با فعالیتهای جمعی سیاسی خداحافظی می کنم

دگماتیسم، بی اخلاقی و نفسانیتی که بیشتر از همه در خودم نهادینه شده است، امکان هر فعالیت سیاسی جمعیِ سالم و مفیدی را از ما گرفته است. از این رو چند روزی است تصمیم گرفته ام همه فعالیتهای گروهی سیاسی ام را کنار بگذارم. از این به بعد اگر هم فعالیتی باشد، صرفا به صورت فردی و تنها در قالب همین وبلاگ خواهد بود. به امید روزی که اخلاقم درست شده باشد و شرایط هم برای فعالیت جمعی آماده باشد.

 

دوست داشتن

چند هفته پیش با یکی از دوستان رفته بودیم دفتر دکتر عبدالرضا داوری. روی وایت بردی که به دیوار اتاق ایشان نصب بود، دستخط یکی از دخترهاشان دیده می شد. نوشته بود: «ما بابا را دوست داریم.»

دیروز و به خصوص امروز، بعد از اینکه شنیدم رفع بازداشت ایشان منوط به تامین وثیقه نیست و دادسرا وثیقه ای را که تهیه شده بود قبول نکرده است، چند بار یاد این جمله افتادم. آن دوست هم که با او به دفتر دکتر داوری رفته بودیم دیشب می گفت یاد آن جمله افتاده است. دوستی که می گویم «کمال رستمعلی» است. در ادامه شعری را که امروز برای دکتر احمدی نژاد سروده است بازنشر می کنم:

این استواری ات را دوست دارم قنات
میان شن ریزه های دریغ و داغی مداوم
این سکوتت را قنات
در هیاهوی تیترها و تهمت ها
بر سر قرار آمدنت را
هر صبح
پیش از پیش خوان دروغ ها دوست دارم
مهربانی ات را دوست دارم قنات غم دیده من
قنات دست به دشت کشیده پر سخاوت
این گذشتت را مدام
از دل لایه های لال زمین
دوست دارم …

پی نوشت: از فعالان رسانه ای احمدی نژادی به جز دکتر عبدالرضا داوری، حجت الاسلام بهمن شریف زاده، احمد سعیدی و حسین نوبختی در بازداشت موقت هستند یا دوران حبس خود را می گذرانند. از خداوند برای خودشان و خانواده شان صبر و اجر مسالت کنیم.

برای دوست و برادر دربندم احمد سعیدی (ویرایش دوم) + لینکها و مطالب تکمیلی

امروز دوست و برادر عزیزم «احمد سعیدی»، روزنامه نگار و وبلاگنویس احمدی نژادی به خاطر مطالبی که در وبلاگش نوشته بود برای گذراندن ۹۱ روز زندان قطعی اش راهی اوین شد، در حالیکه رتبه خوبی در کنکور دکترا آورده بود و دقیقا فردا (۲۲ اردیبهشت) تاریخ مصاحبه اش برای دکترا بود. سختی زندان و دوری از خانواده و دخترش به کنار، محروم شدنش از مصاحبه دکترا، محرومیتی است که بر تمام زندگی آینده او می تواند اثر بگذارد. ایشان در روزهای دیگری در خرداد هم در دانشگاههایی دیگر مصاحبه دارد که امیدوارم در آن زمان برای حضور در مصاحبه ها به او مرخصی داده شود. (در ویرایش اول این نوشته گفته بودم که برای همین مصاحبه در خردادماه هم وقتی دیگر هست که اشتباه بود. ایشان این مصاحبه را بالکل از دست داده است و مصاحبه های خردادماه مربوط به دانشگاههای دیگر است.)
با احمد سعیدی، دو سال در یک اتاق و اداره همکار بوده ام و با او به سفر و ماموریت کاری هم رفته ام. از خصلتهای خوب او اگر بگویم ممکن است متهم شوم به اسطوره سازی. همینقدر می گویم که او در صراحت لهجه، استقلال نظر، صبر، عدالت طلبی و حق طلبی، میهمان نوازی، مرام و معرفت، اهل بخشش بودن و کینه ای نبودن و موانست با قرآن و نوافل بسیار کم نظیر بود. با توجه به این خلقیاتش هم بسیار مدیون او هستم و متاسفم که به جز دعا و همین پستهای وبلاگی نتوانستم برایش کاری بکنم.
برای او و خانواده اش، به خصوص همسر صبورش از خداوند صبر و اجر بیشتر برای گذراندن این مرحله از زندگی شان آرزو می کنم.
در ادامه عکسی از احمد و دختر دو ساله اش «مشکات» را می بینید:


تکمیلی۱) حبسیه ای که همسر احمد سعیدی برای همسرش در وبلاگ احمد نوشته است. حالش را درک می کنم چون متاسفانه حتی معدود سایتهای احمدی نژادی هم از روی برخی واهمه ها و ملاحظات، به حبس احمد نپرداختند. شهرتی هم اگر قرار باشد برای اینگونه زندانیها در این مملکت به وجود بیاید برای آنها است که علقه ای به انقلاب و ارزشهایش ندارند: حبسیه احمد سعیدی

تکمیلی ۲) یادی از دوستان وبلاگنویس احضار شده (از آرشیو همین وبلاگ)

تکمیلی ۳) متاسفانه با خیر شدیم احمد در بندی که ویژه محکومان رسانه ای است، حبس نشده است و به بند محکومان مالی منتقل شده است که فضای مناسبی برای چنین محکومی نیست و جایی هم که فعلا برای او در نظر گرفته شده است، راهروی زندان و محلی پر رفت و آمد و شلوغ است.

تکمیلی ۴، مورخ ۲۳ اردیبهشت) خوشبختانه احمد سعیدی از راهروی بند محکومین به نمازخانه منتقل شده است که فضای مناسبتری است.

تکمیلی ۵، مورخ ۲۴ اردیبهشت) همسر احمد سعیدی، در غیاب احمد، وبلاگش را به روز می کند. در این لینک، دومین مطلبی که او در وبلاگ احمد نوشته را می خوانید: چند خاطره از احمد

من و سایت میدان ۷۲

حدود اواخر بهمن ماه گذشته که هنوز سایت میدان ۷۲ راه اندازی نشده بود، شورای سیاستگذاری  سایت از بنده دعوت کرد که مدیر مسئولی سایت را به عهده بگیرم. بنده با وجود مشغله هایی که داشتم و نیز بی انگیزگی برای فعالیت رسانه ای در این سطح و در مقطع فعلی، به صورت اولیه دعوت دوستان را رد کردم، منتها با ادامه اصرار این عزیزان، برای اینکه قائل به همکاری و تعامل با همه دوستداران احمدی نژاد هستم و حسن نیتم را با پذیرفتن دعوت این دوستان نشان داده باشم، دعوتشان را قبول کردم. سوای این دلایل، دلیل دیگری که باعث شد دعوت دوستان را قبول کنم عنوان جذاب سایت بود. وسوسه کننده است که برای حفظ و ارتقای شأن این عنوان پا به میدان بگذاری…
وقتی تصمیم گرفتم به صورت جدی برای اداره سایت میدان ۷۲ حاضر شوم در صفحه های گوگل پلاس و فیس بوکم مساله مدیر مسئولیم را مطرح کردم تا دوستانی که بنده را می شناسند و به بنده اعتماد دارند به میدان ۷۲ کمک کنند. مذاکرات و جلساتی هم با برخی دوستانی که آنها را به عنوان عضو شورای سردبیری در نظر گرفته بودم صورت دادم. متاسفانه پس از این مقطع، به دلایلی و از جمله مواجه شدن با برخی گرفتاریهای جدید، هرچه فکر کردم دیدم در ادامه راه، همکاری ام با این سایت، کیفیت مطلوبی نخواهد داشت و از پس مسئولیت آن برنخواهم آمد. از این رو استعفایم را تقدیم شورای سیاستگذاری سایت کردم و این دوستان هم بزرگوارانه و البته با اکراه، استعفای بنده را پذیرفتند.
چیزی که در عمل اتفاق افتاده است این است که از بدو راه اندازی سایت، متاسفانه بنده حتی در حد یک مطلب و خبر هم مسئول خروجی آن نبوده ام.
این توضیحات را از این رو بیان کردم که در روزها و هفته های گذشته از دوستان مختلف به این تصور که بنده مدیر مسئول میدان ۷۲ هستم، در مورد محتوای آن، پیشنهادات، سئوالات و انتقاداتی می شنوم.
به هر حال از دوستانم دعوت می کنم هر کدام در حد توانشان به میدان ۷۲ کمک کنند. برای دوستان میدان ۷۲ آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در ادامه راه، به شیوه های دیگری بتوانم کمکشان کنم.