نامه رحیمی به احمدی نژاد را اینگونه بخوانید!

آرمانشهر: در ادامه، متن کامل نامه محمدرضا رحیمی به دکتر محمود احمدی نژاد، منتشر شده در روز ۷ بهمن ۱۳۹۳ را آورده ام. به اضافه تیترهایی که بعضا طولانی هستند و داخل کروشه آمده اند. این تیترها، خوانش بنده از نامه هستند که در ابتدای هر قسمت از نامه، آنها را قید کرده ام. با چنین خوانشی از نامه رحیمی است که از ابتدای مطالعه آن، بر این نظرم که نامه برخلاف ظاهرش، به ضرر مخالفان احمدی نژاد است نه احمدی نژاد. رحیمی، آگاهانه یا ناآگاهانه، با نوشتن چند کنایه به احمدی نژاد، کاری کرد که نامه اش انتشار گسترده تری پیدا کند و حرفهای اصلی اش به گوش مخاطبان بیشتری برسد. ای بسا که هوشمندی احمدی نژاد در کار بوده است تا با صدور چنان بیانیه ای توسط دفترش، رحیمی را به نگاشتن چنین نامه ای وادارد؛ شخصی که به وقتش دلش برای خودش نسوخت و بارها در زمان تصدی معاونت اول احمدی نژاد، به درخواست احمدی نژاد برای شکستن سکوتش در مورد جزئیات پرونده اش و اطلاع رسانی در مورد آن توجه نکرد.

به هر حال آنچه در نامه رحیمی، پیش فرضی ناگفته است این است که با وجود تمام ظلمهایی که جناب رحیمی مدعی است دیگران در حق او کرده اند، تنها کسی که می توان اینگونه بی پروا با او سخن گفت و از او توقع جوانمردی بیشتر داشت، احمدی نژاد است وگرنه، نه می توان ذره ای به آن ظالمانِ مفروض جناب رحیمی، تشر زد و آنها را اینگونه مخاطب قرار داد و نه از دیگران، ذره ای همراهی و جوانمردی انتظار می رود.

لازم به اشاره است اینکه از متن نامه، چنین خوانشی دارم، الزاما به معنی تایید تمام محتوایی که از نامه برداشت می شود نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم دولت های نهم و دهم
سلام علیکم

[به جز احمدی نژاد، بقیه دشمنند]

این مختصر را چگونه می‌توانم آغاز کنم جز آنکه بگویم: چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟
البته شما دشمن نبوده‌اید و مرا با شما دوستی و رفاقت دیرینه ایست که مربوط به سال‌های اخیر نیست. نیک می دانید و دیگران هم خوب است در این مجال مطلع شوند که رفاقت من و شما به سال‌های دوری بر می‌گردد که در کردستان و آذربایجان غربی بودید و سپس به اردبیل رفتید تا تقدیرمان این باشد که هر دو استانداری دولت ششم را تجربه کنیم. گذر زمان شما را به ریاست جمهوری و بنده را به خدمتگزاری در دیوان محاسبات کشور رساند.

[اصولگرایان ربطی به احمدی نژاد نداشتند، از همان ابتدا سنگ اندازی می کردند و از همان اول، قبول همکاری با احمدی نژاد، برابر بود با خریدن خشم آنها]

از ابتدای آشنایی، هم من و هم شما همواره حق رفاقت بجا آورده‌ایم و در برخی مواقع هم اختلاف دیدگاه‌هایمان مانع از تداوم رفاقت‌هایمان نشد، در همان دوره البته افراد منتقد با بهانه جملات مقلوب شده جریان رسانه‌ای، تخریب بنده را کلید زدند و متهم به اغراق و تملق شدم. چندی گذشت و اصرار کردید که به جمع دولت بپیوندم؛ پاسخم منفی بود با این استدلال که اگر در دیوان بمانم بیشتر منشأ کمک و خدمت به کشور خواهم شد. نپذیرفتید و بدون اطلاع من حکمی صادر کردید و با حفظ سمت به عنوان معاون حقوقی منصوب نمودید که خلاف مقررات بود. چاره ای نداشتم جز آنکه از دیوان محاسبات استعفاء بدهم و به همین خاطر باعث رنجش برخی از دوستان قدیمی و صمیمی‌ام شدم و آغاز رنجش‌ها هم از همانجا شروع شد. به دولت آمدم و آنچه در توان داشتم در طبق اخلاص گذاشتم و در انجام وظایف محوله بویژه ترمیم روابط دولت و مجلس کوتاهی نکردم. در اواخر دولت نهم بود که به دلایلی که هنوز هم برخی از آنها برای من نامعلوم است، چند تن از اعضای دولت را کنار گذاشتید و حتما خاطرتان هست که من از باب مشورت مخالف بودم و دلایلی آوردم و وقتی نپذیرفتید، یادآوری کردم که دولت از نصاب می‌افتد و نیازمند رأی مجدد اعتماد مجلس می‌شود.

ماجرای معاون اولی پیش آمد. بعد از ناکامی گزینه اول، به بنده پیشنهاد دادید. و همان موقع گفتم که با وجود کینه‌های سیاسی و برخی زخم‌های کهنه، از من بگذرید، زیرا عاقبت کار را می‌دانستم که برخی مخالفان سیاسی با عنادورزی به دنبال هتک حیثیت و بر باد دادن آبرویم خواهند بود؛ اما باز هم مخالفت با تصمیم شما سخت بود.

[دولت احمدی نژاد، دولتی بود که در آن یک معان اول، حداقل از ۶ صبح تا ۱۲ شب، کار می کرد.
رحیمی گزینه ای بود که ای بسا برای احمدی نژاد ایده آل نبود ولی برای تعامل مثبت با مجلس، او را به معاون اولی برگماشت.]

آقای دکتر احمدی نژاد؛ دوست عزیز و قدیمی!
در دولت دهم همه اعضاء شاهد و گواهند که جز کار و کار به چیزی نمی‌اندیشیدم و ۶ صبح تا ۱۲ شب، حداقل زمانی بود که مصروف خدمت در دفتر کارم می کردم. و این جدیت در کار از نگاه منصف نمایندگان محترم وقت مجلس شورای اسلامی پنهان نماند و در نا مه‌ای به امضاء ۲۱۱ نفر تقدیر خود را از انتصاب شما اعلام نمودند.

[اینکه در این سالها، گفته می شد عزل و نصبها در دولت احمدی نژاد، تحت تاثیر القائات مشایی است یا اینکه رحیمی، جزوی از جریان انحرافی به سرکردگی مشایی است یا اینکه رحیمی هم پیمان مشایی است، یا اینکه احمدی نژاد خودرای است، مزخرفاتی بیش نبوده اند. چرا که رحیمی به عنوان یکی از منتقدان جدی مشایی، چهار سال و تا پایان دوره، معاون اول احمدی نژاد بود.]

زمان گذشت و رفته رفته احمدی‌نژاد و رفتارهایش متفاوت از سال‌های گذشته شده بود. هربار که به مشورت می‌نشستیم به سروش آسمانی کذایی بیشتر توجه می‌کردید تا مشورت‌های ناشی از تجربه های مختلف من. در سال آخر دولت اصرارتان بر کاندیداتوری فرد مورد نظر چنان بود که گویی از جایی به شما الهام می‌شده است و حاضر نبودید حرفی غیر از آن بشنوید و نظر بنده و جمعی از همکارانم در دولت را نپذیرفتید و وقعی ننهادید تا جایی که اینجانب با همفکری برخی از اعضای کابینه چاره‌ای نداشتم جز اینکه در شرایط سخت عمل جراحی همسرم برای ثبت در آینده تاریخ و برای دلگرمی همکارانم در دولت خطر کنم و به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری ثبت نام نمایم تا به طور نمادین اختلاف نظرم را با رویکرد شما بیان کنم و البته در نهایت باز هم به اصرار شما، بازی را بار دیگر در صحنه رفاقت باختم و باز هم حرفتان را گوش کردم و علیرغم میلم انصراف دادم.

[در جریان قضیه آقای مصلحی، در پشت پرده، توطئه ای جدی برای ساقط کردن دولت احمدی نژاد در جریان بود که رحیمی در برابر آن مقاومت کرد و آماده تاوان پس دادن برای این مقاومت بود]

آقای دکتر احمدی نژاد!
در جریان قهر شما پس از ماجرای آقای مصلحی بسیاری از دوستان شما تلاش کردند که من هم کار را رها کنم تا دولت بخوابد و بسا کسانی که به من گفتند آماده باشم برای عهده دار شدن کفالت ریاست جمهوری. اما گفتم حوصله کنید احمدی نژاد باید برگردد که من میانه او و خودم را با خدمت به نظام آزموده‌ام که:
ما را سریست با او که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم.

[احمدی نژاد، خانم دستجردی را به دلیل تعلل در عزل محمدباقر لاریجانی، برادر روسای قوای مقننه و قضائیه از سمت وزارت بهداشت عزل کرد.]

ذکر یک نمونه دیگر از خاطرات تلخ این دوره شاید خالی از فایده نباشد. به یاد دارید که خودم را در فضای سیاسی و رسانه‌ای سپر کردم تا خانم دکتر دستجردی که پرتلاش و مردانه در میدان کار بود از دولت خارج نشود؟ اما متاسفانه شما لجبازی کردید و به بهانه تعلل در عزل رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران که فردی توانمند و متعهد بودند، او را عزل کردید و مرا هم نزد رسانه‌ها و افکار عمومی سکه یک پول ساختید و البته همان موقع در جریان قرار گرفتم که با مشورت اطرافیان پیش‌نویس عزل بنده را هم آماده کرده بودید.

و اما اینک که از هر سو مورد هجمه قرار گرفته‌ام و نا آگاهان نیز گمان کرده‌اند که درهای رحمت خدا به روی بندگان، راه در دالان‌های سیاست دارد و رسانه‌ها عرض و آبرو و حیثیت ۳۵ ساله خدمت و امنیت و آسایش همسر بیمار و دختران رنجورم را به باد داده‌اند و بی آنکه اصل ماجرا را بدانند و تبیین کنند حدیث مدعی را با کینه بر سر بازار جار می‌زنند و بر سر تقسیم غنائم این آبروریزی و هتک حیثیت، مسابقه و مناظره راه انداخته‌اند.

[نمونه هایی از دروغپردازی ها و تهمت پراکنی های رسانه های مخالف احمدی نژاد]

شما بهتر از هر کسی می‌دانید که در ۵ سال گذشته، مگر به ضرورت، در مقام پاسخگویی به رسانه‌ها برنیامده‌ام. مگر آنجا که استانداری کردستان، تراکتورهایی را که دولت به کشاورزان منطقه هدیه داده بود و با ابتکار خودشان بطور نمادین آرم مقدس الله مندرج در پرچم جمهوری اسلامی ایران را طراحی و به نمایش درآوردند و برخی رسانه‌های مغرض آن آرم مقدس را تعبیر به جمله‌ای از باب مداهنه نمودند، و تا امروز از سر جهل مرا مورد طعن و شماتت قرار می‌دهند، پاسخی داده‌ام؟!

آیا وقتی در حضور رئیس کمیسیون آموزش مجلس، وزیر علوم وقت و جمعی از اساتید دانشگاه از رساله دکتری خود دفاع کردم و فرد مدعی را به خاطر ادعای کذب در دادگاه محکوم نمودم، سخنی به رسانه‌ها کشاندم تا دفاعی کرده باشم؟!

[چوب افشاگری در مورد فساد در بیمه ایران و اعتراض به قرارداد ننگین کرسنت را خوردم]

آیا وقتی با تلاش همکارانم در دیوان محاسبات، فساد موجود در بیمه ایران را افشاء کردم و با یک مهندسی معکوس، خود متهم آن شدم، جمله‌ای در دفاع بر زبان آوردم؟!

یا وقتی برای نخستین بار مفاد قرارداد ننگین کرسنت را در حضور رسانه‌ها بالای دست گرفتم و آن را متوقف کردم، کسی در برابر انتقام گیری مخالفین، حتی آخ از زبان من شنید؟!

همه آنچه ظرف چندین سال بر من رفته است، یک طرف ماجرا است و البته این زخم وقتی “کاری” می شود که جنابعالی نیز مصلحت را در آن می‌جویید که دامن خود را از آن برچینید!

[ریالی از آنچه ادعا می شود، به معاون اول احمدی نژاد نرسیده است.]

آقای احمدی نژاد؛ دوست عزیز و قدیمی!
آیا بهتر نبود با اطلاعی که به صحت و سلامت زندگی من که از نزدیک با آن آشنا هستید داشتید، گواهی می‌دادید؟ و شهادت می دادید که من به بیت المال خیانت نکرده‌ام و زندگی‌ام به ریالی مال حرام آلوده نیست؟ آیا نباید می‌گفتید که رحیمی پس از عمری خدمت چون حقوق و مزایای بازنشستگی‌اش برقرار نشده، برای گذران زندگی به سختی افتاده است؟

آقای احمدی نژاد، براستی نمی‌دانید یا فراموش کرده‌اید که ماجرای این پرونده چیست؟

[در پرونده رحیمی آنچه مهم نبوده است، برخورد با فساد بوده است. بلکه این پرونده و سرانجام آن، انتقام گیری از احمدی نژاد به دلیل افشاگری های گاه و بی گاهش بوده است.]

شاید فراموش کرده‌اید که رحیمی محکوم امروز، چوب لجبازی‌ها و آبروبری‌های گاه و بیگاه شما را می‌خورد.

یادتان می آید در ماجرای یکشنبه سیاه چقدر اصرار کردم که نکنید و آبرو نبرید و بگذارید از مجاری قانونی، ماجرا پی‌گیری شود.
من با توکل بر خداوند و به گواه وضعیت دیروز و امروز زندگی‌ام که تغییری نکرده و شاهد سلامت زندگی من است تا لحظه آخر و تا جایی که قانون اجازه می‌دهد در پی اعاده حیثیت و اثبات بی‌گناهی خود و خانواده‌ام هستم. اما شما نیز گویا مانند برخی رسانه‌های معاند خارجی وناآگاه به این نتیجه رسیده‌اید که هرچه هست همین فضای غبار آلود رسانه‌ها و دعواهای سیاسی است؟

گیریم که امروز در منظر مردم محکوم و در آینده نیز با استناد به همین اخبار و اطلاعات آمیخته حق و باطل و منازعات دور از حق و عدالت اصلاح طلب و اصول گرا، تاریخ را نیز اینگونه نوشتند، اما دیر نخواهد بود که روزنامه اعمال ما نزد خدای متعال گشوده می‌شود و حق و باطل نمایان می‌گردد. از آنکه جاهل است و یا مغرض است، توقع و یا اعتراضی ندارم. بر رسانه ملی که با تغییرات جدید متاسفانه در پی جلب و جذب مخاطب به هر قیمتی، برآمده و به بهانه تبیین راهکار مبارزه با مفاسد اقتصادی، میدان‌هایی فراخ برای عقده گشایی علیه ارگان‌ها و نهادهای انقلابی و تریبونی برای تطهیر فتنه گران فراهم می آورد، حرجی نیست. اما از دوستی که از ۵ سال پیش در جریان رنج‌هایی که بر خود و خانواده‌ام رفته است، و از نزدیک اشک دختران، رنجوری همسر، سکته منجر به مرگ مادر، سکته خواهری که افتخار دارد شهیدی را نثار انقلاب اسلامی کرده است و اشک چشم برادری که هنوز از ترکش خصم التیام نیافته است را دیده، و من بخاطر تداوم دوستی با او از خودگذشتگی‌ها کرده ام و تا امروز که بیانیه دو پهلویش را در دفاع از خودش دیدم، کلامی در تضعیفش بر زبان نیاورده‌ام، این انتظار نمی‌رفت که از مضمون بیانیه دو صفحه‌ای اش، جز برائت از رحیمی، استنباط نشود.

[پرونده من در مورد مساله ای است که اولا روال همیشگی کشور بوده است، ثانیا برای سال ۱۳۸۶ است، یعنی یک سال قبل از آنکه معاون پارلمانی شما و دو سال قبل از آنکه معاون اول شما بشوم.]

آقای احمدی نژاد عزیز!

برای آگاهی ملت شریف ایران و یادآوری مجدد بار دیگر می‌گویم که:
همواره در آستانه برگزاری انتخابات مجلس، کمیته‌هایی برای برنامه‌ریزی و راهبری امر انتخابات توسط جریانات سیاسی تشکیل می‌گردد. در این راستا برای انتخابات مجلس هشتم نیز کمیته‌ای متشکل از برخی چهره‌های اصولگرا برگزار و بنا شد از کاندیداهای اصولگرا در سطح کشور از طریق کمک‌های غیردولتی پشتیبانی مالی شود.

[در مورد سلامت کسی که از او به نمایندگی از اصولگرایان، کمک نقدی برای انتخابات مجلس دریافت کردم، از نهادهای مربوطه استعلام گرفتم که این نهادها سلامت او را در آن زمان تایید کردند. بنابراین علم غیب نداشتم که او، این مال را از راه اختلاس تامین کرده است. ضمن آنکه تمام آن کمک نقدی، بین ۱۷۰ نفر از کاندیداهای نمایندگی مجلس هشتم تقسیم شد. با توجه به اینکه ریالی از این پول به بنده نرسیده است، چرا من باید محاکمه شوم ولی کسی سراغ این ۱۷۰ نماینده نمی رود؟]

در میان افراد کمک کننده فردی به نام جابر ابدالی که از سوی برخی نمایندگان مجلس و مقامات قضایی و اجرایی به اینجانب معرفی شده بود، برای کمک اعلام آمادگی نمود. بنده نیز به واسطه حساسیت و اطمینان خاطر از سالم بودن کمک‌های نامبرده همچون سایر موارد در خصوص ایشان از طریق حراست دیوان محاسبات از مجاری ذیصلاح، در خصوص وی استعلام کردم که پس از اطمینان و پاسخ مثبت که اسناد آن ضمیمه پرونده است، برای دریافت کمک از وی اعلام آمادگی نمودیم و از وی خواستیم که به کاندیداهایی که ما معرفی می‌کنیم از محل حساب شخصی و با چک بانکی خودش کمک نماید. در نهایت نامبرده مجموعاً یک میلیارد و دویست میلیون تومان را به این امر اختصاص داد و البته کلیه اسناد و کپی چک‌های صادره که به قریب ۱۷۰نفر از کاندیداهای مجلس هشتم پرداخت شده است در پرونده ثبت و ضبط است و همه آن به مصرف انتخابات رسید. بنابراین کل این مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون تومان بوده و عینا به حساب نامزدها پرداخت گردیده است.

آیا شما اطلاع نداشتید که کل ماجرا همین است که متاسفانه در اثر اطلاع رسانی نادرست و مغرضانه و نگاه سیاسی خصمانه به موضوع یک کلاغ چهل کلاغ کردند که فلانی برده است و خورده است. وقتی کمک کننده این یک میلیارد و دویست میلیون تومان و نیز دریافت کنندگان، مشخص و معلوم هستند، لذا باید پرسید ارتباط این موضوع با بنده چیست؟ و آیا به اندازه همه جرائمی که برای اینجانب تعیین شده است، می‌توان عمل مجرمانه از ماوقع آنچه گفته شد، استخراج نمود؟ آیا آسیبی که ظرف ۵ سال گذشته در افکار عمومی و بطور گسترده در تیراژ میلیون‌ها بار در رسانه‌های داخل و خارج به خود و خانواده‌ام وارد شده است، کمتر از مجازاتی است که در این حکم برایم تعیین شده است؟
درپایان توفیق و عاقبت بخیری همگان را از خداوند متعال خواستارم.

والسلام
محمد رضا رحیمی

آقای احمدی نژاد من از شما دلخورم / ماه یک بار پشت ابر ماند

آقای احمدی نژاد! من از شما دلخورم.
می دانم شما هیچ اعتقادی به فعالیت مطبوعاتی و تاسیس رسانه ندارید. اما مگر فقط خود شما هستید؟ شما به اذعان تحلیلگران طیفهای مختلف سیاسی کشور، همین الان حداقل ۱۰ تا ۱۵ میلیون هوادار دارید. با دل آنها چه می کنید که بسیاری شان هر روز، چشمشان به کیوسکهای روزنامه فروشی ها می افتد و می بینند تقریبا همه روزنامه ها علیه شما تیتر زده اند و حتی یک روزنامه هم نیست که در دفاع از شما تیتری زده باشد؟ می دانید این تیترها چه اعصابی از آنها به هم می ریزد؟ چه دلی از آنها خون می کند؟ چگونه روزشان را خراب می کند؟ همه آنها که صبر و سعه صدر و صبر شما را ندارند.
آقای احمدی نژاد مگر فقط شخص خودتان هستید؟ خیلی از هوادارانتان این تیترها و مطالب را توهین به خودشان نیز می بینند. امثال بنده چه بکنیم که دوست داریم عکسهای نقدیر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی از بابک زنجانی، یک بار روی صفحه اول یک روزنامه یا هفته نامه منتشر شود تا دار و دسته این حضرات، اینقدر به آسودگی، بابک زنجانی را بیخ ریش شما و دولتتان نبندند؟ شما متوجه نیستید که ما دوست داریم وقتی در مورد وقایع فرانسه بیانیه می دهی، حداقل یک روزنامه بدون نیش و کنایه بیانیه ات را منتشر کند؟

روزنامه منتشر کردن کار شما نیست؟ هوادارانت اگر توانایی و عرضه و بنیه اش را داشتند تا به حال دست به کار شده بودند.
شما توانایی مالی انتشار یک روزنامه یا هفته نامه را ندارید؟ البته همیشه جای این سئوال باقی است جریانی که ناجوانمردانه به دست داشتن در چندین فقره اختلاس چند هزار میلیاردی متهم است، چگونه توانایی مالی انتشار یک هفته نامه را هم ندارد اما از این تهمتها که بگذریم نا سلامتی شما احمدی نژادید. باور نمی کنیم آدم دست و پا داری مثل شما نتواند حتی تدارک انتشار یک هفته نامه را ببیند.
آقا احمدی نژاد! دفتر شما در مورد پرونده معاون اولتان، جناب آقای رحیمی بیانیه داده است که «ماه پشت ابر نمی ماند.» راستش یکی مثل من دیگر دلش با این وعده های سر خرمن آرام نمی شود. من یک بار دیده ام که ماه چگونه پشت ابر ماند. درست و حسابی هم پشت ابر ماند. شما قبل از خرداد ۱۳۹۲، بارها و در حضور رسانه ها وعده دادید که دولت بعدی، دولتی انقلابی تر از دولتهای نهم و دهم است. متاسفانه دیدیم که نتیجه این وعده ها چه شد. دیدیم که «سکوت الهام بخش وحدت» شما، فقط، الهام بخش جری شدن و دریدگی و بی حیایی شد.
آقای احمدی نژاد، بیایید نه به خاطر خودتان، به خاطر دل کوچک امثال بنده هم که شده است، دست از این رویه بردارید. بس است آقای احمدی نژاد! به خدا بس است. دلمان خون شد.

لینک مرتبط:
نقد یکی از دوستان به نوشته بالا:  ماه هرگز پشت ابر نمی ماند

لینکهای روزانه:
از دادگاه رفیق حریری تا دادگاه رحیمی (مطلبی قدیمی اما جالب در مورد معاون اول احمدی نژاد)
کتابمان (وبلاگ کتابخوانی احمد سعیدی)

رسوایی جدید برای سبزها

اگر خاطرتان باشد در سال ۱۳۸۸، سبزها شایعه حضور نیروهای حزب الله لبنان را برای مهار اغتشاشات خیابانی به طور گسترده منتشر کردند. استناد این شایعه هم به تصاویری از فردی بود که که نام او را «حسین منیف اشمر» و لبنانی معرفی می کردند.
دو سه روز پیش، صاحب این تصاویر در درگیری با نیروهای داعش و در دفاع از حرم امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) به شهادت رسیده است و حالا مشخص شده است که او جوانی کرمانشاهی است و نام واقعی او «مهدی (بیژن) نوروزی بهاری» بوده است.

لینک مرتبط:
چرا تلویزیون ملکه انگلیس از انتشار خبر شهادت «مهدی نوروزی» می ترسد؟! (رجا نیوز)

امیر محبیان: روحانی بخشی از پروژه بزرگ نظام بود

امیر محبیان، تحلیل گر سیاسی و مدیرعامل خبرگزاری آریا در مصاحبه با هفته نامه مثلث، جملاتی بیان کرده که حیف دیدم، آنها را بازنشر نکنم. به خصوص که حال و هوای این جملاتش با دو تا از نوشته های همین وبلاگ، در سال گذشته قرابت دارد. به آن نوشته ها هم لینک داده ام:

«به گمانم احمدی‌نژاد تحلیلی اشتباه از میزان انعطاف نظام داشت. او فکر می‌کرد نظام در برابر اصلاح‌طلبان یا فردی مثل روحانی که اشبه‌الناس به هاشمی دانسته می‌شد؛ چاره‌ای جز اتکا به او ندارد. او اشتباه می‌کرد؛ سیستم، روحانی «قابل پیش‌بینی» را به او که قابل پیش‌بینی نبود‌ ترجیح داد. روحانی بخشی از یک پروژه بزرگ بود که نظام قرار بود آن را برای ساماندهی آینده اجرا کند، در مقدمات این پروژه احمدی‌نژاد نقشی را بر عهده داشت، ولی این نقش در پرده دوم توسط فردی چون روحانی قابل اجرا بود، نه احمدی‌نژاد!»

یادداشتهای مرتبط از همین وبلاگ:

فرش قرمز برای روحانی
نظرسنجی های سانسور شده