داوری در نامه سرگشاده به ری شهری اشهد خود را خواند

در پی انتشار کتاب خاطرات جدید حجه الاسلام ری شهری و بیان خاطراتی در این کتاب که محل بحث و اختلاف نظر قرار گرفت، دکتر عبدالرضا داوری نامه سرگشاده ای به حجت الاسلام ری شهری نوشت که در ادامه آن را به نقل از هماپرس می خوانید:

………………………………………

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی واتقوا الله ان الله خبیر بماتعملون

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای محمدی ری شهری

تولیت محترم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم‫ حسنی‫(ع‫)

سلام علیکم

اخیرا مطالبی گزینش شده از کتاب جدید خاطرات جنابعالی در فضای رسانه ای کشور منتشر شده که حاوی انتساب جملاتی به امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در موضوع الحاق  سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری توسط دولت نهم در اردیبهشت ٨٨ است که البته از طریق انتشار این جملات ، تلاش شده تا جناب آقای دکتر احمدی نژاد، به مخالفت با فرامین و منویات رهبری معظم انقلاب و ضدیت با ولایت فقیه متهم شوند!

از آنجا که این اقدام در قالب کتاب خاطرات اخیرالانتشار جنابعالی صورت گرفته، نکاتی تکمیلی راعرض مینمایم که درج آنها در کتاب مزبور حتما موجب تنویر افکار عمومی و قضاوتی صحیح در باب خاطرات و کارنامه جنابعالی خواهد شد:

اولا  سخنان منتسب به رهبر انقلاب، مادامی که از طریق دفتر معظم له منتشر نشده یا به تایید نرسیده، فاقد اعتبار بوده و حتی میتواند مصداق نشر اکاذیب تلقی شود لذا در بخش خاطرات مربوط به الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری حتما تاییدیه سخنانی که به رهبر معظم انقلاب منتسب نموده اید را  اخذ و اعلام نمایید. اهمیت این موضوع از آنجاست که عبارات منتسب به امام خامنه ای در این بخش از کتاب خاطراتتان که مخالفت و مقاومت جناب دکتر احمدی نژاد ، رئیس جمهور سابق در برابر ولی فقیه را القاء میکنند، با سیاق سخنان و مواضع آشکار امام خامنه ای همخوانی ندارد.

بعنوان نمونه ، رهبر معظم انقلاب در آبان ٨٩، طی جلسه ای با اعضاء جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نکاتی را بیان فرموده اند که کاملا با مطالبی که جنابعالی به معظم له در اردیبهشت ٨٨ منتسب نموده اید مغایر است. رهبر معظم انقلاب در این جلسه فرموده اند: «بنده از همه دولت‌ها حمایت کرده‌ام ولی این دولت با دولت‌های گذشته تفاوت دارد و فرق اساسی در این است که تلاش نمی‌کند حاکمیت دوگانه درست کند…در شرایط کنونی اختلاف ‌نظر هست و من هم برخی مسائل  را قبول ندارم اما الان اگر رهبری چیزی بگوید، رئیس‌جمهور می‌پذیرد و به آن عمل می‌کند»

منبع:

http://aftabnews.ir/vdcft0dyxw6dy1a.igiw.html

ثانیا برای آنکه موضوع مورد نظر جنابعالی در باب الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، به شکل جهت دار یا تحریف شده روایت نشود، مقتضی است به لحاظ حفظ امانت، موضع دولت نهم در قبال نظر رهبر معظم انقلاب  که همان زمان از طریق جناب آقای دکتر غلامحسین الهام، سخنگوی دولت وقت اعلام شده بود را به ضمیمه کتاب خاطرات تان اضافه نمایید.جناب آقای دکتر الهام در تاریخ ١٣ اردیبهشت ٨٨ در ارتباط با موضوع الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری طی مصاحبه با واحد مرکزی خبر اظهار داشت:‫«اجرای مصوبه شورای عالی اداری در خصوص الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی منوط به این بوده است که مقام معظم رهبری موافق با این الحاق باشند و پس از اطلاع از اینکه نظر مبارک ایشان این است که این الحاق درست نیست، اجرایی شدن این مصوبه ملغی شد و اصلا اجرایی نیز نشده است. تامین نظر رهبر معظم انقلاب مبنای کار دولت و اسباب خیر و صلاح کشور است. نظرات ایشان موجب توفیق الهی برای دولت است و همواره چراغ روشن راه دولت بوده و خواهد بود.  تصمیم شورای عالی اداری هم پس از دریافت این نظر ، ملغی شدن این مصوبه بوده است. بر همین اساس این مصوبه اجرایی نیز نشد و رسما هم شورای عالی اداری لغو آن را اعلام میکند. در عین حال اعلام نظر شورای عالی اداری درخصوص ملغی شدن الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری فقط برای این است که به صورت رسمی در اسناد ثبت شود اما از زمان مطلع شدن از نظر رهبر معظم انقلاب در واقع این مصوبه ملغی شده بود و اصلا اجرایی نشد و در واقع از الان هم این اعلام می شود که مصوبه ملغی است.  اصلا مگر دولت می تواند از نظر مبنای فکری اش و از نظر اعتقادات مبنایی هیات دولت، موضوعی را که مخالف نظر مقام معظم رهبری باشد اجرایی کند؟ اساسا دولت موضوعی که خلاف نظرات ایشان باشد را مشروع نمی داند. چیزی که موافق نظر ایشان نباشد از اصل ملغی است و این مصوبه نیز از ابتدا مبتنی و منوط بر نظر ایشان بوده است و چون موافقت ایشان حاصل نشده است، این مصوبه ملغی است.‫»

منبع:

http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8802131318

ثالثا برای غنی ترشدن کتاب خاطراتتان لازم است برخی  فرازهای کارنامه مدیریتی تان در امور حج و زیارت مانند سه مورد زیر را یادآوری نموده تا به متن خاطرات تان افزوده شود:

مورد اول-شورای حج: بر اساس گزارش مرکز پژوهش های مجلس ، در دورانی که جنابعالی هدایت  شورای حج را بر عهده داشته اید هیچ یک از یازده نفر عضو حقوقی این شورا به جلسات دعوت نشده و این جلسات صرفا به صورت محفلی با حضور جنابعالی،آقای احمد مسجدجامعی‫(معاون وقت وزارت ارشاد‫) ، آقای محمد شریعتمداری ‫(معاون اجرایی دولت یازدهم‫) و آقای  محمدحسین رضایی‫(رئیس وقت سازمان حج و زیارت‫) بوده است. نکته جالب آنکه آقای محمد شریعتمداری به لحاظ قانونی و حقوقی نیز عضو شورای حج نبوده، لذا تمام تصمیمات اخذ شده در چنین شورایی فاقد وجاهت قانونی بوده است.

مورد دوم-شرکت عصرپرواز : بر اساس گزارش مرکز پژوهش های مجلس ، عملیات حج عمره در سال ١٣٧٩ به شرکتی به نام عصرپرواز که سابقه سفرهای زیارتی نداشته و پروانه فعالیت آن نیز از سوی سازمان گردشگری وقت لغو شده بود و در عین حال موسسین آن سوابق فعالیتهای امنیتی داشته اند ، واکذار  میشود تا ١۴۵ هزار زائر ایرانی را طی قراردادی با شرکت عربستانی ‫«حافل‫» به ارزش  ٣٢ میلیون دلار در همان سال به حج عمره اعزام نماید. در این رابطه شرکت عصرپرواز علاوه بر ارائه خدمات نامطلوب به زائران ایرانی و اسکان و تغذیه نامناسب و بی کیفیت ، بخش قابل توجهی از درآمدهای ارزی خود را به منظور فرار از مالیات به ایران منتقل نمی کند. نکته قابل تامل آنکه اولا قرارداد شرکت عصرپرواز با شرکت عربستانی ‫«حافل‫» تحت نظارت آقای رضا سلطانی شیرازی، پدر رئیس دفتر جنابعالی و مشاور رئیس وقت سازمان حج و زیارت، منعقد و اجرا شده ثانیا یک جستجوی اینترنتی ساده نشان میدهد  مدیران وقت شرکت عصرپرواز  که قرارداد مذکور را امضا کرده اند، یعنی آقایان محمدهادی ذوالانواری‫ با کد ملی ۲۲۹۶۶۳۲۳۴۳  و سیدمحمود یاسینی با کد ملی ‫۳۲۵۱۴۳۵۸۴۱ امروز هم از مدیران ارشد شرکت مهندسی خدمات ری سامان از شرکتهای بزرگ سرمایه گذاری وابسته به بخش اقتصادی تولیت آستان حضرت عبدالعظیم‫(ع‫) هستند و تحت نظارت جنابعالی فعالیت میکنند. اسناد این موضوع طی ٣٢  برگه در اختیار اینجانب قرار داشته که علاوه بر ارسال به دفتر  مقام معظم رهبری، آماده ارائه به جنابعالی برای انتشار در کتاب خاطراتتان است.

مورد سوم-همکاری با آقای یاسر هاشمی رفسنجانی: از سال ١٣٨٠ به بعد ، بر اساس تصمیمات شورای حج،  تمامی عملیات حج عمره  به دو شرکت ارس و وادی نور واکذار میشود. نکته قابل تامل آنکه بر اساس اسناد موجود، آقای یاسر هاشمی رفسنجانی یکی از ۴ سهامدار اصلی در هر دو شرکت  بوده و آقای سعید اوحدی ، رئیس فعلی سازمان حج و زیارت در دولت یازدهم نیز یکی دیکر از سهامداران و مدیران ارشد این دو شرکت بوده است.در اینجا به عملکرد و گزارشهای  خلاف واقع شرکت ارس در باب عملیات عمره به مسئولان کشور -که البته اسناد آن در اختیارم قرار دارد- وارد نمیشوم و فقط به این نکته بسنده می کنم که تصدی گری انحصاری دو شرکت فوق الذکر در عملیات عمره ، سالیانه بالغ بر ۶٠ میلیون دلار گردش مالی آنها را تامین می کرده است.

جناب آقای ری شهری!

اسنادی از این دست که می توانند در بررسی دقیق تر کارنامه مدیریتی و تدقیق خاطرات جنابعالی مورد استفاده قرار گیرند از جمله موضوع سپرده های های بانکی حج، انحصارات ایجاد شده در امر زیارت عتبات و… در اختیار اینجانب بوده و عنداللزوم آنها را در اختیار جنابعالی، مراجع ذیربط و محققان تاریخ معاصر قرار خواهم داد.

امیدوارم در این ماه مبارک رمضان، همه کردار و گفتارمان در جهت رضایت الهی و خدمت خالصانه و بی منت به مردم قرار داشته باشد.

توفیقات همه خادمان صدیق انقلاب اسلامی را از درگاه احدیت متعال مسئلت دارم.

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

و اشهد ان علی ولی الله

عبدالرضا داوری

تهران- ٨ تیر ٩۴

کشف بزرگ من

بیا فیلم ببینیم با هم
فیلم و نه این اخباری که از چیزی خبر ندارد
و نه مستند کشف قطب
تو کشف بزرگ منی؛
سرزمین شکوفه ها و تیغ های تمشک
فیلم ببینیم و تو آرام گریه کنی
حرکت دستت را میان موهایم متوقف کنی
و من همه حواسم به تو باشد
و من همه حواسم باشد به سرزمین هایی که
کاشفان شریفش را زنده به گور کردند
بیا با هم گریه کنیم
تو تردید نکن این شبکه های اجتماعی نمی دانند
دکتر حشمت چرا بالای دار توی چشمش تصویر تمشک و شکوفه بود
بیا فیلم ببینیم
و تو فکر کن من فاطمی ام روی برانکارد
چاقو خورده و تب دار
پاشویه ام کن ای سرزمین پرشکوفه مغموم!
پاشویه ام کن در رودهای زاگرس
که به شوق دیدن تو از کوه ها سرازیر می شوند
در چشمه های سبلان
و تصویری از اسب های وحشی بکش
در چشم های ستار خان
از آن دستمال های گرمت بگذار روی زخم مدافعان تبریز
نگذار سقوط کنیم
نگذار دشت های سرزمین مان جز برای ما شکوفه دهند
فیلمت را ببین و دستت را میان موهایم حرکت بده
البرز پر آویشن من!
و کنار گوش نگهبان دروازه شعری از مادرش بخوان
دیر نخواهد بود
چشم از تصویر تو پر شود…

۳ تیر ۱۳۹۴

اعتراف مهم یکی از یاران رفسنجانی در مورد ثبت نام مرادش در انتخابات ۱۳۹۲

رضا سلیمانی، مدیرکل روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در پاسخ به نامه سرگشاده عبدالرضا داوری به رفسنجانی، خطاب به داوری نامه ای نوشته است که به نظر بنده مهمترین قسمت آن جمله زیر است:

«تمام رشته‌های شما و قیل و قال‌های سیاسی شما (احمدی نژادیها) را یک حرکت در حدّ ثبت‌نام ایشان (هاشمی رفسنجانی) در وزارت کشور بر هم زد.» (منبع)

در دو سال گذشته، در موارد گوناگونی، برخی احمدی نژادیها این تحلیل را بیان کرده بودند که ثبت نام رفسنجانی در انتخابات سال ۱۳۹۲، فقط به این خاطر بود که او خطر اصلی را صرفا اسفندیار رحیم مشایی می دید و از این طریق، هزینه رد صلاحیت مشایی را ، به عنوان کسی که محمود احمدی نژاد صراحتا او را به عنوان بدیل خود معرفی کرده بود، برای جمهوری اسلامی پایین بیاورد؛ به خصوص با توجه به محبوبیت جهانی احمدی نژاد. این تحلیل بعضا با ابراز شگفتی و تمسخر دیگران مواجه می شد. وقتی همین تحلیل را از زبان یکی از یاران رفسنجانی می شنویم، دیگر جایی برای تحقیر یا تمسخر، باقی نمی ماند. اساسا آن ادعا، دیگر تحلیل نیست، بلکه خبر است.

در این مورد، مطالعه یادداشتی را که در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ با عنوان «پیام همزمانی یک ثبت نام: رفسنجانی فقط مشایی را خطرناک می داند» نوشته بودم مناسب می دانم.

حضور احمدی نژادی ها در دکه های مطبوعاتی

ویژه نامه سالگرد سوم تیرِ نشریه «مستضعفین» به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی دکتر معین ضابطی و سردبیری محمد دشتی و محمدامین خلیل زاده، از دیروز، سوم تیر در دکه های مطبوعاتی سراسر کشور توزیع شده است. در غیبت مطلق احمدی نژادیها در فضای رسانه های مکتوب، اقدام دوستانی که با کمترین امکانات و با زحمت و دردسر فراوان این ویژه نامه را تهیه کرده اند، قابل تقدیر است. امیدوارم این حرکت مطبوعاتی با قوت بیشتر، ادامه پیدا کند.

رنجنامه هدی و هانیه دختران محمدرضا رحیمی

شوربختی ما از زمانی آغاز شد که پدرمان آخرین تجربه مدیریتی‌ خود را آغاز کرد
***
بسم الله الرحمن الرحیم

«الذین إذا أصابَتهم مُصیبهٌ قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون»
از خداوند منان می‌خواهیم که ما را مشمول کلام خود گردانَد و توان و صبرمان دهد تا در مقابل مصائب سخت و سنگینی که پیش رویمان قرار گرفته است، شکیبایی پیشه سازیم.
مردم شریف کردستان، هم استانی‌های عزیز و همشهریان گرامی!
ای کاش پیش از این مجالی فراهم می‌شد تا از عمق جان با شما سخن می‌گفتیم و این گفتگو به چنین روزی نمی‌افتاد که بغض گلویمان را فشرده و اشکِ دیده‌هایمان، خونابه رخسار شده است.
در آغاز درود می‌فرستیم بر غیرتِ مردانتان و عطوفت و مهرِ زنان و دخترانتان که در سخت‌ترین روزهای عمر در سالیان اخیر نوازشگر روح آزرده و آسیب دیده مان بودید. و مهربانی‌های شما، دیروز و امروز تسلی‌بخش دلهای غم دیده مان گشته است. مهر شما افزون باد که تنهایمان نگذاشتید و شانه های آسیب دیده و رنجور ما را با کوه قامت خود پشتیبانی کردید.
اینک که در سوگ مادر مظلوم و رنج دیده مان که کوه صبر و استقامت بود و عمرش را در غیاب پدر، به پای ما و برای بزرگ شدن ما سپری نمود، نشسته ایم، خوب است استحضار داشته باشید سخن ما از مهرِ مادری، سخن امسال و سال قبل نیست؛ زیرا از زمانی که چشم باز کرده‌ایم در حسرت یک دلِ سیر دیدار پدر بوده‌ایم و اگر نبود عاطفه بی گلایه او، طاقتمان طاق می‌شد و دل به طوفان ناسپاسی می‌سپردیم.
از زمانی که چشم باز کرده‌ایم، چشم‌هایمان بر در می‌خشکید تا شاید یک شب قبل از خواب، پدر از کارِ شبانه‌روزی در استانداری کردستان به خانه بیاید! دوران کودکی و نوجوانی نیز به همین صورت گذشت و ما در عمرمان فرزند استاندار و نماینده مجلس، ریاست دیوان و معاون اول رئیس جمهور و مقامات مختلف کشوری و پست های کلیدی اجرایی، تقنینی و قضایی را تجربه کردیم اما خدایمان گواه است که آقازادگی را به معنی مرسوم و رایج و البته منفور امروزی، نه می‌شناسیم و نه برای آن تربیت شده‌ایم. وضع زندگی دیروز و امروز ما به گواه اسنادی که پدرم در ابتداء و انتهای خدمتش تقدیم مقامات قضایی کرده، گواه این ادعاست. تا به امروز زندگی ما چیزی جز حقوق کارمندیِ پدر و معلمیِ مادر نبوده است. نه سهمی در بورس داریم، نه سهامی در کارخانه‌ای و نه سفرهای غرب و شرق عالم را به چشم دیده‌ایم. الا سفر عمره‌ای که در دوره دانشجویی، خداوند بهره مان کرد هرچند آن هم مقدر نگردید. در نهایت ماحصل این ۳۴ سال خدمت، منجر به کسب نشان درجه یک خدمت شد و پدر نیز به بهای ۳۴ سال خدمت صادقانه، جز عناوینی اداری و البته امید به قبول خدمت از سوی خداوند، اندوخته‌ای ندارد. البته گله‌ای هم نداریم و خدا را شاکریم.
هم‌استانی های عزیز! می‌دانید پدر ما امروز دوران محکومیتش را بخاطر اخذ یک میلیارد و دویست میلیون تومان یا اندکی بیشتر یا کمتر، از فردی و مصرف تمامِ آن در جریان انتخابات مجلس شورای اسلامی سپری می‌کند. روالی که متاسفانه در همه ادوار مجلس شورای اسلامی متداول بوده است. اما بدانید که زندگی ما به گواه موجود، حتی ریالی آلوده به حرام نیست. گرچه این سخنِ ما ممکن است با تصورات شما و اخباری که شنیده‌اید، متفاوت باشد. اما دیگر مهم نیست که رسانه های داخل و خارج درباره ما و پدرمان چه قضاوتی می‌کنند، زیرا آموزه‌ای دینی و تربیتی به ما آموخته است که برخی داوری‌ها را به نزد داور اندازیم که او احکم الحاکمین است.
شوربختی ما از زمانی آغاز شد که پدرم آخرین تجربه ی مدیریتی‌ خود را آغاز کرد و هر روز از سایت‌ها و تریبون‌های مختلف، خبری و اتهامی بیان می‌شد. اتهاماتی دروغ و ساختگی که علیرغم همه تلاش‌های دروغ سازان هیچگاه به اثبات نرسید. دامنه ی اخبارِ منتشر شده، آنچنان وسیع شد که مادربزرگمان که بیش از هرکس پدرم را می‌شناخت، نتوانست آنها را تحمل کند و پس از دو بار سکته و مدتی افتادن در بستر بیماری به رحمت خدا رفت! پس از آن مادر صبور و مظلوممان که سالهای پرفراز و نشیب در کنار پدرم بود، با شنیدن اولین اخبارِ کذب، دچار بیماری شدید قلبی شد و دو بار تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت و وضعیت جسمانی‌اش به حال غیر قابل وصفی رسید. اما به لطف خداوند پس از ۲۲ ماه بستری شدن در بیمارستان، وضعیت سلامتی نسبی را بدست آورده بود و در منزل، خود را برای جشن عقد یکی از دخترانش مهیا می‌نمود تا آنکه در روزهای سرد زمستان که هم‌زمان بود با رأی محکومیت پدرم، وقتی که بی تابی‌ها و دلهره‌های ما را با چشمان خود می‌دید و نای سخن گفتن نداشت و ما هم سعی می‌کردیم مادرمان خبر ناگوارِ محکومیتِ پدر را نشنود، ولی با تبلیغات وسیع صدا و سیما (بر خلاف فتوای صریح مقام معظم رهبری) و نیز چند برابر اعلام کردنِ جزئیاتِ حکم، و پس از مشاهده ی زیرنویس تلویزیون و مناظره‌های رنگارنگِ آن، متوجه عمق فاجعه شد و دچار حالت بحرانیِ قلب، همراه با سکته مغزی شد و مادرمان راهیِ بخشِ مراقبت‌های ویژه بیمارستان قلب شد و سپس پدرمان هم به زندان اوین منتقل شد و ما بین بیمارستان و اوین در حیرت و سرگردانی ماندیم و از آن زمستان سرد و غمگین، مادر عزیزمان دیگر چشمانش را به رویمان باز نکرد و در (۲۴ خرداد) بود که گوش و هوش نیز به دنیای دیگر داد. و اینک ما مانده‌ایم و غم از دست دادن او و بار اتهامات ناروا !
و پایان سخن آنکه بدانید: پدرمان گرچه در عالم سیاست و خدمت‌گزاری، سری پر شور و شخصیتی جسور دارد اما در عالم حلال و حرام، حساس و خدا ترس است. و البته ما چه می‌توانیم بکنیم جز آنکه بر مصائب رفته و مانده صبر کنیم و دست به دعا برداریم تا خداوند، خود داوری کند و پرده از چهره حقیقت بردارد و مظلومیت پدر و مادرمان به اثبات برسد. بار دیگر مهربانی‌هایتان را قدر دانسته و ارج می‌نهیم و برای سلامت و سربلندی شما دعا می‌کنیم.
هدی رحیمی – هانیه رحیمی

منبع: دولت بهار

موج اعلام مرزبندی جریان بهار با جبهه یکتا

در خبرها آمده است که روز دوشنبه ۲۵ خرداد، جبهه ای موسوم به «یاران کارآمدی و تحول ایران اسلامی» (یکتا) با محوریت برخی وزرای احمدی نژاد در دولتهای نهم و دهم اعلام موجودیت می کند.

در مورد اعلام موجودیت این جبهه، نکات زیر لازم به تذکر است:

۱- هر دسته و گروهی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی پایبند است و بر اساس قوانین، می تواند تشکیل حزب و تشکل سیاسی بدهد، در انجام چنین کاری محترم است. از جمله افرادی که نام آنها در فهرست هیئت موسس حزب یکتا آمده است.

۲- جبهه یکتا، به دلیل نام اعضای هیئت موسس آن، قابلیت فراوانی دارد که به دکتر احمدی نژاد الصاق شود و نماینده احمدی نژادی ها وانموده شود. از سوی دیگر، برخی اعضای شاخص و نه همه اعضای هیئت موسس این جبهه در موضع گیریهای سالهای اخیر خود و در نوبتهای مختلفی از دکتر احمدی نژاد اعلام برائت کرده اند و خوراکهای تبلیغاتی لذیذی در اختیار رسانه های مخالف احمدی نژاد و جریان بهار قرار داده اند.

۳- دکتر احمدی نژاد در یکی دو سال گذشته از طرق مختلفی اعلام کرده است که تا اطلاع ثانوی، قصد فعالیت منسجم سیاسیِ معطوف به قدرت و از جمله حضور تشکیلاتی در انتخابات مجلس را ندارد.

۴- با توجه به وضعیت پیش گفته به نظر می آید رسانه های مخالف احمدی نژاد تمایل فراوانی خواهند داشت که جبهه یکتا را نمونه ای بارز از حضور «احمدی نژادیها» و نماینده تام و تمام «جریان بهار» در صحنه سیاسی کشور و از جمله انتخابات پیش روی مجلس جا بزنند. به دلایلی همچون:

– درست کردن یک «دیگری» کاذب و ضعیف برای خود در فعالیتهای سیاسی و انتخاباتی
– جا زدن شکست انتخاباتی جبهه ای که به ناحق از سوی این رسانه ها، نماینده احمدی نژادیها معرفی می شود، به عنوان شکست انتخاباتی احمدی نژاد و جریان بهار.

۵- در صورت پیروزی جبهه یکتا در عرصه سیاسی کشور نیز، اگر این جبهه با توجه به مطالب مطرح شده در بند ۲ و ۳ خود را نماینده جریان احمدی نژاد جا بزند و از طریق محبوبیت دکتر احمدی نژاد به پیروزیهایی برسد، این پیروزی، پیروزی مشروعی نخواهد.

۶- با توجه به تمام موارد یاد شده، امید است که هیئت موسس جبهه یکتا پایبندی خود را به اخلاق سیاسی نشان دهد و به صورت قاطع، در روز اعلام موجودیت خود و در تمام دوران فعالیت خود در آینده، اعلام کند که ارتباط تشکیلاتی با دکتر احمدی نژاد و اینهمانی با جریان بهار ندارد. هرچند قابل پیش بینی است که در صورت اعلام مرزبندی این تشکل با دکتر احمدی نژاد هم، جریان رسانه ای مخالف احمدی نژاد به تلاش خود برای الصاق این جبهه به احمدی نژاد ادامه دهد.

۷- چه جبهه یکتا پایبندی خود را به اخلاق سیاسی در موردی که گفته شد نشان دهد و چه نشان ندهد، محض محکم کاری لازم است که احمدی نژادیها، یا لااقل احمدی نژادیهایی که با مفاد این یادداشت موافق هستند، مرزبندی ضمن حفظ احترام خود را با این جبهه به صورت علنی اعلام کنند. تجربه فعالیتهای بنده در فضای مجازی نشان داده است که وبلاگها و همچنین صفحه های ما در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و گوگل پلاس و … دیده می شوند. هنوز دیده می شوند و اثرگذارند.

۸- نگارنده برای بسیاری از اعضای جبهه یکتا از جمله دکتر فریدون عباسی، جانباز هسته ای، شجاع، با انصاف و با درایت کشورمان، احترام فراوانی قائل است و امیدوار است عضویت اشخاصی همچون ایشان در هیئت موسس این حزب، با لحاظ کردن نکاتی باشد که در این یادداشت به آن اشاره شد. در غیر این صورت در آینده دریغ خواهد خورد که ای کاش امثال ایشان در تاسیس این حزب مشارکت نداشتند.

۹- از دوستانی که احتمالا در اعلام مرزبندی با این جبهه با نگارنده موافق هستند و احیانا در آن شرکت خواهند کرد، تقاضا می کنم رعایت تقوا و اخلاق را در اعلام مرزبندی خود داشته باشند.

بهاری که از چشمان آلنده پنهان شد

«این یازدهم سپتامبر(۱)، چونان پرده ای، “بهار” را که آلنده و دوستانش به آن خوشامد گفته بودند(۲) از چشم آنان پنهان ساخت.» («آلنده؛ روایت یک زندگی»، نوشته فرناندو آلگریا، ترجمه محسن اشرفی، انتشارات اطلاعات، صفحه ۳۵)

پی نوشت:
۱- یازده سپتامبر ۱۹۲۴، کودتای نظامیان علیه رئیس جمهور وقت شیلی. در آن زمان سالوادور آلنده نوجوانی ۱۶ ساله بوده است. ۴۹ سال بعد، در همان روز، کودتای نظامیان علیه خود آلنده صورت می گیرد.

۲- به دلیل قرار گرفتن شیلی در نیمکره جنوبی، آغاز فصل بهار در این کشور، در اواخر ماه سپتامبر است.

 

دفتر رئیس جمهور سابق: احمدی نژاد بطور قاطع از بقایی تا آخر دفاع خواهد کرد

متن بیانیه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ دفتر دکتر احمدی نژاد در پی بازداشت حمید بقایی (از معاونان رئیس جمهوری سابق) و اعلام علنی اسم کامل او  قبل از اثبات اتهامات بیان نشده اش در دادگاه:

«بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگوار ایران
با سلام و آرزوی سلامتی، عزت و موفقیت آحاد مردم فهیم و خبیر ایران عزیز، در ارتباط با دستگیری جناب آقای حمید بقایی معاون محترم اجرایی رئیس جمهور در دولت دهم، نکاتی را به شرح زیر اعلام می دارد:
۱- جناب آقای بقایی فردی مومن، انقلابی و کاملا پاکدست است و در تمام عمر پر برکت خود، خدمتگزاری صدیق و بی منت برای کشور، مردم و انقلاب اسلامی بوده و خواهد بود.
۲- مقایسه نحوه برخورد با ایشان و دیگران نشان دهنده آن است که رفتار با آقای بقایی تا چه میزان از ضوابط و مبانی حقوقی برخوردار بوده است.
برخلاف فتوی صریح مقام معظم رهبری و قوانین و مقررات حاکم، یک مقام مسئول در مصاحبه مطبوعاتی از فردی دستگیر شده نام می برد و علاوه بر آن از بیان اتهام وی اجتناب می کند و فرصت طلبان با استفاده از شرایط، انواع اتهامات کذب و ناجوانمردانه را نثار کسی می کنند که در حبس است و امکان پاسخگویی و دفاع از خود را ندارد در حالی که مستند به مبانی حقوقی و اخلاقی در فرایند اطلاع رسانی، باید عکس آن عمل شود.
۳- لازم به تاکید نیست که مسئولیت حفظ سلامت آقای بقایی و فراهم آوردن فرصت بایسته و شایسته برای استفاده ایشان از تمامی حقوق قانونی و شهروندی خود، بر عهده مسئولین ذیربط است.
۴- رئیس جمهور دوره های نهم و دهم بر اساس مبانی اخلاقی و انسانی، دفاع از حق و حقیقت را وظیفه خود می داند و بطور قاطع از پاکی، پاکدستی و حقانیت جناب آقای بقایی تا آخر دفاع خواهد کرد.
از خداوند منان سلامتی و عزت ملت ایران و رهبری معظم انقلاب و توفیق همگان را در جلب رضای الهی و رعایت قوانین و حقوق مردم از سوی مسئولین ذیربط را مسئلت داریم.»

پی نوشت: فدایی داری دکتر!

ماجرای اعتراض فرماندهان سپاه در سال ۱۳۶۲ به شیوه مدیریت جنگ و فرجام تلخ آن

سیدابوالفضل کاظمی، از پیش کسوتان جنگ:

“دو عملیات والفجر مقدماتی [بهمن ۱۳۶۱] و والفجر یک [فروردین ۱۳۶۲]، از دو لشکر تهران تلفات زیادی گرفته بود و این ضربه سختی برای فرماندهان این دو لشکر بود. خبر شهادت ابراهیم هادی، یل اطلاعات عملیات، دل من و همه رزمندگان و دوستداران و رفقای ابرام را سوزاند. حتی این طور به نظر می آمد که نوعی یاس و نومیدی در دل نیروها به وجود آمد و کار را برای عملیات بعدی سخت تر کرد.
شاهد و ناظر بودیم که در چند عملیات گذشته، هر بار چندین نیروی دلاورمان در صحراهای آتشین عراق جا مانده بودند و حرف رزمنده ها در باب شیوه کم کردن تلفات بود.
پیام شهدا از حنجره بزرگان جنگ مثل علی موحد، کاظم رستگار، اصغر رنجبران، منصور کوچک محسنی، سعید قاسمی، محمد جوان بخت، حسین الله کرم، حسین اسکندرلو، مجید زادبود و دیگران بیرون آمد. یک آتشی بود که به جان همه بچه ها افتاده بود؛ اما شاید عده ای جرات و جسارت بیان کردنش را نداشتند. این احوال و زمزمه ها باعث شد که حدود سه ماه کار جنگ بخوابد و شل شود. دیگر حرفی از عملیات جدید نشد؛ هر چند در آن روزهای پرآشوب، عملیات و جنگ، حرف اول را می زد و ورد زبان همه بود. روی همین حساب، فرماندهان بیشتر از نیروها ناراحت و پریشان بودند. در تهران تجمع کردند، تجارب و درد دل ها را در میان گذاشتند و بحث و جدل کردند.
تصمیم بر آن شد که به سرکردگی پیش کسوتان جنگ، نیمچه اعتراضی بکنیم به شیوه جنگیدن گوشت و تانک، و چون همیشه یک نفر باید جلو بیفتد و سینه اش را سپر کند، این بار، علمدار پاک باخته، [شهید] حسن بهمنی، جلودار شد تا این فکر نو را که فشرده حرف ها و دردهای فرماندهان بود، به گوش مسئولین مملکت برساند. واقعا هم هیچ کس به اندازه حسن در آن برهه به حساسیت جنگ پی نبرده بود. او متفکر و کاربلد بود، فنون جنگاوری می دانست و می خواست یک راهکار جدید برای جنگ ارائه کند. می خواست جنگ برود زیر سایه ایدئولوژی و تفکر، و کارها در سایه مطالعه و برنامه ریزی انجام شود.
در آن سال ها خیلی ها از جان گذشتند. دویدند در میدان مین، و در دل آتش و خون، کار را پیش بردند؛ اما حسن در جنگ تفکر کرد و این چیز کمی نبود.
حسن، رفیق بیست ساله ام بود… آن موقعی که من زورخانه می رفتم و در وادی هیئت و خانقاه بودم، او مثنوی معنوی و گلستان سعدی می خواند و شعرهای حافظ را از بر بود و در کنارش، در ایمان و اعتقادات مذهبی، سرآمد بچه های محل بود؛ اما هیچ وقت مقدس نمایی نکرد و ادعا نداشت که از همه مومن تر و مذهبی تر است و اعتقادش را به رخ نکشید.
حسن، جوانی خوش رخ بود و اندامی ورزیده و پهلوانی داشت. در کنار ساختن روح، به ساختن جسمش هم توجه داشت. خیلی شیک پوش و خوش لباس بود و یادم هست از همان نوجوانی همیشه رنگ پیرهن و شلوار و کفشش هم خوانی داشت و سرمشق خوش تیپ های محل بود. در شروع انقلاب و در تظاهرات، مثل ستاره درخشید و مثل هزارها جوان ایرانی، این انقلاب را به ثمر رساند و از اولین پایه گذاران سپاه و اعضای اصلی آن بود… او معتقد بود اگر سپاه نباشد، انقلاب حفظ نمی شود.
یادم هست در روزگاری که مردم معتادان و فقیران را از خودشان پس می راندند و طرد می کردند، حسن به آن ها پول می داد و می گفت: «این ها مریض اند. باید یک نفر این ها رو درمان کنه.» …
حسن اما روی شیوه جنگیدن حرف داشت. فکر می کرد با توجه به زیادی نیروهای بسیجی و سپاهی می شود طوری جنگید که بیشتر جواب گرفت و کمتر تلفات داد.
آن هایی که غصه دار رفقایشان بودند و فرماندهانی که تلفات داده و گردان از دست داد بودند، خصوصا دو لشکر تهران که ضربه های سختی خورده بودند، روی حرف حسن مکث کردند.
یک روز صبح، در مقر سپاه پاسداران که در منطقه ۱۰ و پادگان ولی عصر بود، جمع شدیم. از طرف سپاه هم آقای محسن رضایی نماینده شد تا پاسخ سئوالات حسن و رزمنده ها را بدهد.
قرار شد جلسه در محوطه باز و جلوی چشم همه برگزار شود تا هیچ حرفی پنهان نماند.
[شهید] کاظم نجفی رستگار، دوست صمیمی و همکار حسن بهمنی بود و منصور کوچک محسنی، سعید قاسمی و حسین الله کرم هم جزو پیش کسوت ها و ناظرین بودند. یکی – دو تا روحانی که حرف بچه های رزمنده را می فهمیدند و جیگر حرف زدن داشتند هم آمدند قاتی ما.
آن روز آقای محسن رضایی به جمع رزمنده ها آمد، همان بسم الله، قبل از اینکه حسن حرف بزند، گفت: «شما احتمال می دی تو این جمع یک نفر نفوذی باشه؟»
حسن گفت: «بله!»
آقا محسن گفت: «حرف هایی هست که نمی تونم این جا جلوی جمع بزنم. شما چند نفر را نماینده انتخاب کن؛ بیایید طبقه بالا.»
حسن قبول کرد و با کاظم رستگار، سعید قاسمی، عباس نجف آبادی و منصور کوچک محسنی و حسین الله کرم رفت طبقه بالا.
از آن طرف هم محسن رضایی و محمد کوثری و اکبر نوجوان بودند.
محمد کوثری و اکبر نوجوان، مسئول طرح عملیات بودند. این دو نفر موضع وسط را می گرفتند؛ نه این طرفی، نه آن طرفی.
ما هم در محوطه پادگان یا در ناهارخوری منتظر نتیجه جلسه ماندیم. بعد از ۲-۳ ساعت انتظار، آقایان آمدند بیرون و گفتند: فردا ساعت ۱۰ صبح در پادگان باشید.
فارسی اش را بگویم. آن طرف می گفت: هرچه ما می گوییم، شما باید بگویید چشم. این طرف هم می گفت: فرمانده باید زمین را ببیند و تشخیص بدهد که آن جا برای عملیات مناسب هست یا نه.
حرف این ها حساب بود؛ اما آقا محسن گفت: «صبح می ریم پیش امام؛ به ایشان بگید کس دیگه ای رو جای من بگذاره. امام، بنده رو انتخاب کرده.»

شهید حسن بهمنی، نفر اول ستونتوضیح عکس: شهید حسن بهمنی، نفر اول ستون.

حسن گفت: «ما نیامده ایم شما رو از پست تون برداریم و جای شما رو بگیریم. ما با شیوه جنگیدن شما مشکل داریم. به شیوه جنگ گوشت و تانک اعتراض داریم. ما می خوایم راهی پیدا کنیم که جلوی تلفات رو بگیریم. ما می گیم چرا توی کار خیلی حساب و کتاب نیست. چرا هر وقت آمدیم حرف بزنیم و نظر بدیم، گفتید حرف نزن. ما سر ننه مان یا ملک پدری مان با کسی دعوا نداریم. حرف های ما، عصاره چهار سال جنگه.»
این حرف ها زده شد و فردا یا پس فردا دوباره برای نتیجه گیری و دیدن سرانجام کار جمع شدیم در پادگان ولی عصر و قرار شد نماینده امام بیاید و تکلیف را معلوم کند.
نماینده امام، یک پیام از طرف امام آورد که متن دقیق آن در خاطرم نیست؛ اما حاصل آن این بود که یا عده ای آقایان را گول می زنند، یا این حرف ها را از سر دل سوزی می زنند؛ که من احتمال می دهم دومی باشد. من به عنوان فرمانده کل قوا به آقایان امر می کنم که هر چه فرمانده شان گفت، حتی اگر اشتباه باشد، باید گوش کنند و تبعیت کنند.
بعد از خواندن متن پیام امام، همهمه افتاد تو بچه ها. خط کش آمد بین شان. راهنما و سخن گوی رزمنده ها، حسن بود. حسن می بایست حرف آخر را می زد. همان موقع یک عده جدا شدند و راه خود را رفتند؛ جمعیتی هم دنبال حسن افتادند. این جمعیت آمد دم زورخانه پادگان ولی عصر.
همه مان منتظر بودیم که حسن حرف آخر را بزند؛ برویم یا بمانیم؟ همه مانده بودیم سر دوراهی. هم فرمان امام بود، هم غرور و تعصب مان داشت زیر سئوال می رفت. بد وضعیتی بود.
اصغر رنجبران گفت: «داش حسن، دندون رو بکن. حرف آخر رو بزن.»
چند لحظه ای سکوت شد. آن وقت حسن … گفت: «من حرف هام رو گفتم و اعتراضم را رسوندم؛ اما من پیرو امام هستم. اگر امام بگه دست صدام رو ماچ کن، ماچ می کنم. من فردا به منطقه می رم. اگه جنگ نکنیم، مملکت زیر سئوال می ره. من خواستم یک راهی پیدا کنم که هم زمین رو بگیریم و هم زمان رو. الان اگر ما یک جایی رو می گیریم، زمان رو از دست می دیم. صدام هم اگر زمینی رو به ما داد، در عوض، تا دلش خواست، از ما تلفات گرفت. این بچه بسیجی وقتی کشته شد، دیگر لنگه اش نیست… اگر طرحی رو که من دادم پیاده می کردن، پرچم ایران رو تو بغداد بالا می بردیم…»
باز خیلی ها حرف حسن را پذیرفتند. بعضی هم خط شان را جدا کردند…” (کوچه نقاش ها، خاطرات سیدابوالفضل کاظمی، گفتگو و تدوین: راحله صبوری، انتشارات سوره مهر، سال ۱۳۸۹، صفحه های ۲۶۲ تا ۲۶۷)
***

حدود یک سال و نیم بعد، اسفند ۱۳۶۳

“از بهمن [نجفی] پرسیدم که خبری از حسن بهمنی و کاظم رستگار دارد یا نه. جواب داد: «حسن بهمنی و کاظم رستگار و ناصر شیری، امروز این جا بودند. هر سه به صورت نیروی آزاد و بسیجی آمدند به گردان ابوذر تا در عملیات بدر شرکت کنند.»
عصر آن روز، یک مجلس عزا و روضه خوانی برای امام حسین دست داد… تو شلوغی و سینه زنی، یک نفر صدایم زد و گفت:
– کاظم و حسن بهمنی، پشت چادر هستن اگر می خوای ببینی شون، بیا…
دیدم کاظم و حسن دارند می روند.
صدایشان کردم. برگشتند. سلام و علیک کردیم و به زور آوردمشان توی چادر.
عباس پوراحمد برایمان چای آورد.
حسن خیلی گرفته و پریشان به نظرم آمد. ازش پرسیدم: «چرا نیروی آزاد شده ای؟ تو فرماندهی کار بلد و قدر هستی. باید مسئولیت بگیری تا کارها پیش بره…»
– سید جون ما دنبال منصب نبوده ایم و نیستیم. با کسی معامله نکرده ایم که امتیاز بگیریم. به ما بگن کفش جفت کن، می گیم «یا علی». بگن فرمانده شو، می گیم «یا علی». بگن برو کنار، می گیم «یا علی». اما من خواستم به این ها بگم «فکر نکنید ما نمی فهمیم». ما مرد جنگیم. آمده ایم بجنگیم؛ اما تو شیوه جنگیدن، با شما حرف داریم. شما باید آموزش رو گسترش بدید. سنگرسازی و دفاع شخصی رو گسترش بدید. تیراندازها باید درست و اصولی آموزش ببینند. باید روی حساب و کتاب کار کنید.
نیم ساعتی بحث شد و از دردهای دل برای هم گفتیم. بعد حسن بلند شد برود. هم دیگر را بغل کردیم. و حلالیت طلبیدیم و حسن با حالی زار و خراب رفت. خراب بود؛ چون عاشق بود. عشق هم که نام و ننگ نمی شناسد. روح حسن دیگر در جسمش نمی گنجید. هیچ کس در آن برهه او را درک نکرد و نشناخت. حسن چنان بریده بود و چنان حالتی داشت که پیدا بود که برگشتی در کارش نیست.” (همان، صفحه های ۳۰۴ و ۳۰۵)
پی نوشت: این دو فرمانده برکنار شده سپاه (حسن بهمنی و کاظم نجفی رستگار) در همین عملیات (عملیات بدر) به شهادت رسیدند.