سه نکته در مورد مصاحبه جدید رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

در سالروز ورود هیئت امریکایی – اسرائیلی به ریاست «رابرت مک فارلین» (مشاور امنیت ملی رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده) به ایران، ۴ خرداد، روزنامه شرق مصاحبه جدیدی با اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد این ماجرا منتشر کرده است. در مورد محتوای این مصاحبه که متن کامل آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید، سه نکته را لازم به تذکر می بینم:

http://www.sharghdaily.ir/News/63916/

۱- تلاش برای انکار یا کمرنگ نشان دادن تعامل با اسرائیلیها

آقای رفسنجانی در قسمتی از مصاحبه گفته است:

«یک‌بار موشک‌هایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همان‌جا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلی‌ها در میان نباشد.»

ماجرای برگشت دادن موشکهایی که آرم اسرائیلی داشته اند، ادعایی است که ایشان و سایر راویان رسمی ماجرای مک فارلین بارها آن را نقل کرده اند و البته ادعایی مطابق با واقع است. اما وقتی همه واقعیت گفته نشود، تاکید مکرر بر تکه ای از آن، رنگ دیگری به خود می گیرد.
آنچه شمار قابل توجهی از اسناد رسمی منتشر شده در آمریکا آن را تایید می کنند این است که ماجرایی که در ایران به ماجرای مک فارلین مشهور شده است، اساسا و متاسفانه در دل معامله های مکرر سلاح بین ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده است. معاملاتی که با توجه به زشت بودن صورت گرفتن آنها، مساله مذاکره و معامله با آمریکاییها یا سفر هیئتی آمریکایی به ایران در برابر آنها در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. تا حدی که به نظر نگارنده، عنوان «ماجرای مک فارلین» برای این ماجرا، عنوانی انحرافی است.
فاجعه اصلی که سعی می شود به انحاء مختلف کتمان و انکار شود، خرید مکرر و مستقیم سلاح از رژیم صهیونیستی توسط مدیران وقت جنگ در بازه قابل توجهی از زمان بوده است نه سفر مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران. با این تفاوت که در ماجرای مورد علاقه راویان رسمی این ماجرا که در مصاحبه با روزنامه شرق هم دوباره به آن اشاره شده است، اسرائیلی ها بر خلاف محموله های بدون نشان قبلی، این بار سلاحهایی با مارک اسرائیلی ارسال کرده بودند که طبعا ارسال چنین سلاحهای نشانداری به جبهه ها ممکن نبوده است و از این رو استثنائا این محموله برگشت داده می شود.
راویان رسمی ماجرای مک فارلین، برگشت دادن این محموله را به حساسیت خود در مورد عدم معامله با اسرائیل نسبت می دهند در صورتیکه متاسفانه باید گفت بر اساس اسناد موجود، حساسیت وجود داشته است، اما این حساسیت صرفا در مورد «لو نرفتن» معامله با اسرائیل بوده است نه اصل معامله با اسرائیل. چرا که محموله های دیگری از سلاحهای خریداری شده از رژیم صهیونیستی هم در کار بوده اند که نشان اسرائیلی نداشته اند و عودت هم داده نشده اند. به عبارت دیگر جناب رفسنجانی در نقل در ماجرای مذکور، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده اند.
در اینجا برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، صرفا به اسامی برخی اسرائیلیهای سابقه دار، پرنفوذ و و بعضا نشانداری که درگیر این معاملات بوده اند اشاره می کنم و امید دارم که خوانندگان این یادداشت خودشان برای تحقیق در این مورد وقت بگذارند: «دیوید کیمچ» (David Kimche)،  «یعقوب نیمرودی» (Yaakov Nimrodi)، «آدولف الشویمر» (Adolph Al Schwimmer)، «امیرام نیر» (Amiram Nir) و «آری بن مناشه» (Ari Ben-Menashe)
جالب اینجا است که سوای اسناد رسمی دولت آمریکا که در گزارش ۵۵۰ صفحه ای کمیسیون تاور منتشر شده اند و در آنها به معاملات اسلحه بین ایرانیها و اسرائیل و جزئیات برخی آنها تصریح شده است، فی المثل یعقوب نیمرودی، در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی)، کتاب خاطرات خود در مورد این ماجرا را در سرزمینهای اشغالی و به زبان عبری منتشر کرده است که ترجمه انگلیسی عنوان آن Irangate: A Hope Shattered (ایران گیت؛ امید شکست خورده) است. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۴ در یادداشتی این کتاب را معرفی کرده است که در آرشیو انگلیسی این روزنامه قابل مطالعه است. نکته جالب دیگر این است که با وجود اهمیت شخصیت نیمرودی و مقالات و یادداشتهای پرشماری که به زبان فارسی در مورد سوابق او در ایران قبل از انقلاب منتشر شده اند، بنده به زبان فارسی هیچ متنی را نیافتم که به خاطرات منتشر شده او در سال ۱۳۸۳ شمسی با موضوع ماجرای به اصطلاح مک فارلین اشاره کرده باشد.

۲- اطلاع یا بی اطلاعی امام خمینی از مذاکرات و معاملات

رفسنجانی در قسمت دیگری از مصاحبه تازه خود با شرق گفته است:
«من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است.
یعنی همه در جریان بودیم. ما به‌عنوان رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌قضائیه، نخست‌وزیر و حاج‌احمدآقا اطلاع داشتیم و امام هم با واسطه در جریان بودند. اگر اتفاقی می‌افتاد، خودمان می‌رفتیم و به امام توضیح می‌دادیم.»

شواهد و قرائنی هستند که ادعای جناب رفسنجانی در مورد مطلع بودن امام خمینی از ماجرا، به وقت خودش و به شکل کامل را مخدوش می کنند. مثلا:

– در گزارش کمیسیون تاور، بارها و بارها تصریح شده است مذاکره و معامله با طرف ایرانی دو هدف داشته است:
۱) ایران بعد از خمینی (که از نظر آمریکاییها امام خمینی تندرو محسوب می شده است) و آغاز تعامل با میانه روهای حاضر در کادر رهبری ایران، برای همکاری با آنها در ایران بعد از خمینی.
۲) آزادسازی گروگانهای آمریکایی و اروپایی در لبنان

طبعا وقتی مذاکرات، این دو هدف را در کنار هم داشته اند، معقول به نظر نمی رسد که امام خمینی، اطلاع به موقع و اشراف قابل توجهی در مورد آنها داشته اند. شاید یکی از دلایلی که راویان رسمی ماجرا در ایران، تنها به هدف دوم آمریکاییها از این مذاکرات اشاره می کنند همین باشد.

– امام خمینی برخورد بسیار تندی با کسانی که در آن دوره پیگیر و مدعی معامله تسلیحاتی بین ایران و رژیم صهیونیستی بودند داشتند که به نظر می آید حاکی از قانع شدن ایشان توسط مدیران وقت جنگ در مورد کذب بودن این ادعاها بوده است. این برخورد تند، خود می تواند نشانگر بی اطلاع ماندن امام از همه ابعاد ماجرا، علی رغم ادعای جناب رفسنجانی باشد.

۳- برای چه چیزی می جنگیده ایم؟

و اما آخرین نکته ای که همیشه در تامل بر ماجرای به اصطلاح مک فارلین، ذهن نگارنده را مشغول می کند این است که اگر بنا بوده است برای جنگ با صدام، اینقدر در مضیقه بیفتیم و کارمان به جایی برسد که از آمریکا و اسرائیل سلاح تهیه کنیم، اساسا به چه علت به جنگ با رژیم صدام ادامه می داده ایم؟ آیا دچار تناقض و نقض غرض نشده بودیم؟ آیا شیوه مناسبی بر اداره جنگ حاکم بوده است که برای مقابله با ارتش به قول خودمان «بعثی – صهیونیستی صدام» و برای تحقق شعارِ در آن زمان پرنفوذِ «راه قدس از کربلا می گذرد» روی به خرید اسلحه از آمریکا و اسرائیل آوردیم؟ اگر نگاه واقعی مدیران وقت جنگ، به جنگ اینقدر غیرقدسی، سکولار، رئال و غیرآرمانی بوده است، بسیج نیروهای مردمی به جبهه ها با شعارهای قدسی و عاشورایی و آرمانی، چه وجهی داشته است و خرج کردن از این شعارها چه لزومی داشته است؟

سه نکته در مورد مصاحبه تازه رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

در سالروز ورود هیئت امریکایی – اسرائیلی به ریاست «رابرت مک فارلین» (مشاور امنیت ملی رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده) به ایران، ۴ خرداد، روزنامه شرق مصاحبه جدیدی با اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد این ماجرا منتشر کرده است. در مورد محتوای این مصاحبه که متن کامل آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید، سه نکته را لازم به تذکر می بینم:
http://www.sharghdaily.ir/News/63916/

آقای رفسنجانی در قسمتی از مصاحبه گفته است:
«یک‌بار موشک‌هایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همان‌جا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلی‌ها در میان نباشد.»

ماجرای برگشت دادن موشکهایی که آرم اسرائیلی داشته اند، ادعایی است که ایشان و سایر راویان رسمی ماجرای مک فارلین بارها آن را نقل کرده اند و البته ادعایی مطابق با واقع است. اما وقتی همه واقعیت گفته نشود، تاکید مکرر بر تکه ای از آن، رنگ دیگری به خود می گیرد.
آنچه شمار قابل توجهی از اسناد رسمی منتشر شده در آمریکا آن را تایید می کنند این است که ماجرایی که به ماجرای مک فارلین مشهور شده است، اساسا و متاسفانه در دل معامله های مکرر سلاح بین ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده است. تا حدی که به نظر نگارنده، عنوان «ماجرای مک فارلین» برای این ماجرا، عنوانی انحرافی است.
فاجعه اصلی که سعی می شود به انحاء مختلف کتمان و انکار شود، خرید مکرر و مستقیم سلاح از رژیم صهیونیستی توسط مدیران وقت جنگ در مقطع قابل توجهی از زمان بوده است نه سفر مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران. با این تفاوت که در ماجرای مورد علاقه راویان رسمی این ماجرا که در مصاحبه با روزنامه شرق هم دوباره به آن اشاره شده است، اسرائیلی ها بر خلاف محموله های ارسالی قبلی، سلاحهایی با مارک اسرائیلی ارسال می کنند که طبعا ارسال چنین سلاحهای نشانداری به جبهه ها ممکن نبوده است و از این رو استثنائا این محموله برگشت داده می شود.
راویان رسمی ماجرای مک فارلین، برگشت دادن این محموله را به حساسیت خود در مورد عدم معامله با اسرائیل نسبت می دهند در صورتیکه متاسفانه باید گفت بر اساس اسناد موجود، حساسیت وجود داشته است، اما این حساسیت صرفا در مورد «لو نرفتن» معامله با اسرائیل بوده است نه اصل معامله با اسرائیل. چرا که محموله های دیگری از سلاحهای خریداری شده از رژیم صهیونیستی هم در کار بوده اند که نشان اسرائیلی نداشته اند اما عودت داده نشده اند. به عبارت دیگر در ماجرای مذکور، روغن ریخته، نذر امامزاده شده است.
در اینجا برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، صرفا به اسامی اسرائیلیهای سابقه دار، پرنفوذ و نشانداری که درگیر این معاملات بوده اند  اشاره می کنم و امید دارم که خوانندگان این یادداشت خودشان برای تحقیق در این مورد وقت بگذارند: «دیوید کیمچ» (David Kimche)،  «یعقوب نیمرودی» (Yaakov Nimrodi)، «آدولف الشویمر» (Adolph Al Schwimmer) , «امیرام نیر» (Amiram Nir).
جالب اینجا است که سوای اسناد رسمی دولت آمریکا که در گزارش ۵۵۰ صفحه ای کمیسیون تاور منتشر شده اند و در آنها به معاملات اسلحه بین ایرانیها و اسرائیل و جزئیات برخی آنها تصریح شده است، فی المثل یعقوب نیمرودی، در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی)، کتاب خاطرات خود در مورد این ماجرا را در سرزمینهای اشغالی و به زبان عبری منتشر کرده است که ترجمه انگلیسی عنوان آن Irangate: A Hope Shattered (ایران گیت؛ امید شکست خورده) است. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۴ در یادداشتی این کتاب را معرفی کرده است که در آرشیو انگلیسی این روزنامه قابل مطالعه است. نکته جالب دیگر این است که با وجود اهمیت شخصیت نیمرودی و مقالات و یادداشتهای پرشماری که به زبان فارسی در مورد سوابق او در ایران قبل از انقلاب منتشر شده اند، بنده به زبان فارسی هیچ متنی را نیافتم که به خاطرات منتشر شده او در سال ۱۳۸۳ شمسی با موضوع ماجرای به اصطلاح مک فارلین اشاره کرده باشد.

رفسنجانی در قسمت دیگری از مصاحبه تازه خود با شرق گفته است:
«من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است.
یعنی همه در جریان بودیم. ما به‌عنوان رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌قضائیه، نخست‌وزیر و حاج‌احمدآقا اطلاع داشتیم و امام هم با واسطه در جریان بودند. اگر اتفاقی می‌افتاد، خودمان می‌رفتیم و به امام توضیح می‌دادیم.»

شواهد و قرائنی هستند که ادعای جناب رفسنجانی در مورد مطلع بودن امام خمینی از ماجرا، به وقت خودش و به شکل کامل را مخدوش می کنند. مثلا:

– در گزارش کمیسیون تاور، بارها و بارها تصریح شده است مذاکره با طرف ایرانی دو هدف داشته است:
۱) ایران بعد از خمینی که از نظر آمریکاییها تندرو محسوب می شده است و آغاز تعامل با میانه روها در کادر رهبری ایران، برای همکاری با آنها در ایران بعد از خمینی.
۲) آزادسازی گروگانهای آمریکایی و اروپایی در لبنان

طبعا وقتی مذاکرات، این دو هدف را در کنار هم داشته اند، معقول به نظر نمی رسد که امام خمینی، اطلاع به موقع و اشراف قابل توجهی در مورد آنها داشته اند. شاید یکی از دلایلی که راویان رسمی ماجرا در ایران، تنها به هدف دوم آمریکاییها از این مذاکرات اشاره می کنند همین باشد.

– امام خمینی برخورد بسیار تندی با کسانی که در آن دوره پیگیر و مدعی معامله تسلیحاتی بین ایران و رژیم صهیونیستی بودند داشتند که به نظر می آید حاکی از قانع شدن ایشان توسط مدیران وقت جنگ در مورد کذب بودن این ادعاها بوده است. این برخورد تند، خود می تواند نشانگر بی اطلاع ماندن امام از همه ابعاد ماجرا، علی رغم ادعای جناب رفسنجانی باشد.

و اما آخرین نکته ای که همیشه در تامل بر ماجرای به اصطلاح مک فارلین، ذهن بنده را مشغول می کند این است که اگر بنا بوده است برای جنگ با صدام، اینقدر در مضیقه بیفتیم و کارمان به جایی برسد که از آمریکا و اسرائیل سلاح تهیه کنیم، اساسا به چه علت به جنگ با رژیم صدام ادامه می داده ایم؟ آیا شیوه مناسبی بر اداره جنگ حاکم بوده است که برای مقابله با ارتش به قول خودمان «بعثی – صهیونیستی صدام» و برای تحقق شعارِ در آن زمان پرنفوذِ «راه قدس از کربلا می گذرد» روی به خرید اسلحه از آمریکا و اسرائیل آوردیم؟

 

بدا به حال روس!

“…در جنگ دوم روس و ایران، وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می کرد بپذیرد. فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در انعقاد پیمان آشتی، سلامی خبر کرد. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله از فرمایشات شاه چه جواب هایی باید بدهند داده شد و همگی نقش خود را روان کرده بودند.
شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود: اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یکمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟ مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجده مانندی کرد و گفت: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» شاه مجددا پرسید: «اگر فرمان قضاجریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و تواما بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟» جواب عرض کرد: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»
اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند: «اگر توپچی های خمسه را هم به کمک توپچی های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تکرار شد و خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر که تماما به جواب یکنواخت بدا به حال روس مکرر تایید می شد رد و بدل شد.
شاه تا این وقت روی تخت نشسته، پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود. در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد و روی دو کنده زانو بلند شد، شمشیر خود را که به کمر بسته بود به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زاده افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:
– کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد
– زنم بر فرق پسکوویچ که دود از پطر برخیزد
مخاطب سلام با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایه عرش سایه تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند: «قربان مکِش، مکِش که عالم زیر و رو خواهد شد.» شاه پس از لمحه ای سکوت گفت: «حالا که اینطور صلاح می دانید ما هم دستور می دهیم با این قوم بی دین، کار به مسالمت ختم کنند.»”
شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، نشر زوار، صفحه های ۳۳ و ۳۴
به نقل از «ماهنامه دوران»

چرا از کسی صدایی در نمی آید؟

یعنی واقعا راستی راستی قرار است کسی در برابر طرح استانی شدن انتخابات مجلس مقاومت نکند، به آن اعتراض نکند و جلوی تصویب این طرح گرفته نشود؟
یعنی روشن نیست که تصویب این طرح، مقدمه تحکیم ولایت احزاب و سد شدن کامل راه برای ورود مستقل ها به مجلس است؟
یعنی روشن نیست که تحکیم ولایت احزاب، مقدمه پارلمانی شدن نظام و متعاقب آن حذف مظهر جمهوریت نظام، یعنی انتخاب مستقیم رئیس جمهوری است؟
چرا از کسی صدایی در نمی آید؟
و مرا بگو که نصفه شبی جوش چه چیزی را می زنم. منی که بیشتر از دو سال است، فاتحه خیلی چیزها را خوانده ام.

 

دو قطعه

برای ۹ نوزادی که در بیمارستانی در تهران درگذشتند

وقت خوبی برای مردن نبود
وسط مذاکرات
و جشن چند آمریکایی در شمال تهران
مثل هر ایرانی دیگری شرایط حساس را درک می کنید
و آنقدر عمر نکردید که دلتان شکل بگیرد
تا به دل بگیرید
برای سگ ها تجمع برگزار کردیم
چون از اول توی فیلم بودند
گریه نکنید بچه ها
و انگشت هایتان را از درد میک نزنید
نمی شود برای شما ۹ وقت ناشناس
کات بدهیم
چشم هایتان را آرام ببندید
دیالوگی برای شما پیش بینی نشده …

(۴ اردیبهشت ۱۳۹۴)

***

تکذیب طوفان

گفت دروغ می گوید
هر کسی که طوفان را
وعده داده است امروز یا فردا
آسمان بی ابر بود
زمین بی سایه
نوح اما کار کشتی اش را به پایان برد
اینک این شما و این طوفان
اینک این شما و این فردا …

(۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴)

 

آمریکاییها چه کسی را در نیمه دهه ۱۳۶۰ به عنوان طرف مذاکره مخفی خود می شناختند

اختصاصی آرمانشهر

نه رهبر، نه رئیس جمهور، نه نخست وزیر، نه وزیر امور خارجه وقت ایران.
گزارش کمیسیون تاور، منتشر شده در اسفند ۱۳۶۵، صفحه ۱۱۹:

برش جالب توجهی از سند رسمی دولت آمریکا

اختصاصی آرمانشهر

از صفحه ۳۱ گزارش کمیسیون تاور، منتشر شده در اسفند ۱۳۶۵ شمسی:

ترجمه:
«آقای کیمچه در ۹ نوامبر ۱۹۸۵ (۱۸ آبان ۱۳۶۴) با آقای مک فارلین و سرهنگ نورث ملاقات کرد. جان مک ماهون، قائم مقام رئیس سیا به هیئت تحقیق گفت که آقای مک فارلین در ۱۴ نوامبر با او صحبت کرده است. آقای مک فارلین به آقای مک ماهون گفته است که آقای کیمچه اظهار کرده بود اسرائیلی ها طرح ریزی کرده اند تا مقداری سلاح برای اعتدال گرایان در ایران تامین کنند؛ کسانی که مخالف خمینی هستند.»

توضیح:
منظور از «کیمچه»، که در برخی منابع فارسی، کیمخی هم نوشته شده، «دیوید کیمچه» است که در آن زمان مدیر کل وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی بوده است. او قبل از این سمت، قائم مقام رئیس موساد بوده است.

منظور از تامین سلاح در متن فوق، سلاحی است که در جنگ با عراق به مصرف برسد و طبعا منظور از اعتدال گرایان، اعتدال گرایانی هستند که در مدیریت جنگ، مشارکت داشتند.

پی نوشت:
ان شاءالله اگر مجالی بود در آینده و به تدریج، برش های دیگری از این سند را در آرمانشهر منتشر خواهیم کرد.

خضریه، آفت انقلاب

آرمانشهر: مدتی پیش، متن کوتاه زیر را در یکی از شبکه های اجتماعی منتشر کرده بودم. کمی بعد، یکی از دوستان، نظر شهید مرتضی مطهری را در مورد رابطه حضرت موسی(ع) و عبد صالح (خضر) برای بنده ارسال کرد که آن را هم در ادامه می خوانید. لازم به اشاره است که عنوان «خضریه»، نامگذاری بنده است برای نوعی مرام سیاسی که ان شاءالله به شرط بقا و حوصله در آینده در نقد آن باز هم خواهم نوشت:

***
قرآن به ما می آموزد که با منش خضری، با یک نفر هم نمی توان گروه تشکیل داد. حتی اگر آن یک نفر، انسانی در حد موسی باشد. خود خضر هم چنین خواستی ندارد و به موسی می گوید: «انک لن تستطیع معی صبرا / همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کنی.»
با منش خضری، گروه دو نفره خضر و موسی، یا گروه سه نفره خضر، موسی و جوان همراه موسی، زود از هم می پاشد. این درس قرآن است. حالا بعضی ها هستند که فکر می کنند با روش خضری می شود فعالیت جمعی سیاسی و از آن بالاتر مملکت داری کرد. فکر می کنند میلیونها نفر مردم عادی، می توانند تحمل و ظرفیتی بالاتر از موسی داشته باشند، ساکت باشند، صدایشان در نیاید و سئوالات خود را مطرح نکنند. با موسی، ولی صبور و بصیر خدا و در قالب یک گروه دو نفره، این روش جواب نمی دهد، چه برسد به تعامل با یک گروه بزرگ یا آحاد مردم یک کشور.

***

نظر شهید مطهری در مورد تعامل موسی و خضر و وظیفه موسی و پایین تر از موسی:

«داستان موسی و عبد صالح که در قرآن کریم آمده داستان عجیبی است. یک نکته بزرگ که از این داستان استفاده می شود این است که تابع و پیرو تا آنجا تسلیم متبوع و پیشوا است که اصول و مبادی و قانون، نشکند و خراب نشود. اگر دید آن متبوع، کاری بر خلاف اصول و مبانی انجام می دهد نمی تواند سکوت کند. گو اینکه در این داستان، عملی که عبد صالح کرد از نظر خود او که افق وسیعتری را می دید و به باطن موضوع توجه داشت بر خلاف اصول نبود بلکه عین وظیفه و تکلیف بود، ولی سخن در این است که چرا موسی صبر نمی کرد و زبان به انتقاد می گشود، با اینکه وعده می داد و به خود تلقین می کرد که اعتراض نکند باز هم اعتراض و انتقاد می کرد. نقص کار موسی در اعتراض و انتقاد نبود، در این بود که به رمز مطلب و باطن کار آگاه نبود. البته اگر به رمز مطلب آگاه می شد اعتراض نمی کرد. و مایل بود که برسد به رمز مطلب، ولی مادامی که از نظر او عملی بر خلاف اصول و قانون الهی است ایمان او به او اجازه نمی دهد سکوت کند. بعضی گفته اند اگر تا قیامت عمل عبد صالح تکرار می شد موسی از اعتراض و انتقاد باز نمی ایستاد مگر آنکه به رمز مطلب آگاه می شد.» (ده گفتار- صفحه ۱۱۶-۱۱۵)

مطلب مرتبط از آرشیو:
کاش بعضی دوستان روزی دو سه بار این دست مطالب را بخوانند

لینک روزانه
سعید زیباکلام: خدایا! تو شاهد باش که این بنده به ملت ایران هشدار داد که انقلاب به سرعت در حال انحلال در نظام عصیانگر طاغوتی آمریکایی است

احمدی نژاد: با پوشاندن حق، انقلاب حفظ نمی شود / هدف امام(ع) حکومت کردن نیست

آرمانشهر: آنچه در ادامه آمده است، منتخب بنده است از متن سخنرانی دکتر احمدی نژاد در بابل در شامگاه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
***

«خیلی ها می گویند با پوشاندن حق انقلاب حفظ می شود. امکان ندارد حق را بپوشانیم و بتوانیم انقلاب را حفظ کنیم.

از نظر امام(ع) ناحق را حتی برای یک ثانیه نمی توان پذیرفت.

از نظر امام (ع) اگر نتوانیم حق را حفظ کنیم حکومت از عطسه بز بی ارزش تر است. عامل حفط دین و ارزش ها پافشاری بر حق، عدالت، حمایت از مظلوم و ایستادگی در برابر ظالم است.

در نظر امام، شکست کوتاه آمدن از حق است و پیروزی پافشاری بر حق. مهم نیست چه اتفاقی می افتد. آقا آنچه دین را حفظ می کند پافشاری بر حق است. خیلی ها هستند، شما می شناسید من هم می بینم می گویند اینجا را بگیر، آنجا را ول کن، انقلاب حفظ می شود! بابا انقلاب ذاتش حق است و حق با پافشاری بر حق حفظ می شود ولا غیر. امکان ندارد با پا فشاری بر ناحق و تظاهر به ناحق شما بتوانید حق را حمایت کنید، نشدنی است. اصلا جز با این منطق شما نمی توانید زندگی پیامبران و امیرالمومنین (ع) و امام حسین (ع) را تصویر کنید.

آقا چه خبر است در کربلا؟ ۷۲ نفر آمدند تکه و پاره شدند، زن و بچه، آن ها هم که دارند هلهله می کنند. چه کسی پیروز است؟ چه کسی شکست خورده؟ آن کس که ظاهر را می بینید می گوید این ها شکست خوردند و تکه تکه شدند. روی بدن هایشان هم اسب تازاندند! آن کس که عمق را می بیند می گوید و ما رایت الا جمیلا؛ حضرت زینب سلام الله علیها. کدام زیبایی است که حضرت زینب سلام الله علیها این طور به آن افتخار می کند و جلوی آن طاغوت می ایستد؟ زیبایی پافشاری بر حق. حق پیروز است، پیروزی در ذات حق است. پیروزی، ایستادگی بر حق است و شکست کوتاه آمدن از حق. مهم نیست چه بشود، کسی که از حق کوتاه آمد، آیا پیروز شده است؟ از حق کوتاه آمد همه دشمنانش را نابود کرد، آیا پیروز شده است؟! خیر.

اگر می خواهی حق را یاری کنی، باید بدانی که با حق باید حق را یاری کرد. هدف امام(ع) حکومت کردن نیست. شما حکومت را بگیر داشته باش! امام حکومت را برای حکومت نمی خواست. حکومت برای امام (ع) ابزار بود. ابزار احقاق حق و اجرای عدالت، دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم. فرمود اگر ما نتوانیم عدالت را اجرا کنیم افسار شتر حکومت را رها می کنیم، اگر نتوانیم حق را احقاق کنیم حکومت در نظر ما از عطسه بز بی ارزش تر است. چه ارزشی دارد؟ یا از کفشی که هیچ قیمتی ندارد بی ارزش تر است. حکومت را می خواهیم برای ایستادگی در برابر ظلم، برای پافشاری بر حق، برای عدالت.»

لینک مرتبط:
دکتر احمدی نژاد: یک زمان نبینیم که انقلاب اسلامی کردیم اما بعد شده حکومت عباسیان و امویان. خیال نکنیم که ما ضمانت شده هستیم