در روز ۲۵ شهریور  با یادداشت «درباره یک سوء تفاهم» همه اتهامات و ادعاهای خود علیه کردان را که از «زد و بند تا برآورده کردن خواسته های بیگانگان» است، تنها و تنها «یک سوء تفاهم» می خواند! و اعتراف می کند که کردان خودش راسا جلوی یک اشتباه بزرگ در قرارداد کرسنت را گرفت.

سخنان رئیس جمهور و کیهانی که خود را به آن راه زد!

بعدها و پس از فساد ۳۰۰۰ میلیاردی، احمدی نژاد در جمع مردم اردبیل باز هم این حادثه را بطور سربسته مطرح کرد تا نشان دهد اتهامات به دولت بر چه اساسی صورت می گیرد:

«من می‌خواهم دو نکته را خدمتتان بگویم. عزیزان من، ملت ایران هوشیار باشید. آنها دارند رد گم می‌کنند. آنها به جای اینکه انگشت اشاره را به سمت متخلفین، دزدان و فاسدهای واقعی بگیرند، با متهم کردن دولت می‌خواهند آنها را فراری بدهند. ما فریب نخواهیم خورد.
بگذارید یک ماجرایی را برایتان بگویم. قبل از دولت نهم یک قرارداد گازی بسته شد. یک قرارداد یک طرفه علیه ملت ایران که گاز را به بهای مفت بدهند برود. بعضی از آقازاده‌ها و غیرآقازاده‌ها این قرارداد را تنظیم و تأمین کردند و رشوۀ آن را گرفتند و فرار کردند. خدا مرحوم کردان را رحمت کنند. نمایندۀ بنده در وزارت نفت شد. یک روز به من گفت من کشف کرده‌ام که قراردادی به این ترتیب تنظیم شده است. قرارداد را آورد، گزارش تهیه کرد و گفت این به مفت فروخته شده است. دهها میلیارد دلار از کیسه بیت‌المال داده شده است برای اینکه یک گروه چند نفره ۱۲۵ میلیون دلار رشوه بگیرد. ای خاک بر سرتان که ملت را برای صد میلیون دلار فروختید. دهها میلیارد دلار از بیت‌المال داده بودید.
مرحوم کردان کشف کرد و آورد، من دستور دادم این متوقف شود و اجرایی نشود و عوامل هم مجازات شوند. همین الان در دادگاه‌های بین‌المللی داریم جواب می‌دهیم. طرف قرارداد رفته شکایت کرده و ما داریم دفاع می‌کنیم. اما یک روزنامه معینی که همه هدفش را محکوم کردن دولت گذاشته، با تیتر بزرگ مرحوم کردان را به عنوان متخلف این قرارداد معرفی کرد. چرا؟ برای اینکه دزدان و رشوه بگیران اصلی را از چشم ملت فراری دهد و پنهان بکند.

در قضیه بانک هم همین‌طور است. دولت را با حجم سنگین هجوم تبلیغاتی و اتهامات متهم می‌کنند، برای اینکه دزدهای اصلی را فراری بدهند. من می‌خواهم اینجا از زبان شما از رئیس محترم قوۀ قضائیه خواهش کنم که این موضوع را در دستور کار قرار و در اختیار عناصر امین و آشنا به کار قرار دهند و پیگیری کنند ببینند پشت قضیه این بانک و سوء استفاده چه کسانی هستند. هر کسی که هست در هر لباسی در دولت، در قوۀ قضاییه و در مجلس یا تحت عناوین مقدس، آنها را بگیرند محاکمه و مجازات کنند و به ملت ایران معرفی کنند.
عزیزان من! می‌خواهند پاک‌ترین دولت تاریخ این کشور را با جنگ رسانه‌ای و سیاسی، با دروغ و تهمت متهم کنند. ما البته به احترام رهبری عزیز و ملت ساکت هستیم، اما بدخواهان بدانند سکوت دولت همیشگی نخواهد بود…» [۲۴ شهریور ۱۳۹۰]

فردای سخنرانی رئیس جمهور، روزنامه کیهان همه صحبت های رئیس جمهور جز آن بخش که مربوط به کردان است را منتشر می کند!! اما نام دیگری که در این پرونده مطرح می شود، محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور است که با کردان همکاری کرد تا این پرونده برملا شود، اما کیهانی ها و برخی ها در مجلس به او تهمت فساد در قرارداد کرسنت را زدند! حالا بحث وقتی جالبتر می شود که یادتان بیاید [در قضیه سوءاستفاده ۳۰۰۰ میلیاردی] چه کسی از کشور فرار کرد؟! کسی که پای ثابت مصاحبه های فارس بود و نماینده های مجلس برای انتصاب او ۱۷۰ امضا جمع کردند! همان کسی که او را فراری دادند! و تهمت ها را برای دولت نگه داشتند، اما آفتاب همیشه پشت ابر نمی ماند!

اما رجانیوز پس از سخنان رئیس جمهور مطلب «موضع دیرهنگام و فرار به جلو در قبال اختلاس بی‌سابقه در تاریخ کشور» را منتشر و سخنان رئیس جمهور را حمله به کیهان تعبیر می کند!

لینکهای مرتبط:
شریعتمداری را بشناسید(۱)
اشاره رئیس جمهوری به همین پرونده در یک مصاحبه مطبوعاتی

حماسه دختربچه فلسطینی (ویرایش دوم)

در مورد یک عکس فوق العاده

دختر بچه فلسطینی در روستای نبی صالح فلسطین، جمعه 12 آبان

وقتی در جریان وبگردی، عکس بالا را دیدم به قدری توجهم را جلب کرد که در مورد آن جستجویی در اینترنت انجام دادم. عکس، شجاعت و تنهایی و مظلومیت و دست خالی بودن یک طرف و کبر و نخوت و بی خیالی و راحتیِ البته صرفا ظاهریِ طرف دیگر را نسبت به ظلمی که انجام می دهد به خوبی نشان می دهد. و اما نتیجه جستجو در مورد عکس:

روستای فلسطینی «نبی صالح»، در نزدیکی شهر «رام الله» واقع در کرانه باختری رود اردن، از روستاهایی است که با احداث دیوار حائل توسط اشغاگران صهیونیست به دو قسمت تبدیل شده است. دیواری که بین اهالی و همسایگان و قوم و خویشهای ساکن در یک روستا فاصله انداخته است.
اهالی نبی صالح در اعتراض به احداث این دیوار و نیز شهرک سازی صهیونیستها در اراضی روستایشان، هر جمعه تظاهراتی برگزار می کنند که کودکان این روستا نقش پررنگی در آن داشته اند و دارند. جمعه گذشته، ۱۲ آبان که این تظاهرات با سالگرد صدور «اعلامیه بالفور»(۱) مصادف شده بود، این تظاهرات رنگ و بویی دیگر داشت و بیشتر از هفته های قبل مورد توجه خبرنگاران قرار گرفته بود.

دختربچه فلسطینی، روستای نبی صالح، 12 آبان 1391

در جریان تظاهرات هفته اخیر، چند نفر از جمله یک خبرنگار خارجی بازداشت شدند و نیروهای اسرائیلی از گاز اشک آور برای متفرق کردن معترضان استفاده کردند. از جمله بازداشت شدگان، دختر نوجوانی بود به نام «وعد التمیمی» که فرزند «باسم التمیمی» فعال و اسیر مشهور فلسطینی است.
در فیلمها و عکسهایی که از تظاهرات این هفته منتشر شده است، دختر بچه ای دیده می شود که با فریاد کشیدنش بر سر سربازان مسلح اسرائیلی و نشان دادن خشم آلود مشتش به آنها، درخششی دیگر دارد. این دختر بچه، «مرح التمیمی»، خواهر «وعد» است که به دفاع از خواهر بزرگتر اسیر شده اش برخاسته است. دختری که مادر او، «ناریمان التمیمی» هم مدتی پیش جزو اسیران فلسطینی بوده است.


برای دیدن و دریافت عکس اول مطلب، در اندازه ای بزرگتر اینجا را کلیک کنید.

پی نوشت:
۱- «آرتور جیمز بالفور»، وزیر خارجه بریتانیا بود که در سال ۱۹۱۷ طی اعلامیه ای خطاب به لرد روچیلد، سرمایه دار یهودی انگلیسی، موافقت و مساعدت دولت بریتانیا را برای ایجاد دولتی یهودی در سرزمین فلسطین به طور رسمی اعلام کرد. این اعلامیه به «اعلامیه بالفور»، مشهور شده است.

تکمیلی:
شرکت در نظرسنجی ستون سمت چپ وبلاگ فراموش نشود لطفا.

دو مطلب مناسب برای فضای بعد از سخنرانی ۱۰ آبان رهبری

آرمانشهر: امشب، دو مطلب مطالعه کردم که چه نویسندگان و گویندگانش بپذیرند و چه نپذیرند، به نظرم نزدیکی زیادی از نظر مضمون به یکدیگر داشتند و البته که هر دو مناسب دلهای گشاده و گوشهای محرم هستند:

اولی، مطلبی مفصل از استاد اصغر طاهرزاده با عنوان: جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی و جریانات سیاسی در آینده

این مطلب مهم، متن پیاده شده یک سخنرانی از استاد طاهرزاده است که در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۹۱ در سایت ایشان منتشر شده است. به نظرم خواندن این مطلب در فضای بعد از سخنرانی رهبری در روز ۱۰ آبان برای یک سری از دوستان احمدی نژادی بسیار لازم است. توصیه اکید بنده، مطالعه تمام مطلب است. با این حال اگر حوصله نداشتند، در لینک بالا به پایین مطلب بروند و زیرِ تیتر فرعی «پدیده احمدی نژاد» را مطالعه کنند. (فرازی مهم و دردآور از این سخنرانی به عنوان نمونه: «فکر می‌کنم برای خودِ رهبری نیز این عبرت پیش آمد که گویا مذهبی‌هایِ ما نیز تا آنجاها که احمدی‌نژاد می‌خواهد جلو برود همراهی نمی‌کنند و بدخواهان می‌توانند از طریق جریان‌هایی که در تاریخ ما خانه کرده‌اند نیروهای مذهبیِ ما را تحت تأثیر قرار دهند و ما را متوقف کنند. رهبری نیز این عبرت را گرفتند که در بین جریان‌های اصول‌گرا هم هنوز تاریخِ دفاعِ مستقیم از احمدی‌نژاد نرسیده و اگر ایشان مستقیماً از دولت دهم دفاع کنند همان نیروهای مذهبی آقا را تنها می‌گذارند، در حالی که انتظار داشتند با توجه به تأییدهایی که از دولت در برهه‌های مختلف، حتی بعد از خانه‌نشینی آقای احمدی‌نژاد داشتند، نیروهای مذهبی طور دیگر عمل می‌کردند. مقام معظم رهبری با آن بصیرت الهی که دارند متوجه‌اند هنوز باید با نیروهای انقلاب مدارا کرد و احمدی‌نژاد هم باید بپذیرد که فدا شدن برای انقلاب عین نور است و احتمالاً هم پذیرفته است.»)

توجه پیدا کردن به سخنرانی استاد طاهرزاده را مدیون وبلاگ مشارق هستم که در اینجا از گردانندگان این وبلاگ تشکر می کنم.

دومی، کامنتی است از دوست فکور و پژوهشگری که به دلایلی مایل نیستند نامشان را منتشر کنم و پست قبلی را هم مدیون ایشان هستم. مطلب استاد طاهر زاده را در لینکی که داده ام می توانید بخوانید، اما کامنت آن دوست را در اینجا بازنشر می کنم. ضمنا تاکید می کنم مطالعه این دو مطلب در کنار هم لطفی دارد که خواندن یکی از آنها به تنهایی آن لطف را ندارد. و اما کامنت آن دوست:

***

«در مورد نحوه تعامل و فاصله گذاری رهبر انقلاب و رییس جمهور از تابستان ۱۳۸۸ به این سو، تصور می کنم مدعای کذب فتنه گران که گفتند: مردم به موسوی رای دادند اما رهبری احمدی نژاد را به پاستور فرستاد، باعث شد تا برای باورپذیر نشدن این ادعای کذب که حامیان پرقدرت داخلی و خارجی هم داشت، فاصله گذاری مجازی بین رهبری و رییس جمهوری طراحی شود. هرکس مباحث داخلی دولت را از فاصله نزدیک دنبال کند حقیقتا به این باور می رسد که هیچ جریانی به اندازه جریان احمدی نژاد، دغدغه مبسوط الید بودن ولی فقیه را ندارد و اتهام انحراف، اتهامی بی پایه و اساس است.

“تقلب” به عنوان دال مرکزی گفتمان جریان فتنه بر این ادعا بود که در انتخابات دهم ریاست جمهوری، “انتخابات” و “جمهوریت” نظام نابود شد و دکتر احمدی نژاد صرفا با حکم رهبری به عنوان رییس جمهور منصوب شده است نه با رای مردم! و البته در این میان برخی نظریات شاذ جمهوریت ستیز، مانند نظرات آیت الله مصباح یزدی، حجت الاسلام علی سعیدی و … نیز مستندات ادعای فتنه گران را تکمیل می کردند. در این شرایط، اتخاذ سیاست این همانی بین رهبری و رییس جمهور در مواضع اعلامی، زبان فتنه گران را گشاده تر می کرد.

دولت دهم چاره ای نداشت که در فضای فتنه و پسافتنه، نسبت خود با رهبری را نه بر اساس نظریه ذوب در ولایت یا رابطه مرید و مراد، بلکه بر اساس اصول قانون اساسی تصویر کند تا دهان یاوه گوی فتنه گران را ببندد و البته این رفتاری متفاوت در قیاس با دولت نهم بود که باید درک شود.

البته دولت دهم در سیاستهای اعمالی خود، دقیقا منویات رهبری را پیاده سازی کرد که برای لحظه به لحظه فعالیتهای دولت دهم می توان برای این مدعا کد ارائه کرد.

همین فاصله گذاری مجازی بین رهبری و دولت باعث شده است در شرایط اقتصادی اخیر که علت العلل واقعی آن، تحریم های کمرشکن است، نوک پیکانِ انتقادات، تحت عنوان “بی تدبیری” به سمت دولت نشانه رود نه به سمت رهبری و اصول انقلاب و این یعنی احمدی نژاد سپر و فدیه رهبری و نظام است.

اینجانب معتقدم فارغ از فضایی که فتنه گران دنبال می کردند، از آنجا که دولت در میدان اجرا حاضر است، و به دلیل محدودیتهای کارشناسی و منابع، دچار خطا یا کاستی می شود، بهتر است در فضای عمومی طوری رفتار نشود که اگر نرخ تورم و بیکاری بالا رفت و یا رشد اقتصادی کاهش یافت به پای رهبری نوشته شود و اصولا وجود یک فاصله منطقی و حساب شده بین حاکمیت (رهبری) با حکومت (دولت) باعث خواهد شد که بخش مهمی از انتقادات روزمره جامعه متوجه حاکمیت نشود، البته با این پیش فرض که دستگاه اجرایی در سیاست اعلامی، روابط خود با رهبری را در چارچوب قانون اساسی تصویر کرده باشد و در سیاست اعمالی، پیاده سازی منویات رهبری را دنبال کند. در این شرایط می توان به افزایش ضریب امنیت ملی و ثبات نظام دست یافت.»

مطالب و لینکهای تکمیلی یا مرتبط:

۱- جایگاه تاریخی دولت آقای احمدی نژاد (پاسخ استاد طاهرزاده به سه سئوال در مورد دولت احمدی نژاد)

۲- به نظر حقیر، نقطه عطفِ تغییرِ شیوه دفاع رهبری از دولت دهم، نه بعد از خانه نشینی ۱۱ روزه رئیس جمهوری (و به عبارت دقیق تر، دورکاری ۶ روزه) در اردیبهشت ۱۳۹۰ که بعد از سفر ایشان به استان قم در آبان ۱۳۸۹ است.

۳– پیشنهاد می کنم دوستان احمدی نژادی از طریق آدرس ایمیل «lobbolmizan@gmail.com» و یا از طریق این صفحه (قسمت افزودن پرسش)، تشکر خود را به خاطر دفاعیات جانانه ای که استاد طاهرزاده در چند ماه اخیر از احمدی نژاد داشته اند ابراز کنند. نباید فضا جوری باشد که خدای نکرده، اساتیدی همچون ایشان، بعد از دفاع از احمدی نژاد، فقط نیش و کنایه و تهمت شنیدن و انواع فشار را در اطراف خود حس کنند.
در ذکر کردن اسامی ذیل، فقط نظر به برخی اشتراکات بین آنها دارم.
ما تا می توانیم باید در حد توان ناچیز خود، فهرستِ اشخاصی همچون «عبدالرضا داوری»، «بهمن شریف زاده»، «علی اصغر طاهرزاده»، «ابراهیم فیاض»، «اکبر جباری» و… را پر شمارتر کنیم و تا می توانیم نگذاریم اشخاصی همچون «سعید قاسمی»، «نادر طالب زاده»، «مهدی کوچکزاده» و… از ما فاصله بگیرند. جبهه عدالتخواهی به معنای واقعی کلمه، باید جبهه ای ۹۹ درصدی باشد. از پیامک، گفتگوی تلفنی، ملاقات و گفتگوی حضوری، کامنت و ایمیل در این راه غافل نشوید.

۴- لطفا اگر در نظرسنجی بالای ستون سمت چپ وبلاگ شرکت نکرده اید، شرکت کنید!

۵- نقل و توصیه به مطالعه هر دو مطلب فوق، به معنی تایید تمام و کمال هر دو مطلب و غیرقابل نقد بودن آنها نیست.