ما و کوتوله هایی که مدیریتمان می کنند

وقتی اولین معیارمان برای انجام یک فعالیت و بیان یک نظر، این باشد که مبادا بی.بی.سی و صدای آمریکا از آن سوءاستفاده کنند و در این احتیاط، افراط کنیم یعنی اینکه به آنها اجازه داده ایم مدیریتمان کنند و تعیین کننده محدوده فعالیت ما باشند. به نظرم یک تجدید نظر در این رویه لازم است. این مطلب را به این خاطر گفتم که دامنه احتیاط کاری برخی از ما دارد به جایی می رسد که کم کم نه تنها به امثال بی.بی.سی بلکه به کوتوله هایی که قابل مقایسه با آنها هم نیستند داریم اجازه می دهیم که تعیین کننده نوع و محدوده فعالیت و اظهار نظرهای ما باشند. گور پدر بی.بی.سی و هر کوتوله پررویی که بخواهد برای ما تعیین تکلیف کند.

 

اعتراف

اعتراف کردی
در الجزایر برای شکنجه گران فرانسوی ات
که عرق بیدمشک را در غروب تابستان با من نوشیدی
و زیر آتش ایتالیایی ها در صحرای غربی
دو بار پلکهایت را بوسیدم
و گذاشتی در سینه ات خنک شوم.
اعتراف کردی
وقتی سینه ات را در بولیوی بو کشیدند.
این آخرین برگ های اعتراف است
از شب بوهای سوخته دمشق بنویس
از پلک هایت که در رودخانه ای دور از این جا بستی
و از تپه های لیمو که اسلحه هایمان را در آغوش هم خاک کردیم…

 

دکتر احمدی نژاد در جبهه های جنگ تحمیلی + عکسی منتشر نشده + مطلب تکمیلی

احتمالا شنیده باشید که جناب قالیباف در سال ۱۳۸۷ در یک سخنرانی در جمع هوادارانش قسم می خورد که محمود احمدی نژاد در زمان جنگ حتی یک روز هم در جبهه نبوده است. تهمتی که خیلی های دیگر هم در این سالها تکرارش کرده اند به حدی که برای بعضیها به شکل یک باور مسلم در آمده است. جالب اینجا است که دکتر احمدی نژاد هم هیچ وقت در این سالها در این مورد از خود دفاع نکرده است.
بالشخصه فردی را می شناسم که در زمان جنگ تحمیلی چندین بار و ماهها با دکتر احمدی نژاد در جبهه ها بوده است. اولین بار آن زمانی بوده است که دکتر احمدی نژاد به عنوان یک بسیجی معمولی در لشکر ۲۷ محمد رسول الله حضور داشته است. از جمله زمانهایی که این فرد با دکتر احمدی نژاد همرزم بوده است دورانی بوده است که عکس بالا گرفته شده است. نام ایشان دکتر مرتضی رحیمی یگانه است که در دانشگاه به تدریس زبان انگلیسی اشتغال دارد.
دیروز عکس بالا را یکی از کاربران گوگل پلاس به نام «غلامرضا مشتی» منتشر کرده است و در توضیح عکس به اختصار نوشته است: «سید رئیس کاک محمود در جبهه های نبرد حق علیه باطل، کردستان»
از همرزم دکتر که به او اشاره کردم (دکتر رحیمی یگانه) در مورد این عکس پرسیدم. ایشان گفت دکتر احمدی نژاد به زبان کردی هم می توانست صحبت کند. این عکس هم مربوط به سال ۱۳۶۵ است. محل عکس داخل خاک عراق است. مربوط به جنگهای نامنظم عراق و زمانی است که برای شناسایی از سردشت از مسیر کوهستانی و به صورت قاچاق به نزدیکی شهر رانیه عراق می رفتیم و از آنجا هم به کرکوک، برای عملیات حمله به پالایشگاه کرکوک (عملیاتی که به عملیات کرکوک مشهور شد.)
برای دانلود این عکس در ابعادی بزرگتر، اینجا را کلیک کنید.
***
مطلب تکمیلی، مورخ ۲۹ تیر ۹۵:
بزرگواری که داوطلبانه و بدون چشمداشت مادی، در حال پیاده کردن و گردآوری سخنرانی های دکتر احمدی نژاد است، چندی پیش متن سخنرانی دکتر احمدی نژاد در دیدار عمومی با مردم بوکان، مورخ شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵ را برایم فرستاد. احمدی نژاد در قسمتی از این سخنرانی چنین می گوید:

«من قبلا هم این لباس عزیز کردی را پوشیده بودم. در زمانی که همراه جوانان عزیز این دیار برای دفاع از استقلال کشور، به اتفاق حرکت کردیم. من می خواهم یک بار دیگر بگویم تا همه دنیا بشنوند، با افتخار، که لباس کردی، لباس عزت، شرف، ایمان و دفاع از استقلال ایران زمین است.»

خدا به دلت رحم کند…

خدا به دلت رحم کند رودخانه ای که از پیچ ها گذشته ای
که پشتت به کوه بود و درخت زارهای بلوط
پشتت شکست و درخت ها انکارت کردند
خدا به دلت رحم کند سحرگاه هر روز! تا پاسی از شب های همیشه!
که شب ها برایت خواب می دیدند و سحرگاه تعبیرش می کردند
خدا به دلت رحم کند دل شکسته مرد…

عکس: دیدار جک استراو با خانواده شهدای هسته ای در مراسم سالروز شهادت شهید احمدی روشن

به آینده امیدوارم

دوستان! نمی دانم چجور و به چه شکلی این آینده رقم خواهد خورد ولی بنده به عکس بسیاری از دوستان به آینده بسیار امیدوارم. مطمئن باشید آینده از آن ماست. در این فرصتی که تا فرا رسیدن آن آینده برایمان به وجود آمده است باید به انحاء مختلف خودمان را تقویت کنیم. یک نفر در ذیل پست خداحافظی محمد رحمانی با سیاست، کامنت گذاشته بود که بروید دنبال کار اقتصادی. چرا که نه؟ چه اشکالی دارد که در این فرصت، از نظر اقتصادی هم بنیه خودمان را تقویت کنیم تا برای فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مان لنگ پول نباشیم و بتوانیم از کانونهای ثروت و قدرت مستقل باشیم؟
در این مدت تا می توانیم باید کتاب بخوانیم، شاگردی اهل نظر را بکنیم، مدارک تحصیلی مان را ارتقاء دهیم، برویم حداقل یک برنامه تدوین فیلم یاد بگیریم، موسسه فرهنگی و دوره های آموزشی راه بیندازیم، یک زبان خارجی یاد بگیریم، به بهانه های مختلف دور هم جمع شویم و …
نمی گذارند رسانه داشته باشیم؟ اشکال ندارد. زمانی می رسد که رسانه های خودمان را خواهیم داشت. برای آن زمان باید بنیه خودمان را تقویت کرده باشیم. تازه مگر فقط در قالب سایت و نشریه می شود فعالیت کرد؟ راههای گوناگون دیگری وجود دارد. خلاصه اینکه باید خودمان را تقویت کنیم و در این راه به همدیگر کمک کنیم.

پی نوشت:
۱) ان شاءالله دوره و دوره های جدید حلقه مطالعاتی «توحید و عدالت» در راه است.
۲)ان شاءالله جمعه شب (۱۰ دی) در مراسم هیئت منتظران بهار(عج) که به مناسبت سالروز آغاز امامت حضرت حجت برگزار می شود شرکت خواهم کرد.

 

کمک به یک دوست + مطلب تکمیلی

امیدوارم برای نوشتن این پست دیر نشده باشد. برادرمان «محمد رحمانی»، مدیر مسئول سایت احمدی نژادی و مسدود شده «نکات پرس»، فردا برای بازپرسی به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شده است. برای اینکه بعد از بازپرسی بازداشت نشود لازم است که یک نفر که کارمند رسمی دولت است و فیش حقوقی می گیرد یا جواز کسب دارد، به عنوان کفیل همراه او باشد. متاسفانه تا این لحظه، کفیلی برای ایشان پیدا نشده است. از این رو به ذهنم رسید که با کسب اجازه از محمد، درخواست زیر را در اینجا بنویسم:
از دوستان اگر کسی می تواند کفیل جناب رحمانی شود یا کسی را برای کفیل شدن سراغ دارد، در اینجا نام و شماره تلفن همراهش را کامنت بگذارد. فردی که کفیل می شود لازم است فردا در ابتدای وقت اداری به همراه کارت ملی و شناسنامه و فیش حقوقی و حکم کارگزینی (یا جواز کسب) و کپی های آنها در میدان ارک تهران، دادسرای فرهنگ و رسانه، شعبه ۴ حضور داشته باشد.

مطلب تکمیلی: خوشبختانه از طریقی غیر از این آگهی، بزرگواری کفالت ایشان را به عهده گرفت. از جناب «حسن» هم که در کامنتدونی اینجا آمادگی خودشان را برای به عهده گرفتن کفالت ایشان اعلام کردند، تشکر می کنیم.

لینک مرتبط: خداحافظی محمد رحمانی با سیاست (پست جدید و خواندنی رحمانی در وبلاگش)

 

دو شعر کوتاه مناسبتی

۱

برای نماز نشسته دکتر احمدی نژاد در آخرین روز ریاست جمهوری اش (روز جهانی قدس):

ابر با دلی پُر می نشیند
دشت همه شبنم می شود

(۱۱ مرداد ۱۳۹۲)

***

۲

با نفس های حبس شده
شمع تولدت را فوت می کنیم
با شادی فروخورده تبریک می گوییم
چون سکوتی تکیه داده بر عصا…

(۲ آبان ۱۳۹۲)

همه چیز را انکار کن

گالیله می شد به دادگاه نرود
وقتی فاطمی زیر لب می گفت زمین گرد است
مصدق گردن نحیفش را خم کرد
که تمام دادگاه بوی نفت می داد
به دادگاه برو مرد
نه زمین نه خورشید
همه چیز را انکار کن و برگرد…

 

دلالان سلاح در زمان جنگ ۸ ساله

یادی از اَبَر کاسبان جنگ تحمیلی

یعنی مثلا زمان جنگ هم کسی بود که بیاید بررسی کند کسانی که برای ایران از بازارهای بین المللی اسلحه قاچاق تامین می کنند، چقدر سود می کنند، برای کشوری که در حال جنگ است چقدر روی قیمتهای تسلیحات می کشند و با سودهایشان چه کار می کنند؟ الان آن دلالان دارند چه کار می کنند و کجاها هستند؟

 

دیگر فریب نمی خوریم

نه فریب گل های مصنوعی را می خوریم
نه این تصاویر مات و بی جان
نه لبخندهای گرمی
که شب ها موقع خواب از صورتتان جدا می کنید
دیگر فهمیده ایم بیرون برف می بارد …