بازخوانی / یک زمان نبینیم که انقلاب اسلامی کردیم اما بعد شده حکومت عباسیان و امویان

«کسی تصور نکند که اگر در انجام مسئولیت های الهی کوتاهی شد، خدا معطل ما می ماند. برای خدا هیچ کاری ندارد که یک قوم دیگر را جایگزین ما کند و پرچم را به دست او دهد. کار سختی برای خدا نیست…
“قتل فی محراب عباده لشده عدالته”. امیر المومنین برای عدالت شهید شدند. من دیروز گفتم در یکی از این شهرها، یک جوری نشسته ایم تصمیم گیری می کنیم، که انگار مملکت فقط تهران، یا چند گروه و دسته و باند هستند. باید برویم ببینیم که مملکت کجاها است، این ۴۰۰ و ۵۰۰ شهرستان و هزاران بخش و روستا، همه مملکت جمهوری اسلامی هستند، همه باید آباد شوند، همه حق دارند، همه در این کشور شریکند.
پول مختصری در جیب مردم می گذاریم، چقدر جیغ می زنند، اما هزار میلیارد کسی می برد، هر چه پیگیری می کنی … حساس باید باشیم و الا تضمینی وجود ندارد. یک موقع چهل سال بعد چشم باز می کنیم و می بینیم که ای داد، بیداد، خدای نکرده.
من هشدار می دهم، یک زمان نبینیم که انقلاب اسلامی کردیم اما بعد شده حکومت عباسیان و امویان. خیال نکنیم که ما ضمانت شده هستیم.»
دکتر محمود احمدی نژاد، ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، قم.
منبع: http://www.president.ir/fa/47697

خلاصه ای کمتر دیده شده از گزارش آمریکاییها در مورد ماجرای مک فارلین

پس از مصاحبه مفصل «آیت الله سیدمحمد خامنه ای» با شماره هفت ماهنامه رمز عبور، به نظر می رسد پس از ۲۸ سال زمان آن فرا رسیده، اطلاعاتی که برخلاف یا مکمل روایتهای رسمی، یک طرفه و ناقص از ماجرای «مک فارلین» هستند نیز منتشر شوند و بیشتر از قبل مورد توجه قرار بگیرند.

اگر نگوییم مهمترین، به طور قطع یکی از مهمترین منابع در این مورد، گزارش چند صد صفحه ای «کمیسیون تاور» (Tower Commission) است. کمیسیونی که در نوامبر سال ۱۹۸۶ (آذر سال ۱۳۶۵) به دستور رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا تشکیل شد. اعضای اصلی این کمیته حقیقت یاب، سه نفر به نامهای جان تاور (John Tower عضو مجلس سنای آمریکا)، برنت اسکوکرافت (Brent Scowcroft مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا در دولتهای فورد و بوش پدر) و ادموند ماسکی (Edmund Muskie وزیر خارجه آمریکا در دولت کارتر) بودند. گزارش این کمیسیون در فوریه ۱۹۸۷ (اسفند ۱۳۶۵) در آمریکا منتشر شد.

در ایران تا جایی که خبر دارم و در کمال تعجب (شاید هم تعجب نداشته باشد!)، ترجمه کاملی از این گزارش منتشر نشده است. همچنین تا جایی که خبر دارم مفصل ترین روایتی که از گزارش کمیسیون تاور منتشر شده است و البته تقریبا دیده نشده است، جزوه ای است با عنوان «بررسی و تحلیل گزارش کمیسیون تاور» که در تیرماه ۱۳۶۶ منتشر شده و عبارت است از متن پیاده شده و خلاصه شده سخنرانی «ابراهیم یزدی» (اولین وزیر خارجه جمهوری اسلامی) در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۶۶ در مورد این گزارش.

احتمال می دهم با جستجوی اینترنتی، متن انگلیسی و کامل گزارش تاور، قابل دستیابی باشد که امیدوارم کسانی پیدا شوند و آن را ترجمه و منتشر کنند. با این حال از آنجا که در حال حاضر، مفصل ترین متن فارسی موجود در مورد این گزارش، سخنرانی «ابراهیم یزدی» است، مناسب دیدم متن پیاده و خلاصه شده سخنرانی او را در قالب فایل پی.دی.اف برای کسانی که آن را نخوانده اند منتشر کنم. فقط قبل از انتشار این جزوه، تذکر نکات زیر را لازم می دانم:

۱- به قول معصوم و البته عقل سلیم: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» (بنگر که حرف چیست نه اینکه گوینده اش چه کسی است.)

۲- سخنرانی ابراهیم یزدی، طبعا ترکیبی از اطلاعات و تحلیل است. خواننده می تواند در حین خواندن چنین متنی، اطلاعات ارائه شده را از تحلیل ها تفکیک کند. هدف بنده هم از بازنشر این جزوه، اطلاعات ارائه شده در آن است، نه تحلیلهای ارائه شده در آن.

۳- روشن است که بازنشر این متن به معنی تایید تمام اطلاعات و تحلیل های ارائه شده در آن و نیز بری دانستن گوینده آن از اشتباه و تبرئه او از برخی سوابق سیاسی اش نیست.

۴- از طنزها و عبرتهای روزگار این است که ابراهیم یزدی و هاشمی رفسنجانی با گذشت سالیان، به وحدت سیاسی رسیده اند. بنابراین هواداران جناب رفسنجانی به جای هیاهو و مظلوم نمایی احتمالی که وا انقلابا که از سخنرانی ابراهیم یزدی برای تخریب هاشمی رفسنجانی یا حسن روحانی استفاده شده است، بهتر است چاره ای برای هم سخنی و هم نظری فعلی این اشخاص بیندیشند.

۵- روشن است که اگر روایت کاملتری از گزارش کمیسیون تاور سراغ داشتم، آن را به جای گزارش جناب «ابراهیم یزدی» منتشر یا معرفی می کردم. همچنانکه ان شاءالله در آینده چنین خواهم کرد.

۶- این جزوه مدتها پیش، حداقل در یک سایت اینترنتی نزدیک به ابراهیم یزدی منتشر شده بود، گرچه در حال حاضر در این سایت و گویا به طور کلی در اینترنت، در دسترس نیست.

۷- لازم به اشاره است که رئیس وقت کمیسیون سیاست خارجی مجلس که در این متن به او اشاره شده است، «حسن روحانی» بوده است.

و اما: متن ۲۱ صفحه ای جزوه «بررسی و تحلیل گزارش کمیسیون تاور»

لینک مرتبط:

نامه سرگشاده حمیدرضا نقاشیان به حسین شریعتمداری: با معصوم جلوه دادن امام، گناه دیگران را نپوشانیم

پاسخ دفتر آیت الله سیدمحمد خامنه ای به حسین شریعتمداری: باز هم طبق عادت پا را از گلیم خود فراتر گذاشتید

مقاله جالب توجهی از تحلیلگر مشهور آمریکایی در سال ۱۳۶۶ در مورد رفسنجانی + مطلب تکمیلی

انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۲، کتاب جالب توجهی منتشر کرده است با عنوان «نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی». کتاب، مدتهاست نایاب شده است و اگر اشتباه نکنم و تا جایی که خاطرم هست، انتشارش در همان زمان با اگر و اماهایی همراه بوده و کتاب توسط خود ناشر از مراکز توزیع کتاب جمع آوری شده و …

بعد از مصاحبه اخیر آیت الله «سیدمحمد خامنه ای» با نشریه «رمز عبور»، به یادم افتاد که در این کتاب به صورت پراکنده مطالبی در مورد ماجرای «مک فارلین» خوانده بودم. امشب در حین تورق کتاب، بخشی از مقاله خانم «رابین رایت»، تحلیل گر مشهور آمریکایی که در سال ۱۳۶۶ در روزنامه «کریستین ساینس مانیتور»، منتشر شده و در  کتاب مذکور نقل شده است، توجهم را جلب کرد که بدون هیچ قضاوتی آن را در اینجا باز نشر می کنم:

«دو رویداد اخیر به تشریح عملکرد غیر معمول حلقه رهبری ایران و پایداری قدرت رفسنجانی – که محتمل ترین رهبر فاز بعدی ایران تلقی می شود – کمک می کند. نخست انحلال حزب مسلط جمهوری اسلامی در ماه ژوئن گذشته بود که رفسنجانی و خامنه ای بنیانگذار آن بودند. در سالهای اخیر، آقای خامنه ای تشکیلات حزب را به پایگاهی برای حمایت خویش بدل کرده بود، در حالی که جناح بندیها، حزب جمهوری اسلامی را دچار تفرقه می کرد. آقای رفسنجانی و دیگران با اظهار اینکه باید از اختلافات پرهیز کرد و اینکه حزب به هدف خود که بسیج مردم در پی انقلاب سال ۱۹۷۹ بود، دست یافته، حرکتی را برای انحلال آن آغاز کردند. نتیجه در نهایت کشیده شدن فرش از زیر پای رئیس جمهور [آقای خامنه ای] بود.

رویداد دوم، محاکمه مهدی هاشمی، دستیار آیت الله منتظری، جانشین برگزیده [امام] خمینی و دیگر رقیب رفسنجانی بود. دستگیری مهدی هاشمی در میانه ماجرای معاملات پنهانی اسلحه با آمریکا، همچنین به منزله فرستادن علایمی حساس به ایالات متحده دایر بر این بود که ایران به حمایت از تروریسم پایان می دهد؛ زیرا به گفته منابع اطلاعاتی، مهدی هاشمی سرکرده گروهی از افراطیهای مرتبط با بمب گذاریها و اقدامات تروریستی در خاورمیانه به شمار می رفت.»

(«نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی»، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، سال ۱۳۷۲ به نقل از رادیو آمریکا، ۱۱ شهریور ۱۳۶۶)

مطلب تکمیلی: یکی از خوانندگان وبلاگ زحمت کشیده اند و آدرس و متن کامل مقاله رابین رایت را در آرشیو اینترنتی روزنامه کریستین ساینس مانیتور پیدا کرده اند. این مقاله در شماره ۲۷ آگوست ۱۹۸۷ (۵ شهریور ۱۳۶۶ شمسی) روزنامه مذکور منتشر شده است. متن انگلیسی و کامل آن را در این آدرس می توانید ببینید:

http://www.csmonitor.com/1987/0827/oali.html

مصاحبه مهم سیدمحمد خامنه ای در مورد ماجرای مک فارلین، رفسنجانی و امام خمینی

آرمانشهر: آیت الله «سیدمحمد خامنه ای»، عضو مجلس خبرگان اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی و نماینده مردم مشهد در دوره های اول و دوم مجلس شورای اسلامی بوده است. او که پیش از پیروزی انقلاب در کنار تحصیل و تدریس حوزوی، وکیل پایه یک دادگستری بوده و در آن زمان وکالت بسیاری از مبارزان سیاسی را به عهده می گرفته است، سابقه مجروحیت در تروری نافرجام به تاریخ ۲۰ دی ۱۳۶۰ را نیز دارد. سید محمد خامنه ای برادر رهبر فعلی انقلاب است.

هفته نامه «رمز عبور» (که فعلا به صورت ماهنامه منتشر می شود) در شماره هفتم خود (آذر ۱۳۹۳)، مصاحبه مفصلی با محمد خامنه ای انجام داده و او در این مصاحبه سخنان صریح و کم سابقه ای در مورد «قضیه مک فارلین» در دهه ۱۳۶۰ بیان کرده است. جالب اینجا است که سایت خاص «فارس نیوز» هم با وجود مطالب آن چنانی که در این مصاحبه مطرح شده است (همچون مطرح شدن تلویحی فریب خوردن امام خمینی از رفسنجانی در ماجرای مک فارلین)، متن کامل آن را منتشر کرده است. با توجه به اهمیت این مصاحبه، مناسب دیدم که متن آن را عینا در وبلاگم ذخیره و منتشر کنم. در ادامه متن کامل مصاحبه را می خوانید.

***

«مقدمه رمز عبور: تپه‌های سرسبز عباس آباد و دفتر بنیاد حکمت اسلامی صدرا در یک صبح بارانی پاییزی فضای خوبی برای یک گفت‌وگوی آرام با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای می‌ساخت اما پس از چند دقیقه گفت‌وگو دریافتم که در حال تجربه یکی از جنجالی‌ترین مصاحبه‌هایم هستم. بااقتداری که به نظر می‌رسید خانوادگی باشد، به سؤالاتی که پیشتر برایش فرستاده بودیم، پاسخ می‌داد و ما حیرت‌زده از این همه سخنان قاطع، صریح و مستدل!

این گفت‌وگو پس از آن انجام شد که «رمز عبور» در شماره‌های پیشین اش، روایتی شنیده نشده از وقایع سیاسی دهه ۶۰ ارائه داد و این روایت مورد توجه آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای قرار گرفته بود.

وی پس از پیگیری‌های فراوان، راضی به مصاحبه شد و تأکید داشت که این اظهارات را نه از منظر سیاسی، بلکه به دلیل ثبت آن در تاریخ و ضرورت ارائه نسخه‌ای واقعی و شفاف از حوادث آن روزها، بیان می‌دارد.

آیت‌الله تأکید می‌کند حرف‌ها و مستندات بسیار دیگری نیز دارد که اگر ضرورت ایجاب کند، آنها را نیز بازگو خواهد کرد.

رمز عبور: ریشه‌های تمایل باند آقای هاشمی رفسنجانی برای ارتباط با امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: این موضوع ریشه عمیقی دارد و به نگاه آمریکا به نظام و انقلاب اسلامی برمی‌گردد، وقوع انقلاب اسلامی ایران برای غرب استکباری واقعه باورنکردنی و سنگین و گیج‌کننده بود. آمریکا به سبب سیاست غلط، نزدیک بین و عجولی که دارد بلافاصله برای براندازی انقلاب و نظام دست به کار شد. اول طرح کودتای ۲۲ بهمن ۵۷ بود که عمل نکرد. بعد از آن بر سیاست مقابله سریع و نابودکننده انقلاب را پیش گرفت تا قبل از آن که موج انقلاب اسلامی ایران به ملل دیگر برسد آن را کسب کنند و مثل مصر چند سال گذشته، آن را به حال اول و بدتر از آن درآورند.

پس از آنکه با عنایت الهی طرح های آمریکا با شکست روبه رو شد، امید به نفوذی‌های خود در ایران بستند که بیشتر آنها در آن زمان در نهضت آزادی و جبهه ملی بودند. هوشیاری امام و عزم ملت مسلمان ایران باعث شد که گرچه قدری دیر شده بود ولی امام خمینی ره مهدی بازرگان را به کناری بگذارد و نهضت آزادی را که برای اسارت دوباره ملت نقشه ریخته بود، ابطال و برکنار کند.

امید بعد آمریکا به منافقین و بنی صدر بود که آنهم به شکست انجامید. در این بین و در تمام مدت، توجه اتاق فکر سیاست خارجی آمریکا و گروه صهیونیستی پشت سر آن، به راه دیگری هم بود، اول آنکه اگر شد امام را مستقیم یا غیر مستقیم از بین ببرند و شخصی مناسب و مورد قبول خود را نصب کنند و از آن راه به تدریج انقلاب را به تحلیل ببرند و ساقط کنند و اگر نشد با توجه به بیماری قلبی امام و امکان وقوع رحلت امام با صبر و تأمل به فکر جانشین امام باشند.

این فکر از اول انقلاب هم وجود داشت و شهید کردن شهید مطهری بر همین اساس بود چون به طور طبیعی همه آگاهان می‌دانستند که جانشین امام یا شهید مطهری یا آقای منتظری و یا آقای بهشتی است و دشمن فکر می‌کرد در صورتی که راهی با توافق با آنها پیدا نشود باید آنها را از سر راه برداشت، پس از شهادت استاد مطهری نگاه به سمت این ۲ نفر دیگر رفت. آقای منتظری شخصاً دست دوستی با آمریکا نمی‌داد ولی در اطراف او کسانی بودند که با ساواک سابقه همکاری داشتند و به آمریکا ندای همکاری داده بودند.

مرحوم شهید بهشتی هم با وجود تمامیت‌خواهی باز مردی دشوار و علی رغم ظاهری لیبرالیستی، متدین و به انقلاب وفادار بود. و خودش را به غرب نمی‌فروخت و شهادت او نشان داد که اولاً از همکاری با وی مأیوس بودند ثانیاً مانع توجه و کار کردن آنها روی دیگران از جمله شیخ اکبر هاشمی می‌شد که آمریکا در گوشه چشم او را هم نامزد کرده بود و بخوبی نقاط ضعف او را می‌دانست. بنابراین گزینه مورد نظر فقط هاشمی [رفسنجانی] و بیت مرحوم منتظری بود.

چون آمریکا طبق معمول همواره بیش از یک گزینه و نامزد را در نظر می‌گیرد و مستقلاً و بدون اطلاع دیگری روی او مطالعه می‌کند، همانطور که امروز هم یکی از دلایل وقوع سفر مک‌فارلین به ایران و میهمان هاشمی [رفسنجانی] شدن او و بعد از آن افشای آن توسط بیت منتظری همین رقابت پنهانی بیت منتظری و حواشی هاشمی [رفسنجانی] بر سر تماس و معامله و حتی قرارداد با آمریکا و اقمار او بود. یعنی سفر مک فارلین را بیت منتظری، قاپیدن آمریکا توسط رقیب می‌دانستند و لذا پته [سیدمهدی] هاشمی [برادر داماد آیت الله منتظری، شخص ذی نفوذ در بیت ایشان و مسئول وقت واحد نهضت های آزادیبخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی] را بر آب زدند تا به تصور آنها از طرف امام مطرود و منزوی و حتی محاکمه و رسوا شود و خودشان در مقام طرف معامله با آمریکا باقی بمانند.

بخت با هاشمی [رفسنجانی] یار بود که چند نفر نماینده وطن‌دوست احساس مسئولیت کردند و تن به قضا دادند و سؤال خود را مطرح کردند و با یک توطئه همه‌جانبه بلایی که رسیده بود از سر هاشمی [رفسنجانی] گذشت و به آن چند نماینده مظلوم خورد و سیدمهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد.

رمز عبور: چرا مک فارلین و هیأت همراه به تهران سفر کردند، تحلیل آمریکایی‌ها از این سفر چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: باند هاشمی [رفسنجانی] از مدت‌ها پیش با آمریکا ارتباط داشتند مثلاً کنگرلو مشاور سیاسی میرحسین یکی از آنها بود. اقوام نزدیک هاشمی [رفسنجانی] هم به اروپا در رفت و آمد بودند. اصل ارتباط هاشمی [رفسنجانی] و اطرافیانش با آمریکا از چند طریق بود، اولاً ساواکی فراری محکوم به اعدامی، قربانی‌فر، که نقش دلال اسلحه را بازی می‌کرد و طرف سازمانی او همان مشاور موسوی بود، دوم برادرزاده هاشمی [رفسنجانی] که به بهانه تهیه اسلحه با قربانی‌فر آشنایی پیدا کرده بود و مورد توجه آمریکایی‌ها و امید آنها به وساطت مستقیم قرار گرفته بود.

نهایتاً پس از مطالعات و بررسی‌هایی که دو طرف ایرانی و آمریکایی درباره نوعی توافق برای مدیریت آینده کشور کرده بودند، اصل توافق نهایی را که مهمترین قسمت روابط مذکور بود به همان ملاقات معروف مک فارلین معاون رئیس جمهور آمریکا با شخص اکبر هاشمی موکول کرده و برنامه سفر کاملاً محرمانه را تدوین و هتل اقامتگاه و امور امنیتی هم پیش‌بینی شده بود تمام این اقدامات از لحاظ ظاهری و به اصطلاح فیزیکی در پوشش معامله اسلحه و آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود ولی عمق قضیه سری بود و فقط چند نفر اطلاع داشتند.

تحلیل آمریکایی تثبیت آینده نفوذشان در ایران و به تحلیل بردن تدریجی نظام اسلامی و انقلابی بود و با این سفر می‌خواستند به موضع مطمئنی برسند.

در واقع ملاقات مهم و محرمانه مک فارلین، برای محکم‌کاری و قرارداد رسمی با طرف ایرانی بود و شاید به نظر آنها بیت منتظری مهره سوخته‌ای بود و گزینه هاشمی [رفسنجانی] قطعی و تمام شده به نظرشان می‌رسید. هاشمی [رفسنجانی] در ایران هم اطرافی یا اطرافیانی داشت که این ارتباط را در رقابت با بیت منتظری تقویت و تسریع می‌کردند و در مذاکرات تهران او را مترجم فیمابین معروف کردند و ارتباط او با ساواک در عراق را بیت منتظری قبلاً منتشر کرده و مدرک آن بطور گسترده در مجلس شورای اسلامی پخش کرده بودند که گویا با حمایت جریان رئیس مجلس ماست مالی شد.

موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می‌شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس‌جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می‌داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سر، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی‌بردند.

در صورت قطعی شدن پیمان فیمابین، جان امام هم بیشتر به خطر می‌افتاد چون ممکن بود آمریکا عجولانه دست به جنایت دیگری بزند، همانطور که طرح ترور امام توسط قطب‌زاده یکی از آنها توطئه‌ها و از قرار شنیده‌ها ـ اصرار منافق نفوذی در ریاست جمهوری زمان مرحوم رجائی به نام کشمیری برای بردن کیف محرمانه به همراهی رجایی به ملاقات امام ـ که آقای سیداحمد خمینی اجازه بردن کیف بدون بازدید را نداده و جان امام را حفظ کرده بود ـ توطئه دیگر بود.

به هرحال، این ملاقات‌ها کاملاً حساب شده و امنیتی بود، مک فارلین با گذرنامه ایرلندی و با نام دروغی به ایران آمده بود. برای آنکه سفر او کشف نشود، به کمک یکی از همدستان آنها در سپاه آن روزگار، او را بدون عبور از گذرگاه‌های رسمی مستقیماً به هتل برده بودند، بدون آنکه کسی حتی مأمورین حساس دولتی متوجه شوند.

پس از یک جلسه مقدماتی، قاعدتاً خود هاشمی [رفسنجانی] وارد مذاکره شده بود چون مسلماً شخص دوم آمریکا حاضر نبود پیام و هدایای خود را به کس دیگری غیر از مقام بالا رئیس مجلس بدهد گر چه به دروغ این ملاقات را منکر شدند و گفتند که مک فارلین از اینکه با مقامات عالیه روبرو نشده عصبانی بوده. ولی خود هاشمی [رفسنجانی] در جلسه غیر رسمی مجلس که ضبط شده پس از بروز فضاحت موضوع هرگز نگفت که ملاقاتی نکرده است بلکه گفت: حیف نگذاشتند که کار به آخر برسد چون این کار یک «فتح‌الفتوح» بود. اما به دروغ به امام وانمود کردند که مک فارلین بدون اطلاع دادن به ایرانی‌ها سرخود و محرمانه به ایران آمده و هتل گرفته و آرزوی ملاقات با هاشمی [رفسنجانی] را داشته ولی حسرت آن را به دلش گذاشته‌اند و ناامید از ایران رفته که ادعایی نامعقول و غیر قابل قبول بود.

به امام وانمود کردند که این هیأت بلندپایه آمریکایی خودسرانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی به فرودگاه تهران و سپس هتل آمده‌اند و گذرنامه تقلبی داشته‌اند و حال آنکه در گزارش‌ها و مصاحبه‌های بعدی هاشمی [رفسنجانی] و هیأت مربوط ایرانی با تمام تناقض‌هایی که در گفتارشان هست، به این موضوع اقرار دارند که حداقل از یک سال پیش ازآن یعنی در سال ۱۳۶۴ این روابط برقرار بوده و ایرانی‌ها از خصوصیات سفر و حتی ساعت ورود آنها و اسامی واقعی افراد آمریکایی- اسرائیلی مطلع بوده‌اند و ساعت شماری می‌کرده‌اند. علم و اطلاع هیأت ایرانی به جعل گذرنامه و اقدام قضایی و جزایی نشدن مجرمین، گناه دیگر هیأت ایرانی است جرم جعل چند سال زندانی دارد. سعی و تلاش برای فریب امام و به اصطلاح قانونی «گزارش خلاف» دادن مأمور دولتی هم جرم است که بایستی دنبال می‌شد.

چه نیازی بود که شخص دوم آمریکا با آن همه ذلت و ترس و نگرانی و گذرنامه مجعول به تهران بیاید. دولت آمریکا با زیرکی برای پنهان کردن اصل منظور از سفر که نوعی توافق سیاسی برای رهبری پس از امام بود به سرعت خودش موضوع کونتراها را مطرح کرد تا مهره‌های آینده سوخته نشوند و فقط موضوع یک تخلف از ناحیه کاخ سفید در برابر کنگره باشد و با مختصر مجازات سیاسی فراموش شود. و به همین دلیل بود که مک فارلین در برابر محاکمه در استیضاح خود در کنگره از ارائه مدارک مذاکره خودداری کرد و گویا به دروغ مدعی شده بود که مدارک از بین برده شده، و حتی تظاهر به خودکشی کرد. اما اصل قضیه دلالی سیاسی و مهره‌سازی برای آینده جمهوری اسلامی ایران تمام نشد و شکل عوض کرد.

از جمله اطرافیان هاشمی [رفسنجانی] او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن نزدیکتر شود و ضمناً مقدمات یک توافق قطعی را فراهم کنند، البته آمریکا از خامی و بی‌تجربگی طرف ایرانی استفاده‌های موردی هم می‌کرد از جمله آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان. طی ریاست جمهوری هم زمزمه مادام‌العمر کردن ریاست جمهوری برای هاشمی  هم شروع شد که با هوشیاری مقام معظم رهبری توطئه خنثی شد.

ریاست جمهوری هاشمی مقدمه‌ای برای هماهنگ‌سازی امور و زمینه‌سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی‌مقدمه مجلس خبرگان رهبری، آقای خامنه‌ای انتخاب شد و کار از کار گذشت و توطئه آمریکایی به راه دیگری افتاد که نمونه آن فتنه‌های سال‌های ۷۸ و ۸۸ است و این حکایت همچنان باقی است.

سفر مک فارلین و هیأت مرکب آمریکایی- اسرائیلی به ایران کاملاً مخفی بود و کشف آن جرم بزرگی در چشم امام و مردم به حساب می‌آید و شاید اکبر هاشمی را برای همیشه از اهدافش دور می‌کرد به همین دلیل طبق اظهار خود هاشمی فقط چند نفر آن را می‌دانستد که یکی از آنها کنگرلو مشاور سیاسی نخست وزیر موسوی بود گرچه به احتمالی خود موسوی در جریان نبود. البته بعد از رسوایی به سرعت به یکی دو نفر سربسته و تحت عنوان کشف راهی جدید برای تهیه اسلحه مطالبی گفته بودند تا ادعا کنند که موضوع سری نبوده ولی با وجود این، وقتی ما از وزیر خارجه به طور خصوصی پرسیدیم که آیا از این سفر سری اطلاع داشته؟ جواب داد که به هیچ وجه اطلاع نداشته است.

یعنی شخصی غیر مسئول در روابط خارجی دست به ریسک بزرگی برای ایجاد رابطه صمیمی و خودمانی با دشمن انقلاب زده بود که مسئول‌ترین مقام‌های جمهوری اسلامی ایران از آن مطلقاً خبری نداشت و این اهمیت سری و محرمانه‌بودن آن را می‌رساند و علت سری بودن آن هم معلوم بود.

رمز عبور: چرا باند مهدی هاشمی معدوم ماجرای سفر مک فارلین را افشا کرد؟

سیدمحمد خامنه ای: به علت افشاگری سید مهدی هاشمی اشاره کردم و نتیجه تعارض و جنگ پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی [رفسنجانی] که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زخم چشم و قدرت‌نمایی هم محسوب می‌شود، بعلاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می‌کرد.

روابط سری و نزاع اخیر این دو باند سابقه زیادی داشت. در اوایل که قرار جانشینی آقای منتظری در میان بود باند هاشمی [رفسنجانی] و افرادی در جماران طمع داشتند که به این وسیله به اهدافشان برسند و با نام منتظری و رهبری او نفوذ و جایگاه خود را حفظ کنند ولی پس از مدتی متوجه شدند که سیدمهدی هاشمی و باند بیت منتظری حصاری دور او کشیده‌اند و کسی را در آن مجموعه راه نخواهند داد، وضع برگشت و حمله به سیدمهدی هاشمی شروع شد و موضوع قتل و شهادت مرحوم شمس آبادی و نگهداری اسلحه قاچاق و مانند اینها را مطرح کردند و با وسایطی مؤثر منتظری را بوسیله امام از قائم مقامی عزل و بیت او را زیر نظر قرار دادند، تا قدرت پس از امام دست آنها نیفتد و آن را در دست بگیرند.

رمز عبور: شما از چه زمانی وارد این مسأله شدید و زمانی که ۸ نماینده از آقای ولایتی سوال پرسیدند چه اطلاعاتی داشتند؟ دلیل سخنان امام خمینی که منجر به پس گرفتن سوالات شد، چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: من در آن ایام به حوزه انتخابیه خودم رفته بودم وقتی برگشتم این موضوع را شنیدم. ابتدا باور نمی‌کردم که چنین کار مهم خودسرانه‌ای بدون اذن امام و اطلاع افراد مسئول انجام شده باشد گر چه از مهمل‌کاری و بی‌منطقی طرف ایرانی عامل آن خبر داشتم. بلافاصله به تحقیق پرداختم و موضوع مسلم شد بیشتر نمایندگان دلسوز هم ناراحت بودند ولی اقدامی نکرده بودند.

من شخصا طبق وظیفه خودم نامه‌ای با طرح یک سؤال کلی به وزیر خارجه نوشتم دو نفر از دوستان هم مایل به امضا شدند. این موضوع باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شده بودند و با مشورت کسانی در جماران و دولت، توطئه‌ای کردند و سؤالاتی را که امام را عصبانی و ناراحت می‌کردند تهیه و به زور و اصرار برای امضا به دست افرادی داده بودند که به هشت نفر معروف شدند. پیش من هم آوردند من قبول نکردم که آن را امضا کنم ولی خیلی اصرار کردند که شما فقط یک امضا دارید اینجا ۷ امضا هست همه را یک کاسه بکنید بهتر است. از دو نفر دیگر هم امضا گرفته بودند. من در آن شدت ناراحتی که از آن موضوع داشتم که در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آن را وارونه جلوه دادند قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم. شیاطین بلافاصله آن را به ضمیمه پیش فرض‌های دیگری، در موقع حساسی به امام دادند و حضرت امام را با این روش، عصبانی کردند و امام هم در یک سخنرانی به امضا کننده‌ها حمله شدید کردند و کار آنها را بدتر از کار اسرائیل دانستند.

وقتی من سخنرانی امام را شنیدم در منزل بودم بجای آنکه ناراحت شوم ،سجده شکر بجا آوردم و گفتم خدا را شکر که امام بار مسئولیت را بعد از این از دوش ما برداشت. ابتدا تصمیم گرفتم که از مجلس استعفا دهم ولی دیدم توهین به امام است و دلم راضی نشد. یکی از دوستان امضاکننده خیلی نگران به منزل ما آمد و پرسید که من چه خواهم کرد آیا صلاح هست به مجلس برویم یا نه؟

من به او آرامش دادم و گفتم ما کار درستی کرده‌ایم و نگرانی ندارد من روز مقرر به مجلس خواهم رفت. ولی با وجود شهامتی که این کار در آن جو شدید می‌خواست من راحت بودم گر چه حتی احتمال می‌دادم که در مجلس اولین فرد پاسداری که به محض ورود، اسلحه به روی من خواهد کشید.

عجیب این بود که همه پاسداران و حتی مستخدمان مجلس آن روز بطور بی‌سابقه‌ای با لبخند و شوخی و احوالپرسی با من روبرو شدند و حتی یکی از افراد هیچ وقت جواب سلام مرا نمی‌داد آن روز با روی خوش خودش به سلام مبادرت کرد و این وضع عجیب خیلی معنی داشت و بعدها هم برخی از خواص و عوام به امام نکاتی را گفته و حرف‌هایی زده بودند.

از قضا آن روز در صحن مجلس طرح سؤال از قوه قضائیه مطرح بود و من یکی از سخنرانان و اولین سخنران موافق طرح بودم. منشی وقتی طرح را مطرح کرد و گفت آقای خامنه‌ای موافق اول صحبت کنند، رئیس مجلس که شاید باور نمی‌کرد من در مجلس آن روز شرکت کنم و مرا هم ندیده بود، گفت: آقای خامنه‌ای نیامده! منشی گفت: ایشان حضور دارند و من مشغول دفاع از طرح شدم.

هاشمی در این باره در سایت شخصی خودش با عبارت تحقیر‌آمیزی نوشته که آن روز «محمد خامنه‌ای» بدون آقا و سید و القاب رایج، خیلی ترسیده بود! گوینده این ادعا باید اینقدر شعور داشته باشد که کسی که ترسیده باشد آن گونه اول وقت به مجلس نمی‌آید و اولین نفر از طرحی که عنوان خطرناک «سؤال از قوه قضائیه» را دارد، دفاع نمی‌کند.

من آن روز چند بار وسوسه شدم گله‌ای از حضرت امام بکنم که شما خودتان به ما درس دادید که هر متهم فرضی حق دارد که پاسخ و دفاعش را در محکمه بگوید و بقول فقها «الغایب علی حجته» پس چرا از ما نپرسیده ما را محکوم کردید و یا قصه دزدی را بگویم که از دیوار منزل کسی افتاده بود و پایش شکسته بود از صاحب خانه به دادگاه شکایت کرده بود که چرا دیوار بلندی ساخته؟ و عجیب آنکه دادگاه صاحبخانه را محکوم کرد نه دزد را ولی صبورانه گذشتم.

دلیل آنکه سؤالی را پس گرفتیم هم، نوعی احترام به اعتراض حضرت امام بود و هم نشان دادن مظلومیت این ۸ نفر که با وجود ابراز غیرت ملی و اسلامی و انجام وظیفه در قالب قانون اساسی و قوانین دیگر، برای کار درستی که انجام داده بودند محکوم می‌شدند و شخص خاطی که دستش را بر خلاف قانون پنهانی در دست دشمن گذاشته بود از خطر مجازات فرار می‌کرد.

شنیدم بعدها افراد محترمی از حوزه و از بازار تهران به امام اعتراض کرده بودند و ایشان قول داده بود جبران کند. توده مردم هم هر جا به ما می‌رسیدند در مساجد و نماز جمعه به ما دلداری می‌دادند و ابراز حمایت می‌کردند، هیچکس جز معدود مزدوران هاشمی [رفسنجانی] و خط نحس آنها به ما ۸ نفر توهین نکرد و هدف آنها نه فقط ۸ نفر بلکه به جناح معروف به ۹۹ نفر مخالف موسوی بود و حتی کار به حمله به روزنامه رسالت و بازاریان رسید. همیشه تهمت طرفداری از مالکین و خوانین به این جماعت می‌زدند.

غیر از این فشار مصنوعی فحاشان باند هاشمی [رفسنجانی] و موسوی و امثال آنها، هیچ فشاری به ما نرسید بلکه همان طور که گفتم جو سیاسی جامعه همه به نفع ما و خط امام بود و خط چپ که ادعای مخالفت با آمریکا و لیبرال‌ها را داشتند، مفتضح شده بودند که در جناح طرفداران آمریکا قرار گرفتهاند و به دروغ شعار می‌دهند.

رمز عبور: اگر صلاح میدانید درباره ماجرای ۹۹ نفر و رای منفی‌تان به نخست‌وزیری میرحسین موسوی هم بفرمایید.

سیدمحمد خامنه ای: درباره ماجرای ۹۹ نفر نماینده مجلس که به نخست وزیری میرحسین موسوی در دور دوم نخست وزیریش رأی ندادند من قبلاً مطالبی گفته‌ام، حاصل موضوع این بود که رئیس جمهور وقت آقای خامنه‌ای با آن که در دوره اول ریاست قوه مجریه خود با علاقه و اصرار میرحسین موسوی را برای نخست وزیری انتخاب کرده بود ولی در دو سال اخیر آن دوره حرکات و اقداماتی سیاسی و اجتماعی و اداری از طرف موسوی پدید آمد که رئیس جمهور وقت احساس خطر برای نظام کرده و اندک اندک به این نتیجه رسیده بود که در دوره دوم او را انتخاب نکنند. موسوی با هاشمی [رفسنجانی] و بخش‌هایی از جماران از جمله فرزند امام ارتباطاتی مستقیم و مؤثر ایجاد کرده بود و به محض اطلاع از نظر آقای خامنه‌ای به آنها متوسل شده بود که امام را واسطه قرار دهند و در نتیجه امام خمینی بدون آنکه دستور و امر شرعی یا قانونی بکند، برای حفظ مصلحت فرضی اظهار میل کرده بودند که موسوی بماند، گفته شد که به امام گفته بودند اگر موسوی نخست‌وزیر نشود در جبهه جنگ خلل وارد می‌شود و مدافعان جنگ طرفدار موسوی هستند.

از این تمایل اخلاقی امام، غوغایی بزرگ بر پا کردند و در مجلس اقلیت طرفدار هاشمی [رفسنجانی] و موسوی آن را چماقی ساختند تا نمایندگان را مرعوب کنند. عده‌ای از نمایندگان واقعاً به عدم صداقت و صلاحیت میرحسین موسوی و دروغ بودن تأثیر او در جبهه جنگ و روحیه سربازان علم داشتند، عده‌ای هم مردد شده بودند. نتیجه تردیدهای نمایندگان این شد که عده‌ای، ۹۹ نفر وظیفه خود را در این دانستند که به وی رأی ندهند با آنکه مرید و عاشق امام بودند ولی فریب اطرافیان و طرفداران موسوی را هم می‌دانستند.

خود من تا صبح روز رأی‌گیری در یک بن‌بست و برسر یک دو راهی قرار گرفته بودم از طرفی حقیقت امر و دروغی را که به امام گفته بودند می‌دانستم و از طرفی چهره امام در برابرم مجسم می‌شد و دلم بر مظلومیت او می‌سوخت و جرات به رأی مخالفت پیدا نمی‌کردم. اما اول صبح قبل از حرکت از منزل به خودم جنبیدم و تصمیم گرفتم دل یکدله کنم مخصوصاً عده زیادی از نمایندگان درباره رأیی که می‌خواستند بدهند همیشه با من مشورت می‌کردند و من باید برای آنها جواب داشتم، این بود که قرآن را برداشتم و استخاره کردم و جواب عجیبی آمد که تکلیف مرا روشن کرد. آخر آیه آمده بود که «حُرمت ذلک علی المؤمنین!»

وقتی به مجلس وارد شدم بسیاری از نمایندگان که از نظر و رأی من پرسش می‌کردند گفتم که قطعاً رأی نخواهم داد، نتیجه رأی مجلس امضای نخست وزیری میرحسین موسوی شد منهای ۹۹ نفر که رأی نداده بودند و بعدها هم امام با هوشیاری به عمق قضایا پی برده بود و شخص رئیس جمهور آقای خامنه‌ای هم بعدها گفته بود که ایشان هم نفر صدم بوده است.

انتخاب میرحسین در دوره دوم وزر و وبالی است که دامن همه را گرفت و ضایعات و صدماتی داشت که ظاهراً هنوز درباره آن چیزی نوشته نشده و یکی از سیئات هاشمی [رفسنجانی] هم شمرده می‌شود، و یک نمونه و مصداق آن تحمیل پذیرش قطعنامه ضد جنگ به امام و امت و کمک به صدام و به سیاست آمریکا بود.

رمز عبور: تحلیل کلان شما از این ماجرا پس از گذشت نزدیک به ۳۰ سال چیست و آیا ماجرای مک فارلین برای امروز، مخصوصاً اکنون که درگیر مذاکرات هسته ای هستیم درسی دارد؟

سیدمحمد خامنه ای: ماجرای ارتباط به ظاهر کاخ سفید با باند هاشمی [رفسنجانی] ، در واقع فقط ارتباط رئیس جمهور وقت آمریکا با ایرانی‌ها نبود بلکه حکومت در سایه و مدیران سیاست آمریکا که بیشترشان صهیونیست هستند دنبال آن بودند و هستند. یعنی با تغییر رئیس جمهوری آمریکا، آن سیاست از بین نرفت و به صورت‌های مختلف، از جمله کارگزاران ـ اصلاح‌طلبان و امثال آنها ـ خودش را نشان داد و فتنه ۸۸ و فتنه آزمایشی سال ۷۸ هم از جلوه‌های همان سیاست بوده است.

طرح مسأله خرید اسلحه از آمریکا، برای اداره جنگ یکی از سیاست‌های طرف ایرانی بود و مسأله کمک به کونتراهای ضد ساندنیست از سیاست‌های طرف آمریکایی و هر دو هدف اصلی مشترک را در پوشش قابل قبول و باورکردنی این دو بهانه دنبال می‌‌کردند.

دلایل و قراینی بر این حقیقت همیشه وجود داشته و گاه گاه تکرار می‌شود. حضور فعال و به اصطلاح تکیه‌گاه شدن هاشمی در همه وقایعی مثل فتنه سال ۸۸ و قبل از آن و عدم انصراف او از پیگیری رسیدن به رهبری نظام و دفاع از اهداف و منافع آمریکا در نقل قول‌های دروغ از امام و اصرارهای چند ساله او در اتمام جنگ و باصطلاح نوشاندن جام زهر قطعنامه منحوس به امام و دیگر گفته‌ها و مصاحبه‌های مشابه دیگر و مخصوصاً روابط مستحکم دیپلماتیک و سیاسی با سعودی‌های خصم لدود ایران و شیعه، همه قراین و دلایلی عقل پسند بر وجود رابطه پنهانی و اصرار آمریکا بر به قدرت رساندن این شخص است.

این ماجرای به ظاهر شکست‌خورده و فراموش شده، یک برنامه و سیاست دائمی آمریکاست و در هر مقطعی به صورتی خاص ظاهر و عمل می‌شود و در ایران هم از طرف افراد سست عنصر و وطن فروش همیشه استعداد همبستگی با آمریکا وجود داشته و خواهد داشت، بنابراین در همه مقاطع سیاسی باید منتظر نوعی نزدیکی با آمریکا و خیانت به ضرر ملت و نظام از طرف برخی افراد طرفدار تماس با آمریکا بود.

لینک این مصاحبه در سایت فارس نیوز: +

لینکهای مرتبط از آرشیو همین وبلاگ:

شجره خبیثه ۲۸ ساله (۶ مهر ۱۳۹۲)
کلید (۹ مهر ۱۳۹۲)

آغاز دو سال حبس یک احمدی نژادی به خاطر بازنشر کامنتهای سایتهای برقرار


«محسن احمدی»، فعال دانشجویی و مدیر مسئول سایت احمدی نژادی «همت نیوز»، این هفته دارد می رود به زندان تا دو سال حبس خود را آغاز کند.
او در سایتش، گزارشی تهیه کرده بود از کامنتهایی که خوانندگان سایتهای فارس، الف و نکات پرس در واکنش به خبر بازداشت «بابک زنجانی» نوشته بودند. سایت او به خاطر بازنشر این کامنتها فیلتر شد. خودش هم به خاطر این گزارش به دادسرای رسانه احضار شد و پس از گذراندن مراحل بازپرسی، پرونده اش به دادگاه انقلاب ارسال شد. در دادگاه اولیه، به سه سال حبس محکوم شد. تقاضای تجدید نظر کرد و در تجدید نظر، سه سال حبس به دو سال حبس، تقلیل یافت که حکم قطعی محسوب می شود. حالا این هفته او باید دو سال زندان خود را آغاز کند.
منابع اصلی و پربیننده تر کامنتهایی که محسن احمدی به خاطر بازنشر آنها به زندان می رود یعنی سایتهای فارس و الف، فیلتر نشده اند و مدیران مسئول آنها هم بابت این کامنتها محاکمه و مجازات نشده اند. گفتم که بدانید.

لینک مرتبط:
یادی از دوستان وبلاگنویس احضار شده / جهت ثبت در حافظه سیاسی مان

نمونه ای تاریخی از یک ماله کشی

ای وای که تعلق خاطر صرفا عاطفی به یک مرام یا حزب یا شخصیت سیاسی، چه بلاهایی که بر سر آدم نمی آورد! تا آخر یادداشت را که بخوانید متوجه منظورم خواهید شد.
با معرفی دوستی، دارم کتاب «خانه دایی یوسف» را می خوانم؛ خاطرات «فتح الله اتابک زاده» از اعضای سازمان فداییان خلق، شاخه اکثریت که در سال ۱۳۶۲ شمسی به شوروی مهاجرت می کند. کتاب، خاطرات اتابک زاده از همین پناهندگی و مهاجرت است که نشر قطره در سال ۱۳۸۱ آن را منتشر کرده است.
خاطرات تکان دهنده ای است. شخصا در حین مطالعه اش حال روحی ام به هم می ریزد. منظور از «دایی یوسف»، «ژوزف (یوسف) استالین» است. «خانه دایی یوسف» هم یعنی شوروی. فعلا تا اواسط کتاب را خوانده ام و اگر در ادامه مطالعه، مثل فرازی که در ادامه خواهم آورد، قسمتی را برای بازنشر مناسب دیدم، آن را هم ان شاءالله بازنشر خواهم کرد.
بخش عمده ای از کتاب، به شرح حال اسفبار ایرانیان پرشمار و پناهنده ای می پردازد که عضو فرقه دموکرات آذربایجان بوده اند و پس از شکست این فرقه در سال ۱۳۲۵ شمسی به شوروی پناهنده می شوند. یا توده ای هایی که در همان دوره به شوروی پناهنده شده بودند اما در آنجا با آنها همچون جاسوس برخورد می شود. سرنوشت بیشتر آنها، مرگ تدریجی در اردوگاههای کار اجباری در سیبری و مناطق دیگر شوروی و محرومیت از بازگشت به ایران بوده است.
اتابک زاده که در دهه ۱۳۶۰ به شوروی پناهنده شده است با بسیاری از بازماندگان این اردوگاهها در شوروی حشر و نشر داشته و خاطرات آنها را در کتابش آورده است. در بخشی از کتابش از زبان فردی به اسم «میرزا آقا» که افسر فرقه دموکرات و داماد معاون وزیر کشور «پیشه وری» (رهبر فرقه دموکرات) بوده است چنین می نویسد:
«رفقای توده ای داشتم که پس از عبور از مرز آن ها را روانه زندان و اردوگاه کار اجباری کردند. اما بعد از گذشت یک سال و نیم در زندان و شکنجه روحی و جسمی، هنوز در اردوگاه به دور از چشم ماموران، جلسه حزبی می گذاشتند و در این جلسات به این نتیجه می رسیدند که بی شک مقامات شوروی دارند اعتقاد و استحکام آنها را آزمایش می کنند…
این بچه های شما (پناهندگان جدید و خوش بین به شوروی در دهه ۱۳۶۰) واقعا پرت هستند. اگر دربان حزب کمونیست شوروی بگوید شلوارت را در بیاور و دست هایت را زمین بگذار که من می خواهم تو را فلان فلان بکنم این ها باز خواهند گفت لابد در گفته حزب برادر حکمتی است که ما نمی فهمیم و نمی دانیم.» (از صفحات ۹۶ و ۹۷ کتاب)

لینک روزانه:
یادداشت جدید احمد سعیدی: بعد از چند سال سمپاشی، احمدی نژاد همچنان محبوب جریان حزب اللهی است

مهار فساد ۱۲ هزار میلیاردی؟ عجب!

۱- در اوایل دهه ۱۳۷۰ و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در بانک صادرات که در آن زمان بانکی دولتی بود، اختلاسی ۱۲۳ میلیارد تومانی کشف شد که با توجه به ارزش ریال در آن زمان، تقریبا معادل فساد ۳ هزار میلیارد تومانی کشف شده در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد بود. متهم ردیف دوم این پرونده برادر یکی از مدیران ارشد جمهوری اسلامی بود. با این حال در آن زمان کسی رئیس جمهور و دولت وقت را مسئول صورت گرفتن این اختلاس معرفی نکرد.

۲- فساد سه هزار میلیاردی کشف شده در دوره احمدی نژاد در دو بانک صادرات و ملی صورت گرفت. بانکی که بخش عمده فساد در آن صورت گرفته بود (صادرات) دیگر خصوصی شده بود و بنابراین اشراف  دولت بر آن به نسبت اوایل دهه ۱۳۷۰ کمتر شده بود. رئیس بانک صادرات در آن زمان، وزیر معزول احمدی نژاد بود که دیگر دل خوشی از رئیس جمهور وقت نداشت. علیه او مصاحبه می کرد و حتی به سرش زده بود در رقابت با احمدی نژاد در سال ۱۳۸۸ کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود. رئیس بانک ملی (خاوری) هم اقتصاددانی بود که در انتخابات سال ۱۳۸۴ پای بیانیه جمعی از اقتصاددانان در حمایت از هاشمی رفسنجانی، رقیب و به عبارت بهتر دشمن احمدی نژاد را امضا کرده بود. با این حال این فساد را رسانه ها و اصحاب قدرت و ثروت به پای احمدی نژاد و دولتش نوشتند.

۳- چرخ روزگار چرخیده است و در دولت حسن روحانی، فسادی ۱۲ هزار میلیارد تومانی کشف شده است. روال رسانه ها و اصحاب قدرت و ثروت به دوران ماقبل احمدی نژاد برگشته است. دیگر دولت، مسئول این فساد که نیست هیچ، مبتکرانه از لفظ «مهار» استفاده می شود و وقیحانه عبارت «مهار فساد ۱۲ هزار میلیارد تومانی» به تیتر یک برخی رسانه های حامی دولت تبدیل می شود. روشن است که وقتی از لفظ مهار استفاده می شود لابد هرچه رقم فساد بالاتر باشد، افتخار دولتی که آن فساد در زمان او صورت گرفته است بیشتر هم هست.

پی نوشت: این پیامک کوتاه را هم در اینجا بازنشر می کنم به مناسبت افزایش قیمت گوجه فرنگی در این روزها و به یاد زمانی که افزایش قیمت گوجه فرنگی به تیتر یک روزنامه ها و دغدغه درجه اول نمایندگان مجلس تبدیل شده بود: «نیم کیلو باش! گوجه باش!»