تسلیت به یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ

باخبر شدم که متاسفانه شب گذشته، یکی از خوانندگان نادیده و تقریبا قدیمی و پر و پاقرص آرمانشهر، مادر خود را از دست داده اند. به ایشان بابت این داغ، تسلیت می گویم و از خداوند برای مادر گرامی شان رحمت و مغفرت و برای خود ایشان، صبر و اجر و طول عمر و سلامتی مسئلت می کنم.

 

نظر جالب حسین درخشان در مورد مهمترین لحظه سال ۱۳۹۳ + مطلب تکمیلی

حسین درخشان را شاید خیلی ها دیگر فراموش کرده باشند. در دوره خاتمی در روزنامه های اصلاح طلب، قلم می زد. وقتی وبلاگ به وجود آمد، گویا اولین وبلاگ فارسی زبان را او درست کرد و به همین خاطر به پدر وبلاگنویسی ایران مشهور شد. در آن زمان از ایران رفته بود و ساکن کانادا بود. در آنجا از مرزهای اصلاح طلبی رایج هم عبور کرده بود و سکولار و غیر مذهبی و مخالف رسمی و تند جمهوری اسلامی بود. سفری علنی به فلسطین اشغالی هم داشت. کم کم تواب شد، طرفدار جمهوری اسلامی شد و در سال ۱۳۸۷ به ایران برگشت. یک ماه بعد از بازگشت به ایران، بازداشت شد. احمدی نژاد در زمان بازداشتش به رئیس وقت قوه قضائیه نامه نوشت و درخواست کرد که در محاکمه او اجحافی صورت نگیرد. درخشان به ۱۹ سال زندان محکوم شد و پس از حدود گذراندن شش هفت سال حبس، در سال گذشته با عفو آزاد شد. در حال حاضر حزب اللهی و طرفدار جدی ولی فقیه و جمهوری اسلامی است. او در یکی از یادداشتهای جدیدش در گوگل پلاس مطلب کوتاهی نوشته است که مناسب دیدم خوانندگان وبلاگم از آن مطلع شوند:

«مهمترین لحظه سال ٩٣ آنجایی بود که احمدی نژاد خواست آقای خامنه ای را روی تخت بیمارستان ببوسد و آقا سرش را به سرعت و با صورتی بسیار ناخرسند و نگران برگرداند. خیلی معنی داشت، خیلی. از صد تا مقاله و تحلیل بیشتر.»


خود حسین درخشان نمی داند و به احتمال زیاد باور نکند، اما افسردگی شدید و آزاردهنده سیاسی من در سالهای گذشته، شروعش با اتفاقی در اواسط سال ۱۳۸۹ بود که در حاشیه تلاشهای مشترکم با دو سه نفر از دوستان، برای اعمال تخفیف یا بخشش در محاکمه او انجام می دادیم. از آن تلاشهای البته ناچیز، اصلا پشیمان نیستم، اما مدتها است به شدت برای حسین متاسفم. از اسفند ۱۳۹۱ و نامه ای که به احمدی نژاد نوشت. البته همیشه سعی می کنم وضعیت و شرایط او را درک کنم.

مطلب تکمیلی: یکی از دوستان در کامنتی خصوصی تذکر داده اند که شهرت حسین درخشان به عنوان کسی که اولین وبلاگ فارسی را درست کرده است، شهرت درستی نیست و اولین وبلاگ فارسی را فردی به اسم «سلمان جریری» راه انداخته است. البته بنده هم در متنم نوشته ام «گویا» اولین وبلاگ فارسی زبان را درخشان درست کرده بود. نکته ای که این دوست برآن تاکید کرده اند و بنده هم قبول دارم این است که به هر حال درخشان، در آموزش و تبلیغ درست کردن وبلاگ فارسی پیشتاز بوده و سهم قابل توجهی داشته است و لااقل می توان گفت اولین وبلاگ پر مخاطب فارسی، متعلق به او بوده است.

پی نوشت: مطالب مربوط به حسین درخشان را در آرشیو آرمانشهر در برچسبی که به اسم او به وبلاگ اضافه کرده ام بخوانید. لینک این برچسب در پایین همین مطلب هم هست.

حکم سقط جنین مبتلا به سندروم دان چیست؟

ما آخرش نفهمیدیم جنینی را که ابتلای آن به سندروم دان و ناقص الخلقگی مسجل است می شود قبل از سه ماهه شدن و حلول روح در آن سقط کرد یا نه.
به هر حال اینطور که معلوم است نطفه یک جنین مبتلا به سندروم دان، به تازگی بسته شده است. پیشنهاد و توصیه می کنم اگر سقط کردن چنین جنینی قبل از حلول روح و جان در آن جایز است، تا دیر نشده است اقدام لازم صورت بگیرد. به هرحال امری که مسجل است، ابتلای چنین نطفه ای به سندروم دان است.
***
یکی از عزیزان احمدی نژادی اخیرا در گفتگو با روزنامه قانون گفته اند:
«همگرایی اصولگرایان و جریان حامی دکتر احمدی‌نژاد یک جبر تاریخی است و شما اوج این همگرایی را در انتخابات آینده ریاست جمهوری خواهید دید.
نطفه همگرایی جریان حامی دکتر احمدی‌نژاد و اصولگرایان اکنون منعقد شده و جنین آن در سال ۹۴ رشد خواهد کرد تا در اواخر سال ۹۵ متولد شود.»

لینکهای روزانه:
رونمایی از سنگ قبر نمادین «شهید» ریچل کوری در بهشت زهرای تهران (گویا فقط احمدی نژاد بود که حق نداشت یک غیرمسلمان را شهید عنوان کند.)

هر کسی از ظن خود شد یار من

ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪﻡ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺘﻮﺍ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﺍﻭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺘﻮﺍ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮎ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺘﻼ‌ﻑ ﺑﻪ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻠﻔﺎﯼ ﺳﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺍﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻏﺎﺻﺐ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺍﻭ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻼ‌ﻑ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻋﻼ‌ﻡ ﺑﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺑﮑﻨﺪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻨﺪ و برایش بد می شود؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻗﺮﺗﯽ ﻭ ﻓﮑﻠﯽ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﻧﻘﻼ‌ﺏ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ
ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﺳﯿﺐ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ لاییک ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭ ﯾﮏ شیعه ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ
ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟!
**
پی نوشت۱: ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻭ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻠﯽ ﺍﺳﺖ. ﻣﻬﻢ ﺗﻀﺎﺩ ﺑﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻭ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ.

پی نوشت۲: از آنجا که به تازگی بیشتر از یک نفر با استفاده از اکانت «فرهاد»، در اینجا مطلب می نوشتند، با الهام از مصرعی از شعر دکتر احمدی نژاد که «واندر شرار فتنه آخر سیاوشیم» و نیز با توجه به معنی دار بودن عبارت «سیاوشان» در فرهنگ ایرانی، نام اکانت فرهاد را به «سیاوشان» تغییر دادیم.

لینکهای روزانه:

گزارش تصویری: دمپایی و پای بدون جوراب امیر قطر در دیدار علی لاریجانی با او مورخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ (اونهایی که سر دمپایی و پای بدون جوراب امیر سابق قطر در دیدار با احمدی نژاد سر و صدا راه اندخته بودند کجا هستند؟)

مقایسه نحوه مواجهه دولت روحانی و دولت احمدی نژاد با سفر خارجی دو رئیس جمهور سابق

گزارش و تحلیل احمد سعیدی از واقعه حمله به علی مطهری در شیراز

سایت بنفش با تاخیر چند ساله نظر احمدی نژاد در مورد لغو تغییر ساعت تابستانی را تایید کرد

افشاگری احمدی نژاد در سال ۱۳۸۵ در مورد فساد ۶۵۰۰ میلیارد تومانی

آرمانشهر: متنی که در ادامه می آید، قسمتهایی از سخنرانی احمدی نژاد در ۱۲ مهر ۱۳۸۵ در جمع مردم «نظرآباد» است. احمدی نژاد در این سخنرانی به افشاگری در مورد دو متهم به سوءاستفاده بانکی می پردازد و به آنها ۱۵ روز مهلت می دهد که وامهای بی ضابطه ای را که دریافت کرده اند پس دهند والا نام آنها را افشا می کند. در پایان مهلت ۱۵ روزه احمدی نژاد، خبرگزاری ایرنا، وابسته به دولت، دو نام را منتشر کرد که یکی از آنها «محمد رستمی صفا» بود. رستمی صفا کسی است که این روزها تازه بعد از هشت سال و با توجه به ارزش فعلی یورو، نام او به عنوان متهم فساد ۶۵۰۰ میلیارد تومانی دوباره مطرح شده است. بگذریم که برخی با بی شرمی تمام، او را به دولت احمدی نژاد بستند:
***
«امروز متأسفانه عده ای هستند که از اجرای عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی عصبانی اند، مقابله و سنگ اندازی می کنند.

از شما اجازه می خواهم یکی از مواردی را که همین روزهای قبل اتفاق افتاد و به لطف خدا جلوی آن گرفته شد، برای شما تشریح کنم تا ببینید مبارزۀ با فساد چه ابعادی دارد و تا کجا باید بایستیم. یکی از شرکتهای دولتی در یکی از بانکهای خصوصی نزدیک به ۲۹ درصد سهام دارد. به خاطر نیاز به پول سهامش را به فروش می گذارد، آن بانک خصوصی در ابتدای امر توسط همین کارخانه دولتی و سهامی که کارگران این کارخانه خریده اند پایه گذاری شده است و امروز ثروت بسیار کلانی را در اختیار دارد. بعضی از افراد آمده اند و به این کارخانه دولتی گفته اند ما حاضریم که سهام شما را بخریم. کارخانه هم گفته بسم الله اشکالی ندارد. در بورس عرضه می کنیم قیمتش هر چقدر شد، شما بخرید. این خریداران کسانی هستند که بیش از هزار میلیارد تومان به همین بانک خصوصی بدهکارند. یعنی قبلاً از همین بانک بیش از ۱۰۰۰ میلیارد تومان وام گرفته اند و هنوز این وام را برنگردانده اند بعد دو نفر آمده اند می خواهند سهام اصلی همین بانک را خریداری بکنند. معنایش چه خواهد بود. کسانی که خودشان به این بانک بدهکارند، می خواهند ۲۸ درصد سهام این بانک را با ۲۹۰ میلیارد تومان بخرند. هزار میلیارد تومان بدهکارند، با ۲۸ درصد صاحب کل این بانک می شوند. خب این پولها متعلق به کیست؟ این ۱۰۰۰ میلیارد تومان متعلق به کیست؟ مال مردم. جالب است که باز این ۲۹۰ میلیارد تومان را از یک بانک خصوصی دیگری قرض کرده اند، چه مقدارش را؟ ۶۰ میلیارد. می خواستند ۶۰ میلیارد تومان قسط اول بدهند پنج ماه دیگر هم ماهی ۶۰ تا ۵۵ میلیارد تومان بدهند و صاحب چند هزار میلیارد تومان بشوند. آن وقت جالب است رفته اند و از یک بانک خصوصی دیگری ضمانت نامه بیاورند، چون می خواهند قسطی بخرند باید ضمانت نامه بیاورند. خب شما دارید ۶۰ میلیارد می دهید و می خواهید ۲۹۰- ۳۰۰ میلیارد تومان سهام را بخرید. باید تضمین بدهید که قسطهایش را بپردازید. رفته اند و از بانک دیگری ضمانت نامه آورده اند. در آن بانک چه چیزی را تضمین گذاشته اند؟ همین سهامی را که هنوز خریداری نشده آنجا به ضمانت گذاشته اند. اگر این فساد نیست، پس فساد چیست؟ به لطف خدا دولت متوجه شد و قاطعانه جلوی این فساد را سد کرد و برخی مدیران این بانکها که از قانون تخلف کرده بودند عزل شدند. موارد دیگری هست که من نمی خواهم کام شما را تلخ کنم. وقتی که می آییم جلوی این مفاسد را می گیریم، می گوییم این پول متعلق به مردم است و این تسهیلات باید در اختیار مردم قرار بگیرد، دو نفر هزار میلیارد تومان وام گرفته اند، اما یک جوان و کشاورز نظر آبادی که می خواهد پنجاه، بیست یا صد میلیون وام بگیرد، باید ماهها در نوبت بایستد. وقتی می گوییم آقا این پولها باید بیاید و در اختیار همین مردمی که با یک، دو، پنج و ده میلیون زندگیشان راه می افتد قرار بگیرد می دانید چه می گویند؟ آنهایی که مخالف عدالت اند می گویند فلانی می خواهد فقر را توزیع بکند. آنها می خواهند ثروت را توزیع بکنند و ما می خواهیم فقر را توزیع کنیم! معنای توزیع ثروت را هم فهمیدیم. معنایش این است که پول ملت را قلمبه در اختیار چند نفر نورچشمی قرار بدهیم، این می شود توزیع ثروت. اما وقتی می گوییم همین پول را در سطح کشور تقسیم کنیم تا همه بهره ببرند، می گویند این توزیع فقر است. من به شما می گویم، اگر این توزیع فقر است ما به این توزیع فقر افتخار می کنیم و ملت ما این توزیع فقر را بر آن توزیع ثروت بین نورچشمی های شما ترجیج می دهد.

بدانند امروز دولت و ملت مصمم اند، بنده به عنوان خادم، فرزند و برگزیده شما به لطف خدا و با حمایت شما تا ریشه کن کردن همۀ این مفاسد ایستاده ایم و از های و هوی کنندگان مطلقاً نگرانی و ترسی نخواهم داشت.

اگر کسانی خیال می کنند با جوسازی، تهمت زدن، جلوگیری از انتشار خدمات دولت و با هجوم تبلیغاتی می توانند جلوی حرکت ملت ایران را بگیرند سخت در اشتباه اند، دوران تسلط بعضی گروهها بر منابع ثروت به پایان رسیده است که بنشینند و برای خوشان امتیازهای بزرگ را تقسیم بکنند.

بگذارید مورد دیگری را هم بگویم. همین دو نفر که به این بانک ۱۰۰۰میلیارد تومان بدهکارند به دو سه بانک دیگر ۱۳۴ میلیارد تومان بدهکارند. به چه دلیل این پولها سالهای گذشته در اختیار اینها قرار داده شده است؟ حالا ما می گوییم باید برگردانید. من البته در حضور مردم به آن کسانی که وامهای کلان گرفته اند و با قلدری بر نمی گردانند اعلام می کنم، پانزده روز فرصت دارند، باید با بانکها حسابشان را مرتب کنند. چگونه می خواهند پول مردم را برگردانند. اگر تا پانزده روز بانکها به من گزارش ندهند که اینها آمده اند و آن پولهایی را که با پارتی بازی گرفته اند و با قلدری نمی دهند تکلیفش را روشن کرده اند، اگر چنین گزارشی نرسد بنده به عنوان نمایندۀ ملت اسامی اینها را به ملت اعلام خواهم کرد.» (منبع: http://www.president.ir/fa/5360)

کاش بعضی دوستان روزی دو سه بار این دست مطالب را بخوانند

امام خمینی(ره): اگر من پایم را کج گذاشتم، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟

امام خمینی:

«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد.»
(صحیفه امام، جلد ۵، صفحه ۴۰۹)

«ما امیدواریم که ایران اولین کشوری باشد که به چنین حکومتی دست می‌یابد. حکومتی که کوچکترین فرد ایرانی بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتی انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد.»
(صحیفه امام، جلد ۵ – صفحه ۴۴۹)

«این مسئله مهم است. و آقایان توجه کنند همه و همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئله مهم است. همه ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الآن مربوط به اسلام است… اگر دیدند یک معمم بر خلاف موازین اسلام، خدای نخواسته، می‌خواهد عمل بکند، همه موظفند که جلویش را بگیرند که امروز غیر روزهای دیگر است… همه باید مراعات این مسائل را بکنند. توجه داشته باشند که نبادا من یک وقت یک کلمه برخلاف مقررات اسلام بگویم. اعتراض کنند، بنویسند، بگویند… در صدر اسلام هست که عمر وقتی که گفت – در منبر بود – که اگر من یک کاری کردم شماها چه بکنید. یک عربی شمشیرش را کشید گفت ما با این، با این شمشیر راستش می‌کنیم. باید اینطور باشد. باید مسلمان اینطور باشد که اگر – هر که می‌خواهد باشد، خلیفه مسلمین و عرض بکنم هر که می‌خواهد باشد – اگر دید پایش را کنار گذاشت، شمشیرش را بکشد که پایت را راست بگذار.»
(صحیفه امام، جلد ۸، صفحه های ۵ و ۶)

«الآن مکلّفیم ما، مسئولیم همه‌مان، همه‌مان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان؛ مسئول کارهای دیگران هم هستیم «کُلُّکم راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسؤُولٌ عَن رَعِیَّتِه‌» همه باید نسبت به همه رعایت بکنند. همه باید نسبت به دیگران. مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟»
(صحیفه امام، جلد ۸، صفحه ۴۸۷)

پی نوشت: ویرم گرفته بود جمله اول (هر فردی از افراد ملت…) را بدون نام گوینده و منبعش در اینجا بگذارم و افاضات یک سری از دوستان را به تماشا بنشینم اما دیدم به دردسرش نمی ارزد. تا بیاییم بگوییم این جمله از امام خمینی است ممکن است خیلی قضاوتها در مورد بنده صورت گرفته باشد.