نامه سرگشاده به ابوالقاسم طالبی

جناب آقای ابوالقاسم طالبی
هنرمند محترم و ارجمند
سلام علیکم
نامه ی جناب عالی به رییس جمهور محترم را که بیان گر نگرانی عمیق تان از حذف عنوان فجر از جشنواره بین المللی فیلم بود را خواندم.
بی پرده بگویم این نگرانی تان، فقط لبخندی تلخ بر لب نشاند، چرا که حذف عنوان فجر و هر اقدامی شبیه به این را که موجب تشویش خاطرتان شده را اولا محصول عملکرد خودتان و هم فکران محترم تان می دانم؛ هم فکرانی که هنوز پنجه کشیدن به چهره ی آقای احمدی نژاد را از اوجب واجبات می دانند و به امثال جناب عالی توصیه می کنند، حتا در نامه به آقای روحانی، حمله به احمدی نژاد را فراموش نکنید.
و ثانیا این حذف را تنها بخش و جزیی کوچک از یک اتفاق بزرگ تر، نه تنها در ساحت فرهنگ و هنر که در همه ی عرصه های اجتماعی، سیاسی ، اقتصادی و… می دانم.
برادر عزیز جناب طالبی!
شوربختانه آن چه در حال رخ دادن هست و آن چه در آینده رخ خواهد داد بسیارعمیق تر و ویران کننده تر از آن چیزی ست که بتوانید تصور کنید. اما شما عادت کرده اید یا وقایع را دیر بفهمید یا بد!
روزی که دوستان تان از دیوار بی مانع سفارت استعمار پیر بالا می رفتند، دقیقا مثل امروز شما، فکر می کردند که رییس جمهور آن روز کشورمان لج باز هست که این فتح مشکوک را تایید نمی کند و هوشمندانه پشت پرده ی تسخیر سفارت را می بیند و می فهمد.
برادر هنرمندم!
پیش از آن که جناب عالی در فیلم قلاده های طلا به برخی از پشت پرده های آن واقعه تلخ اشاره کنید، باز این آقای احمدی نژاد بود که با شجاعت و فهمی درست از آن واقعه، برای درک صحیح خود هزینه داد.
دوست عزیزم!
عادت کرده اید که یا دیر بفهمید یا بد.
دیر فهمیده اید که دولت مردان امروز در حال حذف عنوان فجر و هر چیزی شبیه به این هستند و بد فهمیده اید که همه ی ماجرا همین هست که نیست. که حذف اسم ها و آدم ها فقط جزیی کوچک از یک تصمیم و برنامه بزرگ و عمیق است.
هنرمند ارجمند!
فرمودید آقای احمدی نژاد در سه سال آخر دوره ی دوم، لج باز بودند. تقریبا همه ی دوستان وهم فکران شما به این لج بازی اشاره داشتند، اما هر کدام تان یک بازه زمانی را فرمودید. یکی گفت کلا چهار سال دوم، یکی گفت دو سال آخر، یکی اشاره داشت یک سال آخر. محبت فرمایید به آن ارجمند محترم یا افراد محترمی که به شما تاکید دارند حتما با ربط و بی ربط از لج بازی آقای احمدی نژاد هم چیزی بگویید، بفرمایید لطفا مدت زمان آن را هم معلوم کرده، تا خانواده ای از نگرانی در بیایند. دقیقا ایشان در چه مدت لج باز بودند؟!
برادر طالبی!
واقعیت آن است که نه دغدغه امروزتان کمترین اهمیتی در نظر ما که همه ی این روزها را پیش بینی کرده بودیم دارد، و نه لج باز خواندن مردی که همیشه به موقع و درست فهمید.
هنرمند گرامی!
فجر فقط یک واژه نیست. فجر یک فرهنگ و یک معرفت است. معرفتی که به تو می آموزاند که منصف باشی، که قدر نعمت را بدانی که به موقع و درست تشخیص بدهی.
برادرتان؛ کمال رستمعلی

نفت می شویم در آغوش هم

شهرها سقوط می کنند
در آغوش هم کشته می شویم
به اعماق می رویم
استخوان هایی در آغوش هم
روز از پی روز
قرن از پی قرن
نفت می شویم در آغوش هم
شهرها سقوط می کنند
ما پارچه ای بسته بر زخم های دو نفر در آغوش هم
فرو می شویم دوباره
در آغوش هم…

نون والقلم

در ازمنه قدیم، در شهر شوشتر، جوانک تخس مسگری بود که روحیه حساسی در برابر بدیها داشت. جوانک، مرتکب گناه کوچکی شد. گناه هم نمی شود گفت. حرفهایی به زبان آورد که باب طبع برخی بزرگان نبود. بزرگانی که اگر بزرگ بودند نباید از حرفهای درست یا غلط جوانک خشمگین می شدند و خشم آنها نشان از کوچکی شان داشت. از قضا جوانک تخس مسگر قصه ما به آهنگر و شاید هم آهنگرزاده ای در بلخ که محسود همان بزرگان بود، علاقه داشت.

به تاوان گناه کوچک این جوانک مسگر، آهنگر یا آهنگرزاده قصه ما را گردن زدند! اتفاق غم انگیزی بود اما این همه ماجرا نبود. قصه ما ادامه تلخ تری هم دارد. شاگردان و مریدان آهنگر یا آهنگرزاده قصه ما، بعد از این واقعه تلخ و ظالمانه، به جای آنکه به کوچکی و تباهی ذبح کنندگان استادشان پی ببرند و آنها را شماتت کنند و به فکر اصلاح وضعی که در آن چنین فجایعی می تواند صورت ببندد بیفتند، به سراغ جوانک مسگر رفتند و او را به عنوان مسئول ذبح شدن استادشان مجازات کردند.

آنها بعد از مجازات جوانک مسگر، برای جلوگیری از تکرار چنان مصائبی، به دستبوس بزرگان حاسد و توطئه گر رفتند و در میان خود نیز، بیان حرفهایی از جنس حرفهای جوانک مسگر را اکیدا قدغن کردند.

بیتی از قصیده غم

این روزها که خبرهای شکایت دکتر احمدی نژاد یا مهندس مشایی از جهانگیری و اشرفی اصفهانی و پورمحمدی را می شنوم، سرنوشت شکایتهایی که از سعید حدادیان و منصور ارضی صورت گرفت به خاطرم می آید و این جمله ها از علی اکبر جوانفکر که در مورد پس گرفتن شکایتش از احمد توکلی گفته بود در ذهنم می درخشند:

“شکایت من از احمد توکلی مربوط به زمانی است که فکر می کردم می توانم از طریق دستگاه قضایی اعاده حق کنم. اما اکنون ترجیح می دهم آقای توکلی را به خدا و روز واپسین بسپارم. مایل به پی جویی هیج شکایتی در دستگاه قضایی نیستم و از تمامی شکایات رسیدگی نشده خود از همه افراد حقیقی و حقوقی انصراف می دهم.” (خبرگزاری آریا، ۱۴ اردیبهشت ۹۴)

پی نوشت: خدا بر عزت و آبروی احمدی نژاد و احمدی نژادیها بیفزاید ان شاءالله.